خداحافظی

سلام دوستان عزیزم.

نمیدونم چرا این تصمیمو گرفتم...

شایدم به خاطر دلایل زیاده که میگم نمیدونم چرا میخوام اینکارو بکنم....

بگذریم....

در هر حال دیگه هیچ وقت این وب آپ نمیشه و بهش سر نمیزنم...

بچه ها همتون برام تو این مدت عزیزو دوست داشتنی بودید....

دوستای خوبی پیدا کردم اینجا....

توی ادامه ی مطلب یه راهی برای ادامه ی دوستیم با بعضی ها گذاشتم.(آی دی یاهوم رو)

هر کس مایل بود باهم در ارتباط باشیم بگه تا رمزو بهش بدم

راستی یاهوم اونی نیست که توی پروفایلم هست.اشتباه نگیرید....

بابت همه چیز از تمام بچه ها ممنونم....

و جمله ی آخر:حلالم کنید

خداحافظ دوستان.
ادامه نوشته

مدرسه تموم شد

سلام دوستای گل.خوبین؟؟


ببخشید که حدود 1 ماهی نبودم..درگیر امتحانا بودم...خدارو شکر خوب گذشت...ینی به خیر گذشت..


دلم واسه دوران مدرسه تنگ میشه...بدی زیاد داشت ولی خاطره هاش همیشه تو قلبم میمونه...دلم واسه بعضی از هم کلاسی ها که حتی باهاشون اصلا صمیمی نبودم هم از همین الان تنگ شده.

راستی یه قالب تکونی اساسی هم داشتما.چطوره؟؟؟؟؟؟

اهنگ وبم خوبه؟؟(این اهنگ واسه من به دلایلی خیلی عزیزه)..........

فعلا بای بای بچه ها..


تو به من احتیاج داری و
من خسته م از تو بفهم درکم کن
فکر نکن دست و پاتو می بندم
تو خودت مرد باش ترکم کن

دیگه این عشق نیست دیوونه
وقتی قلبت برام نمی لرزه
چشمتو رو به هر دومون وا کن
این یه عادت چقدر می ارزه

هی نگو با تو من عوض میشم
نگو میشه به عشق برگردم
جلوی کی دروغ می بافی
بچه من با تو زندگی کردم

هر دو تامون مثل یه کوه یخیم
همه چی بین ما دوتا سرده
به دلت شک نکن عزیز دلم
دیگه اون عشق بر نمی گرده
خودتم باورت نمیشه ولی
بی منم میشه قصه رو سر کرد
وقتی عادت کنی به تنهایی
خیلی چیزا رو میشه باور کرد

هی نگو با تو من عوض میشم
نگو میشه به عشق برگردم
جلوی کی دروغ می بافی
بچه من با تو زندگی کردم

باز اپ کردما حال کنین

وصیت نامه ی کوروش بزرگ

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند .
جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست.
البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده بودن این مقدار زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم .
چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود .
و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما .
به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست .
چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.

کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ، به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی .
 
  • توجه کنید : همان کانالی که بعد از دو هزار و دویست سال ، بعنوان کانال سوئز توسط اروپایی ها ساخته شد .

و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند .
ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران.
هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .

بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ،
اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم ، پس مردم و خود تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند،
اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.

هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قاعده این است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود .
در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت ، برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت .
ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضرند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است .

وای که چقد خوش گذشت....

به به سلام دوستای گل وگلاب خودم...


خوبین؟خوشین|؟؟؟؟؟؟همه چی ردیفه؟؟


من که خیلی خوبو سرحالم.


دیشب عروسی دختر خالم بو.جای همتون خالی بود.خیلی خیلی خیلی خوش گذشت.

توی  یه باغ سمت باغ پرندگان بود.یه کارخونه رو سالن عروسی کرده بودن.


