کتاب های منتشر شده ی حلقه اتفاق

نامزدهای جایزه «الوند» معرفی شدند

تهران- ایرنا- دبیرخانه پنجمین دوره جایزه ادبی «الوند» (کتاب سال الوند) اسامی آثار راهیافته به مرحله نهایی داوری برای دریافت تندیس «کتاب سال» و کتاب به انتخاب «انجمن علمی نقد ادبی ایران» را معرفی کرد.
به گزارش ایرنا از دبیرخانه پنجمین دوره جایزه ادبی الوند (کتاب سال الوند)، هیات داوران پنجمین دوره این جایزه ادبی، در گام نخست، با بررسی مجموعه اشعار ارسالی (توسط شاعران و ناشران) به دبیرخانه، ۱۶ عنوان کتاب را جهت داوری نهایی این دوره از جایزه معرفی کرد، از میان این آثار دو کتاب در دو بخش برگزیده جایزه خواهند شد.
عنوان کتابها به ترتیب حروف الفبا به این شرح است:
آواضح سروده احمد آوازه
به رنگ صدا سروده نیلوفر بختیاری
تردستیهای یک ابر سروده عبدالحسین انصاری
جای خالیات را با کلمات پر میکنم سروده زهرا محمودی " از شاعران استان البرز و اعضای انجمن حلقه اتفاق"
جادهی گرگها سروده احمد میرقیصری
چشمهایت سلامت سروده مریم جلالی
_byzy.jpg)
خانواده قیصر امینپور با جعلی اعلام کردن یک شعر نسبت به منسوب کردن آن به این شاعر فقید واکنش نشان دادند.
به گزارش ایسنا، در حالی که همچنان بازار نشر جعلیات و منسوب و دستبهدست کردن آثاری به نام قیصر امینپور ادامه دارد، صفحهای به نام این شاعر و زیرنظر خانواده او برای نخستینبار در فضای مجازی آغاز به کار کرد. در پی همین فعالیت، این صفحه در بخشی که با عنوان «جعلیات» ایجاد کرده، شعری را که به قیصر امینپور منسوب شده، «جعلی» خوانده و نوشته است: «این شعر پرغلط از قیصر امینپور نیست!»
بیتهای آغازین این شعر در ادامه میآید:
«گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه به دستور میشود»
قیصر امینپور دوم اردیبهشتماه سال ۱۳۳۸ در گتوند خوزستان متولد شد. او که تجربه تدریس در مقطع راهنمایی را در فاصله سالهای ۶۰ تا ۶۲ در کارنامه خود داشت، از سال ۶۷ به تدریس در دانشگاه الزهرا (س) پرداخت. اما شروع تدریس او در دانشگاه تهران به سال ۷۰ برمیگردد. همچنین از فعالیتهای مطبوعاتی امینپور، به دبیری شعر هفتهنامه «سروش» در فاصله سالهای ۶۰ تا ۷۱ و سردبیری ماهنامه ادبی - هنری «سروش نوجوان» میتوان اشاره کرد. او عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز بود. از آثار این شاعر میتوان به «تنفس صبح»، «در کوچه آفتاب» (۱۳۶۳)، «آینههای ناگهان» (۱۳۷۲)، «گلها همه آفتابگردانند» (۱۳۸۰)، «دستور زبان عشق» (۱۳۸۶)، «توفان در پرانتز» (نثر ادبی)، «منظومه ظهر روز دهم» (برای نوجوانان) (۱۳۶۵)، «مثل چشمه، مثل رود» (برای نوجوانان) (۱۳۶۸)، «بیبال پریدن» (نثر ادبی برای نوجوانان) و ... اشاره کرد. قیصر امینپور در هشتم آبانماه ۱۳۸۶ درگذشت.
منبع
کسی در من همهچیز را خواب میبیند
و اینها به خوابهایم راه پیدا میکنند.
شاید از خوابهای آیندهام این سطرها را میدُزدم
که در این اتاق که در امروز نمیگنجم.
آنقدر در این جاده در این راه ایستادهام
که دیگر دیده نمیشوم
و همه میپندارند این جاده منم
این راه.
درختانِ این مسیرِ جادویی
زمانِ زندهبودنِ مرا از خویش بالا کشیدهاند
و وقتی از اینجا میگذرم
تپشی مضاعف مرا میگیرد
بالهایی سنگین
رودخانهای در خوابی عمیق.
