|
مجمع رزمندگان سردشت |
[ ] [ 22:46 ] [ رزمنده ]
[ ]
نوسازی 2094 واحد مسکونی در شهرستان سردشت در دستور کار قرار گرفت/بررسی مسایل و مشکلات نوسازی مسکن بازآفرینی شهری شهرستان سردشت 🔹ظهر امروز طی نشست رییس اداره برنامه ریزی مسکن و بازآفرینی شهری اداره کل راه و شهرسازی آذربایجان غربی با " آزاد محمدپور " معاون برنامه ریزی و هماهنگی امور عمرانی فرماندار و " ارسلان پناهی " سرپرست شهرداری سردشت و رئیس اداره راه و شهرسازی شهرستان مسایل و مشکلات نوسازی مسکن بازآفرینی شهری سردشت مورد بحث و بررسی قرار گرفت. معاون برنامه ریزی و هماهنگی امور عمرانی فرماندار در این نشست گفت: به دلایل مختلف و مشکلات عدیده در واگذاری و سند اراضی ، ساخت و سازهای غیر مجاز در این شهرستان زیاد است و نیازمند نگاه ویژه به این حوزه ، اجرای طرحهای تشویقی به همراه همکاری بیش از پیش راه و شهرسازی برای رفع موانع و مشکلات هستیم. 🔹رییس اداره برنامه ریزی مسکن و بازآفرینی شهری اداره کل راه و شهرسازی آذربایجان غربی نیز گفت: برنامه چهار ساله بازافرینی شهری برای نوسازی واحدهای مسکونی در بافت های فرسوده شهری در سردشت 2 هزار و 94 واحد است. 🔹مهرداد حبیب نژاد افزود: تاکنون 135 واحد مسکونی این شهرستان در سامانه ستاد ملی ثبت شده که بایستی تلاش شود این آمار افزایش یابد. 🔹وی ادامه داد: طرح بسته های تشویقی برای اجرا در محلات بافت فرسوده هدف بازآفرینی شهری به تصویب کمیسیون ماده 5 آذربایجان غربی رسیده و اعمال تخفیفات و تسهیلات این بخش به متقاضیان به مرحله اجرایی وارد شد. 🔹رییس اداره برنامه ریزی مسکن و بازآفرینی شهری اداره کل راه و شهرسازی آذربایجان غربی گفت: ثبت پروانه های ساختمانی در سامانه ستاد ملی، اطلاع رسانی بستههای تشویقی در رسانهها و محل نماز جمعه به مردم، ارائه تخفیفات پروانههای ساختمانی و خدمات نظام مهندسی از مسائل مورد تاکید و قابل پیگیری در شهرستان است. 🔹 حبیب نژاد افزود: تشکیل جلسات ستاد بازآفرینی و همچنین شناسایی و بازبینی محدوده های هدف بازآفرینی شهری سردشت و تسویه قیر رایگان سنوات قبل از مسائل مهم و با اهمیت به شمار میرود. 📌در این نشست مقرر شد شهرداری نسبت به تشکیل تیم ویژه جهت ثبت آمار نوسازی مسکن بازآفرینی شهری در سامانه ستاد ملی اقدام نمایید. [ ] [ 18:28 ] [ رزمنده ]
[ ]
[ ] [ 20:10 ] [ رزمنده ]
[ ]
[ ] [ 20:9 ] [ رزمنده ]
[ ]
یلدای متفاوت رزمنده ها در جبهه/ از صفا دادن سر و صورت تا کمپوت به جای میوه بسته هاى كوچكى كه از طرف كمك هاى مردمى كه آجيل فرستاده بودند را باز كرديم و از كمپوت ها به عنوان ميوه شب يلدا براى يكديگر تعارف ميكرديم . ؛ تصویری که از دفاع مقدس در ذهن خیلی هاست، همان تصاویر رزمنده ها با لباس رزم و سلاح به دست و آرپی جی بر دوش است. اما این، همه جنگ نبود. و روحیه مان را مضاعف میكرد .
[ ] [ 15:4 ] [ رزمنده ]
[ ]
با سلام و ادب و احترام خدمت سروران گرامی ضمن عرض تسلیت شهادت حضرت زهرا {ع} مجددا وبلاگ مجمع رزمندگان و ایثار گران سردشت در این روز عزیز مجددا بازگشایی گردید انشالله در اولین فرصت برنامه ها اعلام میگردد.
مسئول هیت رزمندگان سردشت و دبیر مجمع رزمندگان و ایثارگران سردشت
مجتبی شریفیادامه مطلب [ ] [ 19:8 ] [ رزمنده ]
[ ]
[ ] [ 17:4 ] [ رزمنده ]
[ ]
ارومیه- ۳۰ سال از فاجعه انسانی تیرماه سال ۶۶ در سردشت نخستین شهر بمباران شیمیایی شده غیرنظامی جهان می گذرد اما هنوز دردها و رنج های اهالی این دیار التیام پیدا نکرده است. خبرگزاری مهر- گروه استانها: سکینه اسمی- سردشت اولین شهری بود که در هفتم تیرماه سال ۱۳۶۶ بعد از جنگ جهانی اول و تصویب کنوانسیونهای منع سلاحهای شیمیایی چهار بار پیاپی در اوج جنگ تحمیلی توسط رژیم بعثی مورد هدف بمباران شیمیایی قرار گرفت. بر اثر این جنایت بشری بلافاصله ۱۱۰ نفراز مردم مظلوم و بی دفاع این شهرستان مرزی به شهادت رسیده و هزاران نفر از زنان، کودکان و مردان مظلوم این دیار دچار مصدومیت ناشی از گازهای شیمیایی و سمی شدند مصدومیتی که سه دهه است نه تنها التیام نیافته بلکه هر سال سرباز میکند. در این فاجعه انسانی که سند توحش غرب به شمار میرود بنا به اعلام رسانهها پنج هزار نفر مصدوم شدند ولی آمار غیر رسمی با توجه به جمعیت ۱۳ هزار نفری سردشت، ۱۰ هزار نفرمصدوم بود، مصدومانی که با گذشت سالها هنوز هم از عوارض این گازهای سمی رنج میبرند. کمبود امکانات درمانی مناسب، دوری تنها بیمارستان سردشت از شهر، محرومیت و فراهم نبودن زیرساختهای توسعه به خصوص در بخش عمران شهری در کنار نارضایتیها از تشکیل کمیسیونهای پزشکی برای تعیین میزان جانبازی مصدومان و مدعیان شیمیایی بخشی از مشکلات مردمی است که نه تنها در دفاع مقدس بلکه هر روز جان و مال خویش را در نقطه صفر مرزی برای امنیت پایدار کشور فدا میکنند.
سایه سنگین سکوت مدعیان حقوق بشر همچنان ادامه دارد نبود تجهیزات پزشکی و درمانی به همراه حضور موقت متخصصان در این شهر مشکلات زیادی را برای مصدومان و جانبازان شیمیایی سردشت ایجاد کرده است برخی از مصدومان مجبوراند ماهها وهفته ها برای مداو به شهرهای دیگر از جمله ارومیه، تبریز وتهران راهی شوند که خود این موضوع درد و مشکلاتشان را دوچندان میکند. احداث شعبه بیمارستان ساسان در سردشت، ایجاد امکانات رفاهی، ورزشی و درمانی در سردشت، پیگیری حق و حقوق مدعیان شیمیایی ازمجامع بین المللی، آخرین نتیجه تخلیه کلینیک مصدومان شیمیایی سردشت بخشی از وعدههای مسئولان برای مردم این شهرستان است که هنوز رنگ واقعیت به خود نگرفته است. سکوت مدعیان حقوق بشر با گذشت سه دهه از بمباران شیمیایی سردشت خود گویای هزاران حرف نگفته است البته دادگاه لاهه در این زمینه جلساتی برگزار کرده اما هنوز مردم به حق خود نرسیدهاندسکوت مدعیان حقوق بشر با گذشت سه دهه از این فاجعه انسانی خود گویای هزاران حرف نگفته است با وجود اینکه در خصوص شهر سردشت در دادگاه لاهه جلسات متعددی برگزار شده اما هنوز مردم به حق واقعی و قانونی خود نرسیدهاند رژیم بعث عراق در سردشت از گاز اعصاب و خردل استفاده کرده است، عوارض این گاز عفونت ریوی، پوست و چشم است، چشم التهاب پیدا می کند و کم سو می شود، پوست خارش می گیرد و ریه نیز آسیب دیده و موجب تنگی نفس می شود. در این راستا هنوزهم که هنوز است اثرات این توحش و جنایت انسانی با گذشت سالهای متمادی در شهر به خصوص در بین مصدومان و جانبازان شیمیایی سردشت قابل مشاهده است هنوز هم که هنوز است نسل های زیادی از مردم این دیار با تاول و سرفه های ناشی از این زخم دست و پنجه نرم می کنند.
مشکلات مردم سردشت همچنان به قوت خود باقی است نایب رئیس انجمن دفاع از مصدومان شیمیایی سردشت در خصوص آخرین وضعیت شهرستان مرزی سردشت و مصدومان شیمیایی به خبرنگار مهر میگوید: با گذشت سه دهه از بمباران شیمیایی سردشت هنوز این شهرستان مرزی با مشکلات عدیدهای دست و پنجه نرم میکند. صالح عزیزی پور اقدم ادامه میدهد، در حال حاضر هیچ یک از وعدههای دولتها مبنی بر حل مشکلات درمانی، بهداشتی، جانبازان و مصدومان شیمیایی سردشت در کنار زیرساختهای توسعه عمران و آبادانی این شهرستان مرزی رنگ واقعیت به خود نگرفته است. وی با بیان اینکه محرومیت از سر و روی این شهرستان مرزی میبارد میافزاید: هنوز با گذشت سه دهه عدهای از مدعیان شیمیایی سردشت موفق به تکمیل پرونده جانبازی نشده و همچنان در بروکراسیهای پرو پیچ و خم اداری درگیر هستند. عزیزی پور اقدم با بیان اینکه تنها کلینک مصدومان شیمیایی سردشت هدیه مقام معظم رهبری همچنان در گیردار مسائل پیچیده اداری بنیاد شهید و امور ایثارگران و وزارت بهداشت است میگوید: در جریان آخرین سفر وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در سالروز مصدومان شیمیایی سردشت مقرر شد بنیاد شهید ساختمان کلینیک را تخلیه کرده و این مرکز تجهیز شود که متاسفانه هیچ کدام از این وعدهها هنوز عملی نشده است.
مردم سردشت هنوز به حقوق واقعی و قانونی خود نرسیدهاند وی با تاکید بر اینکه مسائل و مشکلات درمانی و کمیسیونهای پزشکی همچنان یکی از مطالبات جدی مردم سردشت است ادامه میدهد: حضور موقت پزشکان، دوری تنها بیمارستان از سطح شهر و عدم توجه به زیرساختهای عمرانی مشکلات مردم را دوچندان کرده است. عزیزی پوراقدم با اشاره به نوع بمباران شیمیایی سردشت و وضعیت مصدومان این فاجعه انسانی میگوید: مصدومان این فاجعه با کوچکترین گرد و غبار و آلایندهها دچار مشکلات اساسی میشوند این در حالی است که هنوز برخی از معابر و کوچههای این شهر خاکی هستند. بیش از هشت هزار نفر از مردم سردشت مصدوم شیمیایی شدهاند اما نام تنها هزار و ۵۰۰ هزار نفر از آسیب دیدگان فاجعه سردشت در قالب جانبازان شیمیایی قرار گرفته استنایب رئیس انجمن دفاع از مصدومان شیمیایی سردشت با تاکید بر اینکه حل مشکلات پیش روی مردم سردشت نیازمند عزم ملی و بین المللی است میافزاید: سکوت مدعیان حقوق بشر با گذشت سه دهه از این فاجعه انسانی خود گویای هزاران حرف نگفته است در حالی که با وجود اینکه در خصوص شهر سردشت در دادگاه لاهه جلسات متعددی برگزار شده اما هنوز مردم به حق واقعی و قانونی خود نرسیدهاند. وی با اشاره به اینکه سردشت از یک بی توجهی تاریخی رنج میبرد معتقد است، بیش از هشت هزار نفر از مردم سردشت مصدوم شیمیایی شدهاند اما نام تنها هزار و ۵۰۰ هزار نفر از آسیب دیدگان فاجعه سردشت در قالب جانبازان شیمیایی قرار گرفته است. اظهارات عزیزی پور اقدم در حالی عنوان میشود که فرماندار این شهرستان مرزی معتقد است دولت توجه ویژهای به شهرستان مرزی سردشت داشته و دارد و تاکنون اقدامات قابل توجهی در راستای حل مسائل و مشکلات مصدومان، جانبازان شیمیایی و مردم مرزی سردشت برداشته شده است.
سردشت ۲۱ متخصص در تمامی زمینهها دارد فرماندار سردشت در خصوص مسائل و مشکلات پیش روی مصدومان و جانبازان شیمیایی سردشت بعد از گذشت سه دهه از فاجعه انسانی بمباران شیمیایی میگوید: هر چند تاکنون بخشی از وعدههای حل مشکلات مردم این شهر ادا نشده اما اقدامات خوبی در سایه دولت امید اجرا و بخشی نیز آغاز شده است. نژاد جهانی با بیان اینکه مسائل درمانی و بهداشتی از مهمترین مطالبات مردم سردشت است میافزاید: تنها کلینک تخصصی مصدومان شیمیایی سردشت در اختیار بنیاد شهید و امور ایثارگران است و مقرر بود بخشی از این کلینک برای مداوای مصدومان استفاده شود که به دلیل برخی مسائل بین بنیاد شهید و وزارت بهداشت هنوز این وعده عملی نشده است. وی با اشاره به اینکه هم اکنون ۲۱ متخصص در تمامی بخشها در سردشت حضور دارند، ادامه میدهد: تعدادی از متخصصان به صورت موقت در شهرستان حضور مییابند که با توجه به نیاز درمانی مردم حضور متخصصان به صورت تمام وقت باید مورد توجه ویژه قرار گیرد. جهانی از افزایش ساعت درمانگاه تخصص مصدومان شیمیایی سردشت خبر داده و میافزاید: هم اکنون این درمانگاه از ۹۰ درصد پیشرفت فیزیکی برخوردار بوده و بزودی تکمیل و آماده بهره برداری میشود. فرماندار سردشت در خصوص علت عدم تعیین درصد جانبازی برخی مدعیان این فاجعه انسانی بعد از گذشت سه دهه پاسخ میدهد: از زمان وقوع فاجعه تاکنون حدود ۱۲ کمیسیون پزشکی برای مصدومان و مدعیان بمباران شیمیایی سردشت تشکیل شده است و در حال حاضر ۱۲۰ نفر موفق به تکمیل پرونده شدهاند.
۸۵ جانباز شیمیایی سردشت مستمری بگیر بنیاد شهید و امور ایثارگران هستند وی با اشاره به اینکه از این ۱۲۰ نفر ۸۵ نفر از مصدومان شیمیایی سردشت درصد جانبازی شده و مستمری بگیر هستند اضافه میکند: کارهای اداری مابقی مصدومان انجام شده و بزودی اجرایی میشود. جهانی تعداد شهدای فاجعه انسانی بمباران شیمیایی سردشت را ۱۱۸ شهید و یک هزار و ۴۶۰ جانباز ذکر کرده و میگوید: آمارهای مختلفی از جمله مدعی هشت هزار نفری جانبازی شیمیایی در سردشت بیان میشود که این آمار صحت نداشته و در حال حاضر از طریق کمیسیونهای پزشکی که آخرین بار اواخر سال ۹۵ برگزار شد این مسایل بررسی میشود. هم اکنون ۸۵ جانباز شیمیایی سردشت تعیین درصد شده و مستمری بگیر بنیاد شهید و امور ایثارگران هستندفرماندار سردشت ایجاد زیرساختهای توسعه از جمله راهسازی را از دیگر مطالبات مردم منطقه دانسته و ادامه میدهد: در سالهای اخیر اقدامات عمرانی و زیرساختی خوبی از جمله ایجاد مرز رسمی جدید در مرز کلیه سردشت، تسریع در روند گازرسانی، بهره برداری از سد و نیز تصفیه خانه سردشت انجام گرفته اما این اقدامات جوابگو نبوده باید توجه بیشتری صورت گیرد. وی با انتقاد از عقب ماندگی طرحهای عمران شهری در سردشت میگوید: با توجه به نوع مصدومیت و وضعیت جانبازان و مصدومان شیمیایی سردشت باید فعالیتهای عمران شهری از جمله آسفالت معابر و کوچهها در دستور کار شهرداری سردشت قرار گیرد.