هه.باحالش اینجانست که ما اولین مهمون هایی بودیم که رسیدیم اونجا.(حتی زودتر از صاحب مجلس)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیگه نمه نمه مهمون ها رسیدن و عروس دوماد هم طرفای 7:30 رسیدن و مراسم عقد و کادو دادن و عکس و.......

وای وای دیگه نپرسین از اون چند تا نقطه به بعد!!!!!

یه گروه ارکسر خفن اورده بودن.بچه ها هرچی از این ارکسر بگم کمه خدایی...به معنای واقعی هم مهمون ها و هم ارکسر ترکوندن.....

حالا بگو عروسی کی بود؟؟؟؟؟؟؟؟

سحر خانم بی جنبه تو رقص...

اقا هرچی از بی جنبگبی این بشر تو رقص بگم کم گفتم..سحر و حامد(اقا داماد)از اون اول تل اخر وسط بودن..عروس دوماد به این توپی شدیدا کمیابه...

کلا تو فامیل من و سحر و اذین به 3 تفنگ دار معروفیم...

ینی کلا همیشه هرجا 3تاییمون باهم باشیم دیگه فاتحه اونجا خوندس...

دیشب هم با این که عروسی یکی از تفنگ ها یود ولی اکیپ ما در تمام لحظات مراسم حفظ شدا....

دیگه خودتون جو اونجا رو تو ذهنتون بسازید دیگه...

از تیپ اقا نریمان گل بگم براتون...

یه کت شلوار مشکی با پیرهن لیمویی و کراوات 4 خونه سبز تیره و کفش مشکی...

2عدد دختر جلف هم بودن اونجا که خب سنشون 20-22 میخورد ولی نمیدونم حالا داستان چی بود که یا سن من بیشتر ازشون نشون میداد یا... خب یا دیگه وجود نداره دیگه.فقط همین احتمال وجود داره خب....

تعریف نباشه ولی اقا این 2 تا زوم کرده بودن رو من...

منم خب درسته دنبال یه دوست میگردم ولی دیگه نه اینا....

بیرون سالن هم تیریپ سنتی درست کرده بون.چای و قلیون و اش رشته و بال کبابی و جیگر و فالوده و کلا بخور بخور واسه ادم اهی عقده ای دیگه...

ساز سنتی هم بود که خب یه تیکه کار و کاسبیشون خیلی سکه شده بود..ولی در حد 5-6 دقیقه...

رسیدیم به مراسم شام...

از شیر مرغ تا جون ادمیزاد بود....

ملت هم که انقد رقصیده بودن که حق داشتن اینطوری رفتار کنند با غذا ها....

نوش جونشون چون خیلی مهمون های باحالی بودن...

بعد از شام هم رفتم پیش حامد و سحر و شخصا بهشون تبریک گفتم و ارزوی خوش بختی براشون کردم و مراسم اشک ریزان و این صحبت ها دیگه....

طرفای ساعت 2-2:30 رسیدیم خونه و دیگه جون نداشتم حتی واسه نفس کشیدن...

اقا نریمان لالا کرد...

باز میگم جای همتون خالی بود...

فعلا بای بای...

براش دعا کنین

سلام دوستای عزیز به خاطر چندین روز غیبتم ازتون عذر میخوام.دلایل موجهی دارم که بهتون سر نزدم.از امروز هستم پیشتون.
آگ جدیدم یه مقدار که چه عرض کنم خیلی زیاد غمگینه.
نظر یادتون نره...
هم اکنون مدارک پزشکی رضا داود نزاد برای پیوند کبد به شیراز ارسال شده‌است. زیرا شیراز یکی از منابع پیوند کبد را در ایران دارد. منتظر جواب هستیم تا....

رضا داوودنژاد بازیگر سینما و تلویزیون در بخش آی‌سی‌یو بیمارستان لاله بستری و در انتظار کبد پیوندی از شیراز است.
فرخ‌زادی سرپرستار بخش جراحی عمومی بیمارستان لاله در ارتباط با وضعیت رضا داوودنژاد به خبرنگار مهر گفت: هم اکنون بیلی روبین خونش در حال بالا و پایین رفتن است به همین دلیل تحت مراقبت‌های ویژه در بخش آی‌سی‌یو قرار دارد.

وی افزود: هم اکنون مدارک پزشکی این بازیگر سینما برای پیوند کبد به شیراز ارسال شده‌است. زیرا شیراز یکی از منابع پیوند کبد را در ایران دارد. منتظر جواب هستیم تا این عمل روی وی انجام شود.

هیبت متفاوت داوودنژاد در روزهای پخش مجموعه "فراموشی" توجه رسانه‌ها را به سمت این بازیگر جلب کرده بود

فرخ‌زادی درباره شایعه احتمال به کما رفتن این هنرمند در 48 ساعت آینده در صورت عدم پیوند کبد گفت: به دلیل اینکه ایشان در آی‌سی‌یو تحت مراقبت ویژه قرار دارند، این احتمال وجود ندارد. اما به هر حال باید به زودی عمل پیوند کبد صورت بگیرد. وی عنوان کرد: هم اکنون وضعیت جسمی وی خوب است و در هوشیاری کامل به سر می‌برد.

شنیده‌ها حاکی است رضا داوودنژاد چند سال پیش رژیم غذایی سختی گرفته و توانسته نزدیک به 70 کیلوگرم کم کند. گویا وی برای این کاهش وزن عمل جراحی نیز داشته که یکی از دلایل بیماری کنونی وی به همین عمل برمی‌گردد. او در حال حاضر منتظر پیوند کبد با گروه خونی o مثبت است.

این بازیگر تاکنون در فیلم‌های سینمایی "مصائب شیرین"، "نیش و زنبور"، "مرهم"، "هوو"، "تیغ زن"، "بچه‌های بد"، "خیابان‌های آرام" و سریال‌های "نون و ریحون"، "پشت کنکوری‌ها"، "فراموشی" و... بازی کرده‌است.
رضا داوودنزاد پسر علی‌رضا داوودنژاد نویسنده و کارگردان سینمای ایران است.

به داستان جالب

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

من اومدم

سلام دوستای گلم


خوبین؟خوشین؟سلامتین؟؟؟؟تعطیلات که ایشالا بهتون خوش


گذشته؟؟؟؟سال 91 تا الان چطوری بوده؟؟؟؟واسه من که نا الان شکر خدا

خوب بوده.

آقا قرار بود سال 91 رو من با امید شروع کنم دیگه.یادتونه که؟؟؟؟؟

واسه همین من تصمیم گرفتم این عنوان وبم که خودش یه فاز منفی تو

ذهن آدم به وجود میاره رو عوض کنم.

اینم اسم بود من گذاشته بودم؟افتاده چیه دیگه ضد حال!

فکر کردم و بت کمک مامانم به این نتیجه رسیدم که پاک نویس اسم

قشنگ و مفید و مختصریه.

واسه همین از تمام کسایی که وب من تو لینک هاشون هست دل نوشته

های یه افتاده رو با پاک نویس عوض کنن.

ممنون.

من دیگه برم.فعلا بای بای...

تبریک تقویم جدید

سلام دوستای گلم.ایشالا که حالتون خوب باشه.

سال 90 هم با تمام تلخی هه و شیرینی هاش و با تمام خاطرات بد و خوبش داره تموم میشه.

امسال واسه خیلی ها سال خوبی بود و واسه بعضی ها مثل خودم تعریف چندانی نداشت یا بهتر بگم که سال بدی بود که بدترین اتفاقش ماجرای مریضی چشمم بود که به لطف خدا و تلاش های دکتر عزیزم آقای دکتر مسعود ناصری پور به خوبی و خوشی تموم شد.

بگذریم.دوست ندارم خیلی راجع به سال 90 حرف بزنم.

