توضیح

دوستی در نظرات دلیل نوشته نشدن نام ایرندگان را این گونه نوشته اند که به نظر درست است.امیدواریم اشتباه از ما بوده باشد.در ضمن باید بگویم که تابلو را شخصا ندیده ام و از قول دوستان شنیده ام.به هر حال این هم جوابی که یکی از دوستان فرستاده اند.

(باسلام بنده جریان تابلوی سر دفتر ارتباطات مردمی پشنگ را از نزدیک دیدم نامی از نوک آباد برده نشده بود چون یکی از بخش های شهرستان خاش به حساب می آیدولزومی ندارد بطور جداگانه نامی از آن منطقه برده شود.بخش ایرندگان هم به همین صورت. فقط شهرستان میرجاوه وبخشهای نصرت آباد وکورین به همراه شهرستان خاش بر روی تابلو به چشم میخورد. ضمنا آدرس اینترنتی آقای پشنگ هم به قرار زیر است که شما مردم شریف ایرندگان می توانید نظرات ومشکلات خود را با نماینده درمیان بگذارید. pashang.epage.ir)

توسعه،ترقی یا پیشرفت؟

پیشرفت ،ترقی یا توسعه

من طبق تحقیقات در بلوچستان به نتایج تامل برانگیزی رسیده ام . همه ما در بلوچستان به فکر پیشرفت هستیم اگر مفهوم ان را درک کرده باشیم و به دنبال مصداق کلمه باشیم،تا امروز از لغت پیش نرفتیم.  فقط  چند منطقه در بلوچستان توانستند نسبتا به معیار های پیشرفت(امنیت ،بافت شهری، کمرنگ شدن قومیت،رقابت برای تحصیل،احترام به همدیگر،انتخاب افراد شایسته در منصب های دولتی شهرو...)  نزدیک شوند که این مناطق  نوک اباد خاش، هیدوچ سراوان هستند. که با بررسی های انجام شده مهمترین علت حرکت به سوی توسعه شان بازگشت تحصیل کردگان و سرمایه داران به شهر خودشان است. ولی ما ایرندگانی ها با وجود امار بالای تحصیل کردگان ، ایرندگان را در اختیار عده معدودی از افراد مسن و بیسواد رها کردیم که توان حفظ جان و مال خودشان را ندارند و ایرندگان تبدیل شده به حیاط خلوت افراد شرور و قاتل که به دست رنج یک سال کشاورزان هم رحم نمیکنندو سیم دزدی که برایشان یک امر بسیار عادی است قتل افراد دلسوز هم شده تفریح ماهیانه یشان و تا امروز از این قشر تحصیل کرده هیچ عکس العملی مشاهده نشده حتی یک اعتراض خشک و خالی در یک وبلاگ.اگر ایرندگان بخشی از هویت ماست و ما خودمان را صاحبان ایرندگان میشناسیم برای از بین بردن این مشکلات باید یک تلاش همگانی صورت بگیرد دست روی دست نذاریم تا هر وقت مشکلی پیش امد یک تنه به قاضی بریم و برای یک نفر حکم صادر کنیم .انتظار اینکه یک نفر نوعی در ایرندگان بدون حمایت و پیگیری قشر تحصیل کرده  اوضاع را بهبود ببخشد خیالی واهی  است.وضعیت ایرندگان  بهتر  نمی شود تا وقتی که ما خودمان را تغییر  ندهیم.

 سوره رعد آیه11 "اِن‌َّ اللّه‌َ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوم‌ٍ حَتّی‌َ یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم‌" 

  خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی‌ را تغییر نمی‌دهد، مگر آن که آن‌هاخود را تغییر دهند.

(همایون)

صنعت،معدن،تجارت

ناگفته پیداست که در ایرندگان هیچ صنعتی وجود ندارد.اگرچه پیشینیان ما پارچه بافی می کرده اند اما امروز هیچ نمودی از صنعت در ایرندگان سراغ نداریم.چرایی این مطلب و اینکه چه پتانسیل هایی وجود دارد و مطالب مرتبط با موضوع صنعت به بحث ما ارتباطی ندارد.تجارت هم که در محیط بسته ی ایرندگان محدود به مغازه هایی است که در ده رییس و بعضی روستاها مثل دهقلعه وجود دارد.گردش روزانه ی این مجموعه ی تجاری به نظرم حداکثر 2میلیون تومان در روز باشد.پس قابل تامل نیست.گرچه حصه ی عمده تجارت ایرندگان،تجارت خرما است که در بحثی جداگانه به آن می پردازیم.

ولی معدن...!

