ماییم و نوای بی نوایی " بسم الله اگر حریف مایی  (پست ثابت)

اللّهم اَحفِظ قائدنا واِمامنا وَ زَعیمُنا الامام خامنه ای



http://dl.aviny.com/Album/enqelabeslami/Enerji-hastei/Roshan/kamel/10.jpg


DowN wiTh isRael


الموت لاسرائیل


מוות לישראל



جان خود در ره "اولاد علی" می بازیم

همچو "مالک" به
"عدوان علی" می تازیم


ای که گویی که خلایق ز "ولی" خسته شدند


کوری چشم تو  بر "سید علی" می نازیم


با تشکر از اینکه به این وبلاگ سر زدید
امیدوارم  نظرات-انتقادات و پیشنهادات خود را برای ما بنویسید
با آرزوی توفیق روزافزون برای شما
                                            محمد حسین . ص

شفافیت؛ خط قرمز مدیران شهرستان لارستان

سردبیر مجله فرهنگی اجتماعی لادستان- بیش از یک ماه گذشته، وبسایت لادستان، در اثنای بحث داغ فیش های حقوقی، با انتشار گزارشی، از برخی مسئولین لارستانی خواست تا مرحمت بفرمایند فیش های حقوقی خود را به منظور اطلاع همگانی و عمومی انشار دهند (اینجا). تا مبادا خدای ناکرده وِجهه ی مدیران شایسته و خدوم جمهوری اسلامی، خدشه دار نشود.
 
آنچه که پیش از این یادداشت برای نگارنده اطمینان حاصل شد، نیت ناصحانه و خیرخواهانه ی تنظیم کننده ی آن گزارش بود، که از قضا در پی اثبات صلاحیت مدیران شهرستانیِ مان بوده است.
 
اما ماحصل آن گزارش، چنان بود که بیان حقایقش نه تنها برای مخاطبین غیرقابل هضم است، بلکه در نگاه لادستانی ها نیز غیرمنتظره آمد!
 
کنش و واکنش ها و مواضع و توصیه ها (بخوانید تهدیدهای!) پساگزارش، به سمت و سویی رفت که لاجرم باید ذهنیت های قبلی را پاک کرده و از نو به قضاوت بنشینیم.
 
البته، بحث ما تنها معطوف به یک فیش نیست (که اگر قبلاً بود، اکنون دیگر نیست)، بلکه صحبت از روند مدیریتی غیرشفاف و ابهام آلودی است، که در رأس شعارهای مردم دارانه ی مدیران و مسئولان حاکمیت قرار گرفته.
 
با این حال خواسته ی نابجایی نیست که مسئول و وکیل در جامعه ی اسلامی، سیستم مالی شفافی را برای خود قائل باشند و صاحبان و ولی نعمتان انقلاب، و موکلان خویش را از هر آنچه می کنند (اعم از منابع مالی شان، عملکردها، پیگیری ها و اولویت ها شان، دریافتی از بیت المال، اقدامات خارج از حوزه ی مسئولیت شان - که به واسطه نفوذ و اختیارات حقوقی فراهم آمده - و ...) تمام و کمال مطلع سازند.
 
چنانکه این موضوع نه صرفاً معطوف به اصل هشتم قانون اساسی، و اصل 19 بیانیه حقوق بشر (که کشور ایران نیز آن را پذیرفته)، بلکه ناظر بر حدیث شریفه ی «كُلُّكُمْ راعٍ وَكُلُّكُمْ مَسؤولٌ عَنْ رَعيَّتِهِ» می باشد. لذا با توجه به فتاوای حضرت امام (رحمة الله علیه) و حضرت امام خامنه ای (مد‌ظله‌العالی)، مبنی بر لزوم "نظارت همگانی" بر مسئولان نظام اسلامی و "امربه معروف و نهی از منکر" آنها [1]، این حق را برای خویش قائلیم.
 
همچنین از آنجا که به گفته ی امیرالمؤمنین (ع)؛ حکومت، و امارت و بیت المال، امانت در دست حاکم است؛ باید کمال احتیاط و دقت و ظرافت را مبذول داشت.
 
بنابراین مسئول و مدیری در حکومت دینی، نمی تواند مدعی محرمانه و شخصی بودن اطلاعات مدیریتی، مالی و غیره شود؛ بلکه طبق کلام معتبر حضرت امیر(ع)، جز اسرار جنگی و نظامی، هیچ موضوع دیگری نباید بر مردم پوشیده باشد [2]، و جهت رفع هرگونه گمان بد در حکومت [اسلامی]، باید همان موضوع برای مردم به خوبی روشن و آفتابی شود.[3]
 
گفتنی است که، یکی از روزنه های فسادزا در کشور نیز همین مسئله می باشد. چرا که با محرمانه تلقی شدن اطلاعات غیرنظامی و غیرامنیتی، از یک سو شاهد بروز شائبه ی فساد خواهیم بود و از سوی دیگر ارتکاب به فساد، رانت و سؤ استفاده های مختلف را آنقدر درپوش می گذارد تا نهایتاً از شدت حجم، - آنهم به صورت ناخواسته و اتفاقی - عیان شده و «علاج واقعه بعد از وقوع»، نیز بی ثمر است.
 
حال با این توصیفات، اصرار برخی مدیران بر عدم شفافیت و بالاخص، برآشفتگی شان پس از درخواست انتشار فیش حقوقی، شگفت آور است. از همین رو، رسالت این یادداشت در اتمام حجت با مدیرانی است که در این مدت، یا توصیه(!) کرده اند به عدم پیگیری، یا در پی مدلی خاص از یک فیش بوده اند که مسائلی را نهان داشته باشد!
 
اما هم اکنون تصور باطلی که برخی از حضرات ظاهرالصلاح دارند، مبنی بر اینکه صِرف وابستگی به جریانات خیالی موجود، مصونیت خواهند داشت! بالاجبار باید تغییر دهند.
 
از این جهت بدون اندکی مبالغه تأکید خواهیم داشت که؛ اگر گزارش قبل برحسب دلسوزی و پیشنهاد به تقریر درآمد، این مرقومه اما، بر چارچوب «اَلنّاسُ یَنظُرونَ مِن اُمورِک»[4] استوار است.
 
لذا با یادآوری به همان مسئولان، متذکر خواهیم شد که در صورت امتناع از شفاف سازی، لازم می دانیم مطالبه ی بعدی مان را با صراحت کلام بیشتر، به فعالیت های اقتصادی و سرمایه گذاری های خارج از حیطه ی کاریِ همان جماعتِ مسئول و خدوم(!!) و مدعی تقدس گرایی (!!!) موکول کنیم. به این انگیزه که در حکومت دینی، (خدای ناکرده) اتفاقی از دید صاحبان آن پنهان نماند.
 
در پایان، ضمن تشکر از فرماندار سابق لار که صداقت کلام با مردم را فدای انگیزه سیاسی خود نکرد، مصداقاً از مسئولین مدعی اصولگرایی (نه ولایتمداری!) می خواهیم تا اصل "شفافیت با موکلین" خود را، با مقدمه ی آخرین فیش حقوقی آغاز کنند.
 
فعلا والسلام
 
در صورت لزوم، ادامه خواهد داشت...
 


[1] «البته امر به معروف و نهی از منکر حوزه های گوناگون دارد که باز مهم ترینش حوزه ی مسئولان است؛ یعنی شما باید ما را به معروف امر، و از منکر نهی کنید. مردم باید از مسئولان، کار خوب را بخواهند؛ آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا؛ بلکه بایداز آن ها بخواهند. این مهم ترین حوزه است.» (امام خامنه ای؛ 25/9/79)
 
«ملت باید الآن همه شان ناظر امور باشند.» (امام خمینی؛ صحیفه، جلد 13)
 
«این مسئله مهم است. و آقایان توجه کنند همه و همه ملت موظفند که نظارت کنند بر این امور. نظارت کنند اگر من یک پایم را کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن. مسئله، مسئله مهم است. همه ملت موظفند به اینکه نظارت داشته باشند در همه کارهایی که الآن مربوط به اسلام است. اگر دیدند که یک کمیته خدای نخواسته برخلاف مقررات اسلام دارد عمل می‌کند، بازاری باید اعتراض کند؛ عرض بکنم که کشاورز باید اعتراض کند؛ معممین و علما باید اعتراض کنند. اعتراض کنند تا این کج را راست کنند..» (صحیفه امام. جلد 8 - ص 47)
 
 
[2] نهج البلاغه/ ص 982
 
[3] نهج البلاغه/ ص 1026


[4] عهدنامه حضرت امیر (ع) به مالک اشتر

 

 

مجله فرهنگی اجتماعی لادستان

ریشه های یک فیش

اگر امروز جَو حاکم، موجب فضایی گرم درباره ی حقوق های نجومی برخی شده است، دلیل نمی شود که مُعضل را به همین چند فیش و تعدادی شخصیت حقیقی محدود کنیم و تمام!

نخیر؛ اتفاقاً آنچه بیش از همه موضوعیت پرداختن دارد، ریشه ی فکری و جریانی این پدیده است. پدیده ای که در عنوان شکیل آن، «تکنوکراسی»، «مدیران یقه سفید»، «توسعه محوری»، و حتی عناوینی نظیر «ژاپن اسلامی» [که به کرار توسط برخی عنوان شده است]، نامیده میشود. این تعابیر را در بیان صریح تر آن، «اشرافی گری»، «بی عدالتی»، «زر سالاری»، «رِبا»، و برداشت نامشروع از بیت المال می نامیم.

جریان تکنوکرات ایران از سال های 68-67 با گرفتن زمام امور، با تمام توان در پی نهادینه کردن این نگرش در قالب جمهوری اسلامی بوده است (چنانچه تا حدود زیادی نیز موفق بود).

بنابراین، بیش از آنکه حقوق بالای چند مدیر محوریت یابد، نگرش سرمایه داری حاکم بر کشور است که فاجعه ی نظام اسلامی ست.

تا کنون نیز بیشتر شاهد آن بودیم که «فیش گیت» به عرصه ی نزاع رسانه ای و دعواهای قبیله ای حضرات اینوری و آنوری مبدل شده است.

اساساً صِرف دعوا با فیش و محدود کردن مطالبات به انتشار فیش های حقوقی مسئولین، باید در نقش مقدمه ای جهت مطالبات جدی تر با این مسئله را ایفا کند. حتی به فرض انتشار فیش های حقوقی تمام مسئولین کشوری (دولتی و غیردولتی) و نهایتاً اخراج مدیران نجومی بگیر هر چند لازم است کافی نیست. چرا که باوجود تحقق آن، و امانتدار معرفی نکردن شان (!) نیز، خطر ریشه ای برطرف نخواهد شد و این نگاه اشرافی و سرمایه سالارانه بالفور از جای دیگر بیرون می زند.

 

چه بسا فرهنگ مدیرسالاری تنها محدود به مسائل مالی و اقتصادی هم نیست؛ که بیان تمثیل در حوزه های دیگر، جای گنجانده شدن در نگارش فعلی را ندارد.

این مقدار بس که مد نظر داشته باشیم؛ همان نگرشی که وزیر و رئیس و نماینده مجلس را در بالاترین نقطه ی شهر مسکن می دهد، دقیقا منطق توجیه گری را می آفریند که مدعی می شود میان مردم و زمامدار، تفاوت است. و همین توجیه هست که جایگاه های ویژه از نماز عبادی و سیاسی جمعه گرفته تا کنسرت و مجلس عزا و امثالهم را موجه جلوه می کند.

در مملکتی که ما برای کوچک ترین مسئولی، ماشین قیمتی و مجهزترین دفتر، و هزینه های تجملاتی و غیرضروری و سفرهای پرخرج، و مهمانی های کلان و همنشینی با ثروتمندان را حق معمول شان می دانیم، تردیدی نیست که همان مسئولان تازه از راه رسیده، با کمترین هزینه برای "انقلاب"، بیشترین سهم را از "نظام" می خواهند.

 

اگر امروز فقط از «حق فراغت فرزندان» جا خورده ایم، این جا خوردن به جا نیست؛ اگر هم جا خوردن مان از اشرافیت و محتوای سرمایه داری جمهوری اسلامی باشد، 25 سال و 9 ماه دیر کرده ایم . . .

 

 

منتشر شده در:

خیبرآنلاین

لادستان

خنج کهن

ضرورت بازخوانی صحیفه امام ره

ضرورت بازخوانی صحیفه امام (ره)

 

"حزب اللهی ها بخوانند!"

 

پس از گذشت سی و اندی سال از انقلاب اسلامی، اگر گذری به میان حزب اللهی ها و پرچمداران فعالیت انقلابی بزنیم، بی استثناء همگی مدعی ولایتمداری، انقلابی گری و ابراز علاقه وصف ناشدنی نسبت به حضرت امام خمینی و امام خامنه ای موج می زند!
 
یعنی اساساً احدالناسی ذره ای خدشه به تجسم مقدس مآب و تاریخی(!) حضرت امام در ذهن مان وارد کند، رَگ غیرتمان بیرون می زند و چه بسا چند قطره ی خون هم بیاید جلوی قرنیه مان! که نهایتاً فرایند تکفیر و الحاد آن بنده ی خدا نیز آغاز شود! و الخ ...
 
حال اگر یکی سر بچرخاند به طرف خودی ها و نسبت حزب اللهی های خودمان را با حضرت روح الله بررسی کند، ارتباط فرزندان مؤمن و معتقد حزب اللهی با آن حضرت تاحدودی متفاوت تر است. گاهاً همین خودمان تمام امام را منحصر به یک «قدیس» و انسان «محترم» و قابل پرستش می کنیم. امامی که فقط برای شعار و نماد مفید است.
 
این برخورد کاریکاتوری و نمادین با بنیانگذار انقلاب اسلامی و شخصیتی که مسیر حرکت تاریخ را تغییر داده، نهایت سهل انگاری و کج اندیشی نسبت به این موضوع خواهد بود.
 
برخوردهای گزینشی و تبلیغاتی صِرف، منجر به نوعی بینش خطرناک می شود که، با برجسته سازیِ افراط گونه از ویژگیِ عارفانه و زاهدانه و فردی امام، خصیصه هایی چون مجاهدت، انقلابی بودن و مبارزه با ظلم را در این شخصیت کم رنگ کرده و به حاشیه رانده است.
 
در لفظ دیگر؛ فهم ناقص از شخصیت و اندیشه ی حضرت امام خمینی، منجر به وضعیتی شده که از میان هزاران «روح الله موسوی الخمینیِ» جا گرفته در 21 جلد، تنها چند عدد نیم سطر و تک جمله از پیام های شان در حافظه و زبان بچه مذهبی ها وجود دارد.
 
اگر نخواهیم جای دوری برویم و یا زیاد به ذهن مان فشار بیاوریم، بارزترین مصداق آن، نحوه ی برخورد با همین جمله ی «بسیج لشکر مخلص خداست» دیده می شود. نیم جمله ای که از درون پیام مهم و محوری حضرت امام در آذر 1367 به منظور تأسیس بسیج مستضعفین استخراج شده!
 
پیامی که علاوه بر کوتاهی و اختصار، عالی ترین و کامل ترین تعریف از مجموعه ای متعالی و پر ظرفیتی چون بسیج می باشد.
 
به عنوان نمونه، اگر اجتماعی از حزب اللهی ها و جوانان مخلص انقلابی را با این عبارات که «ملتى كه در خط اسلام ناب محمدى (ص) و مخالف با استكبار و پول پرستى و تحجرگرايى و مقدس نمايى است، بايد همه افرادش بسيجى باشند» مواجه سازیم، درصد بسیار قلیل و نزدیک به صفری هستند که تا به حال چنین تعریفی از بسیج به گوش شان خورده باشد. حال اگر ارجاع دهی به «صحیفه ی امام خمینی، جلد 21، صفحه 195» با برخورد تردیدآمیز و متعجبانه ی دیگری روبرو خواهی شد، که تا صحیفه را جلویش نگیری و عین جمله را انگشت نگذاری و سپس به او اطمینان بیداری ندهی!، باور نمی کند(!) [1]
 
ایضاً همین جنس برخورد را با دیگر پیام ها و سخنرانی های آن حضرت؛ که به همین نمونه ی عینی تر اکتفا می شود. [2]
 
بنابراین روا نیست که از اندیشه ی کامل و چندبُعدیِ حضرت روح الله (ره)، برداشت و بهره ای ناقص و حداقلی وجود داشته باشد، و ناخواسته و نادانسته « امام را نباید به‌عنوان صرفاً یک شخصیّت محترم تاریخی مورد توجّه قرار داد» [3]
 
وجه مشخصه و متفاوت امام با هر انسان معمولی و یا هر فرد مذهبی دیگر، در فردیّات تنها نیست؛ که امام را به شخصیتی عابد و زاهد و صوفی مسلک و شاعر و خانواده دوست (!) و منضبط(!!) و رعایت کننده بهداشت فردی (!!!) و نظایر معمول دیگر محدود و معرفی کنیم.
 
