دل نوشته

حالم خراب است، بدجور! اصلا حوصله خودم را هم ندارم.((اگر شب قدر شبی باشد که تقدیر عالم در آن تعیین میگردد همه شبهای جبهه شب قدر است و از همین جاست که تاریخ آینده کره زمین تقدیر میشود )) صدای سید مرتضی است کمی اذیتم میکند .صدایش را کم میکنم اما میگوید :((آوارگی شرط انس گرفتن با حق است)) نمیدانم شاید جدی جدی دلتنگ آوارگی شده ام. به سید میگویم دلم کمی آوارگی میخواهد. آزاد و رها از تعلقات و وابستگی ها. راستش را بخواهید به خودم پوزخند زدم. من کجا و آوارگی کجا؟  اما سید میگوید : ((بأس از جنود شیطان است )) .خوب چفت میکند جوابش را برایم. نمیدانم چه بگویم برایش. فقط میتوانم بگویم که دلم فشرده شده است . دوست دارم فریاد بزنم که خدایا طاقت ندارم بیش از این در این دنیا بمانم. به چه چیز این دنیا دل خوش کنم؟ سید میگوید : (( آنان که مانده اند شهر را به بهای اسارت خریده اند . عشایر همسفر بهار هستند و این حرکت دایم از آنان مردمی آزاده و بی تکلف ساخته است رودخانه هایی هستند که حیاتشان در ترک ماندن است اگر نه عادات و تعلقات آنان را به بند میکشد و از ظلمات درونشان مردابی عفن ظاهر میشود)) .حالم گرفته تر میشود و هرچه بیشتر مینویسم بدتر میشوم.حس میکنم سید درست میگوید هرچه بیشتر میمانم . . .

آتش بگیر تا بدانی چه میکشم

احساس سوختن به تماشا نمیشود

دورانی که نبودم چه عزتی کشیدند مردم!!!

بعد از چند ماه دوباره سلام
چند مدتي که نبودم انصافا حرفهام مونده بود تو شکمم (به قول بابام!!) خيلي دوست داشتم تو اين مدت حداقل يه مطلبي مينوشتم تا کمي شکمم رو خالي کنم!!! البته دوستان خيال نکنند که بنده دارم از افاضات شکمم در اين وبلاگ ارايه ميکنم ولي چه کنم که وقتي رئيس جمهور محترم جمهوري اسلامي ايران به بهانه عزت،شکم مردم رو در اولويت قرار ميدهند آدم مجبور ميشود گاهي هم از شکم بنويسد. در اين دوره انصافا فکر نميکردم اين همه اتفاق يکجا بيافتد: از عزت آفريني هاي دولت محترم (به قول دوستان ژنو چاي) تا در کما رفتن مجلس ( فکر کنم هنوز از شک رياست جمهوري شيخ ديپلمات بيرون نيومدن) و پررو شدن اوباما ( که گفته : سبد کالا اوردیم  هسته ای تون رو بردیم) و  ب.ز ( که دمش گرم به قول خودش به کشور خدمت میکرده)!  و حتي تغيير رئيس محترم دانشگاه تبريز ( که در راستای شایسته سالاری بوده و هیچ ربطی به سیاسی کاری نداره و دکتر آژیده که هنوز حکمش ۵یا ۶ ماه نبود اومده بود تو این مدت نشون داده بود که شایستگی ریاست رو نداشت) .براي اولين پست بعد از اين چند ماه مونده بودم تو کف اين همه سوژه که مخم سوت کشيد و بيخيال شدم وبه قول يه بنده خدايي خواستم بگم ( من ديگه حرفي ندارم!!!) اما ياد خاطره اي از امام افتادم که يه بار اومد به خواب يکي از بزرگان و توصيه کرد که ... بيخيال چون محرمانه هست بقيه اش رو نميتونم بنويسم (لابد توصيه اکيد خود امام هست شما بد به دلت راه نده).خلاصه احساس تکليف و اينجور احساسات موجب شد که دوباره در خدمت دوستان باشيم.
برای مطلب اول فقط چندتا برداشت از طرح سبد کالا تو ذهنم بود که برای دوستان مینویسم:
۱-دولت خیلی هوای مردم رو داره که به فکر تهیه سبد کالای مردم افتاده
۲-دولت هوشمندانه در حال آزمایش توان اجرایی کشور در توزیع محصولات هست تا در آینده اگر احیانا  خواست دوباره سیستم کوپنی رو راه بنداز برآورد اولیه داشته باشه
۳-دولت میخواد بگه اگه احمدی نژاد میتونست یارانه بده ما هم میتونیم سبد کالا بدیم اونهم بدون تورم!!!
۴-دولت میخواست اذهان عمومی رو در آخرای سال معطوف به سبد کالا کنه تا ظریف بتونه به راحتی در مورد هولوکاست حرف بزنه یا با کری دیدار کنه!!!
۵-دولت میخواست اثبات کنه مردم چقدر تحت فشار هستند که حاضرند برای یک سبد کالایی ساعت ها در دمای 30درجه زیر صفر به صف بشند
۶-دولت میخواست اثبات کنه اگر اینهمه ضعف در توزیع وجود داره همش تقصیر دولت قبلی هست چرا که دولت قبلی از بس مردم رو گشنه نگه داشته که اینجوری شده
۷-اصلا دولت میخواست یاد آوری کنه که ای مردم ایران یادتون هست در دوره هاشمی چقدر عزتمندانه زندگی میکردید؟


پ. ن ۱: انصافا کسی فهمید مسئول این سبد کالا کیه؟ مهندس نعمت زاده یا آقای ربیعی یا آقای حاجعلی یا خود رئیس جمهور یا ...

پ.ن۲: فقط برای کسایی که فکر  میکنند مردم خیلی بدبخت هستند که اینهمه تو صف وایسادن تا چند کیلو مرغ و برنج بگیرن باید عرض کنم این مسئله یه بعد دیگه هم داره اونهم  اینه که مردم ایران هرچقدر بدبخت باشن از کوچکترین حق خودشون نمیگذرن حتی از چند کیلو برنج و مرغ چه برسه به سانتریفوژ هایی که نمیچرخند.

 

 

 


فرصتی برای اولویت اول

همیشه دوست داشتم کارها را طوری تنظیم کنم که همه آنها به طور اتوماتیک و در ساعت مشخص خودشان و به صورت هماهنگ انجام شوند. اما مدتی است احساس میکنم بعضی امور از دستم خارج شده اند و انگار آنها مرا مدیریت میکنند و نه من آنها را.  حالا میخواهم کمی من آنها را مدیریت کنم و به اصطلاح بهشان بگویم کی وارد زندگیم بشوند و کی بایستند و جلوتر نیایند . در چند ماه آینده اولویتی دارم که باید به آن بپردازم و از همه دوستان التماس دعا دارم . احتمالا تا ۵ماه هیچ مطلبی نخواهم نوشت . ان شالله بعد از این مدت دوباره کوچه بلاگم را آب و جارو میکنم و منتظر تشریف فرمایی دوستان خواهم بود.

در این مدت التماس دعای بسیار دارم.

موفق و سربلند باشید.

یا حق

 

حمله آمریکا به سوریه؛ جرقه در انبار باروت

هجمه رسانه ای و روانی سردمداران نظام سلطه جهانی یک هفته پس از انتشار خبر استفاده از گازهای شیمیایی در سوریه سبب تمرکز بیش از پیش افکار عمومی به سمت سوریه شده است. اما علت این امر چیست و آیا باید در انتظار جنگی کوتاه مدت باشیم و یا چنین امری صرفا یک حربه رسانه ای ودر واقع یک عملیات روانی در سطح بین الملل است؟ برای پاسخ به این پرسش ابتدا به وضعیت گروههای درگیر در نزاع سوریه میپردازیم :
 
دولت سوریه: پیروزی سوریه تا کنون در مقابل معارضین و حامیان غربی -عربی محرض جلوه میکند . پس از دو سال درگیری داخلی در سوریه دوام دولت سوریه به خودی خود اثبات کننده توان این دولت در قبال جنگ افروزی جبهه غربی- عربی برتر است . بعد از فتح القصیر و پیروزی های بعدی در حلب، حمص و درعا؛ بشار اسد توانست توازن جنگ را به نفع خود تغییر دهد. همکاری نزدیک بشار اسد با سازمان ملل و استقبال دولت سوریه برای یافتن راهکار سیاسی و آغاز گفت وگو ها دست برتر این جبهه را به رخ معارضان کشید . مردمی کردن جنگ و ایجاد گروه های مقاومت مردمی در سوریه توسط دولت نیز توانسته است مقبولیت عمومی بشار اسد را در سوریه افزایش دهد و از این جهت نیز وی توانسته گوی سبقت را از مخالفان برباید
 



معارضان سوری : تشکیل گروه های تروریستی شامل سلفی ها ،لیبرال ها و ورود مزدوران افغانی، پاکستانی، اردنی، لیبیایی و . . . سبب شکل گیری جبهه ای از معارضان شده است که تنها نکته مشترک آنها خوی وحشی گری و تقابل با دولت سوریه است و در باقی امور با یکدیگر اختلافات جدی دارند. جنگ در اتاق فرمان جبهه معارضان بسیار مشهود است چنان که شاهد تغییرات جدی و اختلافات فاحش در انتخاب نخست وزیر و رئیس گروه های معارض بودیم. این چند دسته بودن بعد از فتح القصیر که پایگاه اصلی معارضین بود به سبب موقعیت جغرافیایی نیز گسترش یافت و شکست های بعدی نیز سردرگمی نیروهای مختلف مخالفان دولت سوریه را بیش از پیش افزایش داد.
 
در یک جمع بندی کلی از اوضاع سوریه باید گفت؛ میدان نبرد روی برد سکه خود را به دولت سوریه نشان داده و معارضان سوری بعد از 28 ماه مخاصمه در بدترین شرایط خود به سر میبرند.
 
اما در جبهه حامیان این دو گروه نیز وضعیت کاملا مشابه میدان نبرد دنبال میشود . پایبندی کامل روسیه و ایران به رویکردهای سازمان ملل و عدم التزام آمریکا و متحدانش به بیانیه ها و نگرش سازمان ملل(در خصوص تجهیز مالی و تسلیحاتی مخالفان) سبب برتری نسبی حامیان دولت سوریه به مخالفان سوریه گشته است.
 


در چنین شرایطی که اوضاع پیچیده سوریه روز به روز به ضرر جبهه غربی- عربی سوق پیدا میکند چاره دشمنان مردم سوریه در چیست؟ قطعا این جبهه در ابتدا باید به دنبال، به توازن رساندن میدان نبرد باشد تا بتواند در ادامه چه از راهکار سیاسی و چه از مسیر نظامی حداقل در مقام ضعف قرار نگیرد. بخصوص با نزدیک شدن به اجلاس ژنو2 داشتن برگ برنده نظامی برای پیروزی در معاملات سیاسی مهم جلوه میکند.
 
آنچه که به صورت نمایشی به دنیا عرضه میشود این است که آمریکا به گزینه نظامی دست خواهد زد. از نظر کارشناسان سیاسی این گزینه بدترین گزینه آمریکا و متحدانش برای مقصود تبین شده میباشد؛ چرا که دلایل بسیار قانع کننده ای برای عدم حضور نظامی مستقیم آمریکا در منطقه به شرح ذیل وجود دارد :

  1. قدرت موشکی سوریه این اجازه را به دولت سوریه خواهد داد تا اسرائیل را سرتاسر زیر بمباران مداوم خود قرار دهد. به نظر میرسد این خط قرمز اوباما پررنگ تر از خط قرمزی است که قبلا در خصوص استفاده از سلاح های شیمیایی اعلام کرده بود.
 
  1. حمایت علنی کشور های مختلف عربی از گروه های معارض این اجازه را به سوریه میدهد تا با آنها نیز به صورت مستقیم وارد جنگ شود و قطعا نتیجه این جنگ بیشتر از آنکه به ضرر سوریه باشد به ضرر آن کشور ها خواهد بود. چرا که به لحاظ عمرانی کشور سوریه چیزی برای ازدست دادن ندارد ولی دیگر کشورها به امنیت خود بسیار اهمیت میدهند. علت این امر نیز شکل گیری جرقه های بیداری اسلامی در این کشورهاست که قطعا با کوچکترین درگیری شعله ور خواهد شد.
 
  1. روسیه نیز اثبات کرده است در حمایت از بشار اسد به موازات حمایت آمریکا از مخالفان، قدم پیش میگذارد و به هیچ وجه راضی نیست که این بازوی حمایتی خود را در منطقه از دست بدهد فلذا روسیه نیز همزمان با اصابت موشک های آمریکایی به مواضع دولت سوریه به بمباران مواضع مخالفان سوریه میپردازد.
 
  1. برملا کردن واقعیت درگیری سوریه و از بین بردن تیتر سوری-سوری برای درگیری های داخلی سوریه و نشان دادن ماهیت سوری-غیرسوری نزاع یکی دیگر از دست آوردهای این جنگ خواهد بود که میتواند ضربه سنگینی به تبلیغات دوساله آمریکایی ها در رسانه ها وارد سازد و رویکرد کلی رسانه ای آمریکا را دچار تغییر میکند.
 
  1. تشدید روحیه ناسیونالیسم عربی در کشورهای منطقه نیز یکی دیگر از دست آوردهای این حمله خواهد بود.ا این عمل خشم مردم عربی کشورهای در معرض بیداری اسلامی را نیز بیشتر برانگیخته خواهد کرد واین نیز به سود آمریکا نیست
 
در نهایت باید گفت جنگی که جان کری وزیر امور خارجه آمریکا از آن به عنوان((تنبیه دولت سوریه)) به بهانه ((هنجارشکنی جهانی)) یاد میکند و در نظر دارند این تنبیه را ظرف چند روز به نتیجه برسانند به هیچ وجه به نفع آمریکا نیست و قطعا پایان این جنگ در اختیار آنان نخواهد بود.
 

خلاصه کلام آن که: دخالت آمریکا در منطقه، جرقه در انبار باروت است


پی نوشت 1: چون این مطلب رو برای آناج نوشتم لحنش خیلی رسمی شده. اگه به زبان غیر رسمی مینوشتم میدونستم از چه الفاظی برای این کوری خوندن آمریکایی ها بنویسم . حیف که اسلام دست و پای ما را بسته . . .

پی نوشت2: اگه از  کل متن سر در نیاوردین لپ مطلب اینه که از نظر من حمله اتفاق نمی افته چون خیلی به ضرر آمریکاست و اگر چنین اتفاقی بیافته مطمئنا نشان دهنده عدم درک صحیح آمریکا از شرایط منطقه و حتی وضعیت بحرانی خودشه. در ضمن انحراف افکار عمومی از مصر به سوریه نیز میتونه یکی دیگه از دست آوردهای این مسخره بازیه رسانه ای ب



فردا شب . . .

فردا شب این اذن را خواهم خواند :

اَلسَّلامُ عَلي آدَم صَفْوَةِ الله ، السَّلامُ عَلي نُوح ‌ٍ نَبِيِّ اللهِ ، اَلسَّلامّ عَلي إبراهِيمَ خَليل ِ اللهِ ، اَلسَّلامُ عَلي مُوسي كَليمِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلي عِيسي رُوح ِاللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللهِ‌ ، اَلسَّلامُ عَليْكَ يا خَيْرَ خَلق ِ خَلْقِ اللهِ ،اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا صَفِيًّ اللهِ ، السّلام عَلَيكَ يا مُحمَّدَبنَ عَبدِالله ، خاتِمَ النَبِييّنَ ، السّلام عَلَيكَ يا أميرَالمؤمِنينَ عَليَّ بنَ أبي طالِبٍ ، وَصِيِّ رَسُولِ اللهِ ، السَّلامُ عَلَيكِ يا فاطِمةُ سَيِّدةَ نِساءِ العالَمينَ ، السَّلامُ عَلَيكُما يا سِبطَي نبيِّ الرَّحمَةِ ، وَ سَيِّدَي شَبابِ أهل ِ الجَنّةِ ، اَلسَّلامُ‌عَلَيكَ يا عَلِيَّ بنَ الحُسَين ِ سَيِّدَالعابِدينَ، وَ قُرَّةَ عَين ِ الناظِرينَ ، السّلامُ عَلَيكَ يا مُحَمَّدَبنَ عَليٍّ ،‌باقِرَالعِلمِ بَعدَ النَّبيِّ ، السَّلامُ عَلَيكَ يا جَعفَرَبنَ مُحمّدٍ الصّادِقَ البارَّ،الأَمينَ، السَّلامُُ عَلَيكَ يا مُوسي بنَ جَعفَرَبنَ لطّاهِرَ الطّهرَ ، السَّلامُ عَلَيكَ يا عَليَّ بنَ مُوسيَ الرِّضَا المُرتَضي ، السَّلامُ عَلَيكَ‌ يا مُحَمَّدَبنَ عَليٍّ التَّقيَّ السَّلامُ عَلَيكَ يا عَلِيِّ بنَ مُحَمّدٍ النَّقيَّ النّاصِحَ الأمينَ ، السَّلامُ عَلَيكَ يا حَسَنَ بنَ عَلِيٍّ، السَّلامُ‌عَلي الوَصِيِّ مِن بَعدِهِ ، اَللهُمَّ‌ صَلِّ عَلَي نُورِكَ و سِراجِكَ، وَ وَليَّ وَليِّكَ ، وَ وَصِيِّ وَصِيِّكَ . وَ حُجَّتِكَ عَلي خَلقِكَ. السَّلامُ عَلَيكِ يا بِنتَ رَسُولِ اللهِ ، السَّلامُ عَليكِ يا بِنتَ فاطِمَةَ و خَديجَة َ ، السَّلامُ عَلَيكِ يا بِنتَ اَميرِالمُؤمِنينَ ، السَّلامُ عَلَيكِ يا بِنت‌َ أميرالمُؤمِنينَ،السَّلامُ عَلَيكِ بِنتَ الحَسَن ِ وَ الحُسَينِ ، السّلامُ عَلَيكِ يا بِنتَ وَلِيِّ الله،اَلسَّلامُ عَلَيكِ يا اُختَ وَليِّ الله ، السَّلامُ عَلَيكِ يا عَمَّةَ وَليِّ اللهِ‌ . السّلامُ عَلَيكِ يا بِنتَ مُوسي بنِ جَعفَرٍ وَ رَحمَةُ اللهِ و بَرَكاتُهُ ، السّلامُ عَلَيكِ عَرَّفَ اللهُ بَينَنا و بَينَكُم فِي الجَنَّةِ‌ وَ حَشَرَنا في زُمرَتِكُم و أورَدَنا حَوضَ نَبِيِّكُم وَ سَقانا بِكَأس ِ جَدِّكُم مِن يَدِ عَلِيِّ بنِ‌ أبي طالِبٍ صَلَواتُ اللهِ‌ عَلَيكُم ، أَسأَلُ اللهَ أن يُرِيَنا فيكُمُ السُّرُورَ وَالفَرَج َ‌، وَ أَن يَجمَعَنا وَ إيّاكُم في زُمْرَةِ‌ جَدِّكُمْ مُحَمّدٍ (ص) وَ أنْ لا يَسْلُبَنا مَعْرِفَتَكُمْ‌ اِنَّهُ وَلِيُّ قَديرٌ. أتَقَرَّبُ إلَي اللهِ‌ بِحُبِّكُمْ ، وَالبَراءَةِ مِنْ أعْدائِكُمْ ، وَالتَّسْليمِ إلَي اللهِ‌ ، راضياً بِهِ غَيْرَمُنْكِرٍ وَلا مُسْتَكْبِرٍ ، وَ عَلي يَقينِ ما أتي بِهِ مُحَمَّدٌ (ص) وَ بِهِ راض ، نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهَكَ يا سَيِّدي ، اَللهُمَّ وَ رِضاكَ وَالدّارَالاخِرَةَ ، يا فاطِمَةُ‌ اشْفَعي لي فِي الْجَنَّةِ ، فَاِنَّ لَكِ‌عِنْدَاللهِ شَأناً مِنَ الشَّأنِ‌. اَللهُمَّ إنّي أسْأَلُك‌َ أَنْ‌ تَخْتِمَ‌ لي بِالسَّعادَةِ‌، فَلا تَسْلُبْ مِنّي ما أنَا فيهِ‌، وَ لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلّا بِاللهِ‌ العَلِيِّ العَظيمِ‌ ، أَللهُمَّ اسْتَجِبْ لَنا و تَقَبَّلْهُ‌ بِكَرَمِكَ‌و عِزَّتِكَ وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِيَتِكَ‌ ، وَ صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ‌ آلِهِ أجْمَعِينَ ، وَ سَلَّمَ تَسليماً يا أَرحَمَ الرّآحِمينَ.

