انتقال تجربه

امروز پسرِ دخترخالم سفره دلشو باهام باز کرد. دقیقا توی سن و موقعیتی هست که من با تو بودم!!

عشق یه طرفه

بهم گفت اگه یه دخترو دوست داره و 6 ماهه دلش گیره و همکلاسیشه و کل همکلاسیاش فهمیدن به دختره چشم داره! بهش گفتم باید بری جلو بهش بگی. تا آخر 4 سال دانشگاهت میخوای آویزونش باشی؟ میخوای الکی خودتو امیدوار کنی؟ هرچی بیشتر بهش فکر کنی بیشتر درگیر میشی. خلاصه بهش گفتم همین الان جلو من زنگ بزن. قیبلش باهم تمرین مختصر کردیم که چی بگه خخخخ
خلاصه تمام نیروشو جمع کرد و زنگ زد و نتیجشو شنید. همون چیزی که فکر میکرد!!! نه شنید.!!!

آخخخخخ بمیرم برای دلش که میدونم چقدر دلش تا چند روز گریونه.... ولی گفت سبک شدم! منم گفتم منم همینو میخواستم. عشق یه طرفه هیچی جز عذاب نیست.

بازم به خودت فرصت عاشق شدن بده. توی دانشگاه بهترین جا برای شناخته. این 4 سالت تموم شه دختر خوب پیدا کردن شانسیه.... پیدا نشه مثل من یه عمر تنها میمونی. یه عمر با خاطره زنده ای....

امروز خیلی خوشحال شدم تونستم یه صادق 20 ساله الان رو نجات بدم که وقتی 33 ساله شد مثل این صادق نشه....

امروز خودمو توی اون روزا دیدم البته فرقش این بود که من 4 سال دانشگاه توی دلم بدون اینکه جرات ابرازو داشته باشم عاشقت بودم. ولی این پسر فقط 6 ماهه عاشق شده! 6 ماه کجا و 48 ماه کجا....
آخ یادم نمیره اون روزی که مثل بید میلرزیدم و اشک میریختم وقتی اعتراف ازم گرفتی و گفتی بدرد هم نمیخوریم... یادم نمیره ترم 9 تو دیگه نبودی و توی حیاط دانشگاه پیش استاد تربیت بدنیم زار زار بلند گریه کردم....

#نه_به_عشق_یکطرفه

salam

صادق توی سن 33 سالگی
عدد میره بالا ولی خودم موندم توی 20
موندم توی 20 ولی 20 ساله های الانو درک نمیکنم

چقدر تعریف اخلاق توی اون 20 ساله و این 20 ساله فرق کرده...

اعتراف

سلام

دلم تنگ شده بود. گفتم بنویسم.

خوبی؟ از اخرین دیدارمون که بیش از یک دهه میگذره و گاهی دلم یاد اون روزا رو میکنه. گاهی که اون خاطرات رو ورق میزنم خیلی دلگیر میشم از خودم که چرا شجاع نبودم. چرا حرف دلمو نزدم. چرا باید حرف دلمو تو از زبونم میکشیدی بیرون! چرا تلاشی برای بدست اوردنت نکردم چرا اصرار و پافشاری روی خواسته دلم نداشتم و نشسته بودم تا خودش خود بخود ردیف شه!!! اخه مگه میشه آدم یچیزیو بخواد و براش نجنگه؟!! واقعا من نجنگیدم. هعهییی کاش برمیگشت اون روزها و جلوی همه میایستادم بدون خجالت و ترس میگفتم من عاشقم!

اگه اون روزها قوی میبودم دیگه این همه سال رنج اون خاطراتو بدوش نمیکشیدم.

دلکم ببخش که اون روزها قوی نبودم. ببخش.

سلام

سلام

نامه ای به دوست

سلام. حالت خوبه؟ خونواده خوبن؟ کوچولو خوبه؟

شکر منم خوبم. درگیر یسری کارها شدم. خیره انشاالله... دعا کن

راستی آبجی متاهل شد... من که از امیر دورادور خبر دارم. پیجشو میبینم گاهی. امیدوارم موفق بشه.

نه ازدواجم نکردم یعنی اصلا 4 سالی میشه اقدامم نکردم. هم شرایط جور نبوده هم یا حسش نبوده یا آدمش نبوده. راست میگن هیچی اولی نمیشه؟!

