مگر میشود؟....
عاشقانه ای می نویسم... خیره می شوم به عکست و با خودم فکر میکنم:
مگر می شود تو را دوست نداشت!!!!؟؟؟؟
.jpg)
نمیدانم چیستی...
هرگاه واژگان به تو رسیدند مبهم شدند
و هرگز نتوانستند تو را به من برسانند.
چگونه میتوانم ترجمانی از تو داشته باشم ؟
هنگامی که در وهم و خیال هم نمیگنجی.
به هر کجا که میرسم، رد پایی از تو باقیست...
شاید روی زمین نباشد
اما در دلم هست...

فرارسیدن ماه محرم بر شیفتگان ان حضرت تسلیت باد
زندگی انگار...
تمام صبرش را...!!!
بخشیده است ب من...!!!
هر چه من صبوری میکنم...!!!
هول میزند...!!!
برای عاشق شدن دوباره من...!!!
خیالت راحت...!!!
دیگر عاشق نمی شوم...!!!

روز دختر مبارک
سلام بر تو، زیباترین مطلع غزلهای عاشقی
سلام بر نجابت دستها و کرامت نگاههایت
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطمة معصومه»
روز دختر مبارک

بنویسید...
□بنشانید به لب حرف قشنگ، حرف بد وسوسهءِ شیطان است ...
□و بدانید که فردا دیر است ...
و اگر غصه بیاید امروز ...
تا همیشه دلتان درگیر است ...
□پس بسازید رهی را که کنون، تا ابد سوی صداقت برود ...
♡و بکارید به هر خانه گلی ، که فقط بوی محبت بدهد ...

روزی میرسد...
و در دلت با بغض می گویی:
" کاش اینجا بود "
اما من دیگر
" به خوابت هم نمی آیم "

عوض شده ام...
ديريست از خداحافظي ها غمگين نميشوم؛
به کسي تکيه نميکنم .؛...
از کسي انتظار محبت ندارم؛
خودم بوسه ميزنم بر دستانم ؛
سر به زانو هايم ميگذارم و سنگ صبور خودم ميشوم...
چقدر بزرگ شدم يک شبه

آموخته ام که...
آموخته ام که خداعشق است
وعشق تنهاخداست
آموخته ام که وقتی ناامیدمی شوم
خداباتمام عظمتش
عاشقانه انتظارمی کشد دوباره به رحمت او امیدوارشوم
آموخته ام اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم
خدابرایم بهترش رادرنظرگرفته
آموخته ام که زندگی دشواراست
ولی من ازاوسخت ترم...

آنچه هستم...
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم …
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج ۴۰ درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم،
تنهایی سرخرگ هایم را مسدود کرده بود …
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند…
به بخش ارتوپدی رفتم
چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم …
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم،
چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم
معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم …!
.
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد
و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم:
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
.
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان،
لبخندی به ازای هر اشک،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل
نغمه ای شیرین به ازای هر آه،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا.
جمله نهایی : عیب کار اینجاست
که من ” آنچه هستم ” را با ” آنچه باید باشم ” اشتباه می کنم،
خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم
سکوت...
و از پـشت تمـام بـلنـدگـوهـا
طـوری کـه همـه بشنـونـد …
سکـوتــــــ کنـم
باران....
هنوز باران را سپاس که پنهان کرد اشک هایم را
باران را سپاس که آبرویم را خرید
تا نفهمند آدم ها که من از تنهایی نیست که قدم می زنم
من زیر باران رفتم تا که آسوده خاطر ببارم بی آنکه بترسم از نگاه کسی
به سلامتی باران که حفظ کرد غرورم را


