کشتی نوح در کجا ساخته شد؟


این مکان که به مقام «سفینه نوح» مشهور است. سابقاً به صورت سردابی در وسط مسجد بود و در آن محرابی قرار داشت. شهرت این مکان به خاطر روایات فراوانی است که محل ساخت کشتی نوح، فوران آب از تنور و محل فرود کشتی را ، مسجد کوفه می دانند که به برخی از آنها اشاره می شود:

خداوند در آیه 36 سوره هود به حضرت نوح (ع) وحی فرمود:

و زیر نظر ما و به وحی ما کشتی را بساز و درباره کسانی که ستم کرده اند با من سخن مگوی، چرا که آنان غرق شدنی اند.

امام صادق (ع) فرمود: حضرت نوح (ع) نجار بود؛ او نخستین کسی است که کشتی ساخت و نهصد و پنجاه سال قوم خود را ارشاد و هدایت کرد، آنها همواره او را مسخره می کردند. نوح از خدا خواست که احدی از آنها را روی زمین باقی نگذارد. خدا به او وحی کرد که کشتی را بسازد.

«حضرت نوح (ع) کشتی را با دست خود در مسجد کوفه ساخت و تخته ها را از راه های دور آورد تا کار ساختن کشتی به اتمام رسید.»

و در آیه 40 سوره هود، خداوند می فرماید:

« تا آن گاه که فرمان ما در رسید و تنور فوران کرد؛ گفتیم: در آن [کشتی] از هر حیوانی یک جفت، با کسانت – مگر کسی که قبلاً درباره او سخن رفته است – و کسانی که ایمان آورده اند  حمل کن؛ و با او جز [عده] اندکی ایمان نیاورده بودند».

امیر مؤمنان (ع) در ضمن شمارش ویژگی های مسجد کوفه فرمود:

«حضرت نوح (ع) کشتی اش را در آن جا ساخت، از تنور نیز همان جا آب جوشید، خانه ی نوح و محل عبادت او نیز آن جا بود. در زاویه ی راست آن آب از تنور جوشید.»

و در آیه 44 سوره هود، خداوند می فرماید:

«و گفته شد: این زمین! آب خود را فرو بر ، و ای آسمان ، [از باران] خودداری کن و آب فرو کاست و فرمان گزارده شده و [کشتی] بر جودی قرار گرفت؛ و گفته شد: دور باد قوم ستمکار».

امام صادق (ع) در تفسیر این آیه شریفه فرمود: «هنگامی که کشتی نوح به وسط مسجد کوفه رسید، خدا به زمین فرمان داد  که آب خودش را فرو ببرد» .

(پس زمین آب خودش را از مسجد کوفه فرو برد، چنان که در آغاز نیز از همان جا شروع شده بود).  (تفسیر عیاشی، ج2، ص 308)

آمریکا، آمریکا، ننگ به نیرنگ تو

در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم
 
کرده قیامت به پا، شور قیام حسین
کی رود از یاد ما، نام و مرام حسین
 
قافله عاشقان، راهی کرب و بلاست
مشعل راه خدا، خون شهیدان ماست
 
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم
 
بسته شریعه اگر، ابن زیاد زمان
گشته گلستان ما، آتش نمرودیان
 
کشتن آلاله ها، شیوه اهریمن است
این وطن اما پر از احمدی روشن است
 
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم
 
زآتش و خون آمده جان منامه به لب
شعله صهیون زده، در دل شام و حلب
 
مرگ بر اهریمنان، تا به ابد ذکر ماست
سوره توحید ما، درپی تبّت یداست
 
در میدان، می مانم، تا نفس آخرم
راهی راه حسین، همقدم رهبرم

قسمت ميدهم‌ آقا

دلم خیمه ماتم شده مولا، پر از داغ محرم شده مولا، سپردم دل خود را به نسیمی که سحر می‌وزد از کرببلایت، شمیمی که می‌‌آید ز مزار شهدایت، دوباره منم و اشکی و آهی، من و روی سیاهی، به امید نگاهی، به پای غمت افتاده‌ام آقا، به عزیزان تو دل داده‌ام آقا، به شهیدان تو ای خامسِ اصحاب کساء، زاده حیدر، به علی اکبرت آن شبه پیمبر، به علی اصغرت آن غنچه نشکفته پرپر، به لب تشنه‌ی سقای حرم، صاحب آن مشک و علم، ماه همه هاشمیان، هیبت لشگر، به عباس، اباالفضل دلاور، به عون و به محمّد، به جعفر، به مسلم، به عبدلله و قاسم، شده نام تو و نام شهیدان رهت ورد زبانم
(تویی روح و روانم، به قربان تو جانم)
قسمت می‌دهم آقا به زهیرت، به حرّ و به بُریرت، به انیس و اَنس و سَعد و سعید و وَهب و مالک و ادهم، به مسعود و به اسلم، به حلّاس و به حجّاج و به همّام و به جابر، به شبیب و به حبیب بن مظاهر، به ضرغامه و کنّانه و عامر، به جون و به سُوَید و به نَعِیم و به مُجَمَّع، به هَفهاف و به زاهر، به رافع، به نافع، به عمرو و به رُمَیث و به بشیر و حَبَله، حنظله، سُوّار، به سیف و به عِباد و به جُناده، به عمّار، به مِنحَج، به حارث، به عُقبه، به عابس، به سالم، به نعمان و به عِمران، به حَتوف و به سلیمان و به قارب، به جُندب، به شوذب، قسمت می‌دهم آقا، که از این خیمه مرانم
(تویی روح و روانم، به قربان تو جانم)
قسمت می دهم آقا، به یاران خمینی، به شهیدان به خون خفته این شور حسینی، به مردان طلائیه و فکه، به شیران شلمچه، دلیران هویزه، به خونین کفنان دل چزابه و پاوه، به خرازی و بابایی وشیرودی و کاوه، به صیاد و برنسی، به جاویدی و روزی‌‌طلب و شاطری و مغنیه و شوشتری، همت و دوران، به آوینی و تهرانی و چمران، جدایم مکن از لشگر خوبان، ز سیدعلی خامنه‌ای رهبر خوبان، شهیدم کن و آخر، به این قافله کرببلایی برسانم
(تویی روح و روانم، به قربان تو جانم)

سه جایی که می‌شود شیعیان را آزمایش کرد

امام جعفر صادق(ع)  فرمودند: شيعيان و دوستان ما را در سه مورد آزمايش نمائيد:
1 ـ مواقع نماز، چگونه رعايت آن را مي‌نمايند.
2 ـ اسرار يكديگر را چگونه فاش و يا نگهداري مي‌كنند.
3 ـ نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به ديگران رسيدگي مي‌كنند و حقوق خود را مي پردازند.

متن حدیث:

قالَ الإمامُ الصّادقُ (ع)  : إمْتَحِنُوا شيعتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقيتِ الصَّلاةِ كَيْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَيْها، وَ عِنْدَ أسْرارِهِمْ كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إلي أمْوالِهِمْ كَيْفَ مُواساتُهُمْ لاِخْوانِهِمْ فيها.

خدایا

الهی …
سه خصلت است که نمی گذارد از درگاهت چیزی بخواهم ،
و فقط یک خصلت است که مرا به آن ترغیب می کند ؛

آن سه خصلت عبارتند از :
فرمانی که داده ای و من در انجامش درنگ کرده ام ،
و کاری که مرا از آن نهی فرمودی ولی من بدان شتافته ام ،
و نعمتی است که عطا فرموده ای ولی من در شکرگزاریش کوتاهی نموده ام …

و اما تنها مساله ای که مرا به سویت می خواند :
تفضل و مهربانی تو به کسی است که به آستانت روی آورده ،
و چشمِ امید به تو بسته است …

همه ی لطف و احسانت از روی تفضل ،
و همه ی نعمتهایت بی سبب و بدونِ زمینه ی استحقاق است …

نحوه جان‌سپردن و چگونگی ترمیم قبر حضرت رقیه(س)

در سرزمین شام قبری وجود دارد که امروزه به نام مرقد رقیه معروف و مشهور است و گفته می شود این قبر مربوط به یکی از دختران امام حسین (ع) است. اما آیا قبر مربوط به رقیه هست؟ یا اصلاً امام حسین (ع) دختری به نام رقیه داشته است یا خیر؟ میان مورخان و سیره نگاران اختلاف هست. در متون متقدم، نامی از رقیه به عنوان یکی از دختران ابا عبدالله الحسین (ع) برده نشده است در این منابع تنها از سکینه و فاطمه، و به نقلی از سکینه، فاطمه و زینب به عنوان دختران امام حسین(ع) نام برده شده است. با این حال برخی از علما و دانشمندان متأخر بر صحت انتساب این دختر به امام حسین (ع) پای فشرده دلایل و مستنداتی را بر این ادعا اقامه کرده اند بر اساس این مستندات، رقیه یکی از دختران امام حسین (ع) و از مادری به نام شهربانو-دختر یزگرد ساسانی- متولد شد از این رو او خواهر تنی امام سجاد (ع)به شمار می رفت.

زندگی‌نامه حضرت رقیه (س) در شعاع نورانی انواری؛ همانند پدر، عمو، عمو زادگان بزرگوارش و …، تحت الشعاع قرار گرفته است؛ به همین علت در کتاب‌های تاریخی، به ندرت اسمی از دختری به نام رقیه که دختر خردسال امام حسین (ع) باشد، آمده است. اما در کلامی که از امام حسین (ع) نقل شده است، حضرت چنین می‌فرماید: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ «ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می‏ ماند؟ ای رقیه و ای ام‏ کلثوم! شما امانت‏های پروردگارم در نزد من بودید، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است».
با توجه به سیاق کلام و مفاد آن، بعید نیست که منظور امام (ع) از رقیه، حضرت رقیه، دختر سه ساله ایشان باشد. از طرفی، قدیمی‌ترین منبعی که در آن از دختر سه یا چهار سالۀ امام حسین (ع) یاد شده است، کتاب "کامل بهایی" اثر عماد الدین طبری است.

نحوه جان سپردن رقیه(س) در خرابه شام

عماد الدین حسن بن علی طبری نیز در کتاب «کامل بهایی» که کار تألیف آن را در سال 675 هجری به پایان رسانده است از خرابه شام و از وفات دختری چهار ساله از خاندان امام حسین (ع) بدون آنکه نامی از این دختر برده باشد، سخن به میان آورده است. او این مطلب را از کتاب «حاویه فی مثالب معاویه» اثر یکی از علمای اهل سنت به نام «قاسم بن محمد بن احمد مأمونی» نقل می کند. در این کتاب آمده: «در میان فرزندان امام حسین (ع)دختری چهار ساله وجود داشت که همراه کاروان اسرا به شام رفت. اهل بیت حسین (ع) در حال اسارت، از کودکانی که پدرشان در کربلا به شهادت رسیده بودند خبر شهادت پدر را پنهان می داشتند دخترکی چهارساله از حسین (ع) شبی از خواب بیدار شد و با گریه سراغ پدر را گرفت. اهل بیت نیز با او هم ناله شدند و صدای گریه شان به گوش یزید رسید. او از علّت این گریه پرسید. قصه را برایش گفتند. یزید دستور داد سر مقدّس امام حسین(ع) را برای آن دختر ببرند. هنگامی که سر مقدّس را در مقابل او قرار دادند، او که تازه متوجه شهادت پدر خود شده بود سر پدر را برداشت و بغل نمود و شروع به سخن گفتن با سر پدر کرد. او لبان خود را بر لبان پدر نهاد و به شدّت می گریست تا اینکه از شدت گریه بی هوش بر زمین افتاد. بانوان حرم کنار آن دختر آمدند؛ اما هنگامی که او را حرکت دادند دیدند که او از دنیا رفته است. اهل بیت(ع) با دیدن این واقعه به شدّت متأثر شده و ناله سر دادند. گویند در این روز تمام اهل دمشق نیز گریان بودند.»

ترمیم قبر حضرت رقیه(س) به دستور خود حضرت

مرحوم شیخ هاشم خراسانی در کتابش نقل کرده که یکی از علمای نجف به نام محمد علی شامی برایم نقل کرده که: «جد او مرحوم سید ابراهیم دمشقی که نسبش به سید مرتضی می­ رسید سه دختر داشت. شبی دختر بزرگش رقیه بنت الحسین علیه السلام را در خواب می ­بیند که به او فرمود: «به پدرت بگو به والی بگوید که قبرم را آب فرا گرفته و در اذیتم، بیاید قبر مرا تعمیر نماید.» دختر خواب خود را برای پدر بازگو کرد؛ اما سید از ترس آن که خواب صحیح نباشد و اهل سنت آنان را مسخره نمایند به این خواب ترتیب اثر نداد. شب دوم دختر وسطی ابراهیم همین خواب را دید و به پدر آن خواب را بازگو کرد. سید ابراهیم باز هم اعتنا نکرد. شب سوم دختر کوچک و شب چهارم سید شخصاً خواب دید که آن بانو ایشان را با عتاب خطاب کردند و فرمودند: «چرا والی را خبردار نکردی؟»

سید بیدار شد و صبح به سراغ والی شهر رفت و داستان را بازگو کرد. والی فرمان داد علماء و صلحای شهر اعم از شیعه و سنی غسل کرده لباس تمیز بپوشند و در حرم حاضر شوند. پس درب حرم شریف به دست هر کس که باز شد همان شخص، قبر را نبش کرده و تعمیر نماید. همه غسل کردند و نظافت نمودند و در حرم حاضر شدند؛ اما قفل جز به دست سید ابراهیم به دست هیچ یک از آنان باز نشد، پس کلنگ به دست گرفتند و بر زمین قبر زدند؛ اما هیچ یک از ضربات آنان بر زمین اثر نکرد؛ مگر ضربه سید ابراهیم. حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند؛ بدن و کفن آن بانو را صحیح و سالم یافتند؛ اما لحد را آب فرا گرفته بود سید بدن شریف را روی زانوی خود گذاشت و سه روز نگه داشت و مرتب گریه می کرد تا آن که لحد آن بانو را از پایه تعمیر نمودند. سید در اوقات نماز بدن را روی چیز تمیزی می ­گذاشت و بعد از نماز، آن را بر می داشت و بر زانوی خود قرار می داد. پس از سه روز لحد آماده شد و او بدن شریف را سر جای خود قرار داد. در این مدت به لطف عنایت آن بانوی خردسال، سید نه محتاج به آب و غذا شد و نیازمند تجدید وضو. مرحوم سید ابراهیم پسر نداشت پس در این هنگام دعا کرد تا خداوند به او فرزند پسر عطا کند با آنکه سن او از نود سال تجاوز کرده بود دعایش مستجاب شد و خداوند پسری به او عنایت نمود که او را سید مصطفی نام نهادند.