نمیدونم. یه کتابی اخیرا خوندم. توش نوشته توی قانون عدل خدا نیست که بنده ای چیزی رو که حقشه از دست بده. آدما چیزی رو از دست نمیدن که حقشونه. اگر از دستش بدن حتما یچیز بهتر انتظارشونو میکشه... حتما همینطوره. ولی خب صبر بقول مهدی که دیروز توی خیابون دیدم زیاد شده ... ولی در جوتبش گفتم باید خودش پیش بیاد... و میدونمم پیش میاد.
خلاصه امروز یادت افتادم و دلتنگت شدم به عنوان یه دوست قدیمی. خواستم برات دعای خیر کنم. ایشالا همیشه شاد و سلامت باشی.

همین.

بالاخره آزاد شد!

نمیدونم چرا اینکارو کردی

ولی همینکه برگردوندیش مرسی

همین

سلام

بعد از مدت ها دارم پست میگذارم.

وبلاگ زیباییه واقعا. هرچی سعی میکنم یکی مثل این بسازم ولی نمیشه. شاید چون تو مطالبم رو میخوندی زیبا میشدن. چون از دل مینوشتم. ولی حالا چی؟ کسی نیست بخونه چی نوشتم...

آخه چه کردی تو به این حال من؟ دارم میسوزم...

چرا اوضاع به روال عادیش برنمیگرده؟

سلام!


آخه چطور میتونم وبلاگی که این همه توش زحمت کشیدم و با عشق ساختم رو حذف کنم؟

نتونستم...

پُکیدم دیگه...

این دیگه چه وضعیه؟

این از ....

اون از ....

اون از ....

اون از ....

میخوای بری .... ک یکم هوات عوض شه که دپ تر میشی....

این از وبلاگ ک دیگه نمیششه توش حرفتو بنویسی...

سرمو بزنم ب دیوار...

...

...

ادامه نوشته

همه چـــــی آرومه


یارو میگفت:


 همه چـــــی آرومه       آروم تر از حـلـــزون !!!

ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً

خواستم قرآن بخونم واست. اگه بدونی چه سوره ای اومد. خوش به سعادتت که اینقدر خوبی.

سوره ی فجر و آیه معروفش:


«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏» فجر/30-27.

ای نفس مطمئن باز آی بسوی خدایت که خشنود و خشنود شده ای. در صف بندگان من درآی و در بهشت من داخل شو


خدایا چرا خوبا رو گلچین میکنی واسه خودت برمیداری؟ واسه ما هم نگه دار تو رو به خودت قسم. :((


یهویی با تفسیر این آیه روبرو شدم. خیلی قشنگ بود واسه همین توی ادامه ی مطالبم میذارم:

ادامه نوشته

عاشق خدای کافرانم !

دختران کافر کشته شدند (توسط پدران خود زنده به گور شدند...).

خدا هم توی سوره تکویر میگه اون زمانی که نور خورشید گرفته بشه، ستاره ها تاریک بشن، کوها از

شدت زلزله از دل زمین کنده بشن و راه بیافتن، شتران فرار کنن ، زمانی که وحشی ها محشور

میشوند، زمانی که آب دریا بجوش میاد ...  از دختران زنده ب گور شده سوال میشه که ب

کدامین گناه کشته شدند؟....

از دلایلی که من عاشق قرآنم این سوره هست. ببینین چقدر عادلانه داره حق مظلومان رو میگیره خواه

کافر باشندخواه مسلمان.

خداوند از حق اون دختران کافر هم نمیگذره چون وعده ی خدا حق هست و عادل واقعی هست.

باید مظلوم رو فریاد زد و واسش دل سوزوند. باید واسه مظلومین دل سوزوند حالا مهم نیست چه دینی

داشته باشه. هیچ آدمی رو کنار نهر آب تشنه نمی کشن و بعدش خیمه خانوادشو آتش نمیزنن و بچه

شیرخواره شو روی دست باباش نمی کشن و... حالا واقعا آیا حسین مظلوم نبوده؟ نباید واسش فریاد

زد؟ نباید حقشو گرفت؟

میدونی؟ واسم سوال بود چرا واسه سلامتی امام زمان باید دعا کنیم که مریض نشه مگه خدا مواظبش

نیست؟ مهدی دیشب در جواب سوالم گفت: امام زمان برای امام حسین خون گریه میکنه پس باید

واسش دعا کنیم تا مریض نشن ...