معدن در ایرندگان کم هست اما نایاب نیست.معادن روندان و حوزه ی گران و بیرک و کوه های اطراف رودخانه منابعی  متعلق به مردم منطقه هستند.گردش مالی که از این منابع در صورت استخراج به وجود می آید می تواند به پیشرفت زیرساخت های منطقه کمک شایانی کند.اما در صورتی که ثبت کنندگان این منابع از بی سوادی و ناآگاهی مردم حوزه ی معدن سوء استفاده نکنند و حق روستاهای همجوار را به جیب نزنند تنها به این دلیل که آنها چیزی از ثبت کردن معدن نمی دانند.هر انسان منصفی قبول دارد که باید سهمی از معدن به ساکنان روستا تعلق گیرد.همانطور که اگر ما جای آن افراد می بودیم این انتظار را داشتیم.نکته ی دیگر اینکه بزرگان و ریش سفیدان ایرندگان از افرادی که معادن به نام  آنها ثبت است بخواهند به نسبت درآمد معدن مدرسه ای در ایرندگان بسازند یا کار عام المنفعه ای مانند زمین بازی،جاده یا هر چیز دیگر که نفع و استفاده برای عموم ساکنان ایرندگان داشته باشد انجام دهند.اگرچه دل کندن از پول برای همه ی انسان ها سخت است اما همه ی ما باید بپذیریم که این حق همه ی ساکنان است و نباید تنها یک یا چند نفر سرمایه های منطقه را به جیب بزنند بدون اینکه در زندگی مردم ایرندگان تاثیری ایجاد شود.

گذری بر وضعیت مدارس ایرندگان(با توجه به بحث های پیش آمده)

سلام بر خوانندگان عزیز وبلاگ.با توجه به بحث های پیش آمده (بحث ها را اینجا بخوانید)و نظرات خوانندگان تصمیم گرفتم در مورد وضعیت مدارس ایرندگان و صحت و سقم اظهارات مطرح شده گزارشی تهیه کنم.این مطالب را از صحبت های دو نفر از دوستان مطلع نوشته ام.گر چه ممکن است میان قسمت اول و قسمت دوم تناقض هایی ظاهری  مشاهده شود اما اگر به عمق مطلب دقت کنید هردو یک چیز می گویند اما از دیدگاه های متفاوت دو نفر با نظریات متفاوت.

تنها دو مطلب است که باید قبل از آغاز بحث یادآوری کنم.

1.این گزارش بر اساس اظهارات افراد مطلع تهیه شده و (ان شاءالله)درستی این اطلاعات تضمین شده است.

2.این مطلب صرفا جهت آشنایی مردم ایرندگان با وضعیت آموزش در ایرندگان نوشته شده.پس خواهشمندم برداشت های سیاسی و قبیله ای را بگذارید برای وقتی که منفعت مهمتری داشته باشید.(کسانی هم که دون کیشوت را با ضربه فنی خاک کرده اند نیز به خود نگیرند)

استقرار نمایندگی آموزش و پرورش به همت و تلاش بزرگان و فرهنگیان نسل قدیم مانند حاج عبدالرحمن و آقای تمجیدی که در اداره کل آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان شاغل بودند و بزرگان دیگر شاغل در خاش مانند آقای دادکانی صورت گرفت.از همان ابتدا تصمیم بر این بود که با توجه به پیشرفت منطقه و امید به رشد بخش تلاش شود که نمایندگی آموزش و پرورش به سرعت تبدیل به منطقه شود.در این راستا آقای دادکانی همت بی سابقه ای برای تاسیس مدارس به خرج دادند و در سالهای اولیه ی حضور ایشان کمتر روستایی در ایرندگان بود که فاقد مدرسه باشد.این روند قرار بود تا زمانی باشد که آمار مدارس و دانش آموزان به مقدار لازم برای تاسیس آموزش و پرورش برسد.اما مسائلی باعث شد این امر تحقق پیدا نکند.به هر حال این حرکت موجب توسعه ی کمی آموزش منطقه شد.تاسیس راهنمایی و دبیرستان دخترانه در ده رییس و راهنمایی در گمن و زیرکیک و گنز هم از اقدامات مثبت آقای دادکانی بود.مشکلی که پیش آمد این بود که تنها از نظر کمی توسعه صورت گرفته بود و این توسعه ی ظاهری و رشد قارچ گونه ی مدارس موجب شد که معلمان موجود در منطقه برای اداره ی  مدارس جدید کافی نباشند.در نتیجه سیل بی شمار سرباز معلم ها و معلمان غیر بومی به سوی ایرندگان سرازیر شد.البته قرار بود با استقرار اداره ی مستقل،نیروهایی رسمی به ایرندگان بیایند و مشکل حضور سربازمعلم ها برطرف شود.وسعت زیاد منطقه(از گواتامک تا رسول آباد) و نبود نیرو در نمایندگی و هم چنین کمبود امکانات مدارس عواملی بودند که به تدریج افت کیفی آموزش در ایرندگان را رقم زدند.وسعت منطقه نظارت بر کار سرباز معلمان را بسیار سخت می کرد و کمبود امکانات نیز کیفیت آموزش را به شدت پایین می آورد.البته نباید فراموش کرد که گسترش مدارس موجب شد بسیاری از کودکان در مناطق دور افتاده بتوانند به مدرسه بروند چون در آن زمان با 7دانش آموز و حتی در مواردی با کمتر از این مدرسه دایر می شد و این باعث می شد کودکان به دلیل دوری راه از تحصیل باز نمانند.مشکل دیگر در این برهه تغییر کتب درسی ابتدایی بود که روش های نوین آموزشی را برای آموزش می طلبید.اما سرباز معلم ها هیچگونه سررشته ای از آموزش حتی به سبک قدیم و مکتب خانه ای نداشتند چه برسد به کتاب های جدید و بخوانیم و بنویسیم.بنده خود در موارد زیادی سربازمعلم های آن زمان را می دیدم که به زور دیپلم گرفته بودند و حتی کلمات کتابهای ابتدایی را اشتباه می خواندند.این در شرایطی است که از لحاظ آموزشی ابتدایی مهم ترین دوره ی تحصیلی است.بگذریم