داستان

یه بنده خدایی میگفت :

 همه چیز رو ردیف کرده بودم

بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله و عمّه

خونه برای  دوست دخترم  آماده ی آماده بود

حساب همه چی رو هم کرده بودم

رفتم دنبال دوست دخترم

دیدم زودتر از من ، جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛ منتظرمه

خدائیش دختر پایه ایه

خیلی دوسش دارم

من و اون وقتی همدیگرو دیدیم ، آروم و قرار نداشتیم

تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت

اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور ….

احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد …

چون اولین بار بود که می خواستیم … رو تجربه کنیم

هم من و هم اون

سوار ماشین شدیم

دربست گرفتم

رسیدیم در خونه

با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه که ببینم همه چی ردیفه یا نه

نکنه کسی خونه باشه !

دیدم کسی خونه نیست

با خودم گفتم : ایول

دیگه دل تو دلم نبود

می دونستم سه ساعت زمان داریم

وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد

در حیاط رو باز کردم

از راه پله ها رفتیم بالا

حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن

سریع دو طبقه رو رفتیم بالا

نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان

کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو

چشمت روز بد نبینه

خیلی برام عجیب بود

یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم

یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته

کلید توی در شکست

هر چی تلاش کردم که یه جوری کلید رو در بیارم نشد که نشد

کلی برا این لحظه برانامه ریزی کرده بودم

کلی براش فکر کرده بودم

مدتها بود تو آرزوهام این لحظه رو تصور می کردم

لحظه ای که من و اون با هم تنها بشیم….

گفتم عیب نداره

تو این سه ساعت وقت هست

می رم کلید ساز میارم

به دوست دخترم گفتم : بریم کلید ساز بیاریم

اونم  که پایه تر از من بود گفت : بدو بریم که به لاقل برسیم بریم یه حالی ببریم

وقتی انرژی مثبتش رو دیدم

انگیزم برای پیدا کردن کلید ساز چند برابر شد

سریع از پله ها اومدیم پایین

اومدیم سر خیابون

روزجمعه

حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم

سریع یه دربست دیگه گرفتم

بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون

یه کلید ساز پیدا کردیم

گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته

گفت : بریم درستش کنیم

اومدیم در خونه

به دوستم گفتم : تو برو تو ایستگاه اتوبوس سرکوچه بشین تا وقتی هم من بت زنگ

نزدم نیا

اگه یکی از همسایه ها تو رو تو آپارتمان ببینه خیلی ضایع میشه

اونم که همیشه منو شرمده می کرد گفت :

اشکالی نداره عزیزم، من تو ایستگاه نشستم و منتظر زنگتم

دردسرت ندم

کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه

دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و آوردن یک قفل جدیدبرای در خونه

 اومدیم و قفل رو عوض کردیم

همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود

مادرم زنگ زد موبایلم که ما با خالت اینا داریم میاییم خونه

برو یه سری خرید کن و ….

ای تف به این شانس

همه ی نقشه هام نقس بر آب شد

و نشد که آرزوم به واقعیت بپیونده…

اون روز کلی پول از تو جیبم رفت

کلی هم حساب کتاب که جرا قفل خونه عوض شده به ننه بابام دادم

آخرشم شرمنده روی دوست دخترمون شدیم

از اون رو زتا به حالا همش این سوالم تو ذهنمه که :

من حساب همه چی رو کرده بودم

چی شد که نشد بریم خونه و کلید آهنی(میفهمی چی میگم ، کلید آهنی)

 توی در شکست

کجای کارم اشتباه بود که همین یه دونه موقعیت رو هم که پیش اومده بود از دست دادم

……………….

وقتی همه ی حرفاش تموم شد ، اونجایی که محاسبه نکرده بود رو براش توضیح دادم

بهش گفتم :

گاهی اوقات می شود که که محبی از محبای اهل بیت قصد گناه می کنه ، تمام

مقدمات گناه رو هم برای خودش فراهم می کنه و خودش رو آماده ی گناه می کنه .

دیگه قدمی تا گناه فاصله نداره

فقط یک قدم  می خواهد تا گناه به ثمر بنشینه

یه دفه میبینه تمام صحنه عوض شده و دیگر موفق به انجام گناه نشد

با خودش فکر می کنه که چی شد که نتونست گناه کنه

تو محاسبات خودش که اشتباهی نکرده بود

پس چرا موفق به انجام گناه نشد ؟؟

کمی فکر ….

کمی فکر ………….

کمی فکر …………………..

آره داداش من

 تو اون لحظه مشمول دعای مستجاب حضرت ولی عصر ارواحنا فداه قرار گرفته

و دعای امام شامل حالش شده….

 امام زمان همیشه و همیشه ما را به یاد داره

 حتی لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کنه …..

وقتی حرفام تموم شد ، دیدم دانه های درّ مانند اشک به روی صورت صاف و زیباش

روان شدن و داره زیر لب زمزمه می کنه :

امام زمان !

غلط کردم

امام رمان !

ممنونم که تنهام نذاشتی ، حتی لحظه ی گناه

خاطره شنیدنی آیت الله خامنه ای در سفر به چین

آیه الله خامنه ای در سال 68 و قبل از رحلت حضرت امام خمینی (ره) به عنوان رئیس جمهور کشور ایران به چین سفر کردند. در این سفر که به منظور پیگیری همکاری های فیمابین در عرصه سیاسی و اقتصادی صورت گرفته بود، ایشان برای صرف غذا از تشریفات معمول و مرسوم دیپلماتیک پرهیز کرده و به یک رستوران عمومی مراجعه می کنند. 

با توجه به اینکه در کشور چین غذاهای مختلفی پخت و پز می شود که با احکام اسلامی همخوان نیست، آیه الله خامنه ای و تیم همراه تصمیم می گیرند به رستوران عمومی "المطعم الاسلامی" که فقط غذای حلال تهیه و آماده می کند بروند. به گزارش دیدبان، مدیریت این رستوران زمانی که متوجه حضور یک هیأت عالی رتبه سیاسی در این مکان می گردد غذای ویژه ای آماده می کند که آیت الله خامنه ای ضمن تشکر، از پذیرش آن امتناع می کند و همان غذای معمولی را که همه مردم از آن تناول می کردند، ترجیح می دهد. این تصاویر برای اولین بار منتشر می گردد:

گفتنی است این رستوران که با نام چینی "هونگ بین لوو" فعالیت می کند در یک بخش از نمای رستوران، تصویر فوق را در کنار تصاویر سایر شخصیت های چین و کشورهای دیگر که به این رستوران مراجعه کرده اند، به نمایش گذاشته است.این سفر در تاریخ 19 اردیبهشت ماه 1368 مطابق با 9 ماه مه 1989 میلادی به مدت 6 روز برنامه ریزی شده بود و از آن به عنوان آخرین سفر خارجی آیت الله خامنه ای یاد می شود.

این سفر با حاشیه هایی همراه بود که جذابیت رسانه ای نیز دارد از جمله آنکه قبل از نشستن هواپیمای حامل تیم ایرانی به فرودگاه پکن، اعلام می شود که به دلیل بیماری رهبر چین، دیدار وی با رئیس جمهور ایران و هیأت همراه لغو شده است. از ابتکارات آیه الله خامنه ای این بود که پس از اطلاع از این موضوع، دیدار با مقامات دیگر چینی را لغو کردند تا به صورت غیر مستقیم این پیغام را به چینی ها بدهند که سطح نمایندگان ملت ایران کمتر از رهبر چین نیست. این مسئله باعث شد که نخست وزیر چین شخصا برای عذرخواهی به حضور آیه الله خامنه ای برسد. دکتر علاءالدین بروجردی سفیر وقت ایران در چین ماجرا را اینگونه روایت می کند: «نخست وزیر چین از محل کنگره خلق به محل اقامت رئیس جمهور ایران آمد و از همان دور، با صدای بلند گفت: کوچکتر به دیدار بزگتر آمده است! بعد وارد اتاق شد. حدود یک ربع با آقا صحبت کرد و گفت: ما نهایت احترام به مهمان را، به خصوص شخصیتی مثل جناب عالی، وظیفه خود می دانیم. مشکل بیماری رهبر چین جدی است و پزشکان ایشان را ممنوع الملاقات کرده اند. با این حال، ما موضوع ملاقات را بررسی می کنیم تا حل شود.»

 

دگرگونی فرمانده ارشد عراقی با دیدن عکس شهید تازه‌تفحص‌شده

سردار سیدمحمد باقرزاده فرمانده کمیته جست‌وجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح  از خاطرات خود در تفحص شهدای هشت سال دفاع مقدس و اثبات حقانیت این شهدا به برخی فرماندهان عراقی می‌گوید و خاطره‌ عکس شهید سیدصمد حسینی را چنین روایت می‌کند:

من در مدت تفحص با چند نفر از طرف عراقی سر و کار داشته‌ام. ژنرال عبدالستار، محمد حسین عبدالوهاب، حسنعلی، میسر صالح النوح، حسین ثابت محمود و بعد هم حسن الدوری. یک بار دیداری با سرلشگر محمد حسین عبدالوهاب در عراق داشتیم. همان اوایل کار تفحص بود. در منذریه عراق داخل پاسگاه نشسته بودیم. بعد از اینکه مذاکرات انجام شد، نشسته بودیم که گپی بزنیم. یک گپ دوستانه بود. من معمولاً از این‌گونه فرصت‌ها برای بیان مفاهیم انقلاب و حقانیت کشورمان استفاده می‌کردم. در جمعی که نشسته بودیم شاید بیشتر از 15 نفر از فرماندهان ارشد عراقی نشسته بودند. من عکس یکی از شهدایی را که در تفحص پیدا کرده بودیم، همراهم برده بودم. شهید سیدصمد حسینی که در عملیات تفحص پیدا شده بود به‌طرز عجیبی صورتش سالم مانده بود، به‌صورتی که چشم درون حدقه قرار داشت. ریش‌هایش سالم مانده بود و کنده نمی‌شد. زبانش در کام بود. ولی به‌طور عجیبی از گردن به پایین اسکلت شده بود.

پیکر شهید سیدصمد حسینی که پس از 13 سال با صورتی سالم در جریان تفحص شهدا پیدا شد

من آنجا گفتم: در جریان تفحص اخیر ما یک صورت حقی را پیدا کردیم. تعمد داشتم که بگویم "صورت حق" و چند بار هم این عبارت را تکرار کردم. گفتم: "یک صورت حقی را خدای متعال در تفحص به ما نشان داد و بعد از 13 سال آن را در منطقه طلائیه پیدا کردیم. خدای متعال قادر بود که همه این بدن را اسکلت کند اما این صورت حق را نگه داشت. خدای متعال می‌خواست این را به ما نشان بدهد که من قادرم که اگر بخواهم همه بدن را اسکلت بکنم و اگر بخواهم بخشی از آن را سالم نگه داشته مابقی را اسکلت کنم". بعد عکس شهید سیدصمد حسینی را همان‌جا به آن‌ها نشان دادم.

پیکر شهید سیدصمد حسینی

پیکر شهید سیدصمد حسینی

سرلشگر محمد حسین عبدالوهاب عکس را گرفت و لحظاتی به آن خیره شد. همین طور که خیره خیره نگاه می‌کرد، گفت: "الشهدا لایغسل" یعنی شهدا غسل ندارند. گفتم: "نعم؛ افضل الشهدا الذین یقاتلون فی صف الاول و هم لایغسل و لایکفن" یعنی بافضیلت‌ترین شهدا آن‌هایی هستند که در خط مقدم جنگیدند و این‌ها نه غسل نیاز دارند و نه کفن. این عکس در دست فرماندهان ارشد عراقی چرخید و چرخید و همه آن‌ها یکی یکی و خیره خیره نگاه کردند و بعد عکس را برگرداندند.

سرلشگر محمد حسین عبدالوهاب به‌عنوان یکی از این فرماندهان ارشد در واقع اعتراف کرد که این یک شهید است. البته دیگر نگفت که چه‌کسی شهیدشان کرده. و ما هم چون آن‌‌ها مأخوذ به حیا نشوند چیز بیشتری نگفتیم. در جلسه بعدی مذاکرات دیدم که محمد حسین عبدالوهاب نیامده، سوال کردم: فلانی کو؟ چرا نیامد؟ رفقایش گفتند: موجود موجود. دفعه دوم و سوم و جلسات بعد هم نیامد هربار سؤال کردیم. دوستانش همین طور جواب دادند. دیگر معلوم نشد که چه بلایی سر او آوردند. ولی به‌هرحال او به‌عنوان فرمانده ارشد عراقی این موضوع را اعتراف کرد. شهید سیدصمد حسینی هم رزمنده لشگر 27 محمد رسول الله(ص) بود و گفته شده بود که پایبند به غسل جمعه بوده است.

این‌گونه تحول افراد در مقابل حقایق شهدا و حقانیت شهیدانمان را متعدد دیده‌ایم. حتی آن‌هایی که در مقابل ما صف‌آرایی مستقیم کرده‌اند چنین اعتراف‌هایی داشته‌اند. آن‌هایی که در پشت صحنه بودند هم همین‌طور. اگرچه دشمن می‌کوشد تا حقیقت را کتمان کند. هجمه تبلیغاتی دشمن زیاد است و در مقابل توان رسانه‌ای ما، محدود است و بسیاری از حقایق ممکن است به گوش دیگران خوب نرسد یا اگر رسید ممکن است توسط دشمنان طوری پوشش داده شود که محو شود. ولی این واقعیت‌ها وجود دارد.

