حماسه آفرینی همه جانبه؛ ضرورت عبور از پیچ تاریخی

تأملی در نامگذاری سال‌ها تا به امروز و مقایسه آن با سال‌های اخیر نشان دهنده یک هدفگذاری دقیق و هوشمند از سوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای ارائه الگوی متعالی پیشرفت ایران اسلامی دارد.

این ابتکار، آثار فراوانی داشته و عامل نشاط، حرکت، همدلی و همسویی، وحدت نظر، انسجام ملی ،هشدار نسبت به خطرات و تهدیدات پیش رو و آماده سازی نظام ومردم برای مقابله با دشمنان است که بر اساس نیازهای اساسی و کلان جامعه و همچنین متناسب با شرایط واقتضائات سال پیش رو، با توجه اولویت اصلی نظام اسلامی است .

  بررسی شعارهای انتخاب شده در سالهای گذشته نشان می دهد که هر یک از این شعارها ریشه در ضرورتهای آن سال داشته است. اولویت اوّل و موضوع راهبردی مورد نیاز کشور در شعار سال منعکس گردیده است

نکته دقیق هم اینجاست که شعار های مختلف در یک منظومه پیوسته و مرتبط با هم ، پیگیری مسیر تعالی و رشدملّت وراه عبور از گردنه های سخت برای نظام را عیان و آشکار می سازد .

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۲، با اشاره به حرکت رو به جلوی ملت ایران در سال گذشته بویژه در مواجهه ی اقتصادی و سیاسی با جهان استکبار، چشم انداز سال ۹۲ را امیدوارانه و همراه با پیشرفت و تحرک و ورزیدگی و حضور جهادی ملت ایران در عرصه های سیاسی و اقتصادی دانستند و تاکید کردند: با این نگاه، سال ۹۲ را "سال حماسه ی سیاسی و حماسه ی اقتصادی" نامگذاری می کنیم.

رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی خود خطاب به ملت ایران، سال 92 را سال « حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی » نام گذاری کردند. این امر نشان دهنده اهمیت اقتصاد در کنار سیاست در تفکر رهبر انقلاب است و ایشان با اذعان به سختی های اقتصادی که در سال 91 بر ملت ایران بار شد، با این نام گذاری درجه اهمیت اقتصاد را در برهه حساس کنونی یاد آور شدند.

سال 91 که شروعش با آثار تورمی هدفمندی یارانه ها و به دنبال آن افزایش نرخ ارز و در نهایت تحریم های همه جانب دشمنان ایران بود، تا پایان شاهد انواع و اقسام موج ها و شوک های اقتصادی به خصوص برای قشر متوسط و ضعیف جامعه ایران بود. شوک های اقتصادی که با دستپاچگی و بی برنامگی مسئولان هر کدام از آنها را با ضربه ای دردناک تری بر بدنه اقتصاد کشور فرود آورد.

از منظر رهبر انقلاب مجموعه سهل انگاری ها و سوء مدیریت های اقتصادی در سال 91 پنهان نماند و ایشان به خوبی درجه اهمیت و تاثیر این دست از سوء مدیریت ها را بر بدنه جامه و اقتصاد بیان کرده اند.

اما شعار امسال تا حد زیادی متفاوت با شعارهای اقتصادی سال گذشته است. این سال، سال «حماسه» است. شوک ها و سختی های اقتصادی که در سال 91 بر کشور بار شده است نیازمند یک حماسه سازی برای عبور دادن کشور از گردنه بحران اقتصادی است.

از منظر دیگر ارتباط و تعامل سیاست و اقتصاد قابل انکار نیست . بویژه سیاست همیشه بر اقتصاد تأثیر تعیین کنننده دارد و البته از آن به شدت اثر پذیر است. این ارتباط به گونه ای است که استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی و بالعکس حد اقل در تجربه تاریخی وجود ندارد. بلکه در هم تنیدگی سیاست و اقتصاد در قرون اخیر به شدت افزایش یافته و هیچ سیاستی بدون ابعاد اقتصادی و هیچ اقتصادی بدون ابعاد سیاسی یافت نمی شود .بلکه نظام سلطه کنونی اقتصاد را اهرم سیاست و فرهنگ را دام هر دو و توان نظامی را پشتوانه اهداف سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خود قرار داده است . امروزه سیاسی ترین موضوعات ، اقتصادی ترین آنهاست .چنانکه ما در مورد انرژی هسته ای شاهد آن هستیم .حتی بر علم و فرهنگ و رسانه نیز رویکرد سیاسی ، اقتصادی حاکم گردیده است .

غالب چالش های موجود در مسیر انقلاب اسلامی نیز ناشی از عدم همپایی اقتصاد با سیاست در کشور است .واقعیت آن است که ما آن گونه که در عرصه های سیاسی پیشتاز و موفق عمل کرده ایم در صحنه های اقتصادی موفق نبوده ایم و اقتصاد کشور متناسب با روند تحولات سیاسی نظام حرکت نکرده است .

"در باب حماسه سیاسی نیز اگرجه تجلی این حماسه آفرینی در انتخابات ریاست جمهوری بروز می یابد؛ اما بایدتوجه داشت تعیین  انتخابات خرداد ماه برای مرزحماسه سیاسی ،درواقع به انحراف بردن خواست ومفهوم نظریه حماسه سیاسی است .هرچند که انتخابات پیش رو یکی از مظاهر مهم وقوع حماسه سیاسی است  که با مشارکت حداکثری مردم محقق می شود اما همه آن نیست که برایش تاریخ مصرف تعیین گردد، چرا که نظریه مطرح شده یک "تیتر" برای سال 1392است که فاقد زمان خاصی  می باشد وبلکه امری است ولایی که باید در تمام طول سال وهمه زمان ها مد نظر باشد.

اینک که درجغرافیای سیاسی دنیا، بخصوص در کشورهای منطقه تحولات عظیم دینی رخ داده که منجر به بیداری اسلامی شده است و شرایط زمانه ما به گونه ای است که مقام معظم رهبری از آن بعنوان "پیچ تاریخی" یادکرده اند و دراین موقعیت بدر و خیبری که تمام دنیای استکباری با همه هیمنه ولشکر خود برای شکست دادن وبه زانو درآوردن انقلاب اسلامی به میدان آمده اند و آنچه که می تواندعامل وانگیزه اصلی مقاومت دربرابر این هجمه سنگین باشد،تنها با حماسه سیاسی  واقتصادی میسر است.