آقای دادکانی نیز در مهرماه 87 جای خود را به آقای رحیمی دادند.اگرچه این دو بزرگوار هیچکدام تجربه ی مدیریت قبلی نداشتند اما هر دو در امر آموزش در رشته ی خود در سطح شهرستان بی نظیر بودند.تفاوت رویکرد مدیریتی این دو نفر هم ریشه در مقطع تحصیلی فعالیت آنها داشت.به این معنا که آقای دادکانی فعالیت خود را در سطوح راهنمایی و دبیرستان متمرکز کرده بود و آقای رحیمی در ابتدایی.سال دوم حضور آقای رحیمی بنا بر دستورالعمل وزارتی مدارس کم جمعیت تعطیل و به جای آن طرح سرویس روستا مرکزی(یا محوری؟؟) اجرا شد.مدارس بسیاری در کل حوزه ایرندگان تعطیل شدند.همزمان حضور سرباز معلم ها هم به شدت رو به کمرنگ شدن رفت.گرچه با این طرح ایرندگان فعلا از داشتن یک منطقه ی آموزش و پرورش محروم شد اما با حذف سرباز معلم ها و کمتر شدن مدارس عملا امکان نظارت بر مدارس قوت گرفت.با این اوصاف ما دوگام به جلو و یک گام به عقب رفتیم.این عامل و نیز تاکید مسئول نمایندگی بر ابتدایی هم وضعیت آموزشی را تا حدودی بهبود بخشید.مشکل اما در راهنمایی و دبیرستان ادامه یافت.در طول سال های85 تا 90 تعداد دانش آموزانی که در مقطع سوم دبیرستان قبول خرداد می شدند(دخترانه و پسرانه) به ندرت از انگشتان دست تجاوز می کرد.تلاش خستگی ناپذیر آقای رحیمی و مجموعه مدیران مدارس و معلمان موجب شد به تدریج این آمار رشد داشته باشد تا جایی که در مهر 91 تعداد دانش آموزان قبولی به اندازه ای رسید که مرکز پیش دانشگاهی دخترانه و پسرانه در ایرندگان تاسیس شد و در کنکور امسال هم حدود سیزده نفر از ایرندگان به دانشگاه راه یافتند.این گونه بود که درختی که با همت فرهنگیان و زحمات آقای دادکانی کاشته شده بود با ادامه ی راه ایشان توسط آقای رحیمی به ثمر نشست.

این خلاصه گونه ای از وضعیت آموزشی تا سال 92 بود.اما از اواخر سال 91 فضای ایرندگان به سوی نا امنی رفت.مسائلی که پیش آمدو مجموعه ی عواملی که افراد مطلع از آن خبر دارند باعث شد یک باره آقای رحیمی(نمایندگی) و حبش زاده(مجتمع حوزه پایین رودخانه) و خانم ایرندگانی(دبیرستان دخترانه) و خلیل رحیمی(ابوحنیفه) که از موفق ترین مدیران بودند از ایرندگان بروند.معلمین بومی زیادی که در این سالها نقش زیادی در آموزش ایرندگان داشتند نیز به تدریج از ایرندگان خارج شدند.تعویض کلی مدیران به یک باره موجب شده است هنوز بعضی از این پست ها بدون متصدی باشد.حضور پر رنگ معلمان نهضتی(با وجود کمال احترامی که به ایشان قائلم )در مدارس راهنمایی و دبیرستان یادآور همان دوران سرباز معلم هاست.با توجه به اینکه اکثر نیروهای نهضتی را خواهران تشکیل می دهند مشکل نبود دبیر غیرتخصصی بیشتر در مدارس دخترانه خودنمایی می کند.با ورود این دبیران،دبیران تخصصی امسال از ایرندگان انتقالی گرفته اند و عملا کار آموزش و آینده ی دانش آموزان به آنها سپرده شذه است.با این وجود یک نکته هست که نگرانی ها را به شدت کاهش می دهد.اینکه دبیران نهضتی از تعهد زیادی در امر آموزش دانش آموزان ایرندگان برخوردارند.چون تمامی آنها بومی هستند و قطعا دلسوزانه به امر تعلیم خواهند پرداخت.آقای محمدی هم  کار خود را آغاز کرده اند و انشاءالله درخت آموزش با وجود ایشان ثمره ی بیشتری خواهد داد.