بزرگترین گناه

در احادیث و روایات سفارش شده که "بدترین گناه آن است که گنه‏کار آن را سبک شمارد

پیامبر خدا(ص) در این باره که ابلیس به انجام چه کارهایی در میان انسان‌ها خشنود می‌شود، فرمودند: "همانا ابلیس به گناهان کوچک شما خشنود است

چگونه نگریستن به گناه هم مهم است در این باره رسول مکرم اسلام(ص) چنین می‌فرمایند: "کوچکی گناه را نبینید، بلکه ببینید که به چه کسی گستاخی کرده‏‌اید

امام علی(ع) نیز فرمودند: " بزرگترین گناه نزد خدای سبحان، گناهی است که در چشم گنهکار کوچک شمرده شود

امام رضا(ع) برای رهایی ما از شر گناه خواندن و تکرار کردن این ذکر را سفارش می‌کنند " هر که نمی‌تواند کاری کند که به سبب آن گناهانش زدوده شود بر محمّد و آل او بسیار درود فرستد؛ زیرا که آن، گناهان را ریشه‌کن می‌کند

وقت مرگ به چه چیزی بشارت داده می شویم؟

از حضرت امیر المؤمنین(ع) از وصف مرگ پرسیده شد، حضرت فرمودند:

با یکی از این سه چیز مرگ وارد می گردد، یا بشارت به نعمت همیشگی یا به عذاب همیشگی یا سبب هول و ترس است و کارش مبهم و مردد می باشد و نمی داند از چه طایفه ای خواهد بود؛ پس دوست ما که اطاعت کننده ی ما بوده، یعنی معصیتی نداشته، به نعمت همیشگی بشارت داده می شود.

و اما دشمن ما که با ما مخالفت می کرده پس به عذاب همیشگی بشارت داده می شود.

و اما آنکه کارش مبهم است و نمی داند بر سرش چه می آید او مؤمنی است که بر خودش اسراف و ظلم می کرده، یعنی گنه کار بوده است. او را مرگ فرا می رسد اما با ابهام و خوف و حزن، پس از آن خدا او را با دشمنان ما مساوی قرار نخواهد داد بلکه او را به شفاعت ما از آتش بیرون خواهد آورد، پس عمل کنید و اوامر الهی را اطاعت کنید و عذاب خدای را کوچک نشمارید، به درستی که از جمله گناهنکاران کسی است که شفاعت ما به او نمی رسد مگر بعد از سیصد هزار سال عذاب.

اعجاز عددی حروف اسم جلاله (الله)

اعجاز عددی حروف اسم جلاله (الله)
 
 


چگونه خداوند تبارک وتعالی حروف اسمش را در کتابش با نظمی عجیب و فرید مرتب کرده است . نظمی که دلالت برنزول قرآن ازسوی خدا دارد و مبین آن است که هرحرفی در این کتاب عظیم ناطق به حق است وهررقمی از ارقام قرآن گواه آن است که قرآن کتاب خداوند جلَّ وعلاست. 


حروفی که خداوند تعالی به حکمتش آنها را از میان جمیع حروف برگزید تا خویش را " الله " بنامد , عبارتند از: الف و لام و هاء , که با نظمی معجز درآیات کتاب الهی مرتب ومنظم شده است, تا برای همه بشریت ثابت شود که قرآن کتاب خداست , و هر حرف قرآن نازله ازنزد اوست , این نظم معجزه آسای عددی حروف لفظ جلاله (الله) سبحانه وتعالى است , معجزه ای که در عصر اطلاعات تجلی یافته تا گواه صدق کتاب خدا عزَّ وجلَّ باشد. 
لازم است که به عزیزان خواننده یادآوری کنم که حروف را آنگونه که نوشته می شود و نه آنگونه که تلفظ می شود محاسبه کرده - و این شیوه ای ثابت  اعجاز عددی است - و واو عطف را نیزکلمه مستقلی - به دلیل آنکه منفصل از پس وپیش خود نوشته می شود- درنظرگرفته ایم و مرجع این بحث رسم الخط عثمانی برای قرآن است.
مَن أصْدقُ مِنَ الله؟! 
یقول عزّ من قائل: ( وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلاً) [النساء: 4/122]، در این کلمات زیبا ربُّ العزَّة از صِدقِ کلام وصدق قول خود سخن می گوید. درتناسب عدد 7 با حروف اسم (الله) تعالى تأمل می کنیم ، این تناسب و نظم توقیع خداوند تعالى است براینکه او گوینده این کلام است و پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم آنطور که ملحدان ادعا می کنند گوینده آن نیست. 
1- اگرحروف حروف اسم (الله) را دراین آیه که ازخدا سخن می گوید بشماریم 7 حرف می یابیم .
2- اگر ارقام به صف شوند هم عددی که به دست می آید مضرب 7 می باشد.
3-و اگر از هرکلمه ای حروف اسم (الله) راخارج کنیم بازهم عددی که به دست می آید برابرست با:
7در7در7در7در7در100
4- واگرکلمات پیش وپس اسم (الله)، ونیز عدد حروف آنها و نیز عدد حروف اسم (الله) را بشماریم دائما اعدادی ازمضربهای 7 را خواهیم یافت !
و تفصیل این معجزه حقیقی 
خدای عزَّ وجلَّ خطاب به همه انسانها می فرمایدً: (وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً وَعْدَ اللّهِ حَقّاً وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً) [النساء: 4/122]، این پرسش را قرآن برای مردم طرح می کند ، آیامعقول است که در آفریده ها کسی راستگوتر از آفریدگارآسمانهاوزمین باشد؟ اکنون إعجاز حقیقی دراین بخش : (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً)، ونظام حیرت آوراین کلمات مُحْکَمة را ببینید، وإیمان ویقین مان به اینکه خداوند گوینده این کلمات است بیشترشود.کلمات این بخش وتعداد حروف آنها به قرارزیراست: 
       وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
       
1   2      4     2    4     4  
این عدد رابه همان ترتیب که نوشته شده درنظرگیرید : 442421 که بر7 بخشپذیراست : 
442421 = 7 × 63203 
وشگفت آنکه این بخشپذیری برعدد 63203 نیز صادق است : 63203= 7 × 9029 
این معجزه ادامه دارد چراکه اگرحروف اسم (الله) رادرهرکلمه بخش قرآنی مذکوربشماریم هم تناسبی با عدد7 خواهیم یافت : 
       وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
       0   0     1     0    4     2
عدد 240100 از مضارب 7 می باشد : 240100 = 7 × 34300 
وشگفت آنکه 34300 هم مضرب 7 می باشد : 34300 = 7 × 4900 
وشگفت آورتر آنکه 4900 هم چنین است : 4900 = 7 × 700 
و عدد700 هم که اظهرمن الشمس است : 700 = 7 × 100 


أرقام مُحْکَمة 
پس نظم عددی حروف وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً ، که 442421 می باشد دو باربر7 بخشپذیراست و عددی که مربوط به اسم جلاله (الله) است یعنی 240100 هم چهارباربر7 بخشپذیراست. اگراین دونتیجه رابنویسیم داریم :
442421 = 7 × 7 × 9029
240100 = 7 × 7 × 7 × 7 × 100

حیرت آوراست که اگراعداد بخش ناپذیرنهایی رابه ترتیبی که ملاحظه کردید بنویسیم عدد جدید یعنی 1009029 هم مضرب 7 می باشد : 1009029 = 7 × 144147 
وسبحان الله که مجموع ارقام این عدد هم ازمضربهای هفت است : 9 + 2 + 9 + 1 = 21 = 7 × 3 
برای کامل شدن نظم معجزه آسای مذکورملاحظه کنید که مجموع ارقام عدد بخش ناپذیرمعادله مزبور هم ازمضربهای7می باشد: 7 + 4 + 1 + 4 + 4 + 1 = 21 = 7 × 3 

ومعجزه ادامه دارد 
بازاگردرسخن خدا (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً) [النساء: 4/122]، نظرکنیم و حروف لفظ جلاله (الله) درآن بشماریم خواهیم داشت: 
              حرف الف  حرف لام      حرف هاء 
                   3           3                1
عدد جدید نیز مضرب 7 می باشد : 133 = 7 × 19 
ومجموع ارقام آن نیز برابر7 می باشد : 3 + 3 + 1 = 7 
وسبحان الله! نصّی که از (الله) سخن می گوید، عدد حروف اسم (الله) درآن 7 تاست ، وتکرار حروف اسم(الله) درآن از مضارب 7 می باشد، و توزیع حروف اسم (الله) درآن نیز ازمضارب 7 است آن هم 4 بار به تعداد حروف چهارگانه اسم (الله)!! ونتیجه نهایی نیز 100 می باشد یعنی که این نظم نشاندهنده آن است که قرآن صددرصد کلام الله است! 

اگرهمراه لفظ جلاله و شگفتیهای عددی آن باشید شگفیتهای دیگری در قوله تعالى: (وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً)، خواهیم یافت و می پرسیم : اگر خداوند سبحان حروف اسم (الله) را در این نص کریم براساس نظم عددی مرتبط با عدد7 قرارداده است، آیا موقعیت خود این اسم کریم هم دراین نظم اینگ
ونه است؟ 

موقعیت ممتاز اسم (الله) 
اسم (الله
) سبحانه وتعالى دراین نص موقعیتی ممتاز ومتناسب با عدد هفت دارد. یعنی عدد کلمات وحروف وحروف لفظ جلاله قبل و بعد این اسم متناسب هفت است : 
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
           4                  1

عدد کلمات قبل ازاسم (الله) 4 وبعدازآن 1 کلمة است واحدة، که عدد 14 رامی نمایاند : 14 = 7 × 2 
واگرحروف قبل قبل وبعد لفظ جلاله را بشماریم داریم : 
وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
           9                  4

عدد حروف قبل وبعد اسم (الله) یعنی 49 نیز مضرب 7 می باشد : 49 = 7 × 7 
واگراین قاعدة را درحروف لفظ جلالة (الف -لام وهاء) قبل وبعد از اسم (الله) بکاربندیم داریم 
وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
       1                      2

عدد حاصل ازحروف اسم (الله) قبل وبعد ازاسم (الله) 21 ومضرب 7 است: 21 = 7 × 3 


شمارش انباشتی (تراکمی )
اگرحروف کلمات را به شکل انباشتی بنویسیم داریم : 
و مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً
1 3       7     9   13  17 

عدد حاصل 17139731 از مضارب هفت است : 17139731 = 7 × 2448533 
واگر این روش را براساس شمارش حروف اسم (الله) در هرکلمه بنویسیم وآن رابصورت انباشتی پیوسته (یعنی محاسبه حروف کلمه با قبل ازآن بنویسیم ) داریم : 
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً 
0   0     1      1    5    7 

این عدد نیزکه انباشت حروف الف ولام وهاء رادرکلمات نص نشان می دهد مضرب 7 می باشد:
751100 = 7 × 107300
پس تعدد طرق شمارش وآماروماندگاری نظم یکپارچه عددی گواه یکتایی فروفرستنده قرآن سبحانه وتعالى است.هرکس باآگاهی ازاین حقائق یقینی ناگزیر باید بپرسد:
آیا ممکن است انسانی ازپیش خود جمله ای چنین جامع وبلیغ وکوتاه بگوید وعدد حروف اسم خدا درآن را 7، وتکرار این حروف را ازمضارب 7، وتوزیعش را 7×7×7×7 قراردهد وسپس تکرار کلمات قبل وبعد اسم راازمضارب 7، وتکرار حروف قبل وبعد اسم را 7×7 و تکرار حروف اسم قبل وبعد این اسم را نیز ازمضارب 7 بگرداند؟ 
تازه این درمورد جمله ای مرکب ازچند کلمه است ،پس چگونه خواهد بود اگرازکسی خواهان کتابی حاوی بیش از هفتاد هزار کلمه چون قرآن شویم ؟ وراست گفت خدا درمورد عظمت کتابش که : (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْأِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً) [الإسراء: 17/88]. 


نخستین آیه وآخرین آیه ای که درآن اسم (الله) ذکرشده است
اگردنبال نخستین آیه ای که اسم (الله) جلّ وعلا درآن ذکرشده باشیم می بیابیم که درنخستین آیة قرآن است یعنی : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ [الفاتحة: 1/1]، 



أما آخرین آیه ای که این اسم کریم درآن ذکرشده قوله تعالى: اللَّهُ الصَّمَدُ[الإخلاص: 112/2] است.


اگرعدد سوره هایی بین فاتحة الکتاب یعنی نخستین سوره ای که کلمه (الله) برای نخستین باردرآن آمده را تا سوره اخلاص که برای آخرین باردرآن کلمة (الله) آمده است حساب کنیم 112 سوره می شود که مضرب 7 می باشد: 112 = 7 × 16 
شمارش حروف این دوآیه جمعا 28 حرف است که مضرب 7 است : 
بسم الله الرحمن الرحیم الله الصمد
حروفش 19 حروفش 9
ومجموع مضرب 7 : 19 + 9 = 28 = 7 × 4 
واگرحروف اسم (الله) در دوآیه یعنی الف ولام وهاء رابشماریم 14 حرف می شود که مضرب 7 است : 
بسم الله الرحمن الرحیم الله الصمد 
ا ل هـ = 8 ا ل هـ = 6 
ومجموع مضرب 7 : 8 + 6 = 14 = 7 × 2 
توجه فرمایید که عدد حروف دوآیه (28) دوبرابرعدد حروف اسم (الله) یعنی 14 است واین را مقایسه کنید با نتیجه قبلی که عدد حروف لغت قرآن 28 حرف، وعدد حروف ممیزه درقرآن نصف یعنی 14حرف است. 
عدد حروف اسم (الرحمن) یعنی الف ولام وراء وحاء ومیم ونون درهردوآیه هم ازمضارب هفت است: 
بسم الله الرحمن الرحیم الله الصمد 
حروف الرحمن = 15 حروف الرحمن = 6 
ومجموع مضرب 7 : 15 + 6 = 21 = 7 × 3 
و این قاعده درمورد حروف کلمه (الرَّحِیمِ) سبحانه وتعالى صادق است ، ومجموع عدد حروف اسم (الرَّحِیمِ) در هردوآیه 21 می باشد . 
ودراینجاست که پرسش ازاین نتایج راتکرار می کنیم 
آیا اینکه عدد سوره هایی که نخستین وآخرین باردرآنها اسم (الله) آمده ازمضارب هفت استامری تصادفی است ؟ یاتعداد حروف دوآیه که مضرب هفت است عدد حروف اسم (الله) دراین دوآیه یاعدد حروف اسم (الرحمن)ونیز عدد حروف (الرحیم) که همگی مضرب 7 هستند امری تصادفی است؟ 
وپرسش : آیا ممکن است که این نظم محکم برای اسم (الله) درنخستین وآخرین آیه ای که ازالله سخن گفته اند برخاسته ازتصادف باشد؟ یا خداوند تعالى به علم وحکمتش این کتاب عظیم را چنین متناسب درهرچیزقرارداده است ؟ 
دراین معادله نظمی پیچیده درتداخل بین حروف آیات می بینیم. درآیة نخست قرآن سه اسم خداوند:
(الله الرحمن الرحیم) که مرکب از هشت حرف الفبایی است : 
ل هـ ر حـ م ن ی 
وآخرین آیه ( الله الصمد) شامل 6 حرف الفباست : ا ل هـ ص م د 
الله الرحمن الرحیم الله الصمد
          8                  6 

مجموع حروف ازمضارب هفت است: 8 + 6 = 14 = 7 × 2 
این نتیجه را با نتیجه قبلی که عدد حروف اسم (الله) درهردو آیه 14 حرف بود مقایسه فرمایید. 


