ببندیم دهان ها را و بشکنیم قلم ها را

حدود 8ماه پیش حلقه صالحینی بود در اداره آموزش و پرورش کوهپایه به همت کانون بسیج فرهنگیان کوهپایه، حقیر هم بودم و امام جمعه محترم کوهپایه هم دعوت شده بودند البته مناسبتش را یادم نیست. امام جمعه محترم ضمن همه مباحث انتقاداتی به عملکرد دولت در بحث برجام کردند که با واکنش آقای جوانمردی معاونت محترم پشتیبانی اداره مواجه شد که ایشان استناد به تعاریف حضرت آقا از تیم مذاکره کننده و شخص دکتر ظریف می کردند.

خلاصه بحث رسید به اینجا که آقای جوانمردی از آزادی بیان در دولت یازدهم صحبت کرده و از اینکه این آزادی بیان وجود دارد ابراز خوشحالی کردند. حقیر از این سخنان برآشفته شدم و به صحبت های رئیس محترم قوه قضائیه در واکنش به صحبت های رئیس جمهور محترم در افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات اشاره و گفتم که آزادی بیانی وجود ندارد که ریاست محترم اداره گفتند سندش کو؟ در این لحظه امام جمعه محترم وارد صحنه شده و بحث را جمع کردند و من منظور ریاست محترم اداره را از این جمله که «سندش کجاست؟» نفهمیدم.

این موضوع همیشه در ذهنم بود وقتی توقیف چندین باره هفته نامه 9دی را می دیدم، وقتی شکایات متعدد دولت از پایگاه خبری رجا نیوز را می شنیدم، وقتی توقیف سایت جهان نیوز را شاهد بودم و وقتی شکایت از روزناتمه وطن امروز و... را ملاحظه می کردم. لغو سخنرانی های فریدون عباسی، سیدمحمود نبویان و... را در دانشگاه ها می شنیدم. از همه این بستن دهانها و شکستن قلمها که بگذریم داستان شکایت دولت محترم از حسین دهباشی سازنده فیلم تبلیغاتی رئیس جمهور در سال 92 بود و اتفاق عجیب تر لغو محرمانه؟!؟! برنامه جشن چهارسالگی دکتر سلام در ورزشگاه 12هزارنفری آزادی باوجود طی همه مراحل قانونی بود.

رها کنید این حرف ها را

ببندیم دهان ها را و بشکنیم قلم ها را

فعلا اینگونه حال می دهد؟!؟!؟!؟!

احساس خفگی و شرم از کار رسانه ای در شرایط فعلی

پ ن:

صحبت های رئیس جمهور در بیست و دومین نمایشگاه مطبوعات 15 آبان 1395: از قلم شکسته و دهان بسته کاری ساخته است؟ نشکنیم قلم‌ها را به بهانه‌های واهی، نبندیم دهان‌ها را با بهانه‌های غیراساسی، بگذاریم در این جامعه آزادی باشد و بگذاریم آزادی مسئولانه باشد، امنیت امروز برای ما اصل است اما فکر نکنید تنها با تفنگ امنیت ساخته و یا حفظ می‌شود که تفنگ هم به جای خود لازم است. اما قلم چه؟ اما بیان؟ و اما فرهنگ؟

عکس العمل رئیس قوه قضائیه به صحبت های رئیس جمهور:برخي مسئولان به صورت شفاهي يا کتبي، با ‌واسطه يا بي‌واسطه درخواست برخورد با برخي مطبوعات و رسانه‌ها را دارند، اما وقتي در ميان اهالي رسانه قرار مي‌گيرند، نداي آزادي مطبوعات سر مي‌دهند. آيت‌الله آملي‌لاريجاني خطاب به گوينده چنين سخناني تصريح کرد: برادر بزرگوار! شما خودتان شفاهاً يا کتباً با واسطه يا بي‌واسطه بارها گفته‌ايد که چرا با فلان روزنامه يا فلان سايت برخورد نمي‌کنيد! يا نزد مقام معظم رهبري گلايه مي‌کنيد که چرا دستگاه قضايي با فلان روزنامه برخورد نکرده است! اما وقتي در بين اهالي مطبوعات و رسانه حضور مي‌يابيد نداي آزادي مطبوعات سر مي‌دهيد و اينکه قلم‌ها را نشکنيد و دهان‌ها را نبنديد! البته ما به هيچ کدام از اين سخنان کاري نداريم و راه قانوني خود را مي‌رويم».

