آن دل دیوانه ات کو؟
روز هاي كودكي كو؟
فصل خوب سادگي كو؟
آن دل ديوانه ات كو؟
روز انتخابات همسایه قدیمیمونو دیدم با دخترش که همبازیم بود / همسایمون دستاش به شدت میلرزید بدنش میلرزید قشنگ حدس زدم باید بیماری عضلانی داشته باشه/داشت!تحلیل عضلانی!باید واسه آسه آسه اب شدن بدنش رو ببینه ...
گفت شیوا یادته وقتی بچه بودین خاکارو میکندین دنبال گنج میگشتین؟اصلا خودم یادم رفته بود که یه زمانی همیشه خاک باغچه رو میگشتم در جست و جوی گنج!:دی هرچی هم بقیه بهم میگفتن گنجی در کار نیست میگفتم مگه میشه تو این همه خاک هیچی نباشه شاید یه چیز خوب توش باشه ! الان که فکر میکنم فک کنم خودم یه چیزی رو تو خاک قایم کردم که اگه بعد از من کسی تو خاک دنبال گنج گشت اونو پیدا کنه و خوشحال شه
یادمه همیشه تو حیاط و کوچه بودیم همیشه دست و پاهام زخم بود همیشه از در حیاط میرفتم بالا رو دیوار مینشستم توتای دخرتمونو میچیدم.
دیگه هیچی مثل سابق نمیشه نه تو کوچه بابابزرگ با عمو و عمه و پسر عمه هام قایم موشک بازی میکنیم نه تو اتاق پشتی بازی فکری و تامی تامی اسکلت.. نه تو اتاق دم دمری با تلوزیون دو لنگه آتاری و سگا بازی میکنیم.حتی اگه هممونم باشیم آتاری هم داشته باشیم دیگه مثل سابق نمیشیم چون یکیمون دو ماه پیش رفت قبل از اینکه تولد بیست سالگیشو جشن بگیره تموم کرد رفت مرد.دو ماه پیش مرد//اون موقع ها که همیشه باهم بودیم فک نمیکردیم یکیمون به همین زودی جدا شه یکی از تعداد نوه ها کم شه// چقد وحشتناک بود وقتی با آمبولانس آودنش چقد ترسناک بود//
دیگه هیچی مثل سابق نمیشه نه موجودات ریز کارتونی که به کمک دوستاشون میرفتنو باور میکنیم نه اتفاقایی که واسه بچه ها تو کارتونا میوفتادو هیجوقت بزرگترا حرفاشونو باور نمیکردن.. الان خودمون هم باور نمیکنیم نه اتاق های زیر شیروونی رو نه موجودات فضایی رو نه ادم بده هایی که تو کارتونا فقط بچه ها میدیدنشونو بزرگترا نه!دیگه سنگ "زاگالا"وجود نداره تا بچه ها پیداش کنن و مامانشون که کوچیک شده بود و بزرگ کنن. ملوان زبلی نیست که اسفناج بخوره و قوی شه//ویکی وایکینگ ها نیست که فکر بکر به ذهنش بخوره و وایکینگ هارو نجات بده/جوز و جولی نیستن که دست همو بگیرنو دلت خنج بره آنه نیست که از رویاهاش بگه جودی نیست که شیطنت کنه... برنالد نیست که زمان رو نگه داره
تنها چیزی که هست فکر دانشگاه و شاغل شدنو پولدار شدنو فوقش عاشق شدنو همین چیزای مسخره است واسه عروسی لباس چی بپوشیم واسه مسافرت کجا بریم حوصلمون سر رفته فیلم چی ببینیم کدوم کتاب فلسفی رو بخونیم راستی کی رئیس شد کدوم مقامی چه حرفی زد واسه چی زد واسه چی کرد فلان مریض خوب شد فلانی زن گرفت فلانی بچه دار شد راستی کنکورت چی شد مبلمان خریدین ؟ احمدپور هنوز هست چرا علیخانی شلوار قرمز پوشیده برنامه جدید چی داری
من اگه بهشتی شدم (فکـــــ کن ۱ در صد!!) میخوام اونجا بچه باشم با بابام برم جوراب قرمز بخرم که تا سر زانوم بیاد بالا چیزی در حد شلوار! :)) میخوام تو سطل سحر آمیز باشم و هرکی هرچی خواست بهش بدم میخوام یه رفیق فابریک کوچولو داشته باشم که همه جا باهم باشه /آب شیرین تر از عسل نمیخوام یخ میخوام که روش سر بخورم /سر سره ای که وارو ازش برم بالا.. دوچرخه ای که ازش بیوفتمو سرم بشکنه(چیه مشکلی هست؟/ سر دارم میخوام بشکونم) // هرچند فک نمیکنم بهشتی باشم
کپی از ف.ب:ینی عاشق برداشت های آزادش بودم من ... هر کی هر کاری می کرد مهم نبود که، اون برداشت خاص خودشو داشت :))
"آخ جون این آقاهه میخواد با من بازی کنه"

*اینم عکس کودکی خود زیبایم

*بعضی از کامنت های پست قبل رو با جواب تایید کردم بعضی هارو بدون جواب اگه احیانن به پست قبل سر زدید میبخشید دیگه وقت نکردم
تا بعد مواظب خودتون باشید