در صورتی که وجه شاخص و تاریخ ساز حضرت امام با دیگر مسلمانان، در تفسیری کامل و  حقیقی از اسلام است؛ اسلامی که از امام (به عنوان یک اسلام شناس بزرگ)، فردی مبارز، عدالت خواه، آرمان گرا و انقلابی و مسئول ساخته، تا به دنبال احقاق حق پایمال شده ی مظلومین و احیای اسلام ناب محمدی (ص) در برابر اسلام التقاطی باشد.
 
هیچ جای تردید نیست که در اهم و مهم کردن مسائل جاری برای مجموعه های انقلابی، اهم به معنای واقعی، «خوانش صحیفه ی حضرت امام» (با اهتمام به اولویت بندی پیام ها) می باشد؛ و هر برنامه و اقدام دیگر، به موازات این زیربنا باید در مراتب بعدی قرار گیرد. توجه نکردن به این موضوع حیاتی از سوی ملت ایران و طیف حزب اللهی (در هر قشر و رده ی سِنّی) صدمات جبران ناپذیر و غیرقابل اغماضی را متوجه خواهد ساخت. آسیب هایی که خوش بینانه ترین حالت آن را می توان در بی اثر کردن فعالیت های مخلصانه، و صرف انرژی برای اقداماتی بی حاصل و درجه چندم دانست، که در نتیجه ی فهم ناصحیح از کارفرهنگی و انقلابی هست. و نهایتاً منجر به چرخیدنِ لَغو، و بازگشت چندباره به محل قبلی خود می شود.
 
لذا ضروری است که اندکی مسئله را جدی گرفته و تعارف با خودمان را کنار بگذاریم.

از خطر «تحریف امام» گرفته تا عواقبی چون تُهی کردن انقلاب از درون و «استحاله» ی آن (که باید تحت عنوان "پایان انقلاب" از آن یاد کرد)، تنها با خارج کردن صحیفه از اِنزوای مرگ بار حال حاضر ممکن خواهد بود. [4]
 
 
 
1 . نگارنده مکرراً تجربه کرده است
 
2 . انتخاب این مثال، من باب اهمیت و جایگاه و ظرفیت انسانی و اعتقادی موجود در این مجموعه بوده است. لذا نظیر این مدل استفاده از امام (ره) را، با یکبار خواندن پیام های مهم دیگری چون «پیام قطعنامه»، «پیام به رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی»، «پیام به گورباچف»، «پیام روحانیت»، «منشور برادری»، «آخرین پیام نوروزی امام» و موارد متعدد دیگر، که اتفاقاً در سال های پایانی عمر مبارک وی به تحریر درآمده، عیناً می توان احساس کرد.
 
3 . امام خامنه ای؛ 14 خرداد 94
 
4 . «آن راهی که می تواند مانع از این تحریف بشود، بازخوانی اصول امام است.» "امام خامنه ای؛ 14 خرداد94

 

 

 

منتشر شده در:

لادستان

خیبرآنلاین

دنا نیوز

غریو

صبح زاگرس

 

موشن گرافیک: سردرگمی عمیق نیروهای فرهنگی + لینک دانلود

برای چه هدفی کار فرهنگی می کنیم؟با چه قصدی و به چه منظور؟

 

خیلی‌ها ممکن است از خود بپرسند؛ «چه باید كرد؟»، «راهكار اجرایی چیست؟»، «ما نیرو داریم، امكانات داریم، اما چه باید بكنیم؟»،سوالاتی که همه‌گیر شده و در جای جای ایران وجود دارد. چه شده، كه نیرو هست، امكانات هست، زمینه برای كاركردن هست، ولی همه كاسه «چه كنم؟ چه كنم؟» به دست گرفته‌اند؟

مسئله چیست؟ اگر حزب الهی‌ها مشکلِ کمبود امکانات و ابزار و نداشتن راه‌كارها را ندارند، پس مشکل کجاست؟

 

 

 

دانلود

کلیپ: حجاب و قرآن تک صفحه ای

برشی کوتاه از سخنرانی وحید جلیلی، پیرامون دغدغه ی حجاب و دغدغه های دیگر اسلام . . .

 

 

لینک دانلود

پیش بینی ریاست آینده ی مجلس دشوار نیست/ مجلس دهم، همسو با دولت یازدهم و مجلس نهم!

با شروع به کار مجلس دهم، اولین مسئله ای که باید مشخص بشود، تکلیف ریاست مجلس است.

البته این بحث، از هشت اسفند شده بود اولویت تمام محافل.

در این سخن که حالا مجلس پُر شده از اصلاح طلب(!) و حامی دولت، پس باید ریاست و هیئت رئیسه برسد به نماینده ی این اکثریت؛ شکی نیست. قطعاً ریاست مجلس، با اکثریت آن تناسب دارد.

اما سؤال اینجاست که مناسب ترین شخصیت برای ریاست مجلس جدید، که وظیفه ی نه چندان دشوارِ همراهی همه جانبه با دولت و توجیه و تصویب تمامی برنامه ها و طرح های دولت یازدهم در یکسال باقی مانده از عمر خود را دارد، کدام فرد است؟

اگر معادله را بر دوگانه ی «لاریجانی-عارف» بگذاریم (!) بی شک این وظیفه را هیچ شخصیتی به اندازه ی لاریجانیِ اصولگرا نمی تواند انجام دهد. فردی که در دوره 4  ساله ی اصولگرا ترین مجلس بر کرسی ریاست استوار بود، و با قاطعیت و اطمینان کامل، ثمره ی اجماع نمایندگان و توافق دو فراکسیون بزرگ مجلس و کناره گیری تنها رقیب خود به نفع وی و همه ی اتفاقات و مسائل و لابی ها و معامله های دیگر، مجلس را اداره کرد.

شکی نیست که دکتر عارف توانایی و تخصص علی لاریجانی را در به سرانجام رساندن اقدامات ننگین دولت فعلی و جمع کردن خرابکاری های دولتی ها را نخواهد داشت. و چه بسا به مراتب لاریجانی معامله گر تر از عارف است. پس دولت روحانی و حامیانش، منطقاً واقف هستند که لاریجانی و تیم او، بزرگترین نعمتی است که نمی توان قدرت باج گیری و باج دهی او را با هیچ احدالناسی مقایسه کرد.

 

بعلاوه؛ فلسفه ی دنباله روی مدعیان اصولگرایی از او نیز، فقط می توان در روحیه ی وصولگرایانه و جناح پرستی شان [جای معیار پرستی] دانست، نه چیز دیگری.

 

همراهی و دنباله روی از آن لحاظ اشاره میشود، که علی لاریجانی (نامزد لیست اصلاح طلبان)، میشود سخنرانِ اصلی مراسم اصولگرایانِ راه یافته به مجلس دهم!!!

و همچنین از نماینده ی اصولگرای بروجرد، تا نامزد نزدیک به جبهه ی پایداریِ قم، مشترکاً لاریجانی را شایسته ی ریاست بر مجلس آینده میدانند(!)

بماند که تا همین چندی پیش، تمامی اصولگرایان راه یافته به مجلس، بالاتفاق قصد دیدار جمعی با لاریجانی را داشته(!)، و مسئول بستنِ لیست ائتلاف بزرگ(!!!) اصولگرایان (محمدرضا باهنر) نیز، نامزد لیست اصلاح طلبانِ قم (علی لاریجانی) را همچنان پاره ی تنِ(!) اصولگرایان می داند.

و هزاران مشترکات حقیقی و تقابلات واهیِ  دیگر، که مجال بیان نیست...

بنابراین، مجلس دهم نیز، اگر بتواند در انجام وظیفه ی خود موفق باشد، نهایتاً می تواند برای دولت روحانی، مجلس نهم باشد.

و دکتر لاریجانی بر کرسی ریاست بماند.

و سال پایانیِ دولت نیز، مجلسی همسو را تجربه کند.

 

اجمالاٌ؛ با اتفاق نظرِ جماعت معروف به اصلاح طلب و جماعت معروف به اصولگرا، پیش بینیِ حضور شخصی که میتواند تضمین کننده ی منافع حداقلیِ این دو دسته باشد، در رأس مجلس دهم، چندان دشوار نیست. و از اکنون میتوان لاریجانی را رئیس مجلس دهم دانست.

 

البته، بازماندن عارف از ریاست مجلس می تواند در آینده مشکلاتی را متوجه ی حسن روحانی و دولتش کند...

که فرصت برای پیش بینی و تقریر آنها بسیار است.

 

"محمدحسین صبوری"

 

 

منتشر شده در:

لادستان

صبح زاگرس

مشروح میزگرد خبری: نگاه به آموزش و پرورش نباید نگاه اقتصادی باشد/ خصوصی سازی مدارس برای کشور خطرناک

اولین میزگرد استان با موضوع جوانان و چالش های پیش رو به مناسبت ولادت با سعادت حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان در دفتر پایگاه اطلاع رسانی صبح زاگرس برگزار شد.

چهار نفر از نخبگان و دانشجویان فعال عرصه های مختلف کهگیلویه وبویراحمد در این میزگرد حضور داشتند و با ارائه نظرات و دیدگاه های خود معضلات نسل جوان را مورد بررسی و کنکاش قرار دادند.

 

 

 

معرفی مهمانان جلسه:

*رحمان رزم پا: از فارغ التحصیلان رشته زیست شناسی و از فعالان دانشجویی در زمینه دین، علم و فلسفه

* فاطمه شریعتی : فارغ التحصیل رشته اقتصاد و فعال دانشجویی در زمینه اقتصاد و روزنامه نگاری

*فاطمه یاری نسب : فارغ التحصیل ارشد مطالعات زنان و از پژوهشگران حوزه زنان و خانواده

*محمد حسین صبوری : دانشجوی رشته جامعه شناسی و فعال دانشجویی دانشگاه یاسوج

در ادامه مشروح قسمت اول این میزگرد ارائه می گردد؛

 

 

سوال: با توجه به اینکه مرحله جوانی، مقطع حساس و سرنوشت سازی در زندگی هر فردی است، زیرا این فرد تازه به دوران استقلال راه پیدا می کند و به همین دلیل ناگزیر به برنامه ریزی برای آینده خویش است.

به نظر شما این برنامه ریزی برای آینده ای بهتر چه روندی باید داشته باشد و عوامل تاثیر گذار بر این روند چه چیزی هستند؟

 

 

 

 

*محمد حسین صبوری : بر اساس مشاهداتم که در برخورد با همکلاسی ها و هم سن و سالهایم دارم متاسفانه برنامه ریزی و هدف داشتن در میان آنها خیلی کم است.

جوانان ما درک یا همان دغدغه را ندارند.

جوانان باید در جامعه، مسئولیت پذیر رشد کنند.

دانشجویان ما برنامه ندارند و تنها به دنبال پر کردن وقت و گذر زمان هستند و فقط می خواهند در دانشگاهها صبح را به شب برسانند.

 رسانه ها، خانواده ها، آموزش و پرورش ودانشگاهها می توانند به قشر دانشجو و جوان کمک زیادی کنند.

جوانان جامعه ما خودشان تصمیم نمی گیرند برایشان تصمیم می گیرند قدرت تصمیم گیری جوانان در جامعه کم شده است.

بیکاری دست خود جوانان و دانشجویان نیست آنها به دنبال کار هستند اما کار نیست.

آمارهایی که از آسیب های اجتماعی در کشور و در استان ما بیان می شود از جمله خودکشی، طلاق، سن بالای ازدواج و سایر آمارها همه آن به نوعی ها با هم در ارتباط هستند.

 

 

 

* محمد حسین صبوری، نیز عملکر شبکه دنا و رسانه جمعی در کشور را ضعیف دانست و گفت: هم آموزش و پرورش و هم شبکه دنا در استان خیلی ضعیف عمل می کند، شبکه دنا در نگاه اول تنها هدفش رفع تکلیف و پر کردن وقت است اما آیا پشت این برنامه ها اتاق فکری هم هست؟

رسانه جمعی خیلی کم به جوانان پرداخته است در رسانه ملی به جوانان اعتماد نمی شود.

برنامه های آنها خیلی کم با قشر جوان در ارتباط هستند آن محدود برنامه هایی که در ارتباط با جوان است همه می بینیم که همیشه جریان ساز است و مخاطبان زیادی دارد.

صبوری خصوصی سازی مدارس را بسیار نا مناسب بیان کرد و افزود: نگاه به آموزش و پرورش نباید نگاه اقتصادی باشد خصوصی سازی مدارس که استارت آن در کشور زده شده است و دولت نیز به این کار خود افتخار می کند می تواند برای اینده کشور خطرناک بشود و برگردد به دوران قاجار که فقط افرادی خاص می توانستند درس بخوانند.

نگاه به آموزش و پرورش اصلا نگاه پرورشی نیست.

 

 

سوال: بر اساس پژوهش های کارشناسان دولت ایالات متحده و حامیان اروپایی آن با استفاده از ابزارهای رسانه ای خود، در صدد الگو سازی برای جوانان جوامع اسلامی بخصوص جمهوری اسلامی ایران از طریق فوتبالیست ها و بازیگران هالیوود هستند، که این عمل در حال سوق دادن جوانان ما به سمت جاهلیت مدرن است.

به نظر شما این موضوع تا چه اندازه واقعیت دارد؟

 

 

* محمد حسین صبوری : در غرب وقتی افراد الگوی مشخصی نداشته باشند به سمت الگوهایی که خودشان ساخته اند می روند و به نوعی الگو سازی می کنند.

اما در کشور ما که اگوهای خوبی داریم و جوانان ما باید از این الگوها پیروی کنند متاسفانه به این الگوها زیاد پرداخته نشده است.

شخصیت های برجسته کشور، امامان، پیامبران می توانند الگویی برای جوانان باشد که به دنبال الگوسازی از بازیگران و ورزشکاران یا شخصیت های کارتونی نروند.

خلا الگویی ما باید با برنامه ساختن از اندیشه های امام خمینی(ره) پر شود.

 

سوال: یکی از اساسی ترین چالش پیش روی جوانان مسئله ازدواج و بیکاری است.

نظر شما مهمترین راهبرد برای عبور از این چالش ها چیست؟

 

 

 

*محمد حسین صبوری : بالارفتن سن ازدواج شاید در ظاهر اقتصاد باشد، اما اگر جوانان هیچ گونه هزنه ای هم برای جشن ازدواج نداشته باشند، اما باید سقفی برای زندگی داشته باشند و گاها هم مشاهده شده است که خانم ها تحصیل را بر ازدواج خود اولویت می دهند و ازدواج را به بعد از پایان دوره تحصیلات می گذارند.

مسکن و شغل مهمترین مسئله ازدواج است مسکن مهر با همه نواقصاتی که دارد اما خیلی از مشکلات جوانان را حل کرد.

 

صبح زاگرس: قسمت دوم گزارش اولین میزگرد خبری استان با موضوع جوانان و آینده پیش رو در روزهای آینده منتشر خواهد شد.

 

تصاویر بیشتر، در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

کلاه برداری هفت خط ها در جعبه ی هفت رنگ

بازی اجتناب ناپذیرِ جناحین هم نفس های آخرش است. همین بازی توافقی که یک روز از چپ و راست فرار کرد، به اصلاح طلبی و اصولگرایی متوسل شد.

اجالتاً؛ چنگ زدن به ریسمان این دو، ضامن بقای نزاع سمبلیک برای ثروت بود. برای قدرت، برای برداشتن کلاه!

کلاهی که 76 به بعد از سر برداشتند «چپ و راست» بود و کلاهی که بعد از آن بر سر ملت گذاشتند، «اصلاحات و اصولگرا». و چه کلاه گذاری و کلاه برداری جالبیست بازیِ جناحین.

ترس و لرز از آن دارم که همین کلاهی که سر ملت گذاشتند، دامن امت را هم بگیرد. امت انقلابیِ بی حد و مرز، که هر لحظه خطر افتادن در دام این جناحینِ کذاب را با یاریِ امام از سر می گذراند.

 

و چه خوش شانسیم که امام دارد این امت. و چه بدشانس که جناح دارد این ملت!

شانس اساساً همان جعبه ی شانسی دوران کودکی است که قابل پیش بینی نبود و باید از جیب مبارک هزینه می کردی و «دارا» می شدی.

آن وقت خدا می دانست که هر آنچه داخل جعبه نهفته است، بی ارزش است یا «ارزشی»!

«ارزشی» اگر بود، دارا بودی، و اگر نبود، «ندار»...

ماجرا دارد این دارا و ندار دنیای سیاست...

دارایی آشکار را گذاشته بودیم کنار و پوشانده بودیم محتوایش را! آنوقت شانس را دو دستی چسبیده ایم

به این امید که از درون جعبه های هفت رنگ، «ارزشی» بیرون بیاید. هزینه را هم پیشاپیش داده ای !

بگذریم...

 

دنیای معقولی نبود دوران کودکی. دنیای مصلحت بود، نه حقیقت. دنیای ذبح حقیقت به پای مصلحت بود.