ولی من زیاد توجیح نشدم باید بیشتر توضیح بده... خدا که مواظبش هست و میدونیم 100درصد سلامت

خواهند بود پس ما چرا دعا کنیم؟

البته جواب بدی نبود چون میشه این کار مارو همدردی با امام زمان دونست تا با این کار درد دل ایشون

تسکین پیدا کنن..

راستی میگن از افضل اعمال در نیمه شعبان زیارت عاشوراست پس منافاتی با صحبت هایی که گفتم

نداره...

اسلام علیک یا ثار الله


آرزو خیالم


همیشه دلم میخواست وسط یه جنگل دور افتاده تنها با یکی زندگی کنم. این هوای آلوده مریضم کرده.

اونجا دیگه هواش آلوده نیست...

آدم از زندگیش چی میخواد؟ یه همدم، یه سرپناه، یه شکم سیر، یه خدا که عبادتشو کنه...

اینجا باید به اینو اون خیانت کنی تا یه همدم لحظه ای داشته باشی، سرپناه که قربونش برم....،برای

سیری شکم بایدحق دیگری رو بخوری تا شکمت سیر باشه، دیگرونو باید بکشی و ازش نردبون بسازی

تا ازش بالا بری، من نمیدونم ته این نردبون به کجا میرسه واقعا که ملت اینقدر شیفته این نردبونن!!!

و اما تهش اینقدر خستگی و کمی وقت پیش میاد که دیگه وقتی نمیمونه که واسه خدات بذاری. وباز

روز و روزی از نو...


بکشین این قلب و احساس رو!

باز بگین باید حامی تیم ملی بود!!! بابا 12هزار نفر داشتن خودشونو میکشتن که همراهی کنن تیم والیبالشون رو...!

تا وقتی که احساس در ما ایرانی ها کشته نشه همینه... بازی فوتبال ایران کره هم شانسی به تمام معنا بود مثل همه

ی بازی هاش.

ما ایرانی ها تا وقتی که اوضاع مساعد هست و جلو هستیم با همون شتاب بازیو به نفع خودمون تموم میکنیم مثل ست

3 و 4 بازی والیبال. ولی یجا که یکی عقب میافتیم کلا گند میزنیم به همه چی....

بابا دنیا دیگه سنگی شده اگه بخوای لطیف و احساسی باشی شکست میخوری و اگرم ببری کاملا شانسی خواهد

بود!

راه حل فقط اینه باید بچه ها دلاتون رو از سنگ کنین مثل یه روبات که از احساس چیزی نمیفهمه و مطابق برنامه اش تا

آخرین لحظه در یک سطح تلاششو میکنه!

بکشین این قلب و احساس رو!

احساس رو دیگه کسی نمی فهمه فقط دست و پا گیره، فقط تورو میشکنه، فقط شکستت میده و مانع پیشرفت

میشه.


یه آدم بیشعوری توی فیسبوک نوشته:

"شـورا که باب دلمون انتخاب شد
روحـانـی هم که رییس جمـهـور شد
احـمدی نـژاد هم که دادگاهـی شد
تیم ملی هم رفت جام جهانی
خدا رحم کنه جمعه....امام زمان ظهور نکنه یه وقت...بعدش قیامته واویلا.....
"


یاد یه حدیث افتادم که میگه بیزاری کنید از دوستی با دشمنان خدا !!!  همین بیشعورا هستن که فتنه میکنن و بعدش

دم از انسانیت و بافرهنگیه خودشون میزنن...

دارن عملا میگن که دوستار اهل بیت نیستن!!!

همینجوریشم مـلت از انتخاب ریــیس قــوه مجــریه محبوبشون شادن و تا3 روز داشتن توی خیابون میرقصیدن و هرچی

کار منکر داشتن کردن.... امام علی میگه اگه کسیو میخوای بشناسی دوستاش و هوادارانشو بشناس!!!

خوب شد تیم والیبال باخت وگرنه معلوم نبود چی میشد.......!!!

خدا بداد برسه.

محدثین-توسل


یا فاطِمَهَ الزَّهْراَّءُ یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّهَ عَیْنِ الرَّسُولِ یا سَیِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا

وَتَوَسَّلْنا بِکِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناکِ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا
وَجیهَهً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعى لَنا عِنْدَ اللّهِ

امشب شب چهارشنبه هم قسمت شد باشم محدثین و با آدمای تازه آشنا بشم که کلی حرف واسه زدن دارن و آدم

پای صحبتاشون
میشینه و لذت میبره...

