دخترک

دخترک با اولین هم آغوشی با تو زن شد  ....

پسرک تو بعد از چند عشق بازی دیگر میخواهی مرد شوی  ؟؟؟؟

آروم آروم

يه وقــــتايي كه دلت گـرفته..
بغض داري..
آروم نـيستي !
دلت بـــراش تـنگ شده..
حـوصله ي هـيـچـكسو نـداري !
به يــاد لحظه اي بيوفت كـه :
اون هــمه ي بي قـراري هــايِ تـو رو ديـــد..
امـّـا ؛
چـشمـاشـو بست و رفــت !


÷×%#@$

 

این سکوت طولانی , هنوز هم تمامی ندارد....

باز هم به حرمتش سکوت میکنم

به حرمت دل او....

همان که دیدمش ....

درآئینه....

پراز درد بود اما

تصویرش....

فقـــط دلتنگی را نشان می داد

دلــــــــش دل دل میکرد....

معجزه میخواهد....

معجزه...


آنقدر نیامـدی که دســت به خــیانـــت زدم ...

پاتـــوقِِِِ مان همــان جــای همیشــــگیـــــ است .....

.

.

.

با * خیالــــتـــــ *دستـــ به یکـــــی کرده ام ;

او مـــرا می بــرد به گذشــــته .....

من هم برایــش خــاطِــ ـ ـ ـ ـــره می بافــــم ....

فـــال قهــــوه میزند و نــفــــرین میکند !

نمیـــداند که ...

من می نوشــــــم فقط به سلامتیــــــــ ِ خودتــــــــــ !


تمام ناگفته هام

یادداشت های سوخته ام را

به همراه تمام ناگفته هایم…

در بطری نهاده …و به دست امواج دریا سپردم…

سالها گذشت و من…در انتظار اینکه پیغامی از تو نرسید…

مآیوسانه از امواج دریا دل بریدم…

شهر

دَلمــ گِرفتـ ـهـ اَز ایـטּ شَهـ ــر

کهـ آدَمــ هآیَشــ هَمچـ ــوטּ هَوآیَشــ

نآپآیدآرَنـ ــد ...

گآهـ آنقـَ ــدر پآکـ کهـ باوَرَتــ نِمے شـَ ــوَد

گآهـ آטּ چنـ ــاטּ آلودهـ کهـ نَفَسَــــــــتـ ـ ـ ــ ـ مے گیـ ــرد



تنهاییی

دستـــم را گرفـــت و با خود برد
همه هرچقدر هم تلاش کردند نتوانستند
چه قــدرتـــی ! چه عظمـــتی ! تــنهایی

خیانت

آغوشت را هر گونه مایلی برایش باز کن ،

سد ها به اندازی آغوششان به دریا خیـــانـــــت می کنند...

جنبه

روزای سخت که تموم شد میرم میزنم رو شونه ی خدا و میگم: 

جنبه رو حال کردی...؟؟؟!!!

میگذارم کنار همه را

می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ،

همه را

چهره شناسی

چهره های مختلف یک دختر:

امید...

کوته فکران جامعه

سرگذشت جوجو

اوایل زندگی عاشقانه ای داشتند

ادامه مطلب...

ادامه نوشته

بازی با شطرنج

گيرم که باخته ام !!! اما کسي جر ات ندارد به من دست بزند يا از صفحه بازي بيرونم بيندازد، شوخي

 

 

 

 

ادامه مطلب... 

ادامه نوشته

××××

خیـــــــــرهـــــ بـــِهـ مَـــــردُمـــــــــ

نِشـــــَســــتهـــ اَمـــــــــ

تَنهــــــــــآیِ تَنهـــــــــــا

نَهـــــــ کَسیـــــــ حالَمــــــ رآ میــــــــ پُرسَــــــــد

نَهـــ کَسِیـــــ هَوآ یَــــمــــ رآ دآرد

عیــــــبیـــــ نَدآرد

سآلـــهآســـتـــــ بــِهــ ایــن زِنــدِگـیـــــــــ عــــآدتـــــــــ کـــــــَرده اَم!
  

جوانیی

پيری آن نيـــست
 
که از سر بزنـد
 
مـــــوی ســـپيد 
 
 
هر جوانی که به  
 
دل عـشـق ندارد 
 
پــيــر اســـت .

@@@

در جایی که همه زغال فروش شده اند و دیگران را سیاه میکنند بیا کمی از مد افتاده باشیم !
سپید بمانیم .

 

حالا دیگه

آنان که با افکاری پاک و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند

را هرگز هراسی از فراموشی نباشد

 چرا که جاودانه تا ابد در خاطره ها میمانند
...

میترسسسسسسسسسسسسسسم

رنگین کمان

هیــچوقـــت نبایـــد به اجبـــار خنـــدیـــــــد

گاهـــی بایـــد تا نهایـــــت آرامــــش گریــه کــــرد

تـــبـــــسم بعـــداز گریــــــه ، از رنـــگین کمـــان بعـــداز بــــاران هــم زیبـــــــاتر اســـــت . .
.

:::

حالا که تمام راه را امده ام 

           حالا که تا تو راهی نیست 

                    چه قدر دیر خدا یادش امد 

                                 که ما قسمت هم نیستیم ...!!!!

 

...

آنقدر بـہ این روزهــاے تلخ عادتــ کرבه امـ

کـہ وقتے لبخنـــב مے زنمـ قلبمـ تیر مے کشـב

بیچــآره בلـــمـ چقـבر زود عادتــ مے کنــב

بــہ نبودن هر آنچہ کـہ مے خواستـــ ...

امشب

امشــب گریه میکنم  و گریه میـکنم بـــرای تو بــــــرای خودم برای تـموم اونایی که خواستن گریه کنن و نتونستن

برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی

امشب گریه می کنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق

برای تو و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم وهنوز شکست نخوردم...

 

شباهتو میبینی؟؟؟؟

><

یه جـایی باید دسـت آدمـا رو بکشی ؛ نـگه شـون داری ، صورتـشون رو میون دستـات محـکـم بگیری ! بگی : بـبـیـن … مـن دوستـت دارم ، نــــرو … !!!

 

هه هه هه

؟؟؟

این روزها پر است از انسانهایی با ظاهر زیبا
که هر روز لباسی نو بر تن میکنند
ولی نزدیکشان که میشوی
بوی کهنگی اندیشه هایشان
خیلی آزارت میدهد..

احساس

احساس عجیبی است..
احساس هیتلر را دارم، در آخرین لحظاتِ زندگی اش..
احساسِ یک پیرمردِ الکلی را دارم که گوشه ی خیابان می خوابد و دخترش ، مدت هاست که ترکش کرده..
احساسِ سیگار برگی را دارم که دارد تمام می شود..
احساسِ یک شیرِ تنها را دارم که خسته و گرسنه، روی زمین افتاده و به لاشخور هایی که دورش را گرفته اند نگاه می کند..

رفت؟؟

رفت؟؟؟؟

به سلامت که رفت...

من خدا نیستم که بگویم صدبار اگر توبه شکستی بازآیی...

آنکه رفت به حرمت آنچه که برد حق بازگشت ندارد...

رفتنش مردانه نبود

حداقل مرد باشد و بر نگردد

رفتن او پایان من نیست

آغاز بی لیاقتی اوست

اسکار حق اوست

مرا خوب فیلم کرده بود...