(نخوانده و نشنیده بگیرید)

در پایان هم ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که روند فعلی در ایرندگان با توجه به عدم اهمیت دادن معلمین ایرندگانی که در خاش ساکن هستند و همچنین دیگر مردم و فرهیختگان رو به نزول خواهد بود.با اندکی توجه به دبیران سطح شهر خاش در می یابیم که ما در تمامی دروس بهترین معلم ها را داریم اما این عزیزان کمتر حاضر می شوند حتی یک روز در هفته را تنها برای رضای خدا یا ایثار یا کار نیک یا هرچه شما اسمش را می گذارید به ایرندگان بیایند.اکثر افرادی که برای تدریس می آیند،یا درس می خوانند و برای راحتی به ایرندگان می آیند یا اینکه جذبه ی حق التدریس آنها را جذب می کند و اگر کوچکترین اهمالی در ساعت های تدریسشان اتفاق بیفتد زمین و زمان را به هم می دوزند و هر روز به فکر این هستند که از این رفت و آمد به جز پول بنزین و کرایه چقدر می ماند.اگر هم نصرفید یا درخواست سرویس دارند یا پول بنزین!!! و یا اینکه برای افزایش حکم بازنشستگی سال آخر را به فکر کمک به مردم و دانش آموزان ایرندگان می افتند. دیگر افراد و فرهیختگان هم بزرگترین چیزی که در راه پیشرفت منطقه کمک می کنند حرف است و به جز نظریه دادن تاکنون هیچ حرکت مثبتی انجام نداده اند.زمان نظر دادن در وبلاگ ها که می رسد رگ های گردن به اندازه ی یک خودکار کلفت می شود اما دریغ از یک خودکار که در راه فرزندان ایرندگان هزینه کنیم...

نکته ی آخر اینکه آمار مدارس و دانش آموزان ایرندگان از بعضی از مناطقی که اداره ی مستقل دارند بیشتر است.بم پشت تنها یک دبیرستان دخترانه و یک دبیرستان پسرانه دارد همچنین وسعت منطقه ی ما از بم پشت بیشتر است.استقلال اداره آموزش و پرورش تنها راه پیشرفت تحصیلی و ثبات آموزشی در ایرندگان است.قطعا اگر توان افراد بزرگ ایرندگانی از آقای خالقی گرفته تا حاج عبدالرحمن و آقایان دادکانی و رحیمی و میرمراد و جانی و خسروی و باقی کسانی که در سیستم اداری حرفی برای گفتن دارند (و اسمشان را نشد بیاورم،یادم رفت،وقت نبود،جا نبود،ببخشید)استفاده شود بسیار زود شاهد استقرار اداره ی آموزش و پرورش خواهیم بود.مشکل ما تنها عدم احساس این تکلیف و عدم وحدت است و گرنه بعید می دانم آمار مشکل بزرگی باشد.والسلام

هویتی که می خواهیم در آینده بر آن تکیه کنیم

قومیت مفهومی کاملا اجتماعی دارد و سخن گفتن از قومیت و تفاوت های قومی  اگر در تقابل با فرهنگ گروهی دیگر باشد میتواند مساله ساز باشد.(از بیان این مطلب چنین هدفی نداریم)

هویت به درک مردم از اینکه چه کسی هستند و چه چیزی برایشان اهمیت دارد اطلاق می شود که به دو بخش هویت اجتماعی و هویت شخصی  تقسیم میشود.

هویت اجتماعی مشخص  کننده تشابهات بین فرد و گروه است . هویت اجتماعی ما میتواند از مسلمان بودن ، ایرانی بودن ،بلوچ بودن یا ایرندگانی بودن شکل گرفته باشد. زبان یا لهجه قسمتی از این هویت ماست.میخواهم ضعف هایی را که ما در حفظ هویت ایرندگانی بودنمان داریم  بیان کنم.