آیا شنیدنِ صدای یک رودخانه
دنیاهایی دفنشده را از زندهگی
بیرون نمیکشد؟
در همۀ این سالها
چشمهایی ناپیدا میزیست
هر بار که کتابی را میبست
شیطنتِ بازوبستهشدنِ یک در
در تو بیقراری میکرد.
زندهگی جایی پنهان شده است
این را بنویس.
میدانی؟!
در بهیادآوردنِ اینها نیز زمان میگذرد
و همهچیز را دور میکند و درو میکند.
ما رها نمیشویم
چشمهایت را در خودت زندانی کن
و نگذار دریا چیزی از تو بیرون بکشد.
چرا همهچیزِ این سیاره از ما
برای پیوستن به خود میکاهد؟
چرا پیوستن برای پیوستن صورت نمیگیرد؟
میترسم نکند این سیاره سرِ بُریدهای در آسمان باشد
بیصورتیِ این چهره
وحشتم را با شاخوبرگِ درختانش میپوشانَد.
و میدانم دیدنِ اینها همه خوابدیدن است.
همیشه ترسیدهام که از روی این دایره پرت شوم.
چرا هیچکس به ما نگفته است که زمین
مدام چیزی را از ما پسمیگیرد
و ما فکر میکنیم که زمان میگذرد.
شاید زمین آن سیارهای نیست که ما در آن باید میزیستیم
و از این رو، چیزی در ما همیشه پنهان میمانَد
و به این زندهگی برنمیگردد.
از دستهایمان بیرون رفتهایم
از چشمهایمان
و همه چیزِ این خاک را کاویدهایم:
ما به همراهِ آب و باد و خاک و آتش
به این سیاره تبعید شدهایم
و اینجا
زیباترین جا
برای تنهاییست.
کسی در من همهچیز را خواب میبیند.
• شعر
: به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
_به هرآنکجا که باشد
به جز این سرا، سراییِ
محمدرضا شفیعی را که بهخاطر میآورید؟
دوباره آنرا در ذهن مرور کنید و بپرسید که چرا گون؟ چرا یک گیاه ریشهدار دیگر نه؟ چرا بلوط نه؟ چرا چویل نه؟ چرا گردو نه؟ چرا سیب نه؟
• پاسخ این است که گون( نام علمی: Astragalus) نوعی پوشش گیاهیست که که مربوط به شرایط زیستی نامرغوب است. در علم منابعطبیعی و محیط زیست، وقتی یک زیستبوم شرایط نامساعدی داشته باشد، به سمت قهقرا میل میکند. یعنی وقتی شرایط اقلیمی کمکم نامساعد شود، بارش از حد مطلوب کمتر شود، خاک فرسوده شود، بهرهبرداری بیرویه و دخالت انسان در محیط بیشتر شود، شرایط اکوسیستم هم بهتدریج نامطلوب میشود و طبیعت، تخریب میشود و این به قهقرا رفتن را با تغییر پوشش گیاهی خود نشان میدهد.
• شما یک شرایط کاملا مطلوب آب و هوا و خاک و نور و حرارت و شیب مناسب را بهعلاوهی بکر بودن یک سرزمین در نظر بگیرید. آنجا مساعد رشد ظریفترین گیاهان و گلها، و مرغوبترین آنهاست. حالا وقتی آن شرایط، بهتدریج بد و بدتر شود، گیاهان با آستانهی تحمل کمتر مثل گلها، کمکم از پوشش گیاهی حذف میشوند و گیاهان خشن و خشبی که آستانهی تحمل بالاتری دارند، جایگزین آنها میشوند. این گیاهان که آستانهی تحمل بالاتری دارند، بیشتر میتوانند خودشان را با شرایط بد اقلیمی، سازگار کنند.
• مثلا اگر آستانهی تحمل یک نوع معین گل به لحاظ دمایی ۱۸_۲۵ درجهی سانتیگراد باشد، یک گیاه خشبی ممکن است آستانهی تحملش از ۵۰- درجه تا ۵۰+ درجه باشد. خب زنده ماندن و زندگی کردن آن گونهی خشبی، در شرایط نامطلوب، ممکنتر است.
