116- آرزو..

 

يه نصيحت دوستانه كه البته قديما هميشه بابابزرگه خدابيامرزم ميگفت و من هيچ وقت درك درستي ازش نداشتم. يعني مي فهميدم چي ميگه اما برام ملموس نبود. هميشه وقتي مي خواين آرزو كنين قبلش فك كنين . خوب فك كنين. زياد فك كنين. مهندسي فك كنين. با در نظر گرفتن همه جوانب. احتمال اينكه اون آرزو محقق بشه خيلي زياده و اگه بعدش شما تازه متوجه عيب و ايراداي چيزي بشين كه خودتون از خدا خواستين خيلي بده..

..

...

خدايا ممنون كه آرزوي منو برآورده كردي اما اي كاش به بركت علم و حكمت و لطف خودت اون جنبه هاييشم كه من نميدونستم و نميفهميدمو رفع نقص مي كردي. اما بازم دمت گرم. ممنون كه برام پيداش كردي. من اهل استخاره نيستم اما وقتي اون گفت كه قبل از صحبت كردن باهام استخاره كرده و شما چي بهش گفتي دلم يهو خالي شد. الانا هنوزم كه يادش مي افتم دلم گرم ميشه كه اگه تا اينجاشو درست كردي حتما بقيشم خودت روبه راه ميكني. من به لطفت ايمان دارم و باور كردم كه دوسم داري. مي بوسمت..

 

 

115-

 

تو مقدسي مثل عبادتم تو رو دوست دارم مثل سعادتم
به تو محتاجم و احتياج من عادته نميشه ترك عادتم
تو نماي كامل صداقتي واسه من هميشه در نهايتي
لذت تلاوت يه آيه اي دلنشينه از تو هر حكايتي
با تو همصدا شدن نيت من عشق تو تمام حيثيت من
سايه بلند تو روي سرم حافظ ثبات و امنيت من

مثل نوري نور خالي از غبار مثل خواستن خواستن ديوونه وار
مثل يك عتيقه پاك و بي نظير اما در دست من بي اعتبار
با تو همصدا شدن نيت من عشق تو تمام حيثيت من
سايه بلند تو روي سرم حافظ ثبات و امنيت من
تو براي من عزيزترين كسي گل بي عيبي كه دور از دسترسي
زندگي براي من خواستنيه با تو همصحبت عيسي نفسي
تو گرانبهاترين عتيقه اي از تو غافل نميشم دقيقه اي
مثل نوري نور خالي از غبار مثل خواستن خواستن ديوونه وار
مثل يك عتيقه پاك و بي نظير اما در دست من بي اعتبار
با تو همصدا شدن نيت من عشق تو تمام حيثيت من

سايه بلند تو روي سرم حافظ ثبات و امنيت من

حافظ ثبات و امنيت من حافظ ثبات و امنيت من

 

114-

 

هرگز از بیکسی خویش مرنج..

هرگز از دوری این راه مگو ..

و از این فاصله ها که میان من و توست ..

و هر آن دم که دلت تنگ من است، بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار،

تاکه تنهایی ات از دیدن من جا بخورد ،

و بداند که دل من با توست ..

 و همین نزدیکیست ..

 

113- پدربزرگ ..

 

پدر بزرگ گریه می کند. با صدای بلند. هق هق میکند. از هر گوشه اتاق که بلندش می کنی به اتاق دیگر می رود و باز عاشقانه اشک میریزد. هر بار که از خواب بیدار می شود کودکانه بهانه مادر را می گیرد و بی قراری می کند. چیزی نمی خورد. حرف از جگر سوخته می زند و تنهایی که نمی خواهدش. چند قدم بیشتر راه نمی رود. می گوید دیگر توان ندارد. می گوید می خواهد برود. دیگر هیچ چیز نمی خواهد. صدایش می زند که او را هم با خود ببرد. هر چه می گویی خیره و مبهوت نگاه می کند و سر تکان می دهد. حرف نمی زند اما می فهمی که نادانی و دردش را درک نکرده ای. از دلداری دادنت خجالت می کشی. درد خودت را فراموش می کنی. بغض سنگینت را قورت می دهی. فقط آرام دعا می کنی که خدا صبرش دهد.. 

..

...

ساعت ۵ بعد از ظهر روز پنجشنبه ، شب عید فطر ، مادر (بزرگ) فوت کرد ..

 

112- دنیای پسرها ..

 

اعتراف می کنم :

وقتی توو جمع پسرها (دوست یا فامیل) قرار می گیرم دختر بودنم را دوست ندارم .. از حق نگذریم دنیای بهتری دارند.. منصور می گفت رفاقتشان از یک نخ سیگار شروع می شود و ته هم ندارد. کلا زود خسته می شوم از جیغ جیغ و غر غر دختراها و داستانهای تکراریشان. پسرها با خودشان صافند. این را دوست دارم..

111- مادر..

 

این روزها یک پایم خانه مادر است و یک پایم بیمارستان. نمی فهمم کی اداره می روم و کی خانه. خسته ام و بی خواب. مادر بی قرار است و بدحال. هزار جور حالش را تفسیر کردند و هزار جور بیماری برایش تشخیص دادند. دیگر نمی فهمم چه می گویند. فقط میدانم بد حال است و من هم و فروغ هم و مامان هم و مهرنوش هم و بقیه..

110- من مردم این شهرو دوست ندارم..

 

 

 تهران ..

تيرماه ۱۳۹۲ ..

108-


درس اول :

هميشه داشتن دست خوب دليل برنده شدن نميشه. در واقع كسي برنده تره كه بلف زنه خوبي باشه.. درست مثل بازي زندگي..


107- مرگ ..

 

مرده بودم..

شاید چند دقیقه. طولانی گذشت و سخت. از مرگ ترسی نداشتم. فرشته های عذاب منو ترسوندن. بزرگ و سیاه. زیاد بودن. جسمم رو میدیدم. بی حرکت و رنگ پریده روی تخت افتاده بود. نمی ذاشتن بهش نزدیک بشم. التماس می کردم. دنبال یه راهی واسه فرار. نمی شد. نمی ذاشتن. اذیتم می کردن. می کشیدنم. ترسیده بودم. یه ترس واقعی. یه ترس واقعی..

هنوز سردم. هنوز می لرزم. دست راستم کاملا بی حسه. ماهیچه های سمت راستم منقبضن. گردنم درد میکنه..

..

...

 مهم نیست.. دیگه نخوابیدم..

  

106- دیروز .. امروز .. فردا..

 

یه موقعی عطشه یه خوابه دونفررو داشتم اما حالا مدتهایت که دلم واسه یه ماشین سواریه دونفره لک زده ..

105-

 

یه دوماهی درگیر کار بودم. البته نصفش تو شهرهای اطراف و جاده گذشت. هر روز از ۷ و ۸ صبح تا ۸ و ۹ شب و حتی شبایی که تا ساعت ۱۲ و ۱ پای دستگاه بودم و کار کردم . خیلی خورد و خسته ام اما خوب خوشحالم که بلاخره تموم شد و فردا صبح قراره کار و گزارشش رو تحویل مدیر عاملمون بدم و دعا کنید اون چیزی رو بشنوم که منتظرشم چون واقعا با این فکر کارو پیش می بردم و ..

هفته آینده هم امتحاناست که با این همه خستگی و استرس امیدوارم به خیر بگذره چون اصلا آماده نیستم ..

 

104- ستاره ها ..

 

یه داستانی هست احتمالا شنیدینش. قصه پسری که ستاره های دریایی به گل نشسته توو ساحلو جمع می کرده و به دریا مینداخته. تعداد ستاره ها خیلی زیاد بوده. هزاران هزار و پسرک یه دونه یه دونه اونا رو جمع می کرده. پیرمردی بهش می رسه و مسخرش میکنه که این چه کاریه؟ چرا خودتو خسته می کنی؟ تو که نمی تونی همشونو نجات بدی! پسرکم میگه می دونم که نمی تونم همشونو نجات بدم اما این یکیو که می تونم (و یه ستاره میندازه توو آب) و این یکیو (و یه ستاره دیگه) و این یکیو (یه ستاره دیگه) و ....

..

...

زندگیم اون چیزی نیست که می خوام اما یه روز که می تونم به خاطر خودم اونجور که می خوام زندگی کنم. حتی اگه شده یه روز.. 

 

103-

 

قبلش : رفتم با چه ذوق و شوقی یه دست مانتو شلوار سورمه ای مدل مدرسه ای خریدم با مقنعه مشکی (یعنی دقیقا لباس فرم دوره راهنمایی و دبیرستانم) روز اول مهرم کلی باهاش حال کردم. البته هنوزم دوسش دارم و همکارامم کلی تعریف و به به و چه چه کردن که چقدر بهم میاد و اینا ..  ولی نمیدونم چرا بچه محصلا با تعجب نگام میکنن!!

..

...

بعدش: الان به شدت عصبانی و خشمگینم.  کلر بیش از حد آب ریه مو تحریک کرده و چند روزه نمیتونم درست نفس بکشم. دکتر میگه یه مدت نباید برم استخر و اگه نرم عقب میمونم و این دوره نجاته از دستم رفته و الان خیلی ..

 

 

102- پاييز ..


امان از اين بوي پاييزي و آسمان ابري ، كه آدم نه خودش مي داند دردش چيست و نه هيچكس ديگر. فقط مي داند كه هر چه هوا سردتر مي شود؛ دلش آغوش گرم مي خواهد..

..

...

پاييز مبارك!!


101- !!


ديگه حوصله شونو ندارم!!

وقتي با هم خوبن و از اوضاع زندگيشون راضين اينقدر تعريف مي كنن تعريف مي كنن كه ديگه مي خواي بالا بياري و مرتبم نصيحتت ميكنن كه ازدواج كن كه عقب موندي از زندگي ..

وقتي ام كه خدايي نكرده چيزي بر خلاف ميلشون باشه يا مشكلات زندگي به يه جاييشون فشار آورده باشه يا همسر محترمشون به ميلشون كاريو  نكرده باشه يا خلاصه يه گوشه زندگيشون تاخورده باشه اينقدر به زمين و زمان بد و بيراه ميگن و غر مي زنن و دم از ياس و نا اميدي ميزنن و تاكيد به خوشبختيت ميكنن كه خر نشي ازدواج كني و پادشاه بي غمي و ال و بل كه روانيت ميكنن..

ديگه حوصله شونو ندارم!!



99- و فكر كن كه چه تنهاست اگر كه ماهي كوچك، دچار آبي درياي بيكران باشد..

 

 

غم دارم ..

 

98- روزهای طلایی !!


 

جرم : تجرد

حكم : محروميت از اعزام به تمتع

راه حل: ارائه مدرکی که نشون بده متاهلم. حداقل یه ذره!!

..

...


نتيجه : يك دريا اشك و يك بيت شعر

        

      « در دايره قسمت ، مانقطه تسليميم     

                          لطف آنچه تو انديشي ، حكم آنچه فرمايي»



                             

97-

 

چه سنگینم این روزها..

حرف های سرد یکی پس از دیگری..

دلتنگ آدمم..

دلتنگ پری..

..

...

هر چی یا علی میگم نمیشه که از جام پاشم. نمی دونم اما انگاری بد زمین خوردم اینبار !!

  

96-

 

جایی میان من و جسمم..

جایی میان هوا و زمین ..

جایی میان دنیای ماهی ها و دره ستاره ها ..

جایی دور .. جایی نزدیک ..

 حفره ای خالیست در درون من ..

..

...

بو میکشم تو را..

 

95-

 

 

من به تو فکر نمیکنم،

باور کن،

..

...

این فکر توست که مرا می کند!!

 

94-

 

حرفهای سرد و بی مهری بین مردم بیشتر از قبل شده. انگار دیگه همه دارن به این ناملایمات عادت میکنن . منم عادت کردم. هرچند هنوزم برام عادی نشده..

به دعوت خاله جان و دوست عزیزم می خواستم این چند روز تعطیلی رو برم تهران. نمیدونم خوبه یا بده اما برنامه عوض شد و یکشنبه شب باید برم یه ماموریت کاری که ظاهرا تا یک یا دوشنبه طول میکشه..

..

...

دلم خیلی گرفته . مثل همه روزهای اخیر یا به صدای  Enya گوش میدم یا لایت ترکی. قیافه معصوم تو  همچنان همراهمه به خصوص وقتایی که میخوام با بهترین خاطرتم آروم بگیرم. اون بخش مغزم که مربوط به خاطره هاس جز تو چیزی برام نداره. نمی دونم اما انگار بهترین لحظه های عمرمو با تو بودم..


93-


چيزي از تو در گلويم جا مانده كه قورت دادني نيست!!


92-

 

لينك آرشيو پيوندهاي روزانمو فعال كردم. با اجازه دوستان از حالا به بعد پست هاي دوست داشتني دوستاني كه دوستشون دارمو لينك ميكنم و البته در هر فرصت مناسب از پستاي قبليشون كه دوستشون داشتم هم استفاده ميكنم. البته فك كنم اين كارو بيشتر به خاطر دل خودم انجام ميدم!!

91- بازهم امان آباد ..

 

باز هم امان آباد..

باز هم دعوت شدم..

این کجا و آن کجا؟!

چه حال غریبی دارم این روزها!!

تو هم جایم را خالی میکنی . آیا؟!

 

90- کوتاه و بی سر و ته!!

 

عجیبه! این روزهای بلند برای من چقدر سریع می گذرن..

