غريبه اشنا

...بد نبودیم بلد نبودیم

سلام

خوشحالم که ازدواج کردی عزیزم امیدوارم هرجا که هستی موفق باشی و خوشحالم که بعد این همه مدت اومدی یه سری زدی همیشه از این کارا بکن راستی اگه اینستا داری این پیج منه فالو کن milis2f 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۸ساعت 7:6 توسط میلاد|

ارزش رفقا از این بیشتر خوب ما ت مرام چیزی براشون کم نمیذاریم شما یه راه ارتباطی ندادی؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۷ساعت 13:14 توسط میلاد|

دل تنگ همه بچه هایی هستم که باهاشون تو وب دوست بودم والان هیچ کدومشون به وب هاشون سر نمیزنن دوستون دارم فعلا.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۵ساعت 21:21 توسط میلاد|

سلام. 

ببخشید یه مدت نبودم ممنوناز دوستانی که تو این مدت ازم خبر گرفتن... 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 10:38 توسط میلاد|

✘تلخه اوقاتم ✘

✘?? پاتوقم شده تخته اتاقم??

✘ ديووووونه...% ﺑـــــــــــــــــَـــــــﺮﺍﯼِ ﺩﺍﺷْـــــﺘَـــــــــﻦِ ﺗــــُـــــــــﻭ ﺑـــــِـــــــﻪ ﺍِﺣْﺴـــــــﺎﺱ" ِ" ﺧــــِﯿـــــﻠﯿــــــــــــــــــــــــﺎ"" > ﮔـــــــــــــــﻨﺪ ﺯﺩﻡ...!️󾮔 .☜♚گـــــور پـــــــدر دنیــــــــــا ...◢

◣وقتــے بـــــــا ۳کـــام میشـــــه ♪ رف تــــــــو رویــــــــــا♚☞ °•° وقتی با ۳پیک سنگین میشه ♬ ★ رفت تو فضا..!°•°

✘وقتی با یه تیغ و رگ دست✘..√ ♀میشه رفت تو کما..!!√

󾭉 بعدش اون دنیا..!√♂ 󾬧...ــــہhehهــــ

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر ۱۳۹۴ساعت 4:49 توسط میلاد|

بـآیَـدبـهـ بَـعـضـیـآ گُـفـت :نِـگَـرآنِ چـی هَـسـتـی؟

 

دُنـیـآ کِـهـ بـِهـ آخَـر نَـرِسـیـده؛مَن نَـشُـد یِـکـی دیـگـهـ!

 

تُـوکِـهـ عـآدَت دآری!!

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 12:23 توسط میلاد|

سلام ببخشید بچه ها من درس هام خیلی زیاده و چند روز 

نمیتونم بیام اما نظر بدید من وقتی اومدم دوبرابر نظراتتون 

تو وبلاگ هاتون نظر میدم اینو قول میدم

 خداحافظ دوستان عجیجمممممممممممممممم

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:14 توسط زهرا|

دخترک در اولین هم اغوشی زن شد


هی پسر!!!


تو در کدامین هم اغوشیت مرد خواهی شد؟!!


نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:11 توسط زهرا|

هنوز منتظرم...


وسط یک شب بارانی...


که از شدت تب عرق کرده ام...


بیدارم کنی و بگویی...


چیزی نیست خواب دیدی...


عکس عاشقانه

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 16:54 توسط زهرا|

     بزرگ ترین حماقت انسان در زندگی لبخند زدن 

      به کسیه که حتی ارزش لبخند زدن هم نداره

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 18:2 توسط میلاد|

ای کاش سکوت لحظه هایم،


صدای تو جای قاب عکس پوسیده


 روی دیوار فریادرسم بود...


نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 8:29 توسط زهرا|


من همین یک دانه دل را دارم.... بفرما ...بشکنش!!!


کوزه ای از اب و گل دارم... بفرما ...بشکنش!!!


تو سبوی ارزو های مرا بشکسته ای،،،


هرچه باد اباد...این همه دل...


بفرما!!!


بشکنش...


!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 20:4 توسط زهرا|

     تمام سپاس من از ان کسی

      که به من نیازی نداشت

       ولی فراموشم نکرد


نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 11:28 توسط میلاد|


به خاطر داشته باش که گاهی مثل کودک قدر 

شناس،خراش های عشق خداوند را به خودت

نشان بدی،،،بعد خواهی دید چقدر دوست داشتی 

هستند

نوشته شده در یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ساعت 15:9 توسط زهرا|

یادمان باشد با شکستن پای دیگران بهتر راه نخواهیم رفت


زندگی وقتی قشنگه که دلی واسه دلی تنگ میشه

 الان زندگیم خیلی قشنگه چون دلم برای تو تنگه


سلامتی اونایی که مارو همین جور که هستیم دوست

 دارن وگرنه بهتر از مارو که همه دوست دارن


از طرف اونی که تنهاست تنها اومده تنهاش میذارن تنها

 نمیذاره تنها یک ارزو داره اونم اینکه تو تنهاش نذاری 


نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت 11:45 توسط میلاد|

ادمها واقعا عجیبند.

 در بچگی به عروسکی که باید با او بازی کنن

 دل میبندند اما وقتی بزرگ میشوند

 با کسی که باید به او دل ببندند بازی میکنند.

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 13:13 توسط میلاد|

این همه ادم رفتند و نیامده اند وفقط یک نفر است که رفت و

 هنوز هم در تاریخ دارن میگویند نیامد نیامد...

ای اهل حرم میر و علم دار نیامد... 

در مدرسه کربلا کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخش است ...

بخشی در صحرا... بخشی در بالای نیزه....

اما اینکه عمو چند بخش است را فقط بابا میداند...

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:1 توسط میلاد|

همه میگن عشق یعنی دوست داشتن...

اما من میگم عشق یعنی یکی مث تو داشتن...

میتوانم دنیا را یک دستی فتح کنم

به شرطی که دست دیگرم را تو گرفته باشی...


حال من را لک لک بال شکسته ای میفهمد

که در حال نظاره کوچ عشقش است..


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 20:32 توسط میلاد|

تو این زمونه دو نفر همیشه تنهان

دختری که ارایش بلد نیست و پسری که دروغ بلد نیست!

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۲ساعت 13:11 توسط میلاد|

یادت برایم همانند قصه ی پیرمردیست که سالهاست میگوید نخ اخر است...

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 8:23 توسط میلاد|

با اجازه میلاد عزیز...........


این وبلاگ مدیرش میلاد .....چون مدتی نمی تونست پست بگذارد من این کار انجام میدادم ..........

وبلاگ اصلیم دلنوشته است ک لینکش هم موجود برای دوستای گلم میخوان ب دیدنم بیان..........

امضاء:زهرایی

دوست قدیمی شناختمت .............

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 22:21 توسط زهرايي|


گاهی وقتا توی رابطه هانیازی نیست

 طرفت بهت بگه :

برو !

همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره

همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی

همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه...


همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه

و همین که حضور دیگران توی زندگیش

پر رنگ تر از بودن تو باشه

هزار بار سنگین تر از

پس برو
قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی...

پس منم میرم ...

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 12:45 توسط میلاد|


اینـــو آویـــــــــ ــــــــزه گوشت کــنـــــــــ ...!



مگـــه نخوآستــی بــــری؟!!



پس اینکــــه گــــریـــــــــ ـــــــه می کــــنم یــآ نـــهــــــــــ !

 



اینــکه شــــآدمـــــــ ــــ  یــــآ نـــهـ !

 

اینکـــه مواظــــــ ــــــــــ ــــــب خــــودم هستــــــــــ ـم یـــآ نــهــــــــــــ !



بـه خــودمـ  ربــــــــ ــــــط دآره



تـــو کـــه بـــه خــــواسته ات رسیـــــــــــ ـــــــــــدیــــــــــــ...


رفتــــــ ــــــــــ ـــــــ ـــــی... 


 
پس دیگــــــــه ســــ ـــآکت شو لعنتیــــــــــــــ.....

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:30 توسط زهرايي|


خیلی مواظب باش!!!

اگه باشنیدن صداش دلت لرزید…

اگه از بدی هاش فرار نکردی و موندی…

دیگه تمومه…!!!

اون شده همه ی دنیـــــــــــــــــــات

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 23:22 توسط زهرايي|

سيب هنوز هم شيرين است

 هنوز هم ادم بهشت را به لخندحوا ميفروشد

 شيطان بهانه بمود..

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 8:13 توسط میلاد|

داشت می رفت!

گفتم بمون...

نموند!!!

با خود عهد بستم که اگر هم اومد به او حرفی نزنم

اون که رفتو نموند

من موندمو خو گرفتم

 به ماندن بی من...!!!

نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ساعت 15:14 توسط میلاد|


בِلتَـنگـــَــم …


هـــَـــمـــین !


وَ ایــــــن نیــــــاز به هــــیچ زَبـــان شاعــِــرانـﮧ اے نَــــבارَב..!!


نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ساعت 9:50 توسط میلاد|

هميشـــه نمــي شود زد به بــي خيـــالــي و گفــــت
 :

تنهــــا آمده ام ، تنهـــا مـــي روم ...


يک وقـــت هــايــي


شايـــد حتـــي براي ساعتـــي يا دقيــقه اي ... کم مــي آوري


دل وامانـــده ات يــک نفـــر را مـــي خواهــد


نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 17:19 توسط زهرايي|

مهربانيت را با دلم پيوندزدم 

تااز تودور بودن را احساس نكنم

 اما بازم دلتنگتم


برچسب‌ها: دلتنگتم
نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 8:12 توسط میلاد|


پا برهنه دوست دارم كه نگي ريگي تو كفشته...


نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 14:35 توسط میلاد|