سلام
کسی هست
بعد ار مدتها اومدم























سلام دوستان مهربونم من چند وقتی نبودم آپ نکردم از این همه
لطفی که به من داشتین و با
نظراته قشنگی که واسم گذاشتین بهم انرژی دادین تا دوباره بیام
دلم واسه تک تکتون تنگ شده بودش
این گلها تقدیم به همتون دوستان عزیز و مهربونم

























میشه قبل از وارد شدن فاتحه ی واسه مامان و
بابام بخونید ممنون میشم

بسمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيمِ
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ .الرَّحْمـنِ
الرَّحِيمِ
.مَـالِكِ يَوْمِ الدِّينِ .إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ
نَسْتَعِينُ
.اهدِنَــــا
الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ .صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ
عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ
الضَّالِّينَ.
بسم الله الرحمن الرحيم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ .اللَّهُ الصَّمَدُ .لَمْ يَلِدْ وَلَمْ
يُولَدْ .وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ.
خدایا همه پدرها و مادرها روحشون شاد باشه مامان و بابای
منم روحشون شاد شاد باشه همیشه
آمین
| پدر ومادر یعنی بزرگترین و پیچیده ترین واژه ی هستی که هنوز معنی روشن و واضحی از این دو معجزه زندگی ارائه نشده و هنوز مشخص نیست چرا تمام حیات یک فرزند مانند یک بند ناف به تعداد نفس هایی که آنها میکشند وابسته است ..... |

ببوسم دست و پا مهر و وفاتو ببوسم آی ببوسم خاک پاتو
برم قربون قلب مهربونت که جون و زندگیم بسته به جونت
مادر سلام ، صبحت بخیر
مادر شبی و روزت بخیر
ای مادر برگ گلم
مادرم تو نوگلی گل واسه گل گلدون طلائی
مادرم غنیمتی بخدا تو هدیه خدائی
مادرم بخدا هیچ گلی بو ی وفای تو رو نداره
کنار عطر عشق تو حتی اقاقی کم میاره ....
امروز و هر روزت بخیر
ای مادرم تاج سرم ،از بر گ گل نازکترم
در لحظه های بی کسی تنها تو بودی یاورم
مادر وجودت نعمته ،عطر نفسهات برکته
عشقی که میگن عشق توست ،بارون پاک رحمته
تا من یه روز بزرگ شم،چقدر لحظه شمردی
یک بار غصه میخوردم ،هزار بار تو میمردی ....
مادر الماسي است گرانبها که در روز ازل، در ظلمات و تاريکي روز اول خلقت به
هر انسا ني عطا شده. موهبت خدايي که بدون در نظر داشتن مرزهاي خاکي، بي
خبر از همه رفتارهاي نژاد پرستانه، به دور از هر گونه اختلافات طبقاتي و فرهنگي
به مستمند و ثروتمند به يک نوع بخشوده شده. مادر رنگ نميشناسد. سياه و سفيد
نميشناسد. در پيشگاه مادر رنگ نيست، فرق نيست. مادر تکه اي از خداست.
بنــــــــــــازم همت والاي مــــــــــادر
به قـــــــربان قـــــــد و بالاي مـــــادر
تن جـــــان و سر و پايم فــــــدا بـــــاد
بــــــــه راه صبر جـــــــانفرساي مادر
نمي رفتم به خــــواب راحت و خوش
نبــــــود از نغمه يي لالاي مـــــــــادر
فــروغش روشنايي بخش جانهــــاست
رخ همر جهـــــــــان آراي مــــــــادر
ادا نتوان کنـــــم حقش، اگــــــــــر سر
بريزم همچــــــو زر در پـــــــاي مادر
به کودک، بـــــوي مادر مـي دهد جان
نگيرد دايه هـــــرگز، جاي مـــــــــادر
همه شب دـــــيده گان من، بــــــود باز
که باشد انـــــدر آن، مـــــاواي مـــادر
لبم را بوسه ها مــــــــــــي زد شبانگاه
لب شيــــرين شکـــــــــر زاي مـــــادر
مي عشق و وفـــــا، در کــام من ريخت
بـــــود اين مستي از صهباي مـــــــادر
مــــــرا با شيره ي جان، پرورش داد
دل پر مهــــــــــــر و پرغــوغاي مادر
نخستين حـــــــرف را، او يـاد من داد
منم يک قطره از در پــــاي مـــــــــادر
گلـم با آب مهر ش، چـون عجين گشت
بـــــــه سر باشد مرا، سوداي مـــــادر
نبي فـــــــــرموده انــــــدر شــــان مادر
کــــــه جنت هست، زيـــــــر پاي مادر .
تمام تئوري جهان بطور ترديد ناپذيري به سمت يک نفر جهت گرفته شده اند و آنهم
بسوي تو، مادر. - والت ويتمن