از عوامل موثر در حفظ و پایداری یک زبان یا لهجه بسته به علاقه و احترامی دارد که مردم به  زبان یا لهجه خود  احساس میکنند(انتونی گیدنز)

جای تاسف دارد که ما مردم ایرندگان  ظاهرا هیچ احترامی نسبت به لهجه خود قائل نیستیم. و همچنین سعی می کنیم علاقه ای هم بروز نکند. دلایلی که میتوان برای این ادعا بیان کرد1. در مواجه با افراد غیر ایرندگانی  نهایت سعی مان را میکنیم تا لهجه مان (هویت اجتماعی) را پنهان کنیم  واز لهجه شخص مقابل برای ارتباط برقرار کردن استفاده میکنیم و خود را خاشی یا ایرانشهری  معرفی می کنیم در صورتی که در زبان بلوچی لهجه های  زیادی را میتوان مثال زد که  برای حفظ هویتشان تلاش میکنند به لهجه ای که دارند افتخار میکنند..به عنوان مثال مردم حاشیه تفتان  لهجه خاص خود را دارند در همه جای استان با لهجه خاص خودشان حرف میزنند طرف مقابلشان را وادار میکنند تا به لهجه ی شان تمرکز کند ولی ما هر چه غلیظ تر سرحدی را حرف بزنیم بیشتر احساس سربلندی میکنیم غافل از اینکه هویتمان را لگد مال کردیم.خلاصه اینکه ما دچار عارضه (دیگر هویت خوب )شده ایم .  2.  مردم ایرندگان در مشاغل مختلف  در همه جای استان  حضور دارند ولی هیچ توفیقی برای شناساندن ایرندگان  نداشته اند و مردم در شهر های مختلف استان ،ایرندگان را با اشرار میشناسند که جای بسی تاسف است. این مطالب بیشتر متوجه عزیزانی است که خارج از ایرندگان  مشغول هستند. فعالیت  در جهت پیشرفت یا گرفتن امکانات پیشکش .  حتی با حرف زدنشان  نمیخواهند از ایرندگان و ایرندگانی حمایت کنند ان وقت  از بیرون فقط شعار میدهند و  میخواهند از  ایرندگان مدینه فاضله بسازند.

باید باور داشته باشیم،، احترام به خود باعث کسب احترام می شود...

(همایون)

یک توضیح

دوستی در نظرات اینگونه نوشته بودند.

مطلب عالی بیان شده و نقد جالبیه ولی باید توجه کنیم که سطح فرهنگ(منظورم نحوه زندگی و باورهاست) در ایرندگان برمیگرده به همان 50 سال پیش و نقد اجتماعی از جامعه ای که باور تغییر را ندارد خود مورد انتقاد است. برادرانی که زحمت نوشتن وبلاگ رو قبول کردن همشون افرادی هستن که تو شهرها بزرگ شدند و از شهر وبلاگ رو مدیریت میکنند و نمیخوام عزیزان بالاخص مدیر محترم وبلاگ حاضر رو ناامید کنم ولی باید قبول کنیم که در ایرندگان وبلاگ تأثیری بر رشد فکری جامعه ساکن در بخش رو ندارد. عزیزانی هم که وبلاگ مینویسن یا برای سرگرمی اینکارو میکنن و یا چون بخش رو ول کردن رفتن دلشون میخواد از دور صحنه ایرندگان رو مدیریت کنن تا بپایند ازین بدتر نشود در واقع وجدانشونو با این کار راضی نگه میدارن. در آخر میخوام بگم مردم ایرندگان در مدارس و مساجد فعلا در دسرسن نه اینترنت. همه میدونیم اگه تلفن هر جایی از روستاها قطع بشه(تا حالا هم فکر نکنم جایی مونده باشه) تا یکی دو هفته صدایی از مشترکین در نمیاد بخاطر کم اهمیت بودن اینترنت. پس اینترنت فعلا زوده که بخواد به کار ایرندگان بیاد

تا این لحظه که این مطلب رو می نویسم هیچ نقدی واضح تر و سازنده تر از این نسبت به خودم و وبلاگ های ایرندگان ندیده بودم.بسیار عالی است که افرادی با این وسعت دید وارد صحنه می شوند.

اما یک توضیح:

تمام نوشته ی خود را در نظر داشته باشید.تمام آنچه شما گفته اید را قبول داریم و این را مقدمه ای بدانید برای اصل مطلب.و آن این است که با این وجود که شما فرمودید چاره چیست؟مگر نه این است که قدرت تصمیم گیری های کلان ایرندگان در دست افراد معدودی است که در خارج از ایرندگان زندگی می کنند؟ اگر مطلب ما و ماها  را خوانده باشید روی سخن ما با همان ماهایی است که در ایرندگان نیستند.همان هایی که می توانند اما انجام نمی دهند.همان ماهایی که حاضر نیستند برای مردم و منطقه یک بار خواهش کنند و از توان خود برای سود رساندن به مردمشان استفاده کنند.وگر نه استفاده ی مردم ایرندگان از اینتر نت آرزوی ماست ولی بیان این مطالب برای آنها که خود دردمند هستند جز نمک پاشیدن به زخم چیز دیگری نیست.اینجا مینویسیم تا آنهایی که بیرون از گود هستند بخوانند وگر نه افراد داخل گود به همت تلاش های فرهنگی ماها یا معتاد شده اند یا عمله و کارگر.

