دوستان گلم دروووووود

 

ممنون که سرزدید

 

به وبلاگ ما خوش اومدین

 

ما دوتا این وب رو برای دل خودمون ساختیم

امیـــــــــــــدواریم خوشتون بیاد

 

و برامون دعا کنید بهم برسیم و عشقمون پایدار بمونه

 

و خواهشا نظرای توهین آمیز نذارید و اگه از وب ما خوشتون نیومد بفرما بیرون ضربدر قرمز بالا

اگه هم خوشتون اومد که چه عالی برای ما کامنت بذارید و ما رو سرافراز کنید

اگه با تبادل لینک موافق بودین مارو باعنوان وب لینک کنید و بگین تا لینکتون کنیم

فعلا دیگه چیزی به ذهنمون نمیرسه برا گفتن اگه چیزی بود بعدا میگیم

همتون رو دوس داریم

 

  • اضافه شد:از کلمات عشقم،عزیزم،گلم و... استفاده نشه خواهشا

 

 

Dooooset daram jamshidam

عـــشـــق يـــعنــــــي ايـــنکـــه وقــــــتـــي ميـــخـــواي بخـــوابي

 

يـــه اس ام اس ازش ميــــــاد حتـــي قبـــل ايـــن کـــه بـــدونـــي چـــي نوشـــته

 

لبـــخنـــد مـــياد روي لبــــــت…

 

هميـــن که يـــه لحـــظـــه بهـــت فکـــر

 

ميکــــــرده واســـت انــــــدازه يه دنــــــيا مـــي‌ارزه…

 

يلدات خجسته عزيزم

♤ دوستی مثل گل است
♤ باید آن را بو کرد
♤ باید آن رافهمید
♤ باید آن را پایید
🍰🍰🍰🍰
♧دوستی عین غم است
♧ درنگاه مهتاب
♧ یا که یک نغمه ی شاد
♧ ازپرستو درباد
🍎🍎🍎🍎
♧ دوستی حادثه نیست
♧ دوستی جاذبه نیست
♧ دوستی دست شماست
♧ دوستی برق دو چشمان شماست
♧دوستی مهرشماست
🍉🍉يلدا خجسته 🍉🍉

شیرین تر از انتظار
آنقدر  از  زندگی  دلگیر  و   دل تنگم   که  روز   مرگ   خود   را     جشن    می گیرم    می گویند    لحظه    مرگ     سخت    است    آری    درست    می گویند    اما    سخت تر    از   لحظه    انتظار    نیست!       


پـایـان یک رابطـــه...
فقــط پـایـان یک رابطـــه نیست...
ممکــن است پـایـان خیلـــی از چیــزهــــا باشــــد ...
پـایــان دوسـت داشتــــن... !
پـایـان خوش بینــــــی... !
پــایــان اعتمـــــاد

صدایت را دوست دارم

بگو... فقط بگو

چــه فـــرق دارد

از مـــن ، از تـــو

از بــــاران

در آغــوشــم بــگــیــر و در گــوشــم

از مـــانـــدن بــگـــو

از دوستت دارم هایی بگو که از شنیدنش دلم بریزد !!

گـــونـــه هــای خــجــالــتــی ام رنــگ بــگــیــرد

از دلبری چشمهایت بگو که چگونه دلم را هوایی کرده

از هــرچــه خــودت مــیــخــواهـی

از خـــودت بـــگـــو

چـــه فــرق دارد از چـــه

فـــقــــط بـــگــــو

حـــرف بـــزن

عاشقانه صدایت را دوست دارم...

 

خدايا من مطمئنم تو مواظبه عشقم هستى و عشقم منو تنها نميذاره 

خدا خودت پشت و پناهش باش 

عشقم رو به تو سپردم نااميدم نكن و مواظبش باش

 

 

 

عشقم عاشقتم

خدایا

خودت مواظبه اناهیدم باش

 


بگذار تا برای تو من زندگی کنم...


