:|

دیدین آدم یه چیزی میخواد بگه ولی نیست!!:)) اصن خعلی بد حالیه هاا

ینی چی آخه!:دی

دعایت میکنم...


دعایت می‌کنم، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی، بی‌عشق نازیباست
دعایت می‌کنم، با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی، تبسم را به لب‌های عزیزی، هدیه فرمایی
بیابی، کهکشانی را درون آسمان تیره شب‌ها
بخوانی نغمه‌ای با مهر
دعایت می‌کنم، در آسمان سینه‌ات
خورشید مهری، رخ بتاباند
دعایت می‌کنم‌، روزی زلال قطره اشکی
بیابد راه چشمت را
سلامی از لبان بسته‌ات، جاری شود با مهر
دعایت می‌کنم، یک شب تو راه خانه خود، گم کنی
با دل بکوبی، کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می‌کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن
فاصله داری
و هنگامی که ابری‌، آسمان را با زمین، پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را، از نوازش‌های بارانی
دعایت می‌کنم
روزی بفهمی، گرچه دوری از خدا
اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می‌کنم، روزی دلت بی‌کینه باشد، بی‌حسد
با عشق
بدانی جای او در سینه‌های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه‌ات را پر کند از نور
ببوسی سجده‌گاه خالق خود را
دعایت می‌کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالی‌ات را پر کنی از حاجت و
با او بگویی:
بی‌تو این معنای بودن، سخت بی‌معناست
دعایت می‌کنم روزی
نسیمی، خوشه اندیشه‌ات را
گرد و خاک غم، بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می‌کنم وقتی به دریا می‌رسی
با موج‌های آبی دریا، به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش، بیاموزی
بسان قاصدک‌ها، با پیامی، نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینان، بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی، بنوشانی
دعایت می‌کنم روزی بفهمی،
در میان هستی بی‌انتها، باید تو می‌بودی
بیابی جای خود را، در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را، به یاد آرد
دعایت می‌کنم عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره‌ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می‌پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ‌کس
دعایت می‌کنم روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله‌بارت را


تقدیم به همه

هار هار هار!:))

واااای من واسه یه سایتی کامنت گذاشتم...هی میگفت کد وارد شده صحیح نیست..گفتم بذا متن کامنتمو اینجا سیو کنم حال ندارم دوباره بنویسم...اومدم اینجا گذاشتم یادم رفت ثبت موقت رو بزنم!هیچییی دیگه ملت فک کردن من اسکولم!:))))))

پیراشکی گوشت!:))

عاغا پیراشکی گوشت خوردین شما؟!

نخوردین؟

بخورین عاغا بخورین خودتونم درستش کنین خعلی توپ میشه..


برای خمیر پیراشکی:
آرد                                            دو لیوان

پودر خمیر مایه                      یک قاشق غذاخوری

روغن جامد                           دو قاشق غذاخوری

تخم مرغ                                         دوعدد

نمک                             یک قاشق چای‌ خوری


برای مواد داخلش:

گوشت چرخ کرده:350 گرم

پیازداغ:2 تا 3 قاشق غذا خوری

زرشک:1 قاشق غذا خوری

جعفری:هر چقدر ک دوس داشتین

رب گوجه:2 قاشق غذا خوری

قارچ هم اگر دوست داشتین به مقدار مورد نیازتون استفاده کنین توش عالی میشه.

نمک و فلفل و زرد چوبه هم هر چقدر خواستین


طرز تهیه خمیر:


پودر خمیر مایه را در نصف استکان آب ولرم خوب حل می ‌کنیم و می ‌گذاریم خمیرمایه نیم ‌ساعت بماند. سپس در ظرفی آرد را ریخته و تخم مرغ‌ ها و خمیر مایه و نمک را مخلوط کرده و هم می‌ زنیم. بعد روغن را هم به آن اضافه می ‌کنیم و خوب مخلوط می ‌کنیم تا خمیر لطیفی به دست بیاید و به دست نچسبد. اگر خمیر کمی شل بود و به دست می‌ چسبید کمی آرد به آن اضافه می ‌کنیم ولی آرد نباید آن قدر زیاد باشد که خمیر خشک و شکننده شود. خمیر را مدت یک‌ ساعت در جای گرمی می ‌گذاریم تا ور بیاید(خمیر بعد از ور آمدن کاملا پُف می کند و پوک است).

البته طبق تجربه ای ک من کسب کردم ممکنه شما بیشتر ارد استفاده کنین یا حتی کمتر..

آب اون خمیر مایه تون حتما حتما باید ولرم باشه اگه یه کمی داغ باشه عمل نمیاد سرد هم باشه همینطور..

آرد زیاد سفتش نمیکنه اگه به دستتون چسبید آرد اضافه کنین.

روغن هم احتمالا بیشتر لازمتون بشه.

راستی از همزن هم استفاده نکردین مهم نی..چون با دست راحت تر خمیر آماده میشه.

این خمیر چون وقتی سرخ کنین کلی پف میکنه وقتی خواستین مایع توش بریزین کمتر از خمیرش بردارین ک پیراشکی هاتون نصف بیشترش نون نشه!:دی

توی ریختن مایع هم توی خمیرتون صرفه جویی نکنین!:دی


طرز تهیه مواد داخل پیراشکی:


همه مواد داخلش رو مثل مایع ماکارونی خرد کرده و سرخ میکنیم و با رب تفت میدیم.


از این واضح تر!؟!:)) والااا


+پ.ن: راستی میتونی به جای گوشت چرخ کرده چیزای دیگه بریزین توش..خیلی خوب میشه..من ک خوشم میاد ولی این آبجیم افاده ایه خوشش نمیاد با هیچی!:))

+پ.ن2: آهان پنیر پیتزا هم توش بد نمیشه..من ک هر بار میریزم.

+خوشبختانه زیاد روغن به خودش نمیگیره و زود هم سرخ میشه..شما از روغن کمتر استفاده کنین تا سالم تر باشه غذاتون.

+توی ماکروفر هم نذارین ک آجر پاره تحویل میگیرین!:))

+امیدوارم امتحان کنین و لذت ببرین!:) بعد جرات دارین دعا نکنین به جون من.!:دی

+اصن انقدر هوس کردماااا...فردا درست میکنم!:))

+نظراتم بفرمایین پست پایین بی زحمت.:دی

+راستیییییییییی میتونین اگه پودر خمیر ترش ندارین یا حوصلشو ندارین برید بیرون بخرید(!:دی)توش شیر بریزین یه لیوان..فقط واسه وَر اومدن خمیرتون توش بیکینگ پودر و جوش شیرین استفاده کنین.به اندازه یه قاشق چای خوری

اینجا...بدون من.

+خاکی گرفته اینجا رو...

+یه زمانی پاتوقمون اینجا بود..سر تهمونو میزدن اینجا پیدامون میشد!

+اصلا کسی هست؟!:))

تنهایی

باید باور کنیم
تنهایی
تلـخ‌ترین بلایِ بودن نیست،
چیزهای بـدتری هم هست،
روزهای خسته‌ای
که در خـلـوتِ خـانه، پـیر می‌شوی...
و سال‌هایی
که ثانیه به ثانیه از سَر گذشته است.
تازه،
تازه پِی می‌بریم
که تنهایی، تلخ‌ترین بلایِ بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست:
دیر آمدن!
دیر آمدن!

چارلز بوکوفسکی



روزهای بارونیتون زیبا و دل انگیز.
بیاین دعا کنیم خدا این نعمت قشنگ رو هیچ وقت ازمون دریغ نکنه.

:)) بخون بخند!:دی

چهار دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته
بودند و هيچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.

روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اين صورت که سر
و روشون رو کثيف و کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون
تغييراتی بوجود آوردند.

سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و يکراست به پيش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اينطور مطرح کردند که ديشب به يک مراسم عروسی خارج از
شهر رفته بودند
و در راه برگشت از شانس بد يکی از لاستيک های ماشين پنچر ميشه و اونا با
هزار زحمت و هل دادن ماشين به يه جايی رسوندنش و اين بوده که به آمادگی
لازم برای امتحان نرسيدند کلی از اينها اصرار و از استاد انکار.

آخر سر قرار ميشه سه روز ديگه يک امتحان اختصاصی برای اين 4 نفر از طرف
استاد برگزار بشه،
آنها هم بشکن زنان از اين موفقيت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول ميشن
و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد ميرن تا اعلام آمادگی
خودشون رو ابراز کنند!

استاد عنوان ميکنه بدليل خاص بودن و خارج از نوبت بودن اين امتحان بايد
هر کدوم از دانشجوها توی يک کلاس بنشينند و امتحان بدن که آنها به خاطر
داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول ميک نند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بيست بود:
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.

يك) نام و نام خانوادگی: ۲نمره

دو ) کدام لاستيک پنچر شده بود؟ ۱۸نمره
الف) لاستيک سمت راست جلو
ب) لاستيک سمت چپ جلو
ج) لاستيک سمت راست عقب
د) لاستيک سمت چپ عقب
عالییی بود عالییااا!:)))))

سیگار


زن : عزیزم تو سیگار می کشی ؟
مرد : بله
زن : روزی چقدر ؟
مرد : 3 بسته
زن : پول هر بسته چقدره ؟
مرد : 7000 تومن
زن : چند ساله سیگار می کشی
مرد : 15 سال
زن : بنابر این اگه هر بسته سیگار 7000 تومن باشه تو هم روزی 3 بسته سیگار بکشی 630000 هزار تومن هر ماه پول سیگار میدی
که در یکسال میشه 7560000 تومن درسته ؟
مرد : درسته
زن : اگه تو هر سال این پول رو نگه می داشتی توی 15 سال می شد 113400000 تومن درسته ؟
مرد : درسته
زن : می دونی اگه تو سیگار نمی کشیدی اون باعث می شد پولت هدر نره و الان می تونستی یه بنز بخری ؟
مرد : تو سیگار می کشی؟
زن : نه
مرد : پس اون بنز لعنتیت کجاست؟؟؟؟؟


+حال کنید ینی!:))

گاهی لیوان را زمین بگذار


استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند... بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند: 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست.. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.
اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است... اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است!

...

بدبين، خسته، بی‌باور
گاه خيال می‌کنم
پشتِ خواب هر پروانه‌ای
عنکبوتِ پاپوش‌دوزِ دروغگويی
پنهان است
که در تبانیِ خود با تاريکی
تنها به غارتِ پاييزی‌ترين پيله‌ها می‌انديشد.


بی‌دليل نيست
که هرگز به زَمهريرِ هيچ زمستانی
اعتماد نکرده‌ام.


آيا به هيزم‌های خيسِ اين چاله‌ی بی‌چراغ
دقت کرده‌ايد؟
دَسته‌ی آشناترين تَبرهای اين حادثه
همه از جنسِ جنگلِ خواب‌آلودی‌ست
که خود نيز
روئيده‌ی رويابينِ آفتاب و آسمان‌اش بوده‌ايم.


دروغ نمی‌گويم
باد را بنگريد
باد هم از وزيدنِ اين همه واژه
به آخرين جمله‌ی غم‌انگيزِ جهان رسيده است:
را ... را ... راحت‌ام بگذاريد،
من هم بدبين‌ام
من هم خسته‌ام
من هم بی‌باور ...!

 

 


سید علی صالحی