از طرفی تعامل فرهنگی و حفظ اصالت های منطقه ای بیشتر از آنچه در ایرندگان لازم است در میان ایرندگانی های خارج از ایرندگان ضرورت دارد.چون اگر وحدت و همگرایی بر اساس مشترکات شکل نگیرد به تدریج نسل بعد نسلی خواهد بود که با این منطقه هیچگونه قرابتی احساس نخواهد کرد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

1.دوستی خبر داده که در این مورد مطلبی نوشته که انشاءالله هر چه زودتر به دست ما برسد.

2.فضای این وبلاگ را با کمک هم از حالت مونولوگ به دیالوگ تبدیل کنیم.پس منتظر نقد و انتقاد ها و پاسخ های شما به مطالب هستم.

نظری بر عملکرد وبلاگ نویسان ایرندگانی(با چاشنی طنز)

اگر به دایرةالمعارف وبلاگ های ایرندگان(لیست وبلاگ های ایرندگان بزرگ) توجه کنیم می بینیم حدود دوازده وبلاگ با مدیریت ایرندگانی ها وجود دارد.

ابتدایی ترین عنوان مربوط به محمد فیروزی(ایرندگان--واردان) است که از سال 87 تا 89 چهار پست گذاشته که شامل عکس های 4×3 و تمام قد و نشسته ی این بزرگوار است و دیگر هیچ.

وبلاگ دوم هم قلعه ی ایرندگان(امجد باقری) است که شامل ده پست است که همگی در یک روز(چهارشنبه هفدهم اسفند 1390)نوشته شده اند.در همین یک روز ایشان وبلاگ را درست کرده  بعد افراد غیر فرهنگی آن را هک کرده اند و بعد دوباره ایشان پست گذاشته اند.از آن تاریخ کذا به بعد هم وبلاگ را به امان بلاگفا رها کرده اند.در ضمن این وبلاگ سرشار از بحث های کارشناسی است.مثلا در مورد قلعه گفته اند این قلعه 800 ساله است و میراث فرهنگی آن را (به اشتباه)100 ساله معرفی کرده.ده سانتیمتر بالاتر هم گفته اند که در مورد قلعه اطلاعات زیادی در دسترس نیست!!!و به خاطر شباهت با قلعه ی سب این قلعه هم مربوط به قبل از اسلام است(1400 سال)!!! قس علی هذا

وبلاگ بعد هم حاکمیت است که انصافا اطلاعات خوبی دارد و از آنجا که یک نسب نامه است بسیار مفید است و چون بنده در علم الانساب سررشته ندارم چیزی جز نقص به روز نبودن در آن مشاهده نکردم.

وبلاگ بعد دک بلوچ (فرهاد ایرندگانی) است.این وبلاگ از دی91 تا الان 14 پست گذاشته که پنج پست مربوط به ایرندگان و الباقی سخنان آلبرکامو است و یه قرون دوزار و الی ماشاءالله...

وبلاگ نقد خود هم که حذف شده.آقای اسکندرپور و خانم قربانی و مصباح ایرندگانی(؟) سهیل کرم ایرندگانی،طارق موحد و مجتمع آموزشی ریحانه گستر خاش هم که وبلاگ هایی تخصصی و عمومی دارند و به موضوعات ایرندگان هم طبعا ارتباطی ندارند.

می ماند وبلاگ ایرندگان بزرگ،اینجا ایرندگان است و ایرندگان رزبلاگ که انجمن هم دارد.هر کدام از این سه وبلاگ ویژگی هایی منحصر به فرد دارند.

ایرندگان بزرگ عنوان بزرگترین و قدیمی ترین وبلاگ ایرندگان را یدک می کشد.آقای روحی با دلسوزی مثال زدنی اخبار قبولی ها،افتخارات،حوادث غیر سیاسی ایرندگان واخبار استخدامی را اعلام می کند.اما با وجود داشتن 3ادمین عموما از غافله عقب است در زمان انتخابات به مدت چند هفته هیچ پست جدیدی نداشت و همیشه سعی داشته با سیاست میانه روی نقش ریش سفیدی وبلاگ های ایرندگانی را بازی کند.من تمام آرشیو این وبلاگ را از سال 89 خوانده ام.حتی یک مورد  هم در این وبلاگ از جامعه و دغدغه های مردم که رنگ و بوی نارضایتی داشته اند خبری نیست اما در عوض مشحون است از اخبار خوب و گل و بلبل و امید.این خود جای تقدیر و تشکر دارد.پایبندی به اصول و عدم انحراف از آن از ویژگی های مثبت آقای روحی و همکارانشان است.