و دنیای جعبه شانسی، دنیای خوبی نیست.

و رؤیاهای شیرین و آرمانی ات را به باد می دهد.

و موجی از سردرگمی...

و اغلب توزرد از آب در می آیند.

تو زرد که باشد، ریشه ندارد.

بی ریشگی، گیاه را همراه با جهت باد میسازد!

و بی ریشگی بد دردی است.

چُنان بی اصالتی؛ که همراه می سازد هر تو زردی را با جهت منفعت!

و آن وقت است که در روز روشن، هدف ناموفق مجلس ششم در «مجلس نهم» به سر منزل مقصود می رسد!

و عنوان های رنگی، ذیل تابلو های غصبی!

و پایان 90 دقیقه رقابت «دوستانه» با یکدیگر، به دوستی و رفاقت و خدا قوت و آغوش منتج می شود.

رفاقتی که بوی کهنگی می دهد. و پایان رقابت سمبلیک و مردم فریب و مزخرف، رفاقتی است دیرینه و متحدالمنافع. و البته مزخرف...

 

قصد بر داستان سرایی نیست. پیشگفتار است.

پیشگفتار جعبه های هفت رنگ شانسی و رُجال هفت خطش، که کودکی جامعه را با توجیه «مصلحت» و «دفع افسد» و «لولو سازی» گذراند. ما هم سر هر بزنگاه، شنیدیم و دیدیم و لمس کردیم «هم پوشانی» شان را برای هدفی یکسان.

این پیشگفتار، بماند مقدمه ای برای نگارشات آتی...

علی الحساب، والسلام...

 

"محمدحسین صبوری"

 

 

منتشر شده در:

لادستان

خیبرآنلاین

باصر

آخرین مطالبه ی جواد؛فیلم سخنرانی شادروان جلال فرد در مقابل رییس جمهور در مراسم روز دانشجو سال 94

محمدجواد جلال فرد، عضو شورای مرکزی، سخنگو و دبیر کمیته حق مسکن جنبش عدالتخواه دانشجویی که به علت عارضه قلبی به کما رفته بود، درگذشت.

متن سخنرانی مرحوم محمدجواد جلال فرد در مراسم سخنرانی دانشجویان مقابل رئیس جمهور در روز 16 آذر بدین شرح است: خرسندیم از اینکه بالاخره بعد از دو سال اجازه داده شد تا در مراسم 16 آذر به بیان دیدگاه های خود بپردازیم و نگاه جنبش دانشجویی به دولت ها بر خلاف احزاب و گروه های سیاسی، نگاه صفر و یکی نیست.

 
همه دولت ها نقاط قوت و ضعفی دارند که رسالت جنبش دانشجویی تثبیت نقاط قوت و مطالبه از مسئولان برای رفع نقاط ضعف است دانشگاه محل پرسشگری و مطالبه گری است لذا لازم می دانیم به برخی مشکلات جدی در عرصه اداره کشور اشاره کنیم.
 
بیش از دو سال است که حوزه زمین و مسکن به عنوان تولید مولد و محرک اقتصاد به دلیل اتخاذ سیاست های اشتباه گرفتار رکود شده است و حداقل نیمی از رکودی که در حال حاضر در کشور وجود دارد نتیجه عملکرد وزارت راه و شهر سازی است.
 
حوزه مسکن در حال حاضر به علت نبود شفافیت اطلاعات و ترجیح گروه ها و افراد خاص بر منافع ملی و وجود افراد ناتوان و نالایق در ساختارهای تصمیم گیری و تصمیم سازی آن، مهم ترین مشکل مردم و کشور شده است.
 
همانطور که متوجه شدید در خصوص آثار تورمی خط اعتباری مسکن مهر غلو شده بود و عامل اصلی تورم در سال 91 و 92 افزایش نرخ ارز بوده است.
 
شاهد این موضوع افزایش بی سابقه نقدینگی در دولت جنابعالی از 594 به 920 هزار میلیارد تومان است که با تثبیت نرخ ارز، نقدینگی تورم نداشته است.
 
نگرانیم دولت شما از ناحیه اتخاذ سیاست های اشتباه ضعیف ترین وزارتخانه دولت ،‌ بیشترین ضربه را ببیند و با سیاست های تحریک تقاضا و افزایش قیمت یک باره مسکن، تورم سنگینی را در کشور شاهد باشیم و این زیبنده دولت شما نیست که مسکن روستایی عملا تعطیل و مسکن مهر رها شده باشد و بیش از یک میلیون خانوار مستضعف را سرگردان کرده باشند.
 
امروز درامد شهرداری های 8 کلان شهر کشور با بودجه دولت برابری می کند درامدهایی که غالبا از محل تراکم فروشی و اوراق مشارکت کسب می شود.
 
با وجود این حجم درامدها، شهرداری ها متاسفانه هیچ گونه احساس وظیفه ای در قبال اشتغال جوانان به عنوان مهم ترین مشکل کشور ندارند و این به دلیل قطع بودجه شهرداری از بودجه عمومی توسط دولتها و رها کردن این نهاد اثرگذار در اقتصاد است.
 
جا دارد دولت محترم بحث الزام ورود شهرداری ها به اقتصاد مقاومتی و مشارکت نان در اشتغال زایی و حل مشکلات اساسی کشور را به طور جدی در دستور کار قرار دهد و ما معتقدیم تنها با اصلاح ساختاری این حوزه بسیاری از مشکلات جوانان و دانشجویان از جمله ازدواج و اشتغال آنان حل خواهد شد.
 
اگر این اصلاح ساختاری در حوزه های بانکی، اتاق بازرگانی و دیگر نهاد های اقتصادی رخ دهد دیگر چشم مسئولین ما به خارج از ایران برای حل مشکلات نخواهد بود که همچون وزیر صنعت اعلام کنند به دنبال واردات مدیران از خارج از کشور هستند.
 
امروز نظام بانکی به گرانیگاه فساد اقتصادی در کشور بدل شده است و شما اگرچه بارها در سخنرانی ها به خوبی بر مسئله اصلاح نظام بانکی تاکید کرده اید لکن متاسفانه در حالی که عمر دولت از نیمه گذشته است هنوز تحول دگرگون کننده ای رخ نداده و واگذاری اصلاح نظام بانکی به مردانی از همان نظام ، آزموده را آزمودن خطاست.
 
آقای رئیس جمهور دانشگاه را از وضع سیاست زده و سیاست بازیی که در آن اتفاق می افتد نجات دهید.
 
اگر قرار است مشکلات را حل کنیم همه باید دست به دست هم بدهیم که مشکلات ساختاری را حل کنیم.
 
 

برادرمان محمدجواد جلالفرد پر کشید/ پیام تسلیت

 

 

انا لله و انا الیه راجعون

خبر درگذشت برادر انقلابی و عدالت خواه مان #محمدجواد_جلالفرد، آنچنان تلخ بود که پذیرش این اتفاق، برای مان به دشواری فعالیت بی حضور اوست.
حقیقتاً به همان اندازه که تشکیلات عدالت خواه دانشگاه شیراز و تأسیس تشکل دانشگاه تهران مدیون زحمات بی شائبه و مخلصانه ی این برادر عزیز بود؛ برای حمایت و انگیزه هایش جهت تلاش و ماندن در مسیر تأسیس مجمع دانشجویی در دانشگاه یاسوج نیز، مدیون همیشگی این برادر مؤمن و دلسوزیم.
تأسف جنبش دانشجویی ایران، به جهتی است که، باید خلاء فردی مطالبه گر، پر تلاش و مصداق بارز شخص انقلابی و پیگیر احقاق حق محرومین جامعه را، در بدنه ی خود تجربه کند.
این ضایعه را به خانواده ایشان و تمامی همسنگران عدالت خواه تسلیت عرض میکنم.

روح شان با ائمه اطهار و امام مستضعفین محشور باد. ان شاالله

"محمدحسین صبوری

دسته بندی های غیر اصولی، بدعتی در انقلاب

در نگارش قبل (+) وعده داده شد که شفاف تر و وسیع تر به برخی موارد پرداخته شود. به این منظور نیز، ملزم دانستم تا بی توجه به رضایت و نارضایتی های احتمالی، با صراحت بیشتری قلم زده شود.

ناچارا برای ادامه سلسله نگارشات پیرامون عبرت های انتخابات 94، باید مفصل به پدیده ای به نام دسته بندی های سیاسی پرداخت؛ موضوعی که در این دوره بیش از پیش نُقل مباحث و فعالیت ها قرار گرفت.

آنچه که در اولین برداشت - و با نگاهی کوتاه - از دو قطبی رایج اصلاح طلبی و اصولگرایی میتوان داشت، توافقی و مجعول بودن آن میباشد. بروز تمام و کمال این مدعا، به  وضوع در مبدأ پیدایش و مسیر طی شده توسط این دو [به اصطلاح] جناح اثبات شده است.

وقتی سخن از «اصاالت» می شود، (در هر بُعدی) باید به مبدأ آغاز و پیدایش آن ها توجه کرد؛ سپس به تطبیق شاخص های صحیح با شعائر و ویژگی های موجود در آن ها بپردازیم. به گونه ای که در بررسی دسته بندی های تشکیل شده در جمهوری اسلامی ایران، آنچه معیار است، ارتباط و نقطه ی اتصالش با «انقلاب اسلامی ایران» میباشد.

حال توجه به صبغه ی دو واژه ی اصلاح طلبی و اصولگرایی (به عنوان جبهه بندی سیاسی) بهترین راه برای شروع قضاوتی دقیق و منطقی خواهد بود.

واژه ای به نام اصلاح طلبی (اصلاحات و یا دیگر قرینه های مترادف) برخواسته از همان جماعتی میباشد که پس از رحلت حضرت امام (ره) به چپ معروف بودند و از 76 به بعد، پوست انداخته و خود را اصلاح طلب نامیدند. همان چپ هایی که به یکباره از 1376، راست شدند و متناسب با مقاطع زمانی مختلف، با عناوین مختلف (رفرمیست، روشنفکر دینی، متجدد، تحول گرا و ...)، اندیشه ی خالص و تقلیدیِ لیبرالیسم را سرلوحه قرار دادند.

به هر حال، همان دوم خردادی هایی که اصطلاح «اصلاح طلب» را بر خود گذاشته بودند، برای مطرح ساختن خود به عنوان یک جریان، در جستجوی یک رقیب سیاسی بوده و در نتیجه گروه دیگری را به عنوان دشمن انتخاب و با برچسب هایی نظیر «بنیادگرا» مورد هجمه قرار دادند. تا به این شیوه، خود را در قامت جریان نمود دهند.

این پرچسب ها و اَنگ های مشابه آن به جماعتی که هنوز وجود عینی نداشته و مشخص نبود که دقیقا منظور کدام افراد و دسته و گروه است، منجر به واکنش گروه هایی شد که به طبع خود احساس خطر کرده و در رقابت و تقابل با رادیکال های اصلاح طلب، واژه ی اصولگرا را برگزیده و در قامت رقیب سیاسی عرضه شدند. بدین شکل تقسیم بندی جدید در نتیجه ی عبور از «راست و چپ» شکل گرفت.

قطعا نگارنده می داند که پذیرش این ادعا توسط عزیزانی که اصولگرایی را فراتر از این تصویر می پندارند، غیر ممکن و حتما در نقض و انکار این بخش از نگارش هم نظرند. اما حقیقتاً معدود مدعایی که خود حضرات پرچمدار اصولگرایی نیز به آن پایبندند، همین چگونگی پیدایش مفهوم مذکور است. لذا در کنار دلیل مُتقن و محکمی به نام تاریخ و گذشه ی نه چندان دور، لازم به مرور بخشی از کتاب «جریان شناسی اصولگرایی در جمهوری اسلام ی ایران» (1) و تأکید آن بر این واقعیت میباشد. مؤلف در آغاز بخش «عوامل و پیدایش اصولگرایی» آورده است:

«از سال 1376 که جریان اصلاح طلبی مدیریت قوه ی مجریه را در اختیار گرفت، نیروهای دوم خردادی، با افتخار به پیروزی خود، در حالی که خود را اصلاح طلب معرفی میکردند، رقبای سیاسی خود را محافظه کار و اقتدارگرا می خواندند که این امر نیروهای سیاسی رقیب را وادار به واکنش در عرصه ی مفهوم سازی نمود. در فرهنگ سیاسی ایران، محافظه کاری واژه ای منفی و به معنای جمود فکری و مقدس مآبی متحجرانه، نادیده انگاشتن تحولات جدید و عدم توجه به تحولات دنیای واقعی است. نسل جدید جریان اصولگرا، برای مقابله با اصلاح طلبان و رد اتهام محافظه کاری و تحجر سیاسی، اقدام به بازسازی هویت خود نموده و ضمن اصولگرا خواندن خود، جریان اصلاح طلبی را به تجدیدنطر طلبی متهم نمود.» (ص 123)

بنابراین گذری کوتاه بر چگونگی ورود این مفاهیم به ادبیات سیاسی کشور، گویای آن است که، نهایت پیشینه و تاریخچه ی این دو به سال های 76 به بعد برمیگردد. و یا اگر بخواهیم این موضوع را به سال های پس از رحلت امام (ره) و دهه ی 60 نسبت دهیم، با وجود چرخش های 180 درجه ای، امری به شدت دشوار و عملاً غیرممکن خواهد بود. (هرچند اعطای شناسنامه ی 3 دهه ای به یک گروه یا جریان نیز، به خودیِ خود اصالت و مشروعیت نمی بخشد.)

در نگاه انقلاب، مشروعیت و اصالت شخص به شخص افراد، همه گروه ها، جناح ها و مجموعه ها، بر اساس اندیشه ی خالص و بی واسطه ی حضرت امام و مانیفست حقیقی انقلاب اسلامی تطبیق داده میشود.

 

http://dana.ir/File/ImageThumb_0_608_458/643225

 

بهتر است با تأکید به ابتدای نگارش، به خاطر داشته باشیم که شروع دسته بندی های راست و چپ (که خودش چند نگارش مجزا طلب کرده و جای بحثی فارغ از چارچوب این متن دارد)، این تفسیر را نیز در بدبینانه ترین حالت داشت که، تقسیم بندی های رایج بدعتی است در ساختار انقلاب؛ بدعت خطرناکی که میتواند آرمانِ «شدن و رسیدن» را به «بودن و ماندن» تنزیل دهد؛ و جامعه ی «پویا»ی مهدوی را به جامعه ی «ایستا»یِ دارای پوششی دینی!

اینکه کدام دسته بندی صحیح، اصیل، بی نقص و برخاسته از اسلام ناب است را به سادگی میتوان از مکتوبات حضرت روح الله خمینی(ره) در سال های پس از جنگ (2) برداشت کرد.

علی الحساب آنچه مسلم شد این است که؛ نمی توان و نباید محور حق و باطل، و ارزشی و غیرارزشی را در چارچوب دسته بندی هایی تعریف کرد که خود، ملاک و چارچوب مشخص و قاطعی نداشته، و نقطه ی غیرمشترک شان، رقابت های پلیتیک بوده و است.

چه بسا بیشترین ضرر در این میان به بدنه ی جوانان فعال حزب اللهی و انقلابیون مُخلص وارد گردد، به واسطه ی اعتقاد و اعتماد کامل به گروهی معین، با فرض انقلابی و ارزشمدار و ولایی بودن آن ها، و وجود تمام ویژگی های اصلح در آن گروه خاص. لیکن این نوع نگاه، منجر به نوعی جمود، قشری نگری، عدم تحلیل فضا، تشویش گفتمانی و از دست دادن توان گفتمان سازی و دیگر عوارض نشأت گرفته خواهد شد.

الیناسیونی که افراد و شخصیت ها را نه بر اساس «منِ فردی» و اندیشه ای، بلکه با پیشانی نویس و تمثال گردنش قضاوت می کند. جهت پیشگیری از این عارضه، چاره ای جز تعیین شاخص های مطمئنی که تمام مواضع و اقدامات تمامی اشخاص، گروه ها و تابلو ها را در آن ترازو  بررسی و قضاوت شود، نیست.

امید است توصیه های ناب حضرت امام خامنه ای(3) تابوی خطرناک قبیله گرایی سیاسی را شکسته؛ و محور حق و باطل را در تقسیم بندیِ بر گرفته شده از تاریخ اسلام، برای انقلاب اسلامی، و ترسیم شده توسط حضرت امام (ره) جویا شویم؛ و آن تقسیم بندی در تمام معادلات سیاسی و اجتماعی محور فعالیت ها قرار گیرد.

فعلا والسلام...

 

----------------------------------------------------------------------------

1. ناگفته نماند که کتاب مذکور علاوه بر تلاش فراوان جهت اعطای صبغه ای طولانی و پهناور به جریانی به نام اصولگرایی [ «قبل جنگ جهانی» گرفته تا «قبل انقلاب» ]، در بیان برخی وقایع اشتباهات قابل نقدی داشته است، که مجال پرداختن و ضمینه ی مثال آوردن آن فراهم نمیباشد.

