آن دل دیوانه ات کو؟

کودک خوشحال دیروز... غرق در غم های امروز

روز هاي كودكي كو؟
فصل خوب سادگي كو؟
آن دل ديوانه ات كو؟

 

روز انتخابات همسایه قدیمیمونو دیدم با دخترش که همبازیم بود / همسایمون دستاش به شدت میلرزید  بدنش میلرزید قشنگ حدس زدم باید بیماری عضلانی داشته باشه/داشت!تحلیل عضلانی!باید واسه آسه آسه اب شدن بدنش رو ببینه ...

گفت شیوا یادته وقتی بچه بودین خاکارو میکندین دنبال گنج میگشتین؟اصلا خودم یادم رفته بود که یه زمانی همیشه خاک باغچه رو میگشتم در جست و جوی گنج!:دی هرچی هم بقیه بهم میگفتن گنجی در کار نیست میگفتم مگه میشه تو این همه خاک هیچی نباشه شاید یه چیز خوب توش باشه ! الان که فکر میکنم فک کنم خودم یه چیزی رو تو خاک قایم کردم که اگه بعد از من کسی تو خاک دنبال گنج گشت اونو پیدا کنه و خوشحال شه

یادمه همیشه تو حیاط و کوچه بودیم همیشه دست و پاهام زخم بود همیشه از در حیاط میرفتم بالا رو دیوار مینشستم توتای دخرتمونو میچیدم.

دیگه هیچی مثل سابق نمیشه نه تو کوچه بابابزرگ  با عمو و عمه و پسر عمه هام قایم موشک بازی میکنیم نه تو اتاق پشتی بازی فکری و تامی تامی اسکلت.. نه تو اتاق دم دمری با تلوزیون دو لنگه آتاری و سگا بازی میکنیم.حتی اگه هممونم باشیم آتاری هم داشته باشیم دیگه مثل سابق نمیشیم چون یکیمون دو ماه پیش رفت قبل از اینکه تولد بیست سالگیشو جشن بگیره تموم کرد رفت مرد.دو ماه پیش مرد//اون موقع ها که همیشه باهم بودیم فک نمیکردیم یکیمون به همین زودی جدا شه یکی از تعداد نوه ها کم شه// چقد وحشتناک بود وقتی با آمبولانس آودنش چقد ترسناک بود//

دیگه هیچی مثل سابق نمیشه نه موجودات ریز کارتونی که به کمک دوستاشون میرفتنو باور میکنیم نه اتفاقایی که واسه بچه ها تو کارتونا میوفتادو هیجوقت بزرگترا حرفاشونو باور نمیکردن.. الان خودمون هم باور نمیکنیم نه اتاق های زیر شیروونی رو نه موجودات فضایی رو نه ادم بده هایی که تو کارتونا فقط بچه ها میدیدنشونو بزرگترا نه!دیگه سنگ "زاگالا"وجود نداره تا بچه ها پیداش کنن و مامانشون که کوچیک شده بود و بزرگ کنن. ملوان زبلی نیست که اسفناج بخوره و قوی شه//ویکی وایکینگ ها نیست که فکر بکر به ذهنش بخوره و وایکینگ هارو نجات بده/جوز و جولی نیستن که دست همو بگیرنو دلت خنج بره آنه نیست که از رویاهاش بگه جودی نیست که شیطنت کنه... برنالد نیست که زمان رو نگه داره

 

تنها چیزی که هست فکر دانشگاه و شاغل شدنو پولدار شدنو فوقش عاشق شدنو همین چیزای مسخره است واسه عروسی لباس چی بپوشیم واسه مسافرت کجا بریم حوصلمون سر رفته فیلم چی ببینیم کدوم کتاب فلسفی رو بخونیم راستی کی رئیس شد کدوم مقامی چه حرفی زد واسه چی زد واسه چی کرد  فلان مریض خوب شد فلانی زن گرفت فلانی بچه دار شد راستی کنکورت چی شد مبلمان خریدین ؟ احمدپور هنوز هست چرا علیخانی شلوار قرمز پوشیده برنامه جدید چی داری

