تعریف درخت سدره المنتهی از زبان رسول خدا (ص)

 

پیامبر اکرم (ص) در تعریف و عظمت سدرة المنتهی فرموده :
من هنگامی که به معراج برده شدم ٬ وقتی به درخت سدرة المنتهی رسیدم ٬ دیدم که برگهای آن بسیار پهن و بزرگ است ٬ به طوری که هر برگی از آن بر سر امتی سایه افکنده است و میوه های بزرگ و درشتی دارد . و همین که جلوه ای از امر خدا آن را پوشاند به صورت یاقوت و زمرد و مانند آن در آمد . اشاره به « اذ یَغشیَ السِّدْر‌ةَ ما یَغْشی» است ٬ یعنی درخت سدرة المنتهی را چیزی پوشاند که حالا آن چیز ٬ نور یوده یا جلوه ای از عظمت پروردگار خدا می داند .
در روایت دیگری پیامبر اکرم (ص) فرموده : من وقتی به درخت سدرة المنتهی رسیدم با پروردگارم به اندازه « قابَ قَوْسَینِ اَوْ اَدْنی » فاصله داشتم یعنی به اندازه دو قوس یا کمتر از آن .
آری این عظمت سدرة المنتهی را می رساند. مخصوصا که فرموده « جنة المأوی » و بهشت برین هم در کنار آن است .
همچنین پیامبر اکرم (ص) فرمودند : من دیدم که روی هر برگی از برگهای درخت سدرة المنتهی فرشته ای استاده است و مشغول ذکر و تسبیح خداوند است .
لازم به ذکر است که « سدر » اسم جنس است یعنی جنس درخت سدر است و سدرة یعنی یک درخت سدر و « منتهی » یا اسم مکان است یعنی جایی که این درخت در آنجاست و یا به معنای منتهی الیه آسمانهاست ٬ یعنی این درخت در آخرین نقطه آسمانهاست و این معنا با آنچه در حدیث آمده که : سدرة المنتهی در آسمان هفتم است و یا جبرئیل نتوانست جلوتر از آن برود و یا پیامبر در آنجا با خداوند به اندازه دو قوس یا کمتر فاصله داشت سازگارتر است .
البته بعضی هم گفته اند : این درختی است در بهشت برزخی و الله العالم .
می گویند : در کشورهای عربی هم درخت سدر است که درختی است بسیار بلند که بلندی آن به چهل متر می رسد و تا دو هزار سال عمر می کند و سایه ای بسیار سنگین و لطیف دارد ٬ اما عیبی دارد که خاردار است ٬ لذا عربی آمد پیش رسول خدا و عرض کرد : ای رسول خدا ! در قرآن نام درختی خاردار آمده ٬ من فکر نمی کردم در بهشت چنین درختی باشد! حضرت فرمود: آن درخت کدام است ؟ عرض کرد : درخت سدر ٬ که درختی است خاردار . حضرت فرمود : مگر خداوند در قرآن نفرموده : « فی سدرٍ مَخْضودٍ » ۱ یعنی درخت سدر بدون خار! یعنی درخت سدر بهشتی اصلا خار ندارد ٬ بلکه به جای خار ٬ خداوند میوه قرار داده است که هر میوه ای هفتاد و دو رنگ ماده غذایی دارد که هیچ یک شباهتی به دیگری ندارد .۲

۱) سوره واقعه ٬ آیه ۲۸ .
۲) تفسیر المیزان٬ج۱۹ ٬ ص۵۷ـ۴۶ . تفسیر نمونه ٬ج۲۲ ٬ ص ۵۰۱ـ۴۹۵ و ج ۲۳ ٬ ص ۲۲۰ . بحارالانوار ٬ ج۸ ٬ مبحث بهشت .

 

آیا در بهشت خواب هم وجود دارد؟

خواب، پاسخ طبیعی بدن به خستگی هایی است که متحمل آن می شود و می دانیم که انسانهای نیکوکاری که وارد بهشت شده اند، به تصریح قرآن کریم در آنجا دچار هیچ نوع خستگی نخواهند شد و به همین دلیل است که در روایات، بیان شده که بهشتیان با عوارض مرتبط با دنیای مادی، مانند مرگ و خواب و ناراحتی و فقر و ... مواجه نخواهند شد.

بهشت بزرگتر است یا جهنم ؟

اندازه بهشت آیه 133 سوره آل عمران آمده است
وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ ﴿133﴾


و براى نيل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنايش [به قدر] آسمانها و زمين است [و] براى پرهيزگاران آماده شده است بشتابيد133

یوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ«ق/30»
آن روز که [ما] به دوزخ می‏گوییم آیا پر شدی و می‏گوید آیا باز هم هست



البته مقیاس و اندازه برای جهنم و بهشت با مقیاسهای زمینی شاید درست نباشد ولی انچه مسلم است جهنم انقدر بزرگ است که قابل اندازه گیری نیست !

بهشت و اردک ها

سه تا زن توی تصادفی کشته شدن و سه تاشون رفتن بهشت!
دمِ درِ بهشت مامور نگهبان گفت:
شما آزادید هر کاری بکنید ، تنها قانون اینجا اینه که : روی اردک ها پا نذارین!
زنها قبول کردن و رفتن توی بهشت.
خیلی زیبا و سرسبز بود ولی همه جا پر از اردک بود!
همونجا اولین زن پاش رفت روی یه اردک و ازدک له شد...
مامور نگهبان همون لحظه همراه با یه مرد خیلی بدقیافه اومد و گفت :
تو قانون رو نقض کردی و برای تنبیهت باید تا
ابد با این مرد بمونی ...
فردا اون روز ، زن دوم پاش رفت روی اردک و مامور نگهبان سریع اومد و همراهش یه مرد زشت دیگه بود و گفت :
توام قانون رو نقض کردی و باید تا ابد با این مرد بمونی برای تنبیه ...
زن سوم که اینا رو دیده بود خیلی ترسید و حواسشو جمع کرد که پاشو روی اردک ها نذاره!
چند ماه همینجوری گذشت که یه روز نگهبان با یه مرد فوق العاده خوش تیپ و زیبا اومد!نگهبان رو به زن کرد و گفت : شما باید تا ابد پیش همدیگه بمونید ...
زن که توی عمرش همچین مردی ندیده بود با ذوق از مرده پرسید :
واااای من نمیدونم چیکار کردم که پاداشم تو هستی ..!
مرده گفت : منم چیزی نمیدونم ! فقط میدونم که یه اردک رو له کردم .......!

آیا جهنم بر روی زمین بنا نهاده شده است و بهشت در آسمان؟

پرسش
آیا این مطلب صحیح است که جهنم بر روی زمین بنا نهاده شده است و بهشت در آسمان است؟
پاسخ اجمالی
این سؤال، پاسخ اجمالی ندارد. گزینه پاسخ تفصیلی را بزنید.
پاسخ تفصیلی

بعد از اثبات موجود بودن بهشت و جهنم، یکی از بحث های مربوط به آن، مکان بهشت و جهنم است. این سؤال از قدیم الایام و حتی در بین پیروان سایر ادیان، مطرح بوده است

بهشتیان واقعی چه کسانی هستند؟(فوق العاده)

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از  ...

 

 

 صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان

با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند.

در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و

در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان کرد:

«روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»

امام صادق خانه‌های بهشت را می‌فروشد   

                                      عجیب اما واقعی

وقتى مردم بار دیگر به گـورستان رفتند، چیزعجیبى دیدند. برسنگ مزارش نـوشته شـده بـود: جعفـربـن محمـد علیه السلام به وعده اش وفـا كـرد

مـرد داخل كجاوه نشسته بود. از آفتاب بیـرون خبـرى نبـود سـرش را از لاى پـرده بیرون آورد و به اطرافیانـش گفت: "هنوز نرسیدیـم" با شنیدن جـواب منفى، سرش را داخل كجاوه برد و پرده را انداخت.

حركت آرام شتـرها و صـداى زنگـوله هایشان سكـوت بیابان را مـى شكست.

مرد پا روى پایـش انداخت، سرش را جابه جا كرد، خمیازه‌اى كشید و آرام خوابید.

شتر آرام راه مى رفت و كجاوه را تكان مى داد. انگار كجاوه گهواره شده بـود و مرد، كودك سالها پیـش. درخـواب مادرش را دید كه دارد گهواره اش را تكان مى دهد. اما در یك لحظه مكانى سرسبز مشاهده كرد.

صداى بلبلان و حركت آبها گـوش را نـوازش مى داد. نفـس عمیقى كشید و گفت: چه جاى باشكـوهى راستى اینجا كجاست؟

صدایى به گـوشـش رسید. اینجا جایى است كه صالحان از نعمت هاى آن استفـاده مـى كننـد.

صـدا از آسمـان مـى‌آمـد. به دنبال صـدا به بالا نگاه كرد.

بـرگهاى سبز درختان و میـوه‌هاى سرخ و رنگارنگ جلوى آبى آسمان را گرفته بودند. هر چه بود همان سبزى برگ ها بـود. انگار آسمان سبز بـود.

نسیمى وزید و شاخه‌هاى درختان را تكان داد. از میان شاخه‌ها نور طلایى خورشید به چشمش تابید. چشمانش را بست.

صدایى شنید. آقا، آقا.

پلكهایش لرزید و از هم جدا شد.

چشـم بـاز كـرد. آفتـاب از بیـرون به كجـاوه درست تـوى چشمـانـش مـى تـابید.

خـدمتكـار، كه پـرده را كنـار زده بود، گفت: آقا رسیدیم، به مدینه رسیدیم.

ـ سلام آقا، سلام اى بزرگوار.

ـ علیك السلام اى مـرد. مثل اینكه غریب هستى؟

مرد از شوق نمى‌دانست چه بگوید

فكر كرد به تمام آرزوهایش رسیده. در حالى كه اشك از چشمانـش سرازیر بود، گفت: آقا، من مشتاق زیارت شما بـودم.

از لبنان مى‌آیـم، جبل عامل. الحمدلله وضع مـن خیلـى خـوب است. قصدم زیارت خانه خـدا است. گفتـم حال كه تا اینجا آمدم، باید روى مبارك شما را هم ببینم.

امام لبخندى زد و فـرمـود: به مـدینه خـوش آمـدى. خـدا زیارتت را قبـول كنـد.

مرد گفت: "آقا از شما خواهشى دارم، مـن دوست دارم در مدینه خانه خـوبى داشته باشـم.از شما مى خواهـم برایم خانه اى خوب در مدینه بخرید."

آنگاه دست در جیب كـرد، كیسه اى پـول بیـرون آورد، به امـام علیه السلام داد و گفت: "ده هزار درهـم است. امیـدوارم وقتـى از مكه بـرگشتـم اینجـا خانه اى داشته بـاشـم."

امام علیه السلام پـول را گـرفت و مـرد بـا شـادى از خـانه امـام خـارج شـد.

 

... بعد از چند هفته

امام نگاهى به مرد كرد و فرمود: زیارت قبول!

ـ قبول حق باشـد. زیارت خانه خـدا برایـم خیلـى گـوارا بـود.

آنگاه لحظه اى سكـوت كرد وادامه داد:  "آقا راستى برایـم خانه خریدید؟"

امام فرمود: "آرى, خانه خوبى خریدم. مـى خـواهـى قبـاله اش را بـدهـم؟"

ـ بله مـولاى مـن. ایـن خـانه كجـاست؟

امام "علیه السلام" كاغذى به او داد و فرمود: "خـودت آن را بخـوان."

مـرد بـا شـوق كـاغذ را گـرفت و خـواند: "جعفر بـن محمـد علیه السلام براى ایـن مرد خانه‌اى در بهشت خریـده است كه یك طرف آن به خانه رسول اكرم صلّی الله علیه وآله متصل است، طرف دیگرش به خانه امیرالمومنیـن و دو طرف دیگرش به خانه امام حسـن وامام حسیـن علیه السلام.

مرد شادمان نـوشته را بوسید وگفت: قبـول كردم.

امام علیه السلام فرمود: مـن پول شما را بین سادات و فقرا تقسیم كردم.  مرد سنـد را محكـم در دستـش نگـاه داشت و گفت: خـدا كنـد همیـن طـور بـاشد. چه خانه اى بهتر از بهشت.

آنگـاه بـا خـاطـره خـوش مـدینه را به قصـد لبنـان تـرك كـرد.

خبـرمثل بـاد در تمام جبل عامل پیچیـد. طـولـى نكشیـد كه تمـام مـردم شهر از آن آگاه شدند.

استخوان بی‌نماز

شخصی آمد به نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) شکایت از فقر و نداری کرد حضرت فرمود: مگر نماز نمی‌خوانی عرض کرد من پنج وقت نماز را به شما اقتدا می‌کنم، حضرت فرمود: مگر روزه نمی‌گیری عرض کرد سه ماه روزه می‌گیرم. آن حضرت فرمود امر خدا را نهی و نهی خدا را امر می‌کنی یا به کدام معصیت گرفتاری عرض کرد یا رسول الله حاشا و کلّا که من خلاف فرموده‌ی خدا را بکنم حضرت متفکرانه سر به جیب حیرت فرو برد ناگاه جبرئیل نازل شد عرض کرد یا رسول الله حق تعالی ترا …

 

سلام می‌رساند و می‌فرماید در همسایگی این شخص باغیست و در آن باغ گنجشکی آشیانه دارد و در آشیانه او استخوان بی‌نمازی می‌باشد به شومی آن استخوان از خانه‌ی این شخص برکت برداشته شده است و او را فقر گرفته است. حضرت به او فرمود برو آن استخوان را از آنجا بردار، بینداز دور. به فرموده‌ی آن حضرت عمل کرد بعد از آن توانگر شد.

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

"امام صادق علیه السّلام مى فرمایند: یاد مرگ شهوات را در نفس مى میراند و مراکز روئیدن غفلت را نابود مى کند و قلب را به وعده هاى خدا، تقویت مى نماید و طبع را رقیق کرده و نشانه هاى هوى را مى شکند"

ویژگی‌های بهشت

خرمی و شادابی
«إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ؛ به 
یقین پرهیزگاران در باغ‌های (سرسبز بهشت) و در کنار چشمه‌ها هستند.» 
«...جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ؛ باغ‌هایی(از بهشت) که نهرها از زیر (درختانش) جاری است.»
 
← تنوع و فراوانی
«لَهُم مَّا یَشَاؤُونَ فِیهَا وَ لَدَیْنَا مَزِیدٌ؛ هر چه بخواهند در آن‌جا برای آن‌ها هست و نزد ما نعمت‌های بیشتری است (که به فکر هیچ کس نمی‌رسد).» 
← جاودانگی
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ خَالِدِینَ فِیهَا وَ عْدَ اللَّهِ حَقًّا...؛ کسانی که 
ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، باغ‌های پر نعمت بهشت از آن آن‌هاست، جاودانه در آن خواهند ماند این وعده حتمی الهی است...» 
← امنیت و آرامش
«...وَهُمْ فِی الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ؛ آن‌ها در غرفه‌های بهشتی در (نهایت) 
آرامش خواهند بود.» 
«لاَ یَمَسُّهُمْ فِیهَا نَصَبٌ وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِینَ؛ هیچ 
خستگی در آن‌جا به آن‌ها نمی‌رسد و هیچ‌گاه از آن اخراج نمی‌گردند.» 

دوچرخه سواری من و خدا

 

 

ماجرای سفر من و خدا با دوچرخه!


زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.

ادامه نوشته

متن زیبا درباره خدا و انسان و بهشت

قطاری که به مقصد خدا می رفت ، مدتی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت :

مقصد ما خداست ؛ کیست که با ما سفر کند ؟
کیست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟
کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند ؛ از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود ! در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ، کسی کم میشد و قطار می گذشت و سبک میشد ، زیرا سبکی قانون راه خداست !

قطاری که به مقصد خدا می رفت ، به ایستگاه بهشت رسید ، پیامبر گفت اینجا بهشت است ، مسافران بهشتی پیاده شوند ، اما اینجا ایستگاه آخر نیست !!! مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند ؛ اما تعداد اندکی ، باز هم ماندند ، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند !

آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت :
"درود بر شما ، راز من همین بود ، آن که مرا میخواهد در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد ...

و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید دیگر نه قطاری بود و نه مسافری ...

زیباترین وقشنگ ترین جملات (احادیث) در مورد بهشت

رسول اکرم (ص) :ساختمان بهشت خشتی از نقره وخشتی از طلاست گل آن مشک بسیار خوشبو وسنگریزه آن لؤلؤ ویاقوت وخاک آن زعفران است...(نهج الفصاحه)

 

رسول اکرم(ص): در بهشت چیزهایی است که نه چشمی  دیده ونه گوشی شنیده ونه به خاطر کسی  گذشته(بحار الانوار)

رسول اکرم(ص): کمترین فرد بهشت چنان است که اگر جن وانس میهمان او شوند همه را با خوردنی وآشامیدنی پذیرایی کند واز آنچه دارد چیزی کم نشود. (بحار الانوار)

امیر مومنان علی (ع): برای جان های شما بهایی جز  بهشت نیست پس آن ها  را جز به بهشت مفروشید. (بحار الانوار)

رسول اکرم(ص): شش چیز را برای من ضمانت کنید تا من بهشت را برای شما ضمانت کنم " راستی در گفتار"وفای به عهد" برگرداندن امانت"پاکدامنی"چشم بستن از گناه ونگه داشتن دست (از غیر حلال) (نهج الفصاحه)

امیر مومنان علی (ع):به پاداش بهشت نمی رسد مگر آن کس که باطنش نیکو ونیتش خالص باشد.(غررالحکم)

داستان جالبی از بهشت و جهنم

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌كشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»

- «چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خیلی ناامید شد؛ چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز كشیده بود و 

ادامه نوشته

لطفا روی خون شهدا پا بگذارید!!!!!
تعجب نکن!!!!
میدانی این حرف کیست؟؟؟؟؟؟

لطفا روی خون شهدا پا بگذارید!!!!!

میدانی این حرف ، حرف کیست؟


ادامه نوشته

آیا ادیسون و امثال او بهشتی می‌شوند؟

از نظر جهان بینی اسلام، مطالعه نفس عمل به تنهایی کافی نیست، بلکه عمل، به ضمیمه محرّک و انگیزه آن، ارزش دارد.

 

از دیدگاه قرآن کریم عمل بدون نیّت رضایت الهی در حقیقت یک کالبد مرده است که در یادداشت پیش رو آیاتی که به این دیدگاه تصریح کرده‌اند از نظر می‌گذرد.


«ادیسون» مخترع برق، چه زحمات جانکاهی برای این اختراع پربارش متحمل شد، و شاید جان خود را در این راه نیز از دست داد. آیا او نیز وارد بهشت می‌شود؟

 


ادامه نوشته

سوالاتی در مورد بهشت ( آرامش ابدی )

چگونگی ارتباط بهشتیان با دوزخیان ؟

از ایات قرآن کریم بر می آید که گاهی نوعی ارتباط میان بهشتیان و دوزخیان برقرارمی شود ، گوئی بهشتیان که در بالا قرار دارند به دوزخیان که در پایین هستند می نگرند و وضع آن ها را می بینند. البته این دلیل بر آن نیست که فاصله ی بهشت و جهنم کم است ، بلکه در آن شرایط قدرت دید فوق العاده ای به آن ها داده می شود که مساله فاصله و مکان در برابر آن مطرح نیست .

در بعضی از کلملت مفرسان آمده است که در بهشت روزنه ای وجود دارد که از آن می توان جهنم را دید.

از آیات سوره ی اعراف نیز به خوبی این ارتباط روشن می شود ، انجا که می گوید :بهشتیان دوزخیان را بانگ می زنند و می گویند ما آنچه را پروردگارمان وعده داده بود حقا یاقتیم ، آیا شما آنچه را پروردگارتان وعده داده بود به حق یافتید ؟ می گویند اری ، ودر این هنگام کسی در میان آن هابانگ برمی آورد که لعنت خدا بر ستمگران باد .


ادامه نوشته

نوشته های روی درب بهشت و جهنم

روایتی است که عبدالله بن مسعود از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند، او میگوید: پیامبر خدا فرمود: هنگامی که مرا در آسمان‏ها سیر دادند، خداوند دستور داد که بهشت و جهنم را بر من عرضه کنند و من همه بخش‏های آن دو را دیدم. بهشت را با تمام نعمت‏هایش مشاهده کردم و جهنم را با عذاب‏های گوناگون آن تماشا نمودم.هنگام بازگشت جبرئیل از من پرسید: یا رسول الله! آیا نوشته‏ های دربهای بهشت و جهنم را خواندی؟ ...


و من پاسخ دادم: نه من متوجه آنها نشدم.

او گفت: - بهشت هشت در دارد و در هر دری چهار کلمه نوشته شده است. برای کسی که آنها را بیاموزد و حقش را بشناسد.هر کلمه آن از دنیا و آنچه در اوست بهتر و بالاتر میباشد

گفتم: - ای جبرئیل! مرا برگردان تا آنها را بخوانم. جبرئیل دوباره مرا برگرداند و من نخست به خواندن نوشته‏ های درهای بهشت مشغول شدم.

ادامه نوشته

بهشت دور نیست

از ترس جهنم در برزخ زندگی می کنیم و الا بهشت دور نیست .. برای رفتن منتظر قطاری از آسمان نباش .. اینجا روی زمین تا بی نهایت راه هست .. راه بهشت از دل آدمها شروع میشود .. آنان که به حریم امن آسمان وارد شدند همینجا روی خاکهای تشنه کویر دنیا گلهای انسانیت کاشتند و دلهای خشک را با عاطفه آبیاری کرده اند .. برای نماز خواندن در فردوس برین باید روی همین خاکها وضو بگیری .. اون مکان رویایی از آن کسانی ست که قشنگ زندگی می کنند .. نمیشود مرثیه خواند وانتظار رقص داشت .. بیهوده سخن میگویند ، آنان که زندگی را بر مردم جهنم کرده اند و برای خود بهشتی ساخته اند .. بهشت را باید بدست آورد نه ساخت .. کاش یادمان باشد مقصد اصلی خداست و بهشت جای امنی برای همسایگی خداست ..

حكايت دعاي مادر

خطاب می رسد: او مرد قصابی است در فلان محله.

موسی می پرسد: می توانم به دیدن او بروم؟

خطاب می رسد: مانعی ندارد.

فردای آن روز موسی به محل مربوط رفته و مرد قصاب را ملاقات می کند و می گوید: من مسافری گم کرده راه هستم، آیا می توانم شبی را مهمان تو باشم؟


ادامه نوشته

داستان بهشت و جهنم ( بسیار آموزنده )



شخصی روزی با خدا مکالمه ای داشت:خداوندا!دوست دارم بدانم بهشت و جهنمچه شکلی هستند؟ خداوند آن مرد را به


سمت دو در هدایت کرد و یکی از آن ها را باز کرد‍؛مرد نگاهی به داخل انداخت.درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ

وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود و آن قدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد. 

ادامه نوشته

جملات زیبا زیان

دیروز بهشت را به گندم فروختیم؛

مراقب باشیم امروز آن را به تکه نانی نفروشیم .

میدانید فرصت دیگری نداریم ؟

ادامه نوشته

تکرار هیچ چیز جز نماز در این دنیا قشنگ نیست.

نمازهایت را عاشقانه بخوان،حتی اگر خسته ای یا حوصله نداری،

 قبلش فکر کن چرا داری نماز میخونی؟؟؟

 آن وقت کم کم لذت میبری از کلماتی که تمام عمرداری تکرارشون میکنی.

 تکرار هیچ چیز جز نماز در این دنیا قشنگ نیست.

هـرگـز نـمـازت را تـرک مـکـن

مـیـلیـون هـا نـفـر زیـر خـاک ،

بـزرگ تـریـن آرزویـشـان بـازگـشت بـه دنـیـاست

تـا سجـده کـنـنـد ... ولـو یـک سـجـده

بهشت من همینجاست...


                                                 
خدایا! دگر، بهشتت را نمی خواهم!
                                بهشت من، همین جاست!
                                                      به زیر قدم های
مادرم...