ما نسل هيپ هاپيم!!

نسل سيگار تو تاريكي با اهنگاي صادق

نسل خالي كردن عقده رو پيك عرق با اهنگاي سورنا

نسل عشق لاتي با اهنگاي حصين

نسل مشتي گري با اهنگاي هيچكس

نسل خودخوري با اهنگاي بهرام

نسل تفكر در اهنگاي عرفان و پيشرو

نسل افسوس خوردن براي ديگران با اهنگاي شاهين

نسل تخيلات با اهنگاي زدبازي

نسل انسان دوستي با اهنگاي ياس و بيباك

خلاصه بگم ما نسل سوخته ايم

ما نسل هيپ هاپيم!


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد       

سلام!

اين مطلبو از يه جايي خوندم(نقل قول از آق کیوون).. حيفم اومد تو وبم

نذارم..اشكمو درآورد

تو شهر بازی نشـسـته بـودم واســه خــودم بـا بچه ها .یهـو یـه دختــر کــوچولو

خوشـگـل اومـد پیـشـم بهـم گـفـت : آقـا…آقـا..تو رو خــدا یه لــواشـک ازم بـخـر!!

نـگاش کــردم …چـشـمـاشـو دوس داشـتم…دوبـاره گفــت آقــا..اگــه ۴ تـا بـخـری

تخـفیـف هـم بهـت میـدم…بهـش گفـتم اسـمـت چـیـه…؟

-فـاطـمـه…بـخـر دیـگه…!

کـلاس چـنـدمـی فـاطــمه…؟

-میـرم چهــارم…اگـه نمــیخری بــرم..

مــی خـرم ازت صبـ کـن دوستــامــم بیـان هـمـشو ازت میخــریم مـامـان و بـابـات کـجـان فـاطـمه؟؟

-بـابـام مــرده…مـامـانـمــم مــریضـــه…مــن و داداشــم لواشــک مــی فروشـیــم

(دوســتام هـمه رسـیدند هـمه ازش لواشــک خــریدند خیلـی خوشـحال شــده ب

ود…مــــی خنـدیـد…از یـه طـرف دلــم ســوخت کــه مــا کجــاییــم و ایــن کــجا…از

یه طــرف هــم خوشــحال بـودم کـه امـشــب با دوسـتام تونـسـتیـم دلـشو شــاد

کـنیـم)

فاطمه میذاری ازت یـه عـکـس بـگـیرم؟

-باشــه فقــط ۳ تا !

باشــه…

-اگه ۵۰۰ تـومــن بـدی مـقنـعـمـو هـم بـر میـــدارم

- فاطــمههههههههههههههههه…دیـگــه ایــن حــرف و نـــزن! خــیلی نـاراحــت

شـــدم ازت!

سریع کــوله پـشـتیـشــو بــرداشــت و رفــت…وقتی داشــت مــی رفت.نگــاش

مــی کردم …نـه بـه الانــش…نـه بـه ظاهــرش …

به آینــده ایــی کــه در انتــظار ایــن دخــتره نــگــاه میکـــردم…و مـا بایــد فـقـط نگاه

کنیم…فقط نگاه…فقط نگاه

http://www.f-k.blogfa.com/

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هي تو..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


امروز هم گذشت...

           بی هیچ نشانه ایی از تو...

            از وجودت.. از لبخندت... صدایت.. بوسه ات..

                       و من خسته تر و تنهاتر از دیروز هستم

                   به دنبال نشانه ایی از تو.. از وجودت.. لبخندت..

                      هر نفس درد است که می کشم

                               ای کاش یا بودی

                                      یا اصلا نبودی

                                اینکه هستی

                        اما کنارم نیستی

              دیوانه ام می کند...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

داشتن تو کوتاه بود..       

        اما همونم کم نبود...

               گذشته بودم ازهمه..     

                  هیچکس به غیر تو نبود...

       کاش اتفافی رد بشی از کوچه های دلخوری..

             به روم نیارم که چقدر..

        میخوام که..

  از پیشم نری..

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

دلتنگم..


گاهي آنقدر دلتنگت ميشوم كه ...

         اگه خودت بفهمي خجالت ميكشي..

خداوندا..


                              

                      خداوندا پرسشي دارم..

