مثل تو میشوم

میخواهم مثل تو شوم....دلم میخواهد بیخیال و بی پروا از کنارت بگذرم...

!دلم میخواهر آدم ها را مثل تو در دست بگیرم و با آنها بازی کنم....

دوست دارم شبیه تو دم از عاشق بودن بزنم و بعد به آن بخندم...!

کاش میشد تو را هم اینگونه گرفت!....اما تو سرسخت تر از آنی....

تو در بازی ها برنده میشوی!...و من را بازنده میکنی!...

اما من هم میخواهم مثل تو شوم!...سرسخت!...لجباز!...

و تصمیمم هم بر این است!...گذشت اون روزا که تو حرفای من حرف اول رو میزدی!...

حالا وقت برعکس شدن دنیا است!...میخواهم تو را به زانو بنشانم!....

و میدانی که میتوانم!....میخواهم مثل تو شوم.....و میشوم!....

___________________________________________________________

پ.ن1:داغونم کردی....!

پ.ن2:التماس دعا از همگی به شدت دوستان!

دیوانه

دیگر خودت هم به بیخیالی بزنی عالم و ادم بهت گیر میدهند!!!

اگر بخواهی ار آنها بی تفاوت هم بگذری آنها دست بردار نیستند!

دیگر رفاقت را به چند میفروشی معنایی ندارد!

اینجا همه دیوانه اند!

__________________________________________________

پ.ن:i'm laughing with my friend
but i can't stop to keep myself from thinking,I wonder why???

.....Reaching for the love that seems so far......


تسليم

چند وقتي بود كه دستم به هيچ چيز نميرفت...قلبم از حركت ايستاده بود....تنها به يك خلا ذهني فكر ميكردم!...

چيزي كه خودم هم در پاسخش درمانده بودم....توي اين تاريكي هاي ذهنم نقطه ي اميدي ميديدم....

نقطه اي كه نشات گرفته از احساسات غريب بود،احساساتي كه مدت ها بود كه آنها را با خود خاك كرده بودم....

اما همان احساسات با من وجوديم ظاهر شدند!....اولش برايم غريب بودند!...آنها را پس ميزدم....

چيزي درونم فرياد ميزد تنهاييت را از دست مده!....نقطه ي اميد برايم روشنتر ميشد....واضح تر.....

و من تا همين امروز در برابرش تسليم شده ام.....

تسليم خودم...احساسم.....او...................


بیصدا

داره سرم سوت میکشه.....

قلبم تیر....

دارم زیر این آوار له میشم خدا جونم....

دارم جون میدم....

دلم گریه میخواد...

اما گریه مال من نیست....

گریه مال افرادیه که غمشون در حد غمه....

نه مثل خروار رو سرت خراب شه....

نه یکی....نه دوتا....

خیلی بیشتر از ایناس.....

خیلی بیشتر.....

خدا جونم من ازت خیلی چیزا خواستم....

و اکثرش برآورده شد!...

عاشقتم....

اما من دارم دیوونه میشم از دسته این آدما....

از دست همشون....

دارم جون میدم....

خدا...................

/////

بدون هیچ حرفی.....

بدون هیچ دردی....

بدون هیچ دلبستگی....

یا حتی وابستگی.....

دوستت دارم تا ابد!

"فهمیدی؟".........نه!

کذایی

امروز خوب بود...!

بالاخره شد بعد از چند هفته نفس گیر غایب شد!!

بالاخره تونسم یه نفسی بکشم!

خدایا !....شکر که کاری کردی من مریض شم!!

هفته ها گذشت تا یه روز کذایی رسید!

روزی که....

نفس میلرزید.....

من جا خوردم....

یاس تعجب کرد.....

مریم گریه میکرد بی دلیل!....

یاس بعد از چند ساعت بابت فشار درسی زد زیر گریه!

خلاصه روز مزخرف به این روز میگن!

............................................................

و امروز....

کلی خوشید....!

شایدم من زده بودم از یه جا دگ!!!!!!!!!
___________________________________________
پ.ن1:وای فردااااا!!!

عکس شد زندگیم!

همه چی خوب بود....همه چی آروم بود....همه چی ساده و صادق....!آدم هاکارهای روزمرشان را میکردند...بچه ها با موجودات خیالیشان سروکله میزدن....و من هم با بقیه....روزها بی بارون و آفتابی...و شب ها بی دغدغه و خالی از هر دلتنگی...خالی از هر غم و دردی و خالی از زندگی مجازی....!حقیقت را میخواستم....بی پروایی را....و روراست بودن!...میگذشت!....و من با این فکر که حقیقت از آن من است احساس خوشبختی میکردم....احساس زندگی و بودن را....!گذشته بود!....همه ی دلبستگی هایم....اینکه بخواهم باشند....اینکه کسی را جز خود بخواهم....تا همین دیروز!....همه آنها برایم محو شده بودند!....به زندگیم میرسیدم....به اینکه باید همه را خوشحال کنم....تا همین دیروز!همه چی خوب بود...همه چی آروم بود....همه چی ساده و صادق!.....و امروز....زندگی عکس شد!....جوری که نمیخواستمش....لااقل دلم دیگر عادت به پیچیدگی نداشت...!پیچیده شد....زندگی....آدم ها....من....او....و او....!همه چی درهم بود....دیگر خبری از ارامش درونی نبود!دیگر بی پروایی نبود!....ترس بود....ترس از او!....از خود....از احساسات بی سر وتهی که درونم را به بی انتهایی تبدیل کرده بود....سوالات در ذهنم آرامم نیگذاشت....تا الان.....و تنها کاری که از پس آن بر آمدم نوشتن بود....مینویسم...مینوسم باز هم از سر خط!....مینویسم که دلم به یاد اونه.......!!!!

_______________________________________________________

پ.ن:شکست..............!

خــــــودمم!خدارو شکر!

امشب....

مثل شبای دیگه داشت میگذشت....

افکارم مشغول بود و توی خودشون میپیچیدن...

پیچشون جوری شده بود که به جایی نمیرسید!...

میخواست بفهمه اما بیشتر محو میشد...

شایدم گم....

توی همین فکرای عجیب و مبهم....

آدما ی توی خیابون به سرعت برام میگذشتن....

و سردتر و بی تفاوت تر از همیشه!....

میدیدمشون...

هر کدوم درگیری تو وجودشون دیده میشد...

عده ای هم از دوری....!

شایدم از خوشی زیاد....!

درکشون واسم سخت نبود...

اما جون نداشتم بهشون فکر کنم!...

یا تو دلم بهشون بگم بابا بیخیال دنیا همینه!

چند دقیقه ای گذشت.....

چشمامو بستمو تو سکوت محض فرو رفتم...

سکوتی که برام خوب و دوست داشتنی بود...

یه جورایی حس خوشبختی کردم!

اینکه چقدر دردا و زجرایی که دارم و دوست دارم!

چقدر اینکه مثل خیلی از آدما نیستم غرق شادی خوبه!

چقدر خوبه یه روزایی دعوا کنم!

یه روزایی با همه باشم!

یه روزایی از آدما برنجم !

یه روزایی عاشقانه دوستشون داشته باشم!

و یه روزایی از دنیا ببرم و بعد از یه شبانه روز به حالت عادیم برگردم!

همشون واسم جالب شدن!

و خدا رو شکر کردن مثل هیچکس جز خودم نیستم!

___________________________________________________


پ.ن:خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
و خودمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عاشقتم!............

دلنوشت

ولم میکنی لعنتی؟؟....

حالم داره ازین وضعیتت بهم میخوره!

حرف کدومو باور کنم؟؟

تورو؟؟؟

اونو؟؟؟

آدمارو؟؟؟

کیییییییی!؟؟؟

نه!نه!...ازم نخواه تو!

ازم نخواه بگم همه چیزو!

داغون بودن آدم هارو همون آدما دوست دارن!

دوست دارن.....

خیلی زیاد................

زجر کشیدنشون....التماسشون....اینکه اعتراف کنن به چیزی که اونا میخوان!

دوست دارن!.....

هه!

همون بهتر که مصنوعی باشم!....

همون بهتر به کسی قول ندم!

برای چی خودمو اسیر نگه دارم وقتی آخرش به گند کشیده میشه؟؟

برای چی؟!؟

گندزدین!....گند زدین آدما.....

____________________________________________________

پ.ن"من هیچی حالیم نیست! دوستان!..."

پ.ن2"به خودتون خواهشا نگیرین!چون مربوط به یه دسته از آدماس"

پ.ن3"عالیه نیلو اینجوری پیش برو ببین چی میشه!بیبن میتونی دیگران

هم دق مرگ کنی؟!؟؟؟:("

پ.ن4:no poro!..................................................

نمیگم!!!!خالا خودتو بکش!!!:))

کاملا خوصوصیه دوستااااان!....خودتونم تیکه پاره کنین رمز نمیگم:دی!!!

JUST u doose aziiiiizam!

ادامه نوشته