گرامیداشت سالروز بمباران شیمیایی سردشت با نام داغ لالهها برگزار میشود فرماندار سردشت در خصوص مراسم و آیینهای سالروز بمباران شیمیایی این شهر میگوید: برنامه یادواره شهدای شیمیایی سردشت تحت عنوان 'داغ لالهها' ساعت ۱۷ روز چهارشنبه در مسجد جامع شهر با حضور میهمانان داخلی و برون مرزی برگزار میشود. جهانی با بیان اینکه هدف از اجرای برنامههای ۷ تیر و سالروز بمباران شیمیایی انعکاس پیام رسای صلح و دوستی مردم سردشت و ایران به جهان است میافزاید: انجمنها و گروههایی از شهرهای مرزی و غیرمرزی کشور از روزهای گذشته با کارهای فرهنگی و ورزشی جداگانه به نوعی سالروز بمباران شیمیایی سردشت را گرامی داشتهاند و همچنین در ۷ تیر نیز حضور در مزار شهدا، برنامه شب شعر، افتتاح موزه صلح و هشت سال دفاع مقدس و همچنین روز هشت تیر رالی صلح از تهران به مقصد سردشت و برگزاری همایش علمی تحلیل این فاجعه از جوانب بین المللی و اثرات کوتاه مدت و بلندمدت آن از دیگر برنامهها پیش بینی شده است. وی همچنین اضافه میکند: امسال برای نخستین بار در روز ۷ تیر نمایشگاهی از توانمندیها، ظرفیتها و فرصتهای سرمایه گذاری شهرستان در ورودی شهر سردشت برای نمایش ظرفیتهای نامحدود سرمایه گذاری در شهرستان برپا میشود. فرماندار سردشت در خصوص المان میدان قدس 'سه رچاوه' میگوید: این میدان در وضع نابسامانی به سر میبرد و به دلیل اینکه یکی از نقاط اصلی بمباران شیمیایی بود بازسازی و زیباسازی آن متناسب با شان شهدا و گویایی این واقعه در دستور کار قرار گرفته است. سردشت هفتم تیرماه سال ۶۶ در اوج جنگ ایران و عراق بمباران شیمیایی شد اما با گذشت سه دهه از این فاجعه مردم این دیار با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکنند و همچنان از عوارض آن رنج میبرند. هر چند در اثر چهار بار بمباران هوایی رژیم بعث عراق در سال ۶۶، درجه رفیع شهادت به بیش از ۱۱۰ نفر از مردم بی گناه و مظلوم این شهر رسید اما هزاران نفر نیز به دلیل آثار زیانبار گاز خردل با گذشت ۳۰ سال هنوز تاوان این جنایت انسانی را پس میدهد. سه دهه از سند توحش غرب و مدعیان حقوق بشر در سردشت می گذرد اما هنوز تاول های چرکی و سرفه های خشک مردم این دیار پایانی ندارد هنوز هم که هنوز است خردل و تاول جزیی از زندگی روزمره مردم مرزی این دیار است. کد خبر 4015771 [ ] [ 23:58 ] [ رزمنده ]
[ ]
شهرستان سردشت در شمال غربی ایران قرار دارد که از غرب به کشور عراق منتهی میگردد و 30 کیلومتر با این کشور فاصله دارد. این شهر کردنشین مرزی که از پیشینه و جاذبههای تاریخی برخوردار است، در جنگ ارتش صدام علیه ایران آسیبهای فراوان دیده اما مهمترین آنها بمباران شیمیایی این شهر در 7 تیر 1366 بود. پژوهش دانشگاهی خانم ریزان حکمت، در رشته تاریخ به راهنمایی دکتر علیرضا ملائی توانی منتهی به چاپ کتاب «تاریخ شفاهی بمباران شیمیایی سردشت» شد. این کتاب سال 1396 در 480 صفحه، توسط نشر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی چاپ و منتشر شد. کتاب، شامل 19 فصل است که با مقدمه 9 صفحهای آغاز میشود. علیرضا ملائی توانی در این مقدمه ضمن معرفی چند کتاب منتشر شده درباره سردشت، به حوادث این شهر در دوران جنگ تحمیلی نیز میپردازد. در فصل اول علاوه بر معرفی سردشت، خواننده با وجه تسمیه، وضعیت جغرافیایی، جاذبههای تاریخی و طبیعی این شهر آشنا میشود. همچنین به پیشینه سردشت در دوران باستان و معاصر نیز اشاره شده است. مخاطب در فصل دوم با انواع سلاحهای شیمیایی آشنا میشود. همچنین به تاریخچه و پیامد استفاده از سلاحهای شیمیایی و کشتارهای جمعی اشاره میشود. این بخش معروفترین معاهدات بینالمللی عدم کاربرد سلاحهای شیمیایی و از جمله «پروتکل 1925 ژنو» را مطرح میکند. این معاهده بر اساس ممنوعیت کاربرد این ابزار بود، اما مشکل بزرگ این بود که در این قرارداد، توسعه، تولید و انباشت سلاحهای شیمیایی و میکروبی ممنوع نشده بود. در ادامه پژوهش، در فصل سوم به حملات شیمیایی ارتش صدام علیه ایران پرداخته شده و این حملات به سه بخش تقسیم شدهاند: 1ـ حملات آزمایشی: دی 1359 تا تیر ماه 1362، 2ـ حملات محدود: مرداد 1362 تا بهمن 1362، 3ـ حملات گسترده: از اسفند 1362 تا پایان جنگ. اولین گزارش استفاده از سلاح شیمیایی در جنگ عراق علیه ایران مربوط به 23 دی 1359 در مناطق هلاله و نیخزر در میمک است. این حملات از مرداد 1362 به طور جدی آغاز شد و از غرب تا جنوب کشور ایران را دربرگرفت. بمباران شیمیایی مناطق مسکونی ایران توسط ارتش صدام و واکنش سازمان ملل متحد مواردی هستند که در فصل سوم آمدهاند. فصل چهارم به اوضاع سردشت در طول جنگ تحمیلی و مکانهای اصلی بمباران شیمیایی این شهر اشاره دارد. علائم مسمومیت با گاز خردل در این مبحث معرفی شدهاند. علت بمباران این شهر، آمار شهدا و مجروحان، کشف بمب شیمیایی منفجر نشده و نیز اطلاعات جزئی درباره این بمباران، در این فصل به صورت تیتروار آمده است، سپس به تشکیل انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت در سال 1381، اشاره و اهداف آن معرفی شدهاند. فصل پنجم در واقع خاطرات خانم ریزان حکمت از چگونگی شروع این پژوهش و ادامه آن است. آشنایی وی با انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت موجب شد تا تصاویر زیادی از بمباران را مشاهده کرده و با تعدادی از بازماندگان این بمباران به ویژه زنان مصاحبه کند. نویسنده به جستوجوی نهادها و سازمانهای دولتی فعال سردشت در هنگام بمباران شیمیایی میپردازد و با بازماندگان به گفتوگو مینشیند، حتی با پزشک حاضر در صحنه بمباران نیز مصاحبه میکند و به سراغ قشرهای مختلف مردم میرود. در فصل ششم زندگینامه مختصری درباره مصاحبهشوندگان آمده است، از جمله صالح عزیزپور اقدم کارمند بانک ملی، حسین محمدیان کارمند وزارت جهاد کشاورزی، جلال حسنپور مغازهدار، صبری سالمی خانهدار و... پژوهشگر در فصل هفتم درباره واکنش مردم سردشت در زمان وقوع بمباران این شهر مینویسد. از آنجا که مردم با این نوع بمباران آشنایی نداشتند، مانند بمبارانهای قبلی، به پناهگاهها رفتند، در صورتی که گازهای شیمیایی و سمی سنگینتر از هوا هستند و به درون پناهگاهها و زیرزمینها و طبقات پایین خانهها نفوذ کرده و عده زیادی قربانی این بیاطلاعی شدند. نتایج این عدم آگاهی موجب شد تا تعداد شهدا و مجروحان بیش از حد انتظار باشد. در فصل هشتم به این موضوع در مصاحبههای با بازماندگان اشاره مفصلی شده است. از آنجا که عوارض مسمومیت گاز خردل چند ساعت بعد ظاهر میشود، عدم آگاهی مردم از این موضوع موجب تخلیه دیرهنگام شهر شد و این اتفاق هم بر تعداد شهدا و جانبازان افزود. خواننده در فصل نهم از خاطرات مصاحبهشوندگان درمییابد که مردم چند ساعت بعد با سوزش چشم و تاولهای بدن خود متوجه آسیبهای شدید بعد از بمباران شیمیایی شدند، بنابراین عدهای به ارتفاعات، تعدادی به کنار رودخانه و گروهی به روستاهای اطراف رفتند، اما برخی افراد همچنان در شهر ماندند. شرح وقایع پس از بمباران در این فصل از زبان شاهدان آمده است. از آنجا که دولت احتمال بمباران شیمیایی مرزها را داده بود، پناهگاهی در این شهر برای رزمندگان احداث کرده بودند اما پیشبینی بمباران شیمیایی مناطق مسکونی دور از ذهن بود و در نتیجه این پناهگاه پاسخگوی مداوای مصدومان نبود. در فصل دهم تدابیر، امکانات و کمکهای اولیه لازم، پس از بمباران سردشت به نقل از حادثهدیدگان بیان شده است. در روزهای اولیه چگونگی رسیدگی به مجروحان برای همه یکسان بود، تزریق آمپول و سرم و استفاده از پماد تنها راه مداوا بود. رحیم علیدوست از کسبه شهر در مصاحبه با پژوهشگر میگوید: «وقتی به بیمارستان رسیدیم، دیدم مثل برگ درختان، همه جای بیمارستان آدم ریخته بود.» (ص 229) عامل شیمیایی در بمباران سردشت گاز سولفور موستارد یا گاز خردل بود که عوارض جسمی و روحی بسیاری بر مردم این شهر برجای گذاشت. البته مجروحیتها از نظر نوع و شدت متفاوت بودند. فصل یازدهم به توضیح و تفسیر این عوارض از زبان مصدومان و شاهدان میپردازد. در این فصل و فصل دوازدهم خواننده با حقایق تلخ این واقعه روبهرو میشود. تأثیر گاز خردل به گونهای است که تعداد شهیدان کمتر از مصدومان است و اغلب کسانی که به محل اصابت بمب نزدیک بودند و یا شدت جراحات آنها زیاد بود به شهادت رسیدند و درصد بالایی از مردم مصدوم شدند. در فصل سیزدهم هم به بررسی تلفات ناشی از بمباران شیمیایی سردشت پرداخته شده، به طوری که از شهر 12 هزار نفری حدود 130 نفر به شهادت رسیدند و آمار بسیار بالایی مصدوم شدند. این پژوهش دلایل انتخاب سردشت برای بمباران شیمیایی توسط ارتش صدام را نامشخص معرفی میکند و موارد مطرح شده را اغلب تحلیلهای سلیقهای میداند که بر علل اصلی تاریخی بنا نشدهاند. در فصل چهاردهم برخی از این دلایل از زبان اشخاص مختلف نقل شده است. فصل پانزدهم آلودگی شدید محیط زیست، حاصل از این بمباران را مورد بحث و بررسی قرار داده است و در ادامه، در فصل شانزدهم از اثرات طولانی مدت نوع گاز شیمیایی پراکنده شده در سردشت سخن به میان آمده است. همچنین تأثیرات منفی بر مواد غذایی در این منطقه بحث فصل هفدهم است که به نقل از مصاحبهشوندگان آمده، همه مواد غذایی باقیمانده سوزانده شدند. برخی اشعار سروده شده درباره این واقعه در فصل هجدهم آمده است. در آخرین فصل انتظارات مصدومان این حادثه از دولت در خدماترسانی به آنها مطرح شده است زیرا این جانبازان نیاز به خدمات درمانی و پزشکی دارند و تاکنون درد و رنج فراوانی را متحمل شدهاند. در پایان کتاب پس از جمعبندی و ارزیابی این پژوهش، فهرستی از منابع و مآخذ آمده است. ضمائم کتاب شامل مجموعهای از تصاویر مصدومان این حادثه و شدت آسیب آنان، بریدههایی از روزنامههای سال 1366 شامل خبر بمباران شیمیایی سردشت وچندین جدول است. این جدولها درباره عوامل شیمیایی، آمار حملات شیمیایی به سردشت و تأثیرات آنها بر محیط زیست بوده و آخرین جدول اختصاص دارد به مصاحبهشوندگان این پژوهش که شامل تاریخ مکان و زمان مصاحبه است. به طور کلی این کتاب پژوهش کاملی درباره بمباران شیمیایی سردشت توسط ارتش صدام است و با استناد به مصاحبه با شاهدان و جانبازان این واقعه صورت گرفته که در روش تاریخ شفاهی جایگاه ویژهای دارند. نویسنده به سراغ اقشار مختلف رفته و از این مصاحبهها به نتایج کلی دست یافته است. در واقع خواننده در این کتاب با حقایقی از جنگ ارتش صدام علیه ایران روبهرو میشود. پایگاه تاریخ شفاهی ایران [ ] [ 23:55 ] [ رزمنده ]
[ ]
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا, شاید کمتر کسی بداند که «سردشت» اولین شهر جهان است که قربانی حمله شیمیایی شده است. بمبهایی که رژیم صدام از کشورهای غربی مدعی حقوق بشر گرفته بود و بر سر مردم بیگناه و بیدفاع سردشت فرو ریخت و دنیا در مقابل این جنایت بزرگ تاریخ سکوتی معنا دار کرد! صدام برای جبران شکستهای خود در هفتم تیر سال 66 دست به بمباران این شهر زد که در ساعت اولیه این حمله صدها نفر از شهروندان این شهر به شهادت رسیدند و هزاران نفر دیگر مجروح شدند, جراحتی که پس از گذشت سی سال هنوز بر تن بسیاری از مردم این شهر باقی مانده و به سند زنده جنایت رژیم بعث عراق و حامیان آنها تبدیل شده است. «حسین پرتویان» یکی از شهروندان اهل تسنن این شهر است که بیش از 30 سال در شبکه بهداشت شهر سردشت در سمت مسئول پرستاری, مدیریت بیمارستان و مسئول آموزش بیمارستان به مردم این شهر خدمت کرده است. او در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا در خصوص این فاجعه میگوید: من در زمان انقلاب وارد بیمارستان شهر سردشت شدم و به مجروحین و بیماران این شهر و رزمندگان خدمت رسانی میکردم. همچنین در طول این سالها به عنوان مسئول آموزش در پادگان جندالله سپاه به رزمندگان آموزش کمکهای اولیه و آموزش مقابله با حملات شیمیایی می دادم.
حدود ساعت 4 و 30 دقیقه هفتم تیر سال 66 بود که فاجعه بمباران شیمایی رخ داد.هر هواپیماهایی که می خواست برای موشک باران به دیگر نقاط برود از سردشت عبور میکرد و مردم میدیدند که هواپیماها از بالای شهر عبور میکند اما در آن روز خود این شهر قربانی حملات این هواپیماها شده بود. پس از آنکه سردشت بمباران شد, از اطراف صدای شلیک توپ و گلوله به گوش میآمد اما مردم به سرعت به کمک شهدا و مجروحین شتافتند و به علت اینکه مردم با بمب شیمیایی آشنایی نداشتند, در لحظات اول شناسایی اینکه این حمله شیمیایی بوده سخت بود و عده زیادی از مردم به علت عدم آگاهی از این موضوع آلوده شدند.ظرفیت بیمارستان سردشت 64 تخت بود ولی حجم مجروحین این فاجعه به حدی بود که ما در روی هر تخت بیمارستان 4 نفر را می خواباندیم و آنها را مداوا میکردیم. حجم مجروحین این فاجعه به حدی شد که محیط و حیاط بیمارستان مملو از مجروح شد و با هماهنگی و همکاری سپاه پاسداران مجبور شدیم مابقی مجروحین را در آسایشگاه تربیت بدنی سردشت مداوا کنیم. با توجه به کمبود آمبولانس و خودرو برای جابجایی این مجروحین آنها را با دوچرخه به این مکان میبردیم و مداوا میکردیم. ما در این مدت بسیار کم اسرتاحت داشتیم و حتی در موقع خوردن غذا با همان دستهای آلوده به لخته های خون مجبور بودیم غذا بخوریم. آن قدر حجم کار بالا بود که خودم که به این عارضه دچار شده بودم, بعد از یک هفته برای مداوا به تبریز رفتم. همچنین همسر و دو فرزندم نیز دچار عارضه شیمیایی شدند. این فاجعه از نظر جسمی در ریه, پوست و اعصابم شیمیایی اثر گذاشته است و آزارم میدهد. این درد و عارضه سالهای سال هم در نسلهای آینده این شهر تاثیر گذار است.
همسر حسین پرتویان به لطف مقام معظم رهبری کلینیک تخصصی برای مداوای جانبازان در سردشت ایجاد شده که من دست مقام معظم رهبری را برای ایجاد کلینکی تخصصی برای مداوای جانبازان می بوسم زیرا اگر این کلینیک وجود نداشت مجبور بودیم برای کوچک ترین مداوا به مهاباد برویم. همچنین دارو برای این مداوای این درد دارای تاثیر گذاری کم است,اگر محبتی در خانواده نشود آن فرد شیمایی مرده است و فداکاری و محبت خانواده است که آن جانباز شیمایی را زنده نگه می دارد. به نظر من به غیر از ایمان به خدا و ورزش, هیچ دارویی به غیر از محبت برای جانباز شیمیایی اثر گذار نیست. همسر من با توجه به اینکه خودش هم شیمیایی است اما در این مدت زحمت زیادی را متحمل شده تا بتواند هم من و هم خودش با این درد مبارزه کنیم.
نفر وسط حسین پرتویان سردشت اولین شهری در جهان است که شیمایی شده است و حالا که این مردم بیگناه به شهادت رسیدند باید آنها را زنده بکنیم و به جهانیان معرفی کنیم. الان بسیاری این موضوع را درک نمی کند و سالها و نسلهای بعدی باید بدانند که این فاجعه توسط سفاک ترین کشور ها علیه مردم مظلوم ایران انجام شده و تا سالیان سال این فاجعه و عوراض آن ادامه دارد. انتهای پیام/ [ ] [ 23:55 ] [ رزمنده ]
[ ]
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا, شاید کمتر کسی بداند که «سردشت» اولین شهر جهان است که قربانی حمله شیمیایی شده است. بمبهایی که رژیم صدام از کشورهای غربی مدعی حقوق بشر گرفته بود و بر سر مردم بیگناه و بیدفاع سردشت فرو ریخت و دنیا در مقابل این جنایت بزرگ تاریخ سکوتی معنا دار کرد! صدام برای جبران شکستهای خود در هفتم تیر سال 66 دست به بمباران این شهر زد که در ساعت اولیه این حمله صدها نفر از شهروندان این شهر به شهادت رسیدند و هزاران نفر دیگر مجروح شدند, جراحتی که پس از گذشت سی سال هنوز بر تن بسیاری از مردم این شهر باقی مانده و به سند زنده جنایت رژیم بعث عراق و حامیان آنها تبدیل شده است. «حسین پرتویان» یکی از شهروندان اهل تسنن این شهر است که بیش از 30 سال در شبکه بهداشت شهر سردشت در سمت مسئول پرستاری, مدیریت بیمارستان و مسئول آموزش بیمارستان به مردم این شهر خدمت کرده است. او در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا در خصوص این فاجعه میگوید: من در زمان انقلاب وارد بیمارستان شهر سردشت شدم و به مجروحین و بیماران این شهر و رزمندگان خدمت رسانی میکردم. همچنین در طول این سالها به عنوان مسئول آموزش در پادگان جندالله سپاه به رزمندگان آموزش کمکهای اولیه و آموزش مقابله با حملات شیمیایی می دادم.
حدود ساعت 4 و 30 دقیقه هفتم تیر سال 66 بود که فاجعه بمباران شیمایی رخ داد.هر هواپیماهایی که می خواست برای موشک باران به دیگر نقاط برود از سردشت عبور میکرد و مردم میدیدند که هواپیماها از بالای شهر عبور میکند اما در آن روز خود این شهر قربانی حملات این هواپیماها شده بود. پس از آنکه سردشت بمباران شد, از اطراف صدای شلیک توپ و گلوله به گوش میآمد اما مردم به سرعت به کمک شهدا و مجروحین شتافتند و به علت اینکه مردم با بمب شیمیایی آشنایی نداشتند, در لحظات اول شناسایی اینکه این حمله شیمیایی بوده سخت بود و عده زیادی از مردم به علت عدم آگاهی از این موضوع آلوده شدند.ظرفیت بیمارستان سردشت 64 تخت بود ولی حجم مجروحین این فاجعه به حدی بود که ما در روی هر تخت بیمارستان 4 نفر را می خواباندیم و آنها را مداوا میکردیم. حجم مجروحین این فاجعه به حدی شد که محیط و حیاط بیمارستان مملو از مجروح شد و با هماهنگی و همکاری سپاه پاسداران مجبور شدیم مابقی مجروحین را در آسایشگاه تربیت بدنی سردشت مداوا کنیم. با توجه به کمبود آمبولانس و خودرو برای جابجایی این مجروحین آنها را با دوچرخه به این مکان میبردیم و مداوا میکردیم. ما در این مدت بسیار کم اسرتاحت داشتیم و حتی در موقع خوردن غذا با همان دستهای آلوده به لخته های خون مجبور بودیم غذا بخوریم. آن قدر حجم کار بالا بود که خودم که به این عارضه دچار شده بودم, بعد از یک هفته برای مداوا به تبریز رفتم. همچنین همسر و دو فرزندم نیز دچار عارضه شیمیایی شدند. این فاجعه از نظر جسمی در ریه, پوست و اعصابم شیمیایی اثر گذاشته است و آزارم میدهد. این درد و عارضه سالهای سال هم در نسلهای آینده این شهر تاثیر گذار است.
همسر حسین پرتویان به لطف مقام معظم رهبری کلینیک تخصصی برای مداوای جانبازان در سردشت ایجاد شده که من دست مقام معظم رهبری را برای ایجاد کلینکی تخصصی برای مداوای جانبازان می بوسم زیرا اگر این کلینیک وجود نداشت مجبور بودیم برای کوچک ترین مداوا به مهاباد برویم. همچنین دارو برای این مداوای این درد دارای تاثیر گذاری کم است,اگر محبتی در خانواده نشود آن فرد شیمایی مرده است و فداکاری و محبت خانواده است که آن جانباز شیمایی را زنده نگه می دارد. به نظر من به غیر از ایمان به خدا و ورزش, هیچ دارویی به غیر از محبت برای جانباز شیمیایی اثر گذار نیست. همسر من با توجه به اینکه خودش هم شیمیایی است اما در این مدت زحمت زیادی را متحمل شده تا بتواند هم من و هم خودش با این درد مبارزه کنیم.
نفر وسط حسین پرتویان سردشت اولین شهری در جهان است که شیمایی شده است و حالا که این مردم بیگناه به شهادت رسیدند باید آنها را زنده بکنیم و به جهانیان معرفی کنیم. الان بسیاری این موضوع را درک نمی کند و سالها و نسلهای بعدی باید بدانند که این فاجعه توسط سفاک ترین کشور ها علیه مردم مظلوم ایران انجام شده و تا سالیان سال این فاجعه و عوراض آن ادامه دارد. انتهای پیام/ [ ] [ 23:54 ] [ رزمنده ]
[ ]
ه گزارش خبرگزاری تسنیم از ارومیه، در سی و یک سال گذشته مرتباً مراسمهای بزرگداشت شهدای بمباران شیمیایی سردشت برگزار شده اما کیفیت برگزاری این مراسمها اصلاً یکسان نبوده است. برخی مراسمها با حضور مسئولان ارشد کشوری از رئیس مجلس گرفته تا وزرای مختلف برگزار شده و برخی مراسمها نیز با حضور مهمانان شناخته شده خارجی و یا مهمانانی از مجامع بین المللی برگزار شده است. اما امسال جزو سالهایی بود که در این مراسم نه از وزرای دولتی خبری بود نه از روسای قوا و نه از چهرههای شناخته شده بین المللی کسی در آن حضور داشت. امسال مراسم بزرگداشت سی و یکمین سالروز شهدای بمباران شیمیایی سردشت صرفاً به صورت کاملاً محلی و با حضور خانواده شهدا، فرماندار سردشت، مدیرکل بنیاد شهیدآذربایجان غربی، نماینده مردم این شهر در مجلس شورای اسلامی و گروهی از و مسئولان شهرستانی برگزار شد. به سان دیگر مراسمات سالهای گذشته این بار نیز قبل از آغاز مراسم اصلی شهروندان سردشت و شرکت کنندگان در میدان سرچشمه تجمع کرده و سپس به سمت مزار شهدا حرکت کردند و ضمن قرائت فاتحه به عطرافشانی قبور شهدای شیمیایی و دیگر شهدای این شهر پرداختند. پیام وزیر امور خارجه به مناسبت سالگرد بمباران شیمیایی سردشت در این مراسم پیام محمد جواد ظریف به مناسبت فرا رسیدن سالگرد بمباران سردشت قرائت شد که متن این پیام به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم با فرارسیدن روزهفتم تیرماه 1397، فاجعه حمله شیمیایی رژیم بعث عراق به مردم بیگناه و مظلوم سردشت سی و یک ساله شد. این روز در تقویم ایران به عنوان روز ملی مبارزه با سلاحهای شیمیایی و میکروبی ثبت شده است. واقعیت آن است که تقویم تنها ظرفیت ثبت این فاجعه انسانی را در یک برگ خود دارد اما مظلومیت و مقاومت مردم سردشت در همه برگهای تقویم تاریخ جاودان گردیده است. همانگونه که یاد و خاطره رشادتها و جانفشانی شهدا و جانبازان آن روز برای همیشه در حافظه و وجدان جمعی ایرانیان و انسانهای آزاده در اقصی نقاط جهان حک شده است. بی مجازاتی اقدام سبعانه استفاده گسترده از سالح شیمیایی و حمایتهای کورکورانه جهانی از آن، از یک طرف غم و اندوه بازماندگان و یادگاران زندهی فاجعه سردشت را مضاعف کرده و از طرف دیگر راه را برای تکرار فجایع هولناک مشابه، این بار از سوی گروههای تروریستی علیه مردم غیرنظامی در سوریه و عراق باز گذاشته است. متاسفانه امروز در منطقه شاهد تکرار همان اشتباهات گذشته از سوی قدرتهای سلطهگر و تجهیز گروههای تروریستی از قبیل داعش به مواد سمی و سلاحهای شیمیایی و استفاده از آن در تحوالت داخلی سوریه و عراق توسط گروههای تروریستی هستیم. جامعه بینالمللی در برخورد با این موضوع باید به مسئولیت خود عمل کند تا شاهد تکرار فجایعی همچون سردشت و حلبچه در آینده نباشد.
جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین قربانی سالحهای شیمیایی، ضمن تاکید مجدد بر محکومیت استفاده از سلاحهای کشتار جمعی از جمله سلاحهای شیمیایی در هر کجا، توسط هر کسی و تحت هر شرایطی، سیاست یک بام و دو هوا، استانداردهای دوگانه، خطکشیهای مرسوم برخی دول غربی بین شهروندان خود و دیگران، سیاسی شدن سازمان منع سلاحهای شیمیایی و سوء استفاده برخی کشورها از موضوعات فنی در سازمان منع سلاحهای شیمیایی را به شدت محکوم مینماید. اینجانب ضمن بزرگداشت یاد و خاطره شهدا و ایستادگی، مظلومیت و شکیبایی جانبازان شیمیایی عزیز کشورمان، مراتب همدردی عمیق خود را با خانوادههای معزز شهدای این ضایعه فراموش نشدنی اعلام داشته، بر روح پر فتوح شهدای بلند مرتبه بمباران شیمیایی سردشت درود میفرستم. از خداوند بزرگ برای کلیه جانبازان و مصدومین عزیز شیمیایی و خانوادههای گرانقدرشان اجر و پاداش الهی مسئلت نموده، برایشان آرزوی شفای عاجل دارم. آمریکا تاکنون از اجرای تعهدات خود وفق کنوانسیون برای خلع سالح شیمیایی سر باز زده و به صورت آشکار کنوانسیون را نقض کرده است. جمهوری اسلامی ایران به عنوان عضو فعال سازمان منع سلاحهای شیمیایی به همراه سایر کشورهای عضو از آمریکا میخواهد به تعهدات کنوانسیونی خود در این رابطه پایبند بوده، سلاحهای شیمیایی خود را به طور کامل و غیرقابل بازگشت، تحت نظارت بینالمللی معدوم نماید. دو رژیم متجاوز و بدسابقه آمریکا و اسرائیل با مخالفت و ممانعت از ایجاد منطقه عاری از سلاحهای کشتار جمعی در خاورمیانه، مسئولیت جهانی تداوم سایه شوم این سلاحهای ضدانسانی بر این منطقه حساس را برعهده داشته و باید توسط جامعه بینالمللی مواخذه و محکوم گردند و نابودی تسلیحات 2 هستهای، بیولوژیک و شیمیایی رژیم صهیونیستی به عنوان بزرگترین تهدید امنیت منطقه و جهان با فشار هماهنگ جامعه جهانی تضمین گردد. در خاتمه تاکید میکنم وزارت امور خارجه همچون گذشته احقاق حقوق جانبازان و قربانیان سلاحهای شیمیایی کشورمان را از مجاری قانونی بینالمللی مجدانه پیگیری خواهد کرد. به امید روزی که صلح و آبادانی جایگزین جنگ و ویرانیهای خانمانسوز گردد و تهدیدات بکارگیری انواع سلاحهای کشتار جمعی علیه بشریت مرتفع گردد. تبدیل سردشت به شهر آزاد تجاری گردشگری صلح در مراسم بزرگداشت شهدای شیمیایی سردشت، ابتدا نماینده مردم شهرهای سردشت و پیرانشهر در مجلس شورای اسلامی به ابراز دیدگاههای خود در مورد تروریسم پرداخت و اظهار داشت: امروز سردشت نماد تروریسم بین الملل است بنابراین تبدیل سردشت به شهر آزاد تجاری گردشگری صلح یکی از درخواستهای به حق مردم سردشت است.
رسول خضری گفت: در این صورت سردشت در دنیا به عنوان نماد صلح و آشتی شناخته میشود اگرچه در این خصوص گامهایی برداشته شده و استاندار آذربایجان غربی آن را تأیید و در اختیار کمیسیون اقتصادی مجلس قرار گرفته ولی هنوز به سرانجام نهایی نرسیده است. وی افزود: این شهر قربانی جنگ افزارهای شیمیایی بوده که بارها در چند دولت گذشته بر تبدیل این شهر به منطقه آزاد تجاری و گردشگری صلح تاکید شده تا در جهان شناخته شود و در این راستا گامهای موفقی برداشته شده است. خضری گفت: احراز جانبازی مردم شیمیایی شده سردشت باید به رسمیت شناخته شود. نماینده مردم پیرانشهر و سردشت در مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: سالها پیش خطیب موقت تهران در زمان جنگ تحمیلی تعداد مصدومان شیمیایی سردشت را 8 هزار و 2٤ نفر اعلام کرد اما اکنون با گذشت سی سال جانبازی کمتر از 2 هزار نفر از شهروندان محرز شده است. خضری گفت: کار پیگیری پرونده سردشت در دادگاههای بین المللی در جریان است و بارها در نشست با وزرای خارجه طرح دعوا در دادگاههای بین المللی با هدف حقانیت کشور و مظلومیت شهر سردشت و محاکمه جنایتکارانی که این بمبها را در اختیار رژیم بعث عراق قرار دادهاند مطرح شده است. سکوت معنادار سازمان ملل در قبال جنایت شیمیایی سردشت وی تصریح کرد: سکوت معنادار سازمان ملل در قبال ملت ایران و شهروندان شیمیایی سردشت ظالمانه است. خضری افزود: اگر سکوت آنها در قبال جنایت شیمیایی سردشت نبود قطعاً جنایت حلبچه اتفاق نمیافتاد.
وی گفت: سکوت این سازمان ضد بشری به جای محاکمه صدام و همدستانش متأسفانه به جایی رسید که کشور ما را به جرم نکرده و نساخته بمب اتمی تحت تحریمهای ظالمانه از لحاظ دارویی، غذایی، اقتصادی و ارزی قرار دادند. اختلاف بین وزارت بهداشت با بنیاد شهید نماینده مردم پیرانشهر و سردشت در مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: از محقق نشدن قولهای وزیر بهداشت در خصوص شهدای شیمیایی سردشت گلایه مندیم چون در سال 94 با حضور در مراسم بزرگداشت شهدای بمباران شیمیایی سردشت قول اختصاص 20 میلیارد ریال و ایجاد شعبه بیمارستان ساسان در این شهرستان را دادند ولی این کار انجام نشده است. وی تصریح کرد: متأسفانه به علت اختلاف بین وزارت بهداشت با بنیاد شهید این موضوع محقق نشد و دود این اختلاف به چشم مصدومان شیمیایی و مردم این شهرستان میرود. گردشگری محور توسعه شهرستان سردشت در این مراسم فرماندار سردشت نیز با تشریح دیدگاههای خود درباره مظلومیت شهروندان این شهر در موضوعات مختلف گفت: بایستی مظلومیت و شرایط شهرستان تبدیل به خمیرمایه توسعه شود اگرچه اقدامات خوبی در این راستا انجام شده است. نژاد جهانی گفت: همه اذعان داریم که حق سردشت بسیار بیشتر از اینها بوده و امیدواریم با همت مسئولان استانی و کشوری و پشتیبانی مردم این مسیر طی شود. فرماندار سردشت گفت: همه سردشت را با بمباران شیمیایی میشناسند و جای افتخار است که این سرمایه نمادین به قابلیتی برای توسعه شهرستان تبدیل شود.
وی اظهار داشت: امروز گردشگری میتواند محور توسعه شهرستان سردشت باشد و برای آن باید برنامههای میان مدت و بلند مدت داشته و به فکر ایجاد منطقه آزاد گردشگری سردشت باشیم. جهانی گفت: مدیرکل بنیاد شهید آذربایجان غربی برای تسریع در رسیدگی به پروندههای باقی مانده شهروندان سردشت قول مساعد داده و قرار است که به کمیسیونهای پزشکی ارسال شوند. فرماندار سردشت افزود: موضوع صورت سانحه یکی از بحثهای رایج در موضوع حداقل مدارک مصدومیت است که شورای تأمین شهرستان بر وجود عمر متناسب با سال بمباران و ساکن بودن در شهرستان تاکید دارد چون معتقد است همه شهرستان قربانی سلاحهای شیمیایی شده است.
[ ] [ 23:52 ] [ رزمنده ]
[ ]
به گزارش گروه ويژهنامه دفاع مقدس باشگاه خبرنگاران، 7 تيرماه 1366 عقربههاي ساعت به چهار بعد از ظهر نزديك ميشوند. چهار فروند هواپيماي بمبافكن نظامي عراق شش بمب شيميايي دوقلو؛ حاوي 550 تن گاز «خردل آرسنيكدار» معروف به «گاز خردل كثيف» را بارگيري كردند و فاجعهاى ديگر جوشيدن گرفت و اين بار در سردشت همچون هيروشيما و ناكازاكى مردم بىدفاع به وسيله سلاحهاى كشتار جمعى مورد تهاجم قرار گرفتند. بىگناهان زيادى شهيد و عدهاى بىشمار نيز از نعمت سلامتى خدادادى ساقط شدند.
[ ] [ 23:51 ] [ رزمنده ]
[ ]
🔴 دکتر عراقچی قائم مقام وزیر امور خارجه مهمان ویژه مراسم سالگرد 7 تیر سردشت است ▫️فرماندار سردشت : در هفتم تیر نیز با حضور مقامات و مهمانان مجتمع یادمان شهدای شیمیایی سردشت با ظرفیت 500 نفر و اعتباری بالغ بر 50 میلیارد ریال به افتتاح و بهرهبرداری خواهد رسید. ▫️مراسم امسال در دو روز، هفتم و هشتم تیرماه برگزار میشود/سردشت میدیا منبع : سردشت پرس [ ] [ 18:13 ] [ رزمنده ]
[ ]
🔸یاد وخاطره شهدای عملیات فتح۶ گرامیباد. نام عملیات: فتح ۶ (نفوذی – انهدامی) مکان اجرا: منطقه عمومی شمال استان اربیل عراق – عقبه دشمن در محور شمالی جنگ [ ] [ 18:12 ] [ رزمنده ]
[ ]
26خردادماه ۱۳۶۰ شهید چمران به عنوان فرمانده ستاد جنگ های نامنظم که از رکود حاکم بر جبهه ها به سبب وجود پاره ای از خیانت ها و کارشکنی های بنی صدر و وابستگانش به شدت رنج می برد، درصدد تحرک بخشیدن به جبهه ها و عملیاتی کردن نیروها بود. وی پس از عزل بنی صدر از ریاست جمهوری، طرح حمله به ارتفاعات الله اکبر و بستان را ریخت و تصمیم گرفت تا ارتباط شمالی و جنوبی نیروهای دشمن را قطع کند. چون در این حمله، امکان آزادی بستان فراهم نشد، لذا شهید چمران، طرح آزادسازی دهلاویه را بررسی کرد. فتح دهلاویه در نوع خود عملی جسورانه، خطرناک و غرورآفرین بود. برای این کار، نیروهای مومن ستاد جنگ های نامنظم با نصب پل بر روی رودخانه کرخه و عبور از آن، به دشمن بعثی حمله برده و منطقه دهلاویه را آزاد کردند. این عملیات، اولین پیروزی بعد از عزل بنی صدر بود که طلیعه پیروزی های دیگر به حساب آمد و باعث شادی مردم مسلمان ایران گردید.
[ ] [ 18:10 ] [ رزمنده ]
[ ]
سَردَشت از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی و مرکز شهرستان سردشت است، که در جنوب غربی این استان و امتداد جنوبی ارومیه قرار دارد و با شمال کشور عراق و اقلیم فدرال کردستان عراق همسایهاست. بر پایه سرشماری سال ۱۳۹۵، جمعیت این شهر برابر با ۶۸۱۶۵ نفر بودهاست. ارتفاع این شهر از سطح دریا ۱۴۸۰ متر میباشد. به گزارش اقتصاد آنلاین ، سردشت در پای کوه گرده سور بر روی دشتی در ارتفاع به وسعت ۵/۲ کیلومتر مربع و با ارتفاع ۱۴۸۰ متر از سطح دریا و طول جغرافیایی ۴۵٫۵۳ شرقی و عرض ۳۶٫۲۵ شمالی بر کنار چشمه آبی رو به شرق مشرف به رودخانه کلو قرارگرفتهاست. آب آشامیدنی شهر و قسمت عظم آب زراعتی زمینهای اطراف شهر از این چشمه که کانون آبگیر کوه گرده سور کوههای مرزی میباشد تأمین میگردد. از بوکان ۱۰۵ کیلومتر (از طریق جاده شوسه) و از طریق مسیر بوکان-خلیفان-ربط ۱۳۰ کیلومتر و از مهاباد ۱۲۵ کیلومتر؛ همچنین با پیرانشهر ۹۰ کیلومتر و از بانه نیز ۶۰ کیلومتر فاصله دارد. شهر سردشت در دل رشته کوههای مرزی و در ۳۵کیلومتری اقلیم کردستان عراق و نزدیکترین شهر اقلیم به آن شهر قلعه دزه است. مردم سردشت پیرو مذهب شافعی اهل سنت هستند. این شهر و بعضی از آبادیهای اطرافش در جنگ ایران و عراق توسط هواپیماهای عراق بمباران شیمیایی شد. شهرستان سردشت دارای سه بازارچه مرزی کیله(رسمی) و قاسم رش و اشکان (موقت) میباشد. ۱۳۹۷/۰۳/۱۲ - ۱۰:۱۰ کد خبر: ۲۷۵۸۶۳ [ ] [ 18:47 ] [ رزمنده ]
[ ]
[ ] [ 1:15 ] [ رزمنده ]
[ ]
شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مىگرفت و به ماه رمضان وصل مىكرد و مىفرمود شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب میشود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا میرسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مىنمود و مىفرمود اى اصحاب من مىدانید این چه ماهى است؟
این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مىفرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مىكنم كه از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم كه فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام كه هر كه روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست میدارد و در روز قیامت كرامت خود را نصیب او میگرداند و بهشت را براى او واجب میکند. شیخ از صفوان جمال روایت كرده كه گفت : حضرت صادق علیه السلام به من فرمود كسانى را كه در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود: بله همانا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مىدید به مُنادیى امر مىفرمود كه در مدینه ندا مىكرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما. ایشان مىفرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد. سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مىفرمود: از زمانى كه شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا كرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى كه حیات دارم ان شاء الله تعالى. سپس مىفرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.
اعمال مشتركه ماه شعبان1 - مناجات شعبانيه ، مناجات معروفى است و اهلش به خاطر آن با ماه شعبان ماءنوس شده و به همين جهت منتظر و مشتاق اين ماه هستند. سزاوار است كه اين مناجات در تمام ماه خوانده شود. 2 - از اعمال مهم در اين ماه ، روزه است ؛ به اندازه اى كه با حال انسان مناسب باشد. امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ((كسى كه روز اول ماه را روزه بگيرد، حتما وارد بهشت مى شود و كسى كه دو روز را روزه بگيرد، خداوند در هر شب و روزى (به چشم رحمت ) به او مى نگرد و در بهشت نيز به اين نگاه ادامه مى دهد؛ كسى كه سه روز روزه بگيرد، با خداوند در عرش و بهشت او ديدار مى كند.)) همچنین روایت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمانها را زینت مىكنند. پس ملائكه عرض مىكنند خداوندا بیامرز روزهداران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در روایت نبوى آمده است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّتعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجتهاى آخرت او را برآورد. 3 - در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد علیهالسلام روایت شده، خوانده شود که به شرح ذیل است : اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكینِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثیرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِكَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ اَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هذا شَهْرُ نَبِیِّكَ سَیِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ. اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً اِلَیْكَ مَهیَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ .
4 - هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود و همچنین در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود . 5 - از اعمال مهم اين ماه ، عمل كردن به روايت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) است كه فرمودند: ((در هر پنج شنبه از ماه شعبان ، آسمانها زينت شده و آنگاه فرشتگان عرض مى كنند: خداى ما! روزه داران شعبان را ببخش و بيامرز و دعايشان را اجابت فرما!)) بنابراين كسى كه دو ركعت نماز به جا آورد كه در هر ركعت سوره فاتحه را يك بار و توحيد را صد بار بخواند و بعد از سلام دادن ، صد بار نيز صلوات بفرستد، خداوند تمام خواسته هاى دينى و دنيايى او را برآورده مى فرمايد و كسى كه يك روز از آن را روزه بگيرد، خداوند بدن او را بر آتش حرام مى كند. 6- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روایات استفاده مىشود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هر كس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماههاى دیگر استغفار كند. 7- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام میکند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است كه آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض كرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بگیرد؟ حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست. عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان كه یكى از شما شتر تازه متولد شدهای را تربیت مىكند تا آن كه در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد. 8- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » را كه ثواب بسیار دارد؛ گفته شود. از جمله آن كه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود. [ ] [ 1:12 ] [ رزمنده ]
[ ]
داستان بعثت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
ماجرای بعثت حضرت پیامبر، با نقل های متفاوتی روایت شده است. چه سخنی رساتر و شیرین تر از بیان امام هادی علیه السلام که می فرماید: «هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله ترک تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وی بخشیده بودبه مستمندان بخشید، هر روز به کوه حراء می رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار می نگریست، و شگفتی های رحمت و بدایع حکمت الهی را مورد مطالعه قرار می داد. به اطراف آسمان ها نظر می دوخت، و کرانه های زمینو دریاها و دره ها و دشت ها و بیابان ها را از نظر می گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهی، درس عبرت می آموخت. ازآنچه می دید، به یاد عظمت خدای آفریننده می افتاد. آن گاه با روشن بینی خاصی به عبادت خداوند اشتغال می وزید. چون به سن چهل سالگی رسید خداوند نظر به قلبوی نمود، دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت. در آن لحظه خداوند فرمان داد درهای آسمان ها گشوده گردد. محمد صلی الله علیه و آله از آنجا به آسمان ها می نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر کرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد صلی الله علیه و آله آنها را می دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان ها به سر محمد صلی الله علیه و آله و چهره او معطوف داشت. در آن لحظه محمد صلی الله علیه و آله به جبرئیل که در هاله ای از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوی او آمد و بازوی او را گرفت و سخت تکان داد و گفت: ای محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان که جهان و جهانیان را آفرید. خدائی که انسان را از ماده پست (نطفه) آفرید. بخوان که خدایت بزرگ است. خدائی که با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهائی یاد داد که نمی دانست» تاریخ و زمان بعثتدرباره تاریخ بعثت رسول خدا (ص) در روایات و احادیث شیعه و اهل سنت اختلاف است و مشهور میان علماء ودانشمندان شیعه آن است که بعثت آنحضرت در بیست وهفتم رجب سال چهلم عام الفیل بوده، چنانچه مشهور میان علماء و محدثین اهل سنت آن است که این ماجرا در ماه مبارک رمضان آن سال انجام شده که در شب و روز آن نیزاختلاف دارند، که برخی هفده رمضان و برخی هیجدهم و جمعی نیز تاریخ آنرا بیست و چهارم آن ماه دانسته اند. آیا نخستین وحی در ماه رمضان بود؟
فلسفه و اهداف بعثتجهان در آستانه بعثت حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله در انحطاط و بحران شگفت انگیزی قرار داشت. جهالت، غارتگری، ظلم و ستم، تضییع حقوق ضعیفان و محرومان، فساد و بی بند و باری، تبعیض و ناعدالتی، نگرانی و دلهره، دوری از اخلاق و انسانیت، تمام جوامع بشری را در آن روزگار فرا گرفته بود. در این میان منطقة جزیرة العرب و به ویژه شهر مکه از منظر فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، پایین ترین و بدترین وضع را تحمل می کرد. خضوع اعراب جاهل در مقابل چوبهای خشکی که به صورت بت درست شده بود و اهالی مکه در مقابل آن اجسام بی جان قربانیها کرده و استمداد می طلبیدند، هر انسان فهمیده و عاقلی را به تعجب و تأسف وا می داشت. زنان نه تنها از حقوق اساسی خود محروم بودند، بلکه همانند کالای بی جان خرید و فروش می شدند و... . بعثت، انتظار و ظهور /گفت وگو با دکتر محمد سپهری بعثت در کلام معصومین علیهم السلامدر بحار الانوار از زبان حضرت علی علیه السلام می خوانیم «وَلَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْاِسْلاَمِ غَیْرَ رَسُولِ اللّه وَخَدِیجَةَ وَاَنَا ثَالِثُهُمَا اَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَالرِّسَالَةِ وَ اَشُمُّ رِیحَ النَّبُوَّةِ وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِیْنَ نَزلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ صلی الله علیه و آله فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ اَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ اِنَّکَ تَسْمَعُ مَا اَسْمَعُ وَتَرَی مَا اَرَی اِلاَّ اَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَلَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَاِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ؛ [در آن روزها] در هیچ خانه ای، اسلام راه نیافت، جز خانه رسول خدا (ص) و خدیجه. و من سوّمین آنان بودم، من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبّوت را استشمام می کردم. هنگامی که وحی بر پیامبر فرود آمد، ناله شیطان را شنیدم. گفتم: ای رسول خدا! این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس شد و فرمود: علی! تو آنچه را من می شنوم، می شنوی و آنچه را که من می بینم، می بینی؛ جز اینکه تو پیامبر نیستی؛ بلکه وزیر من هستی و به راه خیر می روی.» (بحار الانوار، محمّد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفا، ج 18، ص 223، ینابیع المودّة، قندوزی، دار الاسوة، ج 1، ص 208) بعثت از دیدگاه امیرالمومنین علیه السلام(1) (2) بعثت در کلام امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبریغایت بعثت همان است که خدای تبارک و تعالی در سوره جمعه فرموده است: «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلالٍ مبین» غایت بعثت اینهایی است که در این آیه شریفه ذکر می فرماید. می فرماید که: «خدای تبارک و تعالی آن خدایی است که مبعوث کرده است در بین شما از خود شما یک رسولی، یک فرستاده ای و این فرستاده این چند امر را از طرف خدا باید انجام بدهد «یتلوا علیهم آیاته» آیات خدا را بر مردم قرائت کند. قرآن آیات الهی است و انگیزه بعثت، آوردن این کتاب بزرگ است و تلاوت کردن این کتاب بزرگ و آیه عظیم الهی است.گرچه همه عالم آیات حق تعالی هستند لکن قرآن کریم فشرده از تمام خلقت و تمام چیزهایی که در بعثت باید انجام بگیرد، قرآن کریم یک سفره ای است که خدای تبارک و تعالی به وسیله پیغمبر اکرم در بین بشر گسترده است که تمام بشر از آن هر یک به مقدار استعداد خودش استفاده کند. امام خمینی ثابت و استوار(انگیزه بعثت پیامبر اکرم(ص)) بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای(1) (2) بعثت پیامبر اعظم در شعر و ادباشرف مخلوق ربّ العالمین آن چهل ساله نگار نازنین در میان اوّلین و آخرین یافت او را حقتعالی اینچنین قلب او را بهترین قلبها عاشق و خاشعترین قلبها دل مطیع و اوسع اندر ظرفیت منشرح آن سینه با عافیت روز مبعث طالع از ربّ الفلق دیده اش را نور دیگر داد حقّ مبعث خاتم انبیاء محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله لینک های مرتبطدانشنامه رسول اعظم حضرت محمد (ص) [ ] [ 16:17 ] [ رزمنده ]
[ ]
