یادی کنیم از این صفحات گذشته

بی شک اگه اینجا لحظه ها و روزهایی که بر من گذشته رو به یادگار نمیذاشتم مطمئنا روزی اینارو پاک میکردم....
به چه دردی میخوره دیگه،صفحه ای که هیچ وقت باز نمیشه و هیچ چشمی اونو نمیخونه و اگر هم بر فرض محال خونده شد،هیچ دستی هیچ نظری براش ثبت نمی کنه و پیش تر از همه اینها،ماه تا ماه هم هیچ مطلبی توش نوشته نمیشه!
اما این جا یادآور روزهای پر رونق وبلاگ نویسی خیلی هاست که با جه شور و ذوقی یه جای امن برای خودشون داشتن...دوستایی که از دور و نزدیک تو این صفحات بودن...همراه درد و غصه  و شادی هات میشدن....
حالا اگه فراغتی پیش بیاد،صفحه تلگرام و اینستاگرام رو باز میکنیم و هر از گاهی حرفی درد دلی....خوش و ناخوشی رو اونجا ثبت میکنیم و خیلی ها میخونن اما خوندن های اون زمان کجا و حالا کجا....چقدر گذشته ها همه چی ناب بود....
کاش هنوز اینجا هم گرم بود،و دوستان قدیم رو در کنار دوستان جدید داشتیم،اما زمانه روز به روز در حال تغییر و رشد و سریع شدن هست و به نظر محاله اینجا باز هم رونق پیدا کنه!
به هر حال خواستم یه غباری از این صفحه هات بردارم که یه روزی تنها و تنهاترین یار لحظه ها و روزها و شبهای من بود...
باشد به یادگار
97/1/27

بر ساحل سرد!دریاست که پیر می شود موج به موج....

مرد
اگر
بودم

نبودنت را غروب های زمستان
در قهوه خانه ی دوری
سیگار می کشیدم ...

نبودنت
دود می شد
و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه
بعد
تکیه می دادم
به صندلی
چشمهایم را می بستم
و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم
تا بیشتر از یادم بروی...

نامرد اگر بودم

نبودنت را
تا حالا باید
فراموش کرده باشم؟!

مرد نیستم

اما
نامرد هم نیستم!


زنم
ونبودنت
پیرهنم شده است ...

* این روزها هرخیابان شهردر گلوی زنی گیر کرده است و هیچ بغضی سالم به خانه بر نخواهد گشت!؟

** از بوداي نگاه تو،تا سو ختن زرتشت وار من!فاصله اي نبود جز چشم بر هم زدني...

*** دست کشیدم!از خودم!از تو !از همه ی دنیا!وقتی ...اولین سیگارم را ناشیانه تا انتها کشیدم!

**** فریادی و دیگر هیچ!چراکه امید آنچنان توانا نیست که پا سر یاس بتواند نهاد!!!

قلب من..

 

پنبه آتش گرفته‌ای است‌
قلب من،
کف مزن‌
شعله‌ورش مکن.
باد را ببین‌
چگونه درختان را دور می‌زند
و سوی دلم می‌خزد
کف مزن‌
شعله‌ورش مکن.
قلبم را
در آتش این جزیره تاریخ بگذار تا بسوزد
کف مزن‌
شعله‌ورش مکن‌
باد را ببین
چگونه مرا در دهان گرفته و بر آب می‌رود...

 

*دستم را بگیر دارم به یادت......می افتم!!!دست های تو تصمیم بود باید می گرفتم و دور می شدم!

**در به دری ام درد می کند..به انتهای ِ بودنــم رسیده ام! اما اشکــ نمیریــــزم...پنهان شده ام ..

***متلاطم ...در اعماق تاریکم...بوی نهنگی مرده می دهم...و اشک هایی که نجاتم ندادند ...

****بالا و پایین پریدنم،از شوق ِ زندگی نیست،ماهی روی خاک چه می‌کند؟!؟

*****منم هر کسی رو می تـونـستـم دوسـت داشتـه بـاشـم اگــــر .....
دوست داشـتـن را از تـو شروع نمی کـردم....!!

       

 

 

وقت خیانت...