اینجا ایرندگان است هم که سرشار از عکس است  و اگر بهانه ی همیشگی ما برای دیر به دیر به روز شدن نبود تنها ایراد آن کم بودن مطالب است.

و ایرندگان رزبلاگ هم به روز ترین و نو آور ترین است.ساخت انجمن کارسخت و پسندیده ای است که تنها از حوصله ی ایشان (گرچه نمیشناسمشان)و دکتر فاتحی بر می آید.

مجموع سخن این که در تمام وبلاگ های ایرندگانی یک مورد خبری یا سیاسی و اجتماعی ویا فرهنگی وجود ندارد.چرایی این مسئله شاید به نوعی در پست(ما و ماها)توضیح داده شده است.این وظیفه ای است که به دوش نسل دوم وبلاگ نویسان قرار دارد تا راه امثال آقای روحی را ادامه دهند و قدم دوم را برای ایجاد پایگاه هایی اینترنتی در جهت معرفی فرهنگ و ایجاد نقطه ی مشترک با هم بردارند.و این ضعف را با سعه ی صدر و همکاری برطرف نمایند.(یکی هم ما)

در پایان از دوستانی که به هر نحو از مطلب بنده ناراحت شده اند پوزش می خواهم.

ملت در تبعید

خدا را شکر که فعلا طبق آمار سه نفر دانشجوی phd هم به جمع ایرندگانی ها اضافه شد.به این اضافه کنید دانشجویان پزشکی و دندان پزشکی و داروسازی و پرستاری و تمام رشته ها ی روزانه را.از آن طرف پست سیاسی و اجرایی هم داریم.از شورای شهر زاهدان داشته ایم تا شورای ایرانشهر و خاش وبخشدار و بخشدار مرکزی و فرماندار و کارمندان رده های مختلف از رییس آموزش و پرورش و رییس دیگر ادارات  و معاون بنیاد مسکن استان تا رییس هلال احمر و شاغلین در اداره های کل و اداره های شهرستان ها تا آنجایی که در کل استان مشهوریم به کارمندی و دولتی بودن.خب.چه اشکال دارد؟

سوال اینجاست که سهم مردم و منطقه از این همه چه بوده؟کدام پیشرفت و توسعه را از صدقه سر این همه پست داریم؟کدام مدرسه؟کدام سالن ورزشی؟کدام پزشک؟اداره؟بیمه؟سرمایه گذاری؟سردخانه؟راه؟اورژانس؟مرمت آثار باستانی؟نانوایی؟برق؟آب سالم؟آموزش؟پرورش؟هیچ؟ کاملا هیچ؟دریغ!

در ادامه ی بحث قبل در مورد جامعه ی ایرندگانی و نقش همبستگی در پیشرفت این جامعه نکته ای وجود دارد که باید بیان کرد.

با توجه به مهاجر فرست بودن ایرندگان و حرکت کلی جامعه در مسیر تحقق دهکده ی جهانی به نظر میرسد نسل بعدی ایرندگانی هایی که خارج از ایرندگان زندگی می کنند دچار استحاله ی فرهنگی شده و به تدریج خود را جزئی از شهر محل سکونتشان خواهند دانست.بررسی کوچکی در میان پیشگامان خروج از ایرندگان این امر را تا حدودی اثبات می کند.فرزندان این نسل با وجود وابستگی به ایرندگان و حتی افتخار به آن دچار دوگانگی و شاید چندگانگی زبانی و فرهنگی شده اند.باید توجه داشت که نه تنها در ایرندگان بلکه در اکثر مناطق بلوچستان فرهنگ بومی منحصر به جسم نیمه جانی است که از آن تنها زبانش مانده و باقی رسوم و حتی جشن ها از میان رفته است.پایبندی به زبان وجهی مهم از اتصال فرهنگی به زادگاه است.ولی متاسفانه با مهاجرت از ایرندگان زبان و فرهنگ اولین چیزی است که با گذشت یک نسل از دست خواهیم داد.پیگیری اخبار و رویدادهای مهم منطقه هم منحصر به جاده ایرانشهر یا اخبار قتل ها است و با وجود افزایش امکانات رفت و آمد،هنوز هم میزان حضور جدی مردم ما در منطقه بسیار کم است.مجالس عروسی و عزا هم در شهر ها برگزار می شود.حتی اکثرا پیکر عزیزانمان را هم در ایرندگان دفن نمی کنیم .بگذریم این قصه سر دراز دارد...