موقعیت جغرافیایی به گزارش خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جواناز ارومیه؛ شهرستان سردشت با مرکزیت شهر سردشت یکی از توابع استان آذربایجان غربی، در جنوب باختری این استان در مرز ایران و عراق واقع شده است این شهرستان با وسعتی حدود 1442 کیلو متر مربع در دامنه کوه "گرده سور" بر دشت وسیعی مشرف به رودخانه کلو (در قسمت شرقی شهر) قرار دارد. همچنین این شهر در مختصات جغرافیایی 45 درجه و 28 دقیقه طول شرقی و 36 درجه و 10 دقیقه عرض شمالی و ارتفاع 1500 متری از سطح دریا جای گرفته است، شهر سردشت از شمال با 90 کیلومتر فاصله زمینی به شهرستان پیرانشهر و از جنوب با 60 به شهرستان بانه و از جنوب غربی با 120 کیلومتر فاصله به شهرستان مهاباد منتهی می شود. شهرستان سردشت از سمت غرب با کردستان عراق هم مرز است (طول این نوار مرزی 96 کیلومتر است). شهر سردشت در فاصله 30 کیلومتری این کشور می باشد. تقسیمات کشوری شهرستان 1- بخشها شهرستانم سردشت دارای دو بخش (مرکزی و وزینه) است که بخش مرکزی شامل دهستان آلان به مرکزیت اسلام آباد(بیژوه سابق) و دهستان باسک کولسه به مرکزیت(بریسو) و دهستان بریاجی به مرکزیت(بیوران سفلی) می باشد. بخش وزینه شامل دهستان گورک نعلیین به مرکزیت (حیدرآباد) و دهستان ملکاری به مرکزیت(نلاس) می باشد. شهرها شهر سردشت، شهر ربط، شهر میرآباد دهستانها دهستان های بخش مرکزی: دهستان آلان، دهستان باسک کولسه، دهستان بریاجی، دهستان گورک سردشت، دهستان مکریان شمالی دهستان های بخش وزینه: دهستان گورک نعلیین، دهستان ملکاری وجه تسمیه سردشت مردم کردستان، سردشت را زادگاه زرتشت پیامبر ایرانی می دانند و از آنجا که این نام را در زبان کردی "زرتشت" "زرادشتر" می خوانند، عقیده دارند که سردشت از نام "زرتشت" گرفته شده که بعد از حمله ی اعراب به ایران به " سردشت" تغییر نام پیدا کرده است. لازم به ذکر است در روستای (لیلانه) از توابع ربط سردشت و در منطقه(گورک) آثار به جای مانده از آتشکده های بزرگ موجود است و و واژه ی (گورک) یا(گبرک) همان (گبر) به معنای زرتشتی و مجوسی در کتاب های لغت در فرهنگ های فارسی آمده است که می تواند دلیلی بر این مدعا باشد. بعضی دیگر معتقدند واژه ی سردشت از دو قسمت "سر" به معنی "اول" و "ابتدا" و "دشت" به معنی"زمین پهناور" ، "هموار"، " جلگه"، ... و سردشت به معنی "ابتدا" یا " آغاز" دشت است. به بیان دیگر به معنی دشتی است که تا رودخانه زاب ادامه دارد. وضعیت اقتصادی در شهرستان سردشت با توجه به سرحدی بودن، تعداد زیادی از مردم به مبادلات مرزی اشتغال دارند. اما بنا به دلیل خطرناک بودن وضعیت چنین مبادلاتی بیشتر مردم طی دو سال اخیر به کشاورزی، دامپروری، قاچاق کالا، و کورهای آجرپزی روی آورده اند. البته باید گفت کشاورزی نیز به لحاظ موقعیت اقلیمی خاص شهرستان، کوهستانی و ناهموار بودن و نداشتن آب کافی توسعه چنئتنی پیدا نکرده است، دامداری نیز از حد سنتی فراتر نرفته است. همچنین وضعیت کوهستانی منطقه منجر به این شده که راههای ارتباطی بین شهری توسعه ی زیادی پیدا نکند و شهرستان در انزوا قرار گیرد این وضعیت به نوبه ی خود سبب شده تا این شهرستان نتواند کالاهای مرزی و محصولات کشاورزی و دامداری و تا اندازه صنعتی و ... خود را به طور گسترده به سایر شهرستانها عرضه کند و باید گفت که صنعت و سایر فعالیت های دیگری هم که مردم بدان اشتغال دارند نقش درخوری در اقتصاد این شهرستان ندارد. بدینگونه این شهرستان دارای وضعیت اقتصادی خاص(بیمارگونه) است. که عدم سرمایه گزاری و نبود طرح های عمرانی از جانب دولت خود به این وضعیت نابسامان دامن می زند و به دلیل همین شرایط پیش گفته است. درصد بیکاری در این شهرستان در مقایسه با سایر شهرستاهای همسایه از سطح بالاتری برخوردار است. در زیر مختصرا به چند نمونه از فعالیت های اقتصادی مردم می پردازیم. کشاورزی کشاورزی از اصلی ترین مشاغل ساکنان منطقه سردشت است که به دلیل کوهستانی بودن، ناهمواری، نداشتن آب کافی و زمین های مرغوب و کمبود و محدود بودن زمین کشاورزی توسعه نیافته و هنوز در مراحل اولیه ی توسعه است. غالب زمین های موجود به دلیل نداشتن آب صرفا به کاشت غلات و حبوبات(گندم، جو و... )دیمی اختصاص دارند. ودر زمین های برخوردار از نعمت، گندم، جو و همچنین توتون عمدتا کاشت می شود. انگور سیاه در منطقه به وفور یافت می شود. کشاورزان به مقدار زیاد به کاشت درخت مو(انگور) بر دامنه ی کوه ها و روی زمین های کشاورزی خود پرداخته اند شرایط محیط نیز برای این نوع کشت مناسب است. ولی به دلیل عمل آوری و بهره برداری سنتی، این محصول بهره ی زیادی را نصیب آنان نمی کند. از سوغات سردشت می توان به انگور سیاه(تره رشه) اشاره کرد). در چند سال اخیر عده ای از کشاورزان اقدام به باغ کاری در زمین های کنار رودخانه ای، پر آب و حاصلخیز نموده اند این اقدام جدید به دلیل استفاده از روشهای نوین تا کنون قرین موفقیت بوده است و نوید وضع مطلوبی را در این بخش می هد. از محصولات باغی می توان سیب، هلو، زرد آلو و... را نام برد. چیز دیگری که باید بدان اشاره نمود زنبورداری است زنبورداری در کنار فعالیت باغداری و سایر امور کشاورزی رواج بسیار دارد. عسل منطقه سردشت خصوصا عسل کوهستان های بیوران زبانزد و مشتریان فراوانی حتی در خارج از شهرستان دارد. از میوه های وحشی گلابی، زالزالک، انجیر، انار، انگور، و چندین نوع دیگر مورد توجه مردم هستند و حتی خود اقدام به کاشت این اقلام در زمین های کشاورزی خود می کنند و می کوشند تا بهره وری بهتر و بیشتری از این محصول داشته باشد. دام و طیور پرورش دام یا دامداری نیز از محوریترین منابع درآمدی مردم محسوب می شود که عمدتا به صورت سنتی رواج داشته و محصولات تولیدی آن اعم از شیر، پنیر، خامه، روغن حیوانی، کشک، دوغ، و... به مصارف داخلی منطقه میرسد. تعدادی گاوداری صنعتی نیز در سطح منطقه ایجاد شده که اندک هستند و فعالیتشان زیاد درخور توجه نیست. در خصوص طیورداری باید گفت که چند جوجه خانه در سطح شهرستان فعال هستند که تقریبا توانسته اند بخش زیادی از بازار را در این حوزه بدون وابستگی به خارج از شهرستان تحت پوشش قرار داده و نیاز مردم را برطرف کنند. در روستاها نیز نگهداری طیور به صورت سنتی کماکان ادامه دارد که توانسته به نوبه خود بخشی از هزینه ی اقتصادی خانواده ها را کاهش دهد. البته در چند سال اخیر نهادها و بانک ها با پرداخت وام و راهنمایی به مردم سعی در کمک به پیشرفت این حوزه در سطح منطقه دارند. مبادلات مرزی در خصوص وضعیت مبادلات مرزی در شهرستان سردشت باید گفت که این شهرستان بدین لحاظ دارای ویژگی خاص است. بدین شکل که مانند سایر شهرستانهای مرزی همسایه نظیر پیرانشهر و بانه دارای " صرفا" یک بازارچه بزرگ که مبادلات از آن طریق انجام شود نیست. بلکه دارای چند معبر ورود و خروج کالا می باشد که در سطح مرزهای آن پراکنده هستند. بدین قرار که یکی از آنها به نام بازارچه کله شین به ظاهر رسمی تر از سایر معابر بوده و آن مابقی به دلیل عدم رسمی بودن، جریان ورود و خروج کالا در آنها با پیوستگی زمانی همراه نمی باشد. بلکه ممکن است روزی یکی از این معابر باز و روز بعد بسته باشد و این عمل برپایه هیچ معیار منطقی صورت نمی گیرد. نتیجتا ورود و خروج عمدتا به شکل قاچاق در سطح شهرستان رواج یافته که این پدیده با مخاطرات زیادی همگام است. البته مردم به ناچار و به دلیل نبود شرایط جایگزین کماکان به قاچاق از مرزها ادامه می دهند. در شهر سردشت یک بازار چه فروش کالاهای خارجی(مرزی) با بیش از یکصد دکان برای دسترسی آسانتر مسافرین و مردم شهرستان افتتاح شد. صنایع و معادن در زمینه گسترش صنعت اقداماتی شامل: احداث شهرک صنعتی فاز 1 ربط، دادن وامهای سنگین برای انجام فعالیت های تولیدی و... به عمل آمده است. که دورنمای مطلوبی از وضعیت صنعت را در سطح شهرستان می نمایاند. از کارخانه هایی که در شهرک صنعتی فاز 1 به مرحله ی تولید رسیده اند می توان به کارخانه در و پنجره سازی p. v. c ظروف یکبار مصرف سازی، تولید قند و... اشاره نمود. از دیگر کارخانه های آسفالت سازی و دانه بندی شن و ماسه در امتداد رودخانه ی زاب اشاره کرد. تعدای صنایع کوچک کارگاهی هم در سطح شهر سردشت فعال هستند . شهرک صنعتی فاز 2 در دست اقدام است. از صنایع دستی شهرستان قالیبافی، سجاده بافی، گلیم بافی را می توان نام برد. صنعت به دلیل نو پا بودن و عدم وجود صنایع تولیدی بزرگ هنوز نیروی کار زیادی را به خود جذب نکرده و به عنوان محور فعالیت مردم در نیامده است. البته در زمینه استخراج معدن هنوز کاری صورت نگرفته است. شیلات صنعت شیلات هنوز سهم چندانی در اقتصاد شهرستان ندارد. در زمینه توسعه در ایت حوزه اقداماتی نظیر ایجاد چند استخر پرورش ماهی بمانند: استخر های پرورش ماهی خضرآباد، رودخانه کورانگاه، باغ حاجی جلال ، استخری در منطقه آلان و ... صورت گرفته است. در کنار این استخرها صید ماهی به صورت محدود و فصلی در رودخانه ی زاب هم انجام می گیرد. که چندان درخور توجه نیست. در مجموع باید گفت وضعیت در تمامی سطوح اقتصادی شهرستان در حال بهبود است و می رود تا بیشتر جنبه امروزی به خود گرفته و از آن جنبه سنتی رهایی پیدا کند. ویژگی های اجتماعی شهرستان سرذشت طبق سرشماری 1385 دارای 104146 جمعیت می باشد که از این تعداد 52494 نفر مرد و 51652 زن می باشند. از این تعداد بالغ بر 43000 در شهر سردشت و مابقی در 274 روستای باقیمانده و دو شهر دیگر این شهرستان پراکنده هستند ، شهرستان سردشت مسکن هشت ایل می باشد: 1- ایل کلاسی که در منطقه ربط ساکنند و از تبار طایفه های (پیروت، آغا، رسول آغا) می باشند. 2- ایل گورک که در پارستان ساکنند از تبار طایفه های 0خضری، محمدی، عزیزی، ابراهیمی، بایزیدی) 3- ایل نعلین منگور که در آلوتان و شهر میرآباد ساکنند ار تبار طایفه های (ملا خلیل گور عمر، اجاقی، کاک سلیمان خلیلی) میباشند. 4- ایل نعلیین گورک که در پارستان ساکنند از تبار طایفه های( بیگ زاده، پیرآقایی) هستند. 5- ایل باسک کولسه که از ایلات اطراف سردشت است. 6- ایل بریاجی موسس (مام حاجی) 7- ایل ملکاری(ملک آرا) که در ملا شیخ زندگی می کنند از تبار طایفه های(ملکاری و دوله شینگه). که این دو تای اخیر با هم برادر بوده اند و محل زندگی شان از نزدیکی خط مرزی تا نزدیکی شهر میرآباد می باشد. دین مردم این شهرستان اسلام و مذهب تسنن (شافعی) است. در گذشته- در 58 سال قبل – تعدادی یهودی در این شهرستان ساکن بوده اند. نژاد مردم کرد آریایی، زبانشان کردی از شاخه سورانی می باشد. البته تعدادی کمی کارمند دولتی و نظامی نیز در سطح شهرستان وجود دارند که غیر کرد می باشند. این شهرستان بیش از 268 مدرسه دارد. در روستاهای شهرستان در سطوح مختلف مدارس دایر می باشند که تعدای از آنها از لحاظ رفاهی وضعیت مناسبی ندارند. این شهرستان همچنین دارای دو دانشگاه می باشد که یکی پیام نور و دیگری آزاد است. شهرستان سردشت دارای دو بیمارستان است که یکی از آنها در حال ساخت می باشد. تعدادی درمانگاه(5 عدد) و دیگری آزاد است. وضعیت معیشتی مردم در شهرستان همانطور که در مباحث گذشته اشاره شد در درجه اول زیاد متاثر از صنعت نمی باشد، چون اولا صنایع تولیدی بزرگی وجود ندارند و درثانی هنوز صنعت گسترش چندانی در سطح شهرستان نکرده است. بالطبع مردم بیشتر به شیوه های تولید سنتی، چون کشاورزی و دامداری اشتغال دارند. قاچاق کالا از کشور هم مرض عراق رزق شمار زیادی از مردم را تامین می کند. در این شهرستان عده ی قابل توجهی نیز به کارهای اداری و خدماتی چون دکان داری، خدمات یدی و... اشتغال دارند. در مجموع باید گفت وضع معیشتی غالب مردم مطلوب نیست. در نیجه مردم برای در آمدن از چنین وضعیتی و رسیدن به وضع مطلوب به کارهای سخت در سایر شهرستانها کوره های آجرپزی و حتی کار در خارج از کشور (به ویژه عراق) روی آورده اند. بیکاری به عنوان یک معضل اجتماعی گریبانگیر مردم می باشد. در سال های اخیر اقتصاد خانواده ها با بکارگیری شیوه های نوین اقتصادی شکل تازه ای به خود گرفته است. که این به میزان زیاد متاث از گرایش خانواده ها در چند سال اخیر به جانب علم می باشد. وضعیت سیاسی، نظامی شهرهای مرزی به عنوان پاسداران تمامیت ارضی کشور در طول تاریخ همواره مقامی در خور داشته اند. شهر مرزی سردشت به درازای تاریخ خود در چارچوب جغرافیایی ایران چنین نقشی را ایفا و همواره در تهاجمات قربانی متجاوزان بوده است. برنامه ریزی های سیاسی داخلی، اصولا در برخورد با چنین مناطقی با برداشت های امنیتی همراه و ملیتاریزه شدن این منطقه در جریان برخوردهای برون مرزی و اختلافات و کشمکش های داخلی به مانند حزب دمکرات و پژاک و کومله کاملا مشهود بوده است. بنابراین محدوده مورد اختلاف بودن در زمان قدرت های سابقدر نقطه مرز بودن با کشور عراق در حال حاضر، سردشت را به عنوان کانون بازتاب عکس العمل این تنش ها با مثالهایی چون قتل عام، شیمیایی و ... در آورده است. ویژگی های طبیعی شکل توپوگرافی شهرستان چون در دامنه رشته کوههای زاگرس قرار گرفته و دارای نقاط پست کمتری نسبت به اطراف است نتیجتا کوهستانی است. بارش در این شهرستان به علت کوهستانی بودن و همچنین قرار گرفتن در مسیر توده هواهای وارده به منطقه مناسب است، میانگین بارش بین 800 – 1000 میلیمتر می باشد. بارش اغلب به صورت برف است. به علت بارش نسبتا زیاد رطوبت در زمستان و بهار زیاد و در تابستان و پاییز به علت تبخیر میزان رطوبت کم می شود. پوشش گیاهی غالب از نوع جنگل های زاگرسی است وسعت این جنگل ها 1660 کیلومتر مربع می باشد. درختان بیشتر از نوع بلوط می باشند . عرصه ی جنگلی منطقه سرشار از گیاهان دارویی چون گل گاوزبان، شیرین بیان، گون، کاسنی، ختمی و.. می باشد. این شهرستان به لحاظ موقعیت کوهستانی اش دارای ارتفاعات سرکشی هومل، بلفت، برایم جلال، هوینه مال و... می باشد. جاذبه های گردشری، تفریحی، مذهبی، تاریخی شهرستان سردشت هم چون گوهری در میان کو ههای زاگرس با همه زبیایی های مخصوص و کم نظیر به خود، خودنمایی می کند. منظر بی نظیر، چشم انداز های متنوع ، انبوه درختان درهم، آب و هوای معتدل سالم، آب زلال چشمه سالان که از دل کوه زاگزس و دشت های سر سبز و خرم می جوشند در تمام نقاط این شهرستان جاری هستند، منظر بسیار زیبابی طبیعی و بکر در جای جای این شهرستان چشم هر بیننده ای را خیره می کند. از جاذبه های طبیعی شهرستان می توان به موارد زیر می توان اشاره کرد: 1- آبشار شلماش که در طرف خروجی شهر قرار دارد از مهترین آبشار های حوضه ی زاب در مسیر رودخانه ی شلماش قرار دارد آبشار شلماش دارای 3 آبشار، به فاصله هر کدام 200 متر می باشد که آبشار جنوبی تر به علت ارقفاع زیاد و شکست شیب در مرکز آن 2 آبشار تلقی می شود. 2- چشمه گراوان این چشمه از چشمه های آب معدنی می باشد که املاح در آن حداقل یک گرم در لیتر می باشد که آب جوشان از آن بیرون می آید و بعداز طی مسافتی تبدیل به سنگ می شود. چشمه گاز دار و معدنی می باشد و در درمان بسیاری از بیماری های پوستی کاربرد دارد این چشمه در جوار شرقی رودخانه ی ذاب بین روستای هرمز آباد و کانیه گویز قرار دارد. 3- رودخانه زاب با طول 400 تا 440 کیلومتر که در مسیر خود زیبایی های چشم نوازی را به وجود آورده است. رودخانه زاب از ارتفاعات قندیل در شهرستان پیرانشهر سرچشمه می گیرد. از دیگر جاذبه های طبیعی که به دلیل محدودیت در حجم نوشتار نمی توان در مورد آن توضیح داد می شود به ییلاق دشت وزینه و باژار، جنگل های خدرآباد و گور حسین، دره گرژال چشمه آب رسول شیت در بیوران و... اشاره کرد. مکان های سیاحتی
دشتی شاییه، دشتی شوربی، ده شتی وه زنی، نیزه رو، ره زی جولا، مه لا پیره، به هری پانه ی، مه لا وه سوو، وه یس نازدار، شیخ برایمی بادام، خری دوو هه زرایی، هومل، ببیوران، بهر ده پان، دولی ده رماناوایی، شلماش، باژار، هه هواره بلینده، زمزیران، به ردوو که، گراوان، زه رکه، گرژال و... آثار تاریخی شهرستان سردشت پل قالاتاسیان، تپه قلای ربط(مربوط به قبل از اسلام)، حمام قدیمی سردشت، آتشکده لیلانه، قلعه ربط، گورستان گومان، تپه بشاسب، تپه بیوران سفلی، تپه گرد سنکدر، تپه قمطرو... مکانهای زیارتی شهرستان مقبره شیخ سور، ابن الحاج، پیربابا، شیخ ابراهیم در نیسکآباد، چاکه چوکله له، بشر و عون از اصحاب شهید اسلام و ... سالشمار تاریخی حمله نوروز خان قاجار به احمد پادشاه بابان در شهرستان سردشت 1807م – 01 سال قبل حمله فتعلی شاه قاجار به احمد پادشاه برادر عبدالرحمان پادشان بابان در سردشت 1807م – 201 سال قبل سفر تاریخی (ریچ )به منطقه کرد نشین از جمله سردشت 1821 م 187 سال پیش حمله شاه مراد بیگ مشهور به میر راوندوز (میره کوره) به سردشت 1827م- 181 سال قبل سفر جیمز بیلی فریزر انگلیسی طی یک ماموریت سیاسی به ایران و دیدار از مناطق کرد نشین مهاباد و سردشت نامه ی اهالی سردشت به امپراتوری عثمانی مبنب بر اینکه سردشت جز خاک عثمانی نمی باشد ساختن پل لرتباطی بین سردشت، مهاباد، بانه، توسط عزیز خان مکری سردار کل 1860م – 148 سال قبل ائتلاف عشایر پشدر و اهالی منطقه سردشت و منگور با محمود پاشای بابان علیه سلیمان پاشا 1865م- 141 سال قبل حکمرانی عزیز خان مکری سردرا کل بر منطقه مهاباد و سردشت 1867م 141 سال قبل تصرف و به آتش کشیده شدن سردشت توسط حمزه آقای منگور 1868م- 140 سال قبل، حمزه آقا که به دلیل اختلاف با حاکم مهاباد لطفعلی خان قاجار که به جمع آوری مال و مالیات علاقه زیادی داشته دچار کدورت می شود. در ادامه حمزه آقا به خارج از مرز متواری شده و چیزی حدود چهل سال در منطقه اختلال ایجاد می کند. از نمونه مشکلاتی که ایجاد می کند همان بود که اشاره شد. سفر(علمی و تحقیقاتی) ژاک دومورگان و هیات فرانسوی به منطقه کردستان و سردشت 1882م – 127سال قبل تجاوز دولت عثمانی به سرحدات سردشت(روستای بیتوش) 1905م 103 سال قیل. اشغال سردشت توسط روس ها و به آتش کشیدن آن(بار اول)جنگ جهانی اول عثمانی 1915م-آآآاتاتآآتاتاتاا 93 سالقبل قحطی و گرانی در سردشت 1918م -90 سال قبل ورود اولین سربازان دولتی به سردشت به فرماندهی سرهنگ پزشکیان و اولین سربازگیری در شهر دو حادثه مهم باهم 1917م – 85 سال قبل
سردشت در تصرف میراودلی های کردستان عراق 1923م- 54 سال قبل بهار سال 1889 م روسایی منطقه سردشت اعلام کردند که ما خود را رعیت سلطانی عثمانی می دانیم زیرا ما نیز سنی مذهب هستیم اقدام به شوسه کردن راه ارتباطی بین سردشت- مهاباد 1931م- 77 سال قبل تعیین شهردار برای سردشت توسط ایل پشدر که اصلا عراقی می باشند. 1332خورشیدی اعطای مقام قضاوت سردشت به علی قاضی 1955م. درگیری نیروهای دولتی با اکراد در جریان تشکیل حکومت 11 ماهه کردستان با قاضی محمد مهاجرت یهودیان از سردشت 1950م- 58سال قبل ترور سرهنگ وفا و یارانش در منطقه سردشت. آنها که برای سرکشی منطقه مهاباد رفته بودند در نزدیکی بناویله توسط یک عده سارق مورد حمله قرار می گیرند. طرح تسطیح جاده مهاباد به سردشت 1338خورشیدی سفر اولین هیات دولتی ایران به سردشت طرح ایجاد کارخانه برق 1361 م تاسیس بیمارستان سردشت (فرح 15 تختخوابی)1961م) تبدیل سردشت به شهرستان با جمعیت حدود 5000نفر 1965م به شهادت رساندن: احمد شلماشی(ملا آواره) توسط رژیم پهلوی 1970 م بمباران شیمیایی سرذشت توسط صدام در سال1366 بارش سنگین برف در شهر سردشت، معروف به سال( به ره زوره که) 1973 م کشف آثار باستانی شهر ربط در مقیاس وسیع اما متاسفانه برای مردم نا مجهول 2004 م نام آوران سردشت 1-ابن الحاج هزار مردی ( هزار میری) سده دوازدهم هجری قمری)- علامه عارف نامی، ملا محمد فرزند حاج حسن، مشهور به ابن الحاج متولد روستای سنجوه سردشت از محدثان و متکلمان بزرگ به شمار می رود و به علن تبحر در علم کلام به علامه ی کلامی شهرت یافته است گروه کثیری از اندیشمندان کرد از محضرش کسب فیض نمودند از جمله ملا عبدالله بیتوشی و... 2- علامه ملا عبدالله بیتوشی(1211- 1160 ه- ق) شیخ عبداالله ابن شیخ محمد ابن اسماعیا ابن ابراهیم ابن عزالدین شافعی الکردی آلانی الخانخلی البیتوشی از جمله علما و افاضل ادبا و اعاظم لغویون عصر خود بوده است. اصل بیتوشی از قریه خانه خل گویا پدر یا یکی از اجدادش از آنجا به بیتوش نقل مکان کرده است. بیتوشی در سال 1160 ه . ق در بیتوش متولد شد و دوره تحصیلاتش را نزد پدر گزرانید سپی با برادرش ملا محمود از حوزه درس علامه محمد مدرس مشهور به ابن الحاج بهره گرفتند پس از راهی ماوران (ناحیه ای از اربیل شدند و مدتی هم از محضر علامه صبغه الله افندی حیدری مستفیذ شدند سرانجام در شهر احساء از توابع هجر در بحرین اقامت کردند و به امر حاکم عرر هر کدام در مدرسه ای تا 1178 به تذریس مشغول شدند. در این تاریخ عشق زادگاه و شوق دیدار اقوام و دوستان موجب شد که هر دو به بیتوش مراجعت نمایند. 2- ملا احم شلماشی معروف و متخلص به ملا آوره شادروان ملا احمد فرزند ملا محمد امین همه وند از اهالی روستای شلماش سردشت، به سال 1312 ه- ش متولد شد قریه ای از مدرسه ای به مدرسه ی دیگر در نواحی مختلف کردنشین آماد و شد می کرد. آواره انسانی فا ضل، آگاه، متدین، با حمایت و مردم دوست بود و از اختلاف طبقاتی و نابسامانی های اجتماعی موجود در عصر خود رنج می برد. سرانجام جهت مبارزه با این نابرابریها و ستمها به مبارزات سیاسی روی آورد. ملا آواره در 1347 ه- ش همراه با گروهی به دست عمال حکومت وقت دستگیر و اعدام گردید. دیوان اشعارش به زبان کردی به چاپ رسیده است. 3- مام وستا عبدالروف نقشبندی متخلص به جمال الدین در سال 1324ه- ش در بخش آلان از توابع شهرستان سردشت پا به عرصه حیاط گذاشت نامبرده به دلیل به هوش و ذکاوتش در 6 سالگی قرآن را فرا گرفت وی موفق افتا شده در کنار کار کشاورزی به امر ارشاد مردم و تدریس و همینطور تالیف می پردازی . به زبان عربی نیز تسلط داشت [ ] [ 12:0 ] [ رزمنده ]
[ ]
بدینوسیله اززحمات جناب آقای دکتر رضوی معاون محترم امور مناطق محروم
استاندار محترم جناب دکتر سعادت
معاون ایشان مهندس صفرزاده
مدیر عامل صندوق مهر امید جناب اقای نور اله زاده
جناب اقای قلی پور
معاون محترم وزیر کشور در امور اقتصادی جناب آقای دکتر محمد حسین فرزان مهر
ریس سازمان جهاد کشاورزی استان ومعاونبین
ریاست محترم جهاد کشاورزی استان ومعاونین
بابت همیاری کمک وتخصیض اعتبارات
برای مرزعه 200 تنی پرورش ماهی در شهرستان مرزی سردشت
تقدیر تشکر فراوان نمود انشاله هرچه سریع در جهت واگذاری اعتبار
وگلنگ زنی وشروع کارها اقدامات موثر صورت پذیرد
[ ] [ 11:52 ] [ رزمنده ]
[ ]
به گزارش خبرنگار ايرنا، شهيدان رحمان ابراهيمي و شهيد محمد ابوبكري روز گذشته در درگيري با عوامل گروهك هاي ضدانقلاب در حوالي روستاي ميوني از توابع بخش مركزي اين شهرستان در شهر ربط به شهادت رسيدند.