با مهر شه طوس براتم دادند

از آتش قهر حق نجاتم دادند

                          با مهر شه طوس براتم دادند

در مدح رضا چو لب گشودم به سخن

                           دستور به ختم صلواتم دادند

به شفاعت او همه شیعیانم به بهشت می روند

آن قبر که در مدینه شد گم                                                   پیدا شده در مدینه قم

حضرت آیت الله مرعشی نجفی به طلاب می‌فرمود: علت آمدن من به قم این بود که پدرم سید محمود مرعشی نجفی که از زهاد و عباد معروف بود چهل شب در حرم حضرت امیر علیه‌السلام بیتوته نمود که آن حضرت را ببنید، شبی در حال مکاشفه حضرت را دیده بود که به ایشان می‌فرماید: سید محمود چه می‌خواهی؟ عرض می‌کند: می‌خواهم بدانم قبر فاطمه زهراء علیهاالسلام کجاست؟ تا آن را زیارت کنم.

حضرت فرموده بود: من که نمی‌توانم «بر خلاف وصیت آن حضرت»، قبر او را معلوم کنم.

عرض کرد: پس من هنگام زیارت چه کنم؟

حضرت فرمود: خدا جلال و جبروت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را به فاطمه معصومه علیهاالسلام عنایت فرموده است، هر کس بخواهد ثواب زیارت حضرت زهرا علیهاالسلام را درک کند به زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام برود.

آیت الله مرعشی می‌فرمودند: پدرم مرا سفارش می‌کرد که من قادر به زیارت ایشان نیستم اما تو به زیارت آن حضرت برو، لذا من به خاطر همین سفارش، برای زیارت فاطمه معصومه علیهاالسلام و ثامن الائمه علیهاالسلام آمدم و به اصرار موسس حوزه علمیه قم، حضرت آیت الله حائری در قم ماندگار شدم.

آیت الله مرعشی در آن زمان فرمودند: شصت سال است که هر روز من اول زائـــر حرم هستم .

حکایت زمستان و سرنوشت متوسلیان، موسوی، اخوان و رستگار مقدم؟

از 14 تیرماه1361 و ربوده شدن حاج احمد متوسلیان، سید محسن موسوی کاردار سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت، کاظم اخوان خبرنگار و عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی و تقی رستگار مقدم در جاده ساحلی طرابلس ـ بیروت به سوی پایتخت، در پست بازرسی "برباره" توسط شبه نظامیان مسیحی موسوم به فالانژیست، 35سال می گذرد و به نظر می رسد همتی والا در رسیدگی به وضعیت این عزیزان بین مسئولین دستاندرکار موضوع وجود نداشته که بسی جای تاسف است.

 

 

محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در عمده هشت سال دفاع مقدس در سال1395 مدعی شد که شواهد گویای زنده بودن حاج احمد متوسلیان است اما امیر متوسلیان برادر حاج احمد می گوید در جلسه صحبت های آقایان محسن رضایی و وزیر دفاع مبنی بر زنده بودن حاج احمد و... را پذیرفتیم اما سندی در آنجا ارائه نشد.