من اگه بهشتی شدم (فکـــــ کن ۱ در صد!!) میخوام اونجا بچه باشم با بابام برم جوراب قرمز بخرم که تا سر زانوم بیاد بالا چیزی در حد شلوار! :)) میخوام تو سطل سحر آمیز باشم و هرکی هرچی خواست بهش بدم میخوام یه رفیق فابریک کوچولو داشته باشم که همه جا باهم باشه /آب شیرین تر از عسل نمیخوام یخ میخوام که روش سر بخورم /سر سره ای که وارو ازش برم بالا.. دوچرخه ای که ازش بیوفتمو سرم بشکنه(چیه مشکلی هست؟/ سر دارم میخوام بشکونم) // هرچند فک نمیکنم بهشتی باشم

 

کپی از ف.ب:ینی عاشق برداشت های آزادش بودم من ... هر کی هر کاری می کرد مهم نبود که، اون برداشت خاص خودشو داشت :))
"آخ جون این آقاهه میخواد با من بازی کنه"

 

*اینم عکس کودکی خود زیبایم

 

*بعضی از کامنت های پست قبل رو با جواب تایید کردم بعضی هارو بدون جواب اگه احیانن به پست قبل سر زدید میبخشید دیگه وقت نکردم

تا بعد مواظب خودتون باشید

چه خبر از کجا

اسلـــــــــــــــــــلام به رفقائنا خوبین؟چه خبر؟

 

مجتبی آذری گفت برسد به دست دهه هفتادی ها دیدم فرصت خوبیه واسه آپ کردن.

+دهه شصتیا بل نگیرنا که اوضاع خودشون خعلی خرابه والا هی مظلوم نمایی هم میکنن

به نقل از وبلاگ مجتبی آذری:

ولی حالا جدن شما دهه هفتادیا اصن تو سرتون چی میگذره؟

قهرمانتون کیه؟ اصن دارین یا دنبالش می گردین؟

بعد کلن موزیک اینا چی جوریاس؟ با چی بیشتر حال می کنین؟

اصن به کدوم صراط مستقیمین؟

خاطره می دونین چیه؟ نوستالژی چطور؟

بابا دیوونه شدم از دستتون، چرا اینقده با هم فرق دارین خو؟

مچکر از پاسخ های روشنگرانه تون!

 و ما ادرئک ما الهفتادی !

 

اینم بخونید از وبلاگ حمید محمدی:

كمي كه به خودم دلداي مي دهم سرم را از زير پتو مي آورم بيرون... در تاريك و روشني اتاق عكسهايي روي ديوار و در كمدم مي بينم... واي از اين روزگار... چندين سال است كه روي در كمد شكسته و رنگ و رو رفته خودم كه آنرا با هيچ قفسه فانتزي امروزي اي عوض نكردم عكس الگوها و قهرمانهاي كودكي ام جا خوش كرده اند... برونكا ! بامزي ! خاله سوسكه ! پلنگ صورتي ! پسر شجاع ! داداش كايكو !... دغدغه هاي من اينها بوده اما الان دنبال یك ارنستو مي گردم... حالا هيچ مرد شجاعي پيدا نميشود 35 ليتر بنزين بدهد تا تهران بروم ! هيچ برونكايي نيست يقه دكتر لايقي را بگيرد بگويد با اينها اينطور نكن ! هيچ قاشق سحرآميزي نيست كه كوچكم كند خيلي وقتها ديده نشوم چون بدم مي آيد از خيلي ها... ما خيلي بچه بوديم يا بچه هاي الان بزرگ اند ؟!

ظاهرا" درخواستی !

تازه یه چیز! جالب هم تو وبلاگ ایشون بود یکی از نظر دهندگان محترم گفته بود حمید محمدی شبیه توییتی ! هستن :))

حالا شما به نظر خودتون شبیه کدوم یکی از شخصیت های کارتونی هستین؟

آها یه چیز!دیگه اسم کارتونای زمان بچگیمون رو یادتونه؟سطل سحر آمیز،آنه شرلی،دوقولوهای افسانه ای،فوتبالیست ها،خاله ریزه و قاشق سحر آمیز،نیلز،جودی ابوت،رابین هود،لوک خوش شانس...

یه کارتون دیگه هم اسمش یادم نمیاد ترو خدا شما یادتون بیاددوتا مارمولک بودن یکیشون دکتر بود همش غش میکرد اون یکی هم تیز و... آره خلاصه بعد این دوتا کوچیک میشدن میرفتن دنبال ماجرا جویی و کار خیرو... یادتون نیومد نه ؟

راستییییییییییییییی منگوله گوش میرزا هم بود گوشاش فرفری بود اونم خیلی خوب بود 

شمام فکر کنید اسم کارتونای قدیمی یادتون اومد بنویسید

سال نوتون هم مبارک...

