دلت با منه

ازم دوری اما دلت با منه      ازت دورم اما دلم روشنه

توچشمای توعکس چشمامه

توچشمای من عکس چشمای تو

تو این لحظهایی که دورم ازت همه خاطراتمونو

خط به خط دوباره تو ذهنم نگاه میکنم

دارم اسمتو هی صدا میکنم

کی گفته از عشق تو دست میکشم

دارم با خیالت نفس میکشم

چه حس عجیبی چه ارامشی تو هم با خیالم نفس میکشی

میدونم توام مثل من دلخوری توام مثل من بغضتو میخوری

نگاهت پرازحرف و درددلت ولی خوب تموم میشه این فاصله

دوباره مثل اون روزای قدیم که باهم تو بارون قدم میزدیم

از احساس همدیگه حظ میکنیم زمینو زمانو عوض میکنیم


تا اطلاع ثانوی تعطیل

تو دی ماه بود تو یه شب سرد زمستونی پیداش شد

اصلا قصد آشنایی نداشتیم نه من نه اون

شایدچون هردو تنهابودیم فقط خواستیم کمی باهم حرف بزنیم

ناخواسته باهم آشنا شدیم

یه روز دیدیم به بودن هم عادت کردیم

دلمون خوشه یکی هست تنهاییمونو پر کنه

روزای تولد لحظه های سال تحویل همه رو کنار هم بودیم

یه روز فهمیدیم دیگه عادت نیست عشقه

آره به همین سادگی عاشق شدیم

باهم یه دنیای جدید ساختیم

خواستیم زیر یه سقف زندگی کنیم اما خوب

یه سری اتفاق افتاد...............................................

از هم دور شدیم دور     دور      دور

انقد دور که دیگه کسی نمیتونست ما رو به هم وصل کنه

رفت پی زندگیش

یه دردی داشتم که به هیچکی نمیشد بگم

نمی تونستم لحظه های تلخ زندگیمو به کسی بگم

اومدم تو این وبلاگ که تنها کسی بود که میشد آرومم کنه

آخه وقتی اینجا داد میزدم گریه میکردم سبک میشدم

اما مجبورم تعطیلش کنم

آخه عشقم نفسم عمرم وقتی می اومد اینا رو میخوند

اعصابش بهم میریخت اون وقت نمی تونست به زن زندگیش محبت کنه

منم که عاشقش دیونش خرابش

ازم خواست شاد بنویسم اما وقتی خواستم بهش بگم

شادی من کجاست وسط حرفم پریدو گفت

نمی خوام بدونم و من باز به احترامش سکوت کردم



جالبه هردومون دروغگوهای خوبی شدیم

اون به من میگه شاد باش منم میگم هستم

مثل وقتایی که بقیه میپرسن خوبی؟

می گم بهتر از این نمیشه

اونم فکر میکنه اگه بگه خوش نیست من خوش حال میشم

هنوز باور نکرده من با نفساش زنده ام و خوشی هاش

میخواد با خیال آسوده با دل شاد بره در آغوش عشقش

میخواد وقتی شام دسته جمعی میرن بیرون

وقتی بهش میگه خیلی مراقب خودت باش

با لب خندون بگه

عشقم این وبلاگ تنها جایی بود که من میتونستم خودمو

یادگاریای عشقمونو،تورو برا دلخوشیم داشته باشم

اما اونم به خاطر تو و معشوقه جدیدت تعطیل میکنم


به عشقمون فکر کن

من عاشقانه دوستش دارم و عاقلانه مرا طرد میکنم

منطق او حتی از حماقت من هم احمقانه تر است


باورم کن

خورشید بالا می آید و تو خوابیدی

قول دادم

تا خوابیدنت نخوابم

وقول دادی

برای بعد از خوابیدنت

یکی از سیگارهایم را همرنگ و هم طعم لبانت کنی

تو خوابیدی ومن پکی به سیگارم میزنم

ای کاش همه میفهمیدن یک روز بر میگردی

حتی خودت


خدا خلاصم کن

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دارم دق میکنم

خدایا دلم گرفته دلتنگشم

خدایا نمی خوام کاری کنم بعدا پشیمون بشم

خدایا این امتحانت داره منو از پا در میاره

خدایا می دونم صدامو میشنوی کمکم کن

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کجایی

به داد دلم برس اینجا نمیتونم نفس بکشم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

من بدون اون دنیارو زندگی رو نمی خوام

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا به دادم برس

بسه دیگه طاقت ندارم تمومش کن

تو رو خدا تمومش کن


برای فراموش کردنت هر شب آرزوی الزایمر میکنم

خوش به حال تو که وقتی" او " آمد

بدون هیچ درد سری فراموشم کردی


دلم می خواست می توانستم "همه ام " را بدهم

تا "همه اش " باشم

ولی "همه "را از دست دادم "او " مال دیگری شد



عیبی ندارد این شبها که من تو را "آه "میکشم

تو در آغوش دیگری نفس بکش



تو رو خدا بیا

تراشکـــــــار ماهـــــــری شده ام بس کـــــــه تـــــــو نیـــــــامدی


و من بـــــــرای دلــــــــم بهانـــــــه تراشیدم . .


صدام کن

دلم بهانه ات را می گیرد

چقدر این روزها نبودنت را حس می کنم

صدایت در گوشم می پیچد و من بی اختیار می گویم

جانم؟ منو صدا کردی؟

خدایا معجزه کن

اون موقعهام من از تو عاشقتر بودم

یادته عشقم وقتی بهم می گفتی شب بخیر

من بهت می گفتم میشه امشب بیای تو خوابم

بالاخره خوابتو دیدم نفسم

آره باورش سخته اما اومدی مثل قدیما مهربون بودی

چقدر دوست داشتنی می خندیدی

از اون موقع تاحالا عکستو به جای خودت بغل کردم

چرا الان نیستی پس؟؟؟؟؟

بی انصاف بهت محتاجم داغونم خرابم بفهم

 

بیچاره مادرم

سر سجاده نماز بودم داشتم به خدا التماس میکردم

دل سنگ تو رو نرم کنه نمیدونم چی شد که مادرم اومد

شونهامو گرفت بلندم کرد اشک تو چشاش حلقه زد

گفت لعنتی بسه چشمات کور شد خدا بگم ....

زود جلو دهنشو گرفتم با التماس گفتم نفرینش نکن

چشمایی که قرار نیست اونو ببینه

همون بهتر کور شه اونو با کس دیگه نبینه