انتهای پیام /* [ ] [ 12:1 ] [ رزمنده ]
[ ]
یاد و خاطره سردار سر افراز سرتیپ
پاسدار شهید ناصر صفر زاده فرمانده
ایثارگر لشگر استقراری سردشت را
گرامی میداریم مجتبی شریفی - مجمع ایثارگران و رزمندگان سردشت [ ] [ 15:13 ] [ رزمنده ]
[ ]
گرد هم ایی و جلسه مشترک اعضاء مجمع رزمندگان سردشت با فرمانده سپاه سردشت روز سه شنبه مورخ 1395.1.30 [ ] [ 0:19 ] [ رزمنده ]
[ ]
اکثر شب ها به این روستا حمله می کرد.شهید سلطانی یکی از رزمندگان فعال پایگاه بود و مردم روستا از مرد وزن از رشادتهای ایشان می گفتند " اگر حاتم نبود ضد انقلابیون روستا را از بین می بردند ". آنها شهید سلطانی را مثل فرزندان خود دانسته و دوست می داشتند. اواخر سال 61 سپاه شاهین دژ از بین برادران رزمنده یک گردان تحت عنوان جنداله به منظور پاکسازی کردستان تشکیل داد،رزمندگان این گردان در اکثر پاکسازی ها شرکت داشتند. بعد از عید نوروز مصادف با پنجم فروردین سال 62 قرارگاه حمزه به منظور طی دوره آموزشی این گردان را به سد بوکان فرا خواند تا نیروها برای پاکسازی روستای قره کند ( بین شهرستان بوکان و مهاباد) آمادگی لازم را کسب نمایند. بعد از طی دوره های آموزشی سازماندهی نیرویی، تجهیزات،امکانات و000 شب نهم فروردین سال62 صورت گرفت و داخل شهرستان بوکان در یکی از تالارهای آموزش و پرورش برای گردان برنامه سخنرانی و توجیه برگزار شد تا جهت اجرای عملیات آماده شوند. سردار شهید ناصر صفرزاده به عنوان فرمانده سپاه شاهین دژ همان شب سخنرانی نمودند و بعد از اتمام مراسم وارد اتاق ما شده و به شهید سلطانی گفتند : " ببینم فردا هم مثل عملیات های گذشته برای ضد انقلاب چه ضربه ای وارد خواهی کرد." کمی با برادران صحبت کرد و رفت .ما هم ساعت12شب خودمان را آماده کردیم تا ساعت2بامداد به سمت منطقه عملیاتی حرکت کنیم.شهید سلطانی به عنوان جانشین گروهان دوم و بنده به عنوان فرمانده دسته دوم بودم. گروهی که قرار بود در روستای قره کند با آنها درگیر شویم هیز بیان به استعداد نیرویی 100 نفر بود که چندین بار هم با نیروهای خودی درگیر شده و نیروهای خودی موفق به باز پس گیری روستا از دست آنها نشده بودند.ضد انقلاب از نظر امکانات و تجهیزات مجهز به خودرو،سلاحهای سبک و نیمه سنگین اعم ازتوپ106-120-81-60 و دوشوکا بود و اطراف روستا به طرف بوکان را مین گذاری کرده ، روزها دیده بانی و شب ها اجرای کمین می کردند.گردان ما ساعت 1:30بامداد بصورت ستونی به طرف روستای قره کند حرکت و راس ساعت 5صبح در هدفهای خود مستقر شد ، قبل از حرکت ، برادران تخریب چی مسیرهای حرکت را بررسی و مین یابی کرده بودند ما برای خودمان سنگر انفرادی درست کردیم و یک تیم شناسایی از برادران جهت بررسی محل استقرار ضد انقلاب حرکت کردند و نزدیکی ساعت6 صبح با دشمن درگیر شدند که مدت24ساعت به طول انجامید . شهید سلطانی اولین نفری بود که با ضد انقلاب درگیر شد و حدود 100متری دشمن بود که در ادامه همین درگیری به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و سردار صفرزاده هم مجروح شدند. شهید سلطانی در اکثر درگیریها و پاکسازی کردستان شرکت داشته و در صف اول با ضد انقلاب مبارزه می کردند. این بزرگوار به قدری شجاعت داشتند که در درگیری سال61درمنطقه میاندوآب روستای کلبا رضاخان-خطايی-آتا بلاغی به تنهایی 2 نفرازضدانقلاب(هیز بیان) را دستگیرکرده بودند.ایشان یکی از رزمندگان با اخلاص و دیندار بودند و همیشه سر وقت نماز خود را ادا کرده و همه را برای مراسمات و نماز جماعت دعوت می کردند.امروزه اهالی روستای چوپلوجه (زادگاه سردار شهید حاتم سلطانی) از رفتارها و برخوردهای خوب آن شهید بزرگوار الگو گرفته بطوری که شهید سلطانی در دل تک تک مردم روستا و منطقه جای دارد.
یگان شناسایی از اوایل سال 62 تا اواخر سال 64 بعنوان جانشین سید رضوان در یگان شناسایی سپاه شاهین دژ به منظور جمع آوری اخبار و اطلاعات از منطقه ماموریتی اقدام می نمودیم و در صورت لزوم بنا به دستور قرارگاه حمزه به سایر مناطق عملیاتی کرد ستان اعزام می شدیم . اعزام به دیوان دره گردان دیوان دره در روستاهای درویان ، دوزخوره مستقر بود که در درگیری با ضد انقلاب در ارتفاعات روستای کوله 5 نفر از برادران این گردان به درجه رفیع شهادت نائل آمده و نیروهای خودی موفق به پایین آوردن جنازه آن بزرگواران نشده بودند. در تاریخ 12/2/63 بنا به در خواست قرارگاه حمزه 30 نفر از نیروهای یگان شناسایی ما به فرماندهی سید رضوان به منظور تعقیب ضد انقلاب در این منطقه ، عازم این شهرستان شدند . به اتفاق بچه های یگان شناسایی بعد از حضور در منطقه عمومی شهرستان دیوان دره حدود ساعت 3 شب به سمت محل درگیری حرکت نموده و ساعت 5 به نزدیکی محل مورد نظر رسیدیم ، هوا بسیار تاریک و بارانی بود ، بعداز اینکه به محل درگیری ( ارتفاعات روستای کوله ) رسیدیم هوا یواش یواش روشن می شد ، ضد انقلاب منطقه را ترک کرده بود ، بعد از استقرار کامل در منطقه نسبت به تعیین محل های نگهبانی و استقرار دیده بان به منظور انتقال جنازه شهدا به پایین محل درگیری اقدام نمودیم ، سپس به منظور تعقیب ضد انقلاب به مدت یک هفته در اطراف روستای درویان حضور داشتیم تا این که بعد از اتمام ماموریت به پادگان خود برگشتیم.
درگیری در منطقه حسنی و سلطانی ارومیه و خبر شهادت سید رضوان در بوکان بنابه در خواست اطلاعات قرارگاه حمزه مقرر گردید یگان شناسایی سپاه شاهین دژ در تاریخ 12/5/64 به استعداد 20 نفر با مسئولیت بنده به منظور انجام عملیات نظامی بر علیه حزب دمکرات در روستاهای مرزی حسنی و سلطانی ( از توابع صومای برادوست ارومیه ) عازم این شهرستان شود و سید رضوان که مسئولیت یگان شناسایی سپاه شاهین دژ را برعهده داشت قرار بود به منظور انجام ماموریت اطلاعاتی عازم شهرستان بوکان شود به همین منظور 3 نفر از نیروهای یگان را با خود همراه کرد. بنده به همراه نیروهای یگان در تاریخ مذکور عازم شهرستان ارومیه شدیم ، مدت 48 ساعت در پادگان سپاه این شهرستان توقف داشتیم بعد از این مدت به همراه نیروهای سپاه ارومیه به منطقه عملیاتی مورد نظر ( روستاهای حسنی و سلطانی) حرکت کردیم. طبق ماموریت واگذار شده ساعت 2:00 بامداد به سمت اهداف تعیین شده حرکت کرده و ساعت 5:00 صبح که هوا کمی روشن شده بود در اهداف مورد نظر مستقر شدیم. تعدادی از نیروهای اطلاعات به منظور شناسایی اطراف روستای حسنی وارد منطقه شدند . مقر ضد انقلاب پایین تراز تپه ای سنگی که در اطراف روستا بود بوسیله مین های تلویزیونی و سیم خاردار سنگربندی مناسبی شده بود. نیروهای شناسایی در حال پیشروی بودند که ناگهان با ضد انقلاب درگیر شدند و طبق هماهنگی های قبلی آتش ادوات بر روی ضد انقلاب عمل نمود و نیروهای پیاده به سمت منطقه درگیری پیشروی کردند. درگیری با اشرار به اوج خود رسیده بود و نیروهای خودی از هر طرف به دشمن فشار می آوردند که دشمن ناچار پا به فرار گذاشت ، در این حین تعداد زیادی از آنها کشته شده و تعدادی نیز فرار کردند و یک نفر از نیروهای سپاه ارومیه نیز به اسارت ضد انقلاب در آمد ، در این مرحله از درگیری یک نفر از نیروهای یگان ما بنام حبیب رضایی نیز از پای راست زخمی شد. بعد از 12 ساعت ، شب همان درگیری به سمت روستای سلطانی حرکت کردیم و در اطراف آن سنگر گرفتیم و ادوات محل هایی را که مقر ضد انقلاب گزارش شده بود زیر آتش گرفت ، تا صبح در محل مورد نظر حضور داشتیم ، صبح اول وقت تعدادی از مردم روستای سلطانی با پرچم سفید رنگ به سمت نیروهای ما آمده و اعلام کردند که ضد انقلاب شبانه مقرات را ترک و به سمت ترکیه متواری شده و تمام سلاح و مهمات خود را جا گذاشته است. تعدادی از نیروهای ما به همراه نیروهای مردمی به داخل روستا رفته و سلاح و مهمات بجا مانده ضد انقلاب و انبار مهمات آنها را جمع آوری نموده و بعد از درخواست هلی کوپتر از قرارگاه ، به ارومیه منتقل نمودند.یگان ما بعد از این عملیات 5 روز در منطقه حضور داشت که در این مدت نیروهای مردمی اعلام می کردند وقتی ضد انقلاب به سمت نوارمرزی متواری شدند توسط خودروهای ارتش ترکیه به عمق خاک این کشور انتقال یافتند. بعد از ورود نیروهای استقراری به منطقه عملیات ، نیروهای یگان ما منطقه را به قصد پادگان سیلوانا ترک کرد ، یک شب در این محل استراحت نمودیم شب دوم خبر دادند اشرار قصد دارد شبانه کشته های خود را از منطقه خارج نماید به همین منظور نیروهای یگان ما دوباره از پادگان سیلوانا به سمت روستای سلطانی به منظور اجرای کمین برای ضد انقلاب حرکت کردند. مقداری از مسیر به مدت 3 ساعت پیاده طی شد در مسیر پیش روی نیروهای خودی رود خانه ای بود که آب زیادی داشت و نیروهای ما به این منطقه ناآشنا بودند بدین منظور جهت اخذ اطلاعات تماس حاصل شد و نهایتا از رودخانه عبور کردیم و به محل مورد نظر جهت اجرای کمین رسیدیم بعد از مدتی اعلام کردند نیروهای خود را به محل قبلی (سیلوانا) برگردانید ، ما نیز برگشتیم. در منطقه حضور داشتیم که به ما اعلام کردند در حوزه ماموریتی خودمان درگیری رخ داده و سید رضوان به همراه تعدادی از بچه ها بین جاده میاندوآب –بوکان به کمین ضد انقلاب افتاده و به شهادت رسیده اند. با شنیدن خبر درگیری و شهادت سید رضوان و برادران ، یگان ما به سمت منطقه ماموریتی خود حرکت کرد و به همراه تعدادی از بچه ها قبل از رفتن به مرخصی جهت شرکت در هفتمین روز شهادت سید رضوان به سمت تبریز حرکت کردیم و بعد از اتمام مراسم برادران برای استراحت چند روزی به مرخصی رفتند.
درگیری با هیز افشار در روستای دارتو تکاب سال1363 در گردان جندا... شاهین دژ برای پاک سازی و گشت جوله و تعقیب ضد انقلاب به مناطق مختلف اعزام می شدیم و در مقر اصلی خود که داخل شهر بود استراحت می نمودیم .یک روز دستور آماده باش از طرف فرماندهی سپاه شهرستان به گردان ما صادر شد ، مثل ماموریت های گذشته آماده شدیم ، اعلام کردند به منطقه افشار محور گردان شادا... حرکت کنید.پایگاه کول تپه آخرین پایگاه سپاه شاهین دژ به طرف تکاب بود، شب درآن پایگاه استراحت و صرف شام نمودیم .ساعت2:00 بامداد دستور آماده باش به منظور تعقیب ضد انقلاب صادر شد. بصورت پیاده ستون کش به طرف روستای کانی سفید حرکت کردیم ،گردان ما آشنایی کافی به منطقه نداشت به همین خاطرتعدادی از برادران تکابی به عنوان نیروی شناسایی به ما ملحق شدند و قرار بر این بود یک گروهان از سمت راست و یک گروهان از سمت چپ و گروهان دیگری به عنوان احتیاط ، آرایش بگیرند. بنده به عنوان جانشین گردان وهمچنین به عنوان فرمانده گروهان سوم از سمت چپ حرکت کردیم ، در نزدیکی های روستا تپه ای بود که درحال رسیدن به آن بودیم ، از برادران تکابی سوال کردم تا هدف چقدر راه است. گفتند اگر روی این تپه برسیم روستا مشخص است. قرار براین بود گروهان ما بر روی همان تپه مستقر شود. درحال رسیدن بودیم که ناگهان ضد انقلاب داخل سنگرها ، بصورت رگبار تیراندازی کردند. برادران سریع زمین گیر شده و به طرف ضد انقلاب آتش گشودند. بعد از مدتی درگیری ضد انقلاب پا به فرار گذاشت. بقیه نیروهای دشمن داخل روستای کانی سفید حضور داشتند که به سرعت روستا را ترک کردند و به سمت ارتفاع که قرار بود گروهان دیگری در آنجا مستقر شود حرکت کردند، دوباره درگیری در آن نقطه شروع شد ،تا ساعت8 شب گردان ما برروی ضد انقلاب فشار زیادی وارد آورد و ضد انقلاب دوباره خود را داخل روستا کشید ، تعداد3 الی5 نفر از آنها کشته شدند. شب ضد انقلاب در روستا ماند و موقع تاریکی دستور عقب روی به گردان ما صادر شد.ضد انقلاب از تاریکی شب استفاده نموده و پا به فرار گذاشته بود ، فردای همان روز جهت تعقیب ضد انقلاب به روستای یولقون تکاب حرکت کردیم خبری از ضد انقلاب نشد.شب در همان روستا جهت اجرای کمین حضور داشتیم. فردای آن یعنی روز سوم گزارش شد ضد انقلاب درحال حاضر در داخل روستای دارتو استراحت می کند ، (ضد انقلاب هیز افشار به استعداد نیرویی 50 نفر بود) طبق هماهنگی قبلی گردان های شاهین دژ، تکاب و کامیاران را جهت سرکوب ضد انقلاب شرکت داده بودند هر منطقه به گردانی واگذار شد.سریع گردان ها با خودرو به نزدیکی روستای دارتو رسیده و پیاده شدند هر گردان مسیر خود را ادامه داد به محض اینکه برادران به نزدیکی روستا رسیدند از سوی ضد انقلاب تیراندازی و درگیری شروع شد که از ساعت 12ظهر تا ساعت 8 شب ( زمان تاریکی) ادامه داشت .در این درگیری 17 نفر از ضد انقلاب دستگیر ، 10 نفر از آنها کشته شده و بقیه پا به فرار گذاشتند.در بین دستگیر شدگان فرمانده هیز افشار به نام کریم حاجی و در بین کشته شدگان تخریب چی هیز به نام ایرج همدانی بودند که توسط او اکثر مناطق تکاب ، شاهین دژ و جاده های منطقه مین گذاری می شد.بعد از کشته شدن او دیگر از مین گذاری خبری نبود.