روایت اخیر حمید داوود آبادی از محققین حوزه دفاع مقدس و کسی که 27 سال روی پرونده روبوده شدن این چهار دیپلمات فعالیت می‌کند روایتی می کند از «روبرت مارون حاتم» معروف به «کبرا»، (محافظ شخصی «ایلی حبیقه» فرمانده پست بازرسی «حاجز برباره» بیروت، محل اسارت گروگانها) که چنین گفته است: ماشین آنها که به حاجز برباره رسید، جلوش رو گرفتیم. ساعتی معطلشون کردیم. یکی از اونا از ماشین اومد پایین و درحالی که کارت دیپلماتیک در دست داشت، اومد طرف ما. خندیدیم و او را به زور سوار ماشین کردیم و گفتیم که باید منتظر بمانید. چند دقیقه ای نگذشت که یکی از آن چهار نفر که فکر کنم پیراهن سفید تنش بود و بینی اش شکسته بود، با عصبانیت از ماشین پیاده شد و آمد طرف من. ناگهان احساس خطر کردم. تا نزدیکم شد، کُلت کبرای خودم را از کمر کشیدم و گلوله ای در صورتش خالی کردم ...

 

اینها چیزهایی است که این روزها در رسانه ها بوده و بحث شده اما حقیر در مطالعه کتاب «حکایت زمستان» که خاطرات آزاده بزرگوار عباس حسین مردی است به نکته ای برخوردم که تایید کننده بخشی از مدعاهاست. در صفحه 204 کتاب به نقل از این آزاده عزیز چنین آمده است: «همان طور که گفتم، منافقین معمولا نمی گذاشتند که من تنها باشم.یکی از آنهایی که بیشتر وقتها پیشم می ماند، جوانی بود بسیار احمق، ولی با خلق و خوی درندگان. بعضی وقتها از بلاهای مختلفی که سر بچه ها درآورده بود، صحبت می کرد و از این بابت کلی به خودش می بالید و افتخار می کرد. یکی از حماقت هایش این بود که اسم و فامیل آن افراد را هم می گفت.حتی یکبار اسم یکی از کسانی را که همراه حاج احمد متوسلیان در لبنان مفقودالاثر شده بود، به من گفت و بعد عم گفت که به چه نحوی او را از اسرائیلی ها گرفته اند و چه بلاهایی سرش درآورده اند تا اینکه در نهایت کشته شده است. من همه این اسم ها را به حافظه ام سپردم و بعدها به جاهایی که لازم بود، گفتم.»

 

بهرحال ایشان مطلب مربوطه را به جاهایی که لازم بوده گفته اما نتیجه ای بازهم حاصل نشده است. مطلب دیگری که نادر طالب زاده عزیز مطرح کرده و تاییدی بر شهادت حاج احمد متوسلیان است صحبت های عیسی الایوبی است و اینکه می داند این چهار بزرگوار ربوده شده پس از شهادت کجا دفن شده اند لذا این صحبت ها که کسی گفته متوسلیان دندان کرم خورده ای بود و کندیم انداختیمش دور یا اینکه حاج احمد متوسلیان به دونفر که معتقد بود فقط بلدند در ستاد بنشینند و دستور بدهند و عناصر عملیاتی نیستند لقب ماست فروش داده بود را بگذاریم کنار و به جد از همه مسئولین وزارت خارجه و دست اندکار پیگیری وضعیت این چهار عزیز، بخواهیم که بنا به اظهارات این فرد جای دفن حاج احمد و همراهانش مشخص است، که در این صورت با مراجعه به این محل و انجام آزمایش DNA می توان در خصوص روشن شدن این پرونده گامی مهم و تعیین کننده برداشت.

 

پس ان شاءالله مسئولین مربوطه جامعه و بویژه خانواده های این عزیزان را از بلاتکلیفی سی و چندساله خارج کنند. شواهد مستند حکایت از شهادت این عزیزان دارد اما حقیر خیلی دوست دارم که زنده باشند و در ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در رکاب آقا باشند هرچند اگر به شهادت رسیده باشند نیز بر اساس اعتقاد شیعه که «او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد» باز در رکاب حضرتش خواهند بود ان شاء الله.

سلام

قاصد خوش خبر آمد خبرم داد سلام                       عافیت باد تو را گشنه دلم شاد سلام

بسکه شیرین سخنی محو تو شد چشم همه            خانه تان ای همه خوبی همه آباد سلام