.::زندگی نامه ی من خخخ::.

ﺩﺧﺘﺮ : ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯼ؟ ﭘﺴﺮ : ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ
ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﺕ ... ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ !! ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﮕﻪ
ﻧﻤﯿﮕﻔﺘﯽ ﻋﺎﺷﻘﻤﯽ؟ ﻧﻤﯿﮕﻔﺘﯽ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺗﺮﮐﻢ
ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ؟ ﭘﺴﺮ : ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺎﺷﯿﻢ .ﺑﺮﻭﻭﻭ ﺩﺧﺘﺮ : ﭼﺮﺍ؟ ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ؟ ﭘﺴﺮ :ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭِ ﻣﻤﮑﻨﻮﻭﻭﻭ !! ﻋﺎﺷﻘﻢ ﮐﺮﺩﯼ. ﻋﺎﺷﻖِ
ﺧﻮﺩﺕ !! ﺑﺮﻭ ... ﺑﺮﻭ ﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺮﺩﯾﺖ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ
ﮐﻦ ... ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ ﺑﺸﯽ .. ﻫﻤﺴﺮﻡ .. ﺗﮏ ﺑﺎﻧﻮﯼ
ﺧﻮﻧﻢ ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ !!!

خخخخخخخخخخخخخ

ببخشید این موقع اس دادم
ولی من دیگه خسته شدم ...
از تو...
از مردم این دورو زمونه...
میدونی چرا؟؟؟
نمیدونی...
هیچکی درد منو نمیدونه...
تو خیابون که راه میرم
دست از سرم بر نمیدارن
هی قدم به قدم میان جلومو میگیرن
تو تاکسی هم همینطور :(
هیچجا آسایش ندارم
هرجا میرم همین مشکل هس 
میگن شما آذر ماهی هستی؟
میگم بله از کجا فهمیدی؟
میگن ازجذابیتت O_o
از این همه نمکت o_O
از زیباییت ^_^
خوشتیپیت :))
و...
عمه هم ندارم! :|

دلم تنگ شده...

دل نوشته ی من :
دلم تنگ شده...
واسه شیطنتات...
واسه"دیوونه"گفتنات...!
دلم تنگه...
واسه خندیدنت...برق نگاهت...
واسه وقتایی که دور از چشم بقیه دستم و تو دستت میگرفتی و آروم سرتو رو شونم میذاشتی و کنار گوشم زمزمه میکردی:
پس کی میشه این دستا برای همیشه واسه من باشه....!؟
دلم تنگ شده واسه تمام اون روزا...
ینی میشه خدایا یه روز دستام واسه همیشه تو دستاش باشه...!!؟؟

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟ شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است. پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد. پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد. سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن.... زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت : چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید. و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد. هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد. سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم..... و آن زن گفت :کمی صبر کن، نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!! شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟ آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت: همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم. و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم. و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش. و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد...

داستان سرکاری،بسیار جالب و خواندنی

حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من  شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »

رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر

کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد  صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز

نشنیده بود …

ادامه نوشته

.::جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوک::.

ﺑﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﺑــــــﺮﻭ ﻭﻟﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺗﻮ
ﻣﯿﻤﯿـــــــﺮﻡ
.
ﺭﻓﺖ ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺘـــﻢ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺘﺘﻮﻥ :)))
ﮔﻮﻝ ﻧﺨﻮﺭﺩ
ﮐﺼﺎﻓﻂ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ :))

 

سلام آغآآآآآآآآآآآآآآآآآآ این چه وضعشه!!!!!!
خیلی دوست دارم مسئول گریم فیلم "مادرانه"رو ازنزدیک ببینم ویه چک نروماده بزنمش!آخه خداوکیلی این گریمیه که رها دختراردلان تمجیدداره ؟؟؟
بدبخت اگه نقش یه سرطانی رو بازی میکرد که داره شیمی درمانی میشه خیلی خیلی بیشتر به گریمش میخورد بااون ابروهاش!!!!
والا به قرآن@
هرکه موافقه بکوبه لایکو

 

 

سخت ترین قسمت شنیدن یه شوخى بى مزه اون قسمتیه که
نگاهت میکنن تا عکس العملتُ ببینن !

 

آيا مامان شمام با اينكه درست يه كلمه اى رو بلده از قصد اشتباه ميگه تا حرص شما رو دربياره عايا؟! ^_^

 

 

عاقا امروز داشتم می رفتم بیرون دیدم پشت یک ماشین تخیله ی چاه نوشته
اب مایه حیات است
من@!#$%6&
اقای ایمنی**%^$*&9(
ماشین|||||||||

 

 

ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻓﻮﺗﺒﺎﻟﯿﺴﺘﺎ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ
ﻻﻣﺼﺐ ﺳﻮﺑﺎﺳﺎ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﻣﯿﮕﻪ:
ﻣﺎﺑﺎﯾﺪﺑﺒﺮﯾﻢ
.
.
.
.
ﻣﯿﺰﻭﮔﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮﺍ ﻣﯿﮕﻪ:
ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺳﻮﺑﺎﺳﺎ

 

 

به نظرم چند وقت دیگه این فیلم دودکش ادامه پیدا کنه کلا باید یا دوبلشو ببینیم یا زیر نفیس فارسی.
انقدر لغات سختو نا مفهوم به کار بردن من میرم فیلمو دانلود میکنم بعد به صورت صحنه آهسته میبینم یه دیکشنری هم بغل دستمه ترجمه میکنم...
دوستان یکم رسیدگی کنن زیر نویس این فیلم زودتر آماده شه
همه اونا که موافقن لایک نکنن من تحریم شم برم رگمو بزنم.
شوخی کردم لایک کنید یه جوون از مرگ حتمی در میاد.

 

 

 

----- (~~~) <هر شب افطار باميه!!‏‏>‏ (~~~) -----‏
~~§علامت اختصاصي:ويژه ماه مبارك رمضان§~~
اين روزا اوضاع اينترنت كشور خيلي خراب شده...
قبلا كه اينترنت "اي-دي-اس-ال‏"‏ نبود و همه اينترنت "ديال-آپ‏"‏ داشتند؛ آدم ميومد آدرس سايت گوگل رو ميزد؛ بعد ميرفت بقالي سر كوچه دو تا بسكوئيت ساقه طلايي ميخريد؛ بعدش مي اومد يه چايي دم ميكرد و با بيسكوئيت ها ميخورد؛ بعدش كه ميرفت پاي كامپيوتر تازه ميديد صفحه اصلي گوگل بالا اومده‏!‏‏!‏‏!!
بعدش چيزي كه ميخواست سرچ كنه رو ميزد و ميرفت به بقيه ي كاراش ميرسيد...
اينجوري آدم هم وب گردي ميكرد؛ هم به كاراش ميرسيد‏!‏‏!
اما اين روزا كه "اي-دي-اس-ال‏"‏ اومده؛ آدم تا يه سايتي رو ميزنه لامصب سريع بالا مياد...
اصلا ديگه آدم وقت نميكنه سرشو از تو مانيتور كامپيوتر در بياره!‏‏!‏‏!
مسئولين لدفا رسيدگي كنن...
يه كشتي اي؛ چيزي بفرستند اين كابل هاي ته دريا رو قطع كنه؛ تا معضل اينترنت كشور حل بشه‏ لدفا!‏!‏‏!‏

 

 

 

 

 

آیا می دانستید

مستحب است قبل از افطار دعای جوشن کبیر بخوانیم

 

 

.

قدیما :هرکی روزه نبود باید می رفت یه گوشه ای یه چیزی میخورد بقیه نبیننش

الان : هر کی روزه است باید بره یه گوشه مزاحم غذا خوردن بقیه نشه!

 

 

.

.

یه ندایی درون شکمم می‌گه خیلی مونده تا اذان اذان اذان اذان اذان

اون اکو هم بخاطر خالی بودن شکمه

 

 

جوک رمضان

روایت داریم تو جهنم ۲۰ دقیقه مونده به افطار ساعتا وایمیسته !

.

 

 

.

آقا شله زرد ما چی‌ شد پس ؟

ماه رمضون داره تموم می‌شه

طرح یاد اوری به منظور پخش نذورات !

 

 

 

.

اس ام اس خنده دار ماه رمضان

روزه دار گرامی ، ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما

جهت رفاه حال اطرافیان و حتی حیوانات لطفا موقع سحر

۵-۶ بار مسواک بزنید !

با تشکر

 

 

درسته که ما روزه نمیگیریم

ولی دیگه اینقدر هم کافر نیستیم که اگه واسه افطاری جایی دعوت شدیم نریم !

منتظر تماس سبز شما هستیم !

 

 

درسته که ما روزه نمیگیریم

ولی دیگه اینقدر هم کافر نیستیم که اگه واسه افطاری جایی دعوت شدیم نریم !

منتظر تماس سبز شما هستیم

 

 

 

.

خدایا یک ماه روزه میگیریم تا هال فقرا رو درک کنیم

یک ماهم کلی پول بده تا هال اغنیا رو درک کنیم !

 

 

 

.

آمد آن ماهی که نامش رمضان است

معده از آمدنش شدیدا نگران است !

.

.

اس ام اس جوک ماه رمضان

روزه داران گرامی، لطفا یک لیوان آب هویج بستنی را تصور بفرمائید

عرض دیگه ای ندارم، موفق و موید باشید

 

 

من همیشه میخوام با جدیت خاصی روزه بگیرم

و این کار رو هم میکنم

ولی یه ندایی درونم میره خودش غذا میخوره :|

.

.

.

در روز معمولی:

اولی :به اذان چه قدر مونده؟

دومی :من چه بدونم!

در ماه رمضان:

اولی :به اذان چی قدر مونده؟

دومی :۳ ساعت و ۱۶ دقیقه و ۱۹ ثانیه و ۳۵ صدم ثانیه

 

داستان میمون و کلاه فروش

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را ازسرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید… که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمون ها هم کلاه ها را به طرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدربزرگ این  داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین
انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت: فکر می کنی فقط تو پدربزرگ داری؟!

سلاااااااااااام

من بازم اومدمممممممممممممم


خخخخخخخخخخخخخخخخ

گر میروم گر می آیم گر خواهم رفت تو خواهی رفت من ماندم و غم شمع و گل و پروانه

خخخخخخخ

از آثار گرانقدر پسر عموی محترم من«احسان»

خخخخخخخخخ