
چشم مستت ازعزل دیوانه می سازدمرا
مستی ات درشاعری افسانه می سازدمرا
رازعشقت باکسی هرگزنمی گویم بدان
گرچه میدانم غمت غمخانه می سازدمرا

چشم مستت ازعزل دیوانه می سازدمرا
مستی ات درشاعری افسانه می سازدمرا
رازعشقت باکسی هرگزنمی گویم بدان
گرچه میدانم غمت غمخانه می سازدمرا

برگهای درختان که روی زمین میافتد
اورایادرویاهایی می اندازدکه یکی یکی
روی زمین افتاد.یادعشقی که خشکید
به خودش که میآیدچشمانش ترشده
است هرچه مرورمیکندبه خاطرنمی آورد
درکدام سال..کدام ماه یاکدام روزمهر
وعلاقه ای به آن زیبایی فراموش شد
کجایکدیگرراگم کردندزیرلب به یاد کودکی -
هایش زمزمه کرد ...عشق...پر!
محبت...پر!
دوستت دارم...پر!
دلم برایت تنگ شده..پر!
زندگی بی تو برایم بی معناست...پر!



هوای پاییزغمگینش کرده بود.ازپنجره به کوچه نگاه کرد
باورش نمی شد روزی در این کوچه کنارهم راه میرفتند
وصدای خش خش برگهادرطنین خنده هایشان گم میشد
دستانشان رابه هم می سپردندورویاهای فردایشان راورق
میزدند.امروزدیگردل ودماغی برای راه رفتن درهوای پاییزی
باقی نمانده است

زمان هیچ دردی را دوا نکرد....
این من بودم که به مرور زمان عادت کردم...
وبا این همه چه اجبار سختی است خنده ...
وباور کنید که من خوشحالم!
من عاشق جاده ام..جاده ای بی انتها با مقصدی
دور دست ومیزبانی که دائم زنگ میزندکجایید؟کی
می رسید؟مواظب باشید.من عاشق جاده ای هستم
که مرا به مهمانی دوستانم می بردبه میهمانی
شب بوها..نسترن ها..جاده ای که در اطراف آن کودکانی
هستندخورشید به دست که شادی رها کردن بادبادک
در دلهایشان با فروختن کاسه ای تمشک جابجاشده
جاده ای که از بین جنگل می گذرد.درختان در دو طرف
جاده دستهارابه همدیگرگره زده اندوسقفی به رنگ
سبزدرست کرده اند.مسافران آن هوای همدیگررا
دارندوتابلورا می فهمند....

می نویسم تا بدانی:
هرچه داغ هاکهنه ترشوددیرترازیادخواهدرفت
می نویسم تا بدانی که :
باران وابرهم زودگذرند...وباران چشم عاشق ماندگارتر!
می نویسم تا بدانی که:
ردپای عشق فانی وردعشق سوزنده تر ازهرآتش!
می نویسم تا بدانی که:
اسم هاتکراری ولی یادشان همواره قشنگ!
می نویسم تا بدانی که:
دوستت دارم ویادت ماندگار تراز هر چه در یادم خواهد ماند!
می نویسم به امید دیدار
واگر دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار!
نوشته هایم را میخوانید ومیگویی چه زیبا...
راستی دردهای آدم زیبایی دارد؟
هفت سین آیه های قرآن :
1- سَلَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُم فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ ( سوره رعد آیه 24 )
2- سَلَمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ ( سوره یس آیه 58 )
3- سَلَمٌ عَلَی إِبْرَهِیمَ ( سوره صافات آیه 109 )
4- سَلَمٌ عَلَی مُوسَی وَ هَرُونَ ( سوره صافات آیه 120 )
5- سَلَمٌ عَلَی إِلْ یَاسِینَ ( سوره صافات آیه 130 )
6- سَلَمٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ ( سوره صافات آیه 181 )
7- سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ ( سوره قدر آیه 5 )

عمیق ترین دردزندگی مردن نیست بلکه
گذاشتن سدی دربرابررودیست که ازچشمانت
جاری است.عمیق ترین دردزندگی مردن نیست
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین
حالت شکسته است.عمیق ترین دردزندگی مردن
نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که
بتوانی به آن تکیه کنی واز غم زندگی برایش اشک
بریزی .عمیق ترین دردزندگی مردن نیست بلکه
ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که
مجبوری آخرش راباجدایی به سرانجام برسانی
کلبه ای میسازم پشت تنهایی شب
زیر این سقف کبودکه به زیبایی پرواز
کبوتر باشد
چهار چوبش از عشق .سقفش از عطر بهار
رنگ دیوار اتاقش از آب
پنجره ای از نور پرده اش از گل یاس
عکس لبخند تو را میکوبم روی ایوان حیاط
تا که هر صبح اقاقی ها رابا تو سرشار کنم
همه دلخوشیم بودن توست
وچراغ شب تنهایی من .نورچشمان تو است
کاشکی در سبد احساسم شاخه ای مریم بود
عطر آن را با عشق توشه راه گل قاصدکی میکردم
که به تنهایی تو سر بزند
تو به من نزدیکی و خودت میدانی
شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت
گرمی دست تورا می طلبد


سرزمین قلب کوچک تو جایی برای
دلتنگی های عاشقانه ام نبود.
انگارقلب توبا بی قراری های دلم
غریبه بود وبه رهگذران دلخوش کرده
بود.قلب کوچک تو هیچ وقت مرانشناخت
چون رهگذرانی که هرگز مرا به خاطر
نداشتند.