آیا تنها یک نسخه برای سبک زندگی اسلامی وجود دارد؟

سبک زندگی را می‌توان به مجموعه‌ای از رفتارها تعبیر کرد که فرد آنها را به‌کار می‌گیرد تا نه فقط نیازهای جاری او را برآورند بلکه روایت خاصی را که وی برای هویت شخصی خود برگزیده است در برابر دیگران مجسم سازد.

سبک زندگی مهم‌ترین عامل قشربندی اجتماعی است. با وجودی که افراد یک جامعه دارای مشترکات عمیق و جدی هستند اما به واسطه سبک‌های متفاوت زندگی در قشربندی‌های اجتماعی متفاوتی قرار می‌گیرند.

مفهوم سبک زندگی به نسبت رویکردهایی که بدان پرداخته می شود، تعاریف متفاوتی دارد. سبک های زندگی مجموعه ای از طرز تلقی ها، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها و سلیقه ها، در هر چیزی، از موسیقی گرفته تا هنر و تلویزیون و سبک دادن به باغچه (گل کاری) و دکوراسیون و فرش کردن خانه و... را در بر می گیرد. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. اما بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی شان را آزادانه انتخاب کنند.

در بیشتر مواقع عناصر یک سبک زندگی به شکلی جمع می شوند و شماری از افراد در یک نوع سبک زندگی اشتراکاتی پیدا می کنند. به عبارت دیگر، گروههای اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده، یک سبک خاص را تشکیل می دهند.

هویت افراد در یک جامعه از طریق سبک زندگی انتخابی آنها تولید و بازتولید می شود. این سازوکار بیش و پیش از هر چیز، از خلال درونی کردن رفتارها و باورها، در ظرف روزمرگی عمل می کند. بدین ترتیب افراد و گروه ها اغلب به صورت ناآگاهانه و بدون آنکه نیازی به فشار بیرونی باشد، همانگونه رفتار می کنند که باید.! و از این طریق سیستم موجود را دائما و در هر لحظه بازتولید می کنند. هر اندازه این سازوکارها درونی تر شود، سیستم تضمین بیشتری برای تداوم خود دارد. و بر عکس هر اندازه به جای درونی شدن از سازوکارهای قدرتمدارانه و بیرونی ـ برای نمونه از یک سیستم کنترل و الزام اجتماعی برای تحمیل یک شیوه زندگی خاص ـ استفاده شود، سیستم شکننده تر، تداوم آن ضعیف تر و واقعیت آن سطحی تر می شود.

امروزه نظام های اجتماعی اغلب از طریق سبک های زندگی تولید و باز تولید می شوند. سیستم جهانی به خاطر بدست آوردن سود سرشار، تمایل به کالایی کردن شدید سبک های زندگی دارد. کالاهای هویتی در بازار مصرف ارائه می شوند، و متعاقب آن هویت های وابسته به این بازار و سبک های زندگی که ارائه می دهد، تولید و بازتولید می شوند.

در حوزه دین اسلام، سبك زندگي افراد با چگونگي وضعيت سلامت جسماني، روحي، رواني و معنوي آنها پيوند دارد. رفتارهاي مذهبي در معنايافتگي زندگي ارزش مثبتي دارد. رفتارهايي از قبيل توكل به خداوند و زيارت مي‌توانند از طريق ايجاد اميد و تشويق به نگرش‌هاي مثبت موجب آرامش دروني ومعنوي فرد شوند.

شخصيت بهنجار از نظر اسلام، شخصيتي است كه جسم و روح او متعادل باشد و نيازهاي معنوي و مادي‌اش ارضا شود.

باور ما مسلمانان اين است كه دين اسلام، ارائه‌دهنده كامل‌ترين و سلامت‌سازترين سبك زندگي بشريت است. احكام و دستورهاي آن نيز حوزه‌هاي وسيع اخلاقي، فردي، بهداشتي و اجتماعي را در بر مي‌گيرد.

سیرۀ عملی پیامبر اکرم(ص)  و اهل بیت ـ علیهم‌السلام ـ در رفتار با سایر اصحاب خود چنین می‌نماید که اختلاف سبک و سیاق را می‌پذیرفته‌اند و این اختلاف و تفاوت در سبک زندگی اصحاب آنان به خوبی دیده می‌شود. نه مگر سلمان  مانند ابوذر نمی‌زیست؟ از این گذشته، شد که پیامبر اکرم(ص) به سلمان توصیه کنند که مانند ابوذر زندگی کند؟ هرگز چنین سفارشی نکردند، بلکه به ابوذر گفتند که اگر از قلب سلمان آگاه شوی، بی‌شک، او را نفی خواهی کرد! آری، هر کدام از آن دو بزرگوار زندگیِ خاصِّ خود را میکردند و پیامبر اکرم(ص) نیز هیچ‌کدام از آنها را نفی نمی‌کرد. بی‌گمان، شخصیت‌های جامعی چون امامان معصوم ـ علیهم‌السلام ـ  در هیچ کجای تاریخ و در سبک زندگی هیچ فردی یافت نمی‌شود.

به هر حال، مؤلفه‌هایی که آنان برای سبک زندگی بیان می‌کنند همان‌هایی است که به خوبی در زندگی روزمره ما ملموس و محسوس است و با آنها سر و کار داریم. در این میان، برخی بُعدِ عبادیِ سنگین‌تری برای خویش در نظر دارند و دیگری شاید بُعد اجتماعی آن غنی‌تر باشد و در بُعد عبادی ضعیف. هر کسی در این ورطه بُعدی از بُعدهای او قوی و بُعد دیگرش ضعیف است. چنانکه می‌دانیم، گروه‌ها و صنف‌ها و اقوام گونا‌گون سبک‌های زندگی متفاوتی دارند. با این همه، در مقامِ تجویزِ سبکِ زندگی مسیر تمامی آنها یکسان می‌شود و باید راه واحدی را بپیمایند، زیرا سبک زندگی از دیدگاه آیات و روایات و با تمامی دانش‌های فقهی و کلامی و عرفانی و سیاسی و حتی اجتماعی به آنها عرضه می‌شود.