هـو الله 
یکی ازآیات عمیق قرآن دراواخرسوره حشراست که درآن خداوند سبحان خویش رامی شناساند : (هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ) [الحشر: 59/23]،



این شناساندن خدا وصفات وقدرت او با کلمات است ، اما اعداد راسخن وبلاغت خاص خود است .آیات را درجدولی با تعداد حروف الف ولام وهاء بدینگونه می نوبسیم : 
هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ
 
 1   4   2     2 3   3   1     3       2
السَّلَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ
    3         2           3           2    3         2
سُبْحَنَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ
    0      4     1       0

عددی که به دست می آید بر7 بخشپذیر است : 
140232323231332241 = 7 × 20033189033047463 
نتیجه شمارش حروف لفظ جلالة (الف ولام وهاء) درآیه مذکور درجدول زیر آمده است : 
حرف الف     حرف لام      حرف هاء 
      17             18               6 

این عدد هم بر7 بخشپذیراست : 61817 = 7 × 8831 

این نظم بارها درکتاب خدا تکرار می شود ورسم الخط آن خود نکاتی دارد مثلا کلمه (السلام) بدون ألف نوشته شده : (السَّلَم) درحالی که ازکلمه (الجَبَّار) الف حذف نشده است چراکه حذف آن موج خلل درنظم می شد این موضوع برای کلمه (سبحان) که دربدون ألف (سُبْحَنَ)، نیز صادق است آیااین رسم الخط تصادفی است ؟ (قابل توجه کسانی که طرفدار رسم الاملاء برای قرآن هستند اما نمی گویند چطور در فارسی نمی توان واو را از کلمات خواهذ وخواهش و .... حذق کرد واملایی نوشت اما برای قرآن می توان حیوة را حیاة و سبحن را سبحان نوشت؟ و هلم جرا)

خداوند تعالى درآیه بعد درمورد خویش می فرماید: (هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) [الحشر: 59/24]. اسم (الخالق) بدون الف (الخلق)، مانند (السماوات) که (السموت) نوشته شده ولی اسم (البارئ) با الف،واین برای حفظ نطم عددی به قرار زیراست :
هُوَ اللَّهُ الْخَلِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى یُسَبِّحُ 
1     4      3      3         2      2      4          2            0
لَهُ مَا فِی السَّمَوَتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ 
2   1   0       2       0   3      0  1    2       2 

عدد حاصل بر7 بخشپذیراست : 2210302012024223341 = 7 × 15757430289174763 

وحدانیت خدا 
خداوند عزَّ وجلَّ درموردوحدانیت خویش می فرماید : (إِنَّنِی أَنَا اللهُ لا إِلَهَ إلاّ أنَا) [طه: 20/14]، این هفت کلمه می گوید که انه لا إله إلا الله، وازعجائب این کلمات آن است که خدای الله تعالى حروف اسمش درآن را با نظم مرتبط با 7 احکام بخشیده است .جدول زیرارتباط آیه باحروف لفظ جلاله رانشان می دهد:
إِنَّنِی أَنَا اللهُ لا إِلَهَ إلاّ أنَا 
   1   2  4   2   3  3  2 

عدد حاصل ازتوزیع حروف لفظ جلاله (الله) درکلمات 7 گانه ازمضربهای 7 می باشد : 
2332421 = 7 × 333203
حتى حروف کلمات این بخش نظمی مرتبط با عدد 7 دارد: 
إِنَّنِی أَنَا اللهُ لا إِلَه إلاّ أنَا
   4    3   4  2  3   3  3 

عدد حاصل ازنص 7 حرفی خود ازمضربهای 7 می باشد: 3332434 = 7 × 476062 
اگراین نص را دوبخش کنیم می یابیم که : 
1 ـ بخش نخست از خدای تعالى سخن می گوید: (إِنَّنِی أَنَا اللهُ). 
2 ـ بخش دوم از وحدانیت خدای تعالى سخن می گوید: (لا إِلَهَ إلاّ أنَا). 
وعجیب آنکه تناسب 7 تایی برقراراست :
إِنَّنِی أَنَا اللهُ
   4   3   4  

عدد حروف بخش نخست ازمضربهای هفت است : 434 = 7 × 62 
ودرمورد بخش دوم نیز چنین است : 
لا إِلَهَ إلاّ أنَا
2  3   3   3

عدد 3332 مضربی از هفت است : 3332 = 7 × 7 × 68 


خواننده گرامی توجه فرمایید که بخش نخست از خدای تعالى سخن می گوید (إِنَّنِی أَنَا اللهُ) وعدد نمایانگرحروفش تنها یک بارمضرب 7 می باشد امابخش دوم که سخن ازوحدانیت خدای تعالى (لا إِلَهَ إلاّ أنَا) دارد دوباربر7 تاکید دارد . چراکه برخی خدا راقبول دارند و مشکل آنها درتوحید (یکی دانستن) خداست. حال می پرسیم: آیا بزرگترین نویسندگان جهان می تواند چنین کتابی بنویسد که نظمی عدی وچنین دقیق داشته باشد؟ آیا اگرتمام دانشمندان جهان با وسایل ورایانه های شان گرد هم آیند می توانند کتابی چنین بیافرینند؟
تعدد نظم عددی دریک آیـه 
خدای سبحان در وصف قدرت و دقّت صنع وتصویرگری خویش می فرماید: (هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) [آل عمران: 3/6]. این آیه ازآیات خالق عزّ وجل و مجموعه ای ازکلمات وحروف، که هریک به مقدارومیزان وحساب دقیق بکاررفته است. یادآورمی شویم که این آیه در سوره آل عمران است که با (الـم)، آغاز می شود و خواهیم دید که بین این حروف مقطعه علاوه برحروف اسم (الله) ارتباطی شگفت آور وجوددارد.


توزیع حروف (الـم) 
کلمات آیة راباتوجه به تعداد حروف (الـم) درهرکلمه می نویسیم: 
هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ
0     2       1         0       5       0     1
لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
2   2   3   0     2       3 

عدد حاصل از مضربهای 7 می باشد : 3203221050120 = 7 × 457603007160 
وحتی اگرعدد را برعکس هم بنویسیم این حالت مشاهد می شود : 
0210501223023 = 7 × 30071603289
نکته دیگر آنکه شمارحروف الف ولام ومیم دراین آیه ازمضربهای هفت است : 
2 + 1 + 5 + 1 + 2 + 2 + 3 + 2 + 3 = 21 = 7 × 3
این نتایج شگفت آوردرمورد حروف لفظ جلاله (الله) هم دیده می شود. 


توزیع حروف اسم (الله) 
کلمات آیه را با تعداد حروف لفظ جلاله (الله) درآنها می نویسیم :
هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ 
  1    2        0       0        4      0     1 
لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ 
2   3   3   1     2        2 

عدد حاصل بر7 بخشپذیراست : 2213321040021 = 7 × 316188720003 
وعجیب آنکه اگرعدد رابرعکس هم بنویسیم چنین است : 
1200401233122 = 7 × 171485890446

و نکته دیگرآنکه شمارحروف الف ولام وهاء دراین آیه هم 21 حرف یعنی 7 × 3 می باشد، کما ابنکه عدد حروف آیة 49 است : 49 = 7 × 7 
وپاک ومنزه است آنکه این ارقام را احصاء فرمود . آیه از قدرت آفریدگارهفت آسمان سخن می گوید و شمار حروفش هفت درهفت (49) است و شمارحروف (الـم) ازمضربهای هفت وتوزیع این حروف نیز ازمضربهای هفت است چه آن راازراست به چپ بنویسیم وچه برعکس .سپس شمارحروف اسم (الله) نیز ازمضربهای هفت وتوزیع این حروف نیز ازمضربهای هفت است چه آن راازراست به چپ بنویسیم وچه برعکس ‎، آیا این تناسب تصادفی است؟

تخریب قبور ائمه بقیع

تا پیش از تخریب و ویرانی قبور مطهر بقیع توسط وهابیت متعصب که براساس معتقدات خود، به تخریب بسیاری از آثار تاریخی پرداختند، بر روی قبور پیشوایان و سایر بزرگان اسلام که در مدینه مدفون بودند گنبدها و بناهایی قرار داشت.

ائمه بقیع در بقعه بزرگی که به‏ طور هشت ضلعی ساخته شده بود و اندرون و گنبد آن سفیدکاری شده بود مدفون بودند.

به گزارش ایسنا، هشتم شوال سال 1344 هجری قمری مصادف است با سالروز یک اتفاق تلخ در تاریخ بشریت، که دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد، در این روز قبرستان بقیع به عنوان مهم‌ترین قبرستان اسلام به دست وهابیون تخریب شد.

برای درک میزان دردناکی و شنیع بودن این اقدام باید توجه کرد که در کمتر کشوری به اندازه سرزمین حجاز، آثار مربوط به قرون نخستین اسلام وجود داشته است؛ چراکه زادگاه اصلی اسلام آن‌جاست و آثار گرانبهایی از پیشوایان اسلام در جای جای این سرزمین دیده می‌شود. ولی متأسفانه، متعصّبان خشک مغز وهّابی، بیشتر این آثار ارزشمند را به بهانه واهی آثار شرک، از میان برده‌اند و کمتر چیزی از این آثار پرارزش باقی مانده است. نمونه بارز آن، قبرستان بقیع است. این قبرستان، مهم‌ترین قبرستان در اسلام است که بخش مهمی از تاریخ اسلام را در خود جای داده و کتاب بزرگ و گویایی از تاریخ مسلمانان به شمار می‌آید.

وضعیت بقیع قبل از تخریب

پس از تسلط وهابیون بر مدینه آن‌ها ضمن تخریب قبور، آثاری که بر روی قبور قرار داشت را نیز از بین بردند. در جریان این واقعه بارگاه امام حسن مجتبی (ع)، امام سجاد (ع)، امام محمدباقر (ع) و امام جعفر صادق(ع) ویران شد. آنان اضافه بر قبور مطهر ائمه معصومین (ع)، دیگر قبور را هم تخریب کردند که عبارتند از: قبر منسوب به فاطمه زهرا (س)، عبدالله بن عبدالمطلب و آمنه پدر و مادر پیامبر اسلام، قبر مطهر فاطمه بنت‌اسد (ع) مادر امیرالمومنین (ع)، قبر مطهر حضرت ام‌البنین (ع)، قبرعباس عموی پیامبر، ابراهیم پسر پیامبر (ع)، قبر اسماعیل فرزند حضرت صادق (ع)، قبر دختر خواندگان پیامبر (ع)، قبر حلیمه سعدیه مرضعه پیامبر (ع) و قبور شهدای زمان پیامبر (ع).

نخستین تخریب قبور ائمه بقیع

نخستین تخریب قبور مطهر ائمه‌ بقیع به دست وهابیون سعودی در سال 1220 هجری یعنی زمان سقوط دولت اول سعودی‌ها توسط حکومت عثمانی روی‌ داد، پس از این واقعه‌ تاریخی - اسلامی با سرمایه‌گذاری مسلمانان شیعه و به‌ کار بردن امکانات ویژه‌ای، مراقد تخریب‌ شده به زیباترین شکل بازسازی‌ شد و با ساخت گنبد و مسجد، بقیع به یکی از زیباترین مراقد زیارتی و در واقع مکان زیارتی - سیاحتی مسلمانان تبدیل‌ شد.

دومین تخریب بقیع

دومین و در واقع دردناک‌ترین حادثه تاریخی - اسلامی معاصر به هشتم شوال سال 1344 و پس از روی‌ کار آمدن سومین حکومت وهابی عربستان مربوط ‌می‌شود؛ سالی که وهابیون به فتوای سران خود مبنی بر اهانت و تحقیر مقدسات شیعه، مراقد مطهر ائمه و اهل‌بیت ‌پیامبر(ص) را مورد دومین هجوم وحشیانه‌ خود قرار دادند و بقیع را به مقبره‌ای ویران‌ شده و در واقع مهجور و ناشناخته تبدیل‌ کردند.

تخریب قبور در مکه، مدینه، جده و کربلا

وهابیون در سال 1343 هجری قمری در مکه گنبدهای قبر حضرت عبدالمطلب (ع)، ابی‌طالب (ع)، خدیجه (ع) و زادگاه پیامبر (ع) و فاطمه زهرا (ع) و "خیزران" عبادتگاه سری پیامبر (ع) را با خاک یکسان کردند و در جده نیز قبر "حوا" و دیگر قبور را تخریب کردند. در مدینه نیز گنبد منور نبوی را به توپ بستند، ولی از ترس مسلمانان، قبر شریف نبوی را تخریب نکردند آن‌ها همچنین در شوال 1343 با تخریب قبور مطهر ائمه بقیع (ع) اشیاء نفیس و با ارزش آن قبور مطهر را به یغما بردند و قبر حضرت حمزه (ع) و شهدای احد را با خاک یکسان و گنبد و مرقد حضرت عبدالله و آمنه پدر و مادر پیامبر (ع) و دیگر قبور را هم خراب کردند.

وهابیون متعصب در همان سال به کربلای معلی حمله کردند و ضریح مطهرحضرت امام حسین(ع) را کندند و جواهرات و اشیاء نفیس حرم مطهر را که اکثرا از هدایای سلاطین و بسیار ارزشمند و گرانبها بود، غارت کردند و قریب به 7000 نفر از علما، فضلا و سادات و مردم را کشتند. سپس به سمت نجف رفتند که موفق به غارت نشدند و شکست خورده برگشتند.

ناگفته‌های سید حسن نصرالله از جنگ 33 روزه

سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در گفت‌وگویی سه ساعته با شبکه تلویزیونی المیادین با اشاره به موضع گیری های منفی آمریکا و غرب علیه مقاومت اسلامی لبنان گفت که تا زمانی که مقاومت متعهد به آرمان مرکزی امت اسلام و ملتزم به حمایت از لبنان و دفاع از تمامیت ارضی این کشور باشد، آنها ما را رها نخواهند کرد.