دعای امشب بیشتر متبرک به توسل به فاطمه الزهرا بود واسه همین حال و هوای خاصی واسم

داشت و کلی عشق کردم.

به یاد شماها هم بودم و از مراسم واسه شما هم ریکورد گرفتم

دانلود

خاطره

امشب زحمت دادیم به داداش و زن داداش و جای شما سبز خوش گذشت...

دستشون درد نکنه واقعا، شرمنده مون کردن.

اومدم خونه که بخوابم.... ولی خوابم نمیومد، هی اینور هی اونور انگار ن انگار... خلاصه اینکه بازم مث همیشه

توی تنهاییام فکرم درگیرم میکنه راجع به همه ی موضوع ها... اتفاقای گذشته... آینده.... هدفم چیه؟ دارم چیکار میکنم و

الان کجای کارم؟

همش سوال همش سوال میچرخه رو سرم....

ساعت گوشیو توی تاریکی چک میکنم میبینم ساعت 3:10 شده و هنوز دارم فکر میکنم....

گفتم یکم دعای آل یاسین که همین چند روز پیش یاد گرفتمو پخش کنم زیر گوشم تا آروم شم و خوابم ببره...

دعای قشنگیه آرومم کرد ولی خوابم نبرد!

ساعتو چک کردم شد 3:20 و هنوز بیدارم تا اذان هم یه نیم ساعت بیشتر نمونده. چراغو روشن کردم و گفتم بیام

یه پست بذارم و بعد نماز بخوابم...

الان که فکر میکنم یادم رفت چی میخواستم بگم!!!! به قول امام علی فکرتو مشغول به کاری نکنی اون تورو

مشغول میکنه! ولی آدم که همیشه نمیتونه مشغول یکاری بشه؟ بهرحال یجا تنها میشه... از تنهایی متنفرم.

خاطره تلخ یادآورم میشه... بعضی حرفا بدجور میمونه رو دل آدم و هضمش سخته.... کاش ذل کسیو نشکنیم.

خلاصه اینکه خدا به دادم توی شب اول قبرم برسه.... توی اون تنهایی باید چیکار کنم؟ به کی

متوسل شم؟ یبار خواب بدی دیدم و یکی دنبالم میکرد که بازخواستم کنه هرچی گفتم بیخیال نمیشد تهش که به

تنگنا رسیدم تنها کسی رو که توی اون لحظه صداش زدم فاطمه الزهرا بود که به نامش قسم دادم که کاریم نداشته

باشه.... خیلی ترسناک بود.... اونم بخاطر قسمی که بهش داده بودم منو بخشید.....

خدایا به حق فاطمه الزهرا به داد همه ی جوونا برس... نور امید در دلشون قرار بده....

فکر کنم یادم اومد چی میخواستم بگم:

از کسایی که این مطلب رو میخونن یه تقاضا میکنم که اگه این وبلاگ برای چند ماه بروز نشد یعنی صاحبش اسیر خاک

شده.... لطفا واسه آمرزشش دعا کنین و لااقل چند تا صلوات بفرستین....

دیگه اذانم داره میگه.... برم حی علی الصلاه

میگما تاحالا توجه نکرده بودم: میگن حی علی الصلاه یعنی بشتاب به سوی نماز. بعد بعدش میگه حی علی

خیرالعمل یعنی بشتاب ب سوی بهترین عمل، یعنی خدا نماز رو بهترین عمل یاد کرده.

خوب دیگه بریم نماز خدا منتظره

دل !


اگر هدفی برای زندگی

دلی برای دوست داشتن

و خدایی برای پرستش داری


خــــــوشــــــبـــــــخـــــتی !




منبع با کمی تغییر: مــــــــــهــــــــــــــــــفـــا

قبل از خواب جه باید کرد؟

دعای با فضیلت هنگام خواب:

از حضرت زهرا (س) روایت است که حضرت محمد(ص) بر من وارد شدند در وقتی که رختخواب خود را پهن کرده

بودم و میخواستم بخوابم فرمودند: ای فاطمه (س) نخواب مگر ۴ عمل را بجای آوری

۱-     ختم قرآن کنی

۲-     پیغمبران را شفیعان خود کنی

۳-     موئمنین را از خود خوشنود گردانی

۴-     حج عمره کنی

گفتم ای یا رسول الله امر فرمودید به چهار چیز که من قدرت ندارم در این وقت آنها را به جا آورم!!!