هنگامی که درصدد عرضۀ سبک زندگی هستیم نباید حتی از یکی از گزاره‌های اخلاقی چشم‌پوشی کنیم، بلکه باید در ارائۀ سبکِ زندگیِ اسلامی تمام گزاره‌های اخلاقی را در کنار هم بگذاریم و از آنها بهره ببریم.

بی‌تردید، اسلام مدینۀ فاضله‌ای را برای جامعه تبیین کرده است و نیز الگویی از انسان کامل. اما، پرسش حقیقی این است که در هر زمان و مکان غلبۀ کدامیک از این ویژگی‌ها سببِ بروزِ انسانِ کامل خواهد شد. انسان کامل، در هر زمانی، چند درصد از ترکیب آنهاست؟ آیا انسانی در دنیا هست که از هر جهت، چه از جهت عبادت و چه از نظر مجاهدت، کامل باشد؟

زندگانی اهل‌بیت ـ علیهمالسلام ـ نمونۀ خوبی برای این مسأله است. هر کدام از ایشان در هر جایی که بودند رفتاری درخور آنجا می‌کردند. مثلاً، در روزگار امام علی(ع) برخی از ویژگی‌ها مُحقَّق بود که شاید در عصر امام حسن عسکری(ع) نبود. با این همه، هر دوی آن دو بزرگوار کامل بودند و البته شکی در این نیست. نه مگر امیرمؤمنان(ع) کفش‌های مبارک خود را وصله می‌زدند و امام صادق(ع) لباس‌های فاخر می‌پوشیدند؟ امام صادق(ع) نیز در پاسخ به این شیوۀ رفتاری فرمودند: وضع زمانه تفاوت کرده است. مثلاً، آیا محاسن را باید خضاب کرد یا نه؟ امیر مؤمنان(ع) می‌فرمایند: «در دورۀ پیامبر(ص) لازم بود تا افرادی که پیرامون ایشان هستند جوان جلوه کنند، ولی پس از آن دوره دیگر لازم نمی‌نماید».

در هر حال، استدلال و قضیه‌ای در میان است که شیوۀ سبک زندگی را ساماندهی می‌کند و صِرفِ ظواهرِ مشخص و معین نیست. بی‌شک، لباسِ وصله‌دار از لوازمِ زندگانیِ پیامبرانه نیست. اگر کسی در قطب شمال، که هوای سردی دارد، لباس سفید بپوشد، تلف می‌شود و این نوع از مسائل البته ادّلۀ نقلی و عقلی و حتی عرفی دربردارد. بنابراین، اگر بپذیریم که انسان مختار است و مسئولیت او حرکت به‌سوی خداست و خداوند هم راه هدایت و مستقیم را معین کرده است و بر مبنای زمان‌ها و مکان‌های گوناگون تغییر پذیر است، این مسأله ما را با سبک‌های متعدد زندگی روبرو خواهد کرد. مهم این است که سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی بر مبنای اسلام باشد. مثلاً، اگر از رنگ لباس کسی پرسیده شد، فقط پاسخ او تمایلات شخصی نباشد، بلکه دلیل دیگری از قبیل خشنودی همسر را در کنار آن بیان کند. اگر کسی برای خدمت به دین به رفاه خاصی نیازمند است، می‌شاید که چنان رفاهی را به دست آورد تا همۀ کردارها هدفمند و به‌سوی خداوند باشد. چرا رفاهی خاص برای خدمت به دین مناسب‌تر است؟ زیرا با طبع آن شخص سازگارتر است و او را در مسیر خدمت به دین و دینداری استوارتر می‌کند.

مثالی دیگر، امیرمؤمنان(ع) با قنبر، که غلام حلقه به گوش ایشان است، به بازار می‌روند و برای او لباسی زیباتر و اندکی گران می‌خرند و برای خویشتن به اندک پوششی بسنده می‌کنند! حکمتِ کردارِ خویش را هم چنین بیان می‌کنند که قنبر جوان است و لباس فاخر و زیباتر برای او مناسب‌تر است. هنگامی که خواسته‌های عرفی جوان ارضا شد مسلماً به بیراهه نخواهد رفت و منحرف نخواهد شد. در هر حال، می‌توان با تبیینِ مبانیِ اسلامی در جامعه، در هر زمان و مکان، الگوهای مناسبی را برای زندگی تعیین کرد و از آنها بهره بُرد. اینها، همه و همه، به انسان اختیارِ انتخاب می‌دهد و او را در مسیر دینی پیش می‌برد.

اگر فرد دینداری هستیم سبک زندگی ما نشاندهنده نگرش دینی ما می تواند باشد. پس باید شاخصهای دینی را در سبک زندگیمان متجلی کنیم.

عبور از اقتصاد طمع محور؛ دروازه ورود به اقتصاد مقاومتی

امروزه در جوامع غربی، طمع در قالب نوعي ميل و غريزه تشريح مي شود که در نظام كاپيتاليستي ميل به طمع به عنوان «غريزه پنجم» مطرح می شود.

یکی از نظام های طبیعی حاکم بر جهان این است که هر ميلي بدون رويه ارضا شود فرد و يا كل جامعه را به سمت سقوط اخلاقي هدايت مي كند و همین حباب طمع درون انسان بسترساز سقوط اخلاقي دیگری برای انسان است.

عمده ترين نشانه سقوط اخلاقي که از جانب سياستمداران آمريكايي رقم مي خورد این است كه با سياست هاي غلط سبب به حاشيه رفتن اقتصاد توليد محور شدند و اقتصاد طمع محور و مجازي را جايگزين آن نمودند. سياست هايي كه سبب شد اقتصاد حبابي جاي اقتصاد توليد محور را پر كند كه بزرگترين مدل سقوط اخلاقي سياسي است.