 

 

 

بگذار با صفای تو من زندگی کنم 

در گوشه ی صدای تو من زندگی کنم

پیش از تو بی بهانگی ام مثل مرگ بود

بگذار تا برای تو من زندگی کنم

من هر چه دیده ام همه نیرنگ و رنگ و ننگ

بگذار با وفای تو من زندگی کنم

پیش از تو شوق زندگی از دست رفته بود

بگذار پا به پا ی تو من زندگی کنم

دنیایی از طراوت و دریایی از صفا

ای کاش در هوای تو من زندگی کنم

 

 

جمشيد عشقم دوستت دارم

 ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

 

 

عشق یعنی...

عشق یعنی  طوری نگاهت میکنم 

که انگار تنهاآدم دنیایی....

 


دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می‌داری!

دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!

دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند!

دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرا میخواهی!

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می‌کنی . . .

اناهیدم خیلی دوسد دارم

بسیار دور از هم قد کشیده‌ایم . هر یک بر فراز صخره‌ای بلند و دره‌ای عمیق؛ میانمان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد.

جدایمان کردند؛ از روز اول مهر. با پوشش‌های متفاوت.

مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله‌ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند.

من را به مدرسه‌ی دخترانه و تو را پسرانه .

دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند. با ردیف‌های دور از هم . نیمکت‌های خانم‌ها و آقایان. با درها و راهروها و ورودی‌ها و خروجی‌های خواهران و برادران .

جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله‌ها و در حرم و امامزاده با نرده‌ها و در دریا و ساحل با پارچه‌های برزنتی . ..

آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی‌ای برای من؛ و من شدم عقده‌ی جنسی سرکوب شده‌ای برای تو.

تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان، از زور نادانی و بیماری و عقده‌های جنسی، من در پی یک نگاه و توجه و متلک از تو باشم …

و تو خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی‌ات کند و نگاه حریص‌ات مانتو ام را بدرد .

جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد

خیال کردیم عاشق شده‌ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده‌ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم .

بسیار دور از هم قد کشیدیم. انقدر که دیگر نگاه‌مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه‌های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا.

در محل کار، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی .

و من باید تقاص همه‌ی این فاصله ها را بپر

بسیار دور از هم قد کشیده‌ایم . هر یک بر فراز صخره‌ای بلند و دره‌ای عمیق؛ میانمان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد.

جدایمان کردند؛ از روز اول مهر. با پوشش‌های متفاوت.

مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله‌ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند.

من را به مدرسه‌ی دخترانه و تو را پسرانه .

دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند. با ردیف‌های دور از هم . نیمکت‌های خانم‌ها و آقایان. با درها و راهروها و ورودی‌ها و خروجی‌های خواهران و برادران .

جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله‌ها و در حرم و امامزاده با نرده‌ها و در دریا و ساحل با پارچه‌های برزنتی . ..

آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی‌ای برای من؛ و من شدم عقده‌ی جنسی سرکوب شده‌ای برای تو.

تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان، از زور نادانی و بیماری و عقده‌های جنسی، من در پی یک نگاه و توجه و متلک از تو باشم …

و تو خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی‌ات کند و نگاه حریص‌ات مانتو ام را بدرد .

جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد

خیال کردیم عاشق شده‌ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده‌ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم .

بسیار دور از هم قد کشیدیم. انقدر که دیگر نگاه‌مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه‌های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا.

در محل کار، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی .

و من باید تقاص همه‌ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره‌ای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را .

باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می‌شود و من تنها در خیابانم؛ وقتی دنبال کار می‌گردم؛ وقتی تاکسی سوار می شوم .

اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور.

بهتان بر نخورد…

آخر سالیان است که در همه جای دنیا، فقط مستراح‌ها را زنانه و مردانه کرده‌اند .


دازم . تقاص دوری از تو و بر صخره‌ای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را .

باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می‌شود و من تنها در خیابانم؛ وقتی دنبال کار می‌گردم؛ وقتی تاکسی سوار می شوم .

اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور.

بهتان بر نخورد…

آخر سالیان است که در همه جای دنیا، فقط مستراح‌ها را زنانه و مردانه کرده‌اند .


جشن سده فرخنده باد

همانطور که هوشنگ شاه باپرتاب سنگ بسوی مار پلید آتش زیبارا آفرید ماهم با پرتاب سنگ برکینه آتش عشق ودوستی را شعله ور سازیم

سده جشن نیاکان خجسته

 




گـــوش کـــن
این صــــدای♥ قلـــب♥ من است
این هیــــاهوی تورا خــــواستن است
این جاری شــــدن عشـــق
میان رگــــهای ســــرد من
این ضــــربان زنـــدگی در جــــان مـــن است

این لحظه ها

ایـــــن لحظه هـــا…
این لحظه ها

تنـــــم یــه آغــوش گـــــــرم می خواهــــد


با طـــعم عشـــــق، نه هوس…!!!


ایــن لحظـــه هــا…


لبــانم رطوبــت لبــهایی را می خواهـــد


با طعم محبت، نه شهوت…!!!


این لحظــه ها…


گیسوانـــم نوازش دستی را می خواهــد


با طعم نـــــــــاز، نه نیـــاز…


این لحظـــه ها…


تنی می خواهم که روحــــم را ارضـــا کند، نه جســـمم را…!!!

خاطره

بیا اناهیدم اینارو براتو نوشتم تا بدونی هنوز مثه روزه اول دوسد دارم
ادامه نوشته

خوشبختی من در بودن باتو است و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است
وجود تو تنها هدیه گران بهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست
.
.
.

امروز روز تولد توست
و من هروز بیش از پیش به این حقیقت پی میبرم
که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی

 

 

 

                 

 18سالِ پیش خداوند ی فرشته به زمین فرستاد...ی فرشته ی پاک و معصوم و دوست داشتنی...

حالا 18 سال از اون ماجرا میگذره و اون فرشته خیلی بزرگ شده...اما هنوزم پاک و معصوم و دوست داشتنیه...
با ی دلِ بزرگ به وسعتِ دریـــــــا...
به امید جشن 100 سالگیه اون فرشته...
مهربانم...تولدت مبارک.. :*

 

 

                                  تولد تو " تولد من است!

چون وقتی تو می آیی من زندگی میکنم...
پس تولدمان مبارک..

جمشید جوووووووونم عشق من تولدت مبارک

خاطره

بیـــــــــــــــــــــا اینم از خاطراتمون فقط مخصوص تو جمشید جونم.....

                           

ادامه نوشته

برایم بخند

برایم که میخندی چشم هایت که هیچ

آسمان هم زیبا می شود ...

جمشید منی ی ی ی ی

با تو هوس عاشقی کردم

معنی عشق و تجربه کردم

بی تو برای تو گریه کردم

من قلبم و به تو هدیه کردم


دی تنها روزی كه جشن نیست، ولی روز سوگواری هم نیست!
سالروز درگذشت اشوزرتشت

    پنجم دی روز خير يا خورا، روز درگذشت اشو زرتشت پیامبر بزرگ آریایی است. کسی که پيام آور آزادی انديشه، آگاهی، آشتی و همزيستی با انديشه‌های گوناگون بود

اشوزرتشت در هفتاد و هفت سالگی بود، هنگامی كه گشتاسب كيانی و پسرش اسفنديار، فرمانروای بلخ (مزارشريف) از پايتخت بيرون رفته بودند، فرمانروای تورانی "ارجاسب" كه دشمن ديرينه‌ی زرتشت بود، درنگی يافته و تورابراتور را با لشگر بزرگی به بلخ فرستاد.

