سلامی به خداحافظی
برداشت اول : رحمت
یادش به خیر از همان روزی که آمدیم و در این شهر زیبا اقامت کردیم و شدیم شهروند افتخاری شهرش، از همان روز اول گفته بود که درها را باز می کند... درهای آسمان را به روی زمین باز کرده بود و "رحمت" بود که می بارید، کافی بود کاسه ظرفیت مان را بر می داشتیم... یادتان هست آن اول ها می گفتیم "بلنده، سخته، اذیت می شیم، ذل گرمای اَمُرداد! دهان ببندی که چه ..." همین بود که از همان اول درهای رحمت اش را باز کرده بود، رحمت که به کاسه ظرفیت مان می ریخت "عُسرها" ... "یُسر " می شدند برایمان ....
برداشت دوم : مغفرت
یادش به خیر پایمان به وسط هایش که رسید



یه روز صبح که اسناد و شواهد ادعا می کنند سپیده صبح یکی از روزهای مهر ماه سنه یک هزار و سیصد وشصت و هفت شمسی بود؛ چشم هام باز شد و دیدم که متولد شدم!