وی مشکل واقعی غرب و آمریکا و حتی برخی رژیم های عربی را در این دانست که این حزب یک حزب مقاوم است، مشکل آن‌ها مسایل داخلی نیست.

وعده‌ها به حزب الله پشت درهای بسته/به رسمیت شناخته شدن در ازای کنار گذاشتن دشمنی با اسرائیل

وی ادامه داد: دائما به ما پیشنهاد می‌شود که سلاح خود را حفظ کنید، اما حتی به صورت ضمنی به ما تعهد دهید که از آرمان فلسطین و موضوع طمع‌ورزی های اسرائیل دست بر خواهید داشت؛ این پیشنهادها از آمریکایی‌ها و فرانسوی ها و انگلیسی‌ها و دیگران مطرح می‌شود،‌ دیک چنی پیشنهاد بزرگی برای ما از طریق یک شخص آمریکایی لبنانی الاصل فرستاد و گفت که آمریکا می تواند حزب الله را به صورت بین‌المللی به رسمیت بشناسد، سلاح نیز در دست این حزب باقی بماند و این حزب را از لیست ترور نیز خارج کند، اما به شرط اینکه حزب الله به صورت شفاهی و در پشت درهای بسته این تضمین را ارائه کند، اما ما این خواسته ها را رد کرده ایم، ما نمی توانیم به کسی چنین تعهدی بدهیم، ارزش این سلاح وقتی برای کشور و آرمان آن استفاده نشود چیست؟

نصرالله ابراز داشت: هنگامی که ما این مسیر را انتخاب کردیم، بر آن اجماع کرده ایم و این موضوع دیگر قابل بررسی نیست، مشکل واقعی آنها با ما این است که ما در مقاومت هستیم و می خواهیم در این مسیر باقی بمانیم، اگر ما خطی را باز کنیم و به اروپایی‌ها یا به صورت غیر مستقیم به آمریکایی ها بگوییم که ما تعهد می دهیم که با اسرائیل مقابله نکنیم؛ مشکلی با باقی ماندن سلاح در دست ما نخواهند داشت و امتیازات بزرگی به ما خواهند داد.

وی در مورد اتفاقات اخیر در اللبونه نیز مسایلی را مطرح کرد و گفت: اسرائیلی‌ها سعی کردند موضوع را کم اهمیت جلوه دهند و برخی از لبنانی‌ها نیز همینطور بودند. اتفاقی که افتاد این بود که یک گروه نظامی اسرائیلی وارد اراضی لبنان شدند، اما طوری که آنها می گویند یک مین قدیمی عمل کرده و انفجاری ایجاد شده است. اتفاقی که در اللبونه افتاد، تجاوز اسرائیلی‌ها را نشان می‌دهد، دو گروه اسرائیلی وارد منطقه شده بودند، اما واقعیت این است که این منطقه کاملا تحت نظر عناصر مقاومت قرار دارد و ما از پیش اطلاع داشتیم که اسرائیلی‌ها از این منطقه عبور خواهند کرد، به همین علت مین‌ها را کار گذاشتیم و هنگامی که آنها آمدند این انفجارها روی داد.

وی ادامه داد: این بمب‌ها جدید بودند و از مین‌های قدیمی و بازمانده ارتش اسرائیل نبودند، مین اول در مسیر نیروهای ویژه اسرائیلی منفجر شد و انفجار دوم نیز زمانی روی داد که گروه دوم وارد شد، این انفجارها زخمی‌هایی را بر جای گذاشت.

نصرالله: اتفاقات اخیر در اللبونه کار حزب الله بود/با آگاهی به ورود صهیونیست‌ها مین‌گذاری کردیم

وی ادامه داد:‌ما اخیرا احساس کردیم که تجاوزات اسرائیل در مرزها با ماهیت عملیاتی و برای هدف قرار دادن مقاومت و مردم صورت می‌گیرد، این عملیات در اللبونه نیز احتمالا آخرین آنها نخواهد بود، ما در مورد تجاوزهای زمینی به خاک لبنان کوتاه نخواهیم آمد و با روش مناسب در هر منطقه‌ای که متوجه شویم اسرائیلی‌ها وارد اراضی لبنان شده‌ایم، برخورد خواهیم کرد، ما این تجاوزها را نمی پذیریم.

حسن نصرالله در ادامه این گفت‌وگوی زنده با غسان بن جدو مجری سرشناس و مدیر تلویزیون المیادین گفت: هر مکانی که اسرائیلی‌ها در داخل لبنان به آن وارد شوند ما با آن مقابله کرده و هرگز به اسرائیلی‌ها اجازه ورود به لبنان را نخواهیم کرد.

وی در خصوص سکوت قشر سیاسی در مقابل تجاوزات مکرر اسرائیل به لبنان، اظهار داشت: این چیز عجیبی نیست زیرا برخی گروه‌ها در لبنان، اسرائیل را دشمن نمی‌دانند.

نصرالله درباره درخواست «میشل سلیمان» رئیس جمهور لبنان برای ارائه شکوائیه علیه متجاوزان اسرائیل در اللبونه به سازمان ملل گفت که این موضع ضعیفی است.

وی گفت: در اللبونه درگیری از دور رخ داد و اسرائیل تلاش کرد تا موضوع و رخدادها را پنهان کند و سانسور شدیدی علیه رسانه‌های خبری اسرائیل اعمال شد.

وی اظهار داشت: این حق ماست که در برابر نفوذ اسرائیل به سرزمینمان سکوت نکنیم، این تجاوزات اسرائیل دارای اهداف عملیاتی است و سکوت در برابر آن ممکن نیست.

نصرالله درباره عملیات اللبونه نیز تصریح کرد که اسرائیل غافلگیر شد و این از اطلاعاتی که درز شده است، مشخص است.

وی تاکید کرد: پس از 25 می 2000 مردم آزادسازی سرزمین را جشن گرفتند و ما از روز دوم گفتیم که باید برای جنگ اسرائیل علیه لبنان آماده شویم، مقاومت در لبنان در سال 2006 شکست راهبردی تاریخی به اسرائیل وارد آورد و اسرائیلی‌ها در این مورد اتفاق نظر دارند، اسرائیل انتقام تاریخی با مقاومت در لبنان دارد.

دبیرکل حزب‌الله لبنان در ادامه اظهار داشت: زمانی که دو سرباز اسرائیلی به اسارت گرفته شدند ما برای رویارویی در هر جنگی آماده بودیم و از قبل برای آن آمادگی داشتیم و تصور می‌کردیم که این جنگ تا سال 2006 به تاخیر افتاده است، مقاومت هیچ نگرانی نداشت بلکه همه چیز نبرد روشن بود زیرا از قبل برای آن آماده شده بود.

وی افزود: در جنگ جولای 2006، هدف اصلی وارد آوردن بیشترین خسارت به دشمن بود، ما در برخی مکان‌ها آزادی تصمیم‌گیری را به برادرانمان دادیم و آنها نیز تصمیم گرفتند که تا آخرین نفس در مارون الرأس بمانند و ما در عیتا نیز تعداد زیادی از برادرانمان را داشتیم و در یک برهه‌ای ارتباط ما با آنها قطع شد و ما تصور کردیم که آنها شهید شده‌اند اما زمانی که دوباره ارتباط ما با آنها برقرار شد حاج عماد مغنیه با من صحبت کرد و من به آنها گفتم که ما آنها را به باقی ماندن در این مکان و نبرد مجبور نمی‌کنیم اما آنها خود تصمیم گرفتند تا آخرین لحظه باقی بمانند.




وی تصریح کرد: در بنت جبیل نیز برادران تصمیم گرفتند باقی مانده و تا آخرین لحظه بجنگند و مانع از نفوذ اسرائیلی‌ها به داخل شوند و محاسبه ما از روز اول بر این بود که جنگ حداقل چند ماه به طول می‌انجامد و ما برای آن آمادگی داشتیم.

ناگفته‌های جنگ 33 روزه/سیستم‌های ارتباطی که اتاق‌های عملیات را بهم متصل می‌کرد

سید حسن نصرالله در ادامه تاکید کرد: موشک‌هایی که ما در جنگ 33 روزه پرتاب کردیم، تعداد اندکی از موشک‌هایی بود که در اختیار داشتیم، پرتاب موشک‌های ما حساب شده بود، امکانات میدانی و انتشار عناصر مقاومت اجازه پرتاب موشک‌های بیشتری را به ما می‌داد، اما ما محاسبه این را می کردیم که نبردی طولانی مدت را در پیش رو داریم و نمی‌خواهیم تا پیش از پایان جنگ موشکهای ما تمام شود.

وی با اشاره به اینکه «ما برای جنگی طولانی که کمتر از شش ماه به طول نکشد، آماده بودیم.» گفت: البته وقت برای طرف اسرائیلی تنگ بود و جنگ را به پایان رساند و ما نیز متناسب با افزایش موشک‌های طرف مقابل عمل کردیم. نصرالله ارتباط مستمر در جنگ 33 روزه بین اتاق مرکزی عملیات و اتاق‌های عملیات میدانی و مبارزان را از عناصر قدرت حزب‌الله لبنان در این جنگ دانست و تاکید کرد که دستگاه های پیشرفته ارتباطاتی در دو نوع با سیم و بی سیم از ابزارهای قدرت حزب الله بود که اسرائیل روی آن حساب باز نکره بود.

نصرالله همچنین روابط عاطفی و دوستانه میان عناصر مقاومت را از مهم ترین نقاط قوت حزب‌الله لبنان دانست.

وی پیام‌های مقاومت در جنگ 33 روزه را برای برخی گروه های داخلی و همچنین خارج از کشور دانست.

نصرالله با تاکید بر اینکه در زمان موشک‌باران ناوچه ساعر در دریای مدیترانه، در ضاحیه حضور داشته است، ما وعده اجرای اقدامات غیرمنتظره و عملیات غیرمنتظره و پیروزی را داده بودیم که حمله به این ناوچه یکی از آنها بود و مبارزان برای حمله به این ناوچه آماده شده بودند.

وی افزود: عملیات هدف قرار دادن این ناوچه از ناحیه فنی و اجرایی بسیار پیچیده بود و آسان نبود اما مبارزان موفق به اجرای آن شدند، نصرالله افزود: من قبل از آغاز سخنرانی در آن روز منتظر بودم و در آن سخنرانی وعده عملیات غیرمنتظره دادم که در اواخر سخنرانی من بود که یکی از جوانان آمد و به من گفت که مبارزان این ناوچه را هدف قرار دادند و الان می سوزد که من آن را در این سخنرانی مستقیم اعلام کردم.

مرکاوای اسرائیلی در تور حزب الله/ماجرای هدف قرار دادن کشتی جنگی صهیونیست‌ها

وی درباره انهدام تانک های پیشرفته مرکاوای رژیم صهیونیستی در جنگ تموز گفت: انهدام تانک های مرکاوا یکی از اقدامات غیرمنتظره و غیر قابل تصور مقاومت برای اسرائیل بود. نصرالله گفت: ما از سلاح کورنت که برای اسرائیل غیرمنتظره بود و یکی از توانمندی‌های محرمانه ما بود استفاده کردیم و تانک‌های مرکاوای آنها را منهدم کردیم.

وی در پاسخ به این سوال که از کجا می‌دانستید که سلاح کورنت می‌تواند تانک‌های میرکاوای اسرائیل را منهدم کند، گفت: این سلاح آزمون خود را در اماکنی که از آنجا به ما رسیده بود، پس داده بود.‬

دبیر کل حزب‌الله درباره اینکه مقاومت آیا همانطور که موشک‌های فراوانی برای هدف قرار دادن رژیم صهیونیستی برای چندین ماه داشت آیا درباره دارا بودن سلاح کورنت هم همینطور بود و چه میزان تانک اگر وارد لبنان می‌شد، مقاومت می‌توانست آنها را منهدم کند، گفت: بلکه، ما صدها تانک هم که وارد می‌شدند می‌توانستیم منهدم کنیم.

وی گفت: مقصود من از معادله آنسوتر از حیفا در جریان جنگ تموز همان تل آویو بود.‬

نصرالله با اشاره به نقش جنگ روانی در دوران جنگ گفت که برخی جنگ روانی را براساس اطلاعات نادرست به راه می‌اندازند و برخی براساس واقعیت‌ها که مقاومت براساس واقعیت‌ها اینکار را انجام داد.

دبیرکل حزب الله با اشاره به نقش جنگ روانی در دوران جنگ گفت که برخی جنگ روانی را براساس اطلاعات نادرست به راه می‌اندازند و برخی براساس واقعیت‌ها که مقاومت براساس واقعیت‌ها اینکار را انجام داد.‬

نصرالله در پاسخ به بن جدو: بگذارید این امر محرمانه باقی بماند/عماد مغنیه مبتکر بود

وی در پاسخ به این سوال که شما گفته‌اید که موشک‌هایی در اختیار دارید که می‌تواند آخرین نقطه فلسطین اشغالی را هدف قرار دهد و آیا این توان موشکی را در جریان جنگ 2006 میلادی هم داشتید یا بعد از آن به این توانمندی رسیدید، گفت: بگذارید این امر محرمانه باقی بماند.

دبیر کل حزب‌الله در پاسخ به فرود نیروهای رژیم صهیونیستی در بعلبک در آن زمان برای آزاد کردن دو سرباز اسیر این رژیم گفت: این عملیات ارتش اسرائیل بر اساس ارزیابی و اطلاعات نادرست صورت گرفت. بگذارید امشب برای اولین بار تایید کنم که آنها اصلا به بعلبلک برده نشده بودند و در بیمارستان نبود بلکه در مکان دیگری بودند.‬

وی گفت: ما در دوره جنگ شماری از مزدوران اسرائیل را دستگیر و به دولت لبنان تحویل دادیم و هرگز آنها را از بین نبردیم.‬

به گزارش خبرگزاری فارس، نصرالله درباره ادعای اسرائیل در حمله به دو مجتمع در ناحیه ضاحیه در جنوب بیروت به خاطر حضور سید حسن نصرالله در آن در دوره جنگ گفت: من در دوره جنگ نه به مجتمع سید الاوصیاء و نه مجتمع امام حسن (ع) نرفته بودم و اسرائیل بدنبال به قتل رساندن بیشترین تعداد از مردم بود.