آسوده نیست برایم از آنها گفتن .
ولی وقتی بهآنها فکر می کنم ،می بینم که دیگر نیمی از وجودم خالی شده است.
آدمی را در نظر بگیرید که نصفش نباشد !
وقتی به کلمه مادر و پدر فکر می کنم این چیز ها از خاطرم می گذرد
که شکل خوشبینانه قضیه است .
اگر تلخ وسیاه ترین وجه این حالت را بخواهم بیان کند ،
باید بگویم که دیگر ریشه ام نیست .
احساس می کنم ریشه در هوا دارم !
بعد از دور شدن از لحظه وداع با آنها ،
احساس دوباره فقدانشان که رنگ نشده بلکه شکل دیگری به خود گرفته است .
این هجران در روزهای اول به این صورت بودکه گویی دز برهوت هستم .
موجودی رها شده که هرچه به درو بر خود می نگرد،کسی را نمی یابد .
البته نمی ترسیدم ولی به شدت احساس تنهایی می کردم .
به نظرم تنها عشقی که در کائناتوجود دارد که بی دریغ خود را عرضه می کند،
نزد مادر است .
حساب خداوند را کنار بگذاریم ولی در روی زمین تنها مادر است
که بدون هیچ حساب و کتابی و بلا عوض همه مهرش را عرضه می کنند .
این اعتقاد قلبی من است............
پدرم

مادرم
گاهی
آنچنان بی تابم که دلم می خواهد نباشم ...
آنچنان غرق تنهایی و بی تو بودنم که گویی هستی ام خلاصه در دو حرف است : تو .
فقط تو و نه هیچ چیز دیگر ...
...
بی تو
رنگها بی رنگند ..
نورها بی رمق ...
صداها بی نوا ...
آسمان بی رونق ...
....
و زندگی من تهی از وجود ...
نام مقدس تو معنای زندگی ست..
دلم می خواهد تا ابد بارانی باشم . آنقدر که در شور نامت غرق شوم ... و از من نشانی جز بی نشانی نیابی ...
کاش بودی و کاش ...
شو تا قیامت آید زاری کن ...
چه سود دریا که رحم ندارد ...
مادر به جان تو سوگند كه جان مني
قرار دل بي قرار مني
نفس صبح من از دعاي شب توست
به جان تو سوگند مادر
بعد از خدا خداي مني

از مادرم ياد گرفتم مهربان باشم حتي زماني كه نامهرباني مي بينم
از مادرم ياد گرفتم با گذشت باشم وقتي بدقولي و بدي مي بينم
از مادرم ياد گرفتم صبور باشم در مقابل ديدن مصائب و سيل گرفتاريهاي روزگار
از مادرم ياد گرفتم ايمان خود را حفظ كنم حتي اگر در صحنه گناه واقع شدم
از مادرم ياد گرفتم احترام بگذرام وقتي كه مي ديدم هر قدمي كه بر ميدارد براي هم نوعان و عزيزانش
از مادرم ياد گرفتم با آگاهي زندگي كنم مي ديدم لحظه هاي تنهايي و فراغت خود را با عبادت و كارهاي هنري پر ميكرد
از مادرم ياد گرفتم قوي باشم وقتي هنگام فوت عزيزانش با وقار و آراسته راه مي رفت و آرام اشك مي ريخت
از مادرم ياد گرفتم عاشق باشم وبراي راحتي همسر - فرزندان و عزيزانش از هيچ كاري دريغ نمي كرد
براستي مادر نامي بلند براي همه فصل ها و نسلها
آري هيچكس مثل مادر نيست فقط مادر است كه مثل مادر است...
تو یعنی زخود شکفتن تو بهار سبز و زیبا
مثل مرغ عشق تنها، تو قفس به فکر دریا
توهمیشه پایداری به امید و انتظارش
تا بیایی در کنارش، روزای تلخ و سیاهش
تو یعنی سکوت شب رو میشکنی با عشق خاموش
تو دوباره یاد آری، تا نشه پژواک، فراموش
تو یعنی رویای پرواز که همیشه آرزوت بود
و صداقت و وفایت که همیشه تو چشات بود
تو یعنی حتی تو طوفان به راهت ادامه دادن
پدرم تو یعنی نبوده خسته حتی از نفس افتادن
چون می بینی تو هد ف را، جون میدی براش آخر
تو یعنی راه خدایت نمیدی به جای کافر
قدیمی هست ولی من دوسش دارم
خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!
دکتر شریعتی
باز امشب با فغان هر دم صدایت میکنم
اشک ریزان از ته قلبم دعایت میکنم
کوچ کردی از برم رفتی به درگاه خدا
خاطرت جمع گفته هایت را رعایت میکنم
در نگاه رفته ات دنبال شعری تازه ام
واژه ای پیدا نشد،جانم فدایت میکنم
مادر خوبم برفتی عکس تو در دل من
نقش بسته تا ابد دايم نگاهت میکنم
دل تنگم زین سبب هر دم شکایت می کنم