تورانيان دروازه‌ی شهر بلخ (مزارشريف) را درهم شكستند و هنگامی كه اشو زرتشت با لهراسب و گروهی از پيروانش، روی هم رفته هفتاد و دوتن در آتشكده‌ی نوبهار شهر بلخ به نيايش سرگرم بودند به زخم شمشير كشتند.

زرتشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت و به لاتین Zoroaster و در اوستا زرثوشتر به معنی "دارنده‌ی روشنایی زرین‌ رنگ" و یا "ستاره‌ی زرین" است.

اشوزرتشت پیام آور خرد و آزادی اندیشه و بنیادگذار كیش زرتشتی یا مزدیسنا و سراینده‌ی گاتها است

اشو زرتشت گرچه از جهان رفت و از دیدگان پنهان گشت، ولی روان پاكش همراه با اندیشه و آموزش‌های جاودانه‌اش پیوسته زنده ماند. بزرگ مردی که پس از هزارها سال هم‌چنان نام، راه و اندیشه‌اش بر تارک هوشمندی راست اندیشان و فیلسوفان بزرگ جهان می‌درخشد.

زرتشت هرگز نجنگید و همواره آدمیان را از جنگ و ستیز می‌پرهیزانید و هرگز اندیشه‌ی خود را برتر یا تك ندانست و به جای آن همزیستی با اندیشه‌های گوناگون را یاد داد.

گاتها از هر گونه كژباوری دينی، دين نموداری (تعصب دينی)، پی‌ورزی (تعصب)، افسانه‌ها، سخنان پوچ، پندارهای بيهوده و به ويژه ياوه‌ها (خرافات) تهی است و يگانه نوشتار دينی در جهان است كه از زمان‌های كهن با كژباوری ستيز می‌كرده است و اين يكی از ويژگی‌های گاتها است كه مايه‌ی شگفتی بسياری از پژوهشگران بزرگ جهان گرديده است! و براستی اين نشان از فرزانش بسيار ژرف اين آيين دارد.

اشو زرتشت آموزگار و پایه گذار اندیشه‌ی خو و منش نیك و راستی در گیتی بود كه به سه وَچَك (جمله) كوتاه او "پندار نیك، گفتار نیك، كردار نیك" شناخته شده است، و از دیدگاه پژوهشگران، تنها همین سه وَچَك (جمله) پایه‌ی بنیادین مردم سالاری (دمكراسی) و شیوه‌ی سازماندهی اندیشه‌ها و سُهش‌ها (احساسات) و در پی آن پیشرفت در جهان امروز شناخته شده است.

این روز در گاهنامه ایرانی تنها روزی است كه جشن نیست، ولی روز سوگواری هم نیست!

در این روز زرتشتیان گردهم می‌آیند و به نیایش، خواندن گاتها و پختن آش می‌پردازند، ولی به هیچ روی سوگواری یا جامه‌ی سیاه بر تن نمی‌كنند. از دیدگاه آنان، درگذشت، زایش دوباره و پیوستن به اهورامزدا است، پس روان مردگان نیازی به سوگواری ندارند و اندوه برای درگذشتگان مایه‌ی رنج روان آنان خواهد شد.

شاید این یگانه آیینی در جهان باشد كه سوگواری، اندوه، گریه كردن، دسته‌های سوگواری، سیاه پوشیدن، آسیب رساندن به خود {زنجیر و غمه زدن...} در آن نمی‌توان یافت. كوتاه سخن، كرپانی (قربانی)، پتیست (نذر)، نیاز بستن (دخیل بستن)، پیراگردی (طواف)، بوسه زدن بر نیایشگاه‌ها و... از آن آیین بت پرستی بود و زرتشت يگانه پيامبری بود كه همه‌ی اين آيين‌ها را از ميان برداشت و تنها خرد را جايگزين اين ابزارها برای گفتگو و پيوند با خدا كرد.