وی در پاسخ به مطلب خبرنگار المیادین درخصوص بازدید سید حسن نصرالله بعد از جنگ از شهر بیروت و شجاعت وی گفت: من به همراه عماد مغنیه و دیگر همراهان از مناطق مختلف بیروت دیدن کردیم.
نصرالله با ستادیش از عماد مغنیه گفت: این برادر عزیز شهید راس هرم ساختار جهادی بود.‬

وی افزود: عماد مغنیه شبانه روز درخصوص مقدمات جنگ تلاش می‌کرد و کوشش فراوانی داشت و او متفکر و مخترع بود، تقلید نمی‌کرد و با جدیت و دقت کار می‌کرد و وی و دیگر برادران جهادگر در طول 33 روز اصلا دچار ضعف یا تردید یا سراسیمگی و نظایر آن نشدند بلکه عماد مغنیه آرام، مطمئن و ثابت قدم بود و این ویژگی‌هایش بود.‬

دبیر کل حزب الله درباره نقش سوریه در حمایت از مقاومت گفت: سوریه انبارهای سلاح خود در جریان جنگ تموز را به روی ما گشود که هرچه می خواهیم برداریم و سلاح های کورنت را سوریه به ما داد.‬

پیام بشار اسد در اوج جنگ 33 روزه/در روزهای جنگ از ایران سلاحی برای حزب الله ارسال نشد

وی در پاسخ به این سوال که گفته می‌شود بشار اسد رئیس جمهوری سوریه به مقاومت در جریان جنگ تموز پیشنهاد ورود به جنگ در کنار حزب الله را داد، گفت: بلکه، بشار اسد رئیس جمهوری سوریه برای من پیام فرستاد و در آن پیشنهاد پیوستن به جنگ را داد.‬

نصرالله گفت: سوریه این ارزیابی را داشتند که هدف از حمله اسرائیل و توطئه بین‌المللی به همراه وجود برخی توطئه داخلی در لبنان له کردن مقاومت است و ارزیابی می کردند که اگر مقاومت را از بین ببرند رو به سوریه خواهند آورند و پیشنهاد دادند که نیروهای خود را در بخش‌هایی از لبنان بفرستند.

وی گفت: ما سلاحی را در جریان جنگ تموز از ایران منتقل نکردیم زیرا به آن نیاز نداشتیم‬.

دبیر کل حزب الله گفت: دشمن در رسیدن به هر یک از اهدافش شکست خورد و مسئله مردم ما را بر آن داشت که توقف جنگ را بپذیریم.

وی درباره جبهه داخلی در لبنان در جریان جنگ 33 روزه گفت: نخست وزیر وقت لبنان مورد اعتماد ما در پرونده مذاکرات در جریان جنگ نبود.

نصرالله با ستایش از موضع میشل عون رئیس جریان ملی آزاد لبنان گفت: میشل عون از جنبه دیدگاه و بیان آن موضع روشنی دارد.

وی گفت: موضع میشل عون در حمایت از مقاومت برایم غیرمنتظره نبود زیرا از شاخصه های او وضوح دیدگاهش است.

دبیرکل حزب الله لبنان با انتقاد از موضع گروه 14 مارس در داخل لبنان گفت: هدف واقعی گروه 14 مارس حفاظت از لبنان و تدوین راهبرد دفاعی نیست بلکه خلاص شدن از مقاومت و سلاح مقاومت است.

وی گفت: گروه 14 مارس می گوید شما سلاح خود را به ما بدهید حالا هر کاری که ما می‌خواهیم با آن بکنیم به ارتش تحویل دهیم یا آن را جمع کرده و منفجر کنیم یا به دریا بریزیم.

دبیرکل حزب الله لبنان به سخنان جان بولتون در زمان جنگ اشاره کرد و گفت: جان بولتون گفته بود که جنگ تا زمان له شدن و انهدام مقاومت یا تحویل سلاح آن متوقف نخواهد شد.

وعده نایف به 14 مارس در روزهای جنگ 33 روزه/پیام صریح اسرائیلی‌ها به قطر در شورای امنیت، جنگ را متوقف کنید

وی افزود: امیر نایف وزیر کشور وقت عربستان (ولیعهد متوفی) به گروه 14 مارس گفته بود که تصمیمی برای له کردن حزب الله وجود دارد.

نصرالله تاکید کرد: فواد سنیوره نخست وزیر و تیم سیاسی او (گروه 14 مارس) در زمان جنگ از نظر سیاسی یا اخلاقی و انسانی با ما همدردی نکرد بلکه موضعی علیه ما گرفت.

وی سپس به رایزنی های سیاسی در جریان جنگ 33 روزه پرداخت و به سخنان شیخ حمد بن جاسم وزیر خارجه قطر اشاره کرد و گفت که وقتی با هیئت اتحادیه عرب به سازمان ملل رفت تا درباره جنگ رایزنی کند جلوی درب جان بولتون را می بیند که به او می گوید برای چه آمده اید دو راه بیشتر پیش رو نیست یا له شدن و از بین رفتن مقاومت یا تحویل سلاح آن.

دبیرکل حزب الله لبنان به شروط غربیها برای توقف جنگ اشاره کرد و گفت که آنها (غربیها) از استقرار 15 هزار نیروی یونیفل، عدم بازگشت آوارگان به مناطق خود و عدم عقب نشینی اسرائیل از مناطق اشغالی در جنوب لبنان تا زمان مستقر نشدن این نیروها اشاره کردند که این امر تقریبا می توانست چند ماه طول بکشد تا این نیروها تشکیل شود و در این مدت آوارگان نباید باز می گشتند که ما این امر را هرگز نپذیرفتیم.

وی در ادامه به بخش دیگری از سخنان شیخ حمد بن جاسم و درخواست غیرمنتظره و یک شبه غربی‌ها و اسرائیل از شیخ حمد برای توقف جنگ اشاره کرد و گفت: شیخ حمد گفت که نماینده اسرائیل در سازمان ملل به طور غیرمنتظره گفت که کابینه ما تصمیم به توقف جنگ گرفته است و می خواهیم جنگ متوقف شود و وقتی گفت که شما شرط و شروطی را گذشته بودید، از کنار آنها گذشت و گفت که فقط خواهان توقف جنگ است.

نصرالله افزود: اینکه اسرائیلی ها و آمریکایی ها یک شبه خواهان توقف جنگ شدند چه بود؟ علت این بود که به گفته خود غربیها اگر جنگ ادامه پیدا می کرد اسرائیل فرو می پاشید. اسرائیل در طول این 33 سه روز در مقابل مقاومت ناتوان شد و نه نیروی هوایی آن توانست شلیک موشک ها را متوقف کند با اینکه هرجایی را که توانست بمباران کرد و نیروهای مقاومت هم همچنان فعال و تاثیر گذار در صحنه بودند این توانمندی مقاومت بود که آنها را مجبور کرد که جنگ را متوقف کنند.

وی افزود: دستاوردهای مقاومت در طول 33 روز باعث شد که آنها بدنبال متوقف کردن جنگ باشند.

سید حسن نصرالله گفت که مصر در زمان حسنی مبارک و عربستان و برخی کشورهای عربی در جنگ تموز دست داشتند.

وی درباره تحولات سیاسی لبنان بویژه تشکیل دولت گفت: پیشنهاد سعد حریری رئیس جریان المستقبل برای خروج جریان او و حزب الله از دولت خواسته آمریکا است.‬

خصومتی با عربستان نداریم، آنها دشمنی می‌ورزند/گفت‌وگو راه حل مصر است

نصرالله در این مصاحبه طولانی که گفت: اینکه تمام سلام نخست وزیر مامور تشکیل دولت می گوید که خواهان افراد حزبی در دولت خود نیست بدان معناست که وی خواهان تشکیل دولت نیست.‬

وی درعین حال گفت: ما تمام سلام را به عنوان نخست وزیر هنوز تایید می کنیم‬.

وی گفت: ما خصومتی با عربستان اعلام نکرده ایم اما عربستان به معنای کامل کلمه درقبال ما خصومت می ورزد.

نصرالله درباره سخنان اخیر میشل سلیمان رئیس جمهوری لبنان گفت: من ضرورتی ندیدم که به سخنان رئیس جمهور وقتی به حزب الله حمله کرد، پاسخ بدهم.

حزب الله ارتباطی با ربوده شدن دو خلبان ترک ندارد

وی درباره دو خلبان ترک که اخیرا در مسیر فرودگاه بین المللی بیروت ربوده شدند و رد برخی ادعاها گفت: ما دو خلبان ترک را نربوده‌ایم و از آن آگاهی نداشته ایم و ارتباطی با این امر نداریم.

وی درباره مصر گفت: ما درباره اوضاع مصر نگران هستیم و راه حل مسائل در این کشور گفت‌وگو است.

وی همچنین حزن و اندوه خود را درقبال تحولات این کشور ابراز داشت و گفت که راه حل در تماس و گفتگو است.

نصرالله همچنین هرگونه ارتباط این حزب برای آزادی زندانیان در مصر را رد کرد.

وی گفت: باوجود همه آنچه در منطقه جریان دارد، زمان شکست ها پایان یافته است‬.

نصرالله در پایان این مصاحبه سه ساعته، پشتوانه مردمی مقاومت را یکی از عناصر مهم در پیروزی و تداوم آن دانست‬.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

سلامتی رزمندگان اسلام صلوات

نامه‏ از حضرت علی علیه السلام به مردم کوفه هنگام حرکتش از مدینه به بصره

از بنده خدا ، على ، امیر المؤمنین به مردم کوفه که بزرگواران یاران و ارجمندان عرب‏ اند .


اما بعد . شما را از کار عثمان خبر مى‏ دهم ، به گونه‏اى که شنیدنش چون دیدن باشد : مردم بر او خرده گرفتند و من که مردى از مهاجران بودم ، همواره خشنودى او را مى‏خواستم و کمتر سرزنش مى ‏کردم . ولى طلحه و زبیر در باره او شیوه دیگر داشتند و آسانترین کارشان ، تاختن بر او بود و نرمترین رفتارشان ، رفتارى ناهموار بود . بناگاه ، عایشه بى‏تأمل بر او خشم گرفت و مردمى بر او شوریدند و کشتندش . آنگاه مردم با من بیعت کردند نه از روى اکراه یا اجبار ، بل به رضا و اختیار .


بدانید که سراى هجرت [ مدینه ] مردمش را از خود راند و مردم نیز از آنجا رفتند . ناگاه ، چون دیگى که بر آتش باشد ، جوشیدن گرفت و فتنه سر برداشت . پس به سوى امیرتان بشتابید و اگر خدا خواهد ، براى جهاد با دشمن ، به پیش تازید.

مضحک‌ترین فتواهای دنیا


محمد العریفی از علمای وهابیت در عربستان که دارای طرفدارانی در کشور عربستان و کشورهای عربی است جدیدا صفحه‌ای فارسی در یکی از شبکه‌های اجتماعی به راه انداخته است که در آن به ترویج مذهب دویست ساله وهابیت می‌پردازد. او همچنین از تروریست‌های سوریه حمایت می‌کند و دستش به خون مردم سوریه آلوده است.

در این صفحه فیلم‌های العریفی نیز قرار داده شده است و در آن به بیان احادیث وهابیت می‌پردازد.

گوشه‌ای از عقاید و فتاوای مضحک وهابیت:

۱. بچه دار شدن از راه دور: برخی علمای وهابیت به ارائه فتواهای عجیب شهره هستند اما اخیرا فتوایی منتشر شده که در نوع خود قابل تامل است؛ اگر مردى دخترش را که در شرق جهان با وى زندگى مى کند به همسرى پسرى در آورد که او در غرب جهان با پدرش زندگى مى کند و هیچگاه آن دو یکدیگر را نبینند و از محل زندگى بیرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او‌‌ همان کسى خواهد بود که در غرب دنیا زندگى مى کند، اگر چه هیچگاه همسرش را ملاقات نکرده و حتى ندیده باشد!

همچنین اگر کسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زیر نظر نگهبانان زندانى کنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در کنار همسرش ببیند همه آنان فرزندان وى خواهند بود! اگر چه فرصت یک لحظه دیدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است. این امر امکانش دور از واقعیّت نیست، زیرا ممکن است بر اثر کرامت یکى از اولیاء با آنکه مسافت بین زن و شوهر زیاد است آن دو به دیدار یکدیگر رسیده باشند و از این راه فرزندى به وجود آمده باشد!

۲. استفاده از کمربند ایمنی: پوشیدن کمربند ایمنی حرام است! زیرا مانع قضا و قدر می‌شود!

۳. بهداشت گوشت: شستن گوشت قبل از پختن بدعت است؛ ابن تیمیه: شستن گوشت بدعت است، چنانکه اصحاب پیامبر رضوان الله علیهم در عهد پیامبر (ص) گوشت را بدون شستن می‌پختند و می‌خوردند!

۴. همبستر شدن با همسر مرده حلال است: فتوای جنجال برانگیز دیگری که شیخ عبد الباری الزمزمی، رئیس انجمن مطالعات و تحقیقات در مغرب صادر کرد، این است که هم بستری مرد با همسرش که تازه فوت کرده است، مجاز است!

۵. حرام بودن خوردن سمبوسه؛ جنبش الشباب المجاهدین (جوانان مبارز) در سومالی با صدور فتوایی در ماه رمضان اعلام کرد خوردن سمبوسه به علت شکل سه ضلعی آنکه مشابه ثالوث مقدس مسیحیان است، حرام است.

۶. خوردن گوشت جن جایز است؛ محمد الزغبی مبلغ مصری با صدور فتوایی، خوردن گوشت جن را درصورت دسترسی به آن مجاز دانست. 

۷. شنیدن قرآن کریم در زمان رانندگی و در محل کار حرام است؛ شیخ جمال قطب رئیس سابق کمیته فتوای دانشگاه الأزهر مصر در فتوای جنجالی خود، شنیدن قرآن کریم در زمان رانندگی و در محل کار را حرام اعلام کرده است.

۸. روزه برای افراد مناطقی که قطعی مکرر برق دارند، واجب نیست؛ شیخ عبدالمحسن عبیکان از مفتیان وهابی و مقامات بلندپایه وزارت دادگستری عربستان چندی پیش در فتوایی که در روزنامه الخلیج چاپ عربستان منتشر شد، فتوای عدم وجوب روزه برای مناطقی که قطعی مکرر برق دارند را صادر کرد.

۹. کسی که به علت بیماری ایدز بمیرد، شهید است؛ شیخ احمد ابویوسف، رییس مرکز ارشاد مذهبی در وزارت دیانت مصر، در پاسخ به استفتای مردی که پرسیده بود، نظر اسلام در مورد مرد مسلمانی که بر اثر ایدز بمیرد چیست؟ پاسخ داد: هرکسی که به علت بیماری ایدز بمیرد، از نظر اسلام شهید به حساب می‌آید!