ان شالله دعا گوی همه دوستان خواهم بود.

 

لحظاتی که برای مظلومیت نظام ثبت شد

آنچه در چهار روز گذشته رقم خورد برای من بسیار لذت بخش و نشاط آور بود . هرچند در چهار روز گذشته به مانند یک نماینده مجلس از ساعت 8 صبح تا 12 ظهر و سپس از ساعت 14 تا 18 و بعضا بیشتر در صحن علنی حضور داشتم ( از طریق جعبه جادویی) و بسیار برایم خسته کننده بود ولی لحظات بسیار شیرینی برایم ثبت شد که شاید چنین احساسی را مدت ها بود حس نکرده بودم .

چند نکته از نکاتی که برایم مهم بود برایتان مرقوم میکنم :

1- خدای بزرگ را سپاس گذارم که نعمت را در حق حقیر و بسیاری از دوستان تمام کرد . به نقل از حدیثی - که متاسفانه نه عربی اش یادم هست و نه آن معصومی که حدیث را فرموده است - نعمت در دو چیز است یکی صحت وسلامتی و دیگری امنیت . خدا را سپاس گذارم در جهانی که امنیت به سختی یافت میشود (آنهم از نوع سیاسی اش) کشورم به برکت خون هزاران شهید و ولایت نائب برحق صاحب الزمان در امنیت کامل به سر میبرد و توانست تصویری از یک مردم سالاری تمام عیار را به رخ جهانیان بکشاند.

 

2- بزرگترین و مهمترین پیام بررسی وزرا در مجلس را از بین رفتن شبهات نسبت به نظام مظلوم جمهوری اسلامی ایران میدانم. نظامی که 4سال قبل برچسب تقلب را بر پیشانی اش چسباندند و در طول این مدت، این اتهام ظرفیت های ( یاد جلیلی به خیر) بزرگی را از نظام گرفت . بارها خدا را شکر کردم که جناب روحانی رئیس جمهور کشور شد و نه دکتر جلیلی وعلت آن این بود که حجت بر تمام کسانی که ادعای تقلب نظام را داشتند تمام شد و اعتماد به عنوان بزرگترین سرمایه نظام جمهوری اسلامی ایران تا مدت ها به حد اعلا رسید. اعتقاد دارم دادگاه هشتاد و هشت امسال برگزار شد . دادگاهی که مدعیانش مردم و نمایندگان مردم بودند آنهم در حضور تمام مردم ایران . دادگاهی که در صورت ثابت شدن جرم نه زندانی در پی خواهد بود و نه قصاصی و نه ... و تنها تاوانش در قلب مردم پرداخت خواهد شد تاوانی که بسیار مهم تر و سخت تر از زندان و . . . است. در طول بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی مسکن و نفت و آموزش و پرورش داستانی که بارهای برایم مرور شد داستان شریح قاضی بود زمانی که هانی را عبیدالله ابن زیاد دستگیر کرده بود و قبیله هانی در مقابل کاخ ابن زیاد آماده حمله و به قتل رساندن ابن زیاد بودند . در آن شرایط ابن زیاد شریح قاضی را حکم قرار داد و او شهادت دروغ داد . کسانی که در 88 با ایمان قطعی به عدم تقلب یک بار هم در اذهان عمومی اعلام نکردند چنین نقشی را برعهده داشتند. چه بسا اگر آقای آخوندی که ناظر موسوی در شورای نگهبان بود در یک سخنرانی یا یک بیانیه یا یک موضع گیری سطحی اعلام میکرد که از نظر من هیچ تقلبی صورت نگرفته کل داستان 88 طور دیگری رقم میخورد و هزینه ها این قدر سنگین نبود. در هر صورت این چند روز اثبات قطعی عدم تقلب نظام و تیر خلاص انقلابیون به اتهام  عدم امانت داری نظام بود.

 

 3- آنچه که بعضی از نماینده ها اعلام میکردند از جمله :

  • این قدر نگویید فتنه فتنه . . .
  • افراطیون و طالبانیسم . . .
  • 2درصد تخلف مالی در قرار دادها طبیعی و . . .
  • ما هم به رای مردم احترام میگذاریم و به این کابینه رای . . .

همه اینها برایم امری عادی و طبیعی شده بود و زیاد تعجب نمیکردم چرا که انگار بعد از 88 و برخی تجارب در دانشگاه کسانی که امر حق را میگویند غیر عادی هستند و نه کسانی که غیر از حق را بر زبان جاری میسازند.

 


پ.ن ۱:حرف برای گفتن خیلی زیاد است ولی کم کم احساس میکنم که خیلی از حرف ها را نباید گفت البته نه از این بابت که محافظه کار شده باشم بلکه حس میکنم به عمل کار برآید به سخن دانی نیست

پ.ن۲: برایم زیاد فرقی نمیکرد که  مجلس به وزرا رای خواهد داد یا نه چرا که مجلس را تا حدودی میشناختم و در واقع انتظار خاصی از مجلس نداشتم و همینطور اگر وزیری رای نمی آورد هیچ تغییر خاصی در پی نداشت چرا که یکی در همون دیدگاه دوباره معرفی میشد 

اولین چماق در دوره جدید

اولین حرکت شطرنج سیاسی در دوره جدید را آمریکا انجام داد و منتظر پاسخ جمهوری اسلامی ایران است

بعد از پایان انتخابات و قطعی شدن انتخاب دکتر روحانی به عنوان ریس جمهور متخب مردم ایران بسیاری از رسانه های آمریکایی و انگلیسی به قدری ذوق زده بودند که بر خلاف تمام اصول رسانه ای خود با هیجان تمام عکس دکتر روحانی را برای چند روز در صفحه اول  خبرگزاری خود منتشر کرده و از انتخابات سالم و دموکراتیک در ایران سخن گفتند. به خیال خودشان بعد از روی کار آمدن ایشان سازش ها با غرب  آغاز خواهد شد و همه چیز به وفق مرادشان پیش خواهد رفت . هرچند بودند اندیشکده هایی که با دقت بیشتری مسائل ایران را دنبال میکردند و عمیقا میدانستند که سیاست خارجی در جمهوری اسلامی ایران چهار چوب خاص خودش را دارد و در نقاط عطف منتهی به بیت رهبری خواهد شد و نه وزارت امور خارجه و نه حتی دفتر ریاست جمهوری . 

فلذا این اقدام از سوی رسانه های غربی شاید معنای دیگری در پی داشته باشد . چه بسا به مفهوم چانه زنی از پایین برای زمینه سازی مدنی ( به قول خودشان) برای تحمیل تغییر در سیاست خارجی ایران . در هر صورت به نظر میرسد آنچه که تبلیغ میشود به معنی مطلوب دشمنان جمهوری اسلامی ایران است .

ظاهرا شناخت آمریکایی ها از دکتر روحانی بسیار خوب است و به این شناخت اعتماد فراوانی دارند چرا که پیشاپیش فضای آینده کشور را حدس زده و برای پیش برد اهداف خود حرکت اول را نیز انجام داده اند .

تشدید تحریم ها

آنچه که بنده از این اتفاق میفهمم این است که دولت روحانی قبل از روی کار آمدن اولین چماق سیاست های آمریکایی را نوش جان کرد و باید منتظر هویج این چماق بود. سیاست هویج و چماق همان سیاستی بود که برای خاتمی به کار برده شد و آمریکایی ها از این روش نتیجه های خوبی کسب کردند و به نظر میرسد دوباره این روش را آغاز کرده اند . حال این هویج چیست خدا میداند اما آنچه که میتوان حدس زد :

  1. کاهش مقطعی بعضی از تحریم ها
  2. افزایش ارتباط دیپلماتیک
  3. تایید مقطعی در عرصه بین الملل
  4. مسامحه در برنامه هسته ای ایران  

حال باید منتظر پاسخ جمهوری اسلامی ایران بود که چگونه میخواهد به این تحریم ها واکنش نشان دهد . آیا به دنبال مذاکره خواهد بود یا مثل احمدی نژاد خواهد گفت : اون . . . لولو برد. 

توصیه من به دکتر روحانی: 

جناب روحانی اگر دشمن از شما و سیاست های شما نترسد، تند تر میشود . اگر دندان نشان داد ، مظلوم تر شدید، غلیظ تر برخورد خواهد کرد. مقتدر باشید و محکم بایستید . مبادا دشمن احساس کند که شما عقب نشینی میکنید.  دشمن اگر نرمشی از ما احساس کند و به این نتیجه برسد که با تحریم میتواند ما را مرعوب کند دیگر کار تمام است و ما میشویم ملعبه دست تمام باج گیران دنیا.    


پی نوشت۱ ( درد دل) : یادم نمیرود که بارها در تریبون های آزاد و بحث های متعدد در دانشگاه گفتم و گفتیم که آمریکا ایران را به خاطر ادبیات احمدی نژاد تحریم نمیکند. آمریکا ایران را به خاطر برنامه هسته ای اش تحریم نمیکند. آمریکا با ما مشکل سیاسی ندارد . به قول حضرت امام : (ما با آمریکا دچار سو تفاهم نشده ایم  . ما هم میدانیم که او نمیخواهد ما باشیم و او هم میداند که ما نمیخواهیم او باشد. ) ما با اساس آمریکا مشکل داریم و او نیز همینطور . هرچه گفتیم که اثر نکرد دوستانی که خیال میکردند با رفتن احمدی نژاد و آمدن شخصی که معروفیتش به خاطر سازش با آمریکا و غرب بود و چنین عنوان میشد که ایشان با غرب سر جنگ و دعوا ندارد ببینند که هنوز نیامده غرب برایش خط و نشان میکشد . این نتیجه امیدوار بودن غرب به ترساندن مسئولین ماست .

پی نوشت ۲ : دوست داشتم مطلبی در خصوص اسنودن بنویسم ولی متاسفانه فرصت نشد لذا همین جا لپ مطلب را در این خصوص عرض میکنم . متاسفم برای دوستانی ( بچه های بسیج دانشجویی و تشکل های دانشجویی ) که هیچ واکنشی در این خصوص انجام ندادند و حتی وقتی بنده بهشان پیشنهاد طومار برای تقاضای اعطای پناهندگی اسنودن به ایران را کردم شروع کردند به تحلیل های فضایی که نه شما نمیدانید این بازی غرب است . خود آمریکا نقش دارد و ما نباید وارد بازی آمریکایی ها بشویم .  این اظهار تاسف را بنده باید به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هم اعلام کنم که برای شخصیتی که شاکله غرب را به چالش کشید و ماهیت کثیف آمریکا را در جهان فریاد زد هیچ اقدامی نکرد و چنین شخصی باید روزها در فرودگاه روسیه محبوس بماند. کلا متاسفم.

پی نوشت ۳: تا یادم نرفته این رو هم بگم :

مچکریم روحانی که نیامده آمریکا ما را تحریم کرد

چرا رای نیاوردیم ؟

تو اين مدت ذهنم بيشتر درگير منطق مردم در انتخابات بود.به تفاوت هاي کانديداها فکر ميکردم و به تبليغاتشون.تو اين مدت تقريبا همه برنامه هاي تبليغاتي روحاني رو مرور کردم .همينطور برنامه هاي سعيد جليلي رو که کانديداي بنده بود.به تخريب ها و تقديس ها فکر ميکردم  . به اينکه چطور شد در اين انتخابات اول فکر کرديم مالک را برگرداندند و سپس به زور خواستيم به خودمان روحيه بدهيم که چنين اتفاقي نيافتاده است.

يکي از جالبترين بخش هاي اين انتخابات برای من ، پيامک های مسئولين ستادهاي سعيد جليلي و قاليباف به دوستانشان بود-هردوشون از دوستان نسبتا صميمي بنده بودن-ساعت 3شب انتخابات بود که تقريبا همه چي قطعي شده بود توحيد بهم پيام داده بود :(جليلي خطاب به اشتون : حالا که رئيس جمهور نشدم بازم . . .) بعد چند دقيقه محسن هم همين پيام رو بهم فرستاد.به هردوشون فرستادم : بعله ديگه امت حزب الله بازي رو باخته نشسته داره اس بازي ميکنه .

به همه اين اس ام اس بازي هاي بعد انتخابات داشتم با حسرت فکر ميکردم.بيشتر به اين فکر ميکردم ما تو تبليغات کجا رو کم گذاشتيم کجا رو اشتباه رفتيم .هرچي فکر ميکردم بيشتر به در بسته ميخوردم تا اين که سر سفره بابام يه حرفي زد که جرقه اوليه اين جواب رو برام روشن کرد .

اشکال کار ما در شناخت منطق مردم بود.
مردم رو درک نکرديم . نفهميديم مردم چطور فکر ميکنند .
  

چند مورد از جنس تفکر خودم و دوستانم بدین شکل بود :

1-سیاسیون کشور کلا به دودسته تقسیم میشوند :اصلاحاتی ها و اصولگرا ها
2-جبهه عریض و طویل اصلاحات ثابت کرده است توانایی مدیریت کشور اسلامی را ندارد و خیلی ها در این جناح اساسا به اصل انقلاب تعلق خاطر ندارند
3-در بین اصولگرا ها کسانی ساکت فتنه بوده اند و عده جزو منحرفین که طبیعتا نمیتوان به آنها اعتماد کرد
4-شورای نگهبان فقط به مر قانون عمل میکند و تا سند و مدرکی علیه کسی نباشد نمیتواند او را از احراز منع کند
5-هرچند رهبری در انتخابات بی طرف هستند ولی از کدهایی که ارایه میدهد میتوان اصلی ترین نیاز کشور را شناخت و به کسی که بیشترین انطباق را با نیاز های کشور دارد انتخاب کرد
 
در حالی که مردم کلی تر تحلیل میکردند و حتی راست و چپ را زیاد قبول ندارند . مردم ما اصولی دارند که به نظرم چند مورد از این اصول بدین صورت است:

1-هرکسي که نظام تاييد کرده ميتواند رئيس جمهور شود
2-کسي که نظام تاييد کرده کشور رو تقديم غرب نخواهد کرد
3-ما با راي دادن خود مقابل استکبار مي ايستيم
4-به هرکسي که راي دهيم خدوم ملت است
5-کسي که بيشترين شعار اقتصادي را بدهد به معني اين نيست که ميخواهد با غرب سازش کند
6-(نه شرقي و نه غربي) را ما باراي دادن خود اثبات ميکنيم وقطعا چون همه کانديداها تاييد شده اين نظام هستند اصول اين نظام را از بين نمي برند
7-کشور رهبر دارد ،مجلس دارد ،مجمع تشخیص مصحلت دارد،قوه قضاییه دارد و ...و رئیس جمهور یکی از عناصر اصلی تصمیم گیر برای سیاست گذاری کلی در کشور است نه شخص اول
8-سیاست های کلی را رهبری تعیین میکند نه رئیس جمهور

                               
در این بین شعار های اصلی جلیلی در واقع شعارهای اصیل انقلاب بود و شعارهای روحانی بیشتر شعار های معیشتی و مخالفت با نقاط ضعف موجود. به نظرم مردم اینطور تحلیل میکنند که : جلیلی ارجحیت خاصی نسبت به روحانی نداره چون این مسائلی که جلیلی مطرح کرده جزو اصول اصلی انقلاب هست و همه کسانی که نظام تایید کرده حتما به اینها پایبند هستند (اگر نبودند شورای نگهبان تایید نمیکرد). در مقابل روحانی علاوه براین که اصول انقلاب رو در سبد تبلیغاتی خودش داره (چون تایید شده نظام هست) کلید مشکلات اقتصادی و اجتماعی فعلی رو هم به اون اضافه کرده .

 

در ضمن یکی از تجارب ما این است که در همه انتخابات هاي رياست جمهوري اون کانديدايي راي آورده که نقطه ضعف رئيس جمهور قبلي رو به عنوان شعار اصلي خودش انتخاب کرده بود . مثلا خاتمي با شعار آزادي و له کردن هاشمي سر کار اومد و احمدي نژاد با شعار عدالت و زنده کردن سيره امام  . و البته به نظر بنده اين امر در اين انتخابات هم صادق بود . جلیلی بویی از مخالفت با وضعیت بد معیشتی نمیداد و القایی که صورت گرفت این بود که با انتخاب جلیلی روند کنونی ادامه خواهد داشت و گاها به صورت طنز گفته میشد گرونی که سهله اگه جلیلی بیاد جنگ راه میافته اما روحانی نماینده تمام عیار مخالفت با وضع موجود بود.

ودر واقع یکی از نقطه ضعف های جليلي اين بود که نقطه قوت احمدي نژاد رو به عنوان شعار اصلي خودش انتخاب کرد و خواهان تقويت هرچه بيشتر احيا و اجراي شعار هاي اصلي انقلاب شد . در حالي که مردم بيشتر به دنبال تقويت نقاط ضعف احمدي نژاد بودند و نقطه ضعف احمدي نژاد براي مردم يعني اقتصاد.