3شنبه ساعت 8:44 که میاد سال 90 تموم میشه و سال 91 شروع میشه.امیدوارم توی سال جدید گرفتاری و بیماری و مشکل برای مردم به وجود نیاد یا اگر به وجود اومد سریع از برطرف بشه.

توی سال جدید برای همه ی آریایی ها آرزوی سلامتی و سربلندی و دل خوشی و جیب پر پول دارم.

امیدوارم توی سال جدید همه در کنار خانوادشون و زیر سلیه ی پدر و مادرشون خوب و خوش خرم باشند.

بچه ها لحظه ی سال تحویل 90 خیلی ها در کنارمون بودند ولی 3شنبه دیگه پیشمون نیستند.فراموششون نکنیم.خدا بیامرزتشون.

تولد عیدتون مبارک

ماجرای جراحی من

سلام

خوبین دوستای گلم؟؟؟؟؟

اول از همه بگم که من قبراق و سرحالم و خدا رو شکر عملم عالی بود و دکتر راضی بود.

بچه ها مرسی از تمام کسایی که هم توی بلاگفا هم جاهای دیگه برام دعا کردند.

حالا میخوام براتون خلاصه ی این ۷ روز رو تعریف کنم:

دکتر به ما گفته بود که ۳شنبه ساعت ۱۰ صبح بیمارستان نور باشیم(خیابون ولیعصر).منم ۲شنبه ساعت ۱۱ رفتم بخوابم که یهو منشی دکتر زنگ زد گفت فردا ۶:۳۰ صبح اونجا یاشید...

خلاصه صبح رفتیم و ساعت ۸ توی اتاق عمل بودم که عملم ۱ ساعت طول کشید.

من بی هوش بودم ولی بابام میگه دکتر که از اتاق عمل اومد بیرون خیلی راضی بود.خدا رو شکر.

۲ ساعت بعد به هوش اومدم و طرفای ساعت ۱ رسیدیم خونه.بخیه هام ۲-۳ روز اول خیلی اذیت می کرد و درد داشت.

هر روز یا یه روز در میون میرم مطب دکتر میبینه.خفن روی چشمم پانسمان دارم هر ۳-۴ ساعت یه بار هم قطره باید بریزم.

ولی خدایی این عمل هرچی بدی و سختی داشت یه خوبی هم داشت اونم این بود که مامانم خجالتم داد برام گوشی خرید(htc incredible s)دمش گرم.

بچه ها توی این ۱ سالی که از عمل قبلیم تا الان طول درمان من بود مامانم خیییییییییییییییییییییلیییییییی زیاد غصه خورد و زحمتم رو کشید.خیلی نکران بود.خیلی اضطراب داشت توی این ۱ سال ولی الان که دکتر راضی هست من احساس رضایت و شادابی جدیدی رو توی چشم های مامانم میخونم که برام یه دنیا ارزش داره.

مامان جونم بابت تمام زحمت هات و تمام چیز هایی که خودت میدونی ازت یه دنیا ممنونم.

همین دیگه.

اینم از ماجرای عمل من.

نظر یادتون نره...

فعلا بای بای.

 

text23

سلام دوستای گل و عزیزم

ایشالا مثل همیشه خبین دیگه؟؟؟؟

دوستای خوبم میخواستم بهتون خبر بدم که من ۳ شنبه همون عمل چشمی که بهتون گفتم رو باید انجام بدم.....

اگرم باورتون نمیشه بیاید بیمارستان نور دیدنم...

ولی راضی به زحمتتون نیستم.....

بچه ها این عمل عمل حساسیه این بار برام مخصوص دعا کنید...

طبیعتا تا چند روز نمیتونم بیام وبم سر بزنم...

تو اون چند روز وبمو کرم نگه دارید بچه ها لطفا..

التماس دعا

ایشالا هرچه زئدتر میام بازم پیشتون...

فعلا بای بای