۱۰. حلیت همجنسبازی!: دعی عبدالله؛ امام جماعت مسجد نور الاصلاح در واشنگتن، ضمن سخنانی ادعا کرد: هم جنس بازی حلال است. وی اعتراف کرد که خود او از نوجوانی آن را تجربه کرده و در زندگی‌اش با چهار مرد رابطه داشته است! زیرا اسلام آن را مجاز شمرده است! وی در پاسخ به این سوال که، شما امام جماعت یک مسجد هستید پس چگونه هم جنس بازی را مجاز می‌دانید؟! پاسخ داد: تمام سعی من این است که اسلام را به صورت امروزی عرضه کنم و با مظاهر تجدد آن را هماهنگ کنم. شکی نیست که حلال شمردن این رابطه یکی از مظاهر پیشرفت اسلام است!

۱۱. خوردن گوجه فرنگی برای مسلمانان حرام است؛ یک گروه در مصر که به گروه اتحادیه اسلامی مردم مصر مشهور است، ادعا نمود که خوردن گوجه فرنگی برای مسلمانان حرام است چرا که وقتی گوجه فرنگی را بطور عمودی برش می‌دهیم، در وسط آن یک صلیب می‌بینیم. بنابراین گوجه فرنگی بجای پرستش خداوند، صلیب را می‌پرستد. صلیبی که بجای خداوند واحد به وجود ۳ خدا معتقد است. بنابراین گوجه فرنگی مسیحی است و خوردن آن حرام است.

۱۲. حلال بودن فیلم‌های مستهجن؛ «عیسی بن صالح» مفتی سر‌شناس وهابی در جدید‌ترین فتوای خود اعلام کرد: جایز است افرادی که از ناتوانی جنسی رنج می‌برند، فیلم‌های غیراخلاقی مشاهده کنند، به شرط اینکه بازیگران آن مسلمان باشند!

۱۳. فروش مشروبات الکلی و تجارت جنسی جایز است؛ شیخ «جاسم السعیدی» مفتی سر‌شناس وهابیون بحرین در فتوایی عجیب گفت:‌‌ همان طور که قبلا هم اعلام کرده بودم، اگر هدف بر طرف کردن کمبود بودجه و ناتوانی اقتصادی بحرین باشد، فروش مشروبات الکلی و تجارت جنسی به اندازه مورد نیاز، البته با اجازه ولی أمر، جایز است!

۱۴. خوردن زعفران جایز نیست؛ یکی از اعضای هیئت افتاء کویت در یک فتوای عجیب اظهار داشت: زعفران مواد مخدر است و خوردنش جایز نیست و همچنین مخلوط کردن آن با غذا نزد أکثر فقهاء دارای اشکال می‌باشد و بعضی از آن‌ها کمی از زعفران را که مخدر کننده نباشد جایز می‌دانند و خدای بزرگ دانا‌تر است.

۱۵. پوشیدن شلوار برای زنان جایز نیست؛ از شیخ ابن جبرین سوال شد: حکم پوشیدن شلوار لی برای زنان چیست؟

جواب: پوشیدن شلوار برای زنان جایز نیست حتى اگر در مقابل زنان یا شوهر خود باشد، به دلیل اینکه تفاصیل بدن را نشان می‌دهد و بعد بر آن عادت می‌کند.

۱۶. حضور هر دختری با پدرش در یک مکان خلوت حرام است؛ شیخ محمد العریفی چهره سر‌شناس وهابیت عربستان سعودی فتوا داده است: حضور هر دختری با پدرش در یک مکان خلوت حرام است زیرا ممکن است این پدر دارای انحرافات اخلاقی باشد و به دختر خود تجاوز کند! نکته جالب اینجا است که العریفی این فتوای خود را در گفتگو با روزنامه الأنباء کویت اعلام کرد، گفت: در آیه قرآن کریم آمده که دختران می‌توانند با پدر، برادران، عمو‌ها و دایی‌های خود در جایی خلوت باشند زیرا به آنان محرم هستند اما بنده معتقدم در صورت انحراف اخلاقی حضور دختران حتی با این افراد حرام است.

۱۷. تارکان نماز: شیخ صالح الفوزان یکی از مفتی‌های وهابی سعودی در پاسخ سوالی درباره افراد تارک‌الصلاة و وظیفه افراد در مقابل آنان مدعی شد که این افراد را باید دور کرد و اگر توبه نکردند کشتن آنان نیز واجب است!

۱۸. همکاری زن و مرد نامحرم: دکتر عزت عطیه، رئیس بخش حدیث الازهر، فتوا داده است اگر دو همکار (یک زن و یک مرد) در یک اتاق که درب آن توسط فردی جز آن‌ها باز نمی‌شود، کار می‌کنند، بخواهند بین آن‌ها محرمیت ایجاد شود، زن می‌تواند پنج بار از شیر خود به همکار مرد خود بدهد و بدین ترتیب آن‌ها با هم محرم و حضورشان در یک اتاق، شرعی می‌شود. براساس این فتوای عجیب، در صورتی که این عمل انجام شود، زن می‌تواند چهره و موهای خود را به مردی که شیرش را خورده است، بنمایاند. وی البته این را هم گفته است که چنین محرمیتی باید به صورت رسمی و کتبی ثبت شود. بر اساس این فتوا، کسانی که با این روش محرم می‌شوند، می‌توانند با یکدیگر ازدواج کنند ولی تا قبل از عقد متعارف شرعی، حق داشتن روابط زناشویی را نخواهند داشت.

و برخی دیگر از فتاوای عجیب شامل: استفاده از دوچرخه و سوار شدن بر آن را حرام است زیرا وسیله شیطان هست/ روشن کردن کولر در غیاب شوهر برای زن حرام است/ خوردن گوشت ذبح شده بدست شیعیان حرام است. / حلال بودن ازدواج پدر با دخترش که از طریق غیر مشروع یعنى زنا به دنیا آمده باشد. / دیدن چهره‌ نامزد ازطریق اینترنت حرام است/ اگر چند نفر از شیر یک گوسفند استفاده کنند خواهر و برادر رضایى مى شوند و داستان محرمیّت و حرمت ازدواج دامنگیرشان خواهد شد.

خاطره ای از شهید حسین کهتری

پریروز صبح روی دکل جلو ـ شهید فخّاری ـ بودم که «بیشه‌ای» آمد و گفت: «تعدادی از دیده‌بانان تیپ قمر بنی‌هاشم (ع) شهید و مجروح شده‌اند. برو، ببین وضعیت آنها چطور است.»

به همراه «قینانی» به خط رفتیم و با معاون دیده‌بانی آنها صحبت کردیم. الحمدالله وضعشان خوب بود و کمبودی نداشتند. به همین جهت برگشتیم خط خودمان که روی جاده آسفالته اوّل فاو ـ بصره بود. جعفر یوسف‌زاده، رجبیان، بهروز داوودی، جلالیان، عطایی و نیکدستی در ۲ دیدگاه خط خودمان بودند. روی جاده دوم، تعداد زیادی تانک و خودرو سوخته به چشم می‌خورد که با آتش توپخانه و آر پی جی و تفنگ ۱۰۶ به آتش کشیده شده بودند. جنازه تعداد زیادی از نیروهای دشمن که به هلاکت رسیده بودند، جلو خط عراقی‌ها دیده می‌شد. بچّه‌های مستقر در خط می‌گفتند «عراقی‌ها دیروز از این قسمت پاتک کردند که بچه‌های دیده‌بان، با گلوله توپ آنها را زیر آتش گرفتند و تار و مار کردند.»

در همین لحظه متوجه شدم در فاصله ۱۵۰۰ متری خط ما، یک مجروح، چهار دست و پا به سمت ما می‌آید. بچه‌ها گفتند «به احتمال زیاد، از بچّه‌های لشکر عاشوراست که دیشب در این منطقه کار می‌کردند.»

تصمیم گرفتیم همین که هوا گرگ و میش شد، او را بیاوریم عقب. یکی ـ دو ساعت بعد، یک برانکارد برداشتیم و به همراه «نیکدستی» و ۲ نفر از نیروهای پیاده، رفتیم جلو. رسیدیم به کشته‌های عراقی. هرچه گشتیم، آن مجروح را پیدا نکردیم. در راه، ۲ بی‌سیم‌ عراقی برداشتیم و انداختیم روی برانکارد و به راهمان ادامه دادیم. یکی یکی اجساد را می‌دیدیم و می‌رفتیم جلو؛ چرا که احتمال می‌دادیم آن مجروح از حال رفته باشد.

به یک جسد رسیدیم. یک لحظه دیدم چشمش را باز کرد و سریع بست. جسد سن و سالی نداشت و هنوز صورتش مو در نیاورده بود. به همین جهت فکر کردم ایرانی باشد؛ امّا «نیکدستی» گفت «نه بابا، این عراقی است. مگر لباس عراقی و چهره سیاهش را نمی‌بینی؟»

حق با او بود. گفتیم «حالا چه کارش کنیم؟» گفت «حالا که برانکارد هم داریم، می‌بریمش عقب.» هرچه به او گفتیم «بلند شو برویم» اصلاً به روی خودش نیاورد. دستم را گذاشتم روی قلبش که ببینم مرده است یا زنده. قلبش به شدّت می‌زد؛ طوری که می‌خواست از قفسه سینه‌اش بیرون بزند. با عربی دست و پا شکسته گفتم «خائن کلک! بلند شو بریم». اما اصلاً تکان نخورد. مثل این که خیلی اصرار داشت قبول کنیم مرده است. سیلی محکمی زدم توی گوشش؛ تکان نخورد. انگار قصد بلندشدن نداشت. دستش را بالا آوردیم و ولش کردیم. دستش را راست روی هوا نگه داشت.

حسابی خنده‌مان گرفته بود. این بابا بیشتر به درد سینما و فیلم‌های کمدی می‌خورد تا به درد جبهه و جنگ. چند دقیقه بعد که دستش خسته شد، کم‌کم رو به پایین آورد. به هر زحمتی بود، او را انداختیم روی برانکارد و با بی‌سیم‌ها آوردیم عقب. همین که از خاکریز خودمان رد شدیم؛ بچه‌ها ریختند و دورمان را گرفتند. سرباز کم‌سن و سال عراقی، چشمانش را باز کرد و شروع کرد به فحش‌دادن به صدام. او را سوار آمبولانس کردیم و فرستادیمش عقب. همان موقع، اخبار ساعت ۸ شب تعداد اسرای گرفته شده را ۱۵۲۰ نفر اعلام کرد. نیکدستی گفت: «۱۵۲۱ نفر».

عاقبت فتواهایی که به فحشا منجر شد

عاقبت فتواهایی که به فحشا منجر شد
 
 
چه کسی تصورش را می کرد روزگاری برسد که جهان اسلام گرفتار چنین فتنه ای از سوی وهابیت و سلفی‌های تکفیری بشود زمانی که هر روز فتواهای عجیب و غریب چونان بدعتی در دین خدا تنها موجبات تمسخر پیروان ادیان دیگر را فراهم کند، فتواهایی نظیر، حرام بودن خوابیدن زن زیر کولر در غیاب شوهر، حرام بودن صحبت کردن دختربا پدر در غیاب مادر، حرمت شرکت زنان عربستانی در بازی های المپیک و... نمونه‌هایی از فتاوی مفتی های وهابی است.

به گزارش اول نیوز به نقل از افکارنیوز ؛ سلفیون تکفیری در پی بهم ریختگی اوضاع خاورمیانه و شمال آفریقا با پول عربستان و قطرقدرت گرفتند و به عنوان نخستین موضع استراتژیک در مقابل بشار اسد به مبارزه پرداختند، مبارزه ای که در ابتدا توسط رسانه های غربی بخشی از تلاش برای دستیابی به دمکراسی تعبیر شد، بشار اسد در میان مسلمانان نماد کامل شر معرفی گردید و در سوی دیگر دشمنی با شیعیان و علی الخصوص ایران و حزب الله لبنان اوج گرفت، این تبلیغات تا آنجا پیش رفت که حتی عده ای در داخل کشور هم با انتقاد از مواضع جمهوری اسلامی در حمایت معنوی از بشار اسد مسئولان نظام را متهم به اتخاذ تدابیر غلط در تشخیص دوست و دشمن کردند.

البته باید سالی می گذشت تا نقاب از چهره ارتش به اصطلاح آزاد برافتد و تصاویر سربریدن‌های وحشیانه جبهه النصره در فضای مجازی منتشر شود تا آنگاه مشخص شود حمایت معنوی جمهوری اسلامی ایران از رژیم بشار اسد جدای از دلایل عقیدتی دلایل دیگری هم داشته است چرا که مسئولان نظام و در راس آنان رهبر معظم انقلاب اسلامی از همان ابتدا به خوبی ماهیت تلاش های موزیانه برای سرنگونی بشار اسد را به خوبی دریافته بودند و برخلاف بسیاری از مدعیان شناخت روابط بین الملل در دام تبلیغات خوش رنگ و لعاب غربی ها برای موجه جلوه دادن شورش سلفی وهابی علیه بشار اسد نیفتادند.



ویرانی به بهانه دمکراسی!

شورش ها در سوریه به بهانه تلاش برای دستیابی به دمکراسی و حقوق بشر و با تظاهرات خیابانی معترضان آغاز شد اما به سرعت ماهیت آرام این اعتراضات به جنگی تمام عیار بدل شد که محور مقاومت در منطقه را نشانه گرفته بود.


اینک سوریه، کشوری که زمانی از زیباترین مناطق خاورمیانه بود تبدیل به ویرانه ای با بیش از ۱۰۰ هزار کشته و میلیون ها آواره شده است، تجاوزهای گسترده به زنان، قتل عام‌های بی رحمانه کودکان و سالمندان و نابودی کامل یک کشور تنها خروجی دخالت غربی ها در امور داخلی مسلمانان بوده است.
در این میان اما نباید از نقش برخی از مسلمانان نیز غافل شد، مسلمانانی که در غالب فرقه وهابیت و عقاید سلفی بر علیه شیعیان و علوی های سوری اعلام جهاد کردند و توانستند برای کشتارهای بی رحمانه شورشیان بهانه ای مذهبی بتراشند اما کار به همین جا خاتمه نیافت.

جماعتی که زمانی برای انتشار فیلم اهانت آمیز علیه پیامبر اسلام (ص) سراسر جهان را به صحنه اعتراض تبدیل کردند اینک خود کار را به جایی رساندند که به نام اسلام زنان و دختران مسلمان را تبدیل به فاحشه های بی مقداری کردند که در نهایت هنگامی که از آنان خسته شدند با سنگسار و اعدام و تیرباران از دستشان خلاصی یابند.



