کسی که برایت آرامش بیاورد......................

مستحق ستایش است

انسان ها در زیستن بشناس

نه در گفتن

در گفتار همه آراسته اند .

کوروش میگوید.بودن با کسی که دوستش نداری ونبودن با کسی که دوستش داری همه اش رنج است.پس اگر همچون خود نیافتی مثل خدا تنهاباش واگر یافتی آنرا چنان حافظ باش که گویا جزءی از وجود توست.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

love

 

Nothing can ever change the way I feel a bout you not time or distance.

not anything you do or dont

do not anything I hear or see

iloveyou

هرشب

هرشب دل من کارش اینه جلو عکسات میشینه.می دونم راهی نیس غیر از تنهایی. دنیام شده تاریک و تیره داره قلبم میمیره.آخه امشب باز حس کردم اینجایی.

گریه ی هرشب من شده عادت تنهایی.عشق تو،تو دل من شده باعث رسوایی.وای از تنهایی.

قلب دیوونه ی من هنوزم دوست داره.همدم گریه ی من شبو این درو دیواره وای از تنهایی.

شاید دیگه از یادت رفتم دارم از پا میفتم ولی باز قلب من آروم نمیشه.

تنهام غم تو باز دوباره،تو دلم پا میزاره.توکه رفتی اون میمونه همیشه.

هرکی میبینه منو میگه از دنیا سیره.تقصیره چشم تو بود.دل من بی تقصیره.وای از تنهایی

 خسته ی خسته منم دیگه طاغت ندارم .کاش بدونی عزیزم هنوزم دوست دارم تو واسه من دنیایی.

منتظرتم عمرم

 

 سلام به کسی که دیوونه وار دوستش دارم و خواهم داشت.

 درسته زمونه و خونواده هامون جدامون کردن مارو از هم ولی من نمیزارم دوس داشتنم نسبت به تو از دست بره

تا آخرعمر تو همین وبلاگ منتظرت میمونم شاید یه روز دلت خواست باهام حرف بزنی

تو همین وبلاگ تا آخرین لحظه عمرم منتظرمیمونم تااگه پیام دادی بخونم

منتظرت میمونم چون دوست دارم.

دوستت دارم تا آخرین نفس عزیزم

 

شکست عشق

 

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی،

 قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار،چه بی دووم بود قول ما.جداشدیم آخر کار،

 تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم.با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم،

 کوله بارم پره حسرت.تودلم یه دنیا درده.مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده.

  تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره .آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره .

   گل مغروره قشنگم من فراموشت نکردم.بی تو این جارو نمیخوام

    میرم و بر نمیگردم

             تقدیم به کسی که تا آخرعمر عشقش و دوس داشتنش تو یادم میمونه

نامردی

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند

 

دلبستگی

 

    دل انگیز ترین لحظه عشق همان لحظه دل بستن است

   زمانی که نگاه ها به هم خیره میشود و محبت تا عمق جان ریشه میکند

   و احساس عجیبی در دل زنده میشود که عاشقان آن را دلبستگی گویند

موندم توکاردنیا ......!!!

 

                           تکیه بده               نه،

                                                              به شانه ای که وقتی خوابت برد

                       سرت رو روی زمین بزاره

            **************************************************

 

                

جهنم

 

          مانسل بوسه های خیابانی هستیم.

          نسل خوابیدن با اس ام اس .

          نسل دردودل باغریبه های مجازی.

         نسل جهادهای کوروش ودکترشریعتی.

         نسل کادوهای یواشکی.

           نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس

          نسل سوخته

          نسل من. نسل تو.

             یادمان باشد هنگامی که به جهنم رفتیم

                  بین عذاب هایمان مدام بگوییم

                                یادش بخیر خیابان های ماهم همین طور بود

                                                                                             درست مثل جهنم.

خدایم

     

                     من از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم.