2. پیام  هایی نظیر: پیام قبول قطعنامه، پیام هنرمندان، منشور روحانیت، پیام به مناسبت شهادت سیدعارف حسین حسینی، نامه به آقای سیدحمید روحانی و مأموریت تدوین تاریخ انقلاب، پیام تشکیل بسیج و ...

3. مراجعه شود به اصول هفتگانه ی حضرت امام، که به صورت منسجم در سالگرد ارتحال ایشان توسط خلف صالحش تعریف شد.

 

منتشر شده در:

وبسایت لادستان

خیبرآنلاین

پایگاه خبری باصر

پایان انتخابات و چند نکته

انتخابات 94 مباحث جدیدی را تبیین کرد. همان واقعیت هایی که از پیش وجود داشت و تنها مانده بود که خیلی از حضرات سیاسیون و فعالین سیاسی آن را لمس کنند.

مسائل و ماجراهایی که از پس این اتفاقاتِ قبل و بعد انتخابات پیش آمد، راه معمایی که سال های سال پنهان مانده و برخی نمی دانسته و یا (در نگاهی بدبینانه تر) خوش نداشته اند آن را شفاف ساخته و بشکافند، به صورت مصداقی هموار خواهد ساخت.
ان شاالله در عرایضی مجزا، به آن موضوعات خواهیم پرداخت. لیکن اکنون در نگارشی کوتاه و مختصر صرفاً نکاتی را در باب نتیجه ی بدست آمده از حضور با شکوه جمهوریت نظام، و شکل گیری ترکیب مجلس آینده، خواهیم آورد:

(البته پیشاپیش یادآورد شویم که نکات پیش رو ممکن است به وجود آورنده ی ابهاماتی باشد، و باز کردن آن ها قطع به یقین زمان بر بوده و محتاج فرصتی دیگر.)


با بررسی نتایج انتخابات مجلس دهم، جوانان انقلابی و دلسوز، نگران از ترکیب جدید و بیش از آن، دلواپس تغییر نگرش ملت ایران نسبت به ارزش های انقلابی و ولایی می باشند!
معمولاً با این توجیه که لیست منتصب به اصولگرایان در پایتخت شکست خورده و در کسب کرسی مجلس ناموفق بوده است. از این جهت، بدون تحلیلی و تفسیرهای بی مورد نسبت به آمار کمی جناحین رایج در کشور، ذکر چندین نکته ی کوتاه و غیرتفصیلی لازم به نظر میرسد:
یکی اینکه؛ عدم اقبال به لیست موسوم به اصولگرایان، بی اقبالی جریان مؤمن و انقلابی در میان عامه نیست. چرا که اساساً از همان ابتدا، غالب مجموعه ی مصطلح به اصولگرایان (نه فرد به فرد آنها) نمایندۀ تام جریان حزب اللهی و ارزشی و انقلابی نبوده و نمی تواند باشد. فی الواقع انقلابی و یا غیرانقلابی بودن، معیار و ملاک هایی دارد که در قالب لیست بندی های سهمیه ای و وحدت های مصلحتی و صوری، آن هم با هدف رسیدن به کرسی مجلس، خلاصه نخواهد شد.
ارجاع این ادعا، صندوق های متعددی که حاوی رأی های طبقه ی متوسط و قشر عمدتاً مذهبی بود؛ و خروجی آنها غالباً کلیت لیست مشترک را شامل نمیشد. از این رو باید پذیرفت که استدلال های ضعیف و نسبتاً غیرمعقول، نتوانست حتی نظر مردم مذهبی را به این لیست ها جلب کند. و به عبارتی؛ قشر انقلابی و پایبند به ارزش ها نیز قانع به پذیرفتن برخی از افراد حاضر در لیست واحد، به عنوان کاندید اصلح و نماینده ای در تراز انقلاب نشدند.
پاسخ به «چرایی؟» این مسئله، خود جای بحث دارد.


نکته ی دیگر آنکه، مقصر اصلی راه نیافتن حتی یک نفر از اعضای لیست را، باید در خود بدنه ی اصولگرایان یافت و بررسی کرد؛ نه رأی دهندگان. با این حساب که حقیقتاً مؤلفه هایی کلی از قبیل: «چگونگی فرایند تنظیم لیست مشترک»، «معیار و ملاک های مدنظر برای انتخاب افراد»، «سوابق تنظیم کنندگان لیست»، «مکانیسم های وحدت»، «ضابطه مند بودن یا نبودن لیست» و «توجیهات و استنادات آورده شده بر لزوم رأی دادن به تمامی لیست»، خود دارای ایرادات و ضعف های عمیق و غیرقابل توجیه بوده است. و بدین علت، خطای کار و نتیجه ی حاصل از آن، مستقیماً متوجه بدنه ی اصولگرایان است.
اتفاقاً با این حساب، میتوان این فرض را محتمل دانست که حتی عدم ورود تعدادی از نامزد های مفید، کارآمد و در قول و عمل انقلابی به مجلس، به علت حضورشان درلیست متزلزل و غیر یکپارچه ی به نام «لیست واحد(!) اصولگرایان» بود.


نکته ی ضروری دیگر اینکه؛ باید توجه داشت، هر نوع برچسب زنی و به کار بردن صفت های نامناسب نسبت به مردم ایران و یا بخشی از آنها، بی انصافی عظیمی در حق جمهوریتی است که الحق حافظ همیشگی این نظام بوده و خواهد بود.
فارغ از این نوع بی اخلاقی ها، قطع به یقین برخی واکنش های احساسی، خیلی زود عواقب ناگوار و ناخوشایندش را برای طرفین نشان خواهد داد. پس معقول تر آن است که با تحلیل صحیح و به دور از سطحی نگری، به واکاویِ علت و معلول وقایع پرداخته شود.
والسلام

مجلس در تراز انقلاب

 
 
 
 
بازخوانی آرمان (1)
 

مجلس در تراز انقلاب

 

در مباحثی که تحت عنوان "بازخوانی آرمان" قصد بر نگارش آن است، ابتدا پیش از هر چیز طرح مبحث «مجلس شورای اسلامی» مد نظر حقیر میباشد؛ البته منظور از مجلس، نه هر مجلسی؛ بلکه مجلسی که در شأن پسوند شورای اسلامی باشد و از این منظر نیز چاره ای جز بیان ویژگی ها و مؤلفه های مجلس تراز اول انقلاب اسلامی نیست.
بنابراین تنها مسیر مطمئن جهت استخراج شاخص ها، اندیشه ی حضرت روح الله خمینی(ره) بوده و برای اطمینان از صحت نکات، در میان موج تحریف ها و خواب نمایی ها (!) رجوع به صحیفه ی آن حضرت واقع ترین شیوه ی ممکن میباشد.

اگر در اولین اشاره، به سخن امام (ره) پیرامون «رأس امور» بودن مجلس شورای اسلامی - از میان دیگر مسائل و نهادها - اشاره داشته باشیم، تأکید مجدد بر این نکته نیز الزامی میباشد: مجلسی مورد قبول است که موضع غالبه ی آن، منطبق با مبانی اسلام و انقلاب اسلامی باشد. نه مجلسی باب میل احزاب و به عبارتی؛ یک نهاد جناحی!!!

«مجلس یک مجلس مشورتی اسلامی است، نه یک مجلسی است که در جاهای دیگر متعارف است و مربوط به این مسائل اسلامی نیست و کاری به مذهب ندارد.»(1)

لذا دو رکن مهم در شناخت کاندید اصلح از نگاه امام یعنی «توجه به سابقه و گذشته آنها» و «عدم گرایشات حزبی» را میتوان در چند پیام های متعددی از ایشان به صورت جداگانه مشاهده کرد:

حضرت امام پیرو عنایت به سوابق افراد، در اواخر عمرشان می فرمایند: «در هر حال، مردم با بصیرت و درایت و تحقیق، کاندیداها را شناسایی کرده و به سوابق و روحیات و خصوصیات دینی – سیاسی نامزدهای انتخاباتی توجه نمایند.»(2)
همچنین با صراحت بیشتری نیز در جماران برخی از نحوه های انتخاب را غیر اسلامی میدانند:
«هیچ‏کس تحت تأثیر دیگرى نیست. اگر چنانچه اشخاص مطمئنى باشند که آنها تشخیص بدهند، شهادت بدهند که فلان آدم، جهات مختلفش همه خوب است، آن وقت مانعى ندارد که کسى به واسطه تشخیص آنها و اطمینان به این‏که این صحیح است، رأى هم به آنها بدهد، اما این طور نیست که کورکورانه انسان دنبال این باشد که ببیند کِیَک چه گفته؛ این صحیح نیست، این در اسلام نیست و در جمهورى اسلامى هم نباید باشد.»(3) و در چندین سخنرانی همزمان به این دو ویژگی اصرار می ورزند.

مثلاً ایشان با اینکه در اسفند 58 تأکید میکنند: «امید است گروه ها، آرای خود را به اشخاصی دهند که به اسلام عزیز و قانون اساسی وفادار باشند، و از تمایلات چپ و راست مبرا باشند، و به حُسن سابقه و تعهد به قوانین اسلام و خیرخواهی امت معروف و موصوف باشند.»(4)، سال بعد نیز در همان زمان مجدداً بر حُسن سابقه و عدم گرایشات جناحی اشاره دارند: «شناخت این اشخاص یا با آشنایی اعمال و رفتار آنان از زمان رژیم طاغوت تاکنون است و یا به معرفی روحانیون متعهد در شهرستان ها یا اشخاص متدین موجه که گرایش به چپ و راست یا دسته ای نداشته باشند.»(5)


مُضاف بر مؤلفه های فوق، در اظهارات و نوشته های امام پیرامون انتخاب برتر، برجستگی «آزادی در انتخاب» توسط «مردم» مکرراً به چشم می آید. با این توصیف که: «همان‏طور که بارها گفته‏ ام، مردم در انتخابات آزادند و احتیاج به قیم ندارند، و هیچ فرد و یا گروه و دسته‏ ای حق تحمیل فرد و یا افرادی را به مردم ندارند.»(6) یا اینکه «مردم در صحنه حاضر باشند و تحت تأثیر کسی واقع نشوند. مردم با علما و اشخاص مورد اعتمادشان مشورت کنند، بعد به هر کس که خواستند رأی دهند. مردم نباید کنار بروند، اگر مردم کنار بروند همه شکست می‏خوریم. خود مردم نگذارند قلدرها دخالت کنند، افراد نالایق دخالت کنند.»(7)

توصیه شان به رأی دهندگان نیز، در همین راستا قرار میگیرد:
«در تشخیص خوب و بد، اتکال به قول غیر نکنید، مگر اشخاصی باشند که مورد اعتماد خودتان باشند صد در صد. این را به مردم دارم می گویم.»(8)

در همین راستا نیز شخص امام به عنوان مرجع دینی، برخورد کورکورانه و تقلیدی را، شرعاً دارای ایراد دانسته و تشخیص و صلاحیت افراد توسط گروه ها و جناح ها، و تحمیل آنها به عموم جامعه [نوعی تصمیم سازی] را به صورت ضمنی رد کرده است و «احدی شرعاً نمی تواند به کسی کورکورانه و بدون تحقیق رأی بدهد و اگر در صلاحیت شخص یا اشخاصی، تمام افراد و گروه ها نظر موافق داشتند، ولی رأی دهنده تشخیصش بر خلاف همه آنها بود، تبعیت از آنها صحیح نیست و نزد خداوند مسئولیت دارد.»(9)

جالب است که حضرت امام با صراحت، تقلید در انتخاب کاندید مورد نظر را جایز نمی داند، چنانچه میگوید: «ما نباید مقلد کسی باشیم که هر چه را عده ای تشخیص دادند، همان را عمل کنیم...»(10)

از آفت هایی که معمولا ایام انتخابات بروز می کند، نگاه حزبی و جناحی به مجلس است! به گونه ای که حضرات سیاسیون، شأن خانه ملت را تا حد خانه ی احزاب تنزیل می دهند!

فهرست بندی های ضرب العجلی که اغلب با نگاه به رقیبِ خودساخته انجام می شود، نمی تواند مُبدع مجلسی در تراز انقلاب باشد! چه بسا که این عادت نابجا [لیست بندی های بی چارچوب] نه تضمین کننده ی اصل اسلامیت بوده و نه می تواند ضامن حفظ منافع جمهوریت باشد! علت آن است که در تقسیم بندی های رایج کشور، چارچوب و تعریف مشخصی وجود ندارد و موازین خاصی معین نداشته اند!

این وسعت و پهنای نامعلوم در گروه ها - که اصطلاح جریان(!) و یا گفتمان (!!) را یدک می کشند -، ایام انتخابات ظهور بیشتری به خود میگیرد.

سبقت گیری در تکمیل و هر چه پُر تر کردن لیست ها، زمانی در «رأس امور» جریانات مرسوم واقع میشود، که ترس از رقیبِ فرضی (!) و از دست دادن کُرسی مجلس به نفع طرف [ظاهراً] مقابل، ارجح بر تکلیف دینی و انقلابی میشود. این دعوا، خواسته یا ناخواسته، احزاب و افراد حزبی و جناحی را در میدان قدرت و سهم خواهی وارد می کند.

«تویی که فعالیت می کنی و تبلیغ می کنی برای انتخابات، تبلیغ خودت را می کنی یا تبلیغ برای اسلام می کنی؟ اگر برای رسیدن به مجلس است، دلت می خواهد مجلس بروی و می گویی مجلس یک مقامی است، شما تبلیغ برای خودت می کنی؛ که همان تبلیغ برای شیطان است و اگر تبلیغ می کنی که بروی خدمت کنی، این برای خداست.»(11)

در نتیجه ی این وضعیت، نباید انتظار داشت که از کلیّت این لیست ها، مجلسی انقلابی بیرون بیاید تا منافع ملت و کشور را بر منافع حزب و جریان متبوع خویش اولویت دهد.

«مجلس خانه ی همه ی مردم و امید مستضعفین است.»(12)
   
علاوه بر این؛ نگرانی بیشتر از آنجاست که این دارودسته های پُر سروصدا و در ظاهر متضاد یکدیگر(!)، غالب افراد آنها عملاً، قرابتی با اندیشه ی ناب و خالص حضرت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی ندارند. اثبات همین مدعا در موارد متعددی (چه در بیان و چه در عمل) ظاهر شده است. تا آنجا که در سال های اخیر، بدون نیاز به تحلیل و واکاوی وقایع و مواضع، و صرفاً با نگاهی سطحی نیز میتوان همپوشانی این دو دسته با یکدیگر را دریافت.

کاندیدایی که خود را در فضای دو قطبی حال حاضر میپندارد و به آنها مشروعیت و مقبولیت عملی می بخشد، بی شک نه میتواند گنجایش آن «اسلامیت» مدنظر حضرت امام (ره) را خواهد داشت، و نه توان حفظ منافع «جمهوریت» را دارد.

انشاالله ادامه خواهد داشت...

ابهامات و انتقادات پیرامون متن فوق را، جهت پاسخگویی مطرح فرمائید: (iran139214@gmail.com)



(1)صحیفه امام خمینی، ج 19، ص 399

(2)صحیفه امام خمینی، ج 21، ص 10 و 11

(3)صحیفه امام خمینی، ج 18، ص 285

(4)صحیفه امام خمینی، ج 12، ص 178

(5)صحیفه امام خمینی، ج 12، ص 277

(6)صحیفه امام خمینی، ج 21، ص 10

(7)صحیفه امام خمینی، ج 18، ص 243

(8)صحیفه امام خمینی، ج 18، ص 283 – 284

(9)صحیفه امام خمینی، ج 18، ص 337

(10)صحیفه امام خمینی،ج 18، ص 276

(11)صحیفه امام خمینی، ج 18، ص 43

(12)صحیفه امام خمینی، ج 21، 11/1/67

 

منتشر شده در:

 

خیبرآنلاین

لادستان

حرف تو

پُست اینستاگرام

☝🏻 جهت افزایش اطلاعات عمومی (فقط عمومی!)، هویت گویندۂ سخنان زیر را مشخص نمائید.
🔽🔽🔽🔽🔽 🔹 «چند سال پیش یک حرف مهمی رهبری زدند در مورد کرسی‌های آزاد اندیشی ولی نه خود پیگیری کردند و نه آنها که خیلی ذوب در ولایت هستند.» الف) دارای رکورد بیشترین جذب کارمند در سازمان های امنیتی (در مقایسه با تمام وزارتخانه ها و ادارات دیگر) در دوران زعامت دستگاه اجرایی.

ب) پدرخواندۂ امنیتی ترین دولت پس از انقلاب

ج) شخصی که در حین ریاست جمهوری با امنیتی و بسته نگه داشتن فضای دانشگاه ها، امام خامنه ای در آن مقطع ناچار به بیان این مباحث شد: «خدا لعنت کند دستانی که دانشگاه و دانشجو را #غیرسیاسی میخواهند.» د) فردی که با شدت و قاطعیت، به دنبال مادام العمر کردن ریاست جمهوری برای خودش بود

ھ) بی ربطْ نوشت:

 

 

 

جهت افزایش اطلاعات عمومی (فقط عمومی!)، هویت گویندۂ سخنان زیر را مشخص نمائید.