 

جمع بندی:

و در نهایت به نظرم کاندیداها در نگاه مردم بدین صورت بودند:

  • جلیلی = اصول انقلاب (تند تر از احمدی نژاد) +  ایکس
  • روحانی= اصول انقلاب (چون نظام تایید کرده)+ مخالفت با وضعیت بد اقتصادی موجود (و گاها ارضا کننده روحیات انتقادی تند علیه حکومت ) + ایگرگ


پی نوشت :

۱-البته حتما مسائل عمیق تری وجود دارد و تا به الان خیلی از دوستان علت های ۲۴ خرداد را بررسی کرده اند و این نوشتار صرفا مطلبی بود که به نظرم مغفول مانده بود و بدین جهت مناسب دیدم که عرضه کنم .

۲- یه نکته دیگری هم که خیلی جالب بود برام ، تحلیل امیر محبیان از حضور جلیلی در انتخابات و اثرات آن در افزایش مشارکت مردم بود . ایشون ادعا دارند که با حضور جلیلی ۱۲ درصد به مشارکت مردم اضافه شد چون مردم میخواستند وضعیت فعلی ادامه پیدا نکند و از عواقب ریاست جمهوری جلیلی واهمه داشتند ( این دیگه آخرشه)       اینم لینکش :

                 (در بند یکی مونده به آخر اینو گفته )   گفت و گوی امیر محبیان بافارس

در حسرت ضعف بعد از ظهرهای ماه رمضان

یکسالی بود که دلتنگ اون لحظات ضعف و بی حالی ماه رمضان بودم .

خدا رو شکر که دوباره قسمتمون شده

تبریک به همه دوستان


فقط یه چیزی بگم خودمونی :

اگه آخر ماه رمضان شهادت طلبی ما بیشتر نشد و جوششی نداشتیم برای شهادت

به نظرم خودمون رو مسخره کردیم( شرمنده رک گفتم)

 

چه عواملی در رخدادهای اخیر مصر موثر هستند؟!

در دوره جمال عبدالناصر مصر توانست محوریت جهان عرب را به خود اختصاص دهد و خود را به عنوان قدرت اول اعراب معرفی کند و این موضوع جایگاه مصر را در کل دنیا دگرگون ساخت و نگاه ها را به خود معطوف کرد  به گونه ای که حتی توانست در برهه ای سوریه را به خود پیوند زده و به یک کشور واحد تبدیل کند .پس از کودتای 1952 و تاپایان دوره حسنی مبارک مصر همچنان  با دست نشاندگی قدرت های بزرگ جهان جلوه ای از فرهنگ و تمدن اعراب را کاریکاتور وار یدک میکشید و خود را همچنان بازیگر اصلی جهان عرب معرفی میکرد.انقلاب 25ژانویه همه معادلات را برهم زد و توانست دیکتاتوری حسنی مبارک را خاتمه داده و نگاهی دموکراتیک بر جامعه حاکم کند .

حال پس از یک سال از ریاست جمهوری اولین  رئیس جمهور پس از انقلاب دوباره شاهد حضور مردم مصر برای تغییراتی جدید هستیم .چه عواملی باعث شده که دوباره مردم به میدان التحریر جمع شده و شعار ارحل را فریاد زنند ؟ مردم به دنبال چه هستند و عمده درخواست های آنها حول چه محوری است؟  در ذیل به اختصار به ریشه های این رخداد میپردازیم.

الف)مشکلات قبل از انقلاب و حین انقلاب:

روشن است که در جامعه ای  که دچار انقلاب است مشکلات عدیده ای وجود خواهد داشت که میتواند یک کشور را حتی به سمت بحران هدایت کند .مشکلات اقتصادی از یک سو و مشکلات سیاسی و فرهنگی از سویی دیگر و دخالت کشور های خارجی در امور داخلی وجهه ای دیگر از این مشکلات هستند. مصر انقلابی نیز از این مشکلات بی بهره نبوده و در اکثر امور دارای نقصان های متعدد بود و این مشکلات در ادامه نیز افزایش یافت.

ب)بحران مشروعیت برای نهادهای حکومتی بعد از انقلاب:

بسیاری معتقد هستند که ساختار هایی که بعد از انقلاب و ریاست جمهوری مرسی  در مصر شکل گرفت فاقد مشروعیت کافی برای ادامه حیات هستند چرا که اساسا پذیرش اقلیتی از مردم باعث شکل گیری این نهادها بوده است به عنوان مثال رای شکننده 51درصدی به مرسی و بعد از آن رای 22درصدی به قانون اساسی کشور دوشاخصه اصلی این حکومت را با مقبولیتی لرزان جلوه میدهد.

ج)ناکار آمدی دولت در عمل به وعده ها و حل مشکلات به وجود آمده:

دولت مرسی عملا نتوانست نشانه ای از حرکت به سمت حل مشکلات را به مردم عرضه کند و امیدی بیافریند که در آینده این مشکلات کمتر خواهد شد . وابستگی اقتصاد مصر به کمک های خارجی و صندوق بین المللی پول و آمریکا نشانه های خوبی برای یک ملت انقلابی نیست.این دولت حتی در سیاست خارجی نیز عمل کرد مناسبی از خود برجای نگذاشت به طوری که با اتخاذ سیاست های چندگانه هم اسلامگرا ها را مایوس ساخت و هم لیبرال ها و غرب گرا ها را . مردمی که در ابتدای انقلاب  خویش سفارت اسرائیل را به تسخیر در آورده و پرچم اسرائیل را به آتش میکشد قطعا نمیتواند مواضع سست مرسی را در قبال فلسطین و اسرائیل بپذیرد و چنانکه مرسی به شیمون پرز خطاب کرد رئیس جمهور خود را برادر عزیز و دوستی وفادار به رئیس رژیم اشغالگر قدس به شمار آورد.

د)مخالفانی متحد:

نقش سه تن از اصلی ترین رهبران مخالفان در این جریان بسیار پررنگ میباشد :عمر و موسی ،حمدین صباحی و البرادعی .این سه رهبر مخالفان در حالی که با یکدیگر اختلافات بزرگی در رویکردهاو روش های مدیریتی دارند اما دشمن مشترک سبب اتحادشان شده و جریان تمرد را ایجاد کرده اند و به واسطه همین جریان توانسته اند مردم را به مبارزه علیه مرسی به میدان التحریر بکشانند

ه)نقش آمریکا :

نقش آمریکایی ها در این موضوع بسیار جالب و مهم است. مسئله مصر برای آمریکایی ها در قالب انقلاب های منطقه قابل تحلیل است. آمریکایی ها برای خنثی سازی و جلوگیری از انقلاب های دیگر در منطقه به فکر نشان دادن دو مدل هستند :الف)مدلی که انقلاب کرده و غرق در مشکلات است ب)مدلی که انقلاب نکرده و در رفاه کامل است. آمریکایی ها مدل اول را در مصر پیگیری میکنند و هدف آنها ایجاد تردید در دل مردمانی هست که در شرف انقلابی دیگر میباشند .آمریکایی ها میخواهند با افزایش هرج و مرج و ایجاد مشکلات متعدد صحنه ای از یک کشور انقلابی را نشان دهند که گویا با انقلاب کردن دچار یک اشتباه  جبران ناپذیر شده است .البته باید یاد آور شد که این سیاست قبلا در مورد ایران نیز پیگیری شده است و حتی هم اکنون نیز در حال اجراست. در کل باید گفت یقینا مصر از اهداف مهم آمریکا در منطقه  غرب آسیاست چرا که 30 سال بود مصر به عنوان محوری ترین کشور عرب تحت مدیریت بی چون و چرای آمریکا قرار داشت و به عنوان حیاط خلوت آمریکایی ها در منطقه محسوب میشد و اکنون بهترین گزینه برای آنها غرب گرا ترین جریان ها میباشد و باید اضافه کرد وجود هرج و مرج در مصر به عنوان تابلویی از یک کشور گستاخ در برابر سایر کشور عربی برای کنترل بیشتر آنها به خودی خود برای آمریکایی ها مطلوب است
 
باید پذیرفت که اخوانی ها دچار اشتباهات فراوانی در عملکرد یکساله خود شده اند و شاید بدترین اشتباهشان معرفی بدترین گزینه اسلامگرا ها  برای ریاست جمهوری بود . با قاطعیت میتوان گفت مصر نیاز به یک شخصیت انقلابی داشت که یقینا مرسی فاقد چنین شخصیتی بود . انتظار این بود که مرسی  بتواند انقلابی واقعی در عرصه مدیریتی کشور آغاز کرده و به کمک مردم آن را به سرانجام رساند ولی عملا این اتفاق نیافتاد.
 
نکته دیگری که در این جریان اهمیت دارد نقش ارتش مصر است .به جرات میتوان گفت که ارتش مصر در حال حاضر مشروع ترین نهاد حکومتی محسوب میشود چرا که نه از طرف مخالفان دولت و نه از طرف موافقان دولت سلب مشروعیت نشده و همه طرفین درگیر ارتش را به عنوان یک نهاد مردمی میپذیرند. البته باید مطرح کرد که ارتش مصر حدود 2.5 میلیون نفر عضو و 40درصد اقتصاد کشور را در اختیار دارد و به عنوان قدرتمند ترین نهاد فعلی مصر شناخته میشود .ارتش مصردر این درگیری بسیار هوشمندانه و با تدبیرعمل کرده و بیشتر به دنبال احیای بخشی از قدرت قبلی خود میباشد چرا که از 1952 تاکنون هم دولت و هم مجلس و هم  نهاد قضایی مصر در اختیار ارتش بوده و به عنوان اصلی ترین نهاد مدیریتی کشور شناخته میشد.

 حال پس از برکناری مرسی اگر روند کشور به سمتی برود که انتخابات زود هنگام ریاست جمهوری برگزار گردد قطعا مرسی نخواهد توانست دوباره رای51درصدی خود را احیا کند چرا که مرسی اکنون کارنامه پرابهامی از یکسال ریاست جمهوری خود را  در مقابل مردم مصر قرار داده و بخشی از حامیان خود را ازدست  داده است. اما سوال اینجاست که آیا مخالفان مرسی توانایی ائتلاف و کسب اکثریت آرا در انتخابات را خواهند داشت یا نه؟ که این امر بستگی به رخداد های آینده این کشور دارد و البته امری است بسیار دشوار که رخداد چنین موضوعی میتواند نشانه ای از برنامه ریزی های مدون و دقیق برای برکناری اسلامگرایان از دایره حکومت باشد
 
 
پی نوشت: مشروعیت از نگاه مردم مصر در پذیرش مردمی است . مقبولیت و مشروعیت از این دیدگاه  مفهومی است یکسان که از نگاه اسلامی و شیعی دومقوله متفاوت میباشد.

اعتدال

در استاتيک وقتي برآيند نيروهاي وارد بر جسم برابر صفر باشد ميگويند جسم در تعادل است اما نميدانم در سياست ميتوان از اين مشخصه استفاده کرد يا نه؟ مثلا بگوييم اگر تعداد نيروهاي وارد شده به دولت از طرف چپ و راست به يک اندازه باشد و در واقع همديگر را خنثي کنند دولت معتدل است .اما بعید میدانم کسانی که ادعای اعتدال دارند قصد چنین اقدامی را داشته باشند.

همیشه از یک نگاه واهمه داشتم و آن نگاه دکارتی به مختصات فضای سیاسی کشور بود به گونه ای که اشخاص خود را در مبدا این مختصات قلمداد میکنند و برچسب تندرو را نثار کسانی میکنند که از خودشان جلوتر باشند و برچسب مسامحه کار را نثار کسانی که از خودشان عقب تر  قرار داشته باشند این خود برتر بینی همیشه آزارم داده و اکنون به نظر میرسد باید چهار سال این تفکر را تحمل کنم . ظاهرا نگاه غالب برای این دوره این خواهد بود که برای هیچ کاری نباید پافشاری کرد چون به سرعت لقب تندرو اعطا خواهد شد .

به نظرم خیلی باید حواسمان جمع باشد که اولا برچسب نخوریم و دوما بر روی اصول انقلاب پافشاری داشته باشیم و این سخت است چرا که هنرمندی میخواهد و این احساس خطر را شدیدا حس میکنم که یکی از نقاط ضعف ما همین موضوع خواهد بود.

اعتدال واژه ای شیک و دهن پرکن هست شعاری که توانست غالب بر تمام شعار های دیگر انتخابات شود و یقینا حربه تیزی که میتواند معتقدین واقعی را از صحنه بیرون کند چرا که ویژگی یک معتقد واقعی اصرار بر امر حق است و اکنون این اصرار در ادبیات کشور تبدیل به برچسب جنگ طلب و . . . شده است.

از همه دوستان میخواهم قدری بیشتر روی این موضوع بیاندیشند و راه کار ارائه دهند که چگونه میتوان از کمند این برچسب ها رهاشد و در عین حال به وظیفه اصلی خویش عمل کرد

رئیس جمهور جدید

دوستان همفکر بنده احتمالا در این لحظات حال خوبی ندارند و از بابت شکست سنگین و ناباورانه از طرف رقیب فکری خود دچار افسردگی نیز باشند . به عنوان برادر کوچک شما چند نکته خدمت شما عرض میکنم :

نکته اول این که اینقدر بدبین نباشید آنچه رقم خورد پیروزی بزرگی بود برای تفکر جمهوری اسلامی چرا که مشارکت بالای مردم ایران در شرایطی که دشمنان ما فکر میکردند حضور کمرنگ خواهد بود خود دست آورد بزرگی است . در ضمن نباید نقش پررنگ آقایان اصلاح طلب و شخص خود رئیس جمهور منتخب را در این زمینه نادیده گرفت .

نکته دوم : در قله نظام، مقام عظمی ولایت امام  خامنه ای حضور دارند ( که جایگاه ایشان به نظرم بسیار متفاوت با دوره جناب خاتمی است) و قطعا هرجا انحرافی صورت بگیرد در مقابل آن خواهند ایستاد .

نکته سوم : به نظرم برای اصولگرایان این شکست الزامی بود چرا که خود را برنده قطعی انتخابات تصور میکردند و این اتفاق باید درس عبرتی باشد که خدایی نکرده تحلیل های ما از روی ساده اندیشی و . . . نباشد

نکته چهارم : شکست حاصل را دوستان نباید گردن یکدیگر بیاندازند و خود را بری از اشتباه تصور کنند . متاسفانه پیامک های متعددی برای بنده ارسال شده که عده ای دولت را مقصر میدانند، عده ای جریان پایداری را مقصر میدانند، عده ای چند کاندیدای خاص را، عده ای مردمی که به دنبال شکم بوده اند را و . . . تصور نمیکنم این کار درستی باشد . بپذیریم که اشتباه کردیم، در محاسباتمان، در برآوردی که از جامعه داشتیم، در عملکردمان و  . . . بگردیم اشتباهاتمان را پیدا کنیم و برای رفع آنها تلاش کنیم.

نکته پنجم : ایمان دارم ما هنوز مردم ایران را نشناخته ایم . کسانی که از نتیجه انتخابات شگفت زده شدند باید بفهمند که درک درستی از منطق مردم ندارند . به نظرم یکی از مهمترین مسائل در این گونه موضوعات پیش بینی درستی از رفتار عمومی مردم است که اگر یک جریان فکری سیاسی نتواند به درستی این کار را انجام دهد محکوم به شکست است .

نکته ششم : یادمان باشد امام خمینی فرمودند : هدف از انتخابات حفظ اسلام است . یادمان باشد رئیس جمهور منتخب توسط شورای نگهبان تایید شده بود و یادمان باشد ایشان رئیس جمهور همه مردم ایران است.


در پایان انتخاب جناب دکتر روحانی رو به همه طرفداران ایشان تبریک عرض میکنم و امیداورم ایشان در انجام ماموریت خویش موفق و سربلند باشند

نظر نهایی و توصیه آخر

با قاطعیت ایمان دارم که سعید جلیلی تنها کسی است که اختیارات ریاست جمهوری را میتوان به او سپرد. ازهمه دوستان تقاضا میکنم به ایشان رای دهند . یادمان باشد کسانی حق حاکمیت برای این مردم را ندارند :

کسانی که مردم را آنقدر کم شعور میدانند که وعده ۱۰۰ روزه حل شدن مسائل اقتصادی را میدهند و دم از آشتی بادنیا میزنند کسانی که در سال ۸۲ و ۸۳ خاک علمی این کشور را به طوبره کشیدند کسانی که ۱۰ سال است به دنبال قدرت هستند کسانی که بیت المال را با جیب خود اشتباه گرفتند و وام های میلیاردی اخذ کردند کسانی که برای رای آوری تمام دست آوردهای نظام را به چالش میکشند و اصول انقلاب را زیر سوال میبرند تا خود را متمایز نشان دهند کسانی که نقاط قوت نظام را نقاط ضعف نشان دادند و نقاط ضعف را آنقدر پررنگ جلوه دادند تا مردم را ناامید سازند . کسانی که با افتخار از فتنه گران ۸۸ نام میبرند و آنها را الگوی خود میدانند . کسانی که نیامده دم از دوستی با غرب میزنند . کسانی که نیامده سوریه را محلی برای به کسب غنیمت میدانند و تا یک ریال گیر نیاورند یک ریال هزینه نخواهند کرد . کسانی که یادشان رفته خرمشهر را خدا آزاد کرد نه امثال خودشان و کسانی که ازنظرشان آنها کشف کرده اند. کسانی که یادشان رفته امام راه قدس را نشان میدادند و قرار بود ما آن مسیر را برویم. کسانی که خیال  میکنند ما با آمریکا دچار سو تفاهم شده ایم و با اشتراک ۵۱ درصدی میتوان اختلافات را حل کرد و یادشان رفته که امام میفرمود ما هم میدانیم که آمریکا نمیخواهد ما باشیم و آنها هم میدانند که ما نمیخواهیم آمریکا باشد . یادمان باشد ما آنقدرها هم گرسنه نیستیم که کسی به ما بگوید : آن مرد با نان آمد. یادمان باشد که امام میگفت : نهضت ادامه دارد. یادمان باشد این مسیر انقلاب پیمودنی است و باید رفت اگر کسی بیاید که این مسیر را با تزریق مخدر بر جامعه تیره و تار کند دوباره روحیه انقلابی و استکبار ستیز مردم که ناشی از روح حسینی است مسیر حرکت را به اصل خویش باز خواهد گرداند اما فرصت ها را به مدت ۴ سال و چه بسا ۸ سال از دست خواهیم داد. یادمان باشد ۸۸ چه شیوه ای برای تبلیغ فتنه گران استفاده شد و ببینیم که اکنون چه کسانی شیوه تبلیغ فتنه گران را درپیش گرفته اند. یادمان باشد ریس جمهور قرار نیست فقط روگذر بسازد یا پل افتتاح کند .

