حسرت یک مـــادر...
دخترک گوشه کلاس تنها و آرام نشسته و
به چهره مهربان معلم ؛چشم دوخته.
یکی از بچه ها می خواهد چیزی بخورد که معلم می فهمد.
با مهربانی می گوید : بچّه هازنگ آخره!
اگه سر کلاس چیزی بخورین نمی تونین توی خونه
غذای خوشمزه مامانتون رو بخورین!
چند نفر با خنده و شوخی می گویند اگه غذا نداشتیم چی؟
دخترک در گوشه کلاس آرام زمزمه می کند: اگه مامان نداشتیم چی ... ؟!!!
به سرنوشت بگو اسبــــاب بازیهایش بی جان نیستند...
آدمند...
میشکنند... آرام تر!!!!
چـون
خالـی از آدمـ ـهایِ بـی ارزشـ ـه...