در پايان، زرتشت پیش از اینكه یك دین باشد، یك فلسفه‌ ژرف است كه به جای دستورها و پیروی كوركورانه، راه آزاد اندیشیدن را به آدمیان نشان می‌دهد. پس براستی می‌توان نام آن را فرادین یا فراكیش یا هر نام دیگری نهاد، چیزی كه جای گفتمان بسیار دارد.

شادروان فردوسی توسی در این باره میفرماید:

وز آن پس بــه بلخ اندر آمد سپاه جهــان شـد ز تاراج و کشتــن تبــاه

نهـــادن ســــر سوی آتشــــکده بــــدان کــــاخ و ایــــــوان زر آزده

هــمه زنـــد و وِستا برافـــروختند بســـی کاخ و ایوان همی ســـوختند

در آن هیربد بـــود و هشتاد مــرد زبانـــشان ز یـــزدان پر از یــــاد کرد

ز خونشان به مرد آتش زرد هشت ندانم که چــــرا هیـــــربد را بکشت

ستیز من تنها با تاریكی است و برای ستیز با تاریكی، شمشیر به روی تاریكی نمی كشم، چراغ می افروزم.

اشو زرتشت

به سلامتی همه ی پسرها

(( به سلامتی همه ی پسرها ... ))

پسر بودن یعنی نافتو که بریدن روش 2 سال حبس هم بریدن

پسر بودن یعنی فقط تا اخر دبستان بابا مامان پشت سرتن بعدش جامعه بزرگت میکنه

پسر بودن یعنی فقط یه سال وقت داری که کنکور قبول نشی

پسر بودن یعنی بعد 18 دیگه یا سربازی یا سرباز

پسر بودن یعنی استرس سربازی و حسرت درس خوندنه بدون استرس

پسر بودن یعنی بعد بابا مرده خونه بودن سنم نمیشناسه یعنی چی؟؟ یعنی بابا نباشه نون باید بدی حالا 5 ساله باشی یا 50 ساله

پسر بودن یعنی حفظ خواهر و مادر و همسرت از هر چی هیزیه

پسر بودن یعنی آزادی که از ( آ ) اولش تا ( ی ) آخرش همش مسئولیته و حصار

پسر بودن یعنی واسه عید لباس نخری که دخترت واسه خریده لباس هر چی دوست داره بخره

پسر بودن یعنی بی پول عاشق نشی.پسر بودن یعنی حرفایی که میمونه تو دل.

پسر بودن یعنی " مرد که گریه نمیکنه "

طعم عشق

شراب که کهنه شد،
طعمش ناب می‌شود؛
شیرین می‌شود؛
غلیظ می‌شود؛ مستت می کند؛
نمی‌توانی از آن بگریزی.
... شراب کهنه را که بنوشی
دیگر جایی برای پنهان کردن هیچ چیز نمی‌ماند
عشق هم که کهنه شد،
می‌شود همچو شراب،
رسوخ می‌کند در بند بند وجودت،
ریشه می‌دواند در بافت‌هایت،
رسوایت می‌کند.
آن وقت است که می‌فهمی
همیشه عاشق می‌مانی...

شب چله

محفل آريائي تان طلائي ، دلهايتان دريائي
شاديهايتان يلدائي

 پيشاپيش مبارک باد اين شب اهورائي . . .
 

            
               

               

                             

توي سرماي اين شب طولاني به فکر بي خانه مان هايي که چشم ميزنند
زودتر صبح بشه هم هستي ؟

میترسم

نمیدانم چرا هرچه عاشق وعاشق ترمیشوم...


ترسو وترسوترهم میشوم...


شاید دلیلش ازروزیست توراازدست بدهم....


ترس اززمانیست که برایت بهترین نباشم...

ادم باید ی عشق داشته باشه


آدم باید یکی رو داشته باشه که هر وقتی خسته و پکر و داغون و عصبی

و مریض بود...