بعدا نوشت:ملوان زبل،ماسک،سیب زمینی ها،میتی کومان،رد پای آبی،آلبوم خاطرات امیلی الکساندر،سفرهای علمی،بابالوووووووووووووووووو ها :)) اینا هم بودن که بعضی هاشون همین اواخر پخشیده شدن

بعدا نوشت۲(چیه خب سوال جدید پیش اومده):دوست داشتین جای کدوم یکی از شخصیت های کارتونی میبودین :؟

جنس قرآن ناب من پیداست بین این آیه های شیطانی

 

سلام خوبین؟چه خبر؟منم خوبم نفسی میاد و میره

خب چه خبرا نمیدونم چی بنویسم ۸ ماهه آپ نکردم کمک کنید اینجاست که شاعر میگه همسایه ها یاری کنید تا من شوهر داری کنم

تازه آخر شهریور هم آپ کردم اما هنوز ثبت موقته میترسم از راه بدر بشید درس نخونید به خاطر همین ثبتش نمیکنم.از قدیم گفتن ز گهواره تا گور دانش بجوی

 

خب بسه دیگه به قول ارشمیدس بدرود تا دردی دگر

 نه وایسید شوخی کردم

۱. یادمه همیشه از وقتی بچه بودم یه کابوس میدیدم اونم این که تو ماشین نشستم تنها یا با خواهرم بعد ماشین راه میفته تو خیابون حرکت میکنه و من نمیتونم کنترلش کنم

۲.یه معلم داشتیم نزدیک به ۶۰ سالش بود معلم ما بود معلم والدینمون هم بود سر همین همیشه بچه ها مسخره اش میکردن.یه روز دیدیم پریسا اومد پیشمون با خنده گفت بچه ها ۲۰ ساله دیگه که بچه ام بزرگ شد میاد پیشم میگه مامان مامان میگم جون مامان؟میگه مامان یه معلمی داریم فسیل شده

 

۳.تا حالا دقت کردین خوابایی که میبینیم نسبت به زمانی که خواب بودیم خیلی کوتاهن مثلا یه ربع تا نیم ساعتن.به همین خاطر من فک میکنم زمان عالم ارواح اون دنیا با زمان این دنیا فرق میکنه اونجا خیلی دیر میگذره.خدا رحم کنه

 

۴.یعنی همیشه ی خدا وقتی لباسای اسپورت دخترونه یا پسرونه ی دخترونه!میبینم سرشار از شعف و شادمانی میشم شوری منو میگیره بی سابقه)مثل وقتی که ترانه های روزبه بمانی رو میخونم!!)ااصن یکی از دغدغه های پسرونه ی من همین لباساشونه.اصن تو ایران لباس دخترونه ی پسرونه وجود نداره میخوام برم کره یه کامیون لباس جینگول بار کنم بیارم واسه خودم 

 از اینا

و از اینا

و از خیلی اینای دیگه

 

۵.یه بنده خدایی هست به نام عبدالله روا!جدیدن.۳ ماهی میشه.مجری برنامه ی فرش سپیده اولین بار که برنامه اش رو میببنی فک میکنی تقلید میکنه اما دفعه های دوم و سوم کاملا به شخصیت حقیقی اش پی میبری.فرد مذکور شاعر خیلی خوبیه

لینک 1

 لینک 2

 

 سوال:بین نابینای و نا شنوایی کدوم رو انتخاب میکنیداجباریه

شیوولی جان نوشت.فرش سپید برنامه ی حامد جوادزاده شنبه تا سه شنبه از ساعت ... تا ساعت...! نمیدونم خو هردفعه یه ساعتی پخش میشهنزدیک ۶-۶:۳۰ تا ۷

مرا به خاطره ها نه به خاطر بسپارید به قول ارشمیدس بدرود تا درودی دیگر

زندگی را ...!

