کُردهای خراسان از معدود قومیت هایی هستند که بهرغم آمار جمعیتی نظرگیرشان در دو استان خراسان شمالی و رضوی و پراکندگی جمعیت شان در سطح کشور، فاقد رسانه مکتوب یا مجازی هستند. باتوجهبه دنیای پرشتاب امروز و تنوع رسانهها، نیاز به یک رسانه مکتوب و در کنار آن یک وبگاه مستقل برای معرفی قابلیتهای فرهنگی کُردهای خراسان و نقش ارزندۀ کُردها در دفاع از مرزهای میهن و برپای ایستادگی در برابر بدخواهان ملت بزرگ ایران یک ضرورت است تا با معرفی کهن داشتههای فرهنگی این مردم که ریشه در فرهنگ غنی این مرزوبوم دارند و امروزه حفظ این مواریث فرهنگی، باعث غنای فرهنگی کشور عزیز ما شدهاند؛ بتوان قرابتهای فرهنگی را بین اقوام ایران عزیز بیشتر کرد و روح وحدت، یکدلی و با هم بودن را در کالبدها دمید.
خنک نسیم وزان از دشت تکمران شیروان، آوای دوتاری از "لوجلی" را مهمانت میکند. مردی دوتار بر دست دارد و هنرمندانه بر پردههای دوتار و دل مینوازد و برکۀ چشمانت را دریا میکند. آوای تاری که تو را تا بلندای "امام حاضر" بالا میبرد و تو در امتداد نگاه این دوتار نواز نامی، خیره در شکوه روزهای دیر و دور میشوی. صدای"فرجالله خان بیچری" در گوشت میپیچد که "خَجئ لوره" بر لب دارد و آنسوتر"قدرت الله بیگ" هم همین " خَجئ لوره " را زمزمه میکند.
ادامه مطلب
"پتله گاه"، خیره در روستای "گدوگان" است و رد پای نیک مردی را میجوید که کودکیهایش را خیره در قامت بلند این کوه بود و با بالابلندی او قد کشیده بود و نام پتله گاه بارها بر زبانش گل کرده بود. بابا صفر مرادی فرزند قاسم و ترگل اوغازی فرزند صادق و صمیمی کوهستان بود. همان سیرنوش چشمۀ "مرصاد" که با "حکایتهای گذران" گل کرد و در آن حکایتهای پرمغز و بشکوه، در کنار شورآفرینی واژههای ادیبانه و جانبخش، عیاران و جوانمردان را همراه با راست کرداران بر صدر مینشاند چرا که آنان وفاپیشگان یاریگر مظلومان بودند.
ادامه مطلب
استاد محمدرضا شاه مرادی که تبارش به طایفۀ "کیکان" دهستان "بیچران" شیروان میرسید در روز 13 فروردین 1327 در روستای "کیکان" مانه به دنیا آمد. او که از دوران دانشآموزی همکاری با رادیو کُردی مشهد را آغاز کرده بود؛ بعد از نیمقرن فعالیت ارزشمند هنری، با خلق یا بازخوانی بیش از 150 آهنگ به یکی از سرمایههای فرهنگی کُردهای خراسان تبدیل شد.
ادامه مطلب
فرزندان میناب، همان لبخند بر لبان کیف بر دوش، همان امیدهای فردای وطن، دستهگلهای پاک، همان فرشتههای مظلوم، با رنگینکمان آرزوها در دل، به دست سنگدلان سیه روی تاریخ به خاک و خون کشیده شدند. مدرسۀ "شجرۀ طیبه" این کانون مهر، دانایی و امید به دست جانیان خونریز آمریکایی بر سر فرزندان وطن آوار شد. نفس وطن سوخت و یک ایران به ماتم نشست.
ادامه مطلب
حوادث تلخ و جانگداز دی ماه ۱۴۰۴ و ریخته شدن خون هزاران هم وطن، مرثیۀ بلند اندوه این ملت است که ابعاد این فاجعۀ جانسوز از زوایای مختلف قابل بررسی است. آنچه در این میان ضرورت دارد پیرامون آن بحث و تبادل نظر صورت گیرد؛ روی آوری به خشم و خشونت به ویژه در قبال هموطنان با روح روادارانۀ ایران و ایرانی و با فرهنگ و تمدن کهن و دیرپای این کهن بوم و بر در تضاد آشکار است.