ازش نپرسه چرا؟

فقط دستت رو بگیره و بگه : "بلند شو بریم یه دور بزنیم

دوست ندارم این شکلی ببینمت"...

مرد من و خانوم تو

من ی دخترم...
اگه خودمو لوس نکنم...
اگه باهات قهر نکنم...
اگه وقتی چشات میچرخه از حسودی دیونه نشم...
اگه از نظر دادنات خوشحال نشم...
اگه به خاطر تو به خودم نرسم...
اگه سر به سرت نذارم...
اگه برات گریه نکنم...

اگه لب و لوچه آویزون نکنم تا بغلم کنی...
اگه بهت نگم آقامون...
اگه برات مظلوم بازی درنیارم...
اگه از سرو کولت نرم بالا...
اگه برات عشوه نیام...
اگه گوشتو نپیچونم و نگم تو فقط مال منی...
اگه ناغافل دستاتو نگیرم...
اگه وقتی کار بدی کردم با ترس بهت نگم...
اگه لج بازی نکنم...
اگه ...
اون موقع که تو دیگه دیوونم و عاشقم نمیشی!
تو عاشق اینی که من یه خانم کامل باشم!خانم تو
!
اممما!!!

تو پسری
اگه برام غیرتی نشی...
اگه روم حساس نباشی...
اگه ته ریش نداشته باشی...
اگه باهام مهربون نباشی...
اگه بهم اخمای کوچولو نکنی...

اگه دستمو محکم نگیری...
اگه نگی هرکاری کردی راست بگو تا ببخشمت...
اگه سر به سرم نذاری...
اگه قربون صدقم نری...
اگه نگرانم نشی...
اگه بهم نگی عروسک من...
اگه نگی من مهمم که میگم خوبی...
اگه...
اونوقت منم دیوونه و عاشق تو نمیشم و اونکارارو برات نمی کنم!من تورو مرد میخوام!مرد من!
پس بیا و مرد باش!

به سلامتی ....

ﺏ ﺳﻼﻣﺘﯽ،ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﺍﻏﻮﻧﯽ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ ﺳﺮﺵ ﺩﺍﺩﻭﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﺗﻠﻔﻨﻮ ﺭﻭﺵ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﮑﻨﯽﺍﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﭼﻘﺪ ﺍﻭﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺤﺘﺎﺟﺸﯽ،ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻫﻢ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺗﺎ ﺁﺭﻭﻣﺖ ﮐﻨﻪ...

ﭘﺴﺮﯼﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺸﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺕ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﻭ ﺩﺳﺘﺘﻪ... ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﭼﺸﺎﺵ ﻭﺣﺸﯽ ﻭ ﻣﻐﺮﻭﺭﻩ، ،ﻟﻮﺱ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻧﻢ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺲ،ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﺩﻓﻪ ﮎ میگی ﺗﺎﺗﻬﺶ ﻫﺴﺘﻢ..

ﭼﺸﺎﺵﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﻕ ﻣﯿﺰﻧﻪ... ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺒﺢ ﺑﻬﺶ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭﺷﺪﻩ ﻭ ﺁﺭﻭﻡﻣﯿﮕﻪ ﺟﺎﻧﻢ،ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﺍﺏ ﺁﻟﻮﺩﺵ ﺩﯾﻮﻭﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ...

ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺧﺎﻃﺮﺧﻮﺍﻩ ﮐﻢ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻋﻬﺪ ﺭﻓﺎﻗﺖﻣﯿﺒﻨﺪﻩ ﻧﻔﺮﺳﻮﻣﯽ ﺗﻮ ﺑﺮﻧﺎﻣﺶ ﻧﯿﺲ... ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻣﯿﺮﯼ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻏﺬﺍﺧﻮﺭﺩﻧﺘﻮ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ...

ﭘﺴﺮﯼﮐﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺲ ﺟﯽ ﺍﻑ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﻮﺷﮕﻠﺘﺮﻩ,ﻫﺮﺑﺎﺭ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺕ ﺯﻭﻝ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺨﺪﺍ ﺗﮑﯽﺗﻮ ﺩﺧﺘﺮ... ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﺗﻮ ﮎ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺣﺲ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩﺗﻮ ﭘﺮﻣﯿﮑﻨﻪ...

ﭘﺴﺮﯼﮎ ﻭﻗﺘﯽ ﻟﺐ ﺩﺭﯾﺎ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻧﺸﺴﺘﯽ ﻭ ﺳﺮﺗﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﯼ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻪ اﺵ ﻗﻠﺒﺶ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﻪ ... ﭘﺴﺮﯼﮎ ﮔﻞ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﺘﻮ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﻭ ﻫﺮﺍﺯﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺷﺎﺧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﮔﻞ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ...

ﭘﺴﺮﯼﮎ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺑﻠﺪﻩ... ﭘﺴﺮﯼ ﮎ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﻤﯿﺰﻧﻪ ﮎ ﻧﺘﻮﻧﻪ ﺑﻬﺶ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩ ﭘﺎﺵ ﻭﺍﯾﻤﯿﺴﺘﻪ... ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺗﺎ ﯾﮑﯽ ﺑﺖ ﮐﺞ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺩﮐﻮﺭ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮ ‌ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﮑﻨﻪ...

ﭘﺴﺮﯼﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺩﻋﻮﺍﯼ ﻣﻔﺼﻞ ﮎ ﺑﺎﻫﻢ ﺁﺷﺘﯽ ﮐﺮﺩﯾﻦ،ﺍﺯﺵ ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﯼ؟؟ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﻪ...ﺩﺳﺘﺸﻮﺩﻭﺭ ﮔﺮﺩﻧﺖ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ دیوونه...

ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﯾﻪ ﺗﮏ ﺳﺮﻓﻪ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺑﺎ ﺣﺮﺹ ﻣﯿﮕﻪﻣﺮﯾﺾ ﻧﺸﯿﺎﺍﺍﺍﺍ... ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺩﻭﺭﻭﻭﺭﺵ ﺣﺴﺎﺳﯽ ﻭ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺩﺳﺘﺘﻮﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻭﻣﯿﮕﻪ : ﺩﻟﺖ ﻗﺮﺹ ﺑﺎﺷﻪ... ب خدا ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻟﻪ ﺧﻮﺩﺗﻢ ...

ﺑﺎ ﺍﯾﻦﭘﺴﺮ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﺮﺩ؟؟ ! ﻣﮕﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻧﺪﺍﺷﺖ !!! ﻣﮕﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﻧﺒﻮﺩ؟؟ !

ﺍﯾﻦﭘﺴﺮﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻩ .... ﻫﯿﭻ ﺟﻮﺭﻩ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﻧﺪﻩ، ...

ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ 206 ﯾﺎ مازراتي، ﻟﺒﺎﺳﺶ ﻣﺎﺭﮎ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﺎ ﺳﺎﺩﻩ، ﺑﺒﯿﻦ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺑﻠﺪﻩ ﺭﻭﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻩ ! ﺗﻨﻬﺎﺵ ﻧﺬﺍﺭ، ﻏﺮﻭﺭﺷﻮ ﻧﺸﮑﻦ، ﺑﻬﺶ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﺑﺎﺵ...

ﺍﮔﻪﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻨﯽ،، ﮐﻤﺮﺵ ﻣﯿﺸﮑﻨﻪ ! ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯿﺸﻪ ! ...

ﻋﺎﺷﻘﯽﮐﻦ ﺑﺮﺍﺵ ﺍﻭﻧﻮﻗﺘﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎﺷﻮ ﻣﯿﺮﯾﺰﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﺕ.... ﺏ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﭘﺴﺮﺍ.....

                         "به سلامتی عشقم جمشید"