ریس جمهوری ایران اسلامی باید در شان گفتمان انقلاب اسلامی باشد

به فضل الهی به جلیلی رای خواهیم داد و ایشان پیروز خواهند بود

ذهن من در این چند روز(2)

امتحانات بد جوری اذیتم میکنه انگار کلا از دانشگاه خسته شدم . خدا رو شکر تموم شدن البته بماند که چه جوری تموم شدن!

بعد از مناظره اول که خیلی  از دست صدا و سیما  ناراحت بودم به نظرم کم کم این روش جاش رو پیدا کرد و تا حدودی تونست خودش رو به همه تحمیل کنه

مناظره دوم

·        آغازی بود بر هم پیمان شدن حداد و جلیلی

·        عارف و روحانی همچنان خط سیاه نمایی رو دنبال میکردند

·        قالیباف هم به نظرم هیچ پشتوانه فکری  مشخصی ( اعم از درست یا نادرست) نداشت

·        نمیدونم چرا بیشتر از این تو ذهنم چیزی نمونده؟

مناظره سوم

·        در حد خودش تونست نسبت آرا رو تغییر بده

·        قبل از مناظره اخبار متعددی بود که سعید جلیلی روی دیگری از خودش رو ، رونمایی خواهد کرد. یادمه ما شب قبل از مناظره تا ساعت 5/2 شب تو ستاد جلیلی با بچه ها جلسه داشتیم . همون جا بودکه بحث روش جدید جلیلی در مناظره فردا دهن به دهن میچرخید

·        متاسفانه اوج مناظره انشای ضعیف ولایتی بود . و در ادامه اطلاعات عجییبی که در مورد پرونده هسته ای ارایه کرد

·        در ضمن تا حالا عصبانی شدن ولایتی رو ندیده بود که دیدم

·        به نظرم جلیلی تو مناظره در دو ائتلاف غیر رسمی حضور داشت : الف ) ائتلافی با قالیباف برای عیان کردن رویکرد واقعی ولایتی   ب) ائتلافی با حداد برای دفاع از انقلاب و نظام در برابر سیاه نمایی های عارف و روحانی و رضایی

·        نکته خیلی جالب برام این بود که جلیلی از واژه های ( ظرفیت و ساختار ) کم استفاده کرد و برعکس بقیه کاندیداها و مجری کم کم داشتند از این واژه ها استفاده میکردند

·        به نظرم قالب کلی انتخابات داره به صورت یک مثلث شکل میگیره : جلیلی ، روحانی، قالیباف

·        تا کید شدید رضایی برای پررنگ کردن اعضای ائتلاف پیشرفت و عدالت جالب بود

حضور دکتر جلیلی در تبریز

·        واقعا کم کاری ستاد استان مشهود بود

·        نسبت به برنامه قالی باف جمعیت بیشتری اومده بودن

·        البته پرشور بودن جمعیت رو هم باید به اون اضافه کرد

·        مطرح کردن سه خط آسیب رسان به انقلاب توسط دکتر جلیلی بسیار جالب بود : فتنه گران – انحرافیون – تردیدگران( کسانی نقاط قوت نظام را نقاط ضعف نظام جلوه میدهند)

مواضع دوستان

·        در تعجبم که هنوز برخی دوستان در تردید هستند که باید به چه کسی رای داد

·        در تعجبم که هنوز برخی دوستان شک دارند که آیا به ولایتی رای بدهند یا نه؟

·        خدا رو شاکرم که خیلی از دوستان به جلیلی رسیده اند

مواضع بزرگان

·        در تعجبم که حاج آقا ش. روی ولایتی بسته

 

ذهن من در این چند روز

در این چند روزی که از تبلیغات کاندیداها میگذره موارد متعددی به ذهنم میرسید که بنویسم ولی به دلایل گوناگون نتونستم جمع بندی درستی داشته باشم و به ناچار به همان صورت دست نخورده و بی آلایش یا بهتر بگم بی آرایش از ذهنم پیاده میکنم تا شاید این ذهنم آرام بگیره و دست از سرم برداره .

تغییر کاندیدای من

ابتدا لنکرانی رو اصلح میدونستم و افتخارم این است که در اول اردیبهشت ماه که حضور ایشون قطعی شد برای اثبات ایشون خودم رو رسوای عالم کردم . بعد از کناره گیری ایشون فارغ از تمامی تیکه پرونی های دوستان دکتر جلیلی رو شخص اصلح این دوره شناختم . در ادامه به قول یامین پور سردرد گرفتم که چطور کسی که ذاتا ضد رسانه است رو برای مردم تبلیغ کنم؟ راستش را بخواهید تازه تفاوت دانشجو با مردم عادی را میفهمم . وقتی به دانشجو دلیل عقلانی می آوری اگر قانع هم نشود دم نمیزند ولی برای مردم عادی دلیل مهم نیست انگار چیز دیگری میخوان شاید اعتماد قلبی، شاید باور صداقت، شاید باور درک مردم

مناظره اول

1-   اوج عصبانیتم از صدا و سیما رقم خورد . شاید اگه ضرغامی جلوم بود تیکه تیکش میکردم . به قول دوستان اگه به مهران مدیری میگفتن یه طنز انتخاباتی بساز این جوری نمیتونست .

2-   جای خالی یه شخص رو در تمامی طول مناظره حس کردم و اون دکتر احمدی نژاد بود . بودنش دو تا فایده داشت اول این که هیچ کدوم از کاندیداها جرات نداشتن با این رشادت دهن دولت رو صاف کننن دوم این که مشارکت خیلی افزایش پیدا میکرد

3-   حداد عادل رو نماینده نظام جمهوری اسلامی ایران حس میکردم انگار فقط اومده بود یه جاهایی که نظام زیر سوال میره از دست آورد بزرگ انقلاب دفاع بکنه

4-   غرضی اگه یه ذره دیسیپلین داشت و از اطلاعاتش درست استفاده میکرد خیلی رای میتونست جمع بکنه ولی واقعا خیلی جاها دست کروبی رو تو مناظره ها بسته بود

5-   روحانی حتی ضعیف تر از غرضی ظاهر شد

6-    ولایتی از آشتی با دنیا حرف زد و از توزیع فقر ( که در حین مناظره اس ام اس میثم رسید دستم که توش حرف آقا بود : آنهایی که عدالت را توزیع فقر می نامند مغز و روح کلامشان این است که به دنبال عدالت نروید) .

7-   انرژی قالیباف همیشه برام الگو بوده و هست

8-   نکته جالب جلیلی : برای کنترل تورم و نقدینگی باید نقدینگی به سمت تولید هدایت شود

9-   محسن رضایی را جزو بدبین ترین مسئولین جمهوری اسلامی شناختم که در همه موارد نیمه خالی لیوان رو میدید

 

چند نکته در مورد انتخابات

·       حس غرور میکنم وقتی کاندیدای ریاست جمهوری ایران به شهری سفر میکنه ازش استقبال میکنند و براش تدارک جشن دیدن . کاش همه کاندیداها متوجه باشن که خود این یعنی تایید نظام . کاش کاندیداها متوجه باشن که برای رای آوردن نباید کل فعالیت های نظام رو در 8 سال گذشته زیر سوال برد. میترسم که متوجه نباشن و  . . .

·       حس بدی دارم وقتی بچه ها به غرضی میخندن . آخه این تایید شده نظامه . بابا یادمون نره شورای نگهبان این شخص رو صالح دونسته برای تصدی پست ریاست جمهوری

·       رای آوردن رضایی رو مساوی با از بین رفتن نظام جمهوری اسلامی میدانم ( البته خیلی غلیظ گفتم ولی اشکال نداره تو این ادبیات شاید مناسب باشه) : تمامی طرح هاش از جنس توهم و فقط روی کاغذ خوشگله که بعضی هاش روی کاغذهم جالب نیست

·       از 13 میلیونی که 88 به موسوی رای دادن چند میلیونش که رای نمیدن، بقیه اش هم بین عارف و روحانی تقسیم بشه بازم چیزی از آب در نمیاد

·       متاسفانه س. داره از قالیباف حمایت میکنه نمیدونم شاید فکر میکنن که ریس جمهور فقط باید پل بزنه و یا اتوبان درست کنه . البته توجیه شان هم این است که فرصت آزمون و خطا نیست و نباید تجربیات گذشته رو تکرار کرد

·       کلید واژه آزمون و خطا زیاد داره تکرار میشه . انگار همه کاندیداها میخوان انتخاب جلیلی رو آزمون و خطا عنوان کنن و از این برچسب بر علیه جلیلی استفاده کنن

·       بعضی ها میخوان بگن جلیلی مثل احمدی نژاده پس ما بهش رای نمیدیم(بچه حزب اللهی ها) منم بهشون میگم اتفاقا من به همین دلیل که به احمدی نژاد شبیه هست بهش رای میدم. به قول روزنامه بهاری (ایران) دولت نهم و دهم دولت معیاراست (به فرموده رهبری) پس شخص بعدی حتما باید به احمدی نژاد شبیه باشه ولی باید دقت کرد که شباهتش در نقاط ضعفش نباشه( از جمله حاشیه سازی ها )

·       خیلی وقت ها احساس میکنم وقتی آقا کسی رو به عنوان مشاور انتخاب میکنه بیشتر میخواد طرف رو کنترل کنه تا این که از نظراتش استفاده کنه . (گرفتین که؟  تحت کنترل بودنش به نظراتش میچربه). البته این یه حس هست شاید هم غلط باشه. البته شاید.

·       ولایتی رو رقیب اصلی جلیلی میدونم .

 


 پ . ن ۱: خیلی مطالب دیگه هم هست که به زودی شاید به همین شیوه نوشتم

 پ . ن ۲: ببخشید که خیلی درهم برهم نوشتم  واقعا امتحانات و . . . نمیذاره تمرکز کنم

 

 

 

آیا مرعوب نشدن در مقابل آمریکا یک خواسته احساسی است؟

 رقابت کاندیداهای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با شعار های شیک و جذاب در حال وقوع است و ما به عنوان شهروندان جمهوری اسلامی ایران در حال گزینش شخص مطلوبمان برای تصدی پست ریاست جمهوری هستیم . چه ملاک هایی باید در نظر گرفته شود تا بعد از انتخابات دچار پشیمانی از انتخاب خود نشویم؟ آنچه که برای بسیاری از مردم ولایتمدار کشورمان مهم است شاخص های مقام معظم رهبری است که در طول چندین سخنرانی مطرح فرموده اند . یکی از مهمترین موضوعاتی که ایشان به عنوان شاخص های اصلی برای شخص رئیس جمهور عنوان فرمودند روحیه پایداری و استقامت میباشد . عدم مرعوب شدن در برابر دشمنان اسلام یکی از اصلی ترین ویژگی هایی است که رئیس جمهور آینده باید از آن برخوردار باشد . شاید جالب باشد بررسی این موضوع را به خود آمریکایی ها بسپاریم و از نگاه آنها به اهمیت این مسئله بنگریم . در سیستم دموکراتیک دروغین آمریکایی، اندیشکده های مهمی وجود دارند که دو کارکرد اصلی دارند : اول اینکه با تصمیم سازی و ایجاد انتخاب های گوناگون در اتخاذ استراتژی های مناسب برای دولتمردان آمریکایی کمک میکنند و دوم اینکه با انتشار بخشی از این گزارش ها در جهت آماده سازی فضای عمومی کشورشان برای به اجرا در آوردن آن تصمیمات آمادگی روانی را در شهروندان خود ایجاد میکنند . از این رو یکی از منابعی که میتوان نگاه آمریکایی ها را تفسیر کرد و به رویکرد آنها پی برد بررسی اطلاعات منتشر شده توسط این مراکز است . یکی از مهمترین مراکز وابسته به دموکرات های آمریکا اندیشکده بروکینگز هست که برای پی بردن به اهمیت آن کافی است ذکر شود که طراحی فتنه 88 و مدیرت خارجی آن توسط مرکز خاورمیانه این اندیشکده به نام سابان سنتر واقع در دوحه قطر با مدیریت حیم سابان صورت گرفت . این اندیشکده اخیرا مطلبی با عنوان (Lessons from America’s First War with Iran)  منتشر کرده که اولا در این مطلب آمریکایی ها اعتراف کرده اند که جنگ ایران و عراق جنگ ایران و آمریکا بوده و پس از آن عبرت های این جنگ را برای ایالات متحده آمریکا بررسی کرده است . با نگاهی گذرا به این مطلب اهمیت مرعوب ساختن رقیب را در سیاست های آمریکا به وضوح درک خواهیم کرد .

این مطلب در سه بخش اصلی نگارش یافته که در بخش اول به تلفات جنگ و در بخش دوم به سیاست های آمریکا در طول جنگ و در بخش سوم که عمده این مقاله را شامل میشود به عبرت های این جنگ برای سیاست گذاری امروز آمریکا پرداخته شده است. جدای از این مطلب که در هر سه بخش مطالب جالبی عنوان شده است اما بررسی بخش سوم برای موضوع این نوشتار اهمیت دارد   

این بخش که با تیتر

So what are the lessons of this war for America today?

آغاز میشود با مقدمه کوتاهی به این جمله میرسد :

We should thus expect the next war to make Iran more extreme and more determined to get the bomb.

و با همان رویکرد توجیه سازی و عملیات روانی به مخاطب القا میکند که در آینده جنگی سخت و گسترده در پیش است وباید برای آن آماده بود . بعد از این مطلب یکی از نتایج جنگ را با این جمله عنوان میکند :

Another lesson of the first war is that Iran will not be easily intimidated by the United States

بدین معنا که یکی از عبرت های این جنگ این است که از این پس ایران به سهولت مرعوب نخواهد شد و این مسئله برای آمریکا یک تهدید محسوب میشود و روند جنگ را که در نظر آنها باید با ایجاد رعب و وحشت باشد دچار اشکال میکند . البته باید متذکر شد که این جنگ لزوما به معنای جنگ سخت نیست . و اما شاه بیت این مقاله موضوعی است تحت عنوان :

Another lesson is that ending a future war will be a challenge

این قسمت از مقاله به بررسی چالشهای پایان جنگ میپردازد و یکی از مهمترین علل پایان جنگ را شکست سنگین ایران در عملیات های قبل پذیرش قطعنامه و تهدید به بمباران تهران توسط بمب های شیمیایی میداند و یاد آور میشود که تجربه نشان داد زمانی که ما خواهان اتمام جنگ بودیم راهکاری که باعث شد بتوانیم این کار را انجام دهیم مرعوب ساختن ایرانیان با تهدید های این چنینی بود. جدای از این که تحلیل آمریکایی ها از روند اتمام جنگ صحیح است یا نه این مطلب نشان دهند نوع نگاه استراتژیست های آمریکایی به این موضوع را نشان میدهد.  

آمریکا به فرموده امام روح الله و امام خامنه ای به عنوان شیطان بزرگ و اصلی ترین دشمن ما لقب گرفته  ویکی از مهمترین سیاست های آمریکا برای از بین بردن رقبای خود مرعوب ساختن حریف است . در این بین اگر جمهوری اسلامی ایران بخواهد در مقابل این حریف از بین نرود نباید دچار سیاست ورزی های آمریکا و متحدانش شود  . ترس از دشمن و مرعوب شدن توسط آنها خطرناک ترین عاملی است که میتواند پایه های این انقلاب را به لرزه در آورد . امید است هیچ کدام از مسئولین کشور به این مسئله دچار نشوند و ما نیز برای انتخاب رئیس جمهوری در سطح انقلاب اسلامی ایران به این مسئله نگاهی ویژه داشته باشیم

جرا ائتلاف ها به صلاح نظام جمهوری اسلامی نیست؟

در شرایط پیش رو شاهد حضور جریان های مهمی در صحنه انتخابات هستیم که خودشان را تحت عنوان ائتلاف مطرح میکنند و مبانی و قرائتی خاص از حضور در صحنه انتخابات را ترویج میکنند. اساسا در خصوص ائتلاف ها سوالاتی اساسی مطرح است که شاکله کلی این ائتلاف ها را زیر سوال میبرد . از نظر نگارنده این اشکلات در دو سطح عقلانی و نقلی ظرفیت مطرح شدن دارند. اگر بخواهیم به این دو لایه از اشکالات بپردازیم باید ابتدا نگاهی دقیق به مبانی و تعریف ائتلاف داشته باشیم . آنچه که امروز به عنوان ائتلاف مطرح هست شکل گیری گروهی بر مبنای دارا بودن کف رای اعضا و انتخاب فرد نهایی بر اساس نظرسنجی است. یعنی اشخاصی میتوانند وارد ائتلاف شوند که در سطح جامعه شناخته شده هستند و دارای یک رای سنتی و یا مقبولیت نسبی باشند.

از بعد عقلانی باید گفت اعتقاد به این امر و رواج این شیوه دو نتیجه طبیعی خواهد داشت :

 الف) تحت تاثیر قرار گرفتن جمهوریت نظام و کم رنگ شدن این عنصر مهم : با اعتقاد به این روش و یا تثبیت آن در طول چند دوره مشاهده خواهد شد که همیشه اشخاصی خاص توان حضور در عرصه انتخابات را دارند چرا که برای حضور در انتخابات باید در ائتلافی شرکت داشت و برای ائتلاف نیاز به یک مقبولیت نسبی و طبیعتا در یک کشور افراد انگشت شماری دارای این ویژگی هستند فلذا یکی از مهمترین نتایج این شیوه، انحصار جمهوریت نظام توسط سیستم بسته مدیران خاص خواهد بود.

ب) انگیزه یافتن سیاسیون برای کسب شهرت و فعالیت های نمایشی : کسب شهرت و مقبولیت سبب خواهد شد که به دور از همه اعتقادات اسلامی سیاسیون به فعالیت های نمایشی اقدام کنند تا میزانی از مقبولیت به دست آید زیرا بدون این مقبولیت نمیتوان در عرصه انتخابات وارد شد .

از بعد نقلی نیز این نکته حائز اهمیت است که ما نه در صدر اسلام و نه در طول تاریخ و نه در دوران معاصر هیچ سندی دال بر تاثیر مقبولیت بر اصلح بودن شخص نداریم.

اما نکته مهمی که وجود دارد این است که همه این مطالب در حالتی درست است که شرایط عادی باشد و به عبارت دیگر اسلام در خطر نباشد چرا که طبق فرموده امام حفظ نظام اوجب واجبات است و در صورتی که نظام اسلامی در خطر باشد اشخاص وظایف دیگری دارند و لزوما در جهتی باید حرکت کرد که کمترین خطر برای اسلام به وجود آید .

 

ائتلاف 2+1

نگاهی کوتاه به مواضع افراد و جریان های موجود در انتخابات که بیاندازیم یقین دارم به سهولت میتوان نزدیک ترین کاندیدای ریاست جمهوری را به گفتمان انقلاب اسلامی شناسایی کرد.بررسی کوتاهی در این خصوص انجام میدهم .


ائتلاف 2+1

این ائتلاف هرچند شامل افرادی است که در سابقه آنها خدمات قابل توجهی برای نظام و انقلاب مشاهده میشود ولی اگر قرار باشد یکی از آنها به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود داستان متفاوت میشود و به فرموده مقام عظمی ولایت امام خامنه ای این مسئولیت ،جایگاه اکتفا به حداقل ها نیست .

این ائتلاف در دو سطح داری اشکال میباشد:

 1 – در سطح شکل گیری : این اشخاص با این مبنا با هم ائتلاف کرده اند که در جامعه داری کف رای میباشند به عبارت دیگر این اشخاص با مبنای مقبولیت ائتلاف کرده اند و بارها در اعلام مواضع خود اعلام کرده اند که علاوه بر خودشان اگر کسی هم دارای یک میزان رای مردمی باشد میتوانند با او نیز ائتلاف کنند که این مسئله با گفتمان امام و انقلاب و رهبری در تناقض آشکار است . در هیچ یک از شاخص های ما مبنای یک ائتلاف داشتن رای عنوان نشده است.

 2 – در سطح گفتمانی و ساختاری : این ائتلاف با اعلام این که کسی از این ائتلاف به عنوان کاندیدای نهایی اعلام خواهد شد که در نظر سنجی های معتبر در رتبه بالاتری قرار گرفته باشد . که باز این مسئله با مواضع صریح مقام معظم رهبری در تناقض آشکار است چرا که ایشان همیشه به مفهوم اصلح اشاره فرموده اند و در تبیین اصلح بودن هیچ وقت اشاره ای به داشتن رای عمومی به عنوان یکی از مولفه های اصلح بودن نکرده اند . البته باید به این مورد اضافه کنیم که هر سه نفر در مورد واقعه هلوکاست هم نظر هستند و هر سه مخالف مطرح کردن این موضوع هستند در حالی که هم امام خمینی و هم امام خامنه ای به صراحت این مفهوم را رد کرده اند و بارها مشروعیت اسرائیل را با تند ترین روش ها زیر سوال برده اند . زاویه داشتن این سه نفر در این اصل نظام ( مقابله با اسرائیل) با خود نظام کاملا مشهود است.

 

اگر از دریچه ای دیگر به این ائتلاف بنگریم خواهیم دید که یکی از اضلاع این مثلث آقای قالیباف میباشد . که اگر این شخص را مطالعه کنیم به نتایج زیر خواهیم رسید :

 الف : گفتمان ایشان دقیقا در مقابل گفتمان امام خامنه ای قرار دارد. مصادیق این ادعا در کلیاتی قرار دارد که اگر در هر مفهوم آن ریز شویم این مسئله روشن تر خواهد شد. یکی از این مفاهیم تکنوکراسی میباشد که آقای قالیباف به تکنوکرات بودن خود افتخار میکنند و بعد از نقل خاطره امام خامنه ای در خصوص تکنوکرات ها در مشهد مقدس ایشان با بازی لفظی مفهوم این واژه را دگرگون تفسیر میکنند و از مفهوم جامع تکنوکراسی غفلت ورزیده و به دنبال سرپوش گذاشتن به این مفهوم هستند. یکی دیگر از این مفاهیم توسعه گرایی ایشان است . امام خامنه ای اعلام داشتند که با توسعه به مفهوم جامع آن مخالف هستند در حالی که جناب قالیباف هم در مقاله ی توسعه اقتصادی خود و هم در تمامی سخنرانی های خود از این مفهوم استقبال میکنند.

ب: ایشان در سطح عملکرد هم دارای اشتباهات فراوانی هستند که اشاره میشود.

ایشان از قبل از سال 84 در فعالیت های انتخابات ریاست جمهوری فعالیت داشته اند و همیشه در تلاش بوده اند تا به نحوی به راس قدرت اجرایی کشور دست یابند . در سال 84 کاندیدا شدند  و در سال 88 باوجود آمادگی کامل برای حضور، به دلایلی در انتخابات شرکت نکردند و امسال نیز با آمادگی کامل ( در زمان انتخابات مجلس ستادهای ایشان در حال جذب نیرو بود) شروع به فعالیت کرده اند. از نظر اسلامی و انقلابی این روش درستی نیست و شائبه قدرت پرست بودن ایشان را دامن میزند. مگر غیر این است که باید مسئولین جمهوری اسلامی از قدرت گریزان باشند و بصورت تکلیفی وارد صحنه شوند ( البته تکلیف واقعی نه  آنچه که امروز بهانه ورود به انتخابات است) .

موضوع بعدی مواضع ایشان در ایام فتنه است . ایشان عمار فتنه نبودند که هیچ ساکت فتنه هم لقب گرفتند . ایشان در ایامی که کشور در حال آتش گرفتن در شعله های فتنه بود مواضع بسیار محافظه کارانه و گمراه کننده ای را اتخاذ کردند . البته ایشان در گفت و گوی ویژه خبری مواضع خوبی اتخاذ کردند هرچند در آخر این مصاحبه هر دو طرف مخاصمه را دارای اشتباه دانست که از نقاط ضعف این مصاحبه به حساب می آید ولی این خط فکری در ادامه وجود نداشت و ما دیگری هیچ اثری از ایشان در فعالیت های رسانه نمیبینیم. حتی روزنامه همشهری که توسط ایشان مدیریت میشود گاها با درج مطالبی باعث شعله افکنی در این فتنه میگشت.

یکی دیگر از موضوعات وسوالات در خصوص ایشان این است که اعضای ستادهای موسوی وکروبی امروز در ستاد های ایشان فعال هستند البته بنده برای این مسئله سندی ندارم ولی نقل قولی است از حاج آقا نبویان که در دانشگاه تبریز این را اعلام کردند.

موضوع بعدی در خصوص هزینه های تبلیغاتی ایشان در سال 84 میباشد. آنچه در اذهان عمومی اعلام گشت 20 الی 50 میلیارد تومان صرف تبلیغات ایشان گشت که البته آنچه که ستاد فعلی ایشان تصدیق میکند 4 میلیارد تومان است که به گفته خودشان بخش عظیمی از این پول را از بانک قوامین وام گرفته بودند . حال سوال اینجاست که آیا بانک قوامین به همه وام میلیاردی میدهد یا فقط به فرمانده نیروی انتظامی وقت؟ یا اینکه جناب قالیباف هر ماه چقدر قسط پرداخت میکند ؟ آیا ایشان در آمدشان این قدر بالاست که بخواهند وام میلیاردی اخذ کنند؟

در مجموع باید گفت تفکرات و اعمال جناب قالیباف به آقای هاشمی بسیار نزدیک است و شاید بتوان گفت که گزینه اصلی آقای هاشمی جناب قالیباف میباشد و باید دانست چه هاشمی از ایشان حمایت بکند و چه حمایت نکند در نهایت با انتخاب قالیباف ما به دوران سازندگی برمیگردیم و دوباره دوران تکنوکراسی در کشور آغاز خواهد شد. اما بحث مهمی که وجود دارد این است که بسیاری از دوستان بر این باور هستند که حضور ولایتی و حداد در کنار چنین شخصی باعث افزایش مشروعیت آقای قالیباف میشود ولی بنده اعتقاد دارم حضور این دو در کنار قالیباف از بین برنده مشروعیت همان دونفر است نه افزایش دهنده این یک نفر. باید دانست که با اضافه کردن دوقاشق ماست سالم به یک قاشق ماست ترش ، نمیتوان آن یک قاشق ماست ترش را سالم کرد اتفاقا برعکس آن دو قاشق ماست سالم ، ترش میشوند. خروجی این ائتلاف هرچه باشد گزینه نادرستی است و نباید در مسیر این ائتلاف قرار گرفت

کاندیدای اصلح

با توجه به فضای موجود انتخاباتی شناخت کاندیداها و تصمیم عاجل در خصوص شخص اصلح از وظایف نخبگان سیاسی محسوب میشود. چرا که اگر نخبگان سیاسی نتوانند در زمان حاضر این تشخیص را صورت دهند چطور انتظار داریم در زمان تبلیغات مردم بتوانند تشخیص درست را انجام دهند.

البته متاسفانه در مقابل کسانی هستند که ادعا دارند فضا هنوز روشن نیست و نمیتوان تصمیم گرفت ، نباید عجله کرد، باید منتظر شاخص های جدید امام خامنه ای بود و . . . در حالی که بنده اعتقاد دارم فضا کاملا روشن است . علت هم این است که هر شخصی که بخواهد تصمیم بگیرد تمام لوازمش را در اختیار دارد . مگر برای تصمیم گیری به چه چیزی نیاز داریم ؟ مصداق،شاخص،تفکر .

تا کنون بیش از 20 نفر برای ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرده اند و این یعنی همان مصداق .

تا کنون ما 10 دوره ریاست جمهوری را داشته ایم که در هردوره شاخص های زیادی مطرح شده است و در این دوره نیز مقام عظمی ولایت چند بار در این خصوص سخنرانی کرده اند و شاخص های مهمی را ارائه کرده اند.

 و تنها میماند تفکر که باید سنجیده و با نکته بینی این وظیفه را نیز انجام دهیم .

متاسفانه کسانی که از روی محافظه کاری نمیخواهند رای خود را اعلام کنند به دنبال دلیل تراشی برای این امر هستند و بهانه های واهی را وارد میسازند که این امر خود برای طیف حزب الله شکننده خواهد بود . از نتایج این عمل این است که جریان حزب الله در انتخابات دچار یک سردرگمی شود و نتواند به صورت یکپارچه از کاندیدای اصلح حمایت کند و خدایی نکرده دوباره شاهد حضور افراد غیر اصلح در راس امور اجرایی کشور شویم.

 به همه دوستان عزیز توصیه میکنم که هرچه زودتر کاندیدای اصلح را شناسایی کنند و در جهت مقبولیت آن تلاش کنند و در این مسیر از خدای متعال کمک بخواهید تا اشتباهات به حداقل برسد و دوباره فریاد این عمار امام برنخیزد .

کاندیدای من


بنده هم در بیعت علامه مصباح هستم

در بین گزینه های مطرح فعلی دکتر لنکرانی را مناسب ترین گزینه میدانم . 

ان شاالله مطالبی در این خصوص خواهم نوشت

حریم عادت و تکلیف

سرمقاله شماره ۴ نشریه ۲۴ :

در ورای اعمال و رفتار ما اندیشه هایی است که اغلب تبدیل به قالب هایی گشته اند که شاید از آنها به عنوان عادت یاد کنیم . اگر عادت مانوس غفلت باشد یعنی عمل ما هیچ ارزشی ندارد چرا که (إنّما الأعمال بالنیّات) و  نیّت آن چیزی است که انسان به واسطه قلب خود قصد می کند؛ خواه خیر باشد یا شرّ . آنچه امروز در تقابل عادت و تکلیف ایجاد گشته رخداد های دنیا را در تناقضی آشکار قرار داده است . عادت با غفلت انسان را به سویی میکشد و تکلیف انسان را هوشمندانه طلب میکند و به سویی دیگر رهنمون میسازد. و این انسان است که در دو راهی عادت و تکلیف در جدال مدام است . لشگریان عادت تکلیف را بد میخوانند و جنود تکلیف عادات را . اما نکته دیگری که وجود دارد این است که عادت رنگی از سکون به خود دارد و این سکون در مقام بشریت زیبا نیست. انسان اگر به نفس خود برگردد تعالی خواه است و این سکون با نفس بشریت در تضاد است. حال اگر انسان خواهان رشد وتعالی باشد باید از هرچه بوی غفلت، سکون و در نهایت عادت است خود را برهاند تا خود را آسمانی کند . در نگاهی ظریف تر باید عرض شود که تکرار از مصادیق عادت نیست چرا که تکرار آگاهانه، خود از مصادیق بارز تکلیف است ، تکلیفی که انسان را هرچه بیشتر متوجه میسازد و این خود یعنی گسستن از غفلت. اگر در آرزوی پرواز هستید به دنبال شکستن عادات باشید و خود را در لذت تکلیف غوطه ور سازید تا به لطف حق خلیفه الله شوید.

اپیدمی رای سفید

تعدد کاندیداهایی که در احساس تکلیفشان استوار هستند سبب اختلال در انتخاب اصلح گشته . نمیدانم حضرات خواص جامعه چه زمانی میخواهند  خواص بودن خود را اثبات کنند ؟ یکی از سوالات مهم در مقابل این همه احساس تکلیف این است که در شرایطی که خواص جامعه توان تشخیص اصلح در بین خود را ندارند چگونه انتظار دارند مردم یا (به اصطلاح خواص جامعه) عموم بتوانند از بین این همه کاندیدا اصلح را انتخاب کنند؟ به عبارت دیگر از این 30 نفر -  شاید هم بیشتر -  چند نفر از بقیه صلاحیت بیشتری دارند و بقیه در ذیل آنها قرار دارند  حال چگونه خود را صاحب تکلیف میدانند خدا میداند؟!!!

نکته دیگری هم که وجود دارد این است که گویا انسان هرچه به خواص جامعه نزدیک تر میشود و به قول معروف وارد فعالیت هایی میشود که از بقیه افراد بیشتر در وادی رخداد های فرهنگی- سیاسی جامعه قرار میگیرد ( در جمع دانشجویی اصطلاحش فعال دانشجویی است ) به همان میزان خاصیت های این قشر در او جلوه میکند . یکی از خاصیت های مهمی که بنده در طول این چند سال از خواص جامعه خود مشاهده کردم سردرگمی در شرایط حساس جامعه بوده است . این خاصیت را امروز بنده در جمع دانشجویان ارزشی نیز احساس میکنم .

به نوبه خود به همه دوستان این زنگ هشدار را به صدا در می آورم که به هوش باشید . این برهه از تاریخ جمهوری اسلامی به مانند تمامی دوران کشور  زمان سکون، رخوت، سستی، سردرگمی، ندانم کاری، عدم بصیرت، سهل انگاری و بی تدبیری نیست .

یکی از موضوعات عجیب برای بنده این بود که در چند روز گذشته از برخی دوستان شنیدم که اگر روند کاندیدا ها به این صورت پیش برود ما رای سفید خواهیم داد . از این اظهار نظر دوستان قدیمی بسیار عصبانی شدم . باید خدمت همه دوستان عرض کنم که اگر شما نمیتوانید از بین کاندیداها کسی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کنید چه انتظاری از مردم داشته باشیم؟ مگر شما نباید جلو دار مردم باشید ؟ آیا دوباره میخواهید امام امت دوباره اعلام کند که خواص خود را به مردم برسانند؟ نمیدانم شاید فتنه امسال از این جنس باشد. شاید یادمان رفته است که امام خامنه ای فرمود : دانشجویان در مورد مسائل مهم کشور موضع داشته باشند . تحلیل کنند و . . .     

از نظر این حقیر در همه دوران ، انتخاب برای کسانی که کمی اهل مطالعه باشند امری ساده است و به فرمایش رهبری نباید در این امر وسوسه کرد . امام خامنه ای اعتقاد دارند انتخابات ، انتخاب اصلح است نه انتخاب صالح . اگر انسان کسی را در حد صلاحیت های ریاست جمهوری نمیداند بنا به اصل تنزل تدریجی نزدیک ترین شخص را باید انتخاب کرد و بقیه افراد جامعه را به این سمت رهنمون ساخت . متاسفانه تصور این است که اگر ما کسی را انتخاب میکنیم در تمام شرایط و برای همه اعصار و در همه شئون او را تایید کرده ایم . نخیر این طور نیست . ما کسی را که در بین گزینه ها احسن الموجودین میباشد را برمیگزینیم.

امیدوارم همه دوستان با موضع  و با تفکر وارد گود انتخابات شوند

شهادت

این مطلب سرمقاله ی کوتاهی برای شماره سوم نشریه ۲۴ بود که قرار هست در ۲۰ فروردین در سالروز عروج عارفانه سید مرتضی آوینی منتشر بشود. مناسب دیدم اینجا نیز منتشر شود:

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان بدون خداوندگار خویش در ظلمت محض است و این معنی را جز هدایت یافته گان نخواهند فهمید . انسان بدون رب ، خانه به دوش است و هیچ مامنی را برای خود نمی یابد. او چه می فهمد عشق را ؟ چه میفهمد ایثار را؟ چه میفهمد شوق را ؟ و این همه را شهدای ما یافتند و ما نیز در شهادت جست و جو میکنیم . هرجا یقین هست عطر ناب شهادت نیز هست و هرجا تردید هست بوی سستی  می آید . و آن سان زندگی معنا پیدا می کند که به شهادت بیانجامد چرا که شهادت حیات عند رب است و اوج سلوک آدمی . در عصری که خدا را به زعم خویش فقط در گوشه تاریک خانه ها باید چشید ، بشریت تشنه است و هرچه از این شوره زار می نوشد تشنه تر می گردد . در شرایطی که رسانه ها رسالت هدایت را به زر و سیم ثروتمندان بخشیده اند بشریت سردرگم و در اضطراب است . در این میان هستند کسانی که هنوز نمی دانند این مسیر ، مشی گمراهان است والبته کم نیستند کسانی که آگاهند که باید انقلاب کرد و راه رسم حیات را دگرگون ساخت ولی چه کسانی جز شهدا  میدانند که چگونه باید زیست و راه رسم حیات چیست؟ شهید بلند ترین فریاد روح تعالی یافته انسان است .  شهید اوج آرمان یک زندگی است . شهید هدایت گرِ، هدایت یافته است  و بعید است با این همه هادی دوران جاهلیت ادامه یابد. به امید هدایت انسان . . .

شهادت بزرگمرد عرصه هنر تسلیت

مستضعفین فراموش شده میانمار

تابستان سال قبل بود که اخباری اندک از کشوری در جنوب شرقی آسیا در جهان مخابره شد که حیرت همه را بر انگیخت جز سازمان های بین المللی و نهاد های حقوق بشری. آری سوزاندن و کشتار هزاران نفر از مسلمانان میانمار. تین سین رئیس جمهوری میانمار بعد از ملاقات با هیلاری کلینتون ، اصلاحاتی را در کشور آغاز کرد که شاه بیت آن عدم به رسمیت شناختن مسلمانان میانمار به عنوان شهروندان آن کشور بود .

در گیری ها با بهانه های کوچک آغاز شد و بودایی ها که هفتاد درصد جمعیت میانمار را تشکیل میدهند با حمایت ارتش و نیروهای دولتی اقدام به سوزاندن مساجد و روستاهای مسلمان نشین کردند. اما این مسئله به این جا ختم نمیشود ، بودایی های تند رو شروع به نسل کشی مردم مظلوم میانمار کردند . به آتش کشیدن مردم مسلمان میانمار تنها بخشی از این فاجعه انسانی است چرا که بودایی ها علاوه بر سوزاندن مسلمانان به زنان و دختران آنها نیز تجاوز میکردند تا توهین به انسانیت را تمام و کمال ادا کنند.

 این در حالی صورت میگیرد که (آنگ سان سوچی) رهبر مخالفان برمه و برنده جایزه به اصطلاح صلح نوبل در سال1992 در هیچ کدام از سخنرانی های خود کوچکترین اشاره ای به این مسئله نکرده است . اما ماجرا زمانی جالب میشود که با خبر می شویم تین سین رئیس جمهور میانمار امسال کاندیدای جایزه صلح نوبل میشود. آیا این اقدام از طرف غربی ها به سخره گرفتن درک و شعور انسانی نیست؟ معرفی رئیس جمهوری که از کشتار هزاران مسلمان حمایت کرده، به عنوان کاندیدای جایزه صلح نوبل یعنی،  معنای صلح غیر از آن است که همه میفهمند.جمله شهید آوینی در ذهنم مرور میشود : (آمریکا اجازه دارد که قواعد بازی را رعایت نکند و وقتی هم که چنین می کند ، باز قاعده بر این است که نه فقط همه خود را به نفهمی بزنند ، بلکه این خلاف آمد را نیز به مثابه یکی از قواعد بازی توجیه کنند. وقتی این توجیه اصل باشد، بازی می تواند هر قاعده ای به خود بگیرد وکسی هم حق اعتراض ندارد .)

 البته ما به این اعمال ضد انسانی از نهاد های حقوق بشری و صلح طلب عادت داریم و هیچ جای تعجب نیست چرا که ذات این نهادها با اعمال وحشیانه خو گرفته است. اما آنچه جای درنگ دارد سکوت رسانه ای در خصوص این فاجعه است . سکوتی که هم در عرصه جهانی وجود دارد و هم در داخل کشور حکم فرماست . سیاستمداران غربی که  حامی کشتار مسلمانان هستند با اعمال سیاست جایگزینی ، توانسته اند مسئله سوریه ، کره شمالی و . . . به عنوان مسئله اول جهان مطرح کنند و این نسل کشی را از صحنه بیرون بکشند.

اما در داخل جمهوری اسلامی چه اتفاقی افتاد که ما شاهد سکوت رسانه ای بودیم؟ آیا ما نیز میخواهیم چشم خود را به روی کشتار برادران و خواهران خود ببندیم؟ آیا ما نیز میخواهیم دچار بازی رسانه ای غرب شویم؟

چه بر سر ما آمده است؟ در شرایطی که رسانه ملی ما برای اشک های یک بازیکن فوتبال – که در جای خود محترم است – که قرار است از فوتبال خداحافظی کند دل میسوزاند و یک موج رسانه ای راه می اندازد گوش خود را برای شنیدن فغان یک ملت مظلوم بسته است . در شرایطی که رئیس جمهور ما چاوز را شهید میداند چرا برای مسلمانان میانمار – که در مسلمان بودنشان شکی نیست – اقدامی صورت نمیدهد؟ البته منکر این نیستم که سازمان هلال احمر کمک هایی به آوارگان ارسال کرده است ولی آنچه ما انتظار داشتیم فراتر از ابراز نگرانی وزارت امورخارجه بود.

کجایند اساتید دانشکده های حقوق که دادخواست ها را طومار کنند و برای نجات مسلمانان فریاد بزنند؟ چه بر سر تشکل های دانشجویی آمده است که هیچ موج مطالبه گری در این خصوص صورت نمیگیرد؟

نمیدانم شاید آرگو برای ما مهمتر باشد که برای میشل اوباما باروت خیس میفرستیم ولی برای مسلمانان برمه کوچکترین همایشی حتی نمایشی برگزار نمیکنیم.

به خدا قسم قلب حضرت رسول از بی تفاوتی ما در رنج است . باور کنیم که مسلمانان برمه بعد از خدا تنها به جمهوری اسلامی ایران چشم دوخته اند تا دست گیر آنها باشیم و به یاری آنها بشتابیم . مگر یادمان رفته است که پیر مرادمان میگفت ما میخواهیم جبهه مستضعفین جهان را در مقابل جبهه مستکبرین جهان تشکیل بدهیم . به امید آزادی بشریت از دست همه جنایتکاران عالم .

بررسی شبهه دور در نظام حکومتی ولایت فقیه

در مباحثات مختلف با دوستان اصلاح طلب و طرفداران این حضرات در دانشگاه بارها و بارها مبحث دور در سیستم حکومتی ولایت فقیه مطرح شده و متاسفانه به وضوح شاهد این بوده ام که حتی دوستان خود ما نیز بارها دچار این شبهه شده اند و قادر به پاسخگویی به این مسئله نبوده اند . البته نباید فراموش کرد که متاسفانه بعد از 34 سال حکومت این سیستم در جمهوری اسلامی ایران هنوز اولیات این نوع حکومت در جامعه ، روشن و صریح بیان نشده و  البته این را هم بنده به حساب مظلومیت حکومت جمهوری اسلامی میگذارم. در هر صورت اهمیت موضوع را به اندازه دانستم که مطلبی در این خصوص بنویسم و این بحث را تا حدودی برای دوستان مطرح کنم.

این شبهه به دو صورت عمده مطرح میشود. الف) به صورت فلسفی ب)غیر فلسفی

شبهه فلسفی: چون مجلس خبرگان، رهبری را انتخاب میکنند و رهبری، فقهای شورای نگهبان را و فقهای شورای نگهبان، کاندیداهای مجلس خبرگان را تایید میکنند این سیستم تشکیل یک دور در حکومت میدهد و چون دور باطل است این سیستم نیز یک سیستم باطلی است.

پاسخ ما : وقتی از اصطلاح دور باطل و امثال این اصطلاح استفاده میشود باید دانست که این شبهه از نوع شبهه فلسفی است و طرف مقابل را باید توجیه کرد که وقتی از اصول فلسفی برای طرح بحث استفاده میکند لزوما باید شرائط بحث فلسفی را نیز رعایت کند. قبل از هر چیز خدمت شما عرض کنم که این شبهه بیش از 5 نوع پاسخ دارد که به خاطر طولانی بودن بعضی از این روش ها تنها آن موردی را بنده خدمت شما عرض میکنم که راحت ترین و سریع ترین پاسخ میباشد. اول باید معنای دور باطل در فلسفه را بیان کرد. دور باطل به چه معناست؟ دور باطل در فلسفه آن دوری است که اتفاق نمی افتد و به اصطلاح فلسفی تر به وجود نمی آید. صرف وجود این سیستم در جمهوری اسلامی ایران یعنی اینکه این سیستم دور فلسفی نیست. در واقع اصلی ترین جواب برای عدم دور باطل بودن این سیستم ، وجود داشتن و یا فعال بودن این سیستم در جمهوری اسلامی ایران است چرا  که اگر این روش دور میبود قاعدتا نباید در جمهوری اسلامی ایران عینیت میافت و به وجود می آمد. به قول دوستان فلسفی : تصور این قضیه موجب تصدیق است . یعنی، بودن این روش یعنی دور نبودن این سیستم.

شبهه غیر فلسفی: وقتی در مناظرات به این جای بحث میرسیم و فرد مقابل کاملا قانع میشود که به لحاظ فلسفی این سیستم اشکالی ندارد، نوع دیگری از این شبهه را مطرح میکند و آن بدین صورت است: در صورتی که حتی این روش دور فلسفی نباشد( دور باطل نباشد) ، به گونه ای است که میتواند فساد آور باشد . در این روش کسانی که قدرت دستشان میباشد میتوانند سیستم حکومت را دچار فساد کنند. به عبارت دیگر رهبری با شورای نگهبان هماهنگ میشود تا کسانی را تاییدکنند که از تیم رهبری هستند، تا در صورتی که از رهبری اشکالی مشاهده کردند دم نزنند و بدین صورت حلقه قدرت حکومت در اختیار اشخاص خاصی قرار گیرد که این اشخاص فاقد صلاحیت میباشند.

پاسخ ما : با دو رویکرد میتوان این شبهه را پاسخ داد : رویکرد مادی و رویکرد الهی

ابتدا لازم است توضیحی عرض کنم . هدف ما در پاسخ به این شبهه این نیست که  بخواهیم این سیستم حکومتی را یک سیستم بی نقص و بی عیب و بدون اشتباه تصویر کنیم. باید یاد آوری کنم که تمامی سیستم های بشری برای حکومت ، دارای ظرفیتی از اشتباه و خطا میباشند و این ظرفیت اشتباه جزو ویژگی ذاتی این سیستم ها میباشد چرا که عناصر این سیستم ها،  انسان ها میباشند و انسان ها معصوم نیستند و دچار خطا و اشتباه میشوند فلذا ما در همه انواع حکومت باید میزانی از اشتباه را داشته باشیم . فرض کنید سیستمی باشد که در آن خطا صورت نمیگیرد . یعنی هرکسی در این شیوه حکومت مسئولیتی بگیرد نمیتواند اشتباه کند و لاجرم باید تصمیم درست را بگیرد. به مصداق جاده ای که اطراف آن بتن ریز شده و یک خودرو مجبور است فقط در این مسیر حرکت کند و هیچ راهی بجز راه مستقیم ندارد . این شیوه با ذات نظام خلقت منافات دارد چرا که انسان مختار نیز میباشد یعنی از میان چند انتخاب یکی را میتواند انتخاب کند . در شیوه فوق هیچ حق انتخابی برای انسان وجود ندارد و انسان باید در یک مسیر از قبل پیش بینی شده حرکت کند تا دچار اشتباه نشود . فلذا ما میخواهیم در پاسخ به این پرسش بگوییم که در این شیوه از حکومت نیز خطا و اشتباه صورت میگیرد ولی با این روش این خطا به کمترین میزان خود رسیده است. لازم به ذکر است طراحان این روش معتقد هستند اگر شیوه ای بهتر از این روش مطرح شود باید این روش ارتقا یابد.

اما پاسخ از جنس مادی : آنچه مطرح است نظارت بر حاکمان یک کشور است . یعنی نگرانی دوستان این است که اگر حاکمی اشتباه کرد کسانی که ناظر هستند وسیستم نظارتی را تشکیل میدهند (مجلس خبرگان) به عناوین مختلف خود نیز دچار فساد نشوند و باعث فساد در کل سیستم. اگر رهبری دچار اشتباه شود در این روش احتمال این میرود که مجلس خبرگان به خاطر باند بازی که با شورای نگهبان صورت داده اند این خطا را گزارش نکنند . اگر بدون نگاه الهی به این روش بخواهیم پاسخ دهیم باید بگوییم منطقی ترین روش برای نظارت در یک کشور ایجاد یک نهاد نظارتی در درون حاکمیت آن کشور است . به عبارت دیگر هیچ کشوری سر نخ نظارتی خود را به خارج از کشور منتقل نمیکند و نهایتا در تمام کشور ها سیستم نظارت در ارتباط با حاکمان ایجاد میشود . یعنی کسانی را که حاکمان به انهار مختلف انتخاب میکنند بر خود آنها نظارت میکنند . و اساسا راهی بجز این روش متصور نیست. در جمهوری اسلامی هم بنا به قاعده عقلانیه (تشخیص خبره با خبره میباشد) وظیفه تایید صلاحیت کاندیداهای مجلس خبرگان به عهده شورای نگهبان گذاشته شده است . و تحت هر شرائطی تشخیص صلاحیت کاندیدا ها باید توسط کسانی صورت گیرد که در داخل این حاکمیت حضوردارند چرا که عقلانی نیست تشخیص صلاحیت افراد مورد نیاز این نظام توسط دشمنان این نظام صورت گیرد یا توسط کسانی که به این نظام بی تفاوت هستند و برایشان فرقی نمیکند که آینده نظام چه خواهد شد. با این پیش فرض هر گروهی بجز شورای نگهبان هم این وظیفه را عهده دار شود باز همین اشکال وارد خواهد شد. نکته دیگر این است که در قانون اساسی، اصل 108 ام نیز این پیش بینی را انجام داده که اگر در زمانی احساس شود که شورای نگهبان اعمال سلیقه شخصی میکند خبرگان بتوانند مرجع تایید صلاحیت کاندیداهای مجلس خبرگان را تغییر دهند . طبق اصل 108 قانون اساسی تمام قوانین مربوط به مجلس خبرگان توسط خود مجلس خبرگان وضع میشود . تایید صلاحیت توسط شورای نگهبان نیز قانون مصوب خود مجلس خبرگان اول است و هر موقع مجلس خبرگان بخواهد میتواند مرجع تایید صلاحیت را تغییر دهد . ولی باز یاد آوری میکنم که تحت هر شرایطی این شبهه وجود خواهد داشت و پاسخ آن نیز همان است که عرض شد.

پاسخ با نگاه الهی : در نگاه شیعه روش حکومت اللهی بصورت فقاهتی تعریف شده و این که در راس امور باید یک فقیه جامع الشرائط وجود داشته باشد از اساس تفکر حکومتی شیعه میباشد . در دوران غیبت نیز این مسئله مهم تر میباشد یعنی مسئله حکومت بسیار حیاتی است . فلذا بعید است خداوند مردم مسلمان را بدون هدایت و راهنمایی به حال خود واگذارد . مجلس خبرگانی که 80 مجتهد تراز اول در نظارت بر یک مجتهد جامع الشرائط فعالیت میکنند بعید است با دچار شدن به هوای نفس وارد بازی های سیاسی بشوند و با باند بازی بخواهند یک مجتهد را که دارای شرائط نباشد، تایید کنند و یا برعکس. در صورتی هم که این اتفاق رقم بخورد هم امام زمان و هم خدای متعال وعده کرده اند که نقاط ضعف مرجعیت فقهی و عالمان را جبران خواهند کرد و بنا به قاعده لطف الهی حتما خداوند کسانی را که در راه حق قدم بر میدارند  هدایت خواهد کرد و نخواهد گذاشت که سرگردان امواج ظلمت شوند.


پ . ن 1 : اما آن چه جالب است این است که در دوره های قبل افرادی که شاید از محبوب ترین اشخاص نزد رهبری بودند از تایید صلاحیت شورای نگهبان جا ماندند : آیت الله صدیقی امام جمعه موقت تهران ، حجه الاسلام ابوترابی فرد نائب رئیس مجلس، آیت الله میرباقری و . . .

پ . ن 2: اصل 108 قانون اساسی:((قانون‏ مربوط به‏ تعداد و شرايط خبرگان‏، كيفيت‏ انتخاب‏ آنها و آيين­نامه‏ داخلي‏ جلسات‏ آنان‏ براي‏ نخستين‏ دوره‏ بايد به‏ وسيله‏ فقهاي اولين‏ شوراي‏ نگهبان‏ تهيه‏ و با اكثريت‏ آراء آنان‏ تصويب‏ شود و به‏ تصويب‏ نهايي‏ رهبر انقلاب‏ برسد. از آن‏ پس‏ هر گونه‏ تغيير و تجديدنظر در اين‏ قانون‏ و تصويب‏ ساير مقررات‏ مربوط به‏ وظايف‏ خبرگان‏ در صلاحيت‏ خود آنان‏ است‏.))

پ . ن 3 : در این مسئله نباید از جایگاه نظارت مردمی نیز غافل شد که به روشهای مختلف میتوانند مسائل را انقال دهند.

پ . ن 4 : نگاهی به روش های حکومتی کشورهای مهم جهان نیز ما را متوجه همین نکته میکند که در سیستم های دیگر نظارتی نیز این اشکال وجود دارد با یاد آوری این مسئله که در آن نظامات خداوند هدایت گر نخواهد بود چرا که در مسیر الهی قرار ندارند.

 

 

بغرنج ترین بحران کنونی برای آمریکا

بعد از دوسال جنگ داخلی در سوریه آنچه برای آمریکا درد آورترین مسئله به شمار میرود این است که کشوری که قرار بود در اندک زمانی یک انقلاب ساختگی را تجربه کند و به عنوان یک انقلاب عربی در مقابل انقلاب های اسلامی منطقه قد علم کند و یک منطقه استراتژیک را به جبهه بلوک غرب اضافه کند تا به حال در مقابل این فتنه انگیزی ها مقابله کرده و توانسته در مقابل دشمنان داخلی و خارجی از خود مقاومت نشان دهد . فی نفسه استقامت دولت بشار اسد در مقابل این همه برنامه ریزی ها شکست بزرگی برای آمریکا محسوب میشود و این مسئله به یقین در وجهه بین المللی آمریکا اثر مستقیم خواهد داشت.

مسئله ای که مدتهاست، بسیار برای آمریکا و متحدانش آزاردهنده میباشد اختلافات متعدد در بین معارضان دولت سوریه است. جبهه غربی صهیونیستی به اندازه ای دامنه مخالفان سوریه را گسترده کرده است که حتی خود نیز در مدیریت این جبهه عریض و طویل درمانده جلوه میکند. کشورهایی که در اعزام نیروهای مزدور در حال فعالیت میباشند افزایش یافته اند : ترکیه، قطر، عربستان،افغانستان، پاکستان، تونس، اردن، لبنان و . . . همه به نوعی در این جنگ جهانی نقش ایفا میکنند . تکثر گروههای تروریستی نیز در این جنگ از دیگر نگرانی های بین المللی به شمار می آید. وجود نگرش های سلفی در بین معارضان و همین طور نگرش های مذهبی معتدل تر و ادامه این طیف  تا حضور الحادیون یک خاکریز وسیع از نگرش ها و سلایق و خواسته ها را رقم زده است. گروه غربی نیز با تمام تلاشی که صورت داد نتوانست 27 کشور عضو اتحادیه اروپا را به خواسته های خود مبنی بر ارسال سلاح به سوریه مجاب کند . انگلستان و فرانسه که سردمداری این جریان را برعهده دارند اعلام کردند در صورتی که اتحادیه اروپا ارسال سلاح را نپذیرد با پذیرش مسئولیت این امر، خود به صورت مستقل اقدام به ارسال سلاح خواهند کرد که این سخنان با واکنش بسیار تند اعضای اتحادیه اروپا از جمله آلمان و اتریش قرار گرفت . در هر صورت این مسئله نیز بیان گر عطش بی حد و حصر مثلث آمریکا انگستان و فرانسه برای به سر انجام رساندن این بحران میباشد که از نگرش خود با مجهز کردن مخالفان قابل حصول است البته باید ازعان کرد خروج نیروهای انگلیسی از افغانستان و حضور آنها در سوریه در کنار نیروهای آموزش دیده توسط یگان دلتا فورس آمریکا در لبنان تا حدی تغذیه گر مهارت و تجربه نیروهای معارض گشته و ادامه این روند بسیار کار ساز به نظر میرسد ولی نگرانی اتحادیه اروپا از گسترش گروهک های تروریستی در سوریه میباشد که با ارسال سلاح نیز این مسئله میتواند پررنگ تر شود .این مسئله در بین کشور های منطقه نیز مهم جلوه میکند.حساسیت امر برای کشورهایی که در حال اعزام نیروی مزدور میباشند قطعا بیشتر خواهد بود چرا که بعد از مدتی بالاخره این جنگ تمام خواهد شد و این افراد متشکل شده، به وطن خود برخواهند گشت و در این صورت برای خود آن دولت ها سبب نگرانی خواهند بود.  

این اختلافات در جبهه معارضان نیز کاملا مشهود است . استعفای احمد معاذالخطیب که از ماه گذشته پیش بینی میشد سردرگمی جدیدی برای این جبهه رقم زده است . استعفایی که اعلام شد با عبور جبهه معارضان از خطوط قرمز، عامل اصلی آن است و به نظر میرسد معاذالخطیب که خود شخصی مذهبی است کم کم به عمق فاجعه پی میبرد و از نقش بیهوده خود در مقابل آمریکایی ها به ستوه آمده است.  این مسئله نیز با انتخاب غسان هیتو به عنوان نخست وزیر دولت موقت معارضان پررنگ تر شد. انتخاب غسان هیتو هرچند برای معارضان در ابتدا به عنوان یک پیروزی به حساب می آمد ولی اختلافات بعدی نشان دهنده تزلزل سنگین در پشت صحنه این رخداد بود. استعفای معاذالخطیب ، تعلیق 12 عضو گروه معارضان به نشانه اعتراض به انتخاب غسان هیتو ، عدم به رسمیت شناختن غسان هیتو از طرف ارتش آزاد سوریه جلوه ای از این اختلافات است. البته واکنش ها نسبت به این اتفاقات نیز نشان دهنده همان اختلافات میباشد ازجمله این واکنش میتوان به سخنان سخنگوی وزیر امورخارجه انگلستان در باره استعفای معاذالخطیب اشاره کرد که تاکید کرد معاذالخطیب در بدترین شرایط بهترین خدمت را به معارضان و مردم سوریه انجام داده است در حالی که آمریکا و قطر از این اقدام او ابراز تاسف کردند.

این اختلافات سبب شده است تا غربی ها تمام تلاش خود را انجام دهند تا بتوانند این جبهه وسیع را یکپارچه کنند و در مقابل مردم سوریه و دولت رسمی این کشور به کارگیرند. سفر اوباما به سرزمین های اشغالی هرچند با اهدافی دیگر از طرف آمریکایی ها در حال توجیه بود ولی به نظر میرسد اصلی ترین مقصودش ایجاد اتحاد بین معارضان سوری است . پایگاه انیستیتو بروکینگز در یادداشتی باعنوان(( 5هدفی که اوباما با دستیابی به آنها میتواند پیروز شود )) به تحلیل چرایی سفر اوباما به اسرائیل پرداخت . مسائل داخلی اسرائیل ، توافق بر سر مسئله ایران با اسرائیل ، ایجاد ارتباط با محمود عباس ، توازن شهرک سازی ها ، توانمند سازی جان کری در اعمال سیاست های خارجی در منطقه موضوعاتی بودند که این سایت برای توجیه این سفر اعلام کرد . در حالی که نشانه های فراوانی برای عدم اولویت این پنج گزینه برای اوباما وجود دارد .از طرفی تنها نتیجه مشهود این سفر ایجاد ارتباط بین ترکیه و اسرائیل بود. این تلاش ها در اردن نیز ادامه یافت . وعده 200 میلیون دلاری به اردن برای حفظ این متحد آمریکا نیز در این راستا قرار میگیرد. روزهای آتی برای سوریه آبستن حوادث مهمی است که ان شالله به لطف حق این فتنه نیز از سر این مردم مظلوم  برطرف شود.

شاخص های امام خامنه ای  از سال 80 تا 88 برای رئیس جمهور مطلوب

 

مقام معظم رهبری برای معرفی شاخص ها در طول چند سال ذکر شده به دو نحو عمل فرمودند :

الف) طرح گفتمان کلی در آن دوره به انهار مختلف از جمله بحث پیرامون حکومت مطلوب از نظر گاه حضرت رسول در خطبه های نماز جمعه طرح بحث های مختلف در جمع های دانشجویی و . . .

ب) بیان صریح شاخص ها در سخنرانی های قبل از انتخابات

تمامی شاخص های نوع دوم در طول این چند سال را به جهت اهمیت خدمت شما عرضه میدارم امید که مورد استفاده قرار گیرد


بيانات در جمع مردم استان كردستان‌ در ميدان آزادى سنندج  ۲۲/۲/۸۸

مسئله‌ى بعدى در انتخابات اين است كه مردم سعى كنند صالح‌ترين را انتخاب كنند. آن كسانى كه نامزد رياست جمهورى ميشوند و در شوراى نگهبان صلاحيت آنها زير ذره بين قرار ميگيرد و شوراى نگهبان صلاحيت آنها را اعلام ميكند، اينها همه‌شان صالحند. اما مهم اين است كه شما در بين اين افراد صالح، بگرديد و صالح‌ترين را پيدا كنيد. اين جا جائى نيست كه من و شما بتوانيم به حداقل اكتفاء كنيم؛ دنبال حداكثر باشيد؛ بهترين را انتخاب كنيد.

 بهترين كيست؟ من نسبت به شخص، هيچ‌گونه نظرى ابراز نميكنم؛ اما شاخصهائى وجود دارد. بهترين، آن كسى است كه درد كشور را بفهمد، درد مردم را بداند، با مردم يگانه و صميمى باشد، از فساد دور باشد، دنبال اشرافيگرى خودش نباشد. آفت بزرگ ما اشرافيگرى و تجمل‌پرستى است؛ فلان مسئول اگر اهل تجمل و اشرافيگرى باشد، مردم را به سمت اشرافيگرى و به سمت اسراف سوق خواهد داد. اينى كه ما گفتيم امسال، سال حركت به سوى اصلاح الگوى مصرف است، يعنى امسال سالى است كه ملت ايران تصميم بگيرد كه با اسراف مبارزه كند. نميگوئيم بكلى و يكباره و در طول يك سال، اسراف تمام بشود؛ نه، ما واقع‌بين‌تر از اين هستيم؛ ميدانيم اين كار مال ساليان پى در پى است و بايد كار بشود تا به اين فرهنگ برسيم؛ بايد اين كار را شروع كنيم.

 يكى از اساسى‌ترين كارها براى اينكه ما جلوى اسراف را بگيريم اين است كه مسئولين كشور، خودشان، كسانشان، نزديكانشان و وابستگانشان، اهل اسراف و اهل اشرافيگرى نباشند. چطور ميتوانيم اگر خودمان اهل اسراف باشيم، به مردم بگوئيم اسراف نكنيد؛ «أ تأمرون النّاس بالبرّ و تنسون انفسكم»؛ «يا أيّها الّذين امنوا لم تقولون ما لا تفعلون. كبر مقتا عند اللَّه ان تقولوا ما لا تفعلون». اولين كار اين است كه ما مسئولين كشور را، افرادى انتخاب كنيم كه مردمى باشند، ساده‌زيست باشند، درد مردم را بدانند و خودشان از درد مردم احساس درد كنند. اين هم به نظر من شاخص مهمى است. آگاهانه بگرديد؛ برسيد؛ و به آنچه كه رسيديد و تشخيص داديد، با قصد قربت اقدام كنيد؛ با قصد قربت پاى صندوق انتخابات برويد و خداى متعال اجر خواهد داد. اين هم يك نكته.

 

بیانات در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی  ۱/۱/۸۴

در آغاز برنامه(سند توسعه و پیشرفت کشور)، يك مديريت كارآمد، با كفايت و پُرنشاط بايد سر كار باشد تا بتواند سازه هاى اين برنامه را مستحكم و استوار كند و پايه هاى اين برنامه را به طور عميق و محكم پى ريزى كند. اهميت اين انتخابات در اين است كه ملت ايران مى خواهد مديرى را انتخاب كند كه بتواند موانع اجراى برنامه را از سر راه ملت ايران بردارد؛ مثل بولدوزرى كه موانع را برمى دارد تا جاده يى را صاف كند.

يك انسان قوى، با كفايت، داراى نشاط و شادابى و شوق به كار و احساس مسؤوليت خواهد توانست حركت بيست ساله به سمت چشم انداز را - كه امسال اين شروع انجام مى گيرد - با قوت و قدرت آغاز كند. مديرى كه ملت ايران در انتخابات برخواهد گزيد، شروع كننده است؛ در واقع وارد كننده ى كشور در يك دوره ى جديد و در يك حركت تازه به سمت همان چيزهايى است كه ملت ايران به آن احتياج دارد. در طول سالهاى گذشته، از بعد از جنگ تا امروز، كارهاى فراوانى در اين كشور انجام شده؛ هر كس انكار كند، بى انصافى كرده است. ساخت زيربناهاى كشور، كارهاى عمرانى فراوان، پيشرفت هاى علمى و فناورى؛ بنابراين در همه ى زمينه ها كار شده است.

 

بيانات در دیدار مردم كرمان‌   ۱۱/۲/۸۴

انسانى كه داراى كارآمدى و كفايت باشد و به هدف‌ها و استقلال اين ملت و لزوم پيشرفت اين كشور ايمان داشته باشد، مى‌تواند بسيارى از كارها را بكند؛ همچنان‌كه بحمداللَّه دولت‌هاى متعدد در طول سال‌هاى گذشته كارهاى بزرگى انجام دادند. محصول كارهاى آنها در اختيار مسؤولان بعدى است كه بيايند و در راه خدمت به مردم و شيرين كردن كام آنها اين كارها را تكميل كنند.

البته رهبرى در پشتيبانى از رئيس‌جمهور هيچ‌گونه درنگى نمى‌كند. كسى را كه مردم انتخاب كنند و رئيس‌جمهور قانونى كشور شود، هميشه مورد احترام و تكريم و حمايت جامع رهبرى در همه‌ى دولت‌ها بوده؛ بعد از اين هم بايد باشد.

اما آنچه در درجه‌ى اول اهميت قرار دارد، اين است كه اهتمام همه‌ى مردم، نخبگان مردم و مسؤولان گوناگونِ بخش‌هاى مختلف اين باشد كه رئيس‌جمهورى انتخاب شود كه بتواند گره‌هاى زندگى مردم را در دوران كنونى باز كند؛ وظايف اين دوره را بشناسد و با قوت و اقتدار به آن عمل كند. ان‌شاءاللَّه مردم كارى كنند كه خداى متعال رئيس‌جمهورى با اين توانايى‌ها و با اين رويكردها براى اين كشور مقدر كند.

هر دوره خصوصيتى دارد و هر كدام از مسؤولان در دوره‌هاى گذشته كارهايى انجام دادند. امروز ما احتياج داريم كه در كشورمان تلاش و پيشرفت و رشد علمى و فناورى، همراه با عدالت اجتماعى و مبارزه‌ى با فساد باشد. آنچه براى رئيس‌جمهور آينده بسيار مهم است، اين است كه با همه‌ى وجود در پى كار و تلاش براى مردم باشد. لذا من در اول سال عرض كردم؛ آنچه كشور احتياج دارد، رئيس‌جمهور بانشاط، مصمم، كاردان، توانا، پيگير و با حوصله است؛ رئيس‌جمهورى كه قدر مردم را بداند؛ با مردم صميمى باشد؛ براى مردم مجاهدت كند؛ براى مردم كار و تلاش كند؛ ظرفيت‌هاى كشور را آن‌چنان به‌كار بگيرد كه مردم بتوانند از اين ظرفيت‌ها در همه‌جا بهره‌مند شوند؛ رئيس‌جمهورى كه اعماق كشور و روستاهاى دورافتاده براى او با تهران تفاوتى نداشته باشد؛ حق مردم شهرهاى بزرگ و كوچك در نظر او يكسان باشد؛ بتواند براى رفع تبعيض و پُر كردن شكاف ميان ثروتمندان و فقرا تلاش و كار كند؛ رئيس‌جمهورى شجاع، با تدبير و مؤمن به هدف‌هاى انقلاب و نظام باشد.

البته بديهى است كه رهبرى از فرد خاصى حمايت نمى‌كند؛ از معيارها حمايت مى‌كند. ما دنبال اين هستيم كه اين معيارها تحقق پيدا كند. بنده دنبال اين هستم كه شخصى سر كار بيايد و قوه‌ى مجريه را اداره كند كه خود را خدمتگزار مردم بداند و توانايى داشته باشد و به آرمان‌هاى امام و نظام اسلامى معتقد و پايبند باشد و حقيقتاً عدالت و مبارزه‌ى با فساد براى او حائز اهميت باشد. دعا مى‌كنيم خدا دل‌هاى مردم را به اين سمت هدايت كند كه بتوانند چنين كسى را - كه امروز مورد نياز لحظه‌ى تاريخىِ حساس ِ اين كشور است - انتخاب كنند.

اگر خداى متعال توفيق دهد كه رئيس‌جمهورِ كارآمدِ باكفايتِ پُرنشاطِ شادابى كه علاقه‌ى به مردم و علاقه‌ى به عدالت و علاقه‌ى به رفع فساد و تبعيض براى او در درجه‌ى اولِ برنامه‌ها قرار داشته باشد، سر كار بيايد، من به شما عرض بكنم كه بسيارى از مشكلات اساسى اين كشور - چه مسائل داخلى و چه مسائل خارجى - حل خواهد شد.

 

بيانات در دیدار مردم شهرستان جيرفت   ۱۷/۲/۸۴

من بارها گفته‌ام كه اصل حضور مردم در انتخابات، حتّى از انتخاب اصلح هم مهمتر است؛ اگرچه انتخاب اصلح هم بسيار اهميت دارد.

اصلح يعنى چه كسى؟ يعنى كسى كه همين هدف‌ها را دنبال كند؛ يعنى كسى كه همين دردها را بداند و حس كند؛ يعنى كسى كه براى ريشه‌كنى فقر و فساد عزم جدى داشته باشد؛ يعنى كسى كه به حال قشرهاى محروم و مستضعف دل بسوزاند. اصلح كسى است كه هم به ترقى و پيشرفت كشور و توسعه‌ى اقتصادى و غيراقتصادى بينديشد؛ هم زير توهمات مربوط به توسعه، آن‌چنان محو و مات نشود كه از ياد قشرهاى مظلوم و ضعيف غافل بماند. اصلح كسى است كه به فكر معيشت مردم، دين مردم، فرهنگ مردم و دنيا و آخرت مردم باشد. اصلح كسى است كه بتواند اين بارِ عظيم را بر دوش بگيرد؛ هر كسى نمى‌تواند اين بار را بر دوش بگيرد؛ نشاط و حوصله و همت و قدرتِ لازم و هوشمندى لازم دارد. البته هر كس صلاحيتش در مراكز قانونى تأييد شود، صالح است؛ اما بايد در بين صالح‌ها گشت و صالح‌تر را پيدا و او را انتخاب كرد. اين، هنر شما مردم است.

اميدوارم ان‌شاءاللَّه با تشكيل يك دولت قوى و كارآمد و با كفايت، راهى را كه دولت‌هاى قبل با دلسوزى و پشتكار رفتند، با قوتِ هرچه بيشتر ادامه دهد و مشكلات اين منطقه و استان كرمان و همه‌ى كشور ايران عزيز - بخصوص مناطق محروم - را برطرف كند.

 

بيانات در ديدار جمعی از دانشجويان بسيجى‌    ۵/۳/۸۴

بعضى‌ها هستند كه خيلى وسوسه مى‌كنند - آيا اين، آيا آن؟ آيا اين، آيا آن؟ - آخرش هم يا مجبور مى‌شوند به طاق جفت و استخاره متوسل شوند و يا اصلاً از خير رأى دادن مى‌گذرند. نه، انسان فكر مى‌كند؛ به كسى مى‌رسد و مى‌گويد: خدايا! نتيجه‌ى تحقيقات من اين است. من طبق حجت درونى خودم - كه عقل و تفكر است - و بر اساس مشورتى كه با ديگران داشته‌ام، رأى مى‌دهم. خداى متعال قبول مى‌كند؛ ولو اين تشخيص، درست نباشد. بنابراين نبايد وسوسه كرد. معيارها، معيارهاى روشنى است. جوسازى و تبليغات دروغين و براق و رنگين نبايد انسان را از شناخت حقيقت دور بدارد.

البته يكى از معيارها هم اين است كه هرچه دشمنان اين ملت مى‌خواهند، عكس آن بايد عمل كرد. چيزى كه آنها مى‌خواهند، خير ملت نيست. آنها منافع خودشان را دنبال مى‌كنند. بلندگويان استكبارى دنيا كه به مجلس هفتم اعتراض مى‌كنند، همان كسانى هستند كه مجالس صددرصد فرمايشىِ سلطنتىِ دوران شاه را قبول داشتند. الان هم نظامهايى را كه در آنها اصلاً رأى‌گيرى به معناى درست كلمه وجود ندارد، قبول دارند؛ اما به اين مجلس اعتراض مى‌كنند! چرا؟ چون آن، منافعشان را تأمين مى‌كند؛ اما اين، منافعشان را تأمين نمى‌كند. آنها دنبال منافع خودشان هستند. اگر جهتى را نشان دادند و به جايى تمايلى داشتند، معلوم است كه منافع آنها در آن است؛ كه درست نقطه‌ى مقابل منافع ملت و نظام جمهورى اسلامى است و بايد با آن مخالفت كرد؛ همان معيارى كه امام (رضوان‌اللَّه‌عليه) به ما گفتند.

 

بيانات در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ی تهران‌   ۲۸/۲/۸۰

وظايف فراوانى بر عهده رئيس‌جمهور است. عمده اين وظايف دو چيز است. البته از همه ظرفيتها و قابليتها و استعدادهايى كه در اين كشور وجود دارد، بايد استفاده شود. همه نيازهاى اين كشور - نيازهاى امروز، حتّى زمينه نيازهاى فردا - بايد در تصميم‌گيريها ديده شود. بايد عدالت، محور و اساس باشد. بايد امنيتِ همه‌جانبه مورد توجّه باشد؛ امنيّت اجتماعى، امنيّت اقتصادى، امنيّت فرهنگى، امنيّت آبرويى. مردم در نظام جمهورى اسلامى بايد احساس كنند كه جان و مال و فرزندان و ناموس و فكر و عقيده و سرمايه‌گذارى و فعّاليت اقتصادى‌شان برخوردار از امنيّت است. بهداشت مردم، عزّت و هويّت ملى مردم، ارتقاى علمى كشور، كارآمدى دستگاه ادارى و فسادزدايى از آن، در قانون اساسى وجود دارد. اينها وظايف مهمى است كه بايد وجهه همّت قرار گيرد. البته همه اين وظايف در چهار سال رياست جمهورى قابل عمل نيست؛ بسيارى از اينها در بلند مدّت محقّق مى‌شود و در دوره‌هاى متعدّد، افرادى بايد اين كارها را پى بگيرند تا به نتايجى برسد؛ منتها جهتگيرى بايد اينها باشد.

در ميان اينها دو چيز از همه مهمتر است كه ان‌شاءاللَّه در فرداى رأى‌گيرى، هر كس با انتخاب اكثريت مردم، به‌سلامت و با عافيت و امنيّت و آرامش رأى آورد و رئيس‌جمهورِ قانونى اين كشور شد، در برنامه‌ريزيها بايد به اين دو چيز اهميت بدهد: يكى از اين دو چيز عبارت است از گشايش اقتصادى و ايجاد غنا در كشور - رفع مشكلات و اصلاح امور اقتصادى - ديگرى ارتقاء فرهنگ دينى.


در انتها نیز به حکم استقرا گمان میکنم که شاخص های حضرت آقا برای این دوره نیز تا حدود زیادی مشترک با همین شاخص های فوق الذکر باشد. اما لزوم مطابقت تمامی موضوعاتی که از طرف رهبری مطرح خواهد شد با شرایط کنونی بسیار بسیار مهم میباشد.

برنامه اصلاح طلبان یا عقده های 8 ساله از نظام؟

دیروز 28 اسفند ماه خبر جالبی را در خروجی بعضی سایت های خبری مشاهده کردم که حیرت بنده را بر انگیخت . خبری با عنوان (( انتشار برنامه اصلاح طلبان/ موافقت خاتمی)) . وقتی کلیت خبر و محتوای آن را بیشتر مورد مطالعه قرار دادم تعجب بنده افزایش یافت . نکاتی کوتاه و مختصر در باره این به اصطلاح برنامه مرقوم کردم شاید مورد استفاده دوستان قرار گیرد:

آنچه به عنوان اولین برنامه اصلاح طلبان با عنوان (( بیم ها و امید ها ، باید ها و نباید ها )) منتشر شده است چیزی نیست جز یک سند حقارت آمیز برای اصلاحات که به واسطه آن فقط میتوانند پز روشنفکری بدهند . ادعای این جریان ارائه برنامه و راهکار میباشد در حالی که آنچه در متن این به اصطلاح برنامه وجود دارد تناقضات آشکار در روش ، عملکرد و تفکر خود آنها در چند سال اخیر است.چند نکته کلی را خدمت شما عرض میکنم و سپس به خود این سند میپردازم:

الف) ادعای این جریان ، تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سابق بود

ب)ادعای این جریان ، دیکتاتوری نظام جمهوری اسلامی ایران بود

ج)ادعای این جریان ، شرط گذاری برای ورود به انتخابات مجلس نهم بود

حال سوالاتی متصور است که عرض میشود:

الف) آیا این آقایان به شروط خود دست یافته اند که برای انتخابات ریاست جمهوری برنامه ارائه میدهند؟

ب)اگر دست نیافته اند ( که نیافته اند) چطور وارد انتخاباتی میشوند که در آن تقلب خواهد شد؟(چون قانون همان قانون است و مجری همان مجری)

ج)اگر دست نیافته اند ( که نیافته اند) چطور می خواهند ریاست قوه مجریه کشوری را به دست بگیرند که نظام آن یک نظام دیکتاتور است؟

د)اگر دست نیافته اند ( که نیافته اند) چطور می خواهند ریاست قوه مجریه کشوری را به دست بگیرند که علاوه بر نظام آن، مردم آن نیز از این دیکتاتوری استقبال میکند؟(نهم دی، بیست و دو بهمن ، انتخابات مجلس نهم و . . . )

آنچه در این سند آمده غیر از زیر سوال بردن کلیت نظام و تمرکز بر دولت نهم و دهم برای سیاه نمایی چیز دیگری نیست. جالب است که در ابتدای نامه تدوینگران این برنامه خطاب به خاتمی آمده است:

((دیر گاهی است كه خاطر همه دلسوزان كشور، دل‌بستگان به امام و انقلاب اسلامی و همه خدمت‌گزاران صدیق جمهوری اسلامی نگران است. فاصله ایجاد شده میان آرمان‌های اصیل انقلاب اسلامی و وضعیت كنونی كشور همه را به تكاپو واداشته است تا تمام تلاش خود را برای اصلاح امور به كار بندند.))

و هیچ نمی اندیشند که اصلی ترین یادگار امام (ره) -  مقام عظمای ولایت امام خامنه ای – فرمود این دولت گفتمان امام و انقلاب را احیا کرد و اگر کمی در این معنی تامل میکردند میدانستند که این جمله یعنی این که شما گفتمان اصیل امام و انقلاب را از بین برده بودید و حال شما نگران هستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

و هیچ از خود نمیپرسند که آیا خود ما به آرمان های امام و انقلاب دلبسته ایم؟ اگر هستیم ( که نیستیم) چرا نظر شورای نگهبان را که از تاکیدات امام (ره) بود نپذیرفتیم؟ اگر هستیم ( که نیستیم) چطور اصلی ترین اصل نظام جمهوری اسلامی ایران– ولایت فقیه -  را زیر سوال بردیم؟

در ادامه این به اصطلاح برنامه آمده است :

((دغدغه شما - خاتمی -  و ما كه خود را از صاحبان انقلاب و جمهوری اسلامی می‌دانیم در این میان افزون‌تر است))

شاید یادشان رفته که امام (ره) فرمود: این ملت اسلام را میخواهند حتی اگر خود من نیز خلاف اسلام عمل کنم این مردم مرا نیز کنار خواهند گذاشت. امام خود را صاحب نظام و انقلاب نمی دانست و شما خود را سهم خواه انقلاب میدانید آنهم بعد از آنهمه فتنه انگیزی که رقم زدید.

در بند بند این به اصطلاح برنامه بارها از واژه های ( وضعیت نگران کننده کنونی ، بنا نبود . . .شود ، صیانت از آرای مردم ، آزادی مردم ، دموکراسی ، نهاد های مدنی و . . . ) استفاده شده است . این همان گفتمانی است که تحصن مجلس را رقم زد . این همان گفتمانی است که دولت توسعه غربی را رقم زد . این همان گفتمانی است که فتنه هفتادو هشت را رقم زد . این همان گفتمانی است که فتنه هشتادو هشت را رقم زد . امیدوارم مردم به هوش باشند که صدای پای فتنه گران نزدیک تر و نزدیک تر شنیده میشود.

حرف زیاد است و نقد زیاد ولی صرفا کلیت را خواستم مطرح کنم

جریان برانداز در رسانه ملی؟؟؟

چند ماهی است که صداهای متفاوتی از تلوزیون جمهوری اسلامی ایران شنیده میشود و شاهد حضور اشخاصی هستیم که مدتی قبل آنها را فتنه گر میدانستیم. اما حالا چه شده است که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پذیرای حضور گرم!!! آنها شده است . به نظر میرسد دو جریان در این اتفاق سهم عمده دارند :

 الف)جریانی از داخل سیستم رسانه ای جمهوری اسلامی ایران

ب)جریانی که میتوان آنها را همان فتنه گران نامید

اخبار ضد و نقیض از سیستم رسانه ملی جمهوری اسلامی ایران حاکی از آن است که ، این مجموعه با مدیریت واحد شخص رئیس سازمان مدیریت نمیشود و گروههای مختلف در اعمال نظر خود سهم دارند. شاید بتوان جریان های داخل نظام رسانه ای را طیفی از جریانهای حزب الله و طرفداران فتنه گران توصیف کرد . در بد ترین حالت ممکن، هردو طیف خواهان پخش این برنامه ها خواهند بود. ما نیز چون میخواهیم تمامی حالات ممکن را بررسی کنیم این شرایط را در نظر میگیریم که امیدواریم این طور نباشد . حال در این شرایط انگیزه این دو جریان چه میتواند باشد؟ به نظر میرسد در صورتی که جریان حزب الله  میتواند دچار یک اشتباه تحلیلی در این اتفاق شود فشار جریان حامی فتنه گر سبب پر رنگ تر شدن این موضوع و به نتیجه رسیدن اهداف فتنه گران باشد. به احتمال زیاد اشتباه جریان حزب الله این است که در تحلیل های خود به این نتیجه رسیده است که در انتخابات آتی ما نیاز مند حضور حد اکثری مردم هستیم و باید زمینه را طوری فراهم نماییم که از تمام طیف های فکری سیاسی فرصت حضور در رسانه ملی را داشته باشند و انگیزه کافی برای طرفداران آنها نیز ایجاد شود تا مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری افزایش یابد و البته احتمال دیگری نیز وجود دارد که کمی دور از ذهن است و آن انگیزه جریان حزب الله برای جداسازی و خالص سازی و به نوعی احیا جریان اصیل اصلاح طلب با رعایت خطوط قرمز نظام توسط اشخاصی است که از جریان فتنه تبری میجویند. اما جریان دوم داخل رسانه ملی که به نظر کم رمق هم نباشد به دنبال رسانه ای کردن افراد به اصطلاح سفید خود و آماده کردن فضا برای حضور جریان اصلاح طلب در  انتخابات میباشد

جریان خارج از رسانه ملی همان جریان اصلاح طلب و یا به نوعی همان جریان فتنه گر و اختصاصا حلقه دوم به بعد این جریان را تشکیل میدهد. چرا که سرکردگان اصلی فتنه هنوز در توهمات خود باقی هستند و کوچکترین نشانه ای دال بر فهم اوضاع در آنها دیده نمیشود . انگیزه اصلی این افراد به نظر میرسد احیا این جریان است چرا که خودشان نیز به خوبی دریافته اند که دیگر این جریان جایگاهی در بین مسئولان نظام و مردم ندارد. عدم حضور آنها در طول چهار سال در رسانه ملی که بیشتر از طرف خود آنها صورت گرفت سبب شد تا هم نفرت مردمی بیشتر شود و هم جناح مقابل نیز از این موقعیت استفاده کند و هرچه بیشتر از مشروعیت و مقبولیت آنها بکاهد، هرچند فی نفسه آنچه خود آنها در عمل از خود نشان دادند عامل اصلی این سقوط بود. واقعیتی که جریان اصلاح طلب با آن مواجه است کمبود رسانه مقبول و اثر گذار در جامعه از طرف آنهاست. این جریان سایت ها ، روزنامه ها و مجلات زیادی در اختیار دارد ولی عدم اقبال عمومی به این رسانه ها باعث سر خوردگی این جریان شده است

حال با این شرایط چه باید کرد ؟ آیا رسانه ملی باید این فرصت را در اختیار افراد وابسته به این جریان قرار دهد یا . . .؟ آنچه ظاهرا رقم خورده این است که پاسخ رسانه ملی به این سوال مثبت است چرا که برنامه های متعدد پخش شده نشان دهنده ولع خاص مسئولان برای حضور این جریان است . اما نکته ای که مغفول مانده این است که آیا شاخص های اصلی ما یعنی گفتمان امام و انقلاب نیز با این تصمیم همخوانی دارد یا نه؟ خیلی کوتاه چند نمونه را یاد آوری میکنم تا دوباره یک نتیجه گیری داشته باشیم: حتما انتخابات مجلس نهم را به خاطر دارید. زمانی که حساسیت فراوانی را تمامی دلسوزان نظام احساس کردند. حضور حداکثری اولویت نخست آن انتخابات بود. در شرایطی که نظام بار ها از جریان اصلاح طلب درخواست کرد تا با مرزبندی با جریان فتنه گر و حضور در رسانه ملی و کرسی های گفت و گو باعث حضور حداکثری مردم شود با پاسخ منفی آنها مواجه شد. به یاد داریم که در آن انتخابات جناح اصلاح طلب به سه دسته اصلی تقسیم شد: اقلیتی که انتخابات را تحریم کردند، اکثریتی که انتخابات را مشروط کردند و اقلیتی که حضور پیدا کردند. در واقع زمانی که نظام با تمام امکانات برای افزایش مقبولیت خود در بین مردم تلاش میکرد این جریان همسو با دشمنان قسم خورده این نظام مقدس در جهت کاهش حضور مردم در انتخابات فعالیت کردند و بحمد الله با حضور گسترده مردم در انتخابات شکست این توطئه نیز رقم خورد . حال سوال را باید واضح تر پرسید: آیا برای جریانی که تا آخرین نفس مقابل نظام ایستاد و در جهت کاهش حضور مردم در انتخابات فعالیت کرد ، فتنه هشتادوهشت ، هفتادو هشت و تحصن در مجلس و  . . . را به راه انداخت باید فرصت رسانه ای ایجاد کرد ؟ زمانی که نظام به حضور رسانه ای این جریان نیاز داشت این جریان با تمام غرور و تکبر خود را به عنوان اکثریت پنداشت و با تحریم انتخابات آن را انتصابات نامید . حال چگونه رسانه ملی میتواند این فرصت را در اختیار این جریان قرار دهد ؟ مگر جمله معروف حضرت امام که در مورد توبه دزد بود یادمان رفته : شاید توبه دزد را بپذیریم ولی او را وزیر اقتصاد نمیکنیم. امیدوارم حضرات رسانه ملی به هوش باشند و این ذخیره ملی را به آسانی در اختیار هر کسی قرار ندهند

بن بست بحران سوریه ؛ ادامه درگیری یا گفتگو ؟

همانگونه که در یادداشت"سوریه خط مقدم مبارزه با استکبار" عنوان گردید علل مختلفی دست به دست هم داده و مسئله سوریه را به یک بحران جهانی تبدیل کرده اند. این در حالی است که کشورها و گروههای طراح این فاجعه انسانی تا حدود زیادی به اهداف خود دست نیافته اند.

هر روزی که از این اشتباه استراتژیک می گذرد هزینه های آن نیز بیشتر می شود و دامان عاملان آن را آلوده تر می کند. سردرگمی و انفعال دشمنان اسلام و مقاومت در رویکرد متناقض آنها آشکار گردیده و آنها نیز به نتایج این اقدام وحشی گرایانه خود دچار گشته اند.

آنچنان که "داگلاس هرد" سیاست مدار معروف انگلیسی می گوید: ما داریم زیر منگنه ای له می شویم که خودمان آن را به وجود آورده ایم. وخامت اوضاع سوریه، غرب را شدیدا تحت فشار قرار داده است. وجود رویکردهای متفاوت نسبت به مسئله سوریه در مراکز امنیتی و دستگاه سیاست خارجی آمریکا نیز سردرگمی شدیدی را برای دولت آمریکا رقم زده است.

مسئله ای که در چند روز اتفاق افتاد تمدید تحریم تسلیحاتی مخالفان سوریه توسط اتحادیه اروپا بود. در جلسه بروکسل، انگلستان با حمایت فرانسه و ایتالیا به دنبال لغو تحریم ها بودند ولی نتوانستند 27 کشور اروپایی را مجاب به لغو تحریم ها کنند. این مسئله نیز شکست سیاسی انگلستان را در قبال سوریه آشکار ساخت.


اما رویکرد آمریکا بعد از دو سال ظاهرا تغیییراتی داشته است. این نکته را می توان در تغییرات اساسی دستگاه دیپلماسی آمریکا با تغییر وزیر امور خارجه به روشنی دریافت. قبل از آن نیز برکناری "دیوید پترائوس" رئیس سابق سازمان سیا رنگ و بوی تغییر استراتژی را در مباحث امنیتی آمریکا تشدید کرد."جو بایدن" نیز در اظهاراتی متفاوت با قبل مخالفت خود را با تجهیز مخالفان سوری اعلام داشت. این جهت گیری ها در حالی است که در دو سال گذشته هیلاری کلینتون حمایت همه جانبه ایالات متحده امریکا را از مخالفان سوریه اعلام می داشت.

تغییر تنها یک دلیل می تواند داشته باشد و آن عدم کارآمدی استراتژی قبلی است. اما در چه سوریه چه رقم خورده است که آمریکا و گروه مخالفان در پی راه حل جدیدی برای این بحران می باشند؟

تحلیل شرایط داخلی سوریه در ارتباط نزدیک با تحلیل دو مولفه "موضع عمومی مردم سوریه" و "شرایط متقابل نظامی گروه موسوم به ارتش آزاد و ارتش دولت سوریه" است.

آنچه در آغاز تنش ها در سوریه رقم خورد این واقعیت را نشان داد که اقشاری از مردم سوریه تا حدودی به جریانات مخالف دولت سوریه تبدیل گشته بودند و در تجمعات مخالفان حضور پیدا می کردند اما بعد از حضور پررنگ تر عوامل سلفی و مزدوران استخدام شده در این جریانات و مشخص شدن ریشه ها و حامیان اصلی این اختلافات مردم سوریه نیز به دولت اسد تمایل پیدا کردند و در حال حاضر اکثر مخالفان فعال در سوریه را مزدوران افغانی، پاکستانی، تونسی و در کل کسانی که با حمایت مالی قطر، عربستان و ترکیه از خارج مرزهای سوریه وارد آن شده اند، تشکیل می دهند.

در مقابل این جریان ارتش سوریه از ابتدای تحولات ثابت قدم و با اقتدار به دفاع از مردم و کشور پرداخته و به عنوان نقطه قوت این جریان محسوب می شود. تا چند ماه قبل برتری نیروهای مخالف اسد بسیار مشهود بود ولی اکنون ارتش سوریه نیز توانسته با راهکارهای جدید و ایجاد بسیج عمومی در مناطق پاکسازی شده و حفظ آن مناطق توازن نسبی در کشور ایجاد کند.

عدم توانایی طرفین درگیری جهت تسلط کامل بر سوریه و طولانی شدن این جنگ داخلی سبب شده است که هر دوطرف به فکر آغاز گفت و گو ها باشند.

"علی حیدر" وزیر آشتی ملی سوریه با بیان این مطلب که دولت سوریه حاضر است با تمامی مخالفان که طرح سه ماده ای اسد را بپذیرند ، مذاکره کند؛ عزم راسخ دولت سوریه را برای آغاز گفت گو ها آشکار ساخت. در طرف مقابل نیز "معاذ الخطیب" رهبر مخالفان سوریه نیز بعد از چراغ سبز آمریکا آمادگی خود را برای مذاکرات اعلام کرد.

البته آغاز گفت و گوهای ملی مخالفانی نیز دارد از جمله قطر، ترکیه و عربستان سعودی چرا که این کشورها مدتهاست با هزینه های هنگفت در پی براندازی دولت سوریه بوده اند و اکنون با آغاز گفتگوها از معادله سوریه حذف خواهند شد و چه بسا متقبل هزینه های سیاسی دیگری هم خواهند شد.


تلاش ایران و روسیه نیز در مقابل جریان حامی مخالفان در این مسلئه یک توازن نسبی ایجاد کرده است و در نهایت آنچه مشاهده می شود یک بن بست واقعی برای هر دو طرف است، فلذا هر دو طرف به فکر معامله هستند تا به نوعی از شرایط موجود خارج شوند البته بعید است که گفت و گوها سریعا به نتیجه برسند پار که هر دو طرف بر خواسته های خود پافشاری می کنند و به احتمال زیاد آنچه رقم خواهد خورد ادامه درگیری ها تا انتخابات 2014 باشد.