 

آقای حمید جمعه پور.روانشناس بالینی

 

 

کسی که این چند ماه واقعا از شنیدن صحبت هاش لذت میبرم

حرف های ایشون کمی متفاوت و برای امروزی هاست(کسانی میخوان در لحظه ی اکنون زندگی کنند)

دکتر جمعه پور معتقدن که خانواده باید هسته ای باشه/ پدر مادر فرزندان/ و بقیه-هرکسی که باشند- شب باید برن خونه ی خودشون بخوابند !

ایشون میگن عشق بعد از ازدواج به وجود نمیاد و به هیچ عنوان اگه چهره ی کسی رو دوست ندارید،حتی"باهاش ازدواج نکنید...

دکتر جمعه پور معتقدن که هرکس تو دنیا یک نفر دوستش داشته باشه و خودش شش نفر رو دوست داشته باشه یا به نوعی  شش دوست داشته باشه خشبخته

ایشون میگن هیچکسی رو نمیتونید تغییر بدید وشما باید روی تقویت خودتون کار کنید.

من بودن ،مقدمه ی ما شدنه خودتون رو بشناسید.

من نتی که از حرف های دکتر جمعه پور برداشتم رو واستون مینویسم:

*هیچکس بدون آسیب از دوران کودکی عبور نمیکنه

*پدرو مادرتون رو همونطور که هستند بپذیرید

*به نکات و مسائلی که باعث عصبانیتتون میشند واقف و آگاه باشید تا در صورتی که اتفاق افتادن آمادگیش رو داشته باشید و به اعصابتون مسلط بشید

*گذشته و آینده دزدان زمان حال هستند

*در حال انجام هرکاری هستید فقط همون رو انجام بدید وقتی غذا میخورید فقط غذا بخورید

*پول هدف نیست وسیله است(مثال تلفیقی کسی یک عمر نون پنیر میخوره به خاطر ترس از اینکه نکنه یه روز مجبور شه نون و پنیر بخوره!)

*هیچ چیز رایگان نیست و هرچیزی هزینه ای داره

 

راستی اینم بگم که ایشون به شدت رک هستند در کار درمان  هرکدوم از مراجعینشون هرجا حرف اشتباهی بزنن به قول خودشون همونجا یقه اش رو میگیرند /واقعا من دیشب به شوق اومدم از جدیت ایشون یعنی همیشه به شوق میام

جمعه شب ها ساعت 12:30 تا 3 شب رادیو فرهنگ میتونید صحبت های ایشون رو بشنوید

با برنامه ی شهاب نادری هم زمان شده البته به خاطر گروهی که برای کنکوری ها کار میکنند!

 

 

 پ.ن:تست MBTI رو بزنید جالبه یه تست جهانی ئه ما آدم ها به 16 گروه تقسیم میشیم .(نتیجه ی 4 حرفیه تست شخصیتتون رو واسه من بذارید آیکوون فضول باشی)

 این گل شقایق وحشی رو دوستش دارم الان که به عکسش نگاه میکنم میبینم اونقد فشارش دادم داره میشکنه!واسه شما:)

 

بعدا نوشت:گویا برنامه ی جمعه ها به شخص و گروه دیگه ای

داده شده و نمیدونم آقای جمعه پور کی برنامه دارن فک

کنم تا قبل از ۱۰ تیر برنامه نداشته باشن

اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه،نفس منو بگیر

از بستر سپیدش برخواسته

بارانی به سر و رویش زده

شکوفه ای به موهایش

حالا می توان

دوباره بهار نامیدش

سینا بهمنش"

 

سال نوتون خیلی خیلی مبارک :))) امیدوار امسال یکی از بهترین سال های عمرمون باشه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینا خطای دفترمه / واپسین روزای سال ۹۰ یه جمله یادگار برام بنویس

 

این اس چنر روز پیش به دستم رسید/ میخواستم جواب بدم دفترمو که باز کردم

امضای یکی از گوینده های سابق شبکه جوان رو دیدم/ واقعا بغض کردم

"اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه،نفس منو بگیر"عنوان پست هم به همین خاطره

شما هم یه جمله یادگار واسم بنویسید

شیوولی جان (لبخند)

خــســته دیــگر از جــدایی گــشته ام 

                                                      باز امــشــب مــن هــوایـی گشته ام

بـــــاز یــاد یـــار بــــاشــــد در ســــرم     

                                                      نـــیـسـت آخــــر نـازنـیـنــــم در بــرم

نــازنیــن یـــار مــن آن گلــچــهـــره رو  

                                              آن گل یــک دانـــه و خوشــرنگ و بو

نازنـــیـــن یـــار مــن آن دختر گلی 

                                                       آنکه نامش هست می سیز شیوولی

 شیـــوولی،تـــــنــها رفــیق و یــار من  

                                                      مونـس و غـمـخـــــوار شـام تـــار مـن

آنکه وصفش را کسی اینسان نگفت 

                                                       هـست تنـها آن لـبش قدری کــلفــت

 این منــم آهــی نــــدارم در بـــساط  

                                                      شـاعـری مـرحـوم در قـیـــد حـیـــات

 شاعــری هــمراه یــک دیــوان چرند

                                                     تــــو بـه ایـن اشـعـــار پـر بـارم نـخـند

مــن به اشــعــار خــودم خــندیده ام  

                                                    خــــواب یک فرغون ربــاعــی دیـده ام

شـیوولی جــان دخـتـر اشـعـار مــن   

                                                    خــوب دقــت کـن به ایـــن افــکـار من

شهر شـعر بنده شهر هـــرت نیست  

                                                  جان سپیده هیچکدامش چرت نیــست

گفته بودم دارم احســاســی لطـیف  

                                                    طــبـع مـن باشــد مــثال گـل ظــریـف

 دوســـت دارم چــه چــه زرافــــه را  

                                                    گـــوشـت گــربــه غــــذای کـــافـه را

دوســــت دارم قـــار قـــار غــــاز را     

                                                     از تــــو نیـــز هم گیســــوی نــــــاز را

شعر مــن امـشب کمی بی ریخته  

                                           آبــــروی مــن حســــابـی ریــــخـتـه 

 شیوولی جــانم تــو با مـن لج نکن 

                                                     این قـــدر هـــم پوز خـــود را کـج نکن

 بـس کـن ایـن عـشوه و دوز و کلک   

                                                    شیوولی جـــان ایــن لــپ من زد کپک

مثل بعضی ها نکن خود را تو لوس  

                                                    شیوولی جــــان گــونه هـایم را ببوس

 

پ ن:طی نت گردی به این پست رسیدم و برای خودم تعجب برانگیز و جالب بود .یه نفر برای دوستش که از قضا همنامه منه این شعر و نوشته.جالب اینکه روبه روی اسم شیوولی عدد ۷ که پسوند من هم هست حک شده و عنوان وب و توضیحات زیرش هم جالبه یک سبد خاطره ها که نزدیک به اسم برنامه ی یک سبد ترانه ست و برگی برای من و تو که شبیه عنوان وب مه لقا است!

منبع در لینک های روزانه

شما یک عدد سلحشور واقعی هستید!

 

سلحشور: جایزه فرهادی یک خیانت بزرگ در حق ملت است

 

آقای سلحشور اگر اظهار نظر نفرمایید گوهره ی وجودتان کمتر مشخص میشود!

شما به فکر خودتان باشید که با گفتن"سینمای ایران ف.ا.ح.ش.ه خانه است"

ـ که من حتی شرمم میآید آن را بنویسم چه رسد به اینکه بر زبان بیاورم-

به سینمای بعد از انقلاب ایران توهین کردید و رسما همه ی افتخارات و ارزشهایی را

که ازشان دم میزنید تحقیر نمودید!

شما نگران خیانت به مردم و جایزه ی فرهادی نباشید

 به فکر خیانت خود باشید که با گفتن این جمله ی غیر ملموس به ما کردید"" سريال «حضرت موسي(ع)»، كار عظيمي است و فراتر از آن است كه در ذهن ايراني بگنجد " !

شما نگران جایزه ی فرهادی هم نباشید!

فکر جایزه ای باشید که به خاطر فیلم نامه ای که گویا دزدی بود و من نه آنرا تکذیب و نه تایید میکنم-

دریافت نمودید آن هم نه در یک محفل جهانی!

 میگویم شما کلا نگران نباشید چون با هربار نگرانی های شما ما از جهاتی دیگر نگران میشویم!

من تقاضا میکنم شما رسما از فکر کردن به ملت استعفا دهید و مرتب ما را به این سخنان گوهر بار

 مستفیض نفرمایید

 

با تشکر"

تولدی پس از کریسمس

  • ۱۸+

 به نقل از پدر ساعت ۱۰ صبح و به نقل از ملدر ساعت ۸ صبح متولد شدم

چه فرقی میکنه چه ساعتی من متولد ۱۴ همین ترین روز زمستونم

و به تاریخ امروز ۱۸ ساله میشم

اینم کیک تولدی که دوسش دارم واسه شماها که لطف کردین اومدین

نکته کلیدی: زود بخورین میترسم از گلوتون پایین نرفته فیلتر شه

 

 

 

پ.ن:مرسی از بهاره جعفر زاده ی عزیزم که پارسال به من لطف داشت و تولدم رو در وبلاگش جشن گرفت لبخند نقطه

وضع هوای این روزهای من

حال نوشت 40 روز پیش من بعد از یه اتفاق خوشحال کننده و یه تصمیم چندتایی:

از با هم بودن شما تمام موج های شکل میگیرند و من

بدون این با هم بودن در تلاطم موج های غریب نیست میشوم

موج هایی که برای منو از من دور است و مرا کلافه میکند

نیست میشوم-پوچ پوچ

انگار که دگر هیچ ناجی وجود ندارد تا ریز موج های نامنظم وجودم را ببافد و

کم کم فرکانس علم وهنر را بر تنم کند

نه این با هم بودن قدرتی دارد که نه مرا بلکه تمام از راه رسیدگان و تازه هارا انگیزه ای بخشد

و عشقی دهد

تا تمام وارونگی های جهان را ایستاده بپیمایند تا سرانجام جهان دیوانه را صاف کنند

این با هم بودن قدرتی فراتر از فرد دارد..

قدرتی که همان شادی و خوشحالی همراه با تفکر و زنده بودن است

قدرتی که همه را انگیزه میدهد/حیات میبخشد/نجات میدهد و آرام میکند

و من اکنون آرام آرامم...


اما حدود 10 روز پیش این حال تغییر کرد ... حالا یه جورایی میشه گفت:

وقتی شکسته اطلسی

وقتی گرفته آسمون

وقتی که تنهایی شده تنها شریک خونمون

.

.

.

.

بی ترس بی تو گم شدن

بی رد پا و بی نشون

باید گذشت از باورت

باید رها شد نیمه جون

بی ترس تنهایی و غم

باید تو رویاها نشست

باید به روی عاشقی

چشم های دلتنگی رو بست.


____________________

پی نوشت:سلام دوستای خودم

چطورین؟؟

این متن رو زیاد جدی نگیرید/همینطوری

شیوولی نوشت:من حالم خوبه

بلاخره بعد از 20 روز برگشتیم خونه 26 شهریور!!

میدونم این جمله رو زیاد خوندین ولی منم باید بگم:تابستون تمام شد

ببخشید که دیر بهتون سر زدم مخصوصا دوستای بلاگفایی!چون همه میدونین من بلاگفا و

مشکلاتش رو خیلی دوست دارم!امروز مجبور شدم 2 بار آپ کنم اولی رو پروند :|

 

سانسور از نوع مضاف

سلام ببخشید که آپ دومم دیر شد پریروز کلی مطلب نوشتم ولی به خاطر مشکلات بلگفا همش حذف شد!!


امروز گفتم در مورد یه موضوع عادی که 17-18 هم فروردین اتفاق افتاد بنویسم...


حوالی دی ماه بود که تصمیم گرفتم یه دلنوشته ی خیلی کوتاه به یه مجله که صفحه ی مخصوص داشت بفرستم


متن و نوشتمو فرستادم هم برای مجله هم برای دوستم... دوستم گفت درکش سخته ولی خوب نوشتی


17-18 فروردین مجله ی شماره ی جدید رو برداشتم ورق زدم... به اون صفحه که رسیدم یه متن شبیه متن


خودم دیدم یعنی متنه خودم بود با این تفاوت که اولش اضافه شده بود:


*به همسرم و همراه زندگیم تا ابدیت*


جاااان؟؟؟!!!


یه حرف میمونه... شما که اینقد خوب بلدین افراد رو  عاقبت به خیر کنید یه فکری به حال جووناتون کنید


یه فکری به حال مشکلات ازدواجشون کنید اگه نتونستید برای جبران دست به ازدواج های مجله ای نزنید


خواهشا