«چند سال پیش یک حرف مهمی رهبری زدند در مورد کرسی‌های آزاد اندیشی ولی نه خود پیگیری کردند و نه آنها که خیلی ذوب در ولایت هستند.» الف) دارای رکورد بیشترین جذب کارمند در سازمان های امنیتی (در مقایسه با تمام وزارتخانه ها و ادارات دیگر) در دوران زعامت دستگاه اجرایی.

ب) پدرخواندۂ امنیتی ترین دولت پس از انقلاب

ج) شخصی که در حین ریاست جمهوری با امنیتی و بسته نگه داشتن فضای دانشگاه ها، امام خامنه ای در آن مقطع ناچار به بیان این مباحث شد: «خدا لعنت کند دستانی که دانشگاه و دانشجو را #غیرسیاسی میخواهند.» د) فردی که با شدت و قاطعیت، به دنبال مادام العمر کردن ریاست جمهوری برای خودش بود

ھ) بی ربطْ نوشت: "یاد و خاطره شهید مظلوم، #حسن_آیت گرامی باد" 🔹 «در زمان جنگ این همه فساد در کشور نداشتیم...» الف) شخصی که در دهه های 60 و 70، تفریحات خانوادگی را در #کاخ های #شاه مخلوع(!) میگذارند

ب) تنها مسئول #جمهوری#اسلامی که تمامی جابجایی ها اهم از تعطیلات آخر هفته خود و خانواده را با #هلیکوپتر شخصی رفت و آمود میکرد.

ج) دارای استعداد نوادگانی در #فسادهای مالی (خاصاً #زمین_خواری و #پول_شویی) !!! د) دارای فرزندانی فعال در عرصه قرارداد های #نفتی (ملی) و #بانکی (بین المللی)

ھ) شخصی که این سخنان را اواسط دهه 70 بیان میکند: «اینقدر بحث از #اختلاس و #دزدی نکنید و روحیه مردم را خراب نکنید. وقتی که ما یک سَدی را میسازیم و مثلا ده میلیارد خرج میکنیم، ممکن است از قِبل آن، پانصد میلیون هم اختلاس شود.»

 

بی ربطْ نوشت 2: امام خامنه ای (تیر 1371): «عده ای #سازندگی را با مادی گرایی اشتباه گرفته اند... امروز یک عده به نام سازندگی خودشان را غرق در #پول و دنیا و #ماده_پرستی می کنند. آیا این سازندگی است؟»

 

همینجوریْ نوشت: "کَل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی..."

 

حل المسائلْ نوشت:
نمی گردد کسی #زاهد به این #عمامه بستن ها/
ندارد لطف، بی درک #ولایت#حوزه رفتن ها/
من از کرسی صدر #مجمع_تشخیص فهمیدم/
که #ناکس کس نمی گردد به این بالانشستن ها

 

صفحه اینستاگرام ما را دنبال کنید:

mohamadhosein_sabouri

میقات پابرهنگان

 

بسیج به عنوان مجموعه ای عظیم و مقدس محسوب میشود؛ تقدس بسیج اما، نشأت گرفته از آرمان ها و انگیزه های این مجموعه مردمی میباشد، که در شناخت آن ها چاره ای جز بازخوانی اندیشه ی مؤسس فقید آن نیست. نگاه و برداشت حضرت امام روح الله خمینی (ره) از بسیج، آنچنان عمیق و آینده نگرانه بوده که مرور آن نظرات و تازگی این سخنان و مکتوبات وَجد آور است.

بی شک برای این مجموعه عظیم توجه به همین تفاسیر، بر هر مقوله ای ارجحیّت دارد. چرا که نه تنها مشخص کنندۀ علل تقدس بسیج است، بلکه مانعی برای استحاله و سطحی سازی اندیشه های اصیل این «لشکر مخلص خدا» خواهد بود.

«لشکر مخلص خدا» عیناً جمله ای است که حضرت امام (ره)، آذر 1367 در وصف بسیجیان مُنقش کرد.

جمعیتی از بطن توده ی مردم و با خصلت ها و نگرش های غنی که این افراد را در ویژگی هایی مجزا از دیگران می کند.

«ملتی که مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است، همه افرادش باید بسیجی باشند.» (امام خمینی ره/ 2 آذر 1367/ پیام تشکیل بسیج)

 

امام (ره) عبارات فوق را نیز، عیناً در همان پیام 2 آذر روشن میسازد؛ مشخصاً یک سطر پیش از اعطای صفت «لشکر مخلص خدا»...

مصادیق بسیج و شاخصه هایی که یک گروه خاص را، از هر گروه و مجموعه ی دیگر مجزا می دارد؛ رأی مؤسس آن می شود تشخیص داد.

مخالفت با استکبار، مخالفت با پول پرستی، مخالفت با تحجرگرایی، مخالفت با مقدس مآبی، از جمله صفاتی - و بهتر است بگوئیم تنها صفاتی - است که معیار و ملاک بسیجی بودن میباشد و ملتی را ناچاراً متعلق به مجموعه بسیج میکند.

تأکید حضرت روح الله به انگیزه های بیرونی بسیج [جای انگیزه ها و اخلاقیات ظاهری و فردی] برای بسیج رسالتی فرافردی را قائل می باشد.

گمان می شود، این لشکر مخلص خدا، باید مسیر تحقق «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ» را در پیش گیرد، نه رسالت های کاریکاتوریزه شده را!

وقتی بسیج «میثاق پابرهنگان» است، دیگر صرفاً معطوف به یک نام نمی تواند باشد!

دیگر بسیج به عنوان یک دفتر صِرف معرفی نمی شود.

پاسخ به این سؤال را دائماً باید مرور کرد؛ که از میان این همه عنوان و واژۀ زینتی، انتساب پسوند «مستضعف» برای این مجموعه چه لزومی داشت؟!

گاهاً نیاز به تأمل در آرمان های اولیه، احساسِ الزام میشود...

فعلاً یا علی (ع)

دانشجوی عدالتخواه (چگونه باید باشد؟) 2

بنا بر تشکیل تفکر عدالت خواهی در دانشگاه یاسوج، ضرورت دانستیم جهت تسهیل در تبیین رسالت «دانشجویان عدالت خواه»، ماهیّت دانشجویان عدالت خواه یاسوج را با نهایت اختصار به تقریر درآوریم.

 

اصل نظارت و شفاف سازی

عدالت خواهان به منظور پیشگیری از هر نوع فساد، - در تمام سطوح - بر اعمال مدیران و تصمیم گیران جامعه نظارت داشته و خواهان اجرای اصل شفافیّت در قانون اساسی (اصل هشتم: اصل نظارت همگانی) توسط مسئولین خواهند بود.

به تناسب آن نیز، رَصَد اعمال و افعال مسئول جمهوری اسلامی را از مکلّفات خویش دانسته و اجرای این تکلیف را، تنها به حوزه ی دانشگاه محدود نمیدانیم.

«اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن. مسئله، مسئلۀ مهم است. همۀ ملت موظفند به اینکه نظارت داشته باشند» (امام خمینی - 8/3/1358)

 

مبارزه با خوی اشرافی گری و کاخ نشینی مسئولان در جمهوری اسلامی

به دنبال عرائض فوق، خاطرنشان می شود، از اساسی ترین آفاتی که ممکن است گریبان گیر هر مسئولی باشد، وجود و بروز روحیه ی اشرافیّت و خوی کاخ نشینی است.

نه تنها در هیچ کجای اسلام و انقلاب اسلامی به این امر توصیه نشده، بلکه بالعکس، اخطارهای شدیدی نسبت به این خطر گوشزد و وصیّت شده است.

«آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحۀ دولت و ملت را بخوانیم. آن روزی که رئیس جمهور ما خدای نخواسته، از آن خوی کوخ‌‏نشینی بیرون برود و به کاخ‌‏نشینی توجه بکند، آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند پیدا می‌‏شود. آن روزی که مجلسیان خوی کاخ‌‏نشینی پیدا کنند خدای نخواسته، و از این خوی ارزندۀ کوخ‏‌نشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم.» (امام خمینی -  1/1/1362)

سبب این است که از دغدغه های دائمی تمامی حکومت های اسلامی، توجه به محرومین و به حداقل رساندن فاصله طبقاتی میان مدیران و مردم در جامعه ی اسلامی بوده است؛ از این جهت، مانور ثروت دادن از سوی هر مسئولی، و در هر رتبه و منزلتی، قطعاً چهره ی زلال شریعت را، خدشه دار خواهدکرد.

«وَ إِذَآ أَرَدْنَآ أَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَـهَا تَدْمِیرا؛ و هرگاه بخواهیم مردم سرزمینی را هلاک کنیم، رفاه طلبان و خوش گذرانانشان را وادار به فساد می کنیم و وقتی در آن به فسق و انحراف پرداختند و سزاوار عذاب گردیدند، آن گاه آنجا را زیر و زبر می کنیم و به شدت نابودشان می سازیم.» (سوره الاسراء – آیه 16)

 

انقلاب اسلامی، تنها ترازوی میزان

«قائل بودن به انقلاب اسلامی»، از «قانع بودن به هر شیوه از جمهوری اسلامی (آن هم به حسب حفظ ظاهر)»، متفاوت است.

در تفسیری واضح، معیار سنجش در قبال دولت ها، مسئولان و صاحب منسبان در جمهوری اسلامی، «انقلاب اسلامی» خواهد بود؛ نه مقوله ی دیگری!
به عبارتی، موازین و چارچوب هایی که اسکلت بندی انقلاب اسلامی را وضع کردند، برگرفته از مبانی حقیقی و اصیل شریعت بوده و صحیفه ی بنیانگذار فقید آن نیز، ترازوی دقیقی برای قضاوت میتواند باشد.

عدالت خواهان معتقدند که انقلاب اسلامی، در سال 1357، با سقوط نظام ستمشاهی و حاکمیّت جمهوری اسلامی، تنها به وقوع پیوسته است؛ از این جهت پیروزی این انقلاب و پیاده سازی کامل اهداف آن، نیازمند تلاش و مجاهدت مستمر و خستگی ناپذیر دارد.

«اگر ما بخواهیم اسلام را حفظ کنیم و اینطوری که بخواهیم یک نمونه در عالم نشان بدهیم، ایران را بگوییم یک نمونه است، یک الگو هست، با رفتن شاه درست نمی‏شود؛ با رفتن ظالمها درست نمی‏شود. اگر بنا شد که ظالمها رفتند و ما یک دستۀ دیگر جایشان نشستیم، همان کارها را به اندازه‏ای که قدرت داریم بکنیم، ما هم همان هستیم؛ ما هم همان رژیم هستیم؛ ما هم همان ظالم هستیم... مجرد لفظ فایده ندارد؛ باید محتوا داشته باشد. باید شهربانی حالا وضعش با آن وقت تغییر بکند؛ نه لفظش تغییر بکند و وضعش همان باشد. باید شهرداریها همین طور باشند، ارتشیها همین طور باشند، وزارتخانه‏ها همین طور باشند، ادارات همین طور باشند، بازار همین طور باشد، بازار باید بازار اسلامی باشد.» (امام خمینی - 8/3/1358)

جمهوری اسلامی، با تغییر دولت ها، مدیران و تصمیم گیرندگان آن در مقاطع زمانی مختلف، متفاوت خواهد شد؛ اما اصول انقلاب اسلامی تغییر ناپذیر میباشد.

بنابراین؛ هر مسئولی در کشور، صرفاً مسئولِ [مقطعی] جمهوری اسلامی است، و موظف است رفتار و شیوه ی مدیریتی خود را با مصادیق «انقلاب اسلامی» سازگار سازد؛ جای آنکه خود را منتسب به جمهوری اسلامی بداند و با این توجیه، برای خویش جایگاه مصونیّت از انتقاد و بازخواست قائل شود!

««معتقد بوده و هستم که هر مقام غیرمعصومی که در وضع غیرقابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است ، هم برای اسلام» (شهید مطهری - پاسخ به نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب، ص۷۱)»

 

بسیجیِ عدالت خواه

بسیج و بسیجی در نگرش عدالتخواهان، ذیل تعریف عمیق و غنی حضرت امام معنا میشود:

«ملتی که مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است، همه افرادش باید بسیجی باشند.» (امام خمینی ره/ 2 آذر 1367/ پیام تشکیل بسیج)

عدالتخواهان، تقدس بسیج را به سبب مبارزه ی آن با تحجّر و مقدس مآبی، استکبارِ سیاسی و اقتصادی می دانند(نه صرف نام و ظاهرگرایی!)؛ و مادامی که این اندیشه در هر شخصی مشاهده شود، او را بسیجی مینامیم.

تأکید بر پسوند «مستضعفین» به دنبال عنوان «بسیج»، توسط مؤسس آن، حامل مسئولیّت هایی چون عدالتخواهی و ظلم ستیزی دانسته، و تقابل تمام عیار با زندگی اشرافی و شکم سیری مفرط اغنیاء از یک سو، و محرومیت و گرسنگی پابرهنگان از سوی دیگر، مهم ترین رسالت برای این مجموعه میدانیم.

دانشجویان عدالت خواه، آفت بسیج را، محدود شدن آرمان های آن به تشرّع، تعبّد فردی و عافیّت طلبی میدانند!

 

علیه احزاب(!)

عدالت خواهان در فعالیّت های سیاسی و اجتماعی خود، از هر گونه حزب گرایی و فعالیّت های حزبی منع میباشند؛ و حزب - به معنای امروزی آن در هر نقطه از جهان – را نه تنها مردود و مُخلِّ منافع توده های مردم می دانند، بلکه آن ها را صرفاً قبیله هایی دانسته که جز دغدغۀ تأمین ثروت و قدرت خویش، نگرانی دیگری ندارند!

دعواهای کذایی میان جریانات مرسوم (نظیر اصلاح طلب ! و اصول گرا !)، چیزی جز جنگ زرگری نمی باشد و تقسیم جامعه به دو عنوان مذکور، ساده اندیشانه ترین نوع تلقی در تحلیل سیاسی و اجتماعی جامعه میباشد.

فلذا در پایان لزوم تأکید بر این امر را بیشمار دانسته که؛ عدالت خواهان وامدار و دنباله رو هیچ فرد و گروهی نخواهند بود، و از هر نوع فعالیت در مجموعه احزاب(!) خودداری خواهند نمود.

 

پ ن: «عدالتخواهان می آیند که ماندگار شوند، آمدن و رفتن مسلک یکبار مصرف های انتخاباتی است.»

 

پ ن(2): «دانشجویان حامی عدالت اسلامی، جهت مناظره، جلسات پرسش و پاسخ و هر نوع گفتگوی علنی  (در موضوع مرتبط) با تمامی سلیقه های موجود در دانشگاه، اعلام آمادگی می کنند.»

 

ترس از عدالت (سرمقاله شماره 7 نشریه)

از ابتدای ورود اسلام، نه؛ از ابتدای بشریّت تاکنون، خواه یا ناخواه عدّه ای موجودیّت دارند تا منافع خود را بر هر مسئله ی دیگری ارجح بدانند.

حال این منافع هم میتواند مالی باشد - در نزدیک ترین معنای آن - ، و هم غیر مالی.

غیرمالی ها را شامل حُبّ قدرت، جاه طلبی، محبوبیت، توقع به توجه و امثالهم میدانیم.

«آفریده شدن بشریّت» را که نام بردیم، گمان بر اغراق گویی نباشد! خیر؛ عیناً همان هابیل هم که قابیل را کُشت، نفعی از منافع خویش را از دست رفته دید. از قضا، پیش از آن هم، «ابلیس فرشته» از خوف نِخوَت، به «ابلیس لَعین» تبدیل شد. صرفاً بابت پیشگیری از حذف نفع! نفعی به نام غرور!

پس، اینکه موضوع را به ابتدای خلقت آدمی محدود کنیم، از فَرط خوش بینی نگارنده است، نه اغراق!

خب؛ بنابراین هر پدیده ای که منجر به ایجاد خطر برای منافع موجود برخی از افراد باشد، به شکل خودکار با او مبارزه میشود؛ تا شاید راه استفاده از منابع، در راستای منافع، سَهل گردد.

همین هزار و اندی سال پیش، فرق انسان عالی رتبه ای را در حال نماز، شکافتند؛

-          جرم؟

-          عدالت.

 

اتفاقاً کمی جلوتر که میرویم، سَر پیشوایی را با گستاخانی، به نیزه می کنند؛

-          جرم؟

-          قیام به عدل.

-           

با یک بررسی گذرا، در بطن تمامی این تعارضات، جدال عدل و جور مشاهده میشود!

