گذشته ی ناب آینده ی مخوف
دلم امشب رفت به ۱۱ سال قبل
آشنایی با روژان و بلاگفا
چقدر برام سال ۸۸ سال شگفت انگیزی بود
۱۶سالگی که بهترین روزای عمرم بود و من واقعا از زندگیم لذت میبردم
یادمه بارها سر اینکه من اول عکسمو برای روژان بذارم یا اون برای من کلی کل کل کردیم
کسی چه میدونست سال ها بعد گذاشتن عکسمون با دست خودمون توی فضای مجازی عادی ترین عملکردمون باشه
چقدر دلم برای نامه نوشتن تنگ شده برای درب حیاط کنار خانم های همسایه برای بازی با پسرکای همسایه
اونموقع محرم نامحرمی مطرح نبود همه چشمو دل پاک بودیم الان چه برسرمون اومده ک کودک از بتن مادر تا به این حد کنجکاو و بی پروا اومدنشو به رخمون میکشه
کاش هیچوخ پیشرفت نمیکردیم
بلاگفا شده روستایی که دیگه توش هیچ کسی زندگی نمیکنه شاید تعدادی اونم برای تفریح به اینجا هرچند سالی یک بار سر بزنن
این تکنولوژی منو مدرن نکرد از من کم کرد منو پژمرد و توی ۲۷سالگی به مثابه ی پیرزنی ژولیده در اورد
دلم تنگه برای ۱۶ سالگی برای سال ۸۸ برای روژان خودم برای اهنگ تو کوچه ها.....
چقدر ذوق میزدم وختی زیر کامنتم جواب میداد و چند صدبار چک میکردم تو طول روز ببینم جواب داده یا نه
دلخشویامون لبخندامون خنده های از ته دلمون عالمی دیگه داشت
باری نشد بگیم حوصلمون سر رفته
این غذاهای تکراری چین درست میکنین
باری حرف رو حرف بزرگتر نزدیم
یادمون نرفت عشق و محبت اصل اساسی زندگیمونه
و چرا الان هیچ چیز مثله سابق نیست
کاش برگردیم تو اون سالا یه بار دیگه خودمونو بغل بزنیم
هلاک اون روزام این روزا زیادی پر از تشنجن
من دلم برای محبوبه ۱۶ ساله تنگ شده
شما چطور؟




