امسال یکی از برنامه های خوبی که در مهد جدید ملینا انجام شد ، برگزاری مراسم جشن نوروز با حضور خانواده ها بود .
از قبل بهمون اطلاع داده بودند که روز پنجشنبه 25 اسفند مراسم برگزار میشه و محلشو بعدا بهمون اطلاع میدن.
محل برگزاری مراسم سالن آمفی تئاتر فرهنگسرای شاهد فاز 4 مهرشهر بود.
همه چیز عالییییییییییی بود . از اونجایی که ما خیلی هیجان زده بودیم از همون اول شروع کردیم به فیلم گرفتن و حافظه دوربین پر شد و نتونستیم متاسفانه از ملینا و دوستاش عکس بندازیم.
برای دخترها پوشیدن لباس فرم مهد و برای پسرها بلوز سفید اجباری بود .
من هم از صبح برنامه ریزی کردم و کارهامو زود رسیده بودم. ملینارو بردم حموم و چتریهاشو کوتاه کردم برای اولین بار خودم موشو کوتاه کردم.
موقع رفتن هم موهاشو سشوار کشیدم با تل شکوفه ای براش زدم . دخملی ام مثل ماه شده بود.
ملینا و ساغر تو کلاسشون از همه قدبلندترن:))
عموشهاب که برای بچه ها در سه شنبه ها برنامه موسیقی داره هم اومده بود . ملینا همیشه میگفت غذا بخورم شکمم مثل عموشهاب گنده بشه . خلاصه عموشهابو هم دیدیم . ماشاا... یک شکمی داشت مثل عمواصغر دوران بچگی من که ازش میترسیدم و فکر میکردم که چند تا بچه رو خورده شکمش انقدری شده :))
من که از همون اول حس خاصی داشتم نمیدونم چرا گریه ام میگرفت . اصلا نمیتونم بیان کنم چه حسی بود یک احساس خوشحالی بود با یک عالمههههههههههههه عشششششششششششششقش .
اول برنامه با خوندن سرود ملی و قرآن توسط پیش دبستانی ها آغاز شد و چند برنامه دیگه مثل خلقت انسان و ... داشتند که خیلی بعضی حرکات وروجک ها خنده دار بود . مخصوصا اون کسی که نقش انسان رو بازی میکرد واسهخودش عالمی داشت . وقتی اون واردسالن شد همه زدند زیر خنده یک لباس برنگ خاک پوشیده بود مثل لباس کردها و حرکاتش خیلی خنگولی بود .
بعد از سخنرانی خانم یگانه مدیر مهد و تبریک سال نو یکدفعه از این نقاره زنها با یکی دیگه که طبل میزد ( دقیقا نمیدونم اسمش چیه از اون چیزهایی که مثل فلوت میمونه و ساز دهنیه و برای عید میزنن ) از درب ورودی وارد شدند خیلییییییییییییییی جالب بود . من و بابایی کلی ذوق زده شده بودیم .
بالاخره نوبت کلاس کودکستان کوچک یعنی ملینا و دوستاش شد . فندقها همه اومدند و یکسری نشسته بودند ویکسری هم ایستادند . خلاصه بعد از خوندن شعر فصل بهار ، شعر شکوفه رو خوندند که من کلی ذوق مرگ شدم. بعد هم مراسم نانای رو برگزار کردند که بقول مجری برنامه بی نظیر بود و در هیچ اجرایی این برنامه رو نداشت. برام جالب بود ملینا خیلی راحت میرقصیدو اصلا خجالت هم نمیکشید . ملینا و یکی دیگه از همکلاسیهاش خیلی با پشتکار میرقصیدند و بقیه بیشتر هاج و واج به اینور و انور نگاه میکردند . نازییییییییی خیلی بامزه بودند همشون .
البته اولش عمو شهاب گفت که این بچه ها اصلا هیچ تمرینی روشون جواب نمیده عشقی کار میکنن ممکنه الان بخونند شاید هم نخونن اما خوشبختانه خیلی خوب برنامه رو اجرا کردند .
یک خر بزرگ هم بود که با بچه ها میرقصید .
در آخر برنامه همه بچه ها اعم از پیش دبستانی و کودکستان بزرگ و کوچک با هم سرود ای ایران رو اجرا کردند و حسن ختام برنامه هم مجددا برنامه نانای بود .
خلاصه مراسم سال نو بخوبی برگزار شد . از ساعت ۳۰/۳ بعداز ظهر برنامه شروع شده بود و تا بیایم خونه ساعت ۳۰/۷شده بود.
امیدوارم هر سال برنامه های اینچنینی برگزار بشه تا بچه ها از الان یاد بگیرن که توی جمع چه جوری خودشونو کنترل کنن و اعتماد بنفسشون بالا بره . و علاوه بر همه اینها خاطرات خوبی تو ذهنشون از دوران قشنگ کودکی داشته باشن .