این روزها
با هركه دوست می‌شوم

احساس می‌كنم

آنقدر دوست بوده‌ایم

 كه دیگر
وقت خیانت است
....

*همه میخواهند جای تو  را بگیرند،بی آنکه بدانند ،تو هم دیگر جایی نداری...!

**بازگشتی در کار نیست!یک بار که بروی!برای همه ی عمر رفته ای!حتی اگر برگردی...

***به خواب هایم سرک نکش،
وقتی در لحظات بیداری ام حضور نداری...

 
****و برای خودم...

پنجره را باز کن و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر؛

خوشبختانه باران ارث پدر هیچکس نیست ...!

  

 

تلخ؟!؟

تلخ منم !

همچون چای سرد

که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی....

تلخ منم !

چای ...یــــــخ

که هیچکس ندارد هوسش را !

*گـیـریـم کـه ســلام!بـه فــرض کـه حــالـتـ را بـپـرسم ؟! سـراغت را بـگـیـرم،بـودنــتـ راگــدایـــی کـنـــم!پـرستـشـتـــ را نـقــاشـی کـنـــم و قــابـش کـنــم!شـعـرتــ کـنــم و کـتـابــش کـنـم !چــه فـرقـی مـی کــنـد وقــتـی آن گـونــه هـسـتـی کـه نـبـایــد بــاشـی!!

**نه پیشانی من به لب های تو رسید !نه لیاقت تو به احساس من! چیزی به هم بدهکار نیستیم ،هر دو کم آوردیم !همین ...دیوار حاشا

***گاهی فرار میکنم از فکر کردن به تو،مثل رد کردن آهنگی که دوستش دارم

...بار خدایا  از کوی تو بیرون نرود پای خیالم،نکند فرق به حالم،چه برانی چه بخوانی چه به خاکم بکشانی،نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی...

قاصدک

قــاصـدک دلـم عجیـب هـوایِ پـریـدن دارد!

یـک فـوت مهـمـانِ تـو!

نـه

صبـر کـن

انـگـار نـگـاه تـو کــافیــست

نـگــاهـش کـه میــکنـی

سـاده میــپـرد

تــو نــگــاه کــن

خــودش راه رسیــدن را خــوب میـشناســد...!!!

*یه وقتایی هست که باید لم بدی یه گوشه و جریان زندگیت رو فقط مرور کنی،

بعدش بگی به سلامتی خودم که اینقدر تحمل داشتم...

**همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست. . . . . . .
گاهی سکوت می کنم تا بفهمی چه بی صدا باختی. . . . . .

***دار بـــزن … خاطـــرات کســی که تــــو را دور زده
حـــالـــم خـــوب اســـت …
امّـــا گـــذشـــتـــه ام درد میـــکــند . .

                                                        

تمام خطوط دنیا.....

در دستانم؛خطی نیست!

نه خطی که طول عمرم را نشان دهد،نه خطی که آینده ام را بگوید...

ونه خطی که مرا به کسی برساند!

من؛

تمام خطوط دنیا را،در چشمانم پنهان کرده ا م!

تا از نگاه متعجب کف بین ها

دلم خنک شود ... !!!

در دور دستهایم  

    گاهی می نشینم

               و ورق می زنم خودم را

                                     رو به جلو

                                            رو به عقب

                                      شاید بیابم معصومیتم را

                                                                 لابلای این روزها.....

سکوت!

سکوتــــ مـــی‌کنــم!

بــه احتــرامِ

آن همـــه حـــرفـــی...

کــه

در دلـــم مــُــرد..!!!