                     نمی دانم چه می خواهی ولی برای تو،

                                     برای رفع غم هایت

                                      برای آرزو هایت

                                      به درگاهش دعاکردم

                      و می دانم خدا از آرزوهایت خبر دارد

                                                                             و می دانم دعاهایم اثر دارد.

 

تقدیم به کسی که هنوزم دوسش دارم

ستاره

 

آسمان را مینگرم عطرخیالت مجالم نمیدهد...

دوباره از نو باز میگردم به سر سطر. انجا که نام زیبای تو نگاشته شده است

آنجا که نام من آغاز میشود

آن لحظه که عشق می روید

ومن در هوایش نفس میکشم

فانوس ستاره هارا خاموش میکنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها پنهان میکنم

تادستانم در دست های گرم تو جای دارد چشم هایم را بر روی هر آنچه دیدنیست میبندم

تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم

تا غروب ستاره ها کنارم بمان وبدان که عاشقانه دوستت دارم

آیا.....!!!

دختری از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟

پسر گفت : نه ، نيستي

دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟

پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم

دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم

دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش

ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :

تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

خداجونم

خدایا

من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم

که تو در عرش کبریای خود نداری.

من چون تویی دارم و تو

چون خود نداری

تیکه تیکه

 

حالم بد و کنارم نیست.دوسش دارم و یارم نیست.

می ترسم از این رفتن .

رفتن و دیگه بر نگشتن

فکر من باش می شد ای کاش

تیکه تیکه قلبم داره کم کم مثل یک شمع آب میشه

تیکه تیکه جونم دل خونم با نبودت سراب میشه

دونه دونه دونه این دله دیوونه بی بهونه تورو میخواد

اگه تو نباشی ازم جدا شی غم دنیا سرم میاد .

چشام مثل بارون می باره آروم نداره

تنها تو میتونی که نزاری چشام بباره .

بارون داره آروم می باره تو خیابون

میمونم تا همیشه چشم به راهت زیر بارون.

یه نفر...!!!

سخته باورش برام

 

تورو دارن ازم میگیرن.

 

سخته باورش برام

 

دیگه دستاتو نگیرم.

 

سخته تحمل بکنی یه عمر

 

آدمی رو که دوسش نداری.

 

شبا وقتی دلت گریه میخواد

 

سرت و رو شونش بزاری.

 

سخته واسه من دوری چشات

.

سخته زندگیم بدون صدات.

 

کی مثل خودت اینو میدونه.

 

کی مثل خودم میمیره برات.

 

یه نفر میخواد تورو ازم بگیره.

 

یه نفر که قد من دوست نداره.

 

یه نفر میخواد منو تنها بزاری.

 

جای من دستشو تو دستات بزاره.

دلم بشکنه حرفی نیست..

 

دلم بشکنه حرفی نیست

حقیقت رو ازت میخوام

بهم راحت بگو می ری

حالا که سرده رویاهام

نمیدونم کجا بود که دلت رو دادی دست اون .خودت خورشید شدی بی من. منم دل تنگی بارون

یه وقت فکر منم کن که دلم داغونه داغون.تو میری عاقبت با اون که دستام خالی میمونه

دلم بشکنه حرفی نیست

فقط کاش لایقت باشه .میرم از قلبت تو. بیرون که عشقش تو دلت جا شه

دلم بشکنه حرفی نیست

اگه تو یارو همراشی

ولی میشد بمونی و کمی هم عاشقم باشی.

نمیدونم کجا بود که دلت رو دادی دست اون.خودت خورشید شدی بی من .منم دلتنگی بارون

همه فکرش شده چشمات.گاهی دستاتو میگیره.

یه وقت تنهاش نزاری که مثل من میشه .میمیره

 

تاریکی

تو تاریکی شبهام چشمک ستاره گم شد.

خنده ماه و ندیدم روزگار برام سیاه شد.

ترس از عاشقی ندارم.

بزنی تیشه به عشقم،

واسه ویرون شدنم میدونی خودم باهاتم،

گم شدم تو اوج احساس نبودی تو هم صدایم.

عاشقی فقط یه باخته تو سردی شبهام.