فرمودند:

۱-     هرگاه بخوانی سوره ی توحید راسه مرتبه پس گویا ختم قرآن کرده ای

۲-     هرگاه بگویی( اللهم صل علی محمد و آل محمد-وصل الله علی جمیع الانبیا ء والمرسلین ) من و پیامبران و

پیامبران دیگر شفیعان تو خواهیم بود در روز قیامت

۳-     هرگاه استغفار کنی برای مومنین( اللهم اغفر للموئمنین والمومنات والمسلمین والمسلمات) پس ایشان از تو

خوشنود شدند

۴-     هرگاه بگویی(سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر) پس حج عمره میکنی و در ضمن اگر سه مرتبه

بگویی(یفعل الله ما یشاء بقدرته ویحکم ما یرید بعزته) مثل این است که هزار رکعت نماز خوانده

این منبع: کلیات مفاتیح الجنان

اعیاد شعبانیه در مسجد محدثین

الان ساعت 23 شب!

شب چهارشنبه هست امشب. یعنی چی؟ آها باریکلا یعنی مسجد محدثین یعنی توسل یعنی اعیاد شعبانیه یعنی شام[نیشخند]

جدایی از شوخی الان دعا توسل تموم شد. و تازه مولودی خوانی شروع شده و هنوزم برقراره. اینجا زنده دارم واستون گزارش منمایم[لبخند]

یه 4دقیقه ریکورد هم گرفتم از که حال هواتونو عوض کنم....

اینم لینکش: http://uplod.ir/mpofev7olbn9/Sound_clip_492.mp4.htm

یه عکسم گرفتم از اینجا، مردم اینقدر هستن که ن تنها مسجد پر شده و صحنم پر شده الان توی کوچه ها موکت پهن

کردن و ملت نشستن، این عکسم داره کوچه رو نشون میده که پر شده...

اوه بیرون چه خبرههههه صدای بیس میاد. بابا مولودیه یا دنس!!!

برم یکمشو ریکورد کنم براتون بذارم....

اینم لینکش: http://uplod.ir/1ohoklsweewc/Sound_clip_493.mp4.htm

الان ساعت 23:45 همچنان در حال دست زدن هستن. خداوکیلی تا الان سابقه نداشته چقدر پرشورهههه

الان ساعت 0:30 بامداد مادربزرگم از مسجد اومده خونه واسم سوغات آورد!!!

اگه گفتین چیه؟

سوغات که چه عرض کنم هدیه آورد!

یه برگه کوچیک!

روش نوشته جزء 25 و بخونم و 140 صلوات بدم که منم از این مراسم بینصیب نباشم....

ببین خدا دوسم داشتا، دوست میداشتم اونجا باشم ولی از داخل خونه گزارش میکردم مراسمو هدیه هم گرفتم

[لبخند]


عکس های مسجد محدثین

به درخواست خانم تسنیم امشب عکس بیشتری از مسجد محدثین گرفتم. یه چند تایی عکس گرفتم بعد رفتم داخل مقبره ملانصیرا که از اونجا هم عکس بردارم. یه چندتایی که از اونجا عکس گرفتم بی هوا چشمم به یه تیکه کاغد داخل ضریح افتاد، از روی کنجکاوی دستمو از لای ضریح عبور دادم و برداشتمش. باز که کردم دیدم یه نامه هست. انگار یه دخترخانمی واسه امام زمان نامه نوشته بود. نشستم گوشه ای و چند بار خوندمش. معلوم بود دلش خیلی گرفته.... یه مدتی مشغول فکر به این نامه بودم که اذان شد. نمیدونستم باید نامه رو بذارم سرجاش یا نه!

آخه صحبت با امام زمان نیازی به نامه نوشتن نداره از طرفی این نامه خطاب به امام زمان بود نه من!!

خلاصه اینکه ازش عکی گرفتم و دوباره تاش کردم و توی ضریح جا دادم! ببینم تا فردا چه اتفاقی میافته...

ولی بعضی ها هم عجب تفکری دارنااااااا اصن یه جوری بود نامش...