از ظاهر داستان که به قضاوت بپردازیم، جور بر عدل غلبه کرده(!)، اما ثمرۀ کار را که می سنجیم، نتیجه گیری می شود که:

در ماجرای اولی، «عدالت احیاء و معرفی» شد؛ و در دومی «روح قیام، وارسته».

و بی شک - پس از گذشت سال ها - هر دو ماجرا، برای هر عدالت خواهی نعمت تلقی میشود؛ تا الگویی باشد جهت مبارزۀ ابدی با طالبان زَر و زور...

الگویی که تا ظهور، تجلی جولانگاه نبرد میان عدالت خواهان و عافیّت طلبان باشد.

تاریخ پُر است از این تعارضات!

طبیعی است که هر جا «...أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى»  رُخ دهد، در مرحله نخست، عده ای بیم از آن دارند که حاصل این قیام، به نابودی منافع باطل و مفسدانۀ خویش بیانجامد.

یقیناً هرگاه جماعتی قصد بر نظارت و افشای ماهیّت ضد ارزش عده ای دیگر می کنند، واکنش حاکی از بُغض و عداوت را از آن دسته افرادی می بینیم که هر محیطی را به جولانگاه تسویه حساب شخصی بَدَل می کنند. خواه این محیط، یک کشور باشد، خواه یک دانشگاه...

در همین محیط هست که حَضَرات به جبهه گیری علیه مفهوم «عدالت» روی آورده و صرف واژه و یا حتی شعار «عدالت» برایِ شان رُعب آور است. آن وقت به واسطه همین ترس، از هیچگونه مانع تراشی و اَنگ زنی غافل نخواهند شد.

برخوردهای نامتعارفی که از منظر اخلاق، قانون و منطق نیز قابلیّت طرح و بحث ندارد؛ و تنها انگیزۀ آن را میتوان در « فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ...» یافت.

اما قطعاً بی خبریِ شان از «... هُمُ الْغَالِبُونَ» و ایمانِ مان به « إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم»، ثمربخش «وَ یُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُحَقِّقَه» خواهد بودد.

لب کلام را عرض کنیم؛ تجسم هر نوع برخوردی را عیناً حس کرده ایم؛ چه بسا که خارج از محدودۀ انتظارمان هم نبود! لیکن هر چه تلاش به خرج دادیم، هیچکدام از این مصادیق را در حوزۀ تعقل نیافتیم.

گنجاندن تمامی وقایع تجربه شده در این عریضۀ کم حجم ممکن نیست؛ لیکن من باب حقی که برای هر دانشجو قائلیم، متضمّن بازگویی و شفافیّت ماوَقع خواهیم بود.

در فرصتی مناسب؛ انشاالله...

 

پایگاه خبری تحلیلی غریو

دانشجوی عدالتخواه (چگونه باید باشد؟) 1

بنا بر تشکیل تفکر عدالتخواهی در دانشگاه یاسوج، ضرورت دانستیم جهت تسهیل در تبیین رسالت «دانشجویان عدالت خواه»، ماهیّت دانشجویان عدالت خواه یاسوج را با نهایت اختصار به تقریر درآوریم.

 

*حق طلب؛ مِنهای مصلحت اندیشی

دانشجوی عدالت خواه در هر مسئله و شرایطی رسالت دانشجویی خود را که همان حق خواهی و تلاش برای احیاء و احقاق حق است، به مرحله ی اجرا در می آورد.

آفت جامعه ی دانشگاهی، مصلحت اندیشی می باشد. مصلحت اندیشی به آن معنا که ملاک برخورد با باطل، ظاهر و صورت و پوشش باشد! مصلحت اندیشی به آن معنا که ترس از عواقب مبارزه برای حق، دانشجو را به سکوت و انزوا وادارد! مصلحت اندیشی به آن معنا که دانشجو به صِرف صلاح دید شخصی، از موضع گیری و مقابله با ظلم و بی عدالتی چشم پوشی کند.

 

*سیاسی؛ مِنهای جناح

اَحدی صلاحیت آن را ندارد که دانشجو را غیرسیاسی بخواهد! معنا ندارد که دانشجوی ایرانی، به مباحث و اتفاقات روز سیاسی اجتماعی جامعه ی خویش بی تفاوت باشد.

لذا دانشجوی عدالت خواه باید سیاسی باشد؛ و البته به همان مقدار که سیاسی بودن، روح بخش جنبش دانشجویی خواهد بود، حزبی نگری نیز، مرگ جریان دانشجویی را به ارمغان خواهد داشت!

حزبی نگری دانشجو، بی شک او را نسبت به بسیاری از حقایق دور نگه میدارد، تا شخص دانشجو را محدود به دفاع و حمایت از یک دسته و گروه خاص کند! دانشجو جماعت، حتی به صِرف دارا بودن صلاحیّت صفت حریّت، باید مرزبندی خود را با تمامی جناح های موجود در کشور مشخص کند.

از ابتدایی ترین معیارهای دانشجوی اصلح و عدالتخواه، مُبرّا بودن اندیشۀ او از هرگونه حزب و طیف های مرسوم در خارج از محیط دانشگاه میباشد. تفکر عدالتخواهی نیز، هرگونه وابستگی و دلبستگی ذاتی به طیف های مرسوم (اصلاح طلبی! و اصولگرایی!) نخواهد داشت و رسماً اینگونه تقسیم بندی را معیاری غلط و غیرقابل سنجش میداند.

برای ما چپ و راست معنای خاصی ندارد! و اساساً مؤئلفه های اسلام انقلابی را در هیچکدام از این جریانات یافت نکرده ایم.

چنانچه با بیانی ناصِح به دیگر فعالان دانشجویی نیز عرض می کنیم که؛ وابستگی به احزاب، جریانات، نهاد ها و سازمان های خارج از دانشگاه، نوعی مرگ مغزی برای مجموعۀ دانشجویی است که تداوم آن به مرگ جنبش دانشجویی منجر خواهد شد.

 

*فعال، نه منفعل

تشکل دانشجویی اگر بخواهد تابع شرایط پیش آمده در جامعه، به کُنش بپردازد قطعاً مجموعه ای منفعل و تجسم خمیرمایه ای خواهد بود که شرایط جامعه با میدان سازی و بازی دادن به آنها، در میدان ترسیمی خود، هرگونه استفاده (بخوانید بهره کشی) را به نفع خویش خواهد کرد. نهایت امر، جریان دانشجویی نه تنها توان گفتمان سازی خود را از دست میدهد، بلکه علائمی از استقلال فکری و عملی را نمی توان در آن دید.

 

*اسلام آمریکایی؛ نقطه تقابل اسلام ناب

مسئلۀ تقابل «اسلام ناب محمدی» و نوعی تفسیر از اسلام که به «اسلام آمریکایی» مشهور است، اشاره به دو نوع نگاه و برداشت از اسلام تلقی میشود.

این جدال قدمتی به اندازۀ تاریخ ظهور اسلام دارد، و سرمنشأ این نامگذاری برگرفته از اندیشه امام خمینی (ره) می باشد.

به علت کمّی فرصت، ناچاریم مختصراً از این مبحث عبور کرده و به علت اهمیّت و ضرورت پرداختن به آن، تحلیل مفصل تری را در مطالب آتی به محضرتان خواهیم رساند.

در بیان ویژگی ها و معیار های این تقسیم بندی نیز، موقتاً به همین حد اکتفاء میکنیم که؛ اسلام آمریکایی آن تفسیری از اسلام است که تنها به بُعد فردی و ظاهری دین اهمیت داده و مقدس مآبی را نهایت تبعیّت از دین می داند. همان جماعتی که با پوستین اسلام، در محتوا و عمل، هر مکتبی را پیروی می کنند جز دین اسلام.

اسلام حقیقی را که نگاه کنی، قطعاً اولین برداشتی که از آن می شود این است: «اسلام هم بُعد فردی دارد و هم بُعد اجتماعی» که متأسفانه برخی با برخورد تک بُعدی از دین کامل و همه جانبه نگر اسلام، با عافیت طلبی خود را از تکالیف اجتماعی دین مُعاف می دانند.

 

*نماینده جمهوریت

«جمهوریت»، اصل تغییر ناپذیر و از شعائر انقلاب اسلامی بود. در این سی و اندی سال، بارها این اصل هدف هجوم افراد و جریانات گوناگونی بوده است که با بهانه های مختلف ولی اندیشه ای مشابه، قصد حذف یا به حاشیه راندن این اصل مهم را داشته اند. جماعتی که طالب قدرت و زور بوده و هیچگاه درد و رنج مستضعفین (همان ولی نعمتان انقلاب) را نه چِشیده و نه فهمیده اند. جماعتی که زَر اندوزیِ شان روی اربابان نظام کاپیتالیستی شان را سفید کرده!

عیناً همان جماعتی اند که با ورق زدن تاریخ مشاهده خواهید کرد همیشه از سر ناچاری و مصلحت، در مقام شعار دَم از «مردم» زده اند و به وقت نیاز بر علیه همین «جمهور» شوریده اند.

همان راحت طلبانی که «جمهوریت» از ابتدای نهضت، خواری بوده در چشم شان!!!

 

*مطالبه گر و مسئول

مطالبه گری که نُقل هر محفل دانشجویی است و در لفظ غریب نیست! اما در میدان عمل که می رسیم، اندکی هم پیدا نمی شوند تا تکلیف دفاع از حقوق (فردی و اجتماعی) کسی را به عهده گیرند!

دانشجوی عدالتخواه چه در محیط دانشگاه و چه در محیط شهر و استان نباید نسبت به مطالبه و حقوق بر حق و تضییع شده ای کوتاهی کند.

لیک از مبانی عملی دفتر مجمع عدالت خواه دانشجویی خواهد بود که: سکوت ناشی از مصلحت اندیشی و ملاحظه ی افراد و گروه ها (با هر عنوان و ظواهری) به هیچ عنوان نپذیرفته و خود را موظف به ورود در هر سطحی می داند. انشاالله

 

*"اصلاح" به مثابه ی آرمان

دانشجوی عدالت خواه هیچگاه تمایل مطلق بر حفظ وضع موجود نخواهد داشت و جامعه ی آرمانی خویش را با روش اصلاح ساختارها و رفتارهای فساد زا و مخرّب، دنبال خواهد کرد.

از این رو، روحیه ی اصلاح طلبی (به معنای واقعی کلمه) در دانشجویان انقلابی همیشه زنده میباشد و در بیان و عمل به آن نیز، جدیّت کامل وجود خواهد داشت.

 

*"اصول" برای حفظ انقلاب

دانشجوی عدالت خواه حفظ مبانی و اصول اولیه انقلاب 57 که از سوی بنیانگذار آن به تبیین و تثبیت رسیده را، از تکالیف شرعی خود دانسته و انگشت اتهام را به سوی افرادی نشانه خواهد گرفت که به نام «اصول!» جامعه را به دسته بندی های سیاست زده و منفعت گرا سوق می دهند.

دانشجوی عدالتخواه صحیفه ی امام روح الله (ره) را چراغ راه و معیار سنجش افراد و گروه های درون نظام قرار داده، تا «انقلاب اسلامی» لقلقه ی زبان سیاسیون انقلابی نما نشود.

 

*مُعرّف هژمونی انقلاب اسلامی

دانشجوی عدالتخواه از آنجا که خود را پایبند به تمامی اصول و اهداف انقلاب میداند، لذا در صدد است تا خلاء پیش آمده در اهداف و عملکرد دیگر تشکل ها و مجموعه هایی که خود را حامی و مُعرّف انقلاب نشان میدهند اما را اصلاح کرده، و هدف و آرمان واقعی انقلاب اسلامی ایران را صحیح و صریح معرفی و دنبال کند.

 

*حفظ استقلال فکری و تشکیلاتی، به قیمت مرزبندی

جنبش عدالتخواه دانشجویی خود را وابسته و همراه و همگام ذاتی هیچ جمع و جناح، نهاد و سازمان، تشکل و انجمن دیگری نمی داند؛ و راه و روش خود را در پیش خواهد گرفت.

لیک اگر در مسیر حرکت، فرد یا افرادی بخواهند خود را با عدالتخواهان همراه سازند، موجب رضایت خواهد بود؛ اما جنبش عدالتخواه در پازل هیچ گروهی قرار نخواهد گرفت، و استقلال خود را به هر قیمت ممکن حفظ خواهد کرد. به این نَحو که جنبش عدالتخواه راه از پیش مشخص و تبیین شده ای را پیش چشم خویش دیده و بر خود موظف نمیداند که دیگر گروه ها را در هر مسیری که خودشان صلاح میدانند، همراهی کند. لذا از همان موضعی که با مانیفست عدالتخواهی سازگار باشد، حمایت و از اقداماتی که با منطق عدالتخواهی ناسازگار است، برائت میکند.

دولت ها (به عنوان جریانات خارجی) و نهادها و سازمان های داخلی دانشگاه، همیشه دوست دارند تا رَگ جنبش های مستقل دانشجویی را در دست گیرند و در آن ها رخنه کنند تا با عناوین متفاوت، تنها برای اهداف خودشان سود ببرند!

تمامی عدالتخواهان به این امور حساس بوده و با مرزبندی در برابر چنین تفکراتی، از استقلال فکری و تشکیلاتی خویش حراست می کنند.

 

ادامه دارد . . .

سرمقاله شماره 6 نشریه «نقطه سرخط»

بسم الله سرمقاله ی اولین شماره از دومین سال انتشار نقطه سرخط را صرفاً به منظور دانشجویان ورودی جدید به تقریر آورده ایم. از این جهت ممکن است برای مخاطبان پیشین تکراری به نظر آید و یا در بهترین حالت آن، مروری بر خط مشی «نقطه سرخط» باشد. مواضع و نوع نگاه مجموعه ی نقطه سرخط را به صورت تیتروار و کلی، به صرف آشنایی پیش از مطالعه مطالب به عرض تان خواهد رسید. اول؛ اصل استقلال از هر مجموعه، نهاد و تشکل درون دانشگاه و یا گروه های خارج از دانشگاه (!)، جزو محوری ترین خطوط قرمز این نشریه می باشد. خاطرنشان میشود که اصرار بر رعایت این مورد و مقاومت در برابر هر نوع وامداری یا وابستگی، هزینه های زیادی را برای این نشریه به عهده داشته است؛ شگفت و اَسف آنجاست که اینگونه دست درازی ها از سوی به ظاهر همفکران (!) بیش از هرآنچه انتظار میرفت، بر ما رفت!!! که بحمدالله سنگ، سیبل تیرها بود دوم؛ نقطه سرخط تمام سعی خود را داشته تا بتواند از یاری همه ی دوستانی که به فعالیت در این عرصه تمایل نشان داده اند، استفاده کند. در زمینۀ نگارش مطالب نیز حداکثر حمایت از دانشجویانی که مشتاق به قلم زدن میباشند را داشته و خواهد داشت. سوم؛ ملاک موضع گیری ها و واکنش ها پیرامون مسائل مختلف، هیچگاه جلب رضایت شخص، اشخاص و یا نمایندگان تفکری خاص نبوده است؛ بلکه برای شناخت حق و باطل، معیاری روشن و شفاف وجود دارد که طرز فکر این مجموعه را در نشریه منتشر کند. به همین روال هم، تحت هیچ شرایطی نارضایتی و یا رضایتمندی، تأیید یا رد فعالیت ها توسط گروه های متفاوت، برای عوامل نشریه اندک اهمیتی را نداشته و زین پس نیز نخواهد داشت. چهارم؛ این نشریه به عنوان تریبون جریانی که انتقاد، تحلیل و دانستن را نه تنها حق بلکه تکلیف دانشجو می داند، قصد داشته تا زبان گویای دانشجویی بصیر و روشنگر باشد. پنجم؛ تیم فعال نشریه، هدف خود را صرفاً چاپ و توزیع زمان بند نشریه ندانسته! بلکه این تیم قصد دارد تا با حرکتی جریان ساز، فضای سیاست زدگی و جناحی دانشگاه را با دَمیدن روح پویایی و ترغیب دانشجو به روحیه ی فعال و اثرگذار تغییر دهد. ششم؛ نگاه و بینش کلی نشریه نقطه سرخط، مبتنی بر اندیشه ی مطالبه گر و عدالت خواهانه خواهد بود؛ که در فرصت های آتی این اندیشه را بسط خواهیم داد. هفتم؛ در کلیّت دیدگاه نشریه، اعتقادی نسبت به قطب بندی های سیاسی رایج در کشور وجود نداشته و دسته بندی های مرسوم «اصلاح طلب!» و «اصولگرا!» را مردود و مبهوم می داند. در پایان؛ نقطه سرخط آمادگی خود را برای بیان دغدغه های دانشجویان و پیگیری مشکلات موجود در نگاه دانشجو، اعلام میدارد. به این امید که نقطـــه ســـــرخـــط، تریبون دانشجویان عــــدالـــت خــــواه باشد.

کاپیتالیسم + 17 رکعت؛ علیه اسلام انقلابی

 

 

اسلام آمریکایی

 

در این زمانه واژه ی «مسلمان» را هر شخصی یدک میکشد؛ یعنی علی الظاهر انسانی را در اطراف نمی یابی که واژه ی مسلمان را پسوند و پیشوند هویت خود نکند!