• گون نیز از این گونه پوشش گیاهی خشبی است. پس مال شرایط نامطلوب است. اگر شاعر گون را انتخاب میکند، میخواهد نامساعد بودن شرایط را به تصویر بکشد، وگرنه برای 《 چه کنم که بسته پایم》 میتوانست یک بوتهی گل را هم انتخاب کند. و در تناظر آن، نسیم را انتخاب می کند. اگر فقط برای 《 پای در بند》 نبودن، میخواست یک چیز انتخاب کند، خب میتوانست یک انسان یا یک پرنده را قاصد کند که به شکوفهها سلام برساند، ولی چرا نسیم؟ چون نسیم، مال شرایط مطلوب و ایدهآل زیستمحیطی است.
• تا اینجای کار را بهلحاظ نگاه نقادانه در ذهن داشته باشید؛ ولی هنوز حرفم تمام نشده است. شما اگر در شرایط نامطلوب قرار بگیرید، چهکار خواهید کرد؟ مثل گل تحمل نخواهید کرد و از آن صحنه کنار میروید، یا آستانهی تحملتان را بالا میبرید و به گون بدل میشوید؟
• در آموزههای تاریخی و فرهنگی و ادبی و دینی و ملی ما و اکثر ملتها، توصیه به صبر شده است و تحمل کردن. مثل 《 و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر》*، یا
《 ای دل اندر دام زلفش از پریشانی منال! / مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش》**.
• آیا اگر جامعهی ما با هر کساد و فسادی کنار نمیآمد و از همان اول تحمل نمیکرد، الان وضع اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ما به جایی میرسید که ما برای زنده بودن، به گون تبدیل شویم؟
• البته این را هم بگویم که گون هم برای تکثیر خودش گل میدهد و گردهافشانی میکند، اما آیا شده تا حالا که یکی از شما برای مادر و نامزد و دوست خود و هرکسی که دوستش دارید، گل گون برده باشید؟ معلوم است که خیر! حالا چرا؟ چون گل گون را گل نمیدانید، یا یک هدیهی خوب نمیدانید.
• تولیدات ادبی این روزها و سالهای جامعهی ما و رفتار ادبی ادیبان ما هماکنون شبیه گل گون است، در حالیکه گلهای اصلی دامن خود را به صحنه نمیآلایند. یعنی گرچه این جامعه هم تولیداتی ادبی دارد، اما نهایت نهایتش ماحصل کار، گل گون است. یک محصول ایدهآل نیست، فقط یک 《 همینی که هست》 است.
• آنکه بسیار صبر کند و آستانهی تحملش را بالا ببرد، نهایتا برای جامعه، یک گون خواهد بود، نه یک انسان صبور و قابل احترام. یک گون را برف هرچقدر بخواهد بهرویش میبارد و هرکس از راه برسد، میتواند بدون ترس، پا روی آن بگذارد؛ چون گون اعتراضی نمیکند، چون گون عار ندارد.
پ.ن:
*سورهی عصر
**حافظ
منبع

شب آخر دوان دوان رفتم
تا ببينم به آخرين بارش
نرم نرمك زدم به در انگشت
كردم از خواب ژرف بيدارش
شب مهتابي غم انگيزي
ماه آهسته در چميدن بود
اندكي سرد و اندكي دلكش
باد پاييز در وزيدن بود.
آمد آسيمه سر برون ز اتاق
لرزلرزان و مست و برهنه پا
گفت با ناله وار آوايي
راستي راي رفتن است تو را
مانده عريان برون ز جامۀ خواب
آن بر و بازوان و دوش سپيد
اندر آغوش ماهتاب خزان
از دم باد سرد مي لرزيد
اشك گردنده حلقه بسته به چشم
شرم بر گونه هاي سوزانش
تنگ در گردنم حمايل كرد
ناگهان بازوان عريانش
لحظه اي چند خيره ماند و خموش
نگه خويش بر نگاهم بست
آه ديدم كه آن نگه مي گفت
رشتۀ وصل ما گسست گسست
گفتمش نازنين خداحافظ
ليك او خيره ماند و هيچ نگفت
موجي از گيسوان خود بگشود
وندر آن مهر و درد را بنهفت
چهره اي روي چهره اي افتاد
تپش هر دو دل فزون تر شد
بازواني فشرد و كرد رها
اشكي افتاد و گونه اي تر شد
به یاد استاد محمدعلی اسلامی ندوشن