کاش می شد آدم گاهی به اندازه‌ی نیاز، بمیرد . . .
بعد بلند شود آهسته آهسته خاک‌هایش را بتکاند
گردهایش بماند . . .
اگر دلش خواست، برگردد به زندگی...
دلش نخواست، بخوابد تا ابد....

درون و بیرون من!؟

تنــها دارایــی مــن

 درون مــن است
کــه ســانسور ناپــذیر است

 بــیرونم
بدهکــار دیــگرانست و ناگـــذیر

 بایــد
کنتـــرل شــود...

............تنها انسان است که هرگز انچنان که باید باشد" نیست "..........


انکار...

میدانی تنهایی کجایش درد دارد !!؟

انکارش …!!!

من اگه خدا بودم!!

من اگه خدا بودم…

 اینقدر

 هوای دو نفره رو

 به رخ

 تک نفره ها

نمیکشیدم…!!

  

 

پنبه هارو از گوشت در بیار!

این پنبه ها را از گوش ات در بیار


نتـــــــــــرس ؛


گاهی آنچنان این بغض ها میشکنند ...



که دیگر صدای قلبی را که شکستی ، به گوش خودم هم نمیرسد....

میذارمت کنار!

مے بـــوسَمـــ و مے گــُذارَم کـــِنار

تــَمامِ چیزهایے کــِهــ نــَدارَمـــ را !

گذشته ات را

عاشِــقے اَت را

هــَمــهـــ را !

عادَتـــِ اَحمــَقانــهــِ اے ستـ

چــَسبیدَنـــ بــهــِ چیزهایے کهــِ نــَدارَمــِشانــ...!!

 

   

 

خنده های خودم...

دیگه دلــــم فقطـــ برای خنده هایــــــــے .... تنگــــ نیـــــست ...


دلم برای خنده های خودمم تنگــــ شده ....!

...بـُـگذار کسی نداند

که چگونه من به جای

نوازش شدن ،

بوسیده شدن ،

گــَزیده شده ام ...


 

بید...

پشـتــ اینـــ بـغــضـــ

بیــــدی لـــرزان نـشـسـتـــه

کـــــه

خیــــالـــ میـکـــرد به اینـــ بــادهــا نـمیـلــــرزد ... !!!

....گاهی شعر وادارم میکند خودم را بنویسم

مثل تو که گاهی وادارم میکنی به خودم فکر کنم!!!!

این روزها...

این روزها ساکت که بمانی ؛ می رود به حساب جواب نداشتَـنت

عمراً بفهمند داری جان میکـَنی تا احترامشان را نگه داری ...!!

    

دلتنگی...

دلتنگی
خوشه‌ی انگور سیاه‌ست
لگدکوبش کن!‏
لگدکوبش کن!‏
بگذار ساعتی سربسته بماند
مستت می‌کند اندوه
....

                                           

 

سخت ترین کار دنیا؟!

یکی از سخت ترین
 
 
کارای دنیا اینه که

 
برای دیگران توضیح بدی دقیقا
 
 
چـه مرگتــــــــــــــــــــــــــه!!
 

هزار راه..

برای خيانت
هــــزار راه هــســــت!
اما...
هـيــچ کــــدام به انـــدازه تــــظـــاهـــر به دوست داشتن
کــثـيــف نـيـســـت !

....این که من میکشم درد بی تو بودن نیست!تاوان با تو بودن است!...

 

                

کفتر بازی؟!

تـازگـيـا مـُد شـده مـيـگـن

 

عـشـقـت رو ول کـن بـره اگـه بـرگـشـت مـال خـودتـه

 

اگـه بـرنـگـشـت از قـبـل هـم مـال تـو نـبـوده!

 

لامصب کـفـتـر بـازی مـي کـنـيـم مـگـه؟

بوی دلتنگی...

بوی دلتنگی می دهم!

حتی

بهار هم

پیله تنهایی ام را

 به روی پروانه هایش

 نمیگشاید....

                                 

حد اندوه...

اندوه که از حد بگذرد،

جایش را

 میدهد به یک بی اعتنایی مزمن
،

دیگر مـهـم
نیست

بودن یا نبودن،

دوست
داشتن یا نداشتن،

آنـچه اهمیت
دارد

کشداری رخوتناک
حسی است،

که دیگر تو را به واکنش
نمیکشاند،

در آن لحظه فقط در سکوت غرق
می شوی،

و نگاه میکنی و نگاه ....!!!!!

تحمل...

خسته ام...!!!

اما

تحمل

میکنم...!!!

خدایا...!!!

روزگارت

با من

و احساسم

بد

تا کرد...!!!

                                         

تولدم مبارک؟!؟

 شعر.....باغچه.......پنجره.....!!

دست روی دلم نگذارید...

یادم می آید..!!

درسالروزتنهایی ام..!!

هیچ کس..!!

حتی خودم نبودم.!

شمع تولدم را فوت کردم. .....!!

                  

                          

از من می‌ترسید

هیچ وقت نمی‌خندیدم

چشم‌هایم همیشه شور بود

تمام گل‌های قالی را خشکانده بودم

 

باد داشت گل‌های خشک را می‌برد

دستم رها شد

چرخ ‌خوردم با گردباد

خیال کرد می‌رقصم

چشم‌هایش را بست

خندید

خندید

خندید

داشتم پرپر می‌شدم

فریاد کشیدم

ساکت شد

چشم گشود

باد مرا با خودش برده بود...

 

و سال به سال بزرگ می‌شیم و شاید هم کمی بزرگتر، وقتی  که زمان به سرعت می‌گذره و تجربه‌هامون افزون!

و به همان اندازه و گاهی هم کمی بیشتر کوچکتر می‌شیم...

امروز روز تولدمه!

 

احساس میکنم...
قافیه را به تمام شعر های نگفته ام
غزل های تاریکم
                     
قصیده های پر اضطرابم
قافیه را به بند بند این غصه ی کهنه
             
به بیت بیت این خانه ی پر دغدغه
           باخته ام...

 

باید برم و خودم رو با متر اندازه بگیرم تا ببینم چقدر بزرگتر شده‌ام.

و شاید متراژ خانه‌ام را

و قیمتی که بر روی لباسهایم فروشنده زده بود

و یا میز کارم را ...

و شاید بلندی تقدیرم را ...

یا بی‌مهریهای انسانها را ...

نمی‌دانم با کدام یک کمی بزرگتر شده‌ام؟!!

اما...

مهم نیست چقدر بزرگ شدم ... مهم این است که با همه کوچکی‌ام فهمیدم :

نه زندگی، نه عشق، نه دارائیها،نه آدمهاش،نه بی مهری،  نه خاک وطن، نه غربت، نه تنهایی، نه دوست و آشنا، نه حتی  ... دیگه هیچکدوم، آرامش بخش نیست! دیگه هیچکدوم بهانه‌ای برای قوت برای ادامه زندگی  نیست!

خودتی و خودت!

به هر حال یه سال از زندگی رفتم جلو...سالی پر فراز و نشیب بود. از دست دادن های مهم و به دست آوردن های مهم...

مدتییه که تو لاک تنهاییم فرو رفتم

و...

سکوتی خوشایند خود اختیار کرده م...

فقط یه چیزی رو میدونم ...

بدون اراده خداوند  ...

حتی برگی رو زمین نمی‌افته...

تو کارای خدا موندم..
خودمم  نمی‌دونم چه حکمتییه در حکمت خداوندی ...؟!

 همیشه شانه‌ای برای گریه باش ..

عجب لذتی داره ...

و شوکرانتر از آن لذت ...

نیافتن شانه‌ای برای گریه ...

ولی مثل هر بار ...

یا علی ...

یا علی مددیی

 

 

ویرایش

بايد چند برگي از

 دفتر زندگي ام 

 را ويرايش كنم
شرمنده

"تو"

 جزو خط خوردگي هاست!

http://issizada.blogfa.com