درگیری در منطقه آغداش و روستای قره زاغ و انحلال هیز افشار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سال 1360 به منظور مقابله مردم بومی منطقه با ضد انقلاب اقدام به تسلیح آنها نموده بود و ضد انقلاب نیز از این امر خشمگین و ناراحت بود و این کینه را به دل داشت تا اینکه در سال 64 به یکی از روستاهای منطقه بنام روستای قره زاغ (که در بین روستاهای کردنشین قرار گرفته بود و ضد انقلاب بیشتر به آنجا تردد داشت) حمله کرده و به مردم روستا اعلام می کنند یا سلاح های خود را جمع آوری نموده و تحویل دهید یا همگی کشته خواهید شد .مردم روستا با مشاهده این وضعیت به مقابله با ضد انقلاب پرداخته و در نتیجه آن تعدادی از مردان و زنان روستا به شهادت می رسند. این اتفاق مصادف با روزی بود که گردان ما برای انجام ماموریت به شهرستان ارومیه ،منطقه سرو اعزام شده بود. آن موقع همه گردان های جندا... و خاتم از نظر کنترل عملیاتی زیر نظر قرارگاه حمزه قرار داشتند. با بالا گرفتن درگیری ها برادر حاج غلامرضا جلالی که بعنوان طرح عملیات قرارگاه فعالیت می نمودند به فرمانده گردان ما برادر محمد جانی فرمودند: در منطقه خودتان (شاهین دژ) درگیری است نیروهای خود را جمع و به آنجا بر گردید. بنده فرمانده گروهان و همچنین جانشین گردان بودم ، نیروهای تحت امر را جمع و به طرف شهرستان شاهین دژ حرکت نمودیم ، ساعت4 بعد از ظهر به شاهین دژ رسیدیم ، مدت چند روزی بود که در ماموریت بودیم . راس ساعت 6عصر به گردان شادا000که در روستای سانجود استقرار داشت رسیدیم. شب استراحت نمودیم و فردا از طرف حاج ناصر صفرزاده به گردان ماموریت واگذار شد جهت گشت جوله بصورت کاوش اقدام نماییم، که به مدت 24ساعت ادامه داشت . روز دوم ماموریت ، به روستای ماین بلاغی ( بین شهرستانهای شاهین دژ و تکاب ) که یکی از پایگاههای سپاه شاهین دژ آنجا مستقر بود رسیدیم. ساعت9 بنابه دستور حاج ناصر به منطقه آغداش حرکت کردیم ، قبل از این هم در روستای قره زاغ گردان های جندا000تکاب و میاندوآب با ضد انقلاب درگیر شده بودند.گردان ما راس ساعت12 ظهر به منطقه ییلاقی آغداش رسید و برادران جهت صرف نهار آماده شدند.گردان جندا000تکاب و گردان نبی اکرم که از برادران بومی تشکیل شده بود و مسئولین عملیات های سپاه شاهین دژ ، تکاب ، بوکان و قرارگاه حمزه هم حضور داشتند، از طرف طرح عملیات حاج ناصرتمام فرماندهان گردان ها و گروهان های بوکان ، شاهین دژ و تکاب را جمع و آنها را توجیه نمودند.بعد از توجیه فرماندهان ، قرار شد جهت شناسایی و اجرای ماموریت، شب در نقطه بلندی مستقر شویم به همین منظور تعداد 5 ماشین که همه فرماندهان حضور داشتند به طرف روستای آغداش حرکت نمودیم. نیروهای هر3 گردان سرچشمه ای به نام حاجی جبار درحال استراحت بودند حدود یک کیلومتر از نیروها فاصله گرفته و نزدیکی بالای قله بودیم که ناگهان از سوی ضد انقلاب به طرف خودروهای ما تیراندازی شد.همه برادران خودشان را از خودروها پایین انداخته و زمین گیر شدند و به طرف ضد انقلاب تیراندازی کردند ،در این حال یکی از برادران به نام رحیم که جانشین گروهان سوم گردان ما بود به شهادت رسیدند و بقیه درحال درگیری بودند ، به همراه یکی از برادران بومی از سمت راست جهت دور زدن ضد انقلاب حرکت کردیم ، هر دو اسلحه کلاش و لباس کردی به تن داشتیم خودمان را به تپه ای سنگی رساندیم. دره بزرگی وجود داشت ضد انقلاب هم در همان دره حضور یافته بود. تعدادی از آنها با برادران درحال درگیری بودند ما دو نفر هم نزدیکی بالای تپه بودیم و آنها داخل دره . درحال تیراندازی می خواستند به صورت دسته جمعی از دره به طرف پشت فرار کنند. ما دو نفر به صورت رگبار تیراندازی می نمودیم و از طرف برادران هم تیراندازی بشدت ادامه داشت به همین خاطر ضد انقلاب نمی دانست چه کار باید بکند، برادرانی که درحال استراحت بودند بدون سازماندهی و فرمانده به محل درگیری رسیدند و با ضد انقلاب ( به استعداد نیرویی 60 نفر) درگیر شدند و با الله اکبر گویان ضد انقلاب را از پا در آوردند ، تعداد25 نفر از آنها به هلاکت رسیده و تعدادی زخمی همراه با بقیه پا به فرار گذاشتند و در منطقه پراکنده شدند .این درگیری تا ساعت 8صبح طول کشید . نهایتا بعد از پایان درگیری دستور عقب روی صادر شد فردای درگیری به گشت جوله در منطقه پرداختیم،6 نفر از زخمی های ضد انقلاب زیر سنگهای دامنه کوه از بین رفته بودند که در مجموع کشته شدگان ضد انقلاب در این درگیری به 31 نفر رسید. بقیه آنها که در منطقه پراکنده شده بودند روزی 3 الی5 نفر خودشان را به پایگاههای تکاب و شاهین دژ تسلیم کردند . دراین درگیری هیز افشار بطور صدرصد از بین رفت0
درگیری با حزب خبات در روستای ورچک شهرستان بانه سال1365گردان جندا..شاهین دژ به منظور تعقیب ضد انقلاب به در خواست عملیات قرارگاه حمزه به شهرستان بانه اعزام شد . 48ساعت در یکی از مسجدهای داخل شهر استراحت نمودیم بعد از این مدت توسط فرمانده سپاه بانه جلسه ای در سپاه برگزار شد ، در جلسه مقرر گردید با هماهنگی گردان جندا... بانه و گردان ما (گردان جندا...شاهین دژ) و یگان شناسایی جهت ضربه زدن به ضد انقلاب به روستای ورچک نزدیکی های منطقه سردشت حرکت کنیم.تردد ضد انقلاب به شهرهای دیگر از این روستا انجام می گرفت ، حزب خبات هم در دامنه ی همین روستا مستقر بود.ساعت2بامداد به طرف روستای مذکور حرکت کردیم ،قرار براین بود از سمت راست گردان ما و از سمت چپ گردان بانه اطراف روستا را بگیرند،توسط یگان شناسایی بررسی ها انجام و تا6 صبح منطقه واگذاری پوشش داده شد.در این ماموریت بنده فرمانده گروهان سوم و جانشین دوم گردان بودم و جانشین گردان در نبود فرمانده گردان ایفای نقش می نمودند. صبح جانشین گردان به بنده گفتند چرا داخل روستا نرفته اید ، گفتم قرار است یگان شناسایی داخل روستا برود.گفت روستا خبری نیست یک دسته اعزام کنید.دوباره گفتم مأموریت گردان ما تا اینجاست اگر برویم هماهنگی ما با سایر گردان ها بهم می خورد و یگان شناسایی باید اول روستا را بررسی نماید.گفتند نه باید بروید. اعلام نمودم فرمانده دسته یکم برای حرکت به روستا آماده شد ، قبل از حرکت برادران، یک نفر سوار بر اسب از روستا به طرف گردان با سرعت می آمد. قناسه چی چند تیر شلیک کرد گفتم 3 الی4 تیر رسام از زیر پای اسب تیراندازی کرد اسب سوار به روستا بازگشت . از ارتفاع به سمت روستا شیب و پایین آن رودخانه ای بود ، باید برادران به آب میزدند و رد می شدند روستایی که به طرف آن حرکت می کردند در دامنه کوه قرارگرفته بود برادران نزدیک روستا شدند ، از سوی ضد انقلاب تیراندازی و درگیری شروع شد. 5 نفر از برادران در چند متری روستا داخل قبرستان بودند ، درگیری شدید بود در نتیجه آن یکی از برادران زخمی شد تماس هم نداشتیم ، از ضد انقلاب نیز 2 نفر کشته شدند ،درگیری تا ساعت8 شب (زمان تاریکی) ادامه داشت . بنده به کمک برادران از سمت راست یال حرکت کردیم تا به برادری که زخمی شده بود رسیدیم ،تا من رسیدم گفت برادر یزدانی خواهش می کنم مرا جا نگذارید چند کلمه ای با ایشان صحبت کردم .گفتیم هرجوری شده باید ایشان را از منطقه درگیری دور بکنیم و به اورژانس برسانیم ، دوربین عکاسی هم داشت چند عکس از ایشان گرفتم ولی متاسفانه در بین راه به شهادت رسیدند ، 5 ساعت طول کشید تا ایشان را به بالای ارتفاع که شیب خیلی تندی هم داشت برسانیم ، وقتی رسیدیم دیدیم 3 نفر از بچه ها نیز زخمی شده اند. مگو بچه ها احساس می کنند بنده در محل درگیری شهید شده ام یک دفعه تمام سلاحهای سنگین و نیمه سنگین اطراف روستا را کوبیده و از ضد انقلاب 30 نفر تلفات گرفته و تعدادی را هم زخمی کرده بودند. من که رسیدم بالا ، بچه ها تک تک بنده را می بوسیدند و می گفتند همه می گویند شما شهید شده اید ، وقتی مرا سالم دیدند تیراندازی را قطع کردند. بعد از پایان درگیری دستور عقب روی دادند برگشتیم و به یکی از پایگاههای منطقه رسیدیم ، به کلیه برادران گفتیم گروهان ها و دسته ها را آمارگیری کنند بعد از آمارگیری همان دسته ای که به روستا رفته بود اعلام کرد2 نفرشان نیامده است. احتمال می دادیم یا شهید شده اند یا زخمی و یا اینکه اسیر شده اند نتوانستند بیایند در همین فکر بودیم که چه کار بکنیم نگهبان صدا زد 2 نفر به طرف پایگاه می آیند همان2 نفر بودند. آوردیم پایگاه گفتند زمانی که درگیری شروع شد ما در دید و تیر ضد انقلاب بودیم به همین خاطر نتوانستیم از پشت سنگ بیرون بیاییم ماندیم تا هوا تاریک شد از تاریکی هوا استفاده و فرار کردیم تابه پایگاه رسیدیم . فردای آن شب خبر از وضعیت ضد انقلاب از داخل روستا به دست آمد که حاکی از کشته شدن 30 نفر از ضد انقلاب بود . بعد از آن فرمانده سپاه بانه تمام نیروهای سپاه شاهین دژ را مورد تمجید قرارداد و نهایتا به منطقه خودمان برگشتیم
عملیات والفجر4وآزادسازی زندانیان بیتوش سال 1365 عملیات قرارگاه حمزه گردان ما را به منطقه سردشت فرا خواند ، مثل عملیات های گذشته آماده و به طرف سردشت حرکت کردیم، مدت 48 ساعت داخل شهر سردشت سپری کردیم. بعداز48 ساعت اعلام نمودند یک گروهان جهت اعزام به منطقه آماده شود ، به همین منظور گروهان ما را به پادگان نیروی انتظامی که داخل شهر بود اعزام کردند. هلی کوپتر 10 نفر از ما را سوار و پرواز کردیم به طرف کوه سیر. وقتی رسیدیم ما را از هلی کوپتر پیاده کردند به علت شرایط کوهستانی منطقه هلی کوپتر نمی توانست زیاد پایین بیاید به همین خاطر به علت پرش از ارتفاع پای دو نفر از برادران شکست . بقیه نیروهای گروهان ما بوسیله هلی کوپتر به ما ملحق شدند ، درگیری شدید و اطراف کوه توسط ضد انقلاب محاصره شده بود. شب را سپری کردیم ، فردا بقیه نیروها از طرف سردشت بصورت ستون ماشینی به طرف ما در حال حرکت بودند که بین راه در کمین ضد انقلاب افتادند درگیری شروع و شدیدتر شد. از طرف پایین برادران و از طرف بالا ما توانستیم کمین ضد انقلاب را بشکنیم. در نهایت ساعت4 بعد از ظهر برادران به ما پیوستند همان روز هماهنگی لازم انجام گرفته بود به طرف کوه نور حمله شود در سردشت هم توپخانه جهت پشتیبانی آماده بود، هماهنگی ، توجیه نیروها و هماهنگی مخابراتی انجام گرفت. از یال کوه نور یک دسته از برادران به طرف ضد انقلاب حرکت کردند، ساعت9 شب درگیری شروع شد ما هم از سمت چپ کوه جهت تصرف ارتفاع حرکت کردیم ضد انقلاب هم نمی دانست ما از این سمت در حال پیشروی هستیم ، برادران از سمت راست شدیدا درگیر بودند توپخانه هم طبق هماهنگی شدید می کوبید. تماس برقرار کردیم نوک قله را توپ باران کنند توپخانه هم شروع کرد ما از سمت پایین به طرف قله پیشروی را ادامه دادیم به آن نزدیکتر که شدیم با توپخانه تماس گرفتیم ما به نوک قله رسیده ایم تیراندازی نکنید . ضد انقلاب فرکانس بی سیم ما را پیدا کرده و روی فرکانس ما آمده بود ما می گفتیم تیراندازی نکنید ضد انقلاب می گفت تیراندازی بکنید توپخانه هم شدیدا می کوبید. بعد از مدتی خودم بابی سیم تماس گرفتم گفتم من یزدانی هستم برادر محمد جانی مرا شناخت و به توپخانه اعلام کرد تیراندازی نکنند، بعد از مدتی درگیری ارتفاع را تصرف کردیم ضد انقلاب هم پا به فرار گذاشت.فردای همان روز شدیدا با ضد انقلاب درگیر شدیم.توپخانه هم مناطقی را که دشمن حضور داشت توپ باران می کرد. در روستای بیتوش تعداد 200 نفر از برادران و مردم منطقه زندانی بودند که بر اثر پیشروی برادران در منطقه ضد انقلاب تمام زندانی ها را آزاد کرده و خودشان پا به فرار گذاشتند. بعد از پایان درگیری گردان ما به مدت یک هفته در منطقه حضور داشت که در نهایت به منطقه خودمان برگشتیم. قبل از این عملیات در روستای بولفت و بیوران ( منطقه سردشت) که شب به صورت پیاده و ستونی حرکت می کردیم یکی از برادران تهرانی به نام اکبر می گفت اگر من شهید شوم سر من بزرگ است ضد انقلاب سر مرا به صدام می فرستد و با ادعای اینکه سر یکی از فرماندهان ایرانی است پول زیادی می گیرند. قد کوچک و سر بزرگی داشت، این صحبت ها را درحال حرکت می گفت، وقتی ساعت 6 صبح در هدف با ضد انقلاب درگیر شدیم. بنده پشت یک سنگ بزرگ سنگر گرفته بودم برادر اکبر هم روی سنگر درحال تیراندازی بود فریاد زدم بیا پایین تا کمرش را گرفتم هدف قرارگرفت و شهید شد. به 2 نفر از برادران گفتم تا ما اینجا درگیر هستیم شهید را پایین ببرید تا موقع برگشتن جنازه او را با خود ببریم، بردند و بعد از3 ساعت برگشتند. گفتم چکار کردید گفتند بردیم سر راه خودمان گذاشتیم ، درگیری تا ساعت 3 بعد از ظهر طول کشید بعد از اتمام درگیری برگشتیم و هرچه قدر گشتیم شهید را پیدا نکردیم ، همانطوری که خودش می گفت به دست ضد انقلاب افتاد و هنوز هم مفقودالاثر است.
درگیری در روستای حسین آباد بوکان و شهادت نیروهای ادوات توسط هیز پیشوا در تاریخ 12/5/65 ساعت 8 صبح به گردان ما گزارش رسید ضد انقلاب در ارتفاعات روستای حسین آباد مستقر است ما هم حرکت نموده و ساعت10صبح به منطقه مورد نظر رسیدیم ,حسین آباد روستای تخریب شده ای مابین شهرستان های بوکان و مهاباد قرارگرفته بود .گروهان یکم به فرماندهی سید مصطفی رضوی به سمت ارتفاعات حسین آباد حرکت کرد , ساعت12 ظهرکه هوا هم خیلی گرم بود در همان ارتفاعات با ضد انقلاب درگیر شدند ما هم تمام نیروها را جمع و به منطقه درگیری اعزام شدیم .گردان خاتم شهرستان تکاب هم بعنوان احتیاط گردان ما و همچنین به منظور برقراری امنیت ادوات مامور بودند . ادوات را در دو نقطه روی تپه جهت پشتیبانی آتش و کوبیدن ضد انقلاب که روی ارتفاعات مستقر بودند بکار گرفتیم. برادران غلامرضا جلالی و حاج هادی گردان خاتم تکاب و ادوات را توجیه کردند قرار بر این بود ما هم با ضد انقلاب درگیر شویم .ساعت2 بعد از ظهر گروهان های دیگری هم جهت کمک به گروهان یکم اعزام شدند. در این ماموریت بنده جانشین گردان بودم وقتی به گروهان یکم رسیدیم با ادوات هماهنگ شدیم از دو نقطه ضد انقلاب را کوبیدند ، شدیدا درگیر شده و پیشروی نمودیم به طوری که به ضد انقلاب فشار زیادی وارد آورده و نزدیکی های روی تپه مستقر شدیم در واقع بین ما و ضد انقلاب فاصله بسیار کم و در دید و تیر آنها بودیم موقعیت ضد انقلاب از محل استقرار ما مرتفع بود.3 نفر از نیروهای ما به عنوان پیشرو بین ما و ضد انقلاب و در دید و تیر آنها بودند که با ادوات هماهنگ شدیم موقعیت ضد انقلاب را با آتش سنگین بزنند تا نیروهای پیشرو زیر آتش ادوات و تیر بار عقب نشینی کنند. ادوات در سمت چپ ما و قسمتی از سلاح آنها پشت ما مستقر بود.ضد انقلاب هیز بیان بود که همان سال باهم هماهنگ شده بودند در زمان درگیری در منطقه برای یکدیگر پشتیبان باشند. حدود ساعت 5 بعد از ظهرهیز پیشوای مهاباد جهت پشتیبانی از هیز بیان وارد منطقه درگیری شد .درحال درگیری بودیم برادر جلالی پشت بی سیم به بنده دستور پیشروی دادند , گفتم منطقه پیش روی ما صاف است در دید و تیر هستیم نمی توانیم ، درصورت امکان یک گروهان از طرف راست ما از پشت ضد انقلاب اعزام نمایید.در همین حال با دوربین به سمت چپ ادوات نگاه می کردم ادوات به صورت منظم درحال حرکت و پیشروی بودند ناگهان متوجه شدم ضد انقلاب با تعدادی نیرو از طرف مهاباد به سمت ادوات در حال حرکت بوده و نیروهای ادوات از این موضوع بی خبر بودند. دوباره با برادر جلالی تماس گرفتم او را با خبر نموده و اعلام نمودم گروه دیگری به ضد انقلاب اضافه شده که از پشت در حال نزدیک شدن به ادوات هستند با ادوات هماهنگ شوید تا از سمت مهاباد مواظب باشند. برادر جلالی متعجب گفتند شوخی می کنید ؟! مدتی طول نکشید ضد انقلاب با ادوات درگیر شد و ضرباتی را به ادوات وارد کرده و تعدادی از برادران را شهید کردند.ساعت8 شب به گردان ما دستور عقب روی صادر شد عقب روی کرده و تعدادی از برادران را به همراه برادر نصرا... و جهانگیر به عنوان پشتیبانی گذاشتیم . ساعت 10 شب پیش برادرانی که در پایگاه سپاه بوکان استقرار داشتند رسیدیم . شب استراحت نموده و فردای آن جهت بررسی دوباره وضعیت به منطقه رفتیم
از آغ بلاغ به سرو و در گیری در بزسینا (حمله ضد انقلاب به نیروهای خودی در راه بازگشت) در تاریخ 20/7/65 گردان خاتم مثل ماموریت های گذشته به منظور تعقیب ضدانقلاب در روستای آغ بلاغ شهرستان اشنویه به مدت 48 ساعت در حال آماده باش و نیروهای اطلاعات نیز در حال جمع آوری اخبار و اطلاعات از منطقه بودند. قبل از اینکه این ماموریت به پایان برسد ساعت 7 بعد از ظهر از طرف قرارگاه پیامی به گردان ما رسید مبنی بر اینکه به هر صورت ممکن باید گردان را تا آخر امروز به منطقه سرو ارومیه برسانید. بعد از تامین جاده ها گردان را به صورت ستونی و با رعایت فاصله به سمت سرو حرکت داده و راس ساعت 11:00 شب در پادگان سرو جهت استراحت استقرار یافتیم . در این ماموریت برادر ناصر ولادی بعنوان فرمانده گردان و بنده به عنوان جانشین حضور داشتم ، همان شب هماهنگی های لازم بین ما و فرماندهان گروهان ها صورت گرفت و در پایان برادر ولادی دستور دادند ساعت 4 صبح فردا ، زمانی که هوا تاریک است گردان را به صورت ستونی با رعایت فاصله و چراغ خاموش به طرف ارتفاعات و ییلاقات بزسینا حرکت دهیم. ساعت 4 صبح بنده با یک نفر از نیروهای بومی منطقه ، سوار بر خودرو جیب مخابرات گردان در اول ستون حرکت و برادران را نسبت به رعایت اقدامات لازم و احتمال مین گذاری جاده توجیه نموده و به سمت زیوه و ارتفاعات بزسینا ( ارتفاعاتی حدودا در مرز ایران، عراق و ترکیه) حرکت نمودیم. وقتی به نزدیکی های ارتفاعات رسیدیم جاده سربالایی تندی داشت و وضع جاده ناجور بود . به خاطر احتمال مین گذاری جاده توسط ضد انقلاب ، بنده چرخ های خودرو را به سمت کوه گرفتم تا با محل های احتمالی وجود مین برخورد نکنیم که در این بین خودرو تویوتا به رانندگی برادر علی محمودیان که پشت سر ما حرکت می کرد با مین برخورد کرد و یک دفعه صدای مهیبی پیچید که ما احساس کردیم با آرپی جی خودرو را زدند به همین خاطر خودمان را از خودرو به زمین انداخته و متوجه شدیم خودرو با مین برخورد کرده است که در این حادثه تعدادی از برادران زخمی شدند . بعد از آن ما نیروها را به صورت پیاده به طرف پایگاه ییلاقی حرکت دادیم . برادر ولادی نیز به منظور پشتیبانی آتش و هماهنگی های لازم و امداد مجروحین با یک گروهان احتیاط در منطقه حضور داشت. در این ماموریت برادر محمد یادگاری نیز به عنوان فرمانده گروهان با بنده حضور داشتند و به سمت ارتفاع حرکت می کردیم ، ارتفاعات دارای شیب تند و غارهای متعدد سنگی بوده و شیار ها و دره ها را نیز مه فرا گرفته بود . بعد از اینکه با گشت و جوله به موقعیت اصلی خود رسیدیم گزارش دادیم که فعلا خبری نیست، حدود ساعت 7:00 صبح از طرف قرارگاه پیامی رسید مبنی بر اینکه تمام دره و شیار ها را کاوش نمایید. 3 تیم 9 نفره تشکیل داده و به 3 نقطه فرستادم ، کاوش منطقه تا ساعت 12:00 ادامه داشت بعد از اینکه تیم های اعزامی به بنده پیام دادند خبری نیست من نیز آن را به پایین مخابره نمودم . حدود ساعت 2:00 بعد از ظهر از طرف قرار گاه دستور بازگشت به محل اصلی صادر شد، که این امر با رعایت تاکتیک عقب روی و استقرار تعدادی از بچه ها در بالای تپه ها به منظور پشتیبانی نیروهای در حال عقب روی صورت گرفت. بنده نیز با تیم سوم به همراه تیم های اول و دوم به صورت پشتیبانی از همدیگر خود را ساعت 4:00 بعد از ظهر به پایگاه ییلاقی رساندیم . تعدادی از بچه ها در حال گرفتن غذا بودند و خودرو ها نیز به منظور حرکت به صورت ستونی آماده بودند ،نا گهان با تیر اندازی غافلگیرانه ضد انقلاب از موقعیت بالای تپه به سمت ما در گیری شدیدی شروع شد که در این حین ادوات خودی با آتش ، موقعیت ضد انقلاب را هدف قرار داد و از فشار ها کاسته شد. یک خودرو مجهز به خمپاره 120 در کنار پایگاه در دید و تیر ضد انقلاب بود که در این حین بنده به سمت خودرو حرکت کرده و خودرو را به داخل پایگاه آوردم و به همراه برادران با تیربار، آر پی جی، خمپاره 60 ، 81 ، 120 و مینی کاتویوشا به سمت دشمن آتش گشودیم که در نهایت دشمن از منطقه دور شد ، در حین حمله ناگهانی دشمن بچه ها مضطرب به دنبال جان پناه بودند که کفش بیشتر شان از پا کنده شده و به علت وجود خار های زیاد در منطقه پای اکثر آنها زخمی شده بود. در این درگیری یکی از بچه های ما نیز زخمی شد و تعدادی از برادران از جمله محمد یادگاری ، علی قاسمی ، حاج اسد ، برادر ولادی و برادران ادوات واقعا متحمل فشار زادی شدند و به کمک آنها توانستیم نیروهای خودی را از زیر آتش دشمن نجات دهیم. از خاطره های پایان درگیری این بود که وقتی من خودرو 120 را در حین درگیری با عجله و شتابان به سمت داخل پایگاه می آوردم به دکل مخابراتی پایگاه برخورد کرد و باعث آسیب دکل مخابراتی شد ، به همین خاطر وقتی ما می خواستیم بعد از اتمام ماموریت برگردیم فرمانده پایگاه با ما دعوا داشت که شما دکل ما را خراب کرده اید و باید درست کنید شما می روید ولی ما با مشکلات بوجود آمده نمی توانیم اینجا بمانیم.