آه

میخواستم بگم چرا آدما وقتی گریه میکنن صداشون در نمیاد ولی وقتی می خندن صداشون تا آسمونا میرسه.

واقعا چرا؟

وقتی میخندی همه پیشت هستن

ولی وقتی گریه میکنی

کسی پیدا نمیشه که باهات همدردی کنه.

چقدر سخته تو مشکلات گیر کنی و کسی هم به دادت نرسه

چقدر سخته بفهمی خدات از یادش برده تورو

تو اون زمونی که کمرت شکسته خدات دیگه دستتو نگیره

اون موقع قلبت هزار تیکه میشه

و

هزار بار زیر لب میگی

ای کاش می مردم و این روزارو نمیدیم.

آه ای خدا

دوس داشتن واقعی یعنی چی؟

 

دوست داشتن را باید از بچه ها یاد گرفت .

آنها در مقابل محبتی که به اسباب بازیهایشان میکنند.

از او انتظار محبت متقابلی ندارند.

آنها بدون هیچ توقعی عروسکشان را دوست دارند و

دوست داشتن واقعی یعنی همین.

اشتباه

 

شکنجه های زمین خاک کرد روح مرا

دوباره وسوسه ای تلخ و پرگناهم کرد

برای توبه. به درگاه او نظر کردم

خدا اشاره به تکرار اشتباهم کرد

دوستت دارم

قسم به love پاکم

زعشق you هلاکم

ای گل ریشه ریشه

ilove you

همیشه

بی وفایی

یه روز یه دختر یه پسر رو تو خیابون میبینه خیلی ازش خوشش میاد. خلاصه هرکاری میکنه که دل پسر رو به دست بیاره .پسره اعتنایی نمیکنه.

چون فکر میکنه همه دخترا مثل هم هستن. از همه شنیده بود که دخترا بی وفان.خلاصه میگذره 3و4 روز.پسره هم دل میده به دختره.خلاصه باهم دوس میشن و این دوستی میکشه تا

1 سال. 2 سال .3 سال .4 و 5 و همینطوری با هم بزرگ میشن خلاصه بعد از این همه سال که با هم دوس بودن .

پسره به دختره میگه چقدر دوسم داری؟

دختر با مکث زیاد میگه فکر نکنم اندازه ای داشته باشه

پسره میگه. مگه میشه عشقتو دوست نداشته باشی

میگه نه. نه که دوستت ندارم اندازه نداره

دختره از پسره میپرسه تو چی ! تو چقدر منو دوست داری؟

پسره هم مکث زیادی میکنه و میگه خیلی دوستت دارم بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنی.

روز ها میگذره . شب ها میگذره پسره یه فکر به نظرش می رسه و میخواست عشق خودشو امتحان کنه.

تا این که یه روز میرسه .بهش میگه من یه بیماری دارم که فکر نکنم تا چند روز دیگه دووم بیارم

راستی اگه مردم چی کار میکنی؟

دختره اشک تو چشاش جمع میشه و میگه این چه حرفیه که میزنی دوس ندارم بشنوم

خلاصه حرف و عوض میکنه میگه تو که مردی منم میمیرم فکر میکنی خیلی سادست تنهایی بدون تو بودن

پسره میگه نه بگو حالا

دختره میگه نمیدونم چی کار میکنم !

ولی اگه من مردم چی ؟

پسره بهش میگه امتحانش مجانیه اگه تو مردی بهت میگم چیکار میکنم.

خلاصه پسره یه نقشه میکشه که یه قتل الکی رخ بده تا این که ببینه دختره چیکار میکنه

خلاصه تشییع جنازه برای پسره میگیرن و دفن می کنن و پسره هم یه جا قایم میشه

میبینه دختره فقط یه شاخه گل قرمز میاره و میندازه و میره .

تا اینکه میبینه واس دختره اهمیتی نداره و با کس دیگه ای رفته

پسره خیلی غمگین شده بود. دنیاش خیلی بی رنگ شده بود تا این که بعد از چند روز دختره تصادف میکنه و میمیره .دختر و دفن میکنن و هیچکس سر مزارش نمیره.