                

                   رهــا کـــن آسـمـان هـا را ، بـیـا ایـن جـا قـضـاوت کـن



بـبـیـنـم در زمـیـن یـک مــرد پـیـدا مــی کـنــی یـا نــه؟


تـو هـم مـثـل هـمـه ، امـروز و فـردا مـی کـنـی یـا نـه؟


بـنـدگـانـت را از نـنـگ آدم بـودن و بـیـهــــوده فــرسودن ، مبـــرّا می کنی یا نه ؟


... بـــرای آخــــریـن پــرســـــش


قیامت را بگو ، مـــــــــردانه ، برپا می کنی یا نه ؟

تنهايي..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ساعتـــ ها زیر دوش میــــ نشینی و بـه کاشی های حمـّـام خیــره میـــ شـوی !

غذایـتــــ را سـرد میـــ خــوری !

نــاهـار را نصـفه شبــــ !!

صـبحــانـه را شـــام !!!

لباس هـایتــــ دیـگــر به تــو نمیـــ آینــد ..

همه را قیـچـی مـیـــ زنـی !!

ساعتــــ ها به یک آهنگــــ ِــ تکـراری گـوش میــــ کنی !

شبـــ هـا علامـتـــ ِـــ سوال هـای ِ ذهنـتــــ را میــــ شمـاری ، تـا خوابتــــ ببـرد !

...

تنهــایی از تــو آدمی میــــ سازد ، کـه دیـگـر شبیــه ِ آدم نیستــــــ !

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


          تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بدترین شکل دلتنگی برای کسی

         آن است که ..

               درکنار او باشی ..

                           و بدانی که..

 هرگز به او نمیرسی

..

ادامسها بزرگترین اساتید معنوت هستند..

از کودکیمان تلاش میکنند به ما بفهمانند

~هیچ شیرینی ماندگار نیست...!~

همراه آخر

                                 

دیگر به دنبال همراه اول نیستم..

 

این روزها اولِ راه٬ همه همراهند..

 

این روزها باید به دنبال همراه آخر گَشت..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بشنو اکنون..

 

نگاهت کافیست تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم

تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی . . .

 

کنار خیابون ایستاده بود... تنها ، بدون چتر ،

اشاره کرد مستقیم ...  جلوی پاش ترمز کردم ،

در عقب رو باز کرد و نشست ،

- ممنون

- خواهش می کنم ...

حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن

و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به

شیشه ماشین ،

یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو بهم بریزه و اون لحظه ،

لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا

کرد ،
نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ،

- چیزی شده ؟

چشمامو از نگاهش دزدیدم ،

- نه .. ببخشید ،

خودش بود ، شک نکردم ، خودش بود

بعد از ۴ سال ، بعد از۴ سال .... خودش بود .

با همون چشمای قهوه ای و جدی

نبضم تند شده بود ، عرق سردی نشست روی تنم ، دیگه حواسم

به هیچ چی نبود ،

می ترسیدم دوباره نگاهش کنم ، می ترسیدم از تلاقی نگاهم با

نگاهش بعد از ۴سال ندیدن  ،

دستام و پاهام دیگه به حال خودشون نبودن ،

برف پاک کنا اصلا کار نمی کردن، بارون بود و بارون ...    پرسید : 

مسیرتون کجاست ؟

گلوم خشک شده بود ،

سعی کردم چیزی بگم اما نمی شد ، با دست اشاره کردم ...

مستقیم .

گفت : من میرم خیابون بهار ، مسیرتون می خوره ؟

به آینه نگاه نکردم ، سرمو تکون دادم ،

صدای خودش بود ، صدای قشنگ و بم خودش بود ،

قطره اشکم چکید ، چکید و چکید ، گرم بود ، داغ بود ، حکایت از یک

داستان پرغصه داشت ،

به چشمام جرات دادم ،

از پشت پرده اشک دوباره دیدمش ، داشت خیابونو نگاه میکرد ،

سرعت ماشینو کم کردم ، بغض بد جور توی گلوم

می تپید ،

خاطره ها ، مثل سکانس های یک فیلم با دور تند ، از جلو چشمام

عبور می کرد ، به خدا خودش بود

به چشمای خودم نگاه کردم ، سرخ بود و خیس ،

خدا کنه منو نشناسه ، اگه بشناسم چی میشه ، آخه اینجا چیکار

می کنه ؟ !

یعنی تنهاست ؟ ازدواج نکرده ؟ ازدواج کرده ؟ طلاق گرفته ؟ بچه

نداره ؟ خدای من ... خدای من ....