در مدل اقتصاد حبابي در جهان غرب زماني كه 40درصد سود حاصل مي شود بدون آنكه توليدي در كار باشد غريزه طمع ميان چندين نفر به سطح ارضاء بي رويه می رسد و اين به معني و مفهوم سقوط اخلاقي است.

در برابر این رویکرد مطمعنانه اقتصاد مقاومتی از سوی رهبر معظم انقلاب مطرح شد که  به عنوان راهبرد موثر برای گذر از این فضای غیر اخلاقی حاکم بر جوامع کارگشاست.

اقتصاد اسلامی با سودجویی مخالفت ندارد بلکه با مبنا شدن سود و سوداگری بچگانه برای تکاثر و انباشته کردن سود آنگونه که در نظام آمریکا انجام می‌شود سازگاری ندارد.

منظور از اقتصاد مقاومتی واقعی یک اقتصاد مقاومتی فعال و پویاست نه یک اقتصاد منفعل و بسته چنانکه مقاومت برای دفع موانع پیشرفت و کوشش در مسیر حرکت و پیشرفت تعریف می‌شود

مهم این است که در فهم اقتصاد مقاومتی و در مدل‌سازی اسیر اندیشه‌های غربی نشویم و این باور در مسئولان به وجود بیاید که باید به سمت اقتصاد مقاومتی رفت.

ما می‌توانیم با هدایت دادن به انگیزه‌ها، آرمان‌ها و ایمان مردم ایران حرکت را آغاز نماییم و به یک معنا باید عنصر ابتکار، خلاقیت، توانمندی و ارزش‌های انسانی را وارد محور اقتصاد مقامتی و از اینجا مدل را طراحی نماییم یعنی تکیه مان را روی اراده و ایمان و خواست و توانمندسازی انسان‌ها در جامعه که به نظرم تحول عظیمی رخ می‌دهد، قرار دهیم.

آیا سریال توهین غربی به پیامبران الهی پایانی دارد؟

مساله اهانت به پیامبران الهی و مقدسات ادیان توحیدی امر جدیدی نیست. اهانت و استهزاء شیوه های رایج در میان اقوام سابق در مقابله با هدایت پیامبران بوده است. اهانت به پیامبران و دروغ‌گو، ساحر، مجنون، قدرت‌طلب و سفیه و... خواندن آنان از جمله روش‌های رایج در میان دشمنان پیامبران بوده است. رسانه های نقش مهمی در توزیع این توهین ها را عهده دار بوده و هر از گاهی مصادیقی از این کارکرد رسانه‌ای در غرب و حتی داخل جهان اسلام دیده می‌شود.

تهیه فیلم های انحرافی مصائب مسیح (ع)، آخرین وسوسه های مسیح (ع)، مصاحبه با محمد (ص)، فتنه، ده فرمان و فیلم سراسر توهین آمیز "برائت از مسلمین" ... همه و همه نشان از رویکرد انحرافی، سیاسی و شریعت زدای رسانه های غربی است.

بعد از فروپاشی شوروی و ایجاد خلا برای غرب در معرفی خود به دیگران بواسطه نفی رقیب، این بار و برای آخرین بار، دین مبین اسلام و خطر اسلامگرایی افراطی و "اسلام بنیادگرا" بود که می بایست به عنوان دشمن بشریت و غرب معرفی شود و این پروژه با حوادث یازده سپتامبر وارد فاز عملیاتی شد و واژه "جنگ با ترور" و یا "مقابله با تروریسم" به افکار عمومی جهان به خصوص شهروند غربی مخابره و ایجاد شد.

در این بین بعد از حادثه یازده سپتامبر، هرازگاهی به بهانه سالگرد این حادثه ساختگی توسط دولتمردان آمریکا و صهیونیزم جهانی، اهانت هایی به ساحت مقدس پیامبر اکرم (ص) دیده می شود، پروژه کاریکاتورهای دانمارکی، پروژه ساخت فیلم فتنه توسط کارگردان هلندی، آتش زدن قرآن توسط کشیش مسیحی آمریکایی و آخرین اهانت و بی سابقه ترین آن ساخت فیلم موهن "Innocence Of Muslims"، همه و همه نشان از پروژه ای حساب شده برای مقابله با گسترش دین مبین اسلام و مسلمین جهان است.

آنچه در رسانه های غربی و هالیوودی علیه سیما و واقعیت دین مبین اسلام و پیامبر عظیم الشأنش دیده می شود چیزی جز مبارزه باطل علیه حق و حقیقت نیست، جهان کفر به خصوص سران غربی با احساس عدم مقابله و عدم توانایی برای شکست اسلام، هرازگاهی برای ایجاد موج و اختلاف افکنی میان مسلمانان و همچنین منفی کردن جلوه اسلام میان مسیحیان و مردم غرب، با استفاده از تکنیک های رسانه ای اقداماتی انجام می دهد.

اما پایان این سریال خیلی نزدیک است چرا که دنیا دیگر ظرفیت این توهین ها را ندارد و تاریخ می رود که آخرین برگ دفتر ظلمش را ورق بزند که در پس آن همه چیز روشن است.

اجلاس عدم تعهد؛ زمینه ساز فتح مکه پس از بدر و خیبر

برگزاری اجلاس عدم تعهد در جمهوری اسلامی ایران نشانگر ورود جهان به مرحله ای جدید است که همه این نتایج دیپلماسی تهاجمی است که اکنون ثمره آن در بزنگاه پیچ تاریخی چیده می شود.

آرمان همیشگی بسیاری از کشورهای جهان و رهبران آنها و نهضت‌های آزادی بخش، نفی هر گونه وابستگی به قدرت‌های جهانی است که پس از مشاهده مدل جمهوری اسلامی در نوع برخورد با سلطه گران جهانی، امروز این شیوه برخورد را از هر زمان دیگر دست یافتنی تر می یابند و منش عدالت طلبانه و آزادی خواهانه ایران به این آرمان هویت جدیدی را اعطا کرده است..

حضور حداکثری سران کشورها در ایران به رغم فشارهای همه جانبه مستقیم و غیر مستقیم استکبار و صهیونیسم جهانی، نیز موفقیت ایران را در مدیریت عرصه جهانی نشان می دهد و این مقدمه حضور موثر ایران در فضای پیچیده مدیریت جهان است.

