سنگ قبر

با خشِ ناخن هايش،خاک هاي خشک شده ي توي حرف ها را مي خراشيد؛

                                             واژه ي سرخِ شهـــــــــــــــيد نمايان شد!

ج ه ا د...

 

لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا...

ما براي غزه چه كرديم؟

امروز با خودم فكر ميكردم كه داستان محاصره غزه از آن التهاب خود كاسته شده است ، نه اينكه خاموش شده و به نتيجه رسيده باشد.

اما گاهي بايد به راهي كه امده ايم نگاهي بياندازيم تا اگر اشتباهي رخ داده ، اصلاح و يا اينكه با تفكر و همتي چند برابر به حركت ادامه دهيم.

ياد واقعه عاشورا افتادم

بعد از به اسارت برده شدن خاندان اهل بيت(‌ع) با نوع تبليغاتي كه زينب كبري (س)‌ و حضرت سجاد(ع) انجام دادند، پيام عاشورا دهان به دهان و نقل به نقل در جامعه پيچيد  تا زمينه سازي قيام هاي بعدي خود باشد.

شايد اگر اين اطلاع رساني نبود حركت مختار ثقفي هم با كمبود سپاه رو به رو ميشد و به ان نتيجه اي كه مي دانيم نميرسيد.

بيايم بنگريم

ببينيم كه آيا درست رفتار كرده ايم؟

چه قدر به آرمانهاي اين انقلاب نزديك شده ايم؟

كجا ها درست رفتار نكرد ه ايم  و بايد تصحيح راه انجام دهيم؟

و حال كه به اصطلاح آتش بس ( يا همان آرامش بعد از طوفان) شده است  ما چگونه مي توانيم به آرمانهاي انقلاب ، رهبري  و فلسطين كمك كنيم ؟

يا حق

هر کاری برای کمک به فلسطین لازم باشد، انجام می‌دهیم

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار پرشور هزاران نفر از مردم قم، «قتل عام کودکان، زنان و مردم مظلوم غزه» به دست صهیونیستها را فاجعه ای کم نظیر خواندند و تأکید کردند: هدف واقعی و نهایی اسرائیل و امریکا از این جنایات فجیع، نابود کردن اصل مقاومت و تسلط بر منطقه بسیار مهم خاورمیانه است اما به فضل الهی و در پرتو «عزم قاطعانه و دفاع جانانه رزمندگان فلسطینی» و «بیداری و حضور ملتها در صحنه»، این حوادث در نهایت، به طور قطع به پیروزی حق بر باطل خواهد انجامید.

ایشان با تسلیت ایام عزاداری سیدالشهدا (ع) و یاران با وفایش، لزوم بیداری امت اسلام در طول تاریخ را درس بزرگ حماسه فراموش ناشدنی عاشورا برشمردند و خاطرنشان کردند: انحراف عمیقی که تنها حدود 50 سال پس از رحلت نبی اکرم (ص) با روی کار آمدن یزید فاسق و فاجر روی داد از چشم مردم و خواص آن دوران پنهان ماند اما امام حسین (ع)، با قیام پرشکوه، بیدار کننده و تکان دهنده خود و ارائه نسخه ای عملی، به بشریت آموخت که درک و فهم توطئه های پنهان، «عکس العمل به موقع، شجاعانه و فداکارانه در مقابل آنها» و پرداختن بهای لازم برای شکستن آن توطئه ها، وظیفه سنگین و تاریخی ملتهای بیدار و هوشیار است که درس امروز ما و امت اسلامی از عاشورا نیز همین است.

رهبر انقلاب اسلامی، با اشاره به ابعاد پنهان توطئه صهیونیستها در فاجعه آفرینی در غزه افزودند: باطن و هدف اصلی دستگاه استکبار از جنایات اسرائیل در غزه، نابودی کامل عنصر مقاومت در منطقه و سیطره بر خاورمیانه ی «لبریز ثروت و منافع گوناگون» است که ملتها و دولتهای مسلمان باید این هدف پنهان را درک کنند و در مقابل آن، عکس العمل مناسب انجام دهند.

