آینده
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) فرمودند:
«ما فاتَ مَضی وَ ما سیأتیكَ فَاَیْنَ؟ قُمْ فَاغْتَنِمِ الفُرصَةَ بَینَ العَدَمَینِ»آنچه گذشت، از دست رفت و آنچه میآید كجاست؟ برخیز و فرصت میان دونیستی را دریاب.
منبع:حُسن دل، ص 38.
امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) فرمودند:
«ما فاتَ مَضی وَ ما سیأتیكَ فَاَیْنَ؟ قُمْ فَاغْتَنِمِ الفُرصَةَ بَینَ العَدَمَینِ»آنچه گذشت، از دست رفت و آنچه میآید كجاست؟ برخیز و فرصت میان دونیستی را دریاب.
منبع:حُسن دل، ص 38.
حضرت صادق عليه السلام فرمود:
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود:
زمانى كه سفرهاى را گستردند، چهار فرشته اطراف آن گرد مىآيند، اگر كسى كه سر سفره مىنشيند «بسم الله» بگويد، فرشتگان به شيطان گويند:
«خوار شو، اى تبه كار! كه تو بر اينان سلطهاى ندارى.» و اگر «بسم الله» نگويند، فرشتگان به شيطان گويند:
«بيا اى نافرمان! و با اينها هم خوراك شو.» و پس از اتمام غذا، اگر حاضران «الحمد لله» بگويند، فرشتگان گويند:
«اينان مردمى هستند كه شكر نعمت را به جاى آوردند.» و اگر «الحمد لله» نگويند، فرشتگان گويند:
«اينان بندگان ناسپاس خدا هستند كه خدا به ايشان نعمت داد، ولى خدا را فراموش كردند «1».»
گلچين صدوق (گزيده من لا يحضره الفقيه)، ج2، ص: 74
امام صادق عليه السلام فرمود:
به يك ديگر هديه دهيد، زيرا دوستى شما را افزايش مى دهد.
و كينه را آرام آرام از دل بيرون مى كند.
و بهترين هديه، چيزى است كه هنگام نياز، به شما داده شود
گلچين صدوق (گزيده من لا يحضره الفقيه) ؛ ج2 ؛ ص65
ثواب الاعمال و عقاب الاعمال : ص 332
عن الامام الصادق : و الله ما اوتى لقمان الحكمع لحسب و لامال و لابسط فى جسم و لاجمال ، و
لكنه كان رجلا قويا فى امر الله متورعا فى الله ساكتا سكينا عميق انظر، طويل التفكر حديد
البصر،... و لم يره احد من الناس على بول و لاعائط قط و لاعلى اغتسال لشده تستره و تحفظه
فى امره ...
((به خدا سوگند به حضرت لقمان حكمت به سبب شخصيت خانوادگى يا دارايى و يا نيروى بدنى و
يا زيبايى داده نشد، بلكه او مردى بود توان در احكام فرامين الهى و پارسا نسبت به خداوند،
خاموش و آرام ، دورنگر و پرانديشه و نيز بين . و از جمله ويژگى هاى ايشان اين بود كه هرگز
كسى او را در وقت قضاء حاجت و يا شستشوى بدن نديد؛ به جهت استوارى و شدت ايشان در
پوشاندن خود و صيانت در كار خويش .)
مجمع البيان : 497/8 - 7 و نيز تفسير القمى : 162/2
گفت : مدّتهاى مديد در طلب حضرت مهدى عليه السّلام بودم و در اين راه
اموال فراوانى (در راه خدا) خرج كردم اما به هدف نرسيدم تا اينكه به خدمت
محمّد بن عثمان رسيدم و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به التماس
خواستم كه مرا به خدمت امام زمان عليه السّلام ببرد. محمّد بن عثمان
پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسيار من ، سرانجام لطف كرد و
فرمود: ((فردا اول وقت بيا.))
فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم ، ديدم جوانى خوش
سيما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره كرد كه اين است آن كس كه
در طلبش هستى . به خدمت امام زمان عليه السّلام رفتم و آنچه سؤ ال
داشتم ، مطرح كردم . ايشان جواب مرا فرمود تا به خانه اى رسيديم و داخل
خانه شد و ديگر حضرتش را نديدم . در اين ملاقات ، ايشان دوبار به من فرمود:
((از رحمت خدا بدور است كسى كه نماز صبح را چندان به تاءخير بيندازد تا
ستاره ها ديده نشوند و نماز مغرب را بقدرى به تاءخير بيندازد تا ستاره ها نمايان شوند.))(29)
گروه نخست ، دوستار گرد آوردن و ذخيره كردن مال نيستند، و در فراهم آوردن و احتكار كردن آن تلاش نمى كنند، و آنچه از دنيا مايه خرسندى ايشان است ، خوردن به اندازه رفع گرسنگى و پوشيدن براى پوشاندن خود است . و بهره مندى ايشان از مال به آن است كه آنان را (با زندگيى ساده ) به آخرت رساند. اينان كسانيند كه (در آن جهان ) آسوده خاطرند، نه ترسى دارند و نه در اندوه به سر مى برند.
گروه دوم ، كسانى هستند كه مال را از پاكيزه ترين راهها گرد مى آورند، با بخشيدن آن به خويشاوندان صله رحم مى كنند، و آن را به برادران خود مى دهند، و مقدارى از مال خويش را به فقيران مى بخشند، در نزد اينان خاييدن سنگ داغ آسانتر است از كسب يك درهم از راه حرام ، يا نپرداختن حق مال ، يا نگاهدارى مال تا دم مرگ ، و اين گروه (با وضعى كه گفته شد)، اگر با دقت به حسابشان رسيدگى شود دچار عذاب مى شوند، و اگر مورد عفو قرار گيرند، جان سالم به در مى برند.
و اما گروه سوم ، آن كسانند كه جمع آورى مال را از حرام و حلال دوست مى دارند، و حقوق واجب مال را نمى پردازند، اگر انفاق كنند از روى اسراف است و شتابناك ، و اگر آن را نگاه دارند از روى بخل است و احتكار، اينانند كه دنيا افسار آنان را به دست گرفته است ، و مى برد تا (به دليل اينهمه گناه ) به دوزخشان درافكند.

هركس و هر گروه منطقى دارد، يعنى طرز تفكرى دارد؛ هركس پيش خود معيارها و مقياسها دارد و با آن معيارها و مقياسها درباره كارها و بايدها و نبايدها قضاوت مى كند.شهيد منطق ويژهاى دارد. منطق شهيد را با منطق افراد معمولى نمى شود سنجيد.
شهيد را نمى شود در منطق افراد معمولى گنجاند؛ منطق او بالاتر است، منطقى است آميخته با منطق عشق از يك طرف، و منطق اصلاح و مصلح از طرف ديگر.
يعنى دو منطق را اگر با يكديگر تركيب كنيد: منطق يك مصلح دلسوخته براى اجتماع خودش و منطق يك عارف عاشق لقاى پروردگار خودش، و به تعبير ديگر اگر شور يك عارف عاشق پروردگار را با منطق يك نفر مصلح با همديگر تركيب بكنيد از آنها منطق شهيد درمى آيد. شايد اين تعبير هم نارسا باشد.
لهذا مى بينيم وقتى كه اباعبداللَّه عليه السلام مى خواهد به طرف كوفه بيايد، عقلاى قوم ايشان را منع مى كنند، مى گويند آقا اين كار منطقى نيست، و راست هم مى گفتند، منطقى نبود؛ با منطق آنها كه منطق يك انسان عادى معمولى است كه بر محور مصالح و منافع خودش فكر مى كند و منطق منفعت و منطق سياست است، آمدن اباعبداللَّه منطقى نبود. امام حسين يك منطق بالاترى دارد، منطق او منطق شهيد است؛ منطق شهيد مافوق منطق افراد عادى است