پسربا یه دسته گل یاس سفید میره سر مزارش

بهش میگه ببین اون لحظه بود که سوال کردی از من اگه بمیری چیکار میکنم؟

منم این کارو میکنم تموم یاس های سفید و با خون خودم قرمز میکنم

منم کنارت میمیرم.....!!!

مهر

عشق = = = >>سرکاریه ...

محبت = = = >> تظاهره ...

مهربونی = = =>> مسخرست ...

وفا = = = >> مرده ...

عهدو پیمون = = = >> دلخوشیه ...

عاطفه = = = >> تموم شده ...

مهر = = = >> مدرسه باز میشه ...

خدا

خبر به دورترین نقطه جهان برسد.نخواست او به من خسته بی گمان

برسد.شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت.کسی که سهم تو بوده

به دیگران برسد.

چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر.به راحتی کسی از راه ناگهان

برسد.

رها کند برود از دلت جدا گردد.به آ نکه دوست تر داشته به آن برسد.

رها کنند و بروند و دو تا پرنده شوند.خبر به دورترین نقطه جهان برسد .

گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری.

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد.

خدا کند

که .......................................نه

نفرین نمی کنم که مبادا به او که عاشقش بودم گزندی برسد.

خدا کند

فقط این عشق از سرم برود

خداکند فقط زود آن زمان برسد.

حروم

به پای تو حروم شدن تموم گریه های من .

عشقم تمومی نداره خنجر زدی از پشت به من.تاب شکستن ندارم

تو کوچه های خاطره .

آدما پا میزارن روی حس عاطفه.

دلهره گنگ درونم شمردن ستاره هاست .سوختن و نابود شدنم به دست

این فاصله هاست.

چه دل آزرده شدم قلب اون دورنگی بود.رسم اون بی وفایی عشق من

موندنی بود.

چه سخته

چه سخته چیزی و که تا دیروز بود یادگاری.

صبح پاشی و ببینی که دیگه دوستش نداری.

چه سخته کسی رو که تا دیروز بود همه کس تو.

صبح پاشی و ببینی دیگه نیست هیچ کس تو.

ولی خودت هم ندونی چرا.؟.؟.؟

عاشق

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم.

بزرگترین اشتباه ؟ گفت.عاشق شدن

گفتم.بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن.

گفتم.بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق را ندیدن

گفتم.بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن

گفتم.بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن

گفتم قشنگترین عشق؟ گفت عشق شیرین و فرهاد

گفتم.زیباترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق نشستن

گفتم.بزرگترین آرزوت؟

اشک در چشمهایش جمع شد و بعد گفت...

مرگ.

تنهایی

روزهای تنهائیم در زمانه ای بی رحم عمری در توهم عشقت

سوخت.

احساسم در حباب جنون تا به دیگری دل بستی شکست

الان تکه پازلی از آه عاشقانه و تپیدن های پائیزی

تا صدای خرد شدن در خاطرات مچاله شده

از زندگیم.

فریب

 

 

 

دخترا خواهش میکنم زود فریب نخورید!!!!!

اگه دوس دارین داستان و بخونید

ادامه نوشته

تدبیر

روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت.

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت.

آخر این قصه هجران بود وبس.حسرت و رنج فراوان بود و بس.

یار ما را از جدایی غم نبود. در غمش مجنون و عاشق کم نبود.

برسر پیمان خود محکم نبود .سهم من از عشق جز ماتم نبود

 با من دیوانه پیمان ساده بست.

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست.

این خبر ناگاه قلبم را شکست آن کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با

دلداری دیگر عهد بست.

با که گویم او که همخون من است جسم وجان و تشنه خون من است

عاقبت وصل او قسمت نشد.این گدا مشمول آن رحمت نشد

این طلا حاصل به این قیمت نشد.عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست.

با چنین تقدیر بد تدبیر چیست؟