در این بین تئوری پوچ انزوای بین المللی جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر نخ نما شد و عطش کاملا مشهود جامعه جهانی برای حضور در تهران و تنظیم پیش‌نویسی که در ستیز مستقیم با تمامی آمال‌های راهبردی کشورهای مستکبر غربی؛ یعنی تاکید بر حقانیت ملت فلسطین و تاکید بر حل مسالمت آمیز مسئله سوریه و تاکید بر حقوق هسته‌ای ایران، آخرین تیرهای غرب را نیز بر سنگ می نشاند.

مهمترين دستاورد اجلاس نم در تهران اين است كه تحقق پیش بینی حکیمانه رهبر انقلاب را به چشم می بینیم، که ماه‌ها قبل، در اوج فشارهای سیاسی و اقتصادي وارد بر جامعه، اعلام کردند، مسؤلین امر نباید در تحلیل‌ها اشتباه کنند، ما در شرایط بدر و خیبر هستیم نه در شرایط شعب ابی طالب، ما در محاصره شعب ابی طالب واقع نشده‌ایم ما آمده‌ایم تا درب خیبر را از جا بکنیم و اکنون زمان آن است که جوانان ما بیش از پیش آماده باشند که پیچ تاریخی در آستانه تمام شدن است و فتح مکه نزدیک.

المپیک؛ ابزاری راهبردی در جنگ نرم فرهنگی

ورزش در حالت مدرنش  به منزله ظرفی است که محتوای آن را ابعاد فرهنگی تشکیل می‌دهد. ورزش در دنياي جديد در کنار تأثيرات جسمي، به عنوان صنعتي است که در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي، تأثيرات کم‌نظيري دارد

در طول قرن بیستم و همراه با گسترش مدرنیته به مرور نظاره گر تغییر در ماهیت عملکردی ورزش از شکل سنتی به مدرن هستیم به طوری که پس از دهه ۶۰ میلادی و با ورود دو عنصر تأثیرگذار رسانه و سرمایه به ورزش؛ جریان استحاله فرهنگ ورزش به فعلیت می‌رسد.

در عرصه جنگ نرم، ورزش یکی از مهم‌ترین کارکردها را ایفا می کند؛ به گونه ای که ورزشکاران با تولید هیجان، قلب‌ها و مغزها را به تصرف خود درآورده و جریان سلطه از طریق دیپلماسی عمومی ورزش، اراده معطوف به قدرت خود را به افکار عمومی جهان تحمیل می‌کند.

در این بین، المپیک بزرگترین صحنه‌ برای نمایش استیلا و یکه تازی غرب است. مشعل المپیک که از زمان آتن باستان تا دوران مدرن ما برافروخته مانده نماد انکارناپذیر انتقال ارزش‌های لذت جویانه غرب به فرهنگ جهانی است. این مشعل همیشه باید فروزان باشد زیرا ارزش‌های غرب نباید مورد چالش قرار گیرند.

در واقع غرب به طور غير مستقيم با تأکيد بر المپيک به عنوان يک رويداد جهاني و لزوم شرکت همه کشورها در این رقابت ها، ارزش هاي خود را ترويج مي نمايد.

از آنجایی که غرب، همواره زمین بازی را تعریف کرده و دیگران را به بازی کردن در زمین ترسیم شده محکوم کرده است؛ در اوایل قرن بیستم و همزمان با شروع المپیزم نوین، حضور در بازی‌های المپیک برای ملت‌های تحت سلطه، مشارکت و کسب مدال در المپیک همیشه راهی بود تا آن‌ها هویت از دست رفته خود را بازیابند. این مسئله باعث شد تا کشورهای ضعیف نیز بتوانند در مقابل یکدیگر صف آرایی کنند و از این حیث پیروزی ملت‌های تحت سلطه، اعتماد به نفس کاذب در آن‌ها ایجاد می‌نمود.

 غرب در جنگ نرم خود به گونهای قلب‌ها و مغزها را به تصرف خود درآورده که کشورهای مختلف به ویژه کشورهای جهان سوم با صرف هزینه های کلان و ایجاد بستر و زیر ساخت ورزش‌های غربی در کشور خود زمینه ای را برای پذیرش فرهنگ و تفکر غربی و از طریق ترویج و بسط سبک زندگی به وجود می‌آورد.

در میان این سوء استفاده های فرهنگی، غرب در هیاهوی رسانه ای برگزاری المپیک و توجه جهان به برگزاری این بازی ها دست به جنگ هایی زده است مثلاً اسراییل بارها از قیل و قال برگزاری المپیک، بهره برداری سیاسی كرده و بر حجم و ابعاد اقدامات متجاوزانه خود افزوده است: اعلام موجودیت ر‍‍ژیم اشغالگر قدس در بحبوحه برگزاری المپیك 1948 صورت گرفت، در جریان جام جهانی 1982 شاهد حمله رژیم صهیونیستی به لبنان بودیم.

تامل در روندها و سازوكارهای برگزاری مسابقات المپیک 2012 و بسیج رسانه ها در تمركز بیش از حد و پر اهمیت جلوه دادن آنها با توجه به حوادث بین المللی نشان دهنده رویکرد غرب  برای استیلای افزون تر خود می باشد.

مشکل راهبردی انقلاب مصر

مردم مصر در 25 ژانویه 2011 در قیامی سراسری نظام حسنی مبارک را سرنگون کردند. انقلاب مردم مصر حکومت موروثی تقریباً 30 ساله حسنی مبارک را که در شئونات مختلف عزت ملت مصر را زیر سوال برده بود، سرنگون کرد و قدرت به شورای عالی نیروهای مسلح به ریاست سرلشگر محمد حسین طنطاوی رسید.