ایشان با اشاره به هدف شیطان بزرگ امریکا و «اسرائیل غاصب» در جنگ 33 روزه لبنان یعنی ایجاد خاورمیانه ای تسلیم و مطیع، خاطرنشان کردند: آن خواب آشفته تعبیر نشد و شجاعت، بیداری و فداکاری جوانان مؤمن لبنان، تو دهنی محکمی به امریکا، اسرائیل و همه حامیان و پیروان آنان زد.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به اذعان غربیها مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی ایران الگو و مرکز مقاومت در منطقه است، افزودند: همانگونه که آنان اذعان می کنند ایران اسلامی، به برکت بیداری و هوشیاری مردم، در چشم ملتهای منطقه به پیکره ای «عظیم، پرشکوه و امیدبخش» برای مقاومت و پیروزی تبدیل شده است و سلطه طلبان اکنون برای نابود کردن این مقاومت، دولت مظلوم، مردمی و منتخب حماس را بعنوان هدف تجاوزات خود انتخاب کرده اند.

رهبر انقلاب اسلامی با هشدار نسبت به پیامدهای بی اعتنایی برخی دولتهای منطقه به حوادث جاری در غزه تأکید کردند: اگر دشمنان اسلام در این مرحله موفق شوند، مطمئناً دست از سر خاورمیانه بر نمی دارند و کشورهای اسلامیِ حول و حوش آن منطقه که از کمک به فلسطین خودداری می کنند باید تبعاتِ خطرناکِ اشتباه امروز خود را درک کنند.

حضرت آیت الله خامنه ای بیداری ملتها و حضور آنان در صحنه را عامل مهمی برای تقویت مقاومت فلسطینی ها خواندند و با قدردانی از عزم و بیداری ملت بزرگ و هوشیار ایران در حمایت از مردم غزه افزودند: در مسئله غزه به ویژه از جوانان مؤمن و پرشوری که با حضور در فرودگاهها و مناطق دیگر، خواهان رفتن به غزه شدند، تشکر می کنم اما باید توجه کرد در این عرصه دست ما بسته است.

ایشان جوانان امروز را مانند جوانان نسل اول انقلاب، پرشور و در «خط اسلام و انقلاب و امام حسین (ع)» خواندند و افزودند: به هرحال همه بدانند جمهوری اسلامی همانگونه که تاکنون از هیچ کمکی به مردم مظلوم فلسطین دریغ نکرده از این پس نیز هرکاری لازم باشد در این زمینه انجام خواهد داد.

رهبر انقلاب اسلامی، تلاش برخی دولتهای اسلامی را برای حمایت از مردم غزه خوب اما ناکافی دانستند و خاطرنشان کردند: باید با ادامه فشارهای سیاسی و مردمی، دشمن را وادار به عقب نشینی کرد.

حضرت آیت الله خامنه ای ، فاجعه غزه را رسوا کننده مدعیان دفاع از حقوق بشر برشمردند و خاطرنشان کردند: کودکان بی پناه و زنان مظلوم غزه هر روز مثل برگ خزان روی زمین می ریزند اما هیچ صدایی از سازمان ملل، دیگر سازمانهای مدعی حقوق بشر و دولتهای غربی از جمله دولتهای اروپایی بلند نمی شود و این واقعیت تلخ، نشان دهنده دروغگویی، ریا و فریب کاری سازمانها و دولتهای مدعی دفاع از حقوق بشر است.

حضرت آیت الله خامنه ای، با ابراز تأسف عمیق از حمله برخی روشنفکران، مطبوعات و دستگاههای خبری دنیای اسلام به دولت قانونی فلسطین و توجیه جنایات صهیونیستها، افزودند: این افراد حتماً در پیشگاه خدا، پاسخگوی همراهی با جنایتکاران خواهند بود اما خوشبختانه در ایران اسلامی، همراهی قاطع ملت و دولت به حمایت تحسین برانگیز از مظلومان فلسطینی منجر شده است.

رهبر انقلاب اسلامی پیروزی حق بر باطل را نتیجه نهایی حوادث جاری در غزه دانستند و تأکید کردند: حتی اگر دشمن، خدای ناکرده یکایک مبارزان حماس و مجاهدان فلسطینی را که با عزم و اراده قاطعانه در حال مقاومت هستند از پای درآوَرَد، مسئله فلسطین با این فاجعه آفرینی ها از بین نمی رود و بدون شک فلسطین با تکیه بر تجربیات، بسیار بسیار قوی تر از گذشته، در مقابل دشمن قامت برمی افرازد و سرانجام بر آن پیروز خواهد شد.

ایشان ادامه حضور قاطعانه مردم بصیر و آگاه ایران را در صحنه دفاع از مظلوم ضروری خواندند و افزودند: پایداری این ملت بزرگ، بر مواضع ظلم ستیزانه خود رضایت الهی و خرسندی امام و شهدا را در بر دارد و انشاءالله در پرتو پشتیبانی ملتها و ادامه مجاهدتها، همه ملتهای مسلمان پیروزی را در آینده هایی نه چندان دور جشن خواهند گرفت.

رهبر انقلاب اسلامی در آغاز این دیدار، قیام مردم قم در 19 دی 1356 را، نشان دهنده درک صحیح ابعاد پنهان توطئه رژیم پهلوی از اهانت به امام خمینی (ره) دانستند و افزودند: بیداری، آگاهی، هوشیاری و اقدام شجاعانه و به موقع، درس بزرگ عاشورای حسینی است که در قیام مردم قم، انقلاب کبیر اسلامی و پایداری امام و ملت در مقابل هجوم همه جانبه صدام و جبهه جهانی استکبار در 8 سال جنگ تحمیلی، تجلی یافت و نشان داد ملت عزیز و مقتدر ایران حاضر است برای تحقق اهداف اسلامی و انقلابی خود، هر بهایی را که لازم است پرداخت کند که این نشان دهنده پیروی مردم مؤمن این سرزمین از اباعبدالله الحسین (ع) به شمار می رود.

در آغاز این دیدار در سوگ سیدالشهدا (ع) و اصحاب با وفایش سوگواری و عزاداری شد.

منبع رجا نیوز

وَ سَيعلَمُ ‌الذين ظَلَموا اَيّ مُنقلبٍ يَنقلبون.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

انا لله و انا اليه راجعون
 
جنايت هولناك رژيم صهيونيستی در غزه و قتل‌عام صدها مرد و زن و كودك مظلوم، بار ديگر چهره‌ی خونخوار گرگهای صهيونيست را از پشت پرده‌ی تزويرِ سالهای اخير بيرون آورد و خطر حضور اين كافر حربی را در قلب سرزمينهای اُمت اسلام، به غافلان و مسامحه‌كاران گوشزد كرد.

مصيبت اين حادثه‌ی هولناك برای هر مسلمان بلكه برای هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ی جهان بسی گران و كوبنده است، ولی مصيبت بزرگتر سكوت تشويق‌آميز برخی دولتهای عربی و مدّعی مسلمانی است. چه مصيبتی از اين بالاتر كه دولتهای مسلمان كه بايد در برابر رژيم غاصب و كافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمايت ميكردند، رفتاری پيشه كنند كه مقامات جنايتكار صهيونيست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با اين فاجعه‌آفرينيِ بزرگ معرفی كنند؟

سران اين كشورها چه جوابی در برابر رسول‌الله صلی‌الله‌عليه‌و‌آله خواهند داشت؟ چه جوابی به ملتهای خود كه يقيناً عزادار اين فاجعه‌اند خواهند داد؟ به يقين امروز دل مردم مصر و اردن و ساير كشورهای اسلامی از اين كشتار، پس از آن محاصره‌ی طولانی غذائی و داروئی لبالب از خون است.

دولت جنايتكار بوش در واپسين روزهای حكمرانی ننگين خود با همدستی در اين جنايت بزرگ، رژيم آمريكا را بيش از پيش روسياه كرد و پرونده‌ی جرائم خود را به عنوان جنايتكار جنگی قطورتر ساخت. دولتهای اروپائی با بی‌تفاوتی و شايد همراهی خود در اين فاجعه‌ی بزرگ،‌ يكبار ديگر دروغ بودن ادعاهای طرفداری از حقوق بشر را ثابت كردند و شركت خود در جبهه‌ی ضديت با اسلام و مسلمين را نشان دادند. اكنون سئوال من از علماء و روحانيون جهان عرب و رؤسای الازهر مصر اين است كه آيا هنگام آن نرسيده است كه برای اسلام و مسلمين احساس خطر كنيد؟ آيا هنگام آن نرسيده است كه به واجب نهی از منكر و كلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل كنيد؟

آيا عرصه‌ی ديگری عريان‌تر از آنچه در غزه و فلسطين در جريان است در همدستی كُفار حربی با منافقان امّت برای سركوب مسلمانان لازم است، تا شما احساس تكليف كنيد؟

سئوال من از رسانه‌ها و روشنفكران جهان اسلام و بويژه جهان عرب آن است كه تا چه هنگام به مسئوليت رسانه‌ئی و روشنفكری خود بی‌تفاوت خواهيد ماند؟ آيا سازمانهای حقوق بشرِ رسوای غرب و شورای باصطلاح امنيت سازمان ملل بيش از اين هم ممكن است رسوا شوند؟

همه‌ی مجاهدان فلسطين و همه‌ی مؤمنان دنيای اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بی‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسول‌الله صلی‌الله‌عليه‌وآله‌ محشور شود.

سازمان كنفرانس اسلامی بايد در اين شرائط حساس به وظيفه‌ی تاريخی خود عمل كند و جبهه‌ی يكپارچه‌ئی به دور از ملاحظه‌كاری و انفعال، در برابر رژيم صهيونيستی تشكيل دهد. بايد رژيم صهيونيستی به وسيله‌ی دولتهای مسلمان مجازات شود. سران آن رژيم غاصب بايد به جرم اين جنايت و نيز محاصره‌ی طولانی مدّت، شخصاً محاكمه و مجازات شوند.

ملّتهای مسلمان ميتوانند با عزّم راسخ خود اين مطالبات را تحقّق بخشند و وظيفه‌ی سياستمداران و علما و روشنفكران در اين بُرهه بسی سنگين‌تر از ديگران است.

اينجانب به مناسبت فاجعه‌ی غزه روز دوشنبه را عزای عمومی اعلام ميكنم و مسئولان كشور را به ادای وظائف خود در اين حادثه‌ی غم‌انگيز فرا ميخوانم.

وَ سَيعلَمُ ‌الذين ظَلَموا اَيّ مُنقلبٍ يَنقلبون.

سيّدعلی‌ خامنه‌ای
8/دی/1387
29/ذی‌الحجة‌الحرام/1429

و لا تکونوا کالّذین قالوا سمعنا و هم لا یسمعون....

 

 

هل قذیت عین فساعدتها عینی علی القذی؟!

 

 

این المعدّ لقطع دابر الظّلمه...این المرتجی لازاله الجور و العدوان....

 

 

 

 عزیز علی....

متی ترانا و نراک؟!

******************

"و نريد و انمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين"

 ----------------------------------

 آیا این حرکات برای جهان اسلام شرم اور نیست و تماشاچی شدن گناه و جرم نمی باشد؟! آیا از مسلمانان کسی نیست تا به پا خیزد و این همه ننگ و عار را تحمل نکند؟ راستی ما باید بنشینیم تا سران کشورهای اسلامی احساسات یک میلیارد مسلمان را نادیده بگیرند و صحه بر آن همه فجایع صهیونیست ها بگذارند و دوباره مصر و امثال آنان را به صحنه بیاورند؟!

این وظیفه اولیه ی ما و انقلاب اسلامی ماست که در سراسر جهان صلا زنیم که ای خواب رفتگان! ای غفلت زدگان! بیدار شوید و به اطراف خود نگاه کنید که در کنار لانه های گرگ منزل گرفته اید. برخیزید که اینجا جای خواب نیست! و نیز فریاد کشیم! سریعا اقدام کنید که جهان از صیاد ایمن نیست!

خداوندا! تو میدانی که ما با کفر سر سازش نداریم. خداوندا تو میدانی که استکبار و آمریکای جهانخوار گلهای باغ رسالت تو را پر پر نمودند.

خداوندا! در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه ی تکیه گاه ما تویی و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو کسی را نمی شناسیم و غیر از تو نخواسته ایم کسی را بشناسیم، ما را یاری کن که تو بهترین یاری کنندگانی!

خداوندا! تلخی این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیه الله – ارواحنا لتراب مقدمه الفدا- و رسیدن به خودت جبران فرما!

 حضرت روح الله(ره)....

 

تخریب قبور شهدا و فرهنگ جبهه ها در بهشت زهرا محو خواهد شد

با سلام خیلی وقت بود که می خواستم در جمع دوستان خودم حاضر شوم و مطلبی را هرچند ناچیز بنویسم . خوشبختانه و یا بدبختانه مطالبی که نگاشته می شود طولانی است . و لذا همان طور که خانم باران واقف هستند با روحیات بنده ، مطالب نوشته شده از طرف حقیر انتقادی ، سیاسی و تحلیلی است و ادعایی هم مبنی بر نقد نشدن ندارم و واهمه ای هم از نقد شدن ندارم که بسیار به حقیر کمک می کند. خیلی زمان بود که مطلبی ننوشته بودم ، با اتفاقی روبرور شدیم در بهشت زهرا با عنوان طرح یکسان سازی قبور شهدا و به قول ما تخریب قبور شهدا و شهید زدایی از بطن جامعه به اندازه ای که نسل بعد از جنگ چیزی نداند .

لذا با توجه به نامردی که صدا و سیما در بایکوت خبری تحصن دیروز خانواده های شهدا انجام داده است و علی رغم وعده ای که داده بود ، به نوعی خانواده شهدا را به تمسخر گرفت و با توجه به اینکه همه افراد شرکت کننده در این تحصن خودجوش ، خواستار عذرخواهی نایب رئیس شورای شهر تهران بودند تا همین حالا که خلاصه این تحصن را می نویسم ، به طور مطلق بایکوت خبری شد ولی دیگران حق دارند تحلیل های آبکی خود را از صدا و سیما انعکاس و به خورد مردم دهند ، اما خانواده شهدا سخنانشان باید سانسور شود تا هیچ کس در جامعه نداند که طرح بنیاد شهید با اجرای شهرداری تهران مورد حمایت خانواده شهدا نیست .

لذا از همه دوست داران شهدا خواهانیم جهت انعکاس نتایج این تحصن و فشار بر صدا و سیما جهت انعکاس مطالب مطرح شده توسط متحصنین ، با ما همراه  و مانع از طرح تخریب قبور شهدا و هزینه میلیاردی شوند ، آن هم زمانی که بنابر شنیده ها از منابع موثق خود شهرداری با کمبود بودجه در اجرای طرحهای در دست اجرا روبروست و مردم شهر تهران و جوانان و کشور با مشکلات بسیاری دست به گریبانند ، انجام این طرح و در این مقطع زمانی چه توجیهی می تواند داشته باشد ؟

البته یک سری تحلیل آماده در دست است که انشاء الله پس از اصلاح ادبی در همین وبلاگ و وبلاگ شهیدان زنده قرار خواهم داد .

در آخر لازم بذکر است اگر دیر بجنبیم کسانی که در مقابل  جابجائی یک شن تخت جمشید و یا پاسارگاد فریاو وا تاریخا و وافرهنگا سر می دهند ، فرهنگ ۸ سال دفاع مقدس که تبلور آن در بهشت زهرا و مراقد شهدای سراسر کشور هویداست را باید فراموش کرد و بعد از این باید قطعه شهدا را به مانند پارک تفریحی قلمداد کرد.

و بزرگترین خیانت به شهدا در مقابل توجیه کار اشتباهشان قیاس با کشته های روسی و امریکائی را می توان نام برد . چرا که در تاریخ معاصر کشور عزیزمان جمهوری اسلامی ایران ما حداقل در دویست سال اخیر هیچگاه آغاز کننده جنگ نبوده ایم و بهترین جوانان ما دفاع جانانه کردند و دیگران حالا می خواهند از مزار آنها نیز استفاده کنند .

شما منتظر گزارش های حقیر باشید و در اولین مرحله به سراغ مادر شهیدی خواهم رفت که به تنهائی و در روی تخت زندگی می کند و در دعواهای سیاسی کسی سراغ او را