تولدت مبارک عزیزم

         دخترم تولدت مبارک

تولدت مبارک عزیزم

         دخترم تولدت مبارک

روز جهانی کودک

عشقای مامان روز جهانی کودک مبارک

از کودکی تون لذت ببرید

سلامت باشید

شاد باشید

پسرم عزیزم تولدت مبارک

 عزیز دلم چهار ساله شدنت مبارک

                              

تولدت مبارک،خوش اومدی ستاره
اگرچه ازراه دورهیچ فایده ای نداره
شمعهاروروشن کن و زودی اونا رو فوت کن
میخوام که پیشت باشم فقط برام سکوت کن

           

تولدت مبارک

ای گل گلدون من

هزار سال زنده باشی

بسته به تو جون من

این هدیه تولد

پیشکش چشمای تو

پسر زیبای من

چشام زیر پای تو .

پایان سال تحصیلی 91-92

امسال با همه مشکلاتش تمام شد وزهرا خانم من پایه اول رو به پایان رسوند و طبق قولی که از بابایی گرفته بود جایزه کارنامه تبلت سامسونگ گرفت و واقعا خوشحال شد و حسابی باهاش سرگرمه و برای اینکه محمد اذیتش نکنه براش پی اس پی خریدیماینم یکی از مشکلات اختلاف سنی کم

هرچند روزی ازش میپرسم دلت برای دوستات تنگ نشده ؟برا ی مدرسه؟برای معلمت؟

و هر بار با قاطعیت تمتم میگه نه

شناگرکوچک

   دختر عزیزم شرکت  در اولین مسابقه زندگیت و کسب مقام      

                 دوم در گرو خودت رو بهت تبریک میگم

زهرا خانم ما امروز بعد از کلی استرس در مسابقات شنایی که برای تعیین سطح برگزار شد شرکت کرد و موفق شد مقام دوم رو کسب کنه(استرس به دلیل ۲برابر بودن طول و عرض استخری که زهرا توش آموزش دیده بود)

دختر عزیزم از خدای بزرگ میخوام که همیشه همراهت باشه و ما همیشه شاهد موفقیت تو در تمام عرصه های زندگیت باشیم

توی مدرسه روی صف دخترم روتشویق کردن ویک کپی از حکمش روتوی برد مدرسه زدن که کلی روحیه گرفت

                          

پ نوشت:این مطلب مربوط به اسفند ماهه

پ نوشت ۲:نمیدونم چرا عکسا رو نمیشه تو همه ابعاد تغییر سایز داد اینه که کشیه هستند

             

                    

ناگفته های 1

وای که چقدر حس نوشتن نیستتتتتتت

حیف این روزهای قشنگ و این خاطرات شیرین که مامانی حوصله ثبتشون رو نداره و بعضا فراموش میشن

از اونجایی که نمیدونم از کجا شروع کنم پس هر چی یادم بیاد مینویسم

زهرا خانم علاقه خیلی خیلی زیادی به نقاشی داره وروزانه کلی وقت برای نقاشی و رنگ آمیزی میزاره این شد که دوباره همون آموزشگاهی که کلاس میرفت ثبت نامش کردم تا تابلوهای ناتمامش رو کامل کنه ولی این بار محمد مهدی رو هم ثبت نام کردم کلاس نقاشی با مداد رنگ

جلسه اول وقتی دید خواهرش بوم نقاشی داره غوغا به پا کرد که منم بوم میخوام پس به پیشنهاد مربی یه بوم نقاشی و پاستل براش خریدیم تا روی بوم نقاشی کنه

           

جلسه دوم هم ایندفعه زهرا گفت که میخوام مداد رنگ کار کنم مربیش هم گفت که هر جلسه توی هر کلاس که دوست داره بشینه

و اما محمد مهدی که به آلودگی هوای اهواز آلرژی نشون داده بود با سرد شدن یکدفعه هوا آلرژی شدیدی گرفت طوریکه بستری کوتاهی گرفت و. . .

         

پسرم حسابی شیطون و حادثه ساز شده هفته پیش آماده شدیم که بریم پارک ساحلی دم رفتن مشغول یه تماس شدم که یهو صدای جیغ محمد از حیاط اومد . . . و بابایی رفت و محمد رو با صورت و بینی خونی آورد

واقعا یه خطر بزرگ از سرش گذشته بود دقیقا نمیدونم چی شد ولی هر چی بود بین محمد مهدی و منقل با زغالهای داغ مربوط به ناهار پیش اومده بود این شد که محمد بعد از کلی بیتابی خونه پیش بابایی خوابید و من و زهرا و خاله ها(آجی و دختر خاله ها) رفتیم پارک و بللله دیدم که جشن بادبادکهاست خیلی به همه خوش گذشت ولی جای پسرم واقعا خالی بود

         

زهرا این ماه کلی دعوت تولد داشت بعضی ها رو فراموش کردیم یکروز هم دو جا دعوت داشت که هردو رو شرکت کرد و خیلی بش خوش گذشت ولی یادم رفت عکس بگیرمفقط از اولین تولد روشا

         

با درس و مدرسه حسابی مشغولیم بعضی روزا کیف در مدرسه میمونه بعضی روزا هم نمیمونه غذای مدرسه رو هم که نمیخوره و بعضی روزایی که میمونه اصرار دارم که غذاشو من ببرم مدرسه و مثل بعضی از دوستاش توی حیاط مدرسه غذا بخوره

       

حروف اسم دخترم که کامل شد برای دوستاش دفتر چه یادداشت خریدیم و زهرا صفحه اولش رو به نام تک تک دوستاش نوشت برای معلمش خانم شیرانی یک هدیه ناقابل و این دوتا کارت هم برای معلم و معلم یاورش گرفت و توش به خط خودش نوشت که عکساشو بعدا اضافه میکنم

      

کارنامه نوبت اول هم که دریافت شد و خدا رو شکر همه چیز خوب بود این روزا بازار دریافت جایزه زهرا حسابی داغه به بهانه های مختلف از اولین دیکته گرفته تا دندونایی که میوفته و روزایی که خوب شنا میکنه و چند تا طول استخر رو میره و برمیگرده و اتاقش تمیز بمونه و کارنامه خوبو حفظ قرآن و . . . . .. .. .

برای قسمت اول کافیه تا بیشتر به مغزم فشار بیارم

پ نوشت کیک ماهی میشه که این مطلبو آماده کردم ولی حوصله آپلود عکس نداشتم الانم عکسا ناقصه ولی دیگه آخر ساله و کلی مطلب ناگفته

این مطالب رو برای بهمن ماه آماده کرده بودم که نشد بزارم پس فقط عکس . . .

  زهرا و محمد مهدی در خانه بازی ستارگان که از طریق همین وبلاگ پیداش کردیم

                                  

                                      

                                 

                                            

پسر گلم

محمد مهدی که تابستون امسال بزرگتر و به خواهرش وابسته شده بود روزهای اول مهر تا از خواب بیدار میشد سراغ آجیش رو میگرفت و کلی بیتاب بود ولی حالا که به نبودنش عادت کرده صبح ها خودش رو مشغول میکنه و با وجود اینکه ظهر رو میخوابید این روزها بیدار میمونه و با زهرا بازی میکنن و اون هم خوابش تنظیم شده و البته همش بازی نیست و بعضی وقتا 

10_9_210.gif

حسابی سرگرم ماشین و اسلحه شده و از اون جایی که هر روز اسباب بازیهاش رو توی خونه میریخت یک جعبه به شکل اتوبوس براش خریدم و بعد از بازی همه رو سوار اتوبوس میکنه

                 

                 

بعضی روزها که صبح کلاس ندارم و خونه ام و توی خونه با  پسرم تنهاییم یاد بچگی های زهرا میفتم و باید اعتراف کنم که برای زهرا خیلی وقت میگذاشتم ولی پسرم

این شد که با هم رفتیم و کلی کتاب رنگ آمیزی و چند تا از کتاب داستانهای می می نی که زهرا نداشت رو براش خریدم بر خلاف زهرا به رنگ آمیزی زیاد علاقه ای نداره ولی اون کتابهای می می نی رو من روزی چند بار باید بخونم و اینقدر تو دستش میچرخونه تیکه تیکه شدن

              

                 

حسابی شیرین زبون شده و بعضی وقتها حرفهای دور از انتظار میزنه مدتی هم هست دائم صدام میکنه مامان عاشقتم (ظاهرا بین همه پسر بچه ها رایج هست) کلا خیلی احساسی و دائم به ما ابراز علاقه میکنه

وقتی باهاش دعوا میکنم میپرسه:مامان از کارام بدی؟؟؟؟؟

و برای جواب من ۲ حالت هست یا: نه که هیچی

یا :آره

که در اونصورت جیغ و داد میکنه:از کارام خووووب باااااااااااااش

و وقتی هم که میخواد خودشو لوس کنه یا جلب توجه کنه یا کار بدی کرده که میخواد دست پیش بگیره میگه مامان کملم(کمرم) درد میکنه

این روزها ابراز زور و قدرت میکنه و داءم بازوشو نشون میده

                

                

آموزش شنا رو در کنار ما شروع کرده ولی هنوز خیلی راه نیفتاده

این روزها روزانه حداقل ۵۰ بار این سوالا رو تکرار میکنه:

مثلا میاد کنارم می ایسته و میگه مامان این کیه کنار مامانش ایستاده ومن باید بگم:این پسرمه داداشمه عشقمه گلمه . . .

این کیه داره غذا میخوره ومن . . .

این کیه . . .

ومن. . . 36_3_4.gif

شب تولد آجیش نمیدونم چی کنار چشمشو نیش زده بود کلی ورم کرد و چشش بسته شد خیلی ترسیدم بردمش دکتر و خلاصه کلی دارو و آمپولو تا خوب شد چند روز پیش هم همین اتفاق روی لپش افتاد و بازم صورت پسرم!!!!

        

        

                      

مادرانه

شیرینهای زندگی من

چراغ اندیشه تان بهترین راهنمای جاده های پر پیچ و خم

زندگیتان است

اما اگر برایاتان می نویسم

برای این دل نا آرامم است و این آرزوهای طولانی...

می نویسم تا با صفای کلمات

امید سعادت پاره های تنم را در سرزمین خیالم بپرورم...

می نویسم تا درخشش ستاره عمرم را

بر آسمان تاریک روزگار به تصویر کشم...

می نویسم تا ابری شوم و در راه پر مشقت زندگی سیرابتان کنم...

هر چند که رهرو شمایید و من ابری بیش نیستم...

دختر نازنینم پسر گلم

گفتنی ها ی زندگی بسیار است

و

نا گفتنی ها بیشتر...

برایتان با عشق نوشتم

پس شما نیز با عشق بخوانید

..هر زمان که دوست داشتید بخوانید..