چند وقتیه که ناخواسته درگیر یه جریان ناموسی یا بهتره بگم بی ناموسی شدم که خیلی تکونم داد و متاسفانه هنوزم حل نشده. حل کردنش جرات می خواد و جسارت و شاید منم یه موجوده ضعیفم مثل بقیه. ولی بلاخره حلش می کنم. مطمئنم..

متاسفانه توو این روزای داغ بی وسیله بودم و رفت و آمد بین کابینت سازای جورواجور با قیمتای نجومی و بنگاه و محضر و شرکت و  فروشگاه های لوازم بهداشتی و بانک و ... واقعا خستم کرده اما از پسش براومدم و تقریبا از همه چیز راضیم..

خونه ی ما از اون خونه هایی که ماه رمضون کلا رنگ و لعابش فرق می کنه با بقیه ایام و من قلبا خوشحالم از این بابت. دو سه شب یکبار مهمونی داریم و مامان نمی خواد کسی از قلم بیفته. بابا هم بعد از هر مهمونی با ذوق و شوق می پرسه بعدیا کین و کی قراره بیان. واقعا که مردا همیشه بچه ان!!

این روزا زیاد یاد جریان سفر مکه میفتم و اینکه اگه واقعا راهی بشم و برم چه حالی پیدا می کنم. چیزی ورای تصور. یه حسه متفاوت که دوس دارم به موقش دربارش بگم. میرم آیا؟!

..

...

ممنونم از اینکه بعد از چند سال توان روزه گرفتن رو بهم دادی..

 

 

89- !!



ديروز آخرين امتحانم بود. با وجوديكه مي خواستم از اين يكي يه نمره عالي بگيرم كه يه ذره به داد معدلم برسه اما سئوالاي اينم مثل بقيه امتحاناي اين ترم بسيار سخت بود و نامانوس يا بهتره بگم نامفهوم و الان فقط اميدوارم پاس بشه ..

اما مهم نيست و الان فقط مهم اينه كه تموم شدش.. هورررررررراااا..

ديروز بعد از امتحان هنوز جلوي دانشگاه بوديم كه از شركت بهم زنگ زدن كه بيا كارت داريم . با دوستم رفتم و ديديم كه بعله صورتجلسه تحويل موقت خونه رو با كليدش گذاشتن جلوم كه خونه حاضره . البته هنوز يه كم خورده كاري داره اما ميتوني واسه كابينتش اقدام كني تا كامل آماده بشه و تحويل بدن. خلاصه چون اولين بار بود كه ميديدمش برام جالب بود. هرچند با ذهنيتي كه ازش داشتم تفاوت داشت و به نظرم كوچيكتر از اوني بود كه بايد و يه جورايي خورد تو ذوقم اما وقتي پنجره رو باز كردم از چشم اندازي كه به لطف طبقه هشتم بودنش نصيبم شده خيلي خوشم اومد..

يه يك ساعتي اونجا بوديم. سر به سرم ميذاشت و همش با خنده هاي شيطاني ميگفت خوب حالا چي؟!!! 

از اون جا كه زديم بيرون رفتم خونه و فقط ساكمو برداشتم و يك راست رفتم استخر. هيچ چيز به اندازه آب نميتونست انرژييه كه اين چند وقت از دست داده بودم و بهم برگردونه. فوق العاده بود..

..

...

الان احساس خوبي دارم ولي راستش نمي دونم چرا همش به همون سئوال تكراريه دوستم فكر مي كنم، خوب حالا چي ؟!




همراه شو عزيز..



ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

..

...

قبول دارم هممون مشكل داريم. هممون گرفتاريم. زندگي واسه همه سخت شده و اگه بخوايمم نميتونيم به همه آدماي نيازمند كمك كنيم اما شايد بتونيم يه كوچولو از يكي از هزينه هاي خودمون بزنيم و يه كار بزرگ واسه دل اين پسر كوچولو انجام بديم. من خودم شخصا هميشه اميدوارم كه باز كردن گره هاي كوچيك به دست ما كمكيه براي باز شدن گره هاي بزرگ زندگيمون به دست خداي مهربون..




































88- سالگرد..



امروز هفتمين سالگرد شروع به كار من توو اين اداره هست..




87- احمق و احمق تر !!



فكر ميكردم احمق ترين آدما كسيه كه خودشو به ديگران تحميل كنه ولي اشتباه ميكردم! احمق تر از اون كسيه كه يه آدمه تحميلي رو تحمل كنه ..



86- یاد تو در فکر من جاریست!!

 

جات خالیه..

همه جا..

توو شبام، روزام ، لحظه هام، روزمره گیام، تنهاییام..

همه جا، جز  ...

..

...

امروز ، ۴ خرداد..