انقلاب مصر اگرچه نظير انقلاب اسلامی ايران که بيش از سی سال پيش در منطقه خاورميانه روی داد از نظر خواست اسلام گرایی مردم و تاکید بر اجرای قوانین دین اسلام اشتراک دارد اما مهم‌ترين عامل متمايز كننده انقلاب ايران نسبت به مصر، اين بود كه در انقلاب مردم ايران، رهبری متمرکز مبتنی بر مرجعيت دينی وجود داشت، و همین عامل مهم تفاوت‌هايی ميان انقلاب اسلامی ايران و انقلاب مردم مصر بوجود آورد که در روند انقلاب، مسیرهای متفاوتی را رقم زدند.

هرچند جنبش های بیداری اسلامی و بازگشت به خود از لحاظ تاریخی در مصر سابقه طولانی تری دارند و حتی در برهه ای از زمان بعضاً مبارزان ایرانی انقلاب اسلامی از نهضت های اسلامی مصر تاثیر می پذیرفتند، اما نکته‌ی قابل تأمل این است که جنبش های اسلامی در مصر یکنواخت و همگون نیستند و اسلام گرایان در مصر تنها منحصر در یک یا دو گروه خاص نیستند بلکه دارای دیدگاه ها، تفکرها و جریان های مختلفی هستند که برخی از آن‌ها جای تأمل دارند تا جایی که به عقیده‌ی برخی از تحلیل‌گران، تفکرهای بعضی از جریان‌های اسلام‌گرا در مصر نتیجه‌ای جز بازگشت به دوران استبداد و وابستگی به همراه ندارد و برخی از این گروه‌ها نیز از حامیان رژیم مبارک بوده اند که برای نفوذ در سد مستحکم ملت مصر از پوششی اسلامی برای دنبال کردن اهداف خود استفاده کردند و اکنون پس از پیروزی ملت مصر، در پی ضربه زدن به اهداف اصلی انقلاب مصر هستند و در لباس میش، قصد نزدیک شدن به محور انقلاب را دارند تا با افکاری گرگ صفتانه انقلاب مردم مصر را به نفع بعضی از قدرت های خارجی تصاحب کنند.

همان طور که می دانیم رهبري و مديريت عالي، ركن اساسي و مايه دوام و قوام حكومتها مي‌باشد، اين رهبري چنانچه متكي بر شريعت آسماني و داراي اسوه‌هايي جامع چون پيشوايان ديني باشد و انگيزه‌اي جز دلسوزي و هدايت مردم نداشته باشد، كاملترين و بهترين الگوي مديريت و رهبري را عرضه مي‌دارد و همین جاست که مشکل راهبردی انقلاب مصر رخ نمایان می کند؛ آنجا که به دليل عدم حاكميت رهبری متمرکز دينی همچون ايران، قرائت‌های مختلفی از دين صورت می‌گيرد كه در مقام اجرا، فعاليت‌ها را با مشكلات و تشتت آرای بسياری مواجه می‌سازد.

کشورهای غربی از همان ابتدا که تحلیل هایشان این را نشان داد که رژیم مبارک ماندنی نیست، دست به مهره چینی های خاص خود زدند و با توجه به ضعف جنبش های اسلامی در رهبری متمرکز و قدرتی که نظامیان در مصر داشتند شورای نظامی را به رهبری مصر بعد از مبارک گماردند. اکنون پس از گذشت بیش از یک سال از انقلاب مصر اقدامات و تصمیمات شورای نظامی به وضوح از توطئه های خطرناکی حکایت می کند که انقلاب عظیم و امید بخش مصر را که نوید تحولی شگرف در آینده جهان اسلام می داد، هدف قرار داده است و مصیبت هایی را بصورت مستقیم یا غیرمستقیم از جانب این شورا و اربابان آمریکایی و صهیونیستی آن بر انقلاب پرشکوه مصر وارد شده است، از قبیل حکم دادگاه عالی قانون اساسی مبنی بر انحلال پارلمان، ابطال قانون برکناری سیاسی بازماندگان نظام سابق، بیانیه متمم قانون اساسی که شورای نظامی شامگاه دور دوم انتخابات ریاست جمهوری با عجله صادر کرد که بر اساس بیانیه قانون اساسی، رئیس جمهور بدون مراجعه به شورای نظامی و کسب موافقت آن حق اعلام جنگ ندارد و صدور حکم حبس ابد برای حسنی مبارک و حبیب العادلی و تبرئه جمال و علا، فرزندان مبارک، و تبرئه مقامات امنیتی رژیم سابق که متهم به قتل تظاهرات کنندگان بودند.  این موارد نشان می دهد که سیر انقلاب مصر توسط شورای نظامی منحرف گردیده است

این دسیسه چینی ها نشان دهنده تفاوت‌های اصلی ميان انقلاب اسلامی مردم ايران و مصر است كه وجود رهبر دينی متمرکز در ایران موجب شد تا ايرانيان پس از انقلاب به سرعت شكل حقيقی انقلاب خود را پيدا كرده و در سايه يك رهبری دينی واحد در نقش پدری دلسوز که همه به امر ولایی اش گوش فرا می دهند به توسعه و پيشرفت خود در مسیر اهداف انقلاب و اسلام ادامه دهند.

رهبری در جامعه اسلامی ایران گره گشای مشکلات است. آنجائی که می خواهند مردم را مایوس کنند رهبری است که به مردم امید می دهد آن جائی که یک توطئه سیاسی بین المللی را می خواهند برای ملت ایران به وجود بیاورند رهبری است که قدم جلو می گذارد و تمامیت انقلاب را در در مقابل توطئه قرار می دهد و دشمن را وادار به عقب نشینی می کند آنجا که می خواهند بین جناح های گوناگون مردم اختلاف ایجاد کنند رهبری است که می آید دست ها را در دست همدیگر می گذارد و مایه الفت می شود و مانع تفرقه می شود.

رهبر معظم انقلاب در باره تبيين صحيح و شفاف نقش ولايت و رهبري و نهادينه ساختن آن بطور مستمر و همراه با استدلال که مهمترين تفاوت جمهوري اسلامي ايران با کشورهای دیگر است می فرمایند: «وظيفه اصلي رهبري اين است كه مراقب باشد اين بخش‌هاي مختلف آهنگ ناساز با اسلام و انقلاب نزنند. هر جا چنين آهنگي بوجود بيايد، جاي حضور رهبري است، رهبري يك حقيقت برگرفته از ايمان و محبت و عشق و عاطفه مردم و يك آبروست».(19/4/79)

 به هر حال به نظر می رسد، شورای نظامی با همکاری واشنگتن و تل آویو در تلاش است تا با کودتایی نرم که از همان ابتدای انقلاب کلید آن را زد، انقلاب مصر را به سرقت ببرد گویی بار دیگر سناریوی موروثی سازی حکومت در حال تحقق است؛ سناریویی که بازیگر اصلی آن این بار نه جمال مبارک بلکه شورای نظامی است. اما آنچه مایه دلگرمی است بیداری ملت مصر بویژه جوانان این کشور و مخالفت آنان با طرح های آمریکایی و صهیونیستی است و امید است که این جوانان پرشور مصری مسیر واقعی تحقق اهداف اسلامی خود را هر چه زودتر دریابند.

/font

شمشیر داموکلس بر سر عملیات سایبری آمریکا و اسراییل

بر طبق داستانی در نیمه‌ی اول قرن چهارم پیش از میلاد مسیح، داموکلس، یکی از نورچشمی‌های دینوسیوس اول یا دوم، فرمانروای سیراکوس در حسرت رسیدن به تاج و تخت او بود.

دینوسیوس برای دادن درس عبرتی به او تصمیم می‌گیرد، از او پذیرایی ‌کند و از دامکلوس می‌خواهد روی تخت ِ فرمان‌روایی جلوس کند. پیش از آن اما سپرده بود، شمشیر تیزی بر بالای تخت ِ فرامانروایی بیاویزند؛ شمشیری که فقط با موی اسب از سقف آویزان بود و تکان می‌خورد. داموکلس، حیران و با عیشی منقص شده از دینوسیوس معنی ِ شمشیر را می‌پرسد. پاسخ می‌شوند: این شمشیر نماد دشمن و خطری دایمی است که به خاطر قدرت و ثروت در معرض همیشگی آن قرار دارم. ثروت و قدرت به هیچ وجه از جان ِ من حفاظت نمی‌کند.

حکایت عمليات خرابكارانه سايبري امروز آمريكا و اسرائيل بر ضد ایران نیز به این داستان بر می گردد.

اوباما از سال 2006 از يك «جنگ كثيف» بسيار مخفي که عليه ايران به راه افتاده باخبر مي شود. جنگي كه نه به كمك نيروها در صحنه كارزار، بلكه به كمك كامپيوترها و كلمات رمزي ويروس دار به راه افتاده بود. اين سلاح كه نام رمزش «بازيهاي المپيك» است، از دو سال پيش عليه برنامه هسته اي ايران به كار گرفته شد.

هدف «بازيهاي المپيك» از كار انداختن سانتريفيوژهاي بسيار حساس نطنز بود. از اين رو ويروسي كه توسط آمريكا و واحد ويژه جنگ الكترونيكي ارتش اسرائيل زير نام «ويروس» به وجود آمد، به روي يك سانتريفيوژ مشابه ليبيايي در سال 2003 آزمايش شد. سپس از راه يك كليد «يواس بي» به دستگاههاي الكترونيكي اين مركز انتقال داده شد و در سال 2010 به مغزهاي الكترونيكي آن آسيب وارد آورد. از سوي ديگر كنترل اين ويروس (استاكس نت) از دست سازندگانش نيز بيرون رفت و تابستان بعد در چهار گوشه جهان «باگ» به وجود آورد.

همچنین ویروس فلیم نیز آخرین نمونه از ویروس هایی بود که توسط کارشناسان امنیت کامپیوتر کشف شد که با عملیات پیچیده تری سعی بر جمع آوری اطلاعات و ضربه زدن به زیرساخت های علمی و صنعتی ایران بود.

اما این حملات ويروسي هایی نظير استاكس نت و فليم همچون شمشیر داموکلسی است که  بر سر تاسيسات حياتي آمريكا قرار دارد؛ چرا كه احتمالا توسط دشمنان آمريكا شناسايي شده است و این حملات سايبري به شكلي بي سابقه در تاريخ آمريكا، باعث نگراني باراك اوباما شده است. او از اين هراس دارد كه هكرها، تروريست ها و ديگر كشورها از آن بهره ببرند و اقدامات مشابهي را عليه سيستم هاي سايبري و رايانه اي آمريكا توجيه كنند. بی شک درز اطلاعاتي از اين دست نهايتا به نفع آمريكا نیست و به ضرر اين كشور تمام خواهد شد.

کارشناسان معروفی نظیر يوگني كاسپرسكي رئيس شركت معروف امنيتي «كاسپرسكي لب»نیز ضمن سخناني در تل آويو، نسبت به كمانه كردن اين خرابكاري های  سايبري عليه طراحان آن هشدار داده اند.

وي مي گويد: اين يك تروريسم سايبري است و نه جنگ سايبري و من متاسفم از اينكه بگويم اين تازه آغاز بازي است. اكنون تمام سيستم هاي صنعتي يا حمل و نقل و هوايي در جهان مي توانند هدف حمله قرار گيرند. اكنون بايد مايكروسافت، لينوكس و يونيكس را فراموش كرد و به سيستم هاي عامل امن تر انديشيد. بايد به اقدام جهاني عليه تروريسم سايبر انديشيد. ويروس هايي چون فليم و استاكس نت مي توانند به سرعت توسط متخصصان كشورهاي هدف يا هكرها به كارگرفته شوند.

وب سايت آمريكايي آتلانتيك نیز به تازگي در تحليلي كه اختصاص به جنگ سايبري دارد، تصريح كرد: نقطه ضعف اين راهبرد اين است كه بسياري از كشورها از قدرت لازم براي راه انداختن جنگ سايبري برخوردار هستند.

به اذعان کارشناسان رایانه­ ای مؤسسه "ديفنس تک" (Defense Tech) از مؤسسات نظامي و امنيتي ايالات متحده آمريکا با توجه به آمار دريافتي از سازمان اطلاعات آمريکا (CIA)، ايران را جزء 5 کشور داراي قوي ترين نيروي سايبري معرفي کرده است.

این برآورد نشان می دهد که این میدان جدید جنگ که از سوی دشمنان بر روی ایران گشوده شده است عرصه به شدت متزلزلی برای دشمنان ایران خواهد بود و مثل سایر عرصه ها شاید شروع این نبرد نامتقارن به دست آنان باشد اما قطعاً پایان آن به دست متخصصان مجاهد و جان بر کف ایرانی با ضرباتی کوبنده خواهد بود.

جریان شناسی توهین به ساحت مقدس امام هادی (ع)

توهین به مقدسات شیعیان، نوک پیکان سلطه گری فرهنگی جهان غرب است و در هر برهه ای از زمان که جریان سلطه تیرهایش پیایی به سنگ خورده است مستأصلانه تاکتیک توهین به استوانه های عقیدتی مسلمین را در پیش گرفته است تا شاید بتواند عرصه دیگری را برای خود باز کند و از فشار شکست خود رهایی یابد.

مهمترین عامل قدرت و نقش آفرینی یک فرهنگ ، مقدسات حاکم بر آن جامعه است آن گونه که با تخریب این ستون های مستحکم به راحتی می توان فرهنگ آن جامعه را به نابودی کشاند.

اما جریان توهین به امام هادی (ع) از حدود یکسال گذشته شروع شد؛ آنجا که بعد از سریال طنزی که در نوروز سال 90 از شبکه یک پخش شد و نام مقدس امام هادی (ع) به شکل خاصی برده می شد، جریان ضد فرهنگ مقابل نظام اسلامی فرصت را مغتنم شمرد تا از جا افتادن تکیه کلام این سریال استفاده کند و با فضاسازی در شبکه های اجتماعی شاید برای اولین بار در طول عمر فضاهای مجازی ، تاکتیک هجو ارکان شیعه را در پیش گرفت و با بهره گیری از انواع و اقسام جوک، کاریکاتور و مطالب توهین آمیز معارف رسیده از آن امام همام را به تمسخر گرفت و به گونه ای فضاسازی آنها اثرگذار شد که حتی در موتورهای جستجو نیز مطالب توهین آمیز در صدر یافته ها قرار می گرفت.

بعد از آن واقعه که با واکنش به جا و گسترده فعالان مذهبی سایبری روبرو شد از قبیل کمپین خروج از فیس بوک، گزارش دهی  و فعالیت های مشابه فضاسازی قدری کم شد؛ البته در آن بازه زمانی این مطالب هتاکانه بصورت ناشناس نشر می یافت.

در ابتدای امسال نیز فعالان مذهبی سایبری ضمن برگزاری دهه بزرگداشت امام هادی در فضای مجازی مانوری بزرگ را برگزار کردند که خیلی از آن محتوای توهین آمیز را تحت الشعاع خود قرار داد؛ اما شاهین نجفی که با توهین به امام هادی (ع) به دنبال نقطه عطفی برای شهرت دوباره خود می گردد در آهنگی به نام “نقی” به ساحت امام هادی (ع)، امام زمان (عج) و همچنین امام خمینی و امام خامنه ای به شکلی زشت و بی پرده توهین های جنسی و غیرجنسی  را انجام داد تا شاهد پرده دیگری از عملیات رسانه ای اتاق فکر جریان ضد فرهنگی مقابل شیعه باشیم.

در مقابل این روند مبارزه با مقدسات و معنویات، شیعه تا به امروز بیشترین مقاومت را داشته است. شیعیان نه تنها توانسته اند باورها و مقدسات خود در این طوفان تهاجم فرهنگی حفظ کنند بلکه تا حدود زیادی موفق به نشر این باورهای مقدس به سایر جوامع نیز شده اند.

همه ما شاهدیم که هر چقدر بیشتر به مقدسات شیعه توهین می شود، سال به سال ارادت مردم نسبت به ائمه اطهار و مراسمات معنوی شیعی بیشتر می شود.

در برابر این رویش، جریان ضدفرهنگی سلطه مهره های خود را به راحتی از دست می دهد و شاهد مثال آن اثبات شکست عملیات تقدس زدایی در بین مسلمانان و شیعیان، حکم ارتداد سلمان رشدی و مخفی شدن او از ترس کشته شدن است.

نکته قابل توجه اینجاست که هرگاه غرب، مقدسات مسلمانان را زیر سوال می برد و با واکنش محکم مردم مواجه می شود و حکم ارتداد غیرمستقیم شاهین نجفی از طرف یکی از مراجع شیعه، او را به قبرستان تاریخ خواهد سپرد.

انسان تراز قیدار

"ایراد از امیرخانی نیست، ایراد از قیدار هم نیست، ایراد از ما خواننده ها هم نیست، ایراد از نویسنده های ماست که فرهنگ داستان نویسی اخلاقی را از یاد برده اند"

قیدار باز هم در فضای تهران قدیم سعی کرده است آرمانشهر امیرخانی را در فضاهای قدیمی ترسیم کند؛ آرمانشهری که انسانهای سیاه و سفید در آن ارج و قرب بیشتری دارند و هرکس در این روند داستان از ظن خود یار امیرخانی می شود؛ چه مسلمان باشی، چه مارکسیست، خواه قیدار تو را یاد مولا (ع) بیندازد خواه احیا کننده کمون نهایی.

رسم قیداری دست هر کس را می گیرد چه رقاصه کافه های بالاشهر تهران باشی، چه لات قمارباز؛ البت فقط باید رسمت درست باشد.

قیدار بعد از تقریباً 4 سال از بیوتن بهتر درآمده است؛ اما حیف که امیرخانی پرداخت اول کتاب را در سرتاسر داستان به کار نبسته است و شتاب اخر داستان برای به نتیجه نشستن آن از پختگی می کاهد .

هنوز باید منتظر انسان تراز خود امیرخانی بود. در رمان های نوشته شده او انسانی را که در پس فطرت اوست نیافته ام؛ چرا که انسان های او هنوز...

اما من هنوز منتظرم

پی نوشت: راستی آقا سید گلپای قیدار خیلی بیشتر از درویش مصطفی من او انسان را جذب خودش می کند