انسان به عنوان اشرف مخلوقات که به قول مولوی"تاج کرمنا" بر سر دارد از حرمت و جایگاه والایی برخوردار است و حق حیات، بدیهی ترین حق انسان در کنار دیگر حقوق او است که باید پاس داشته شود و سلب این حق، در آیات قرآن نکوهش شده است.
ادامه مطلب
درحالیکه از چشمان این ملت صبور، بارش اشک باریدن گرفته است و خون سرخ فرزندان ایران جامۀ خونین بر تن این دیار کرده است. در روزهایی که شانههای زخمی وطن، تحمل اندوه دیگری را ندارد. درحالیکه پدران و مادران فراوانی داغدار فروشکستن قامت سروهای بالابلند زندگیشان هستند و کودکان زیادی دیگر لبخند بابا را نخواهند دید و این کهن بوموبر، پیکر فرزندان عزیزش را تا دیار باقی بدرقه میکند انتظار این است صداوسیمای کشور برای کاهش آلام مردم و نفی خشونتورزی با درایت و تدبیر عمل کند؛ ولی سوگمندانه برخی تندروهای برکشیده در این سازمان عریضوطویل، باعث دلآزردگی، خشم و عصبانیت تودههای مردم و بهویژه خانوادههای داغدار حوادث تلخ اخیر میشوند.
اهانت یکی از مجریان ناپختۀ صداوسیما به جانباختگان دیماه، حیرتآور و شرمآور است. این سخنان آتش بر خرمن صبوری ملت بود و میتوانست آغاز فاجعهای دیگر باشد که مردم فهیم ایران با هوشمندی، این طعنِ تلخ را تاب آوردند. این حرمتشکنی آشکار و روح آزار در مورد جانباختگان وطن در حالی است که امام علی (ع) حتی بر پیکر کشتگانی که به جنگ او آمده بودند نماز خواند و حتی نیکیهای آنها را برشمرد. صداوسیمای مدعی اخلاقمداری، حداقل به تأسی از این امام آزاده، باید حرمت نگهدار پیکر فرزندان وطن باشد و اجازه ندهد برخی کینهورزان تندرو، سوهان روح و روان این ملت داغدار شوند.
حوادث تلخ دیماه، ریشه در بیتوجهی برخی کار به دستان به خواست مردم داشت. مردمی که در این سالیان سخت و لبریز حادثه، چون صخرههای سترگ در برابر بدخواهان ایران ایستادهاند و مام میهن را عزیز داشتهاند؛ حداقل انتظار این بود که قدردان این بزرگی و همراهی مردم باشند؛ ولی برخی مدیران با خیرهسری و لجاجت و چشمبستن بر روی نیازها، مطالبات و خواستههای برحق مردم که رفع تنگناهای معیشتی یکی از اساسیترین آنها است، آیندۀ تیره و تاری را برای فرزندان ملت رقم زدند که یأس، دلمردگی، بیتفاوتی و انزوا برخی از آثار این بیتوجهی به مردم است. کار به دستان گاه با برکشیدن ناتوانان فاقد پایگاه در بین مردم، باعث خشم تودهها شدند و دریغ از حرکتی اصلاحی در درون و دریغ از توجه به درخواست مردم، مردمی که بامتانت اعتراضشان را با نیامدن پای صندوق رأی نشان دادند.
ادامه مطلب
گزارش یک نشست:
با توجه به حوادث تلخ و خونین دیماه که به بغضی گلوگیر تبدیل شده است روز دوشنبه ۶ دیماه ۱۴۰۴ جمعی از اعضای جبهه اصلاحات استان خراسان شمالی با آقای محمدمهدی شهریاری نماینده محترم مردم ۶ شهرستان استان در مجلس دیدار کردند.