بگذریم، اینم عکسها:




ادامه عکسها در ادامه مطالب


ادامه نوشته

دعا توسل - مسجد محدثین


امشب رفته بودم مسجد محدثین، حواسم نبود شب چهارشنبه  هست(آخه توی این شب مراسم دعا توسل دارن)، بعد نماز که از بلندگو اعلام کردن فهمیدم، دلم یهو خواست باشم ببینم چجوریاست. خلاصه اینکه بعد از سخنرانی و روضه خوانی دعا هم شروع شد.

موقع نماز جمعیت کمی بودن ولی موقع دعا کل مسجد و حتی صحن مسجد پر از جمعیت شد.من رفتم ته مسجد یه گوشه ای تکیه دادم و بر همه اشراف داشتم و نگاشون میکردم. یهو چراغا رو خاموش کردن و فقط یه نور سبز محراب خودنمایی میکرد و هم زمان مداح شروع به دعا خوانی کرد.

منم که عاشق این صحنه ها همنوایی میکردم. آخه وقتی تاریکه کسی کسی رو نمیبینه و وقتی هم که شلوغه و همه نجوا میکنن صدات ادغام با جمعیت میشه و بغلدستی از حال و هوات نمی فهمه، راحت میتونی اشک بریزی و زمزمه کنی.

البته به فکر دوستانم هم بودم و اونجا دعاتون کردم.

واسه اونایی که نمیدونن مسجد محدثین بابل چیه بگم که: این مسجد 300 سال قدمت داره که به خواسته ی حضرت مهدی (عج) ب عالم جلیل القدر دوره صفویه مرحوم محمد نصیر بارفروشی معروف به ملانصیرا ساخته شده است.

این عالم که با کرامات زیادی بوده در بیداری میره خدمت حضرت مهدی و اون حضرت هم به ایشون میگن که در این محل مسحد محدثین رو بنا کنه. البته اینو هم بگم که محدثین معروف به حروف ابجد 643 هست که برابر با نام مقدس امام زمان هست. و میگن که شب چهارشنبه ها ایشون نظری به این مسجد دارن(یجور جمکران هست اینجا).

واسه همین هر هفته شب چهارشنبه اینجا مراسم هست.

من که امشب خیلی بهم چسبید انگار طلبیده بود بیام. شب نیمه شعبان هم که نزدیکه اون شب دیگه ته فضیلت هست اونایی که میتونن حتما بیاین، اگرم نشد حداقل یه چهارشنبه در عمرشون بیاین قول میدم مشتری شین.

راستی تهش پذیرایی هم کردن[نیشخند]

البته از مراسم ریکورد گرفتم. حتما دانلود کنین گوش کنین . خیلی قشنگه:

دانلود مراسم دعا توسل مسجد محدثین


خاطره

میگن حرف بزن اینقدر سکوت نکن!

میگم سکوت کنی و اینقدر حرف نزنی و

سجاده رو پهن کنی و با تسبیح فیروزه ای در دست، آرزوهاشو دعا کنی ... و بازم

بارون بیاد که دعایم استجابت شده ولی نمیدونم باید شاد باشم که آرزوش برآورده

شده یا اینکه دلتنگ ...

گاهی باید یه فنجان قهوه ی داغ سکوت اما تلخ نوشید، واسه مرور خاطره ها

مناسبه ...


شب آرزو ها

از اونجایی که تا یه مدت نیستم پیشاپیش فرا رسیدن ماه رجب رو به شما دوستان گلم تبریک می گم.

امیدوارم توی شب آرزو ها (اولین شب جمعه ماه رجب) به آرزو های قشنگی که میکنین برسین.


باید کسی که نزد خدا دارد ابرو     

                                         وقت سحر به یاد دلم در دعا شود                    


روز معلم

روز معلم رو به همه ی معلم های خوب تبریک میگم،

مخصوصا به مـادر خوبم.


دوستت دارم


....



یا فاطمـــــــــه زهــــرا

بسم رب زهرا


مهدی جان تسلیت...


عسل بدیعی

زمین ســــاکت، زمان آروم،

عســل تو آسمـــــون خوابه،

ســـــــتارش رفته از امشب،

یه جـــــای دیگه می تـــــابه


فیلم صحبت های پسر عسل بدیعی :

http://www.seratnews.ir/files/fa/news/1392/1/20/52996_237.flv



روحش شاد. خداوند به پسر و همسرش صبر عطا کنه انشاالله. :(