سپاس خداوند عشق را که به من درس عاشقی آموخت ، تا در مکتب
عشقبازی ، عاشقانه در سایه سار دوست داشتن به شما مادر عزیزم مهر بورزم
آنگاه که خداوندگار خواست مهر خود را برای خاکیان به نمایش گذارد،
مادر را آفرید تا مادر تجلّی مهر الهی در زمین باشد و مادر هم مفهومی شد
دست نیافتنی به سان عشق .
چکیده مهر ،آزادی ، دیانت و رحمانیّت ، مفهومی ساخت به نام مادر .
مادر یک مفهوم است ، مادر یک حس است که باید به آن رسید . با آن یکی
شد تا بتوان آن را درک کرد . مادر یک واژه نیست ، مادر یک لقب نیست ،
مادر مترادف ندارد . مادر یک مفهوم است که باید فهمید .
همیشه نگران
همیشه هراسان
همیشه قلبش در هجوم اندوهی تلخ
همیشه نگاهش به در دوخته هراسناک
و دستانش همیشه رو به آسمان
و از ترس معصیتی ناکرده
همیشه با نذر
مادرم
گاهی که تنها می شود
صدای دلهره هایش را می شنوم
و افکارش را که بلند بلند می نالند
می فهمم
آری
همیشه نگران اما مهربان
مادرم
باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی
خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود
ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی

.
ای فدای روی همچون ماه تو
گشته ام من واله و شیدای تو
تکیه گاه من تویی هان ای پدر
ای پدر کی میشوم همتای تو؟
گر تو می بینی که شعری گفته ام
دوست دارم پا گذارم جای تو
گرچه ، نتوان که جا پایت گذاشت
لیک رسوا می شود بدخواه تو
آب دریا را اگر نتوان کشید
میتوان نوشید از دریای تو
ای پدر با من بگو درد دلت
تا که من مرهم نهم غمهای تو
ای پدر پشت و پناه من تویی
پشت من گرم است از گرمای تو
ای پدر خونی که در پود من است
قطره قطره میکنم اهدای تو
روشنی بخش چراغ خانه ای
میستایم روح استغنای تو
کودکانت چون نهالی رسته اند
هست مادر مامن و ماوای تو
ای پدر دوستت دارم ای پدر
من چه دارم تا بریزم پای تو؟
اي الهه مهر مامان جونم و بابا جونم
جان ميگذارم به پاي شما كه بهشت ،لياقت گوشه چشمتان را ندارد
و خدايتان به شما بالاتر از بهشت را مژده داده است .
حرير نگاه شما دل و جانم را ربوده است.
من با شما نفس كشيده ام مامان و بابا جونم
شما جان شيرين در كالبد مني.
نمي شود بدون شما عاشقانه گريست ، بدون شما مستانه خنديد.
نمي شود صدايتان را بشنوم و تا اوج بال و پر نگشايم.
عزيزان خاموشم،
وقتي از تازيانه زمان رختان پائئزي است،
دستانتان بوي گل دارد بوي گلاب بوي بهار.
ميلاد من، لحظه تولد عشق جاوداني بود ميان من وشما.
نبض من هميشه با نواي لالايي شما مي زند اي گل احساسم.
پروانه اي هستم در پيله محبت شما اسير.
اي تنديس مهر ،
كاش سفر نميكردين كاش....
امسال نه بوي بارون مياد، نه بوي سبزه، نه بوی عیدی، نه بوي کاغذ رنگی، حتي بوی تند ماهی دودی هم توي خيابونها نيست!!! نميدونم چرا اين حس و حال رو دارم!؟ شما ميدنيد چرا؟!! اميدوارم شما حس عيد و عيدي رو داشته باشيد. به هر روي، چه حس عيد رو داشته باشيم و چه نداشته باشيم سال داره جديد ميشه پس با همديگه دست به دعا برداريم و بگوييم: خداوندا
|
اگر بعضی افراد، بی منطق و خود محورند،
تو همواره آن ها را ببخش
اگر نسبت به دیگران مهربانی ولی آن ها تو را به خودخواهی متهم می کنند،
تو همواره مهربان باش
اگر فردی موفق هستی ولی در نهایت تعدادی دوست دروغین و تعدادی دشمن حقیقی به دست آورده ای،
تو همواره بکوش تا موفق شوی
اگر صادق و یکرنگ هستی و ممکن است دیگران فریبت دهند،
تو همواره صادق و یکرنگ باش
هر آن چه طی سالیان ساخته ای ، ممکن است فردی در یک لحظه ویران کند،
تو همواره در حال ساختن باش
تو همواره مهربان باش
اگر به شادابی دست یابی، ممکن است دیگران به تو حسادت ورزند،
تو همواره شاد باش
خوبی های امروز تو، ممکن است فردا فراموش شود،
تو همواره خوب باش
بهترین چیزی را که در توان داری به دنیا هدیه کن ، حتی اگر کوچک است،
تو همواره بهترین ها را هدیه کن
پنجرهها را كه
نسیم
روز میلاد اقاقی
ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه كنار
هر برگ
شمع روشن كرده
است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فریاد
زدند
كوچه یكپارچه
آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی
ها را
گل به دامن كرده
ست
باز كن پنجره ها
را ای دوست
هیچ یادت هست
كه زمین را عطشی
وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاك
چه كرد
هیچ یادت هست
توی تاریكی شب
های بلند
سیلی سرما با تاك
چه كرد
با سرو سینه
گلهای سپید
نیمه شب باد
غضبناك چه كرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه
باران را باور كن
و سخاوت را در
چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح
نسیم
كه در این كوچه
تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی
ها را
جشن میگیرد
خاك جان یافته
است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه
دلتنگ شدی
باز كن پنجره ها
را
و بهاران را
باور كن
*فریدون مشیری*
سه سال از رفتنتان به ديار جاويدان گذشت...جايي كه بي شك به اوون
وارد خواهم شد و فقط با شوق ديدار دوباره شما تونستم نبودنتان رو
تحمل كنم.
همواره به عنوان مادري و پدری نمونه ستودمتان و به اخلاق انسانيتان
غبطه خوردم.....جز مهر و عشق چيزي نياموخته ام و آن همه معني
هستي بود.
در فراغتان مي گريم و آيه هاي راه و نشانه هایش را ميخوانم تا به شما
برسم.
ای کاش همچو شبنمی از چشمان زیبایتان بر صورت پر رازتان جاری می
شدم و آن را بوسه باران می کردم .
شما بهارید ! نه بهاران از شماست ! !
بر دنیای شما قدم زنان می روم شما را ماهی نورانی در اوج آسمان
نقاشی می کنم و تنها در جاده ای حرکت می کنم که مرا به سوی شما
روان سازد ...
شما را آنقدر می خواستم که گل می خواست باران را.... مامان و بابا
جونم:اشکهایم را شاهد گرفته ام ،و میخواهم به داغی چشمانم شهادت
دهم که تا ابد در دل من میمانید....

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز
بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز
جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز
عید نوروز را به
گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،
پدر و مادر عزیزم
که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است
تبریک می گویم