اما علی الباطن که سراپای جامعه را می نگری، حسی می گوید که حقیقت غیر از آن است.

برداشت نامناسب نشود! مدعی مسلمان نبودن جامعه نیستیم؛ همه پیرو اسلام اند، اما اسلامی که به زعم خود تفسیر می کنند و اغلب هم توجیه المسائل راهشان میشود.

بدبختانه امروزه که جامعه ی خودمان را می نگریم، هزاران توصیف و نگرش متفاوت و بعضاً مغایر مشاهده میشود که بالاتفاق پیروانِ شان نگرش مطبوع خود را برخواسته از دین محمد (ص) میدانند!!

همه شعار اسلام را سر می دهند، لیکن هر کدام نوعی آئین و فِعل و فکر برای خود دارند؛ در مجاورت و در مغایرت هم!

اسلامی که محمد (ص) معرفی کرد، دینی کامل و جامع بود. همانی که از بعد پیامبر، همه مدعی اش بودند و اَحَدی در جایگاه حکومت، به رَد و نقض لِسانی آن نپرداخت...

همان اسلامی که اهالی کوفه روزی با بیرقش، حادثه ی صحرای کربلا را رقم زدند برای فرزند رسولش. همان اسلامی که قاتل اولین ایمان آورنده، با تکبیر آن، فرق عدالت را شکافت. و همان اسلامی که بن ابی‌عبید ثقفی انواع سازها را امتحان کرد به نامش. همان اسلامی که هم بنی عباس ادعای دین داری اش کرد، هم بنی امیّه به پایش نماز جماعت خواند.

و من باب مثال آخر عرض کنم؛ همان اسلامی که آیات کتابش را، هم یزید (علیه اللعنة) پیش از بریدن سر خواند و هم سر بریده ی حسین (علیه السلام) بر نیزه تلاوت کرد. تأکید به آن که، ابن زبیر هم مکرر بر زبان راند نوشته های قرآن را !!!

همه از یک وطن، همه از یک نَسب و یک واژه تبعیّت می کنند، اما با کدام شباهت و کدام تفاوت؟!

                                          

دنباله ی همین اسلام را بگیری، نهایت سرنوشت آن می خورد به اینکه اسلام را تا مرحله ای بخواهی که میل و نفع در آن باشد.(گزینشی)

یعنی فی الواقع تا آنجا مطیع امر دین بمانی که مقتضی کسب یا حفظ منافع باشد!

همین که جماعت عام تو را در مسجد ببینند با پوششی مذهبی، اتمام دین است.

در بیان شفاف میتوان نوشت: همین که تو را مسلمان بخوانند جماعت دنیا، و دنیایی بی خطر را بگذرانی و سِفت بچسبی کلاهت، اکمال بی اغماض دین است! (1)

دین عبادت فردی، دین خودمحوری و مَنیّت، دین عقیم، دین ابتر، دین معنویت نتراشیده، دین سلطنتی، دین بی آرمان، دین چُرتکه ای، دین رفاه فردی، دین خدادوستان اومانیسم، دین کاپیتالیسم و ...

در یک کلام؛ «دین آمریکایی» (2)

این هم دینی است برای خودش، و مدلی است از اسلام، اما از جنس آمریکایی اش.

اسلام ناب محمدی (ص) را دقیق بخواهی وصف کنی؛ در مختصر صفتی میتوان خلاصه کرد که خود دریای عمیق انتزاعی ترین واژه هاست: «اسلام انقلابی»

اسلام غیرانقلابی، همان اسلام فوق الوصف است؛ آمریکاییِ ناب!

نه صدایش در برابر ظلم بلند میشود، نه انگشتانش در برابر بی عدالتی گِره.

نه 17 رکعتش از قلم می افتد، نه محاسنش مُنقَطع.

نه فریاد آرمان خواهی اش گوش فَلک را کَر کرده، نه خطر دادخواهی مظلوم را به جان میخرد.

نه از خادمی بیت الله الحرام امتناع میکند، نه از جمله ی «لا إله إلا الله محمد رسول الله» بر پرچم کشورش دل می کند.

نه؛ این اسلام نیست. نه که نباشد، هست اما کامل نیست؛ ناب نیست.

 

حقیقت نفس این است که اگر انقلاب اسلامی سال 57 ایران را شروع اسلام در ایران بدانیم، صراحتاً در اشتباه خواهیم بود. (هم به گواه تاریخ هم خِرَد)

زیرا اسلام به معنای عام آن که شامل ارکانی نظیر نماز، روزه، حج و ... شود، هم پیش از انقلاب 57 وجود داشته و هم آن مقدار فراگیری را دارا بوده. پیش از شروع نهضت (سال 1341) نیز به همین شکل.

اگر اسلام را به همین ارکان خلاصه کنیم که باید در وضع حاضر، به نهضت انقلابی – اسلامی امام روح الله (ره) تردید کرد!

کجای اسلام (با این نوع تفسیرش) دچار ایراد بود که اینچنین باید برآشفت؟! اصلاً بر فرض داشتن پاره ای ایراد و ضعف، چه نیاز به تغییر بنیادین (انقلاب) بود؟ راه اصلاح را در پیش می گرفتند و اسلام را صرفاً رحمانی (!!!) می نگریستند؛ تا نیازی به رنگین کردن خیابان ها نیز نباشد!!!! (3)

نگاه امام (ره) فردی نبود که اسلام را صرفاً عبادی و معنوی مآب ببیند.

حضرت روح الله جنگ ابدی و ناتمام را، تقابل میان دو اسلام میداند؛ تقابل دو نوع تفسیر متفاوت از اسلام.

حضرت روح الله جهاد را محدود به مرز نمیداند (4)؛ که اگر میدانست، پایان منازعه ی مرزی با رژیم بعث، در نگاه بلندش، پایان جنگ بود نه آغاز جنگی جدید. (5)

انقلاب اسلامی اندیشه ای نیست که از سال 57 هجری، شده باشد بدعتی در جهان (!). انقلاب اسلامی ساخته ی دست بَشر نبود(!) انقلاب اسلامی تجسم تئوریزه شده ی «اسلام انقلابی» بود؛ در معنای حقیقی.

همان اسلامی که نقطه مقابل سرمایه داری است، همان اسلامی که توده را فدای توسعه ی اصطلاحی نمی کند؛ تا ضُعفا فقیرتر شوند و اغنیاء سیر تر.

اسلام انقلابی همان است که وابستگی را به هر شکل مردود می داند و کمر به همت استقلال خواهی می بندد. اسلامی که «عدالت» سر منشأ آرمان هایش است و راحت طلبی بلای جانش.

اسلامی که رفاه طلبی خواص و مصرف زدگی توده ها را طرف مبارزۀ خود می داند.

انقلاب اسلامی، عیناً همان «اسلام انقلابی» است؛ با همان مبنا و اصول.

حال با این وزنه بسنجیم که تا چه میزان پای اصولِ مان مانده ایم و تا چه میزان برای تحقق آرمان مان قدم برداشته ایم.

آیا پیرو همان اسلام نابی مانده ایم که حضرت روح الله (ع) ستون های انقلاب 57 را بر آن استوار ساخت، یا اکنون مقلّد تمام قدِ اسلام آمریکایی شده ایم؟

ملاک قضاوت را اندیشه ی غنی و معتبر حضرت امام (ره) بگیریم....

فعلاً والسلام...

 

 

 

1.      ما اگر فقط مسجد برویم و دعا بکنیم، همه با ما خوب می شوند! اما وظیفه این است که ما برویم مسجد بنشینیم دعا بخوانیم یا وطیفه این است که ما باید قیام بکنیم؟ وظیفه این است که ما باید همه چیز خودمان را در راه اسلام فدا بکنیم... (صحیفه . ج 21 . پیام آغاز سال 1367)

 

2.       اسلام سرمایه داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفّهین بی درد، اسلام منافقین، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان و در یک کلمه، اسلام آمریکایی... (صحیفه . ج 21 . صفحه 11)

اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملّاهای کثیف درباری، اسلام مقدس نماهای بی شعور حوزه های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلّت و نکبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنه ها و در یک کلمه اسلام آمریکایی... (صحیفه. ج 21 . پیام قطعنامه)

 

3.       مردم ما بر علیه ظلم و تحجر قیام کردند و فکر اسلام ناب را جایگزین اسلام سلطنتی، اسلام التقاط، اسلام سرمایه داری و در یک کلام اسلام آمریکایی کردند.» (صحیفه . ج 21 . صفحه 240)

 

4.       جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد. (صحیفه . ج 21 . پیام قطعنامه)

 

5.       امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است. (صحیفه . ج 21 . پیام قطعنامه)

 

 

منتشر شده در:

خیبر آنلاین

خبرگزاری دانشجو

لادستان

مجلس "اصل" را نگه دارد...

از اولین روز قرائت بیانیه وین زمان زیادی نگذشته بود که همین دوشنبه گذشته، قطعنامه پرحرف و حدیث شورای امنیت نیز به تصویب رسید.

از هیاهوی زنجیری های حوزه رسانه و تبریک و شادباش های منحصربه فرد برخی مسئولین هم که بگذریم و حتی بالکل این را هم نشنیده بگیریم که عده ای از همین جماعت منهدم الحال(!) فوق الذکر تفاوت میان قطعنامه و توافقنامه را تشخیص نمی دهند و قلم و نطقشان تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را "تصویب توافقنامه وین(!)" معرفی می کند...، تازه می رسیم به وکلای ملت در مجلس؛

هرچند از مفاد قطعنامه، بی اعتبارکردن هرنوع مخالفت و ردمتن امضا شده را توسط مجلس شورای اسلامی ایران و یا هر نهاد دیگری در کشور استنتاج می شود، لیک باز هم این ملت ایران است که نمی گذارد نقض سخن دکتر علی شریعتی ثبت شود: "پای هیچیک از قراردادهای استعماری را روحانیت امضا نکرده است."

آقایان حاضر در مجلس باید به یاد داشته باشند که به یاد داریم مسئولیت آنها در این برهه عمیقا متوجه عزّت و منافع ملّی است، که ارجح بر هر موضوع دیگر است.

آزمون بزرگ برای مجلس نهم/نمره این آزمون در آینده نزدیک از سوی ملت داده خواهد شد


القصه؛ آنچنان بد هم نمی دانیم که بررسی دقیق متن برجام را "آزمون مجلس نهم" در دوره چهار ساله خود بنامیم. آزمون معیاری که نمره اش را مستقیما از سوی ملّت دریافت خواهند کرد، در آینده ای نزدیکتر از تصور.

با توجه به اتفاقات و موضعگیری های اخیر مشاهده شده، پیشنهاد به رییس کنونی مجلس این است که دوراندیشی و آینده نگری خود را از "هفت ماه آینده" به "قضاوت تاریخ" ارتقاء بخشد! با این گمان که استقلال کشور را به کرسی ریاست مجلس ترجیح دهد؛ مابقی نمایندگان نیز به همین مراتب. چرا که پروسه وتو های محاسبه گرانه جناب لاریجانی، بیش از همه فرض را به سمت تئوری "لاریجانی نقد را به عارف نسیه ترجیح می دهیم"، متمایل می کند.

از نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی توقع است در این حال که دولت یازدهم در سیاست خارجه خود را از "اسب" به زیر پَرت کرده، مجلس لطف کند "اصل" را حفظ نماید.

پی نوشت: جمهوریّت جامعه نیز این نکته را عنایت داشته باشند که ذهنشان را بیهوده اسیر جوسازی های رسانه های پر سروصدا و شایعات جهت دار، آن هم با توسل به کارناوال های خیابانی عده ای اشراف زاده نامُشرف بر متن توافق نکنند. چه بسا که مدینه فاضله ترسیم شده پس از دوستی با شیطان بزرگ، وَهمی است که دولت ها و ملت ها و رجال زیادی را قبلا در خود غرق کرده و عُقلا راه رفته را هرگز دوبار نمی پیمایند. شاهد مدعای فوق هم لیبی، شوروی، صدام و گورباچف، دیکتاتور نامبارک مصر و الخ...

انتهای کلام، تذکر امیرالمومنین، امام علی(ع) کافی است: "وَ اعتَبِروا بما قَد رَأيتُم مِن مَصارِعِ القرونِ قَبلَكم...؛ از آنچه كه در ميدان هاى نابودى امت هاى پيشين ديده ايد، عبرت گيريد به عوامل سقوط و انقراض آنان توجه كنيد..."

 

منتشر شده در:

خیبرآنلاین

حرف تو

کلام فارس

آب را، نه آبرو را ...

آب را، نه آبرو را...
 

 

«ما وقتی می گوییم باید تحریم های ظالمانه رفع شود، بعضی ها چشم شان زیاد نچرخد. تحریم های طالمانه باید از بین برود تا سرمایه بیاید و مشکل محیط زیست، اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود.»

 

«آب خوردن مردم حل شود...»

«آب خوردن مردم...»

«آب خوردن...»

«آب...»

آب. دو حرف است و یک دنیا معنا. یک دنیا تفسیر. یک دنیا خاطره.

خاطره. گاهی میشود نُقل کلام مردان جنگ و جهاد، گاهی هم میشود....

بگذریم! جای بنده و امثال بنده، حسابی از مضرّات و عواقب خطرناک تحریف امام (ره) شنیدیم. قلم بنده دیگر عاجز است.

برگردیم سر لغت کلیدیِ مان:

«آب». مایه ی حیات.

ناگفته نماند، همین بنده، از 17 خرداد به بعد، آب که میخورم، ناخودآگاه تحریم ها تک تک جلوی دیده ام رژه می روند. سان میگیرد آمانو.

نمیدانستم حضرات دیپلماسی، برای همین لیوان آب اینجانب چه تلاش ها که نمی کنند! چه عرق ها که نمی ریزند!

حال ملتفت شدیم که بی حکمت نبود راه رفتن با «جان»، با همان وضع کمر، از دل و جان...

حاصلش؟ همین آب هایی که از گلوی حقیر افول کرد.

حاصلش، خونی که حواله ی جگر دل سوزان انقلاب می شود. در صَدر آن، ولیّ زمان

حاصلش، حیرت آرمیتا و علیرضا و ....

بیخیال. بگذریم؛ خلاصه اش اینکه: حاصلش، رفع عطش.

«عطش»

برخلاف واژه ی قبل، این یکی فقط یک معنا دارد برای ما. یک تعبیر. یک تفسیر.

«عطش»، حاصل تحریم. حاصل بستن آب.

آقایان چه بهتر است جای این همه صرف انرژی جهت تحریف حضرت روح الله، از برای تحریف تاریخ 1400 ساله دست به کار شوند. کمی هم برای تغییر محتوای کُتب درسی مدارسِ مان خاطره بگویند. اَجر دارد پیش کدخدا (!!!)

کتاب های کودکی چقدر لاف(!) میزدند بی انصاف ها. همیشه گُمان میکردم عباس (ع) که امان نامه را رد کرد؛ نه، پاره کرد، عجب مردانگی کرد. دمش گرم به پا در رکابی اش. دمش گرم به ولایت مداری اش. دمش گرم به عزّتش.

آخر حضرت سَقّا نه خودش آب را خورد، نه امان نامه را امضا کرد تا مشکل آب خوردن اهل حرم حل بشود!!!

گویا نمیدانست تحریم چیست! کدخدا چیست؟!

حتما او هم شبیه خیلی های دیگر، فقط پا جای پای ناخدایی میگذاشت که "باخدا" بود.

که دست خدا بود. «یَدالله فوقَ ایدیهِم»

که به امر خدا بود

که پیامش از کتاب خدا بود

که فرزند شیر خدا بود

که زندگی اش وقف خدا بود.

 

رسول الله، اسدالله، ثارالله، روح الله

این همه ناخدای با خدا؛ از کدخدای بی خدایِ تان چه دیدید که آب خوردنِ تان را هم از او طلب می کنید؟!؟

شوکران است در جام تعارف میکنند و "برجام" می نامند...

حرف کتاب های مان همین بود: لب نزد عباس. لب نزد آبی را که بخواهد بعد از بالای نِی رفتن سر مولا باز شود.

حرف مان تا قیام مهدی (عج) همین است: لب نمیزنیم. لب نمیزنیم آبی را که یزید زمان به رویِ مان باز کند.

مگر مُلک رِی، چه کم از کُرسیِ مجلس دارد؟!

زمان، تکرار تاریخ است...

 

شما اما...

نوش جان بفرمائید حضرات اعتدال... نوش جان.

جرعه جرعه سر بکشید؛ «آب» را، نه «آبِ رو» را! آب را

جرعه ای بنوش تا رفع عطش شود برای جنابِ تان.

بلکه عطش مذاکره تان رفع شود، تعلیق هم لغو، تحقیر هم لغو، تحریم هم... «بِه همان باقی بماند لاجرم!»