فتوای جهاد نکاح از جمله لکه های ننگینی است که قطعاً تا ابد بر دامن وهابیت باقی خواهد ماند، و اکنون جای این سوال از مفتی های مقدس ماب وهابی باقی است که اگر قصدتان تبدیل کردن جوامع اسلامی به فاحشه خانه بوده است چرا از ابتدا با هزینه های بسیار کمتری راه کشورهای اروپایی و آمریکایی را در پیش نگرفتید تا حتی بیش از نیازتان به شما عرضه کنند؟

ماجرا با فتوایی شروع شد که در فضای رسانه‌های مجازی، اینترنت و همچنین شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. فتوایی که گفته می‌شود یک روحانی وهابی به نام محمد العریفی آن را صادر کرده و گفته جهاد نکاح حلال است و دختران و زنان می‌توانند برای کمک به جهادگران در سوریه یا کسانی که علیه نظام بشار اسد قیام مسلح کرده‌اند به سوریه بروند و با ازدواج ساعتی با آنها راه بهشت را برای خودشان هموار کنند!

در پی انتشار این فتوا بود که گفته شد تعدادی از خانواده‌های تونسی در پی گم شدن دخترانشان به پلیس مراجعه کردند و از دولت تونس خواستند در بازگرداندن فرزندانشان به آنان یاری کند فرزندانی که البته پس از چندماه ارائه خدمات جنسی به تروریست‌های سلفی به بهانه رعایت نکردن مسائل شرعی سنگسار شدند، تروریست ها پس از آنکه به طور کامل از این زنان کام گرفتند به این بهانه که مجاهدان نکاح انرژی سربازان ارتش آزاد را می گیرند تصمیم گرفتند دخترکان زودباور تونسی را زودتر روانه بهشت موعود سلفیون کنند.



به هر حال این نخستین بار نیست که درگیری های سیاسی رنگ و بوی مذهبی به خود می‌گیرد اما با اتفاقات رخ داده باید اذعان کرد اینبار شاهد یکی از کثیف‌ترین و بی‌شرمانه‌ترین جنگ های تاریخ معاصر بودیم جنگی که به بهانه استقرار دمکراسی و به طمع پول مرتجعان عرب و فحشای زنان تونسی و سوری کشور سوریه را به ویرانه ای تبدیل کرد که با توجه به دخالت گسترده کشورهای خارجی به هیچ عنوان به این زودی‌ها امیدی به بهبود اوضاع آن نمی توان داشت.

مراتب ششگانه استغفار از زبان امام علی (ع)

روزي اميرمومنان علي(ع) درميان مهاجرين و انصار نشسته بود، كه مردي ازآنها گفت؛ استغفرالله. حضرت به سويش التفاتي كرد، مانند شخص غضبناك و به او فرمود، واي بر تو! آيا مي داني استغفار چيست؟استغفار اسمي است كه بر شش قسم واقع مي شود. آنگاه حضرت فرمود؛استغفار بلندترين درجه است،كه بر مجموع شش معني واقع مي شود: اول، پشيماني برآنچه گذشت؛ دوم، تصميم بر عدم بازگشت به طور دائم؛ سوم، حقوق مردم را ادا كني تا خدا را خالص ملاقات نمايي كه بر تو وِزْر و وبالي نباشد؛ چهارم، بپاداري هر واجبي را كه آن را ضايع كردي پس حقش را ادا كني؛ پنجم، گوشتي از حرام روئيده، آن را با اندوه آب نمايي كه پوست به استخوان چسبيد و ميان آنها گوشت جديدي رويد؛ ششم، به بدن درد و زحمت بندگي را بچشاني، چنانكه به آن شيريني معصيت را چشانيده اي، پس در اين وقت مي گويي؛استغفرالله.

سردار‌ی که ‌‌2502 روز ‌در جبهه حضور داشت‌

تولد سردار کمیل ایمانی در ۲۰ تیر سال ۴۵ و شهادتش در ۱۹ تیر ۱۳۶۷ است و این سردار سوادکوهی ۲ هزار و ۵۰۲ روز سابقه جبهه و جنگ دارد و این در حالی است که تنها ۲۲ سال سن داشت و طول دفاع مقدس هم ۲ هزار و ۹۰۰ روز بوده است.

شهر زیراب سوادکوه با یادمانی از این سردار متین و مودب و مهربان آذین شده است و عطر خوشبوی او در میانه تیر هر سال که سالروز تولد و شهادتش است یادآور جوانانی از این سرزمین است که جان‌شان را در طبق اخلاص گذاشتند و زندگی خود را در دفاع مقدس معنا کردند تا مسیر عزت و سرافرازی برای ما روشن و هموار شود.

«ممشی» سوادکوه؛ محل تولد یک سردار

سردار پرویز (کمیل) ایمانی در ۲۰ تیر ۱۳۴۵ در روستای "ممشی" سوادکوه متولد شد.

با نگاهی به نمرات مقاطع تحصیلی هیچ تجدیدی را نمی‌بینیم و گاهی هم از شاگردان ممتاز با معدل بالاتر از ۱۷ بود.

با پایان سال تحصیلی چهارم دبستان به شهر زیراب کوچ کردند و در جوار امامزاده عبدالحق و سپس امامزاده ابوطالب زیراب سکنی گزیدند.

در مدارس شهداد، مدرسه راهنمایی سعدی، امیر معزی، آیت الله کاشانی زیراب سوادکوه درس خواند.

سال‌های دبیرستان وی همزمان با آغاز انقلاب و جنگ تحمیلی همراه بود.

نخستین اعزام به مریوان

در آذر سال ۶۱ برای آموزش نظامی به پادگان منجیل رفت و پس از ۳۴ روز در نخستین اعزام با لباس بسیجی به جبهه غرب کشور در مریوان اعزام شد.

در اردیبهشت سال ۶۲ به مدت بیش از ۳ ماه به جبهه‌های حق علیه باطل در کامیاران رفت و در مهر ۶۲ با اصابت گلوله مستقیم توسط گروهک‌ها از ناحیه پا زخمی شد و در ۲۶ آذر ۶۲ با تشکیل پرونده در سپاه ساری به عنوان نیروی رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد.

دامادی که بسته حنایش را باز نکرد

با آموزش تخصصی تخریب در سپاه یکم ثار الله تهران به عنوان مربی در گردان تخریب لشکر ۲۵ کربلا انتخاب شد و در ۹ آذر ۶۲ هم زمان با میلاد رسول اکرم (ص) با لباس سبز پاسداری در مراسمی ساده در سن ۱۹ سالگی ازدواج کرد و بنا بر گفته مادرش به احترام همرزمان شهیدش بسته حنای حنابندان خود را برای جلوگیری از شادی مضاعف باز نکرد.

در ماه‌های پایانی سال ۶۵ به خانه سازمانی پادگان شهید بهشتی اهواز کوچ کرد و در زمستان سال ۶۵ و قبل از عملیات کربلای چهار معاون عملیاتی و آموزشی گردان تخریب لشکر ۲۵ کربلا شد.

فعالیت در بخش آمار سپاه ناحیه مازندران، اعزام به جبهه‌های جنوب در مقر لشکر ۲۵ کربلا در هفت تپه، سقوط اتومبیل در گردنه‌های صعب‌العبور بانه و مجروح شدن شدید وی، شیمیایی شدن در عملیات والفجر ۱۰ در منطقه حلبچه و فرماندهی گردان تخریب را در سنین ۲۰ و ۲۱ سالگی تجربه کرد.

مین ضد تانکی که قایق‌ها را منفجر کرد

درایت و خلاقیت و تعامل فکری و اقدامات موثر عملی کمیل ایمانی را که از ماه‌های پایانی سال ۶۲ نام خود را از پرویز به کمیل تغییر داده بود، به عنوان عضو شورای فرماندهی لشکر ۲۵ کربلا یکی از یزرگ‌ترین و عمل کننده‌ترین لشکر ویژه پیاده جنگ شد.

ابتکار عمل وی در استفاده از مین ضد تانک که فقط در خشکی عمل می‌کرد در دریا که موجب نابودی قایق‌های دشمن را فراهم آورد، از خلاقیت‌های وی محسوب می‌شود.

حضور در عملیات‌های؛ والفجر چهار، شش، هشت، ۱۰ و قدس یک، دو، کربلای یک، دو، چهار، پنج و ۱۰، بیت‌المقدس هفت و عملیات‌های تخریب و تک‌های ضربتی، پاتک‌ها و چندین عملیات بزرگ و کوچک در کارنامه شهید سردار کمیل ایمانی خودنمایی می‌کند.

دائم الوضو بودن فرمانده تخریب

مقالات مذهبی و سیاسی کمیل ایمانی و کتا‌ب‌های موجود در کتابخانه او از بزرگانی مانند؛ مطهری، شریعتی، قرائتی، دستغیب، رفسنجانی بیانگر مطالعات و اندیشه‌ها و باورهای این شهید است.

روبه‌رو شدن همیشگی با شهادت در گردان تخریب باعث شد تا دائم الوضو بودن و بیان ذکر خدا را دائما انجام دهد و آن را به گردان تخریب سفارش کند.

۲۵۰۲ روز سابقه جبهه

۷۷ ماه با لباس پاسداری و شش ماه و ۱۲ روز با لباس بسیجی در مناطق جنگی غرب و جنوب حضور موثر داشت و چهار بار مجروح شد که آخرین آن در عملیات بیت‌المقدس هفت پس از آنکه همه نیروها از پل گذشتند به همراه دو همرزم خود با انفجار پل که دشمن را پشت کانال‌های پر از آب و عمیق منطقه شلمچه زمین گیر کرد و در حال نوشیدن آب دور هم بودند که بر اثر اصابت خمپاره، علی‌اکبر بخشیان و محمود بکایی شهید شدند و برخورد خمپاره به ستون فقرات در ناحیه پشت و کمی بالاتر از کمر کمیل ایمانی موجب قطع نخاع شدنش شد و پس از ۲۳ روز در ۱۹ تیر ۶۷ و ۲۴ ساعت مانده به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در سن ۲۲ سالگی به شهادت رسید.

در هنگام شهادت دو دختر به نام‌های مطهره یک ساله و معظمه که در شکم مادرش بود، داشت.

پیکر شهید کمیل ایمانی با تشییع باشکوه مردم سوادکوه در گلزار شهدای امامزاده عبدالحق زیراب بنا بر وصیتش به خاک سپرده شد.

شهیدی که تنها یکبار با خودکار قرمز نوشت

‌مادر شهید می‌گوید که کمیل همواره با خودکار آبی یا مشکی نامه می‌نوشت و می‌گفت آخرین نامه خودم را با خودکار قرمز می‌نویسم.

به شوخی می‌گفت که تا حالا با قرمز ننوشته و این شانس را نداریم که آخرین یادداشت داشته باشیم.

آخرین سفرش را تنها به جنوب و مناطق عملیاتی رفت و همسرش پس از چند روز به اهواز رفت و روی طاقچه خانه‌اش یادداشتی با خودکار قرمز دید که در آن با نام بردن از امامزاده عبدالحق زیراب از همسرش خواست سلامش را به همه برساند.

سردار کمیل ایمانی اهل افراط و تفریط نبود

یار علی ایمانی که شش ماه را در کنار برادر فرمانده‌اش در جبهه بود در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری فارس در سوادکوه که در حاشیه بزرگداشت سالروز شهادت سردار شهید کمیل ایمانی در گلزار شهدای امامزاده عبدالحق زیراب که با تلاش کتابخانه عمومی سردار کمیل ایمانی زیراب برگزار شده بود، با اشاره به اینکه کمیل ایمانی را با نماز شب و عباداتش می‌شناسند، افزود: سردار کمیل ایمانی فرقی بین من و دیگران باقی نمی‌گذاشت و اهل افراط و تفریط نبود.

برادر سردار شهید کمیل ایمانی با تاکید بر ابتکار و خلاقیت این شهید، یادآوری کرد: سردار کمیل ایمانی یک تئوریسین بود و در طراحی مین "والمر" به من گفت که دوست دارم در بخش میانی بدنه مین عکس من در داخل آن طراحی شود.

خانواده شهید کمیل ایمانی تابع ولی فقیه است

وی با تاکید بر اینکه خانواده شهید کمیل ایمانی به هیچ حزب و جریان سیاسی متصل نیست، خاطرنشان کرد: ما خانواده شهید کمیل ایمانی تابع ولی فقیه هستیم و به هیچ گروه سیاسی وابستگی نداریم و در مسیر آرمان‌های نظام اسلامی گام بر می‌داریم.

یار علی ایمانی به بیان خاطره‌ای از شهید سردار کمیل ایمانی اشاره و یادآوری کرد: برای آشنایی با میدان مین به همراه سردار کمیل به منطقه کارخانه نمک رفته بودیم که با صدای خمپاره ۶۰ که تا نزدیک شدن به زمین بی‌صدا است به سوی زمین‌خیز رفتیم که در حال بلند شدن دردی را در پهلویم احساس کردم و دست شهید کمیل را به صورت پنجه گربه‌ای در زیر شکمم مشاهده کردم و بعد از پرسیدن دلیل این کار مین گوجه‌ای را در زیر شکمم مشاهده کردم که اگر سردار کمیل در حال خیز برداشتن متوجه مین گوجه‌ای که به سختی قابل مشاهده بود، نمی‌شد چیزی از من باقی نمی‌ماند.

شهیدی که مرخصی ۳۰ روزه ماه رمضانش ۳ روزه به اتمام رسید

منوچهر ایمانی برادر دیگر سردار شهید کمیل ایمانی با بیان خاطره‌ای از ماه رمضان شهید سردار کمیل ایمانی به مرخصی وی برای روزه گرفتن در کنار خانواده اشاره کرد و گفت: سردار کمیل برای روزه گرفتن در کنار خانواده، تصمیم گرفت تا یک ماه در کنار خانواده بماند ولی سه روز بعد از ماه رمضان از هفت تپه به سپاه سوادکوه زنگ زدند و ما به آزادمهر که مقر سپاه سوادکوه بود رفتیم و سردار مرتضی قربانی از کمیل خواست تا فردا به هفت تپه برود.

برادر شهید گفت: کمیل به فکر اینکه عملیاتی در پیش هست سه روز بعد از ماه رمضانی که دلش می‌خواست ۳۰ روز بماند به مناطق عملیاتی بازگشت.