به یک مرد۳۰ ساله نمی خورد ، خیلی به جا افتاده تر و پخته تر

نشون میداد

زمان به سرعت می گذشت ، قطره های اشک من انگار پایان

نداشت ، بارون هم لجباز تر از همیشه ،

پشت چراغ قرمز ترمز کردم ،

به ساعتش نگاه کرد ، با گوشیش اسمس داد

 دلم می خواست فریاد بکشم ، بغض داشت خفم می کرد ، کاش

میشد از ماشین بزنم بیرون و تموم خیابون رو زیر بارون بدوم و داد

بزنم ، قطره های عرق از روی پیشونیم میچکید توی چشمام و با

قطره های اشک قاطی میشد و می ریخت روی لباسم ، زیر بارون

نرفته بودم اما .. خیس بودم، خیس ِ خیس ...

چیکار باید می کردم ، بهش بگم ؟ بهش بگم منم کی ام ؟ برگردم و

توی چشاش نگاه کنم ؟ دستامو بذارم روی گونه هاش ؟  می

دونستم که منو خیلی زود میشناسه ، مگه میشه منو نشناسه ،

 نه .. اینکارو نمی تونم بکنم ، می ترسم ، همیشه این ترس لعنتی 

 کارا رو خراب می کرد ،

 توی این ۴ سال لحظه به لحظه توی زندگیم بود و ... نبود

بود ، توی هر چیزی که اندک شباهتی بهش داشت ،
 

بود ، پر رنگ تر از خود اون چیز ، زیباتر از خود اون چیز ،

باحسرت به دست آوردنش..

تنهاییم با جستجوی اون دیگه تنهایی نبود ، یه جور شیدایی بود ،

خل بودم دیگه ،

نرسیدم بهش تاهمیشه دنبالش باشم،عاشقی کنم براش

 میگفت : بهت نیاز دارم ...  ساکت می موندم ،

 میگفت : بیا پیشم ، میگفتم : میام ... اما نرفتم ،
 

میگفت دوست باشیم درحق همدیگه نامردی نکنیم..نکردم ولی به

فکر رفتن بود..رفت و منو باتنهاییام تنها گذاشت

زمان برای من کند میگذشت و برای اون تند تر از همیشه ، دلم می

خواست بسوزم ،

 شاید یه جور خود آزاری که البته بیشتر باعث آزار اون شد ،

قصه عشق من افسانه شدو معشوق من،از دستم پرید

مثل پرنده کوچکی که دلش تاب سکوت درخت رو نداشت .

صدای بوق ماشین پشت سر،  منو به خودم آورد ، چراغ سبز شده

بود ،
آهسته حرکت کردم ، چشام چسبید روی آینه ، حریصانه نگاهش

کردم ، حریصانه و بی تاب ،

چرا این اشکای لعنتی بس نمی کنن ،

آخه چرا خودش ماشینشو نمیروند و سوار ماشین یه دختر شده..

شایدم اونقد تو خودش بود که نفهمید پشت فرمون یه خانوم

نشسته

شقیقه هام می سوخت ، احساس می کردم هر لحظه ممکنه

سکته کنم ، قلبم عجیب تند می زد ، تند تر از همیشه ، تند تر ازتمام

مدتی که توی این چهارسال میزد

- همینجا پیاده میشم .

پام چسبید روی ترمز ، چشمامو بستم ،

- بفرمایین ...

دستشو آورده بود جلو ، توی دستش یک هزار تومنی بود و یک

حلقه تو دستش ، قلبم ایستاد ،

با همه انرژیم سعی کردم حرفی بزنم ..

- لازم نیست ..

- نه خواهش می کنم ...

پولو گذاشت روی صندلی جلو ...

صدای باز شدن در اومد و بعد ... بسته شدنش .

خشکم زده بود ، حتی نمی تونستم سرمو تکون بدم .

برای چند لحظه همونطور موندم ،

یکدفه به خودم اومدمو و درماشینو باز کردم ،

تصمیم خودم گرفته بود برای صدا کردنش ،

برای فریاد کردنش ،

برای ترکوندن همه بغضم توی این جهارسال ،

دیدمش ... چند قدم مونده بود تا برسه به زنی که با چتر باز

منتظرش بود ، و ... دختربچه ای که تو بغلش بود

زنی که میشناختمش..همونی بود که منو ازون دور کرد..

دوستم بود و میگفت طاقت دیدن دوتاتونو باهم ندارم

بخاطر حرفای اون بود که دیگه منو باور نداشت..

و بالاخره اونو خواست..

صدا توی گلوم شکست ...  

اسمش گره خورد با بغضم و ترکید .

قطره های سرد بارون و اشکهای تلخ و داغم با هم قاطی شد .

رفت ، رفتند توی خیابون  ، سه نفری ،

 زیر چتر باز ...
 صدای خنده شون از دور می اومد ...

سر خوردم روی زمین خیس ،

صدای هق هق خودم بود که صدای خنده شون رو از توی گوشم پاک کرد ...

