بنا بر تشکیل تفکر عدالتخواهی در دانشگاه یاسوج، ضرورت دانستیم جهت تسهیل در تبیین رسالت «دانشجویان عدالت خواه»، ماهیّت دانشجویان عدالت خواه یاسوج را با نهایت اختصار به تقریر درآوریم.
*حق طلب؛ مِنهای مصلحت اندیشی
دانشجوی عدالت خواه در هر مسئله و شرایطی رسالت دانشجویی خود را که همان حق خواهی و تلاش برای احیاء و احقاق حق است، به مرحله ی اجرا در می آورد.
آفت جامعه ی دانشگاهی، مصلحت اندیشی می باشد. مصلحت اندیشی به آن معنا که ملاک برخورد با باطل، ظاهر و صورت و پوشش باشد! مصلحت اندیشی به آن معنا که ترس از عواقب مبارزه برای حق، دانشجو را به سکوت و انزوا وادارد! مصلحت اندیشی به آن معنا که دانشجو به صِرف صلاح دید شخصی، از موضع گیری و مقابله با ظلم و بی عدالتی چشم پوشی کند.
*سیاسی؛ مِنهای جناح
اَحدی صلاحیت آن را ندارد که دانشجو را غیرسیاسی بخواهد! معنا ندارد که دانشجوی ایرانی، به مباحث و اتفاقات روز سیاسی اجتماعی جامعه ی خویش بی تفاوت باشد.
لذا دانشجوی عدالت خواه باید سیاسی باشد؛ و البته به همان مقدار که سیاسی بودن، روح بخش جنبش دانشجویی خواهد بود، حزبی نگری نیز، مرگ جریان دانشجویی را به ارمغان خواهد داشت!
حزبی نگری دانشجو، بی شک او را نسبت به بسیاری از حقایق دور نگه میدارد، تا شخص دانشجو را محدود به دفاع و حمایت از یک دسته و گروه خاص کند! دانشجو جماعت، حتی به صِرف دارا بودن صلاحیّت صفت حریّت، باید مرزبندی خود را با تمامی جناح های موجود در کشور مشخص کند.
از ابتدایی ترین معیارهای دانشجوی اصلح و عدالتخواه، مُبرّا بودن اندیشۀ او از هرگونه حزب و طیف های مرسوم در خارج از محیط دانشگاه میباشد. تفکر عدالتخواهی نیز، هرگونه وابستگی و دلبستگی ذاتی به طیف های مرسوم (اصلاح طلبی! و اصولگرایی!) نخواهد داشت و رسماً اینگونه تقسیم بندی را معیاری غلط و غیرقابل سنجش میداند.
برای ما چپ و راست معنای خاصی ندارد! و اساساً مؤئلفه های اسلام انقلابی را در هیچکدام از این جریانات یافت نکرده ایم.
چنانچه با بیانی ناصِح به دیگر فعالان دانشجویی نیز عرض می کنیم که؛ وابستگی به احزاب، جریانات، نهاد ها و سازمان های خارج از دانشگاه، نوعی مرگ مغزی برای مجموعۀ دانشجویی است که تداوم آن به مرگ جنبش دانشجویی منجر خواهد شد.
*فعال، نه منفعل
تشکل دانشجویی اگر بخواهد تابع شرایط پیش آمده در جامعه، به کُنش بپردازد قطعاً مجموعه ای منفعل و تجسم خمیرمایه ای خواهد بود که شرایط جامعه با میدان سازی و بازی دادن به آنها، در میدان ترسیمی خود، هرگونه استفاده (بخوانید بهره کشی) را به نفع خویش خواهد کرد. نهایت امر، جریان دانشجویی نه تنها توان گفتمان سازی خود را از دست میدهد، بلکه علائمی از استقلال فکری و عملی را نمی توان در آن دید.
*اسلام آمریکایی؛ نقطه تقابل اسلام ناب
مسئلۀ تقابل «اسلام ناب محمدی» و نوعی تفسیر از اسلام که به «اسلام آمریکایی» مشهور است، اشاره به دو نوع نگاه و برداشت از اسلام تلقی میشود.
این جدال قدمتی به اندازۀ تاریخ ظهور اسلام دارد، و سرمنشأ این نامگذاری برگرفته از اندیشه امام خمینی (ره) می باشد.
به علت کمّی فرصت، ناچاریم مختصراً از این مبحث عبور کرده و به علت اهمیّت و ضرورت پرداختن به آن، تحلیل مفصل تری را در مطالب آتی به محضرتان خواهیم رساند.
در بیان ویژگی ها و معیار های این تقسیم بندی نیز، موقتاً به همین حد اکتفاء میکنیم که؛ اسلام آمریکایی آن تفسیری از اسلام است که تنها به بُعد فردی و ظاهری دین اهمیت داده و مقدس مآبی را نهایت تبعیّت از دین می داند. همان جماعتی که با پوستین اسلام، در محتوا و عمل، هر مکتبی را پیروی می کنند جز دین اسلام.
اسلام حقیقی را که نگاه کنی، قطعاً اولین برداشتی که از آن می شود این است: «اسلام هم بُعد فردی دارد و هم بُعد اجتماعی» که متأسفانه برخی با برخورد تک بُعدی از دین کامل و همه جانبه نگر اسلام، با عافیت طلبی خود را از تکالیف اجتماعی دین مُعاف می دانند.
*نماینده جمهوریت
«جمهوریت»، اصل تغییر ناپذیر و از شعائر انقلاب اسلامی بود. در این سی و اندی سال، بارها این اصل هدف هجوم افراد و جریانات گوناگونی بوده است که با بهانه های مختلف ولی اندیشه ای مشابه، قصد حذف یا به حاشیه راندن این اصل مهم را داشته اند. جماعتی که طالب قدرت و زور بوده و هیچگاه درد و رنج مستضعفین (همان ولی نعمتان انقلاب) را نه چِشیده و نه فهمیده اند. جماعتی که زَر اندوزیِ شان روی اربابان نظام کاپیتالیستی شان را سفید کرده!
عیناً همان جماعتی اند که با ورق زدن تاریخ مشاهده خواهید کرد همیشه از سر ناچاری و مصلحت، در مقام شعار دَم از «مردم» زده اند و به وقت نیاز بر علیه همین «جمهور» شوریده اند.
همان راحت طلبانی که «جمهوریت» از ابتدای نهضت، خواری بوده در چشم شان!!!
*مطالبه گر و مسئول
مطالبه گری که نُقل هر محفل دانشجویی است و در لفظ غریب نیست! اما در میدان عمل که می رسیم، اندکی هم پیدا نمی شوند تا تکلیف دفاع از حقوق (فردی و اجتماعی) کسی را به عهده گیرند!
دانشجوی عدالتخواه چه در محیط دانشگاه و چه در محیط شهر و استان نباید نسبت به مطالبه و حقوق بر حق و تضییع شده ای کوتاهی کند.
لیک از مبانی عملی دفتر مجمع عدالت خواه دانشجویی خواهد بود که: سکوت ناشی از مصلحت اندیشی و ملاحظه ی افراد و گروه ها (با هر عنوان و ظواهری) به هیچ عنوان نپذیرفته و خود را موظف به ورود در هر سطحی می داند. انشاالله
*"اصلاح" به مثابه ی آرمان
دانشجوی عدالت خواه هیچگاه تمایل مطلق بر حفظ وضع موجود نخواهد داشت و جامعه ی آرمانی خویش را با روش اصلاح ساختارها و رفتارهای فساد زا و مخرّب، دنبال خواهد کرد.
از این رو، روحیه ی اصلاح طلبی (به معنای واقعی کلمه) در دانشجویان انقلابی همیشه زنده میباشد و در بیان و عمل به آن نیز، جدیّت کامل وجود خواهد داشت.
*"اصول" برای حفظ انقلاب
دانشجوی عدالت خواه حفظ مبانی و اصول اولیه انقلاب 57 که از سوی بنیانگذار آن به تبیین و تثبیت رسیده را، از تکالیف شرعی خود دانسته و انگشت اتهام را به سوی افرادی نشانه خواهد گرفت که به نام «اصول!» جامعه را به دسته بندی های سیاست زده و منفعت گرا سوق می دهند.
دانشجوی عدالتخواه صحیفه ی امام روح الله (ره) را چراغ راه و معیار سنجش افراد و گروه های درون نظام قرار داده، تا «انقلاب اسلامی» لقلقه ی زبان سیاسیون انقلابی نما نشود.
*مُعرّف هژمونی انقلاب اسلامی
دانشجوی عدالتخواه از آنجا که خود را پایبند به تمامی اصول و اهداف انقلاب میداند، لذا در صدد است تا خلاء پیش آمده در اهداف و عملکرد دیگر تشکل ها و مجموعه هایی که خود را حامی و مُعرّف انقلاب نشان میدهند اما را اصلاح کرده، و هدف و آرمان واقعی انقلاب اسلامی ایران را صحیح و صریح معرفی و دنبال کند.
*حفظ استقلال فکری و تشکیلاتی، به قیمت مرزبندی
جنبش عدالتخواه دانشجویی خود را وابسته و همراه و همگام ذاتی هیچ جمع و جناح، نهاد و سازمان، تشکل و انجمن دیگری نمی داند؛ و راه و روش خود را در پیش خواهد گرفت.
لیک اگر در مسیر حرکت، فرد یا افرادی بخواهند خود را با عدالتخواهان همراه سازند، موجب رضایت خواهد بود؛ اما جنبش عدالتخواه در پازل هیچ گروهی قرار نخواهد گرفت، و استقلال خود را به هر قیمت ممکن حفظ خواهد کرد. به این نَحو که جنبش عدالتخواه راه از پیش مشخص و تبیین شده ای را پیش چشم خویش دیده و بر خود موظف نمیداند که دیگر گروه ها را در هر مسیری که خودشان صلاح میدانند، همراهی کند. لذا از همان موضعی که با مانیفست عدالتخواهی سازگار باشد، حمایت و از اقداماتی که با منطق عدالتخواهی ناسازگار است، برائت میکند.
دولت ها (به عنوان جریانات خارجی) و نهادها و سازمان های داخلی دانشگاه، همیشه دوست دارند تا رَگ جنبش های مستقل دانشجویی را در دست گیرند و در آن ها رخنه کنند تا با عناوین متفاوت، تنها برای اهداف خودشان سود ببرند!
تمامی عدالتخواهان به این امور حساس بوده و با مرزبندی در برابر چنین تفکراتی، از استقلال فکری و تشکیلاتی خویش حراست می کنند.
ادامه دارد . . .