اما روی دیگر سکه چیست؟بزرگان و سیاستمداران و اندیشمندان مهاجرمان در شهر های مقصد حرف های زیادی برای گفتن دارند.ائتلاف می کنند،تاثیر می گذارند رای جمع می کنند صاحب منصب می شوند قدرت می گیرندو در کل دیده می شوند.اما مجموع این همه حتی منجر به تسهیل ساخت جاده یا تاسیس یک مدرسه یا سالن ورزشی یا رفع هزاران نیاز دیگر در ایرندگان نمی شود زیرا این قدرت انحصارا در خدمت طیفی خاص برای تصدی پست های جدید است.رهبری مردم ایرندگان و شکل دادن به حرکت آنان کار سختی است.مزد یا نتیجه ی این کار سخت هم هرچه باشد نمودی در منطقه ندارد.در مجموع به قول اقتصاد دانان چیزی به نام بازگشت سرمایه در مورد این قشر مهاجر معنا ندارد.حال باید پرسید این کنش ها و حرکاتی که هم خود و هم نتیجه ی آن در خارج از ایرندگان رخ می دهد معنایی به جز ملت در تبعید دارد؟

نتیجه گیری با شما.

ما و ماها

ما یک مفهوم اجتماعی است حاکی از وحدت گروهی که در امری مشترک باشند.برخی (ما)ها مصرف کوتاه زمانی و مکانی دارند.مانند ما مسافران اتوبوس،ما گیر کردگان در آسانسور.

 

آنچه می دانیم اما به آن توجه نمی کنیم این است که (ما) می تواند مفید یا مخرب باشد.زیرا با شکل گیری هر(ما) یک اتصال و یک انفصال به وجود می آید.اتصال به افراد درون و انفصال از خارج از محدوده ی (ما).از سوی دیگر شدت و حدت هر (ما) در جامعه با نظام اجتماعی آن در ارتباط است.شدید بودن یک (ما) باعث ضعیف شدن (ما)ی دیگر می شود و این بی ثباتی اجتماعی را به دنبال دارد.مانند زمانی که افراد بر اساس قومیت یک (ما)ی قومی تشکیل می دهند که باعث می شود در مقابل،(ما)ی کلان ملی ضعیف شود و این افراد احساس جدایی و جدایی طلبی از جامعه ی سابق کنند.جامعه باید به تدارج (ما) های مختلف داشته باشد و این سلسله بدون یک حلقه حکم لوله ی قطع شده دارد.به طور مثال (ما)های یک فرد از خانواده،محله،شهر یا روستا،استان و کشور و... تشکیل شده است.حال اگر یکی از این (ما)ها ضعیف شده یا حذف شود افراد آن (ما) دچار تشکیک و تنش خواهند شد.

هر گاه در جامعه ای عنصر قومیت برتر باشد یک (ما) قوی می‌شود.افراد درون قوم درون این حلقه و افراد بیرون هم طبعا خارج از این همبستگی محسوب می شوند.بسته به قدرت عنصر قومیت تالی قدرت گرفتن (ما)ی قومی ضعف (ما)ی منطقه ای و ملی خواهد بود.پس تمامی (ما)ها باید به تدارج وتناسب،موجود و در اندیشه ی فرد صاحب نفوذ باشند.حذف یا قدرت و ضعف هرکدام از این (ما)ها در زندگی افراد جامعه تاثیر گذار خواهد بود.

تعریف قوم گرایی هم  وابستگی شدید به قوم خود است که در آن (ما)ی قومی به شدت قوی می شود.شکل افسارگسیخته ی آن نژادپرستی است.توضیح اینکه قومگرایی کاملا مردود نیست اما شکل افراطی آن نوعی انحراف اجتماعی است.

تمام این مقدمه در توضیح این نکته است که اگر‌چه اکثر مردم این استان ایرندگانی ها را یک ما به حساب می آورند اما قومیت گرایی در ایرندگان باعث ضعف (ما)یی بزرگ به نام (ما ایرندگانی ها) شده و جای آن را (ما)هایی مثل کهنویی و ایرندگانی و آنچه همه می دانیم گرفته است.پیامد های این معضل به صورت های مختلفی ظهور می کند.مانند عدم اتحاد و انسجام،تضعیف زبان و لهجه ی ایرندگانی (که جداگانه باید بررسی شود) عدم امنیت و...

ضعف ما ایرندگانی ها و در کنار آن شکل گیری ماهایی کوچک تر تنها یک بازنده دارد و آن کسی نیست جز (ما)(1)

در آخر هم باید بگویم در این متن 27 بار از کلمه ی (ما) استفاده شده است.شما زحمت حساب کردن رو نکشید.