مثل بچه ها زار زدم .. زار زدم ...

منو بارون .. ، زار زدیم ،

اونقدر زار زدم تا سه نفریشون مثل نقطه شدن ،

به زحمت خودمو کشوندم توی ماشین ،

بوی عطرش ماشینو پر کرده بود ،

هزار تومنی رو از روی صندلی جلو برداشتم و

بو کردم ...
بوی عطر خودش بود ، بوی تنش ، بوی دستش ،

بعد از چهار سال ، دوباره از دستش دادم ، اینبار پررنگ تر ، دردناک تر

و برای همیشه ..

یعنی این نقطه ی پایان بود برای عشق من ؟ نه ...

عاشق تر شده بودم عاشق تر و دیوانه تر ...

چه کردی با من تو ...  چه کردی ...

بارون لجبازانه تر می بارید

خیابان بهار ، آبی بود .

آبی تر از همیشه ...

دیگر هیچ چیز مشترکی بین ما نیست

تنها آسمانمان یکیست

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شاعرمیفرماید..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

درگیر comment تو ام

منو دوباره like کن

Yahooاگه تنهات گذشت

Faceb00kو انتخاب کن

دلت از pokeهای من

انگار باخبر نبود

حتی توی friendهای من

          friendهات بی اثر نبود

خواستم بهت مسیج ندم

تا با چشام خواهش کنم

پیجامو بستم روت تا

احساس آرامش کنم

http://www.msnrules.com/emoticons/emo-boy/cry.gif

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ویندوز اصفهانی

i467_294565_4590785607908.jpg

 

دلم تنگه..

 

خیلی وقته دلم تنگ شده واسه کسی که

 بهش بگم :

7 صبح اگه بیدار بودی بیدارم کن !

اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه : جونم

اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد ،

یواشکی از تلفن خونه بزنگه بهم !

دوستاشو بپیچونه بخاطر من

منو با تنهاییام ؛ تنها نذاره !

خیلی وقته دلم تنگ شده ... !!!


شاید اگر..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مدت هاست..

     تنها چیزی که..

        مرا یاد تو می اندازد..

            طعنه های دیگران است ..

                       شاید اگ
ر..

          این دیگران نبودند..

        تو زودتر از اینها..

      برای من..

 مـُرده بودی..


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

از وقتی‌ که دیه شده ۹۰ میلیون، هر وقت از خونه می‌خوام برم

بیرون دیگه هیچ کس نمیگه

مواظب خودت باش

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

کم مونده ایرانسل بهم اسمس بده..

مشترک گرامی!!!...چی شده؟چرا ساکتی؟؟؟؟دوس داری من نباشم تا کنارت باشه کی؟؟؟؟؟؟

www.sheklakhaye-monajoon.blogfa.com

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

وختی یه آدم میگه هیشکی منو دوست نداره..http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/godfathersmily.gif

      منظورش از هیچکس..   

              یک نفر بیشتر  نیست..

                    همون یه نفری که برای اون همه کسه..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

به یاد شهدا

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دانشگاه که قبول شد، همه گفتند با سهمیه قبول شده!

 امّا ...

هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی می‌خواستند به او یاد بدهند بنویسد

 بابا

یک هفته در تب سوخت...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

رسم ادما

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اینجا زمین است..

رسم آدماش عجیبه...

اینجا گم که میشوی به جای اینکه دنبالت بگردند..

        فراموشت میکنن..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


در عجبم از کار خدا...

         تو را آفریده..

                و انتظار یکتاپرستی دارد از من..

کشف استعداد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

و اما دلیل عمده ی انتخاب رشته ی من

سال سوم بودیم تو یکی از روزای خدا دبیر شیمی مون گفت کتاب کاراتونو

دربیارین. منم که کیفم سنگین بود عمدا نبرده بودم

کاملا خونسرد به کتاب حسانه که بغل دستیم بود نگاه میکردم

دبیر= فرشباف کتابت کو؟؟؟؟

من= نیاوردم

ـــ چرا؟؟؟

ـــ خب خانوم ببینین خیلیا نیاوردن مثل بوووق(شاگرد زرنگمون)

ـــ تو داری خودتو بااون مقایسه میکنی؟؟اون حتما حل کرده که لزومی ندیده

بیاره. باهمین کاراته که انضباطت بالای ۱۸ نمیشه توباید میاوردی مگه

شاگرد من نیستی ؟مگه روزاول نگفتم همیشه کتاب کار پیشتون باشه؟؟؟

منم فکم چسبیده بود میز. اخه این چراناراحتی خانوادگیشو اول صبحی سر من بخت برگشته میریزه

گفتم چشم. و رفتم تو فکر.. نقشه های شیطانی براش ردیف میکردم که

گفت =

ــ فرشباف حواست که سر درسه؟؟؟

ـــ بـــــــــــــــــــله چجورم..(دارم برات) 

آخر کلاسم منو کشید کنار

ـــ سیماجان منو ببخش زیاده روی کردم.میدونی که واسه خاطر خودت میگم(لحن صدا رفته رفته نرمتر میشود)

در۱لحظه تمام افکار پلیدم محو وقلبم سراسر عطوفت شد. ولبخند

زدم و رفتم.