در گیری در اربنوس و گامشان و نجات نیروهای خودی از کمین هیز بیان روز پنج شنبه تاریخ 17/5/70 مدت دو روز به منظور استراحت (در حال مرخصی) در منزل (در روستای چوپلوجه ) حضور داشتم . ساعت2:00 بعد از ظهر در منزل را کوبیدند برادر علی عبادی جانشین اطلاعات سپاه شاهین دژ بود. بعد از احوال پرسی گفتند ضد انقلاب در حوزه ماموریتی گردان ماست. دوباره مدتی گفتگو و صحبت کرده و به اتفاق هم به طرف سپاه شاهین دژ حرکت کردیم ، ضمن توجیه تعدادی از برادران به طرف محل گردان که در جوانمرد ( بین بوکان و شاهیندژ ) مستقر بود حرکت کردیم بنده فرمانده گردان جوانمرد بودم. ساعت4:00 بعد از ظهر همان روز به روستای یکشوه بوکان که محل استقرار یک گردان از تپ مدینه منوره بود رسیدیم با جانشین گردان هماهنگی های لازم صورت گرفت.بعد از مدتی به همراه نیروها به محل گردان برگشتیم. ساعت 7:00 عصر برادران علی عبادی جانشین اطلاعات ، برادر فاتحی مسئول اطلاعات و برادر مرادی جانشین سپاه شاهین دژ و برادر یادگاری فرمانده گردان چمران به اتفاق هم آمدند تا به منطقه مورد نظر حرکت کنیم. بعد از هماهنگی های لازم شب اول برادران به منزلشان برگشتند. بنده به همراه نیروهایی که برادران با خودشان آورده بودند در گردان ماندم. جانشین سپاه اعلام کرده بود نیروها را به منظور اجرای کمین به اطراف روستاها اعزام نمایید ما هم طبق دستور عمل کردیم .فردا ، روز جمعه برادران برگشتند ما هم تمام نیروهایی که جهت کمین به اطراف روستا اعزام کرده بودیم جمع کردیم . برادر مرادی جانشین سپاه ضمن ملاحظه نقشه اعلام کردند جهت گشت و جوله و کاوش از طرف روستای اربنوس و گامشان به طرف روستای آغ جیوان حرکت می کنیم و دستور دادند غذا را به پایگاه آغ جیوان منتقل کنند تا نیرو ها نهار را آنجا صرف کنند.برادر مرادی به برادر یادگاری اعلام کرد نیروهای خود را حرکت دهید و در مسیر راه روستای اربنوس منتظر ما باشید. ساعت 9:00 صبح برادر یادگاری به همراه نیروهای خود به منطقه اعلام شده حرکت کرد ما نیز به اتفاق برادر مردای و نیروها به سمت برادر یادگاری حرکت کرده و ساعت 10:00 صبح سر راه روستای اربنوس رسیده و برادران را ملاقت کردیم . برادر مردای اعلام کردند به سمت روستا حرکت کنیم دسته ضربت گردان را توجیه نموده و حرکت دادیم ، بقیه نیروها را با خودرو به نزدیکی های روستای اربنوس منتقل نمودیم. ( برادر احمدی مسئول اطلاعات سپاه بوکان ، برادر مرادی و فاتحی در منطقه حضور داشتند) در روستای اربنوس خبری نبود دوباره تعدادی از برادران را بعد از توجیه از سمت چپ و راست روی یال به سمت روستای گامشان حرکت داده و با آنها قرار گذاشتیم وقتی به حوالی روستا رسیدند به ما اطلاع دهند. برادر مرادی نیز علی عبادی و یادگاری را به همراه تعدادی از نیروها با خودروها به طرف روستای گامشان حرکت داده بود. من درحال صحبت با بچه های روستای اربنوس بودم که متوجه شدم ضد انقلاب در منطقه حضور دارد به برادر مردای گفتم ضد انقلاب در منطقه حضور دارد سوار خودروها شوید تا خودمان را به یادگاری و عبادی برسانیم و جلوی حرکت آنها را بگیریم تا نیروهای پیاده برسند و به اتفاق آنها حرکت کنیم .بنده پشت فرمان خودرو به سرعت حرکت می کردم در همین حال صدای تیراندازی را احساس کردم ، سرم را از ماشین بیرون آورده صدای تیراندازی بصورت رگبار به گوش می رسید ، متوجه شدیم برادران به کمین افتاده اند. چون خودروهای برادران عبادی و یادگاری جلوتر از نیروهای پیاده در حال حرکت بود و ضد انقلاب هم از حرکت نیروهای پیاده ما خبری نداشت ، سر چشمه ای در حال استراحت بودند ناگهان متوجه می شوند سه دستگاه خودرو به طرف آنها در حال حرکت است زمین گیر شده و به طرف ماشین ها رگبار نموده و درگیر می شوند. کمی بالاتر رفتیم ، دیدیم آمبولانس از کمین در رفته و با سرعت به سمت ما می آید ، از ماشین ها پیاده شدیم نیروهای پیاده هنوز نرسیده بودند. من از سمت راست به همراه 5 نفر از نیروها بصورت پیاده به طرف نیروهایی که در کمین بودند حرکت کردم. برادران شدیدا درگیر بودند.به تپه که رسیدیم بلافاصله به طرف ضد انقلاب تیراندازی کردیم.درگیری 5ساعت طول کشید. بعد از مدتی درگیری برادر کرمی با یک گردان از سمت بوکان به کمک ما آمد و نیروهای خود را در روستای کانی سیران استقرار داده و از سمت چپ و پشت نیروهای ما با ادوات به سمت ضد انقلاب آتش گشودند ولی چون محل دقیق ضد انقلاب را نمی دانستند بنده را می خواستند . ما درحال درگیری با ضد انقلاب سعی می کردیم برادر یادگاری و نیروها را از کمین نجات دهیم فشار زیادی به ضد انقلاب وارد آوردیم تا مجبور به عقب نشینی شدند، بالاخره برادر یادگاری را به همراه چند نفر دیگر که در کمین دشمن افتاده بودند نجات دادیم. تا یادگاری پیش ما رسید گفتم پیش نیروهای بوکان می روم. وقتی رسیدم برادر کرمی گفتند نیروها را حرکت دهید تا هوا روشن است به ضد انقلاب ضربه وارد کنیم از طرف دیگر یک فروند هلی کوپتر هم برای کمک ما آمده بود ولی چون محل دقیق ضد انقلاب را نمی دانست آن هم نتوانست کمکی به ما بکند.درگیری تا ساعت 10شب طول کشید و نهایتا دستور عقب نشینی صادر گردید ، درگیری با ضد انقلاب به حدی نزدیک بود که اسلحه تعدادی از برادران با اسلحه های دشمن عوض شده بود. در این درگیری توانستیم یکی از فرماندهان هیز بیان را از پا در آورده و بچه ها را از کمین ضد انقلاب نجات دهیم. [ ] [ 23:0 ] [ رزمنده ]
[ ]
گروه ایثار و مقاومت-رجانیوز: حسن شاطری در تیرماه سال 1341 در خانوادهای مذهبی در سمنان به دنیا آمد. همان سربازانی که در گهواره بودند و چشم امید امام؛ انقلاب که پا گرفت، همزمان با عمر نهضت جوانی 16 ساله شده بود که با هر اعلامیه امام در اعتراض به رژیم منحوس پهلوی، به خیابانها میآمد و ندای سقوط پهلوی را همصدا با همه سربازان امام سر میداد، فریادشان به ثمر نشست و انقلاب پیروز شد. چند ماهی از انقلاب نگذشته بود که با فرمان تشکیل بسیج مستضعفین، به بسیج پیوست، سال 59 بود که سردشت به دست عناصر ضدانقلاب افتاد، عاشق جهاد بود؛ فرصت را غنیمت شمرد به سردشت رفت. دیری نپایید که با توجه به تواناییها، مسئول تدارکات سپاه سردشت شد. فرماندهی گردان در سال 60، مسئول تدارکات و عملیات قرارگاه حمزه سیدالشهدا در سال 62، مسئول تدارکات، عملیات و رئیس ستاد لشکر استقراری سردشت در سال 63، مسئول عملیات سردشت در سال 64 تا 66، مسئول فنی مهندسی قرارگاه حمزه سیدالشهدا در سال 67، معاونت مهندسی قرارگاه حمزه سیدالشهدا سال 69 و همچنین فرمانده مهندسی سپاه اصفهان از جمله مسئولیتهایی بود که با توجه به تواناییهایش به عهده او گذارد.
به گزارش رجانیوز مهندس حسن شاطری معروف به «حسام خوشنویس»، در آخرین مسوولیت خود عهده دار معاونت مهندسی سپاه قدس بود. پس از جنگ سی و سه روزه و آسیب به جنوب لبنان و مناطق شیعه نشین، وی رئیس ستاد بازسازی لبنان شد. او در این بازسازی نه تنها به بازسازی اماکن متعلق به شیعیان همت داشت بلکه ابتدا کلیسا ها و مساجد اهل سنت را بازسازی کرد. بازسازی و تعمیر پل ها و جاده های آسیب دیده در جنگ و ساخت اماکن فرهنگی و مذهبی برای شیعیان و مردم لبنان از اقدامات با برکت این شهید بزرگوار است. ساخت بوستان ها برای کودکان جنگ زده لبنان، بذر محبت انقلاب اسلامی در دل کسانی بود که باغبان آن شهید شاطری است.گفتنی است شهید شاطری قبل از لبنان نیز عهده دار پروژه های عمرانی در افغانستان جنگ زده بود.
سرانجام نیز این سردار رشید اسلام 24 بهمن ماه 1391 و در مسیر دمشق به بیروت به منظور انجام کارهای ستاد بازسازی، به دست حامیان و مزدوران رژیم صهیونیستی به شهادت رسید و مزد صرف عمر خود در عرصه جهاد را با نوشیدن شربت شهادت گرفت. به مناسبت بزرگداشت سومین سالگرد شهادت مهندس شهید حسن شاطری، ویژه نامه پایگاه اطلاع رسانی رجانیوز از امروز 21 بهمن، منتشر میشود.در این ویژه نامه، سعیمان بر آنست ضمن انتشار مصاحبه هایی در خصوص این انسان بزرگِ مجاهد، به ابعاد شخصیت مبارک این شهید بپردازیم. متن زیر مصاحبه سردار احمدی مقدم، فرمانده سابق نیروی انت با نشریه «رمز عبور» که رجانیوز آن را منتشر میکند. آشنایی شما با شهید شاطری از کجا و چه سالی بود؟ فکر میکنم تیرماه 1361 بود که به عنوان فرمانده سپاه سردشت انتخاب شدم. قبل از آن فرمانده سپاه جوانرود در اورامانات بودم. شهید بروجردی از من خواست که چون عملیاتها در کردستان وسعت گرفته بروم آنجا کمک کنم. وقتی به سنندج آمدم شهید ناصر کاظمی که آن زمان فرمانده سپاه کردستان بود به من پیشنهاد سپاه تکاب را دادند، ولی من به ایشان عرض کردم که علاقه من بیشتر این است که در یک منطقه مرزی و بیشتر عملیاتی باشم. جوانرود با حلبچه و دشت ذهاب مرز داشت و ترجیحا منطقه ای باشیم که به جنگ هم نزدیمتر باشیم. سردشت ما فقط یک هیاتی را فرستادیم آنجا که معرفی شوند. چون مدتی آنجا فرمانده سپاه نداشت و سردار حاج حسن رستگار را فرستاده بودند آنجا که سرپرستی سپاه را بر عهده داشت و هیاتی را فرستاده بودند آنجا که معرفی شوند. آقای برادران بود که از بچههای یزد بود. گفتند که سردشت حاضری بروی؟ گفتم من آنجا را ندیدهام ولی چون مرزی و عملیاتی است حرفی ندارم. یادم هست شهید کاظمی به من گفت سردشت پایت را که داخلش بگذاری عملیات شروع میشود و معمولا هرکس به عنوان فرمانده و مسئول عملیات آنجا رفته افقی برگشته و شهید شده. گفتم ما در خدمت شما هستیم. تماس گرفتند با آقای برادران که قرار بود ایشان را معرفی کنند و به ایشان گفتند شما بروید تکاب و ما را فرستادند سردشت.
جاده بانه به سردشت یکی دوماه قبل از رفتن من تازه باز شده بود و راه زمینیاش باز شده بود، چون تقریبا از سال 58 و ماجرای هیات حسن نیت دیگر راه آنجا هوایی بود. حتی وقتی در ابتدای جنگ ستون شهید صیادشیرازی و سردار فتحالله جعفری خواستند راه زمینی را باز کنند بعد از چهل و پنج روز به شهر رسیدند و گردان تقریبا هزارنفره آنها یک سومش به مقصد رسیده بود و همان زمان هم جنگ شروع شده بود و آنها دیگر نمیتوانستند اولویتی به اینجا بدهند و تقریبا آن حرکت دستاوردی نداشت. آن روزی که ما میرفتیم سردشت یکی از صحنههایی که در راه میدیدیم همین ماشینهای زیل وکامیونهای متعلق به همین ستون بود که ضد انقلاب منهدم کرده بود و خیلی زیاد بود. مخصوصا منطقه دارسابین که جنگلهایش فشردهتر بود خیلی بیشتر بود. صبحها هم از ساعت نه و ده صبح تا چهار و پنج بعد از ظهر تامین گذاشته میشد و جاده هم از سقز تا آنجا که130کیلومتر است تقریبا خاکی بود. ما ستعت سخ عصر رسیدیم سردشت. دیدم مغازههای کمی باز است و کرکرههایشان هم نیمهباز است. پرسیدم چرا کرکره مغازهها نیمهباز است؟ گفتند چون اینجا از حوالی غروب درگیریها شروع میشود و مردم آماده هستند که مغازه را ببندند و بروند داخل خانههایشان. اتفاقا همین اتفاق افتاد و ساعت پنج و شش دیدیم صدای چند تیر هوایی امد و بعد هم درگیری شروع شد. در بین راه هم در ارتفاع عباسآباد دیدیم تیراندازی بود و گلوله توپ شلیک میشد. پرسیدیم جه خبر است؟ گفتند ارتش دارد پیشروی مید.کند. ما در جوانرود و اورامانات که بودیم در ذهنمان بود که خب وقتی میگویند پیشروی یعنی مصلا بیست کیلومتر میرود جلو. گفتند نه همین تپه را که میبینید دارند میروند یک کیلومتر جلوتر و یال آن طرفی را میگیرند. یعنی جنگ سختی بود. این صحنه روز اولی بود که رفتیم آنجا.
خب بالارخ معرفی و مشغول به کار شدیم. سپاه کوچکی هم بود چون آنجا مسئولیت با گردان 115 و لشکر28ارتش بود و یک قرارگاه آنجا داشتند و هنگ ژاندارمری هم در شهر مستقر بود. سپاه هم تقریبا امنیت داخلی شهر را بر عهده داشت و چندتا مقر داشت، چون آن زمان هنوز شهربانی منسجم شکل نگرفته بود. ضدانقلاب هم در دوسه کیلومتری ما مستقر بود و جالب بود که دفترقضایی داشتند و مردم برای رسیدگی به دعاوی قضایی به آنها مراجعه میکردند. در حالی که در شهر دادگستری نبود و حتی شهربانی هم شکل نگرفته بود. حتی فرماندار هم نداشتیم وقتی من رفتم. البته یک فرماندار گذاشته بودند که چون مطالباتش برآورد نشده بود رفته بود. چندماه بعد به آقای شیخعطار که استاندار بود زنگ زدیم که آقا یک فرماندار برای اینجا بفرستید. گفتند کسی را سراغ نداریم. ما گفتیم یک نفر اینجا هست، آقای شیرازی که مسئول تبلیغاتمان بود. در نهایت ایشان معرفی شد. ده بیست روز بعد آقای ناطق که وزیرکشور بود آمده بود سنندج و ما رفتیم به ایشان گفتیم اینجا شهربانی نداریم و مردم دعاویشان رسیدگی نمیشود. آن زمان سرهنگ حجازی مسئول کمیته کل کشور بود که با کرمانشاه تماس گرفت و ده بیست تا نیروی شهربانی امدند. گفتند یک ساختمان هب ما بدهید و ما یکی از ساختمانهای مقرمان را به انها دادیم. کل سپاه سردشت حدود دویست نفر بود و بخشی از آنها هم در اردیبهشت ماه زمانی که محاصره شکسته بود آمده بودند. چون تدارکات از راه هوایی صورت میگرفت تلاش میشد حداقل نیروها آنجا باشند. من شهید شاطری را که ان موقع جوان بود اولین بار آنجا دیدم. جوان زرنگ و فرزی بود و گمانم در عملیا هم مشغول بود. حاج احمد ربیعی هم که سمنانی بود را گذاشتیم مسئول عملیات و شهید شاطری با ایشان کار میکرد. بسیجیهایی که میآمدند معمولا ماموریتشان دوسه ماهه بود و برمیگشتند ولی شهید شاطری آنجا ماند. وقتی ما کم کم شروع به توسعه دادن سپاه آنجا کردیم، حاج احمد ربیعی گفتند این جوان به درد تدارکات میخورد و ایشان راگذاشتیم معاون تدارکات و به سدار تمیزی که معاون تدارکات سپاه کردستان بود معرفی کردیم. یادن هست دوتا تویوت لندکروز هم به ایشان دادند با یک موتور برق که پشت یکی از آنها بود. چون برق سردشت عمدتا از سمت مهاباد میآمد و ضدانقلاب مدام برق را قطع میکرد. یک کارخانه برق قدیمی در شهر بود که روشن میشد و ساعات محدودی میتوانست برق بدهد و علت ان هم آب بود که آب را پمپاز کند که مردم آب داشته باشند. اتفاقا شهید شاطری وقتی رفت و آنها را از آقای تمیزی تحویل گرفت در مسیر برگشت یکی از تویوتاها را با موتور برق چپ کرد. آقای تمیزی هم گفت بابا این کی بود فرستادید هنوز چیزی را تحویل نگرفته از بین برد آنها را. من حدود 14 ماه در سردشت بودم. یعنی مرداد یا شهریور 1362 از سردشت رفتم و شدم مسئول بسیج قرارگاه حمزه و حاج رضا عسکری بعد از من فرمانده سپاه آنجا شد. البته یادم هست که بد از رفتن من و قبل از آمدن ایشان یک بازه ای بود که یکی دیگر از دوستان به عنوان سرپرست آنجا مسئولیت داشت. شهید شاطری هم فکر میکنم تا اواخر جنگ همان سردشت ماندند. البته حدود سال 65 که قرارگاه رمضان تشکیل شد من به آنجا رفتم و آنجا دوا قرارگاه داشت. یکی در شمال که قرارگاه نصر با مسئولیت سردار مرتضی رضایی بود که مقرش در نقده بود و با بارزانیها کار میکردند. یک قرارگاه فتح بود که مقرش در سردشت بود و ما آنجا بودیم و با اتحادیه میهنی و طالبانیها کار میکردیم. در انجا هم ما با شهید شاطری همکاری داشتیم. تا اینکه من دیگر از شمال غرب آمدم بیرون و در ایام کربلای5 بود که رفتم و مجروح شدم و دیگر هم قرارگاه حمزه نیامدم تا سال 68. چون جنگ که تمام شد من بعد از مجروحیتم مدتی مدیریت جنگهای نامنظم و بعد جانشین عملیات نیروی زمینی پیش سردار ایزدی بودم. جنگ که تمام د از همان مهرماه 67 رفتیم دوره دافوس و یک سال بعد که تمام شد آقای محسن رضایی ما را خواستند و دوباره فرستادند قرارگاه حمزه سیدالشهداء که سردار هدایت فرماندهی آن را بر عهده داشتند. من شدم فرمانده لشکر 3 ویژه شهدا و جانشین قرارگاه حمزه. آن زمان شهید شاطری هم فکر میکنم مهندسی عمران دانشگاه ارومیه قبول شده بود و رفت بود درسش را ادامه دهد. بعد از آن آمدند تیپ53مهندسی که فرماندهش ابتدا آقای سیدمهدی هاشمی بود. بعد که ایشان به عنوان مهندسی نیروی مقاومت زمان آقای افشار آمدند تهران، شهیدشاطری مسئولیت تیپ را بر عهده داشتند. فکر میکنم 68 تا 71 مسئولیت تیپ مهندسی را داشت. البته مهندسی هم آرام آرام از شکل رزمی خارج شده بود. گرچه هنوز درگیری ها تمام نشده بود، ولی اقتضائات عوض شده بود. یعنی زمان جنگ هرجایی را پاکسازی میکردیم باید مقرهای جدیدی برایش ده میشد، جاده زده میشد، موانع فیزیکی و برق میخواست. در همان موقع که قرارگاه قرب توسط سردار وفایی تشکیل شد تیپ مهندسی هم که شهیدشاطری بود شروع کرد به پذیرش پروزه های سازندگی مثل کانالهای آب اطراف مهاباد. بیشتر در حوزه آب و انتقال آب هم فعالیت میکردند.