ترسم که به استقثاء دچار شده باشید!

همین که از 83 تا به حال تشنه اند این جماعت، ترس را به یقین میرساند...

بفرما آقای حقوقدان؛

آب را، نه آبرو را ...

 

منتشر شده در:

خیبرآنلاین

لادستان

زین پس، اهل کوفه شدن است سکوت

 

 

حرف، حرف است

حرف، حرف سازش و جنگ نیست

حرف، حرف ذلّت و عزّت است

حرف، حرف اسارت و استقامت است

حرف، حرف است. تنها حرف خالی

که اگر حرف نبود، عمل بود. که اگر عمل بود، سکوت نبود. که اگر سکوت نبود، امام سیدعلی اینچنین نمی گفت:

«من نمی گذارم»

میخواهند..."من" نمی گذارم

شنیده ام..."من" نمی گذارم

گفته اند..."من" نمی گذارم

می گویند..."من" نمی گذارم

 

این "من" یعنی یک تنه

این "من" یعنی علی وار

این "من" یعنی تنها

این "من" یعنی أینَ عمّار؟!

آقا جان؛ چرا تنها؟! فرمانده که شخصاً به میدان نمی زند! فرمانده دستور می دهد.

مولا اشاره می کند. نه؛ لب تَر می کند.

مولا ابوذر دارد، مقداد دارد، میثم تمار دارد...

مولا عمّار دارد. «صف بسته اند این همه عمّار ها به شوق»

بی خود تلاش می کنند. بی خود فخر می فروشند. بی خود شکست می دهند ایران هراسی را. ایران هراسی را که نمی توان شکست داد! زهی خیال چِرت...

باید هراس داشته باشند از جمهورری اسلامی. باید بترسند. باید بلرزند. لرز دارد اقتدار جمهوری اسلامی. باید بلرزد استکبار. باید بلرزد امپریالیسم. باید بلرز جُهود. باید بلرزد آل سعود.

از انقلاب خمینی (ره) تا انقلاب مهدی (عج)، کفر خواهد لرزید. کاخ ظلم خواهد لرزید. تا دوره دورۀ فرزندان خمینی و خامنه ایست، جای گرمی نیست برای اینها! گرما؟ فقط جهنم! بروند تا نلرزند...

گرمای ما نفس های خامنه ایست؛ که یخبندان می کند گرمای ریاض و جهنم میکند سرمای پاریس را...

 

دشمن را به اسم کوچک صدا زدن که هنر نیست؛ اینجا ما فقط «آرمیتا» و «علیرضا» را به نام کوچک شان می شناسیم.

همان «علیرضا»ی مصطفی! همان مصطفای شهید. همان شهیدی که همکارانش دسته جمعی اخراج شدند و پدرش ممنوع السخنرانی و فرزندش ....

بی خیال ! یتیمی که رُخ کشیدن ندارد.

حرف، حرف تحریف عاشورا بود. حیف (!) قدر ندانستیم (!)

حرف، حرف تغییر مسیر انقلاب عاشورایی شد.

حیف (!) قدر ندانستیم (!!!)

 

گزینه ی نظامی کَشک است. کشک فرآورده ای لبنی است. لبنیات سرمایه و دسترنج گاو است...

روی میز اوباما گزینه فراوان است. خودکار است. چراغ مطالعه است. تلفن است. رایانه است. کاغذ هم است، وجب به وجب. همان کاغذهایی که قرار است قطعنامه شوند و تحریم. همین.

بی شناسنامه است گزینه ی نظامی (!)

سلاح نیست. نیست که نیست. که اگر بود، این مردک سیاه چهره، وزیر سیاه بختش را ملزم نمیکرد با توافق از لوزان برگردد. بی توافق.....

همان بِه که برنگردد.

صلاح نیست. نیست که نیست. که اگر بود، همان مردک فوق الذکر، امتحان میکرد گزینه های ناکام مانده اش در افغانستان و عراق و سوریه را در ایران

همان بِه که امتحان کند و تل آویو و حیفآ را شخم زده ببیند.

چه منظره ای. چه مزرعه ای . . .

 

مولا تنهای تنها، دست از دل برداشت تا نگذارد تکرار شود خیانت 82 تا 84(!) ننگ  بر ما !

اصلاح طلب و اصولگرا چیست؟!

اصولگرا اگر حافظ اصول بود، می ایستاد سینه سپر، که نفروشند عزّت را، نفروشند اصل را.

اصلاحات هم اگر طالب اصلاح بود، که قیچی می کرد زوائد وطن فروشی را...

گویا قرار است لیستی شود، «بی عُرضگان تاریخ»؛ به کثرت رسانه هاشان که 24 ساعت؛ نه، 25 ساعت شبانه روز سنگ اشخاص را به سینه می زنند و آنوقت نائب امام عصر اینچنین بگوید: «من نمی گذارم»

وقت عمل این جماعت سیاست زده، وقت انتخابات است؛ که برای اصول گرا (!) و اصلاح طلب (!) یک تاکتیک همیشه مشترک حکم میکند:«هر چیز که خوار آید، وقت انتخابات بکار آِید.»

جمع کنید این بساط را (!)

 

حرف، حرف است

وقت، وقت عمل است

بسم الله

آقاجان، باز هم امتحانِ مان کن

بگذار سربلند بمانیم

خمینی (ره) یکه و تنها نماند وقتی گفت: «اگر خمینی یکه و تنها هم بماند، باز هم در برابر دشمن خواهد ایستاد.»

چه سرافراز ماندند نسل اولی ها و دومی های انقلاب. آنجا که تاریخ قضاوت کرد: «سربازان خمینی، ولیّ زمانِ شان را تنها نگذاشتند.»

آقا جان؛

باز هم آزمون بگیر. تک به تک. جزء به جزء

نگذار تاریخ بنویسد؛ وقتی خامنه ای گفت: «من اجازه نمی دهم» نسل چهارمی ها خواب بودند! خامنه ای بی سرباز ماند! خامنه ای بی سرباز ماند و مظلومانه اجازه نداد. اجازه نداد که نداد. همانگونه که علی اجازه نداد به تاراج برند مُلک اسلامی را. در مملکت اسلامی ولی امر یکیست. "علی" و "سیدعلی" یکیست. حرف اول و آخر از زبان یکیست.

آقا جان؛

عذرمان را بپذیر که مدتی دست روی دست گذاشتیم و دندان بر جگر...

زین پس، حرام مطلق است سکوت

زین پس، گناه کبیره است سکوت

زین پس، تنهایی علی است سکوت

زین پس، اهل کوفه شدن است سکوت

زین پس، خیانت است سکوت

تا مبادا بازخواستِ مان کنند شهیدان راه خمینی...

 

منتشر شده در:

وبسایت لادستان

خیبر آنلاین

گرافیک: مشاور رئیس‌جمهور هست؛ نیست!

 

افسانه سازش 4

واژه «سازش» در دوره ی احمدی نژاد...


161892 معجزه مشت کردن دست ها در بهبود حافظه

همانگونه که از نوع تفکر احمدی نژاد انتظار می رفت، او در اقدامات اولیه خود، فعالیت سایت هسته ای اصفهان را - که در دولت قبل متوقف شده بود - از سر گرفت. بعد از آغاز کار تولید محصولات اورانیومی توسط دانشمندان ایرانی، غرب این کار را محکوم کرد و از این اقدام با عنوان عامل بحرانی تر شدن شرایط یادکرد.

کش و قوس های ناشی از این اقدامات، در نهایت منجر به صدور قطع نامه ای از سوی کشور های آلمان،فرانسه و انگلیس ، علیه ایران شد. دولت وقت جمهوری اسلامی ، این قطعنامه را نپذیرفت .

دشمنی های غرب ، به رهبری آمریکا از آنجا شدت گرفت که در آستانه اجلاس سازمان ملل در تاریخ 12 شهریور 84 ، اجازه ی صدور روادید جهت شرکت در این اجلاس برای هیئت ایرانی صادر نشد.

در آن زمان ،ایران تلاش های گسترده ای را جهت اثبات صلح آمیز بودن فعالیت هسته ای انجام داد که در همین راستا می توان به ارسال گزارش 131 صفحه ای به آژانس ، سخنرانی احمدی نژاد در سازمان ملل ، بیانیه ی وزارت امور خارجه و همچنین بازدید های مکرر و سرزده ی بازرسان آژانس از سایت های انرژی اتمی اشاره کرد.

با این وجود ،باز هم شورای حکام آژانس، قطع نامه ی پیشنهادی اتحادیه اروپا ، علیه ایران را تصویب کرد.

دولت وقت، چاره ای جز مقاومت و تحمل این اتهامات نداشت؛ چرا که از یک سو مردم ایران با راهپیمایی ها و بیانیه های مختلف خواستار ادامه فعالیت صلح آمیز هسته ای (نظیر راهپیمایی 15 مهر 84) بودند و از سویی دانشجویان و نخبگان ، با تشکیل زنجیره ی انسانی در مقابل تاسیسات هسته ای نطنز ،و در بیانیه ای خواستار آغاز غنی سازی از سوی ایران شدند .

در بیانی شفاف تر میتوان گفت :تفکر استکبار ستیزی جریان فکری دولت ایران،امکان تن دادن به خواسته های غیر منطقی و مستکبرانه ی غرب را فراهم نمی کرد. لذا همانگونه که مشاهده شد ، واژه ی «سازش» در چنین شرایطی (موقعیت ظالم و مظلوم) نمی تواند در عمل و واقعیت جایی برای خود باز کند.


واکنش های دو طرف (ایران و غرب) به ادامه ی پیروزی ها و پیشرفت های هسته ای ،شدت و ضعف تحریم ها و فشار های وارده و به طور کلی ؛کاربرد سازش در سال های بعدی را در افسانه ی سازش 5 دنبال خواهیم کرد...



 

افسانه سازش 1

افسانه سازش 2

افسانه سازش 3

تیتر روزنامه ای انقلابی در 21 بهمن

ماجرای‌ تعبیر خواب خاتمی در دوران طلبگی

به گزارش ایران اسلمی، جهان مدعی شد:

یکی از چهره های فرهنگی و مذهبی کشور که پیش از انقلاب هم حجره ای سید محمد خاتمی بوده است اخیراً در جلسه‌اي خاطره‌اي از آن دوران و همراهی اش با خاتمی در مدرسه دارالشفاي قم نقل کرده است که بخشهایی از آن را می خوانید.


روايتی از چگونگي ورود‌ خاتمي به‌ قدرت/ ماجرای‌ تعبیر خواب خاتمی در دوران طلبگی


وي می گوید: يک شب خاتمي با دستپاچگي از خواب بيدار شد و گفت که خوابي ديده است. آن شب هرچه اصرار کردم، چيزي درباره خوابش نگفت، اما دنبال کسي بود که تعبير خواب بداند که گفتم کسي به اسم آقاي فکور هست که مي‌گويند خوب تعبير خواب مي‌کند.

وي نقل کرده ‌است که خاتمي که اوايل طلبگي‌اش بود و هنوز معمم نشده بود، در حضور آن فرد گفت که خواب ديده است که لباس روحانيت بسيار شيک و تميزي پوشيده، اما وقتي خودش را در آينه نگاه کرده، متوجه شده که ريشش را تراشيده است، وحشت کرده و از خواب پريده‌است.

آقاي فکور خواب وي را اين‌گونه تعبير کرد که شما به قدرت و سلطنت مي‌رسيد، اما آبروي اسلام را مي‌بريد. راوی می گوید که اين تعبير در آن شرايط دوران طاغوت و به سلطنت رسيدن يک طلبه خيلي عجيب بود.

راوی این خاطره افزوده است که اخيراً از طريق يکي از اعضاي مجمع روحانيون پيغامي براي خاتمي فرستادم و ماجراي آن خواب را يادآوري کردم و گفتم آن خواب را به ياد بياورد و اشتباهاتي که کرده را دوباره تکرار نکند.

وی چگونگي ورود خاتمي به عرصه قدرت در نظام جمهوري اسلامي را هم چنين شرح داده است که سال ۵۸ پدر خاتمي، آقا سيد روح‌الله که روحاني مطرحي بود، به تهران آمده بود و مي‌خواست فرزندش را به بزرگان وصل کند. براي اين منظور ابتدا پيش آقاي مهدوي کني رفت و گفت که خاتمي تازه از آلمان آمده و جوان درس‌خوانده‌اي است و خواستار حضور وي در کنار آقاي مهدوي شد. آقاي مهدوي با سيد محمد خاتمي صحبتي کرد، اما به پدرش گفت که ورود فرزندش به جامعه روحانيت زود است. (ظاهراً از آن موقع خاتمي اين مسئله را به دل گرفته است).

آقا سيد روح‌الله سپس با آيت‌الله خامنه‌اي که آن زمان عضو شوراي انقلاب بودند، تماس گرفته و فرزندش را معرفي مي‌کند که مقام معظم رهبري تحويلش مي‌گيرند و زمينه معرفي و حضورش در روزنامه کيهان را فراهم مي‌کنند؛ و اين پنجره ورود خاتمي به نظام مي‌شود.

خاتمی: پاسخ ظریف مورد تایید مکتب ما نبود

به گزارش ایران سالامی به نقل از فارس، آیت الله سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران گفت: به یاری خداوند در ۲۲ بهمن مردم ما اوج شکوه مقاومت، عزت و نفرت از استکبار بویژه آمریکا را به جهانیان نشان خواهند دید.
عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان ادامه داد: جوابی که وزیر خارجه ایران به اظهارات مقامات آمریکایی داد پاسخی نبود که مکتب ما آن را تایید کند، مکتب ما می‌‌گوید که در مقابل مستکبر، مستکبرانه و در برابر متواضع، متواضعانه برخورد کنید.

وی افزود: انتظار از دستگاه دیپلماسی کشورمان این است که با اظهارات وقیحانه این چنینی محکم‌تر و قاطع‌تر برخورد کند.

امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه همه مسئولان آمریکایی حاضر در مذاکرات که در مقابل نمایندگان مردم ایران می‌نشینند، از یک قماش هستند گفت: به نظر می‌رسد که دیگر آمریکایی‌ها شایسته این نیستند که ایران در مذاکرات ۵+۱ با آنها طرف صحبت شود.

خاتمی تصریح کرد: ان‌شاءالله به فضل خدا مردم عزیز ما ۲۲ بهمن توی دهنی محکمی به اظهارات کسانی که وقیحانه با عزت ملی ما بازی می‌کنند خواهند زد.

آقای ظریف ما را یاد آقای مشایی می اندازد!

 به گزارش جهان به نقل از مهر، آقا محمدی نماینده خرم آباد در مجلس شورای اسلامی در جلسه عصر چهارشنبه مجلس شورای اسلامی در تذکری با اشاره به سخنان روز گذشته رئیس جمهور در جمع روسای دانشگاهها گفت: آقای رئیس جمهور که منتقدین توافقنامه ژنو را کم سواد دانسته است ناشی از عصبانیتش است چرا که در هیچ قشری از این تفاهمنامه استقبالی نشد و رئیس جمهور از این موضوع عصبانی است.

 
وی با تاکید بر اینکه آقای رئیس جمهور حقوقدان هستند نه سرهنگ اظهار داشت: روحانی در نقش سرهنگ و به عنوان فرمانده به اساتید کشور دستور دادند از تفاهم‌نامه ژنو دفاع کنند.

 
این نماینده مجلس ادامه داد: ما به عنوان اعضای کمیسیون امنیت ملی هنوز در جریان مسئلع نیستیم و رئیس جمهور از مردم می خواهد بدون دلیل از امری که مبهم است دفاع کنند.

 
نماینده مردم خرم آباد با انتقاد از عملکرد ظریف گفت: آقای ظریف به زبان فارسی صحبت نمی کند که همه متوجه شوند به انگلیسی صحبت می کنند و به آلمانی ترجمه می کنند.

 
وی افزود: محبت آقای ظریف به رژیم صهیونیستی ما را به یاد ادبیات آقای مشایی و دوستی شان با ملت اسرائیل می اندازد.

 
این نماینده مجلس در پایان گفت: آقای ظریف با این ادبیات سزاوار بود وزیر آقای بازرگان و سیاستهای گام به گام بازرگان می شد.

 
ابوترابی در پاسخ به این تذکر گفت: زمانی که تذکری مطرح می کنید نباید در قالب نطق باشد و نمی خواهیم در فضای سیاسی حرف جدیدی خلق کنیم در خصوص بحث هسته ای مسئولان نظام تصمیم می گیرند.

 
وی تاکید کرد: این مسائل در یک چارچوب و جایگاه مناسبی مورد نقد قرار می گیرد در شورای عالی امنیت ملی این مباحث مطرح می شود البته منافاتی ندارد که ما نقد داشته باشیم.

 
رئیس مجلس شورای اسلامی ادامه داد: مسائل کلان در چارچوب منافع ملی هدایت می شود و منافع ملی مورد توجه و حراست جدی است. امیدواریم از حقوق ملت ایران حفظ و حراست شود.