از فردای اون روز قشنگ ارادمو جمع کردم و برای رو کم کنی خواب وخوراکمو کردم درس 

کلاسا حواسم سر درس بود و پاهام رفیق تخته سیاه.دوسه بارم توی امتانا

بالاترین نمره رو گرفتم.

همینجوری داشت استعداد های نهفتم فوران میکرد(تیزهوش بودیمو

نمیدونستیم) که یه روز خانوم گفت مرسی فرشباف که منو شرمنده ی

خودم نکردی

منم گفتم مرسی خانوم که منو شرمنده ی خودم کردین 

الانم مهندسی شیمی میخونم هرچند دلیلش فقط این نبود من خودم

تیزهوش بودم فقط واسه اینکه ترورم نکنن چیزی بروز نمیدم حتی تو دانشگاه که ریا نشه و سر به نیستم نکنن 

نتیجه ی اخلاقی=به حساب خود برسید قبل ازآنکه به حسابتان برسند.

یعنی= درس بخوانید قبل از آنکه در کلاس ضایع شوید

 

منتظر کامنتا هستم بچه هاااااااا

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

شعار واقعی!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
و چقدر آسان میگذرد..
این شعاریه که اگه به خودت تلقین کنی میشه عین واقعیت مثلا همین

کنکور خودمون
شکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.com
برامون کرده بودنش یک غول بی شاخ و دم. همه ی تلاشتو

تو میدون مسابقه میکردی

ولی بازم میگفتن اینجوری پیش بری به جایی


نمیرسی


نه که من شاگرد تنبل باشم هااااااااا نه ازین خبرا نیس اینو به همه

میگفتن ..ما هم بالاخره رفتیم امتحان ویژه به نام کنکورم دادیم.....والا چیز

بدی نبود..فقط باید یه 4ساعتی کل 12 تاکتاب 4سال دبیرستانو یه جا

جواب میدادی !!!


وقتی به روزای پرالتهاب کنکور فکرمیکنم دلتنگ این میشم که

زندگی چقدرساده میگذشت و جز استرس امتحان درگیری فکری دیگه

اینداشتیم بچه های ریاضی مدرسه نمونه پروین که 4سالو باهم بودیم

بیاین اینجاازخاطره های مشترکمون بگین ویادی ازون روزام

بکنیم
تبصره1.ازخاطرات دانشگاهیتونم میتونین بگین. من اجازه

دادم!!تبصره2.بابچه های مهندسی شیمی یونی تبریزم هستمااااا

خاطرات بامزتونو بنویسین تو قسمت کامنتا
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سلام..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
سلام.

اول ازهمه ازت یه سوال میپرسم.

تو دنیارو چجور میبینی

میدونم دنیا جای عجیبیه.یه جاییه که بدون خواسته ی خودمون

توش پامیذاریم وباید به داده هاش قانع باشیم و به نداده هاش

حسرت نخوریم. واسه اینده برنامه میریزیم بدون اطلاع قبلی که تا

کی هستیم..

ولی بذار یه چیزی بگم.ماها ازدنیا هم عجیبتریم.ما موجودی

هستیم که هیشکی نمیتونه فکر تو سرمونو و احساس تو قلبمونو

بخونه. ما ادما میتونیم هزار رنگ باشیم ..

ولی دنیا باهمه ی بی وفاییش با همه ی بی رحمیش صادقه!

خودشو از اول همونجوری که بود بهمون شناسونده. از اول به ماگفته که به روم بخندین تا به روتون بخندم وگرنه بد

میبینین! شکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.com

پس دوست عزیز!

بیا با دنیا دوست باشیم و ماهم مثل اون یکمی باصداقت

باشیم..هم با خودمون هم با دنیای خودمون

نظر یادت نره

شکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.com

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

منتظر نباش..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 
 
 
منتظرهیچ دستی درهیچ جای این دنیا نباش...  

اشک هایت رابادست خودپاک کن   همه

رهگذرند...!
 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد