چیست افسونی که مسحور ِ توام کرده

جادوی نگاهت یا گرمی ِ لبخندت...

نمیدانم چه کششی است و از چه سو؛ که میخکوبم میکند

سکونم را جایگزینِ ِ کوشش، علت میشود...

توان ِ گامهایم تحلیل میرود و قدمهایم کودکانه میشود

پا بر زمینی میکوبم که باید از آن ِ من باشد تا ثابت کنم که هستم؛که خوب هستم...

اولین سلامم را به خاطر داری؟

به آخرین خداحافظم اندیشیده ای؟

و فاصله ی ایندو را تصویر کرده ای؟

خاطرات خنده هامان، گریستن ها، دویدن ها، قفل دست هاو تمام این "ها"ها،همه و همه تو را جاودانه کرده درون ذهن کوچک من و امیدم تداوم این با هم بودن هاست

هم الانت را دوست تر میدارم و نمیخواهم تصور زمزمه ی آخرین، تلخ کامم کند پس هم الانم را باش ...

گمانم این وهم ِ بینش است که بر پیکر نادانی ام سایه افکنده...

و این است دلیل ِ بی دلیل،تن را فرسودن

و جان را آزردن

.

.

.



زمانی که وجود خسته ام تنه میزد به عبور بیتفاوتی

 و زمانیکه اشباع شدم از خواهش ِ رهایی؛

غلظت تکرارهای بیهوده به صفر رسید،

سرعت بی نهایت شد و

.

.

.

چه زود

چه زود

تمام شدم!!!!!!



پ.ن:ببخشید هم راه حلش نیست...



              چه غریب آن زمان که سکوتمان با همه سنگینی سخن میگفت!!!


امید داشتم برای یک بار متکلم وحده ی سکوت ِمن، نباشی؛ایکاش بجای انهمه حرف، مشق ِسکوت میکردی

سکوتی مهربان،نه آن که سکوتت هشدار ِ توفان باشد!!

چه غریب آن زمان که سکوت ِ من با همه سنگینی ...

گاهی اوقات جز رهایی در مرگ نمیبینم، بدون شک زمانیکه انتهای تصورم به ابدیتی با حال و هوای اینگونه ام نرسد،ابدیتی که گفته بودم مرا به وحشت می اندازد.ابدیتی که روزمرگی عجین آن نباشد...


گر چه تنهایی در تاریکی، لذت ِگوشه نشینی هایم است اما تصور ِ تنگی مرا میترساند.

البته کمتر از آن ابدیت پرغم...

ایکاش میگنجید ایکاش میگنجیـــــــــــــد

پذیرفته ام که مرگ ناگزیر همه مان است اما تصور ناگزیر دوستانم قلبم را میفشرد - تصویر دچار این رفتن ها شدن دردناکتر از تصور آن تنگنای ِ ترسناک است -صبرم را میپوساند

تازگیها فکر میکنم شاید گامهایم خاطر ِ نازک زمین را بیازُرد...

بودنم برای خودم هم عجیب است با حجم اینهمه فکر...

اینهمه غم..

اینهمــــــــــــه شادی!!


پ.ن:خدااااااااااااااااایـــــــــــــا،من نیستم...

هیــچ شدست تاکنون

به آخرین بارت بیندیشی

و در آخرین بارت غرق شوی

اینکه چه زمان فرا خواهد رسید؟؟

چه را خواهی دید ؟؟

صورت غمگین و یا حیرت زده ی که را خواهی دید؟؟

در بستر چشم میبندی،یا زمین خواهی خورد؟؟

آرام میمیری یا طعم آخرینت؛خون خواهد بود؟؟

اشک میریزی یا لبخند زیبایت کرده؟؟

دلت را طلب داری یا دلی را بدهکاری؟؟

 خاک ِ کجا میشوی؟؟؟؟


و در کدامین برگ جاری خواهی شد؟؟؟


سایه ات روی ِ کدام پریچهر کودک را خواهد نواخت؟؟



ستیغ نور از روزنه های وجودت, خواب که را خواهد ربود؟




و یا عبور دست نسیم، میانِ گیسوانت روح ِ که را مست خواهد کرد؟




تو،

       من،

                ما،

                              همه سبـــــــــــــــــــــــــز خواهــــــــیم شد

                              و در برگ جریــــــــان خواهیــــــــــــــم یافت

                              و به صبح لبخــــــــنـد خواهیـــــــــــــــــم زد

                              وهم آغوش نســــیم برقص خواهیـــــم آمد


پ.ن:اگر در اندیشه هامان به اینجای آخرین بار برسیم،لذت بخش خواهد بود اندیشیدن!!


نوشتم و نوشتم

 اما الان صفحه سفیده

از تمام احساسی نوشتم که خودمم نمیدونم  

پاک شدن ِ اون همه احساس بد کمک کننده بود

درست مثل ِلذت ِ پشت سر گذاشتن ِ یه شب مزخرف و تهوع آوره، صبحی که میگی "حالا بهترم"

فکر کنم حــــــــــــــــــــــــــــــالابهتــــــــــــــــــــــــرم


پ.ن:بیخود نیست میگن نوشتن و به آب ریختن ِاحساسات کمک میکنه به از یاد بردنشون!!!

تمام من و سکون

در مقابله با دنیای شتابزده ی اطرافم

                    کم آوردم

واقعا خوب نیستم... دلم میخواد از دیشب بگم؛

دیشب

یه شب بدیع، تمامش را خاطره ساختم،جبار راشناختم و جانبِ ذات الکرسی دراز دستی کردم(با آستین بلند و به قصد اشاره البته :-)به نظرم آمد گفتند آسمان خوب نیست؛نمیدانم...شاید دل ِ آینه ای آسمان هم غبار گرفته.

دیشب تلسکوپ فرسوده ی رصدخانه ی روی ِ تپه را ملاقات کردم و مشتری را و ماه را...

 در ابتدا،تردد پایین تپه یادآور جمله ای بود که از کم اهمیتی نوع بشر در نگاه از بالا به پایین و حقیر شمردن آدمی میگفت-دوستش ندارم-

اما سر به جانب آسمان؛چیزی جز تبلور نور و هیجان نبود در دلم و زمزمه ی "الحمد لله الذی خلق السماوات..."


پ.ن:تولدم مبارک شد،ممنون آقای"پ.ا"


نور را دیدم و رقصش را در همان پهنه ی ملون

اگر آسمان متلون نبود،احساسم، دست خوش چه باریدن آغاز میکرد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!