در این نشست دوستان به اظهارنظر و بیان دغدغههای مردم پرداختند و اینجانب نیز به اختصار به بیان برخی مطالب پرداختم که در ذیل تقدیم میشود:
ابتدا ضمن تسلیت به خانواده های جانباختگان حوادث تلخ اخیر که روح جامعه را مجروح کرده است خواستار پیگیری موضوع جانباختن فرزندان ایران عزیز شدم و از سوءمدیریت و ناتوانی برخی مدیران که بسترساز شرایط امروز و ناامیدی مردم شدند و زمینۀ شکلگیری اعتراضات مردمی را فراهم کردند و در نهایت باعث بروز فاجعههای تلخی در سطح کشور و در استان ما شد و خون هزاران بیگناه بر زمین ریخته شد انتقاد کردم و بر ارتباط با خانواده جانباختگان و دلجویی از این خانواده تاکید کردم و از اینکه در این سالیان صدای مردم از سوی برخی فرادستان دیده و شنیده نشده است و چشم و گوش بر مطالبات مردم بستهاند انتقاد کردم و این نادیده گرفتن مردم بسترساز خشم و خشونت شده است؛ با یادآوری بیتی از فریدون مشیری گفتم:
چه گویم بغض میگیرد گلویم
اگر با تو نگویم با که گویم
ادامه مطلب
در حیرتم. سوگوار، دل پرانده و دیده پر اشک... نای نوشتن ندارم... خون فرزندان عزیز این ملت صبور، خاک را سیرنوش کرده است. اینان امیدهای فردای این دیار بودند که در این خزان جانستان، جان عزیزترین فرزندان ملت ستانده شد و انبوه کبوتران عاشق وطن، غریبانه کوچیدند.
خون انبوه سیاووشان، خون فرزندان ایران، این فلات بلادیده را بیتاب کردهاست و چشم زلال چشمهها، خونبار است. دشتها داغدارند و بیرق سیاه عزا بر بامسرای این ملک برافراشته است.
شگفتا! دردا! این دیار را را چه شده است که در سرزمین زادگاه خرد، دانایی، مهر، رواداری خون ایرانی به دست ایرانی بر زمین ریخته میشود. شگفتا ما را چه شده است که نه در آن سوی مرز، که در خانه اجدادی خون هممیهن خویش میریزیم و حرمت نگهدار خون همنوع نیستیم و حق حیات که طبیعیترین حق هر انسان است را نقض میکنیم.
این غم جانکاه، این ماتم و داغ گران را محضر خانوادههای داغدار تسلیت عرض میکنم و با آن صنوبران دل شکسته همدردیم و برای همۀ مجروحین آرزوی سلامتی عاجل و کامل داریم.
به یاد عزیز جانباز ارتشی، غلامرضا حامد ایرانپور
انگار دیروز بود که سیرنوش زلال چشمۀ کلامش شدم و آن جانباز صبور ایل آفتاب برایم مهر و ایثار را هجی میکرد. انگار دیروز بود که نوشتم: «جانباز ارتشی با 80 ماه جبهه مستأجر است». حالا "غلامرضا حامد ایرانپور"، آن عزیز جانباز و آن پیرپارسای لبخند بر لب، از بین ما غریبانه کوچید و رفت ولی هنوز رفتنش را باور ندارم. هنوز لبخند همواره بر لبش، گونههای گندمگونش، زلال چشمانش، در مقابل چشمان من است و صدای گرم و گیرایش، در گوشم میپیچد. آوایی که گویی ترنم بهار وباران بود که مرا به روزهای دور و پرنور میبرد. به سنگرهای خاکی دیروز، به روزهای پرتیر و ترکش دیروز، به روزهای پرخون و باروت، به شبهای شگفت و پرشور و شکوه عملیات، میبرد.
ادامه مطلب
تقدیم به رحیم خان بیچرانی بخشیِ بزرگ کورد، اسطورۀ تکرارنشدنی دوتار
در میان سکوت سالیان، "هنامه" چون مادری بیتاب فرزند، همه آغوش شده است و او را میطلبد. با همان لبخند نجیبانهاش، با همان صداقت و سادگی کوردیاش، با همان دوتارِ پرطنینش که نردبان صعود به آسمان بود. هنوز صدای دوتارش، در تاروپود این "حصارچۀ" بیحصار، در "رحیمآباد" نارفته از یادها زنده است. درست مثل کوههای سرسبز "آرموتلی " نامش سبز و مانا است. روح بیقرار او هنوز هم تکیهگاه "پَتلهگاه " است که از سینهاش هزاران ملودی میتراود. او اسطورۀ "دوتار" بود و در این تیرهروزیهای روزگار، چهقدر دلتنگ لبخند و آوای پرشکوه دوتار اوییم تا برایمان"لۆ" بنوازد و دلمان را با زلالی جویبار جاری از دل "هنامه" روانه کند.
ادامه مطلب
سوگ سترگ عزیز وکیل شریف و آزاده شادروان خسرو علیکردی، فرزند گرانقدر شهید معظم شهباز علیکردی، که چون نسیم غریبانه از دیارمان کوچید ما را به غم و ماتم نشاند و در کمال ناباوری آن عزیز مردممدار عرش نشین شد.
این اندوه بلند را حضور خانواده گرانقدر آن عزیز، مادر صبور و برادر بزرگوارشان دکتر جواد علیکردی و کردهای همتبارش در خراسان و ایران و همه دلدادگان این عزیز تسلیت عرض میکنم.
در این خزان غمبار، خبر سوگی سترگ ما را بە ماتم نشاند. استاد عالم و آزادە، دانشمند فاضل و فروتن، ادیب و عابد کردستانی
شادروان دکتر محمد فاضلی سقزی
در لبیک بە ندای آسمانی "ارجعی الی ربک" عرشنشین شد و انبوە دلدادگان این آب و خاک، ضمن تسلیم در برابر مشیت الهی، در حسرت آن استاد قابل و مقبول هستند.
با تسلیت این ماتم بزرگ بە خاندان بزرگوار استاد فاضلی، جامعە دانشگاهی، فرهیختگان، اصحاب اندیشە و قلم بە ویژە مردم شریف کردستان و خراسان، یاد آن عالم وارستە کە عمر پربار خویش را صرف علمآموزی و خردورزی کرد و چون شعلەای بلند روشنیبخش راە طالبان علم و آگاهی بود را گرامی میداریم و بر روان آن اندیشمند کە در راە روشن دانایی رنج های شیرینی بە جان خرید درود می فرستیم.
او کە از کردستان تا خراسان در پهندشت دلها بذر امید، خودباوری و دانایی افشاند و درخراسان ما بیش از نیم قرن از عمر شریفش را صرف علم و ادب کرد و در پایان روحش چون کبوتری سبکبال، بال گستر آسمان شد.
بر روان آن خوب آسمانینظر و آن مهاجر مینومکان درود میفرستیم و یادش را عزیز میداریم و از درگاە حضرت دوست برای آن استاد عزیز علو درجات و برای بازماندگان و انبوە شاگردان مکتبش صبر و سلامتی خواستاریم.
هفتەنامە سیروان، شنبە۱۰ آبان ۱۴۰٤
🔸شکوه آواز و طنین صدای ترانهخوانان روستای "بوان" خراسان، ما را به سمت خویش میخواند. با عبور از گردنههای پرپیچوخم و زیبای دهستان "اوغاز"، چهل کیلومتر راه را به سمت شمال شرقی "شیروان" طی کردهایم و پای در روستای زیبای"بوان" میگذاریم. هنوز درختان تن به اوج کشاندۀ "بوان" ، هنوز این کوچههای خاکی و پر پیچوخم، این دالانهای روبهقبله و آسمان، "هەیلۆ" های مردان و زنان "بوان" را به خاطر دارند. هر چند بسیاری از آنان غریبانه کوچیدهاند؛ ولی هنوز از تبار آن رفتگان، هنرمندانی هستند که با همان سوز و حسرت، با همان غم و اندوه و با همان شور و شادی آن ترانههای از دل برخاسته را، بر لب دارند.
ادامه مطلب
بجنورد ایرنا:
«اسطورههای ایثار» تنها یک کتاب نیست؛ پنجرهای است رو به خاطراتی که هنوز عطر خاکریزها را در دل خود دارند، و یادآور دلهایی است که پرکشیدند تا امروز ما در آرامش نفس بکشیم.
به گزارش ایرنا، هفته دفاع مقدس که از راه میرسد، گویی دوباره خاک این سرزمین عطر خونهای عاشقانه میگیرد؛ کوچهها پر میشوند از زمزمه نام شهیدان، مادران چشم به راه دوباره قاب عکس فرزندانشان را در آغوش میکشند و یادگارهای جبهه، در دل نسل امروز زنده میشود.
درست در همین روزها، کتابی تازه نفس از دل خراسان شمالی پرگشوده است؛ کتابی که نمیخواهد تنها تاریخ را بازگو کند، بلکه قصد دارد روح ایثار را دوباره در جانها زنده سازد؛ «اسطورههای ایثار» به قلم اسماعیل حسینپور از نویسندگان مطرح خراسان شمالی که این کتاب را در هفته دفاع مقدس رونمایی کرده است.
ادامه مطلب