در مدتی که تدارکات بود و با توجه به اینکه سردشت به لحاظ امنیت هم وضعیت خوبی نداشت، خاطره خاصی از ایشان ندارید؟ ایشان مدت زیادی تدارکات نبود و بعد از آن آقای تمیزی یک نفر دیگر را جایگزین کردند که اهل بیجار بود. او قبلا هم سابقه و توان مدیریتی بالاتری داشت. ولی شهیدشاطری جوانی بود که سابقه مدیریتی نداشت و در آن شرایط جنگی هم تدارکات کار بسیار سختی بود. مثلا یادم است یکی از مشکلات ما آشپز بود، چون بدترین وضع غذا را آنجا داشتیم. یا مثلا مکانیک میخواستیم. کسی را میخواست که خودش عقبه داشته باشد و بتواند نیرو را تامین کند. شهید شاطری هم به شغل سابقش در عملیات بازگشت. اولین عملیاتی هم که در سردشت انجام داده بودیم منطقه مراغان بود که مقر حزب دموکرات بود و پیش از این هم برای پاکسازی آن تلاش شده بود ولی موفق نبود. حتی شهیدحاجعلیاکبری آنجا شهید شده بود. زمانی که ما امدیم با ارتش عملیات مشترکی کردیم و نهایتا آنجا پاکسازی شد. بعد تلاش کردیم برویم جاده پیرانشهر- سردشت را باز کنیم، ولی به دلیل کمبود نیرو و قوت دشمن موفق نبودیم. معلوم شد که توان ما کافی نیست و توان بیشتری میطلبد، یعنی یک گردان از ارتش بود و یک گردان جندالله هم ما داشتیم. جاده پیرانشهر-سردشت هم چون درامتداد رودخانه است هرجا میرفتید از آن سمت رودخانه شما را با دوشکا وتیربار میزدند و اصلا نمیشد از جاده عبور کنیم. این به این معنا بود که ما باید همزمان جاده مهاباد-سردشت را هم پاکسازی کنیم و این کار نیروی زیادی میخواست که در توان ما نبود و کار عقب افتاد تا حدود یک ماه بعد یعنی مهرماه. تا آن زمان تیم جدیدی جایگزین شد که قدرت تدارک داشته باشند. چون کار دیگر تدارک سپاه سردشت نبود، تدارک عملیات بود و چند گردان هم از سپاه و ارتش درگیر بودند و تدارک آن در توان سپاه سردشت نبود. آقای تمیزی و تیمشان آمدند آنجا را تقویت کردند و عملیات جاده پیرانشهر-سردشت پایان مسئولیت تدارکات شهید شاطری بود. شرایط سردشت خیلی سخت بود. پایگاه ها فاصله 7-6 کیلومتری با هم داشتند و ما هم فقط خط جاده دستمان بود و یک کیلومتر اطراف جاده روستاها دست ضدانقلاب بود. روزها تامین توسط ارتش گذاشته میشد که ستونی را راه میانداخت روی ارتفاعات مسلط بر جاده. گاهی هم که نیرو میخواست برود روی ارتفاع روی مین میرفت یا کمین میزدند. شب هم که میشد یا به شهر حمله میکردند و داخل شهر به مقرها حمله میکردند. در این شرایط تدارکات خیلی سخت بود. ضد انقلاب یکی دوت اتوپ در اختیار داشت که کم مید ولی دقیق میزد. یادم هست جاده پیرانشهر-سردشت آقای دادبین و آقای استکی مجروح شدند. مسئول مخابرات کردستان سردار حسین باقری آمده بود آنجا کمین خورد. سردار سیدمهدی هاشمی هم که آن زمان با شهید بروجردی کار میکرد آمد آنحا کمین خورد. کار خیلی سخت بود و در هر عملیاتی ما تعداد قابل توجهی شهید و مجروح داشتیم. همین جاده سردشت-پیرانشهر در نهایت گمانم با حدود 250 شهید باز شد و عملیاتش سه ماه طول کشید. عملیاتش هم سخت بود و منطقه کوستانی بود، رودخانه خروشان بود و آخرش هم برف آمد. روحیه شهید شاطری در آن زمان چگونه بود؟ هر کسی در نوجوانی یک شادابیای دارد که آرام آرام این روحیه به سمت خمودگی میرود. ولی شهید شاطری اینطور نبود و بیشفعال بود. یعنی نمیتوانست یکجا بنشیند. یعنی اگر بروید سوابقش را در بیاورید قطعا مرخصی کم میرفت. آن زمانی که در نازیآباد فرمانده حوزه بسیج بود میبینید روزها دنبال کارهای مهندسیاش است، شب میآید حوزه بسیج، بعد آقای صمدیآملی را میبرد مساجد. یعنی خیلی پرکار بود. آن زمان هم همینجوری بود. مرخصی اگر میرفت دیر میرفت و زود میآمد. خیلی هم میخندید و اصلا هم عصبانی نمیشد. میشود بگوییم یک بمب روحیه بود و همه جا برای هر جمعی آدم فرحانگیزی بود. هرجا هم وقت کار بود پای کار بود و خستگی برایش معنا نداشت. تا ایام شهادتش هم که گاهی ایشان را میدیدیم یا بعد از جنگ 2006 که من یک سفری رفتم به لینان و ایشان به عنوان مسئول ستاد بازسازی همراه ما بود و با هم به مناطق مختلفی مثل بقاع رفتیم؛ انجا هم همین روحیه را داشت. ما میگفتیم یک کمی استراحت کن. خیلی پرتلاش و خستگی ناپذیر بود.
پس از جنگ که در تیپ53 بودند چه خاطراتی از ایشان دارید؟ ایشان واقعا روحیه مردمی داشت. یعنی آن زمان هم که سردشت بودیم یکی از ویژگیهایش ارتباط خوب با مردم و پیشمرگها بود. تا ایام شهادش هم گاهی هیات رزمندگان سردشت را داشتیم، من اسما مسئول آن بودم و دوستان لطف کرده بودند ما را گذاشته بودند مسئول. ولی اگر نستی داشتیم تدارکات ان با شهیدشاطری بود. حرکتی هم حدود سال 83 توسط همین هیات رزمندگان در سردشت تحت عنوان راهیان نور انجام شدو همایشچندهزارنفرهای با حضور پیشمرگها و خانوادههایشان برگزار شد. من یادم هست ما از آنجا یک گونی با جدود هزارتا نامه با خودمان آوردیم و تلاش کردیم آنها را به نتیجه برسانیم. شهید شاطری واقعا عاشق مردم بود و مخصوصا سردشت. حتی اگر بگویم سردشت وطن دومش بود اشتباه کرده ام، وطن اولش بود. چون ایشان زیاد در سمنان نمانده بود و در آنجا خیلی شناخته شده نبود. پس از جنگ هم در تیپ53 مسئولیت داشت و پروژههای عمرانی در مناطق عقبمانده میگرفتند. در کردستان واقعا دولت در زمان جنگ تلاش کرد هرکاری که میتواند برای سازندگی انجام دهد. از احداث راه و کشیدن برق گرفته تا امور بهداشتی و درمانی. اما در هر صورت باز هم کافی نبود چون خیلی از روشتاها دیر پاکسازی شده بود و راههای خوبی نداشت و زیرساختها اصلا مناسب نبود. ایشان در امور سازندگی پس از جنگ خیلی تلاش کرد. مخصوصا در سازندگی «شهرِ ویران» که یک منطقه ای بود که سد مهاباد را قبل از انقلاب آنجا تاسیس کرده بودند ولی پروژه های آبرسانی زیرمجموعه آن را خیلی توسعه نداده بودند. یک منطقه ای بود که بین جاده میانه و جاده میاندوآب بود که منطقه حکومت مادها بوده و آثار باستانی زیادی هم دارد. شهید شاطری شروع کردند به زهکشی و آبرسانی و شکر خدا خیلی هم موفق بودند. آن زمان دولت هم چون محدودیتهای مالی داشت واحدهای مهندسی سپاه را وارد کار کرده بود که با هزینه کمتر توان سپاه در خدمت خدمترسانی قرار بگیرد. ایشان یگ چهره مردمی بود و همه توانش را برای خدمترسانی هبه مردم میگذاشت. چه زمانی که مسئولیت داشت و چه زمانی که هیچ مسئولیتی نداشت و گاهی در قالب هیات رزمندگان میآمد. راز اینکه پس از شهادتشان برای ایشان در شهرهای مختلفی مثل ارومیه و سردشت هم مراسم برگزار شد و مردم آمدند همین بود. ایشان یکی از ویژگیهایش این بود که پای کار مراسم محرم بود. یک بار برای پدر ایشان میگفتم که ایامی که پس از جنگ در ارومیه بودیم محرم در تابستان بود و هوا گرم بود. من هروقت ایشان را میدیدم یا داشت در خیابان سینه میزد یا گل مالیده بود و میاندار دسته بود. میگفتیم بابا یک نفسی بکش و استراحت کن. تو اینقدر نفس داری!وقتی آنجا در شهرک بودیم در جاده مهاباد که حدود هشتاد خانوار بودیم محوریت کارهای مسجد و دعا و سینه زنی و عزاداری با ایشان بود. مشهور است که ایشان هرجا بود در کارهای مسجد و هیات و مناسبت ها میاندار بود و عاشق اهلبیت و اباعبدالله(ع) بود و شب و روز و تعطیلی نمیشناخت. من وقتی آمدم بسیج تهران ایشان مسئول حوزه مقاومت بسیج در نازیآباد بود و همان اوایل من را دعوت کرد برای نمایشگاهی که در گمرک جنوب گذاشته بودند که اسمش فکر میکنم «از حرا تا کربلا» بود. خیلر رفتند بازدید ان نمایشگاه. خیلی نمایشگاه قشنگی بود و شاید بیش از یک میلیون نفر برای بازدید آن رفتند. یادم هست که از ایشان خواستم که شما که داری در شهرک محلاتی مسجد امیرالمومنین را هم اداره میکنی و آقای صمدی املی را هم میآوری، خب سخت است که هی بروی نازیآباد و بیایی شهرک. شما بیا و در حوزه مقاومت همین شهرک شهیدمحلاتی فقط کمک کن. ایشان گفت اجازه بده من همان جنوب شهر باشم، آنجا با بچهها انس گرفته ایم. گفتم پس بیا فرمانده ناحیه را قبول کن، گفت نه اجازه بده من همان حوزه باشم. تا وقتی هم که من در بسیج بودم ایشان فرمانده همان حوزه بود و انصافا چیزی هم کم نمیگذاشت.
ما فرمانده حوزههامان عمدتا تمام وقت بودند ولی ایشان که نیمه وقت بود با تمام وقت تفاوتی نداشت. چون اصل زمان فعالیت حوزههای بسیج عصر به بعد بود که دیگر همه از مدرسه و دانشگاه و وسر کار برگشته اند و بچه ها میآیند مسجد. ایشان هم صبح میرفت سرکارش در سپاه و عصر میآمد حوزه بسیج. میخواهم بگویم که تمام وقتش را صرف مسائل فرهنگی مثل مسجد و حوزه بسیج و نمایشگاه میکرد. من وقتی تیرماهسال 84 فرمانده نیروی انتظامی شدم ایشان فکر میکنم در مهندسی نیروی زمینی بود. ایشان را آوردم به عنوان معاون مهندسی نیروی انتظامی. یعنی از سردارصفوی هم اجازهاش را گرفتیم و لباس نیروی انتظامی هم تنش کرد و تا درب ورودی اتاق ما هم آمد. قرار شد فردا صبح برای جلسه معارفه اش بیاید. رفت و نامد. حاج قاسم سلیمانی به من زنگ زد و گفت آقا! دور ایشان را خط بکش. من اینجا اشان را گذاشته ام مهندسی و او هم رویش نمیشود بیاید پیش شما. و به این ترتیب ایشان شد مهندسی نیروی قدس. حدود شهریور و مهر84. به سفری پس از جنگ 2006 به لبنان اشاره کردید که ایشان هم شما را همراهی میکردند. از آن سفر چه خاطره ای دارید؟ من یک سفر حدود 6ماه بعد از جنگ تموز2006 به آنجا رفتم. ایشن در آن سفر لطف داشت و همراه ما بود.چه در جنوب، چه در بقاع و سایر مناطق. خب تازه شروع کار ایشان بود. یادم هست یک بخشی بود به نام العین در شمال بقاع که منزل یکی از دسوتان دعوت بودیم. کدخدای آنجا هم که پیرمردی بود و گوشش سنگین بود هم آمده بود. فکر کرده بود من مسئول بازسازی لبنان هستم و به من میگفت روستای ما در جنگ آسیب دیده و نصف بخش ما از بچههای حزبالله هستند و شهید دادهایم. بیایید اینجا را بازسازی کنید. گفتم مسئول بازسازی من نیستم، مهندس حسام است. شهید شاطری گفت اینجا که جنگ نبوده، جنگ در جنوب بوده. کدخدا گفت نه اینجا هم اسرائیل حمله کرده است. گفتیم کِی بوده؟ گفت 1982 اسرائیل حمله کرده بود و اینجا را بمب زد. شهید شاطری به شوخی به او میگفت انشاءالله میآیم اینجا، چاله را به من نشان بده آسفالتش میکنم. اسرائیل با چه هدفی شهید شاطری و امثال ایشان را شهید میکند؟ طبیعی است که آنها حزبالله را نقطه ثقل مقاومت و نقططه ثقل حزبالله را ایران میبینند. نه فقط در کار نظامی؛ چون شهید شاطری هم آنجا کار نظامی نمیکرد. کار سازندگی میکرد. آنها چشم دیدن همین را هم ندارند. یعنی اگر مراکز آموزشی و فرهنگی هست، اگر بیمارستان و مدرسه هست با پشتیبانی مالی و فکری ایران است و آنها نمیپسندند که ایران بیاید آنجا ثقل مقاومت را تحکیم کند. سال 1982که اسرائیل حمله کرد و لبنان را گرفت که خبری از مقاومت حزبالله نبود. آن زمان تشکیلات عرفات و مقاومت فلسطین بود که آمدند بیروت را گرفتند و به قول خودشان فلسطینیها را ریختند در دریا. فکر کردند کار تمام شد، ولی همین نقطه شد تولد مقاومت اسلامی حزباللهکه در نهاست منجر به خروج اسرائیلیها از لبنان شد. همان مساله ای که قرآن هم میفرماید «یریدون لیُطفئوا نورالله بِافواههم والله مُتم نوره و لَو کَره الکافرون» یعنی موجود جدیدی ب نام مقاومت اسلامی متولد شد و ورق برگشت. این است که آنها از ایران و انقلاب اسلامی کینه دارند و طبیعی است که آنها را شهید کنند. چه سردار حاویدالاثر حاج احمد متوسلیان و چه شهدی شاطری.
چطور از شهادت ایشان مطلع شدید؟ خبر شهادت توسط دوستان به ما رسید و وقتی جنازه ایشان را آوردند در اداره تشخیص هویت، گزارشی که از نحوه شهادت به من دادند این بود که تیر از فاصله دوری شلیک شده بود و اگر درست یادم باشد به طحال ایشان برخورد کرده بود. این تقدیر ابهی بود که خداوند مزد این برادر عزیز را پس از سه دهه مجاهدت سخت در همه عرصهها اینطور بدهد. حرف آخر درباره شهید شاطری؟ شهید شاطری خقیقتا یک الگو و اسوه برای جوانان امروز است. جوانی که پس از جنگ رفته مهندسی اش را گرفته و هیچ زمانی برای استراحتش نمیگذارد و سر از پا برای خدمت نمیشناسد. شهید شاطری واقعا انسان کم نظیری بود. ان چیزی که از عرفان تبلیغ میشود یک رابطه درونی با خداست و توام با کنارهگیری از حامعه است. ولی واقعا در صحنه عرفان عملی تبعیت از ولایت و پایبندی به حلال و حرام خدا و سر از پا نشناختن در راه جهاد فی سبیل الله و گره گشایی از کار مردم گرفتار است. یکی از دوستان میگفت از مرحوم آیتالله بهاءالدینی پرسیدیم اینکه امامخمینی میگویند این حوانها ره صدساله را یک شبه رفتند جیست؟ گفتند مگر سالک برای سلوک الی الله در مرحله آخر باید چه کند؟ از خود بگذرد و به خد ابرس. این ن.جوانها و جوانها از مال دنیا و نفس وجاه و جسم میگذرد و همه سرمایهاش را در راه خدا میدهد. این همان کاری است که عارف بعد از چند ده سال مجاهدت میخواهد به آنجا برسد. شهید شاطری واقعا پاکباخته بود. ایشان حقیقتا هیچ بخشی برای توجه دنیایی ندشات. یعنی همه نگاهش نگاه آخرتی بود و همه چیزش را در این راه فدا کرده بود. انشاءالله خداوند به ما توفیق بدهد بتوانیم از امثال ایشان الگو بگیریم. ظاهرش این است که من فرمانده ایشان بودم و ایشان زیردست من بوده، ولی واقعیت این اس که خیلی از اینها معلمان ما بودند. کلیپ زیر را در خصوص شهید شاطری را مشاهده کنید:
[ ] [ 22:52 ] [ رزمنده ]
[ ]
[ ] [ 0:41 ] [ رزمنده ]
[ ]
ه گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، در دومين مجلد از مجموعه "هاجر در انتظار" به معرفي شخصيت شهید سردار ناصر صفرزاده فرماند ه لشگر استقراری سردشت و زندگي خانوادگي وي از نگاه همسر اين شهيد پرداخته شده است. خسرويراد كه پيش از اين در كتاب "يكي براي همه"، خاطرات همسر، فرزندان و همرزمان شهيد ناصر صفرزاده را تدوين و در سال 1381 توسط انتشارات نسل كوثر منتشر كرده، در قالب مجلد دوم مجموعه "هاجر در انتظار"، مصاحبههاي منتشر نشده ای از همسر شهيد صفرزاده را به چاپ ميرساند. به گفته اين نويسنده، پس از ويرايش نهايي برخي از جزييات روايتي دومين مجلد كه هنوز عنوانش مشخص نشده، اين اثر براي چاپ به انتشارات ملك اعظم سپرده ميشود. "ناصر صفرزاده" سال 1338 در شهرستان خوی به دنیا آمد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پاسداران پیوست. در تمام سالهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در استان کردستان و مناطق جنگی جنوب کشور حضور داشت و مدتها مسوول سپاه پاسداران سردشت بود. وي همچنین مدير بخش جنگهاي نامنظم سپاه پاسداران و مدرس دانشگاه امام حسين (ع) بوده و سال 1375 در حین انجام ماموریت به شهادت رسیده است. [ ] [ 19:19 ] [ رزمنده ]
[ ]
برنامه های سال 1395 مجمع رزمندگان سردشت اعلام گردید
دبیر مجمع رزمندگان سردشت درآغازین روزهای سال 1395 ضمن ارائه گزارش عملکرد سال 1394به شرکت کنندگان در جلسه مجمع رزمندگان ؛ برنامه های مدون شده مجمع را به سردار سر لشگر ایزدی معاون محترم اشراف و راهبردی فرمانده معظم کل قوا و ریاست مجمع رزمندگان غرب و شمالغرب رسانده و نسخه ای برای دکتر اسماعیل احمدی مقدم مشاور عالی ریس کل ستاد نیروهای مسلح و ریس مجمع رزمندگان سردشت ارسال که در جلسه مورخ 1395.1.22 رونوشت آنرا به سردار ولی اله همت جانشین مجمع رزمندگان جهت اطلاع تحویل گردید . از مهم ترین طرحها و برنام ه های در نظر گرفته شده طرح مهاجران و انصار مناطق عملیاتی سردشت میباشد شریفی دبیر مجمع اعلام نمود لیست مابقی طرح ها بر اساس اقدام عملی و پیشرفت کار اعلام خواهد شد.
[ ] [ 18:55 ] [ رزمنده ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |