گله دارم.....پست ثابت

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 


 

 

به نام نامرد هایی که یاد نمی کنن اما همش یادمیشن

 

 

 

 

یه نظرم بدین بد نیستا !!!

برای سلامت کیبورد خودتون میگم

میترسم از بس ازش استفاده نمی کنین جلبک بزنه

 

 

اگه نظر ندی دعا میکنم اینترنت قطع بشه ! 

 

اگه نظر ندی دعا میکنم هرچی میخری اصل نباشه ! 

 

اگه نظر ندی دعا میکنم بری چیزی بخری جلو همه پول کم بیاری ! 

 

خلاصه باید نظر بدی ها ها ها ... 

 

****************

 

 با هیشکی شوخی ندارم ...

 

 

'̿ ̿\̵͇̿̿\з=(•̪●)=ε/̵͇̿̿/'̿'̿ ̿

.........▌ .........

......... \ /.........

هر کی نظر نده میکشمش


 

 

خخخ.

یاد بگیرید...

نیستم واقعا...

عکس و تصویر

سلامتی خودم...

عکس و تصویر بعضیا رو باید اندازه بودنشون دوست داشت، بیشتر که دوستشون داشته باشی به خودشون اجازه ...

جمله سنگینه ولی خیلی باب حال دل منه...

Image result for ‫عکس نوشته‬‎

لطفا جواب بدید تا سبک شید...

Image result for ‫عکس نوشته‬‎

همدمی نیست...

 

Image result for ‫عکس نوشته‬‎

 

 

هیچی...

هیچی

فقط کاش یکی بود که واقعا رفیق بود

حرف ها...

مواظب حرف های تان باشید، حرف ها گاهی از زباله های هسته ای هم خطرناک ترند …
بعضی های شان را در هیچ جای این کره ی خاکی نمی توان چال کرد !

عاقل باشید

هرگز تمامت را برای کسی رو نکن
بگذار کمی دست نیافتنی باشی
آدم ها تمامت که کنند، “رهایت” می کنند …

 

غرور همیشه هم بد نیست...

هر چه مغرورتر باشی
تشنه ترند برای با تو بودن
و هرچه دست نیافتنی باشی
بیشتر به دنبالت می آیند؛
امان از روزی که غروری نداشته باشی
و بی ریا به آنها محبت کنی
آن وقت تو را هیچ وقت نمی بینند؛
سادهـ از کنارت عبور می کنند …

******

آدم است دیگر ...  گاهی كم می آورد ...!

خدایا


حال دلم خوب نیست

روی پاهایم ایستاده ام ،

اما حقیقت این است كه خسته ام !

ببخش ...

آدم است دیگر ...

گاهی كم می آورد ...!

تولدم مبارک

دنیا خیلی غمگینه خیلی غصه داره این زندگی

راستی تولدم پیشاپیش مبارک 

به سلامتی خودم که تنهام....

تن صدا

وقتی هیچ ایرادی توی رفتارت پیدا نمیکنن و

 

به تن صدات گیر میدن دلت میخواد بمیری درحالی که دورت پره از 

آدم هایی که ایرادای زیادی دارن و خیلی هم برای همه عزیزن...

واقعا حقیقته....

اگر دیدی کسی غیر طبیعی غذا میخوره و مکثـــــــــ میکنه بدون " ناراحته" ..،اگر دیدی کسی اصلا اشک به چشماش نمیاد بدون خیلی تو داره..
اگر دیدی کسی زیاد میخنده بدون " خیلی زخم خورده"،اگر کسی حالتو زیاد پرسید بدون آدم ساده ای هست...
اگر دیدی کسی به همه چیز بی توجه هست بدون " زمانی زیاد از حد عاشق بوده"


اگر دیدی کسی در احوال پرسی هی میگه :شکر بد نیستم" بدون دروغ میگه...نه حالش خوبه...نه روزگارش..

اگر دیدی کسی خیلی فیلم نیگاه میکنه بدون ازنظر عاطفی کمبودداره،اگر دیدی کسی زیاد آهنگ گوش میکنه
بدون " دردهاشو خیلیا نمیفهمن " ..اگردیدی کسی خودشو از دید دیگران قایم میکنه بدون " از خیلی ها ضربه خورده "

 

جالب....

http://up.vbiran.ir/uploads/23715144467314020779_14.png

 

http://up.vbiran.ir/uploads/30786144398046211621_10.png

حقیقت

http://up.vbiran.ir/uploads/24330144467313130394_10.png

جان زهرا از گناهم درگذر...

 

بچه هاانصافا خوندنیه .....................

درددل یک جوان ایرانی :اشک من یکیو ک درآورد...

يه خونه مجردي با رفيقامون درست کرده بوديم، اونجا شده بود خونه گناه و معصيت...دیگه توضیحش باخودتون.... شب عاشورا بود. هرچي زنگ زدم به رفيقام، هيچکدوم در دسترس نبودند نه نماز، نه هیئت، نه پیراهن مشکی، هيچي... ميگفتم اينارو همش آخوندا درآوردند...دو تا عرب با هم دعواشون شده به ما چه... ماشينو برداشتم برم يه سرکي، چي بهش ميگن؟ گشتي بزنم تو راه که ميرفتم يه خانمي را ديدم، خانم چادري وسنگینی بود کنارخیابون منتظرتاکسی بود . خلاصه اومدم جلو و سوار ماشينش کردم یه دفعه یه فکری مثل برق توذهنم جرقه زد! بله شیطان خوب بلده کجا وارد بشه...از چندتا خیابون عبور کردم و رسیدم به میدون و رفتم سمت خونه مجردیمون ،خانمه که دید مسیری که اون گفته بود نمیرم گفت نگهدار و منم سرعتو بیشتر کردمو هرچی جیغ و داد میزد توجه نمیکردم...شانس آوردم درهای ماشین قفل مرکزی داشت وگرنه خودشومینداخت پایین . خلاصه، بردمش توي اون خانه ي مجردي اينم مثل بيد ميلرزيد و گريه ميکرد و ميگفت بابا مگه تو غيرت نداري؟ آخه شب عاشوراست!!!! بيا به خاطر امام حسين حيا کن گفتم برو بابا امام حسين کيه؟ اينارو آخوندا درآوردند، اين عربها با هم دعواشون شده به ما ربطي نداره خانومه که دیگه امیدی به نجات نداشت با گريه گفتش که : خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حيا کن!!! من اين کاره نيستم، من داشتم ميرفتم مجلس عزای سیدالشهداعزیز فاطمه... گفتم من فاطمه زهرا هم نميشناسم، من فقط يه چيز ميشناسم : جواني، جواني کردن...اينارو هم هيچ حاليم نيست ،من اینقدر غرق تواین کارا شدم مطمئنم جهنم ميرم پس دیگه آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب . خانمه که از ترس صداش میلرزید باهمون صدای لرزان گفت : تو از خدا و عذاب جهنم نمیترسی؟ درسته ولی لات که هستي، غيرت لاتي داري يا نه؟من شنیدم لاتها اهل لوتی‌گری و مردونگی هستن _ خودت داري ميگي من زمين تا آسمون پر گناهم ، اين همه گناه کردي، بيا امشب رو مردونگي کن به حرمت مادرم زهرای مظلومه گناه نکن، اگه دستتو مادرم زهرا نگرفت برو هرکاري دلت ميخواد بکن... آق امن که شهوت جلو چشامو گرفته بود هیچی حالیم نمیشد اما با شنیدن کلمه « زهرای مظلومه » که باصدای لرزان و همراه با گریه اون زن همراه بود تنم لرزید ... آقا یه لحظه بدنم یخ کرد غيرتي شدم لباسامو پوشيدم و گفتم : يالا چادرو سرت کن ببينم، امشب ميخوام تو عمرم براي اولين بار به حضرت زهرا اعتماد کنم ببينم اين حضرت زهرا ميخواد چيکار کنه مارو... يالا سوار ماشينش کردم و اومدم نزديک حسينيه‌اي که ميخواست بره پياده اش کردم... از ماشين که پياده شد داشت گريه ميکرد همينجور که گريه ميکرد و درو زد به هم ورفت اومدم تو خونه و حالا ضد حال خورديم و حالم خوب نبود داشتم حرفهای خانومه رو که مثل پتک تو سرم میخورد تو ذهنم مرور میکردم تو راه که داشتم ميبردمش تا دم حسينيه، هي گريه ميکرد و با خودش حرف ميزد، منم ميشنيدم چي ميگه...اما داشت به من ميگفت ميگفت‌ : اين گناه که ميکني سيلي به صورت مهدي ميزني، آخه چرا اينقدر حضرت مهدي رو کتک ميزني، مگه نميدوني ما شيعه ايم، امام زمان دلش ازدست ما ميگيره، اينارو ميگفت منم رانندگي ميکردم....وارد خونه شدم ديدم مادرم، پدرم، خواهرام، داداشام اينا همه رفتند هیئت تو خانواده مون فقط لات من بودم... تلويزيونو که روشن کردم ديدم به صورت آنلاين کربلا را نشون ميده صفحه ي تلويزيون دو تکه شده، تکه ي راستش خود بين الحرمين و گاهي ضريحو نشون ميده، قسمت دوم صفحه ي تلويزيون يه تعزيه و شبيه خوني نشون ميداد، يه مشت عرب با لباس عربي، خشن، با چفیه هاي قرمز، يه مشت بچه ها با لباس عربي سبز، اينارو با تازيانه ميزدند و رو خاکها ميکشوندند... من که تو عمرم گريه نکرده بودم، ياد حرف اين دختره افتادم گفتم وااااااي يه عمره دارم تازيانه به مهدي ميزنم!!! پاي تلويزيون دلم شکست، گفتم یازهرای مظلومه دست منو بگير... یازهرا يه عمره دارم گناه ميکنم، دست منو بگير من ميتونستم گناه کنم، اما به تو اعتماد کردم... کسي تو خونه نبود، ديگه هرچي دوست داشتم گريه کردم توسروصورت خودم میزدم گريه هاي چند ساله که بغض شده بود، گريه ميکردم، داد ميزدم، عربده ميکشيدم، خجالت که نميکشيدم چون کسي نبود . یه حس عجیبی بهم دست داده بود که توی همه عمرم تجربه نکرده بودم ...احساس میکردم سبک شدم احساس میکردم تازه متولد‌ شدم.... نیمه شب بود، باصدای باز‌ شدن قفل در از خواب بیدارشدم همون پای تلویزیون خوابم برده بود پدر و مادرم از حسينيه آمدند تا مادرم درو باز کرد، وارد شد تو خونه، تا نگاه به من کرد (اسمم رضاست)، يه نگاه به من کرد گفت : رضا جان حالت خوبه؟‌ چرا چشمات قرمزه چرا صورتت قرمزشده؟ گفتم چیزی نیست. گفت صدات چرا گرفته..؟ همه نگران بودن دورمو گرفته بودن... گفتم چیزی نیست امشب برا‌ امام حسین عزاداری کردم همه از تعجب مات مونده بودن...مادرم گریه میکرد و‌ خدارو شکر میکرد...میگفت ممنونم خدا که دعاهای منو مستجاب کردی و..... افتادم به پای پدر و مادرم، گريه.... تورو به حق اين شب عاشورا منو ببخشید...من اشتباه کردم بابام گريه میکرد.‌‌.. مادرم گريه میکرد ...خواهر و برادرام.... صبح عاشورا، زنجيرو برداشتم و پيرهن مشکي رو پوشيدم و رفتم سمت حسینیه محلمون تو حسينيه که رفتم، ميشناختند، ميدونستند من هيچوقت اينجاها نميومدم...همه یه جوری نگام میکردن..! سرپرست هيئت آدم مسنیه آمد و پيشونيمو بوسيد و بغلم کرد و گفت رضاجان خوش آمدي، منت سر ما گذاشتي منم خجالت میکشیدم آخه یه عمر باعث اذیت و آزار مردم اون محله بودم...رفتم تو دسته و هي زنجير ميزدم و به ياد اون سيلي هايي که به مهدي زده بودم گريه ميکردم هي زنجير ميزدم به ياد کتکايي که با گناهانم به امام زمان زدم گريه ميکردم جلسه که تمام شد، نهارو که خورديم، سرپرست هيئت منو صدا زد گفت: رضاجان میای کربلا؟ گفتم : کربلا؟!! من؟!!! من پول ندارم!!! گفت نوکرتم، پول یعنی چی؟ خودم میبرمت هنوز ماه صفر تموم نشده بود دیدم بین الحرمینم زدم تو صورتم گفتم حسین جان میخوای با دل من چکار کنی؟ زهراجان من یه شب تو عمرم به تو اعتماد کردم، کربلاییم کردی؟ بی‌بی جان من یه عمر زیر بار گناه مرده بودم تو زنده ام کردی؟ اومدم ضریح آقا رو گرفتم، ضریح امام حسینو، گریه کردم، داد میزدم، حسین جان، حسین جان، دستمو بگیر حسین جان، پسر فاطمه دستمو بگیر، نگذار برگردم دوباره نذار دوباره راهمو گم کنم..... سرپرست هیئت کاروان زیارتی داره، مکه مدینه میبره. یه روز تومسجد منو دید صدام زد رضاجان میای به عنوان خدمه بریم مدینه، گفت همه کاراش با من، من یکی از خدمه هام مریض شده... خلاصه آقا چند روزه ویزای مارو گرفت، یه وقت دیدیم ای بابا سال تمام نشده تو قبرستان بقیع، پای برهنه، دنبال قبر گمشده ی زهرا دارم میگردم... گریه کردمو: زهرا جان، بی‌بی جان، با دل من میخوای چکار کنی؟ من یه شب به تو اعتماد کردم هم کربلاییم کردی هم حاجی!!! خلاصه دیگه شغل پیدا کردمو اهل کارو زحمت شده بودم ، رفیقای اون چنینی را گذاشته بودم کنار و آبرو پیدا کردم... یه مدتی، دو سالی گذشت... همه ماجرا یه طرف، این یه قصه که میخوام بگم یه طرف... مادر ما گفت : رضاجان حالا که کار داری، زندگی داری، حاجی هم شدی، مکه هم رفتی، کربلایی هم شدی، نوکر امام حسین هم شدی، آبرو پیدا کردی، اجازه میدی بریم برات خواستگاری؟ گفتم هرچی نظر شماست مادر، من رو حرف شما‌ حرف نمیزنم... رفتند گفتند یه دختری پیدا کردیم خیلی دختر مومنه و خوبیه خلاصه رفتیم خواستگاری... پدر دختر تحقیقاتشو کرده بود... منو برد توی یه اتاق و درو بست و گفت : ببین پسر من میدونم کی هستی. اما دو سه ساله نوکر أباعبدالله شدی...میدونم چه کارها و چه جنایات و .... همه ی اینارو میدونم، ولی من یه خواهش دارم، چون با حسین آشتی کردی دخترمو بهت میدم نوکرتم هستم. فقط جان أبا‌عبدالله از حسین جدا نشو... همین طوری بمون... من کاری با گذشته هات ندارم...من حالاتو میخرم...من حالا نوکرتم... منم بغلش کردم پدر عروس خانم را، گفتم دعا کنید ما نوکر بمونیم... گفت از طرف من هیچ مانعی نداره، دیگه عروس خانم باید بپسنده و خودتون میدونید گفتند عروس خانم چای بیارند. ما هم نشسته بودیم پدرمون، خواهرمون، مادرمون، اینها همه، مادرش، خاله اش، عمه اش، مهمونی خواستگاری بود دیگه عروس خانم وقتی با سینی چای وارد شد یه نگاه به من کرد، یه وقت گفت : یا زهرا!!!!! سینی از دستش ول شد و گریه و از سالن نرفته خورد روی زمین... مادرش، خاله اش، مادر من، خواهر ما رفتند زیر بغلشو گرفتند و بردنش توی اتاق... من دیدم فقط صدای شیون از اتاق بلنده همه فقط یک کلمه میگن‌ : یا زهرا!!! منم دلم مثل سیر و سرکه میجوشید... چه خبره! مادرمو صدا زدم، گفتم مادر چیه؟ گفت مادر میدونی این عروس خانم چی میگه؟ گفتم چی میگه؟ گفت: مادر میگه که.... دیشب خواب دیدم حضرت زهرا اومده به خواب من، عکس این پسر شمارو نشونم داده، گفته این تازگیا با حسین من رفیق شده.... به خاطر من ردش نکن مادر دیشب حضرت زهرا سفارشتو کرده.... به خدا جوونا اگر رفاقت کنید، اعتماد کنید، اهل بیت آبروتون میده، دنیاتون میده، آخرتتون میده... ای آبرودار آبرویم را بخر٬.. جان زهرا از گناهم درگذر... یازهرا... (‌ بخاطر حضرت زهرا کپی کنید... ب ثواب مادر خوبی ها...ثوابش برا عزیز سفر کرده‌تون...اشک اگه تو چشاتون حلقه زد، اگه قلبتون تند زد... فاتحه بخونید و کپی کنید..! )

....

 

 

 

 http://up.vbiran.ir/uploads/24046143568986742169_1.png

http://up.vbiran.ir/uploads/3226214364791449179_1.png

http://up.vbiran.ir/uploads/1201514378907961566_5.png

http://up.vbiran.ir/uploads/43742143851169930956_4.png

http://up.vbiran.ir/uploads/25027143569035014637_3.png

http://up.vbiran.ir/uploads/37402143682232725173_1.png

http://up.vbiran.ir/uploads/44331143682237132499_3.png

عکس نوشته...

 

 http://up.vbiran.ir/uploads/2944314037868912141_Screenshot_2014-06-24-02-02-06.png

http://up.vbiran.ir/uploads/2096140441629421610_Screenshot_2014-07-03-23-11-36.png

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://up.vbiran.ir/uploads/2126814044163762292_Screenshot_2014-07-03-19-57-41.png

دخترها بخوانند...   

 

عزیزم برای کسی که برایت

نمیجنگد نجنگ...

 

چرا اشک هایت را هر روز

پاک میکنی...

کسی که باعث گریه ات میشود

پاک کن...

 

عزیزکم به سوی کسی که

ناز میکند دست نیاز دراز نکن...

بیاموز این تو هستی که باید

ناز کنی...

 

تو زیباترینی...

همیشه با این باور زندگی کن...

خودت را فراموش نکن...

 

شاید گریه یا خنده ات برای

بعضی ها بی ارزش باشد...

 

اما به یاد داشته باش...

کسانی هستند که وقتی میخندی

جان تازه میگیرند...

 

 

عزیزمن هیچگاه برای شروعی

دوباره دیر نیست...

 

اشتباه که کردی برخیز...

اشکالی ندارد...

بگذار دیگران هرچه دوست دارند

بگویند...!

 

خوب باش و سعی نکن

این را به دیگران بفهمانی...

 

کسی که ذره ای شعور داشته

باشد خاص بودنت را میفهمد...

 

زمستان است...

زیاد میشنوی هوا دونفره است...

به درک که دونفره است!

تنها قدم زدن دنیای دیگری

دارد...

 

شاید شاهزاده

را همه بشناسند...

اما باور داشته باش...

برای پدرت تو ملکه هستی...

 

گریه کردی؟؟

رنج کشیدی؟؟

سرت کلاه رفت؟!

اذیتت کردند؟

 

عیبی ندارد!نگذار دوباره

تکرار شود...

گاهی تکرار یک درد

دردناک تر است...!

 

احساس تو باارزش است

خرج هرکسی نکن...

 

ازتمام مردهایی که میبینی

و متلک نثارت میکنند...

 

ازتمام مردان این شهر

ممنون باش!

 

ممنون باش که هر روز

لطافت تورا...

ظرافت تورا...

زیبایی ات را

یاداور میشوند...

 

تو قدرتمندی که با تمام

ضعیف بودنت

در برابرت ناتوانند...

اری!ناتوانند...!!

 

عزیزم تو باارزش ترین موجود

زمین هستی...

هیچگاه فراموش نکن..!

آدما نباس دوست پیدا کنن ...

پسر خاله کلاه قرمزی:

آدما نباس دوست پیدا کنن چون وقتی میرن...

وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی...

وقتی نمیتونی درد دل کنی...

یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی...

وهمه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت

هی بغض تو گلوت گیر میکنه

خفه ات میکنه...



آدما باس همیشه تنها بمونن...

.........

http://up.vbiran.ir/uploads/17637140597329843028_Screenshot_2014-07-21-23-33-02.png

http://up.vbiran.ir/uploads/23085140690166313746_Screenshot_2014-07-30-17-35-13.png

http://up.vbiran.ir/uploads/25231141000084418125_Screenshot_2014-09-01-14-49-13.png

 

http://up.vbiran.ir/uploads/32598140990428938107_Screenshot_2014-08-30-12-52-34.png

http://up.vbiran.ir/uploads/30511140990426417676_Screenshot_2014-08-27-23-35-01.png

 

 

 

 

 

http://up.vbiran.ir/uploads/33725142195994029537_1.png

.........

http://up.vbiran.ir/uploads/1572914223120888713_3.png

...

 

 

 

 

 

 

http://up.vbiran.ir/uploads/21341140942838432897_Screenshot_2014-08-20-02-02-40.png

http://up.vbiran.ir/uploads/11632140948895230290_Screenshot_2014-08-13-01-16-32.png

http://up.vbiran.ir/uploads/12127142231203943282_8.png

«پناه»؛  ميبرم «به خدا»،

«پناه»؛ 
ميبرم «به خدا»،
از عـيبي که؛
«امروز» در خود مي بينم،
و؛ 
«ديروز»؛ 
«ديگران را» به خاطر،
«هـمان عيـب»؛ ملامت کرده ام.
محتاط باشيم؛ در «سرزنش»؛ 
و «قضاوت کردن ديگران».
وقتي؛
نه از «ديروز او» خبر داريم؛ 
نه از «فرداي خودمان».

رمضان مبارک

مضان خوش آمدی من به تو عادت دارم
از تو با نغمه ی پرسوز شفاعت دارم
گرچه دیریست خدا رفته زیاد دل من
من به ایام خدا ولی ارادت دارم . . .
فرارسیدن ماه رحمت و مغفرت الهی مبارک باد



♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

رمزها در رمضان است، خدا می داند
برتر از فهم و گمان است، خدا می داند
موسم بندگی چشم و زبان و گوش است
نه همین صوم دهان است خدا می داند
بار عام و، همه مهمان خداوند کریم
ماه آزادی جان است، خدا می داند . . .

بفهمیم...

عمری را تلف کردیم تا بفهمیم...

بفهمیم که فهمیدن همه چیز لازم نیست!!

این متن تنمو لرزوند..



آیا میدانید بعد از فوت شخص رشد موها تا چندین ماه متوقف نمیشود؟. آيا ميدانيد بعد از فوت تنها قسمت چپ مغز تا هفت دقیقه زنده میماند و تمام گذشته خود را بصورت یک خواب مرور میکند!...لا حول ولا قوة إلا بالله.
ایامیدانید پس ازمرگ تنها عضوی ک تا ۳ روز زنده است گوش هست ب همین علت هنگام مرگ تلقیین خوانده میشود ، سبحان اله
آایامیدانیدملک الموت حضرت عزرائیل؛در شبانه روز 360بار ب تو نگاه میکند؛
آیا میدانید که حضرت عزراءیل روزی۵بار وارد خانه شما میشود و به دیوار تکیه میدهد؟؟
و منتظر امر خداوند است برای قبض روحت؛پس سعی کن هنگامی که تو را تحت نظر دارد مرتکب معصیت نشوی؛در غیر این صورت چگونه با خداوند متعال تقابل خواهی کرد! حالا اگر سه بار استغفار کرده و این پیام رو به دیگران بفرستی عرض چند دقیقه میلیونها شخص استغفار میکنند ؛که مسبب خیرش تو هستی؛و این عمل باعث
خشنودی خداوند میباشد!
‪+ مطمئنا شیطون نميذاره این پستو کپی کنی