اگه گفتی چرا؟؟؟
اون عشق رو آفرید ولی عاشق نشد!!!
HEDMIR
اگه گفتی چرا؟؟؟
اون عشق رو آفرید ولی عاشق نشد!!!
HEDMIR
زندگی کردن سخت
پس بدون زندگی کردن هم می توان عاشق شد!
HEDMIR
عاشقانه به دنیا آمدم
عاشقانه مرا دوست داشتند
عاشقانه بزرگ شدم
عاشقانه با بدبختی های دنیا ساختم
عاشقانه عاشقانه عاشقانه
عاشقانه عاشق شدم
عاشقانه دل دادم
عاشقانه دلم را شکستند
حال ماندم
ماندم که چگونه زندگی کنم؟
HEDMIR
با هوش قلبم دنیارو فهمیدم
از ته قلبم روی دیوار خاطراتم نوشتم
زندگی دروغی تلخ است!
HEDMIR
ای خدایی که تمومی، نداره
ای خدایی که گفته نذاره
هیچ کسی، کسی رو تنها بذاره
همه چی رو مدیونم به تو
هر چی دارم یا ندارم
ای خدا تنها نذارم
ای خدایی که خدایی هم نکردی!
تو خدایی؟
گر خدایی پس چرا جوابم کردی؟
آری مدیونم به تو
هنوزم میگویم مدیونم به تو
جایی آوردی مرا که همه را می بینم
نمی بینم دستتو!
هر چه دیدم یا ندیدم
هر چه گفتم یا نگفتم
هیچ مهم نیست
بگذار از پل صراطت من بیفتم!
HEDMIR
روی ظاهر من کار میکرد من میدونی ازش چی پرسیدم؟
گفتم: خدا جون بعد از اینکه درست شدم منو داری کجا می بری؟ گفت یه جایی که توش پر از
آدمایی هست که مثل تو هستن، همشون مهربونن، همشون بهت کمک می کنن که طرز زندگی
کردن رو یاد بگیری......
گفتم: خداجون همشون رو تو درست کردی؟ گفت: آره، همشون رو من درست کردم و به اونجا
فرستادم و بعد از مدتی دوباره پیش خودم برمیگردن!!!!!! گفتم: خدا جون اونجا من تنهام؟ گفت:
چند بار بهت بگم، تو رو دارم می فرستم جایی که پر از قلب مهربونه!!!! به نظر خودت همچین
جایی تو تنها میمونی؟ جایی که همه بهت کمک کنن، جایی که همه غم همدیگر رو بخورن، جایی
که همه دلاشون پر از محبته!!!!!!! همچین جایی تو تنها میمونی؟ تازه فوقش هیچکس بهت کمک
نکنه، من که هستم، من نمیذارم تو تنها باشی، همیشه پیشتم!!!!! اینو وقتی خدا گفت، به
فرشته ها با عصبانیت دستور داد:
بفرستینش بره.......
من ترسیدم، تا وارد دنیا شدم از ترس زیاد داشتم زار زار گریه میکردم، یه چیزایی دیده بودم که تا
حالا ندیده بودم، خیلی دوست داشتم برگردم پیش خدا ولی نمیشد، یه کسایی داشتن بوسم میکردن
که دیگه داشت حالم بهم میخورد، همینجور داشتم زار زار گریه میکردم.........
حالا امروز شد، من بزرگ شدم، ولی اون چیزایی رو که خدا بهم گفته بود رو هنوز ندیدم، کجاست
اون آدم هایی که مثل من باشن؟ کجاست اون دلهایی که مهربون باشن؟ اصلا کسی
دل داره؟ کجاست اون کسایی که بهم کمک کنن تا با این دنیا بسازم؟ مگه خدا نگفته بود فوقش آدما
تو رو تنها بذارن ولی من هستم، کجاست اون خدایی که بخواد منو از تنهایی در بیاره؟
اصلا من خدا دارم؟ شاید دارم کفر میگم، شاید دلم میخواد کفر بگم تا اگه خدایی هست منو ببره
پیش خودش، تا منو تنبیه کنه، من تنبیه خدا جونم رو به زندگی تویه این دنیا ترجیح میدم......
HEDMIR
ای خدا دارم میمیرم
آخ ببین پست و ذلیلم
یه حس بدی دارم
واسه ی رسیدن به تو
لحظه هارو می شمارم
HEDMIR
فقط گاهی خودت قلبم رو ها کن، خدایا سرد این دستام
از اون بالا خودت ببین می لرزه، مگه حتی همه دنیا
به این دوری به این سردی می ارزه، تمومش کن دیگه بسته
شدم از زندگی خسته، یه زخمی دارم از دردش
می سوزمُ می خوام بمیرم، خدایا من دارم میام
یه کم با من مدارا کن، شنیدم گرمه آغوشت
اگه میشه منم یه گوشه جا کن.
سرکلاس دو خط سياه و موازي روي تخته کشيده شد!!
خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!!
دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!!
در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند"
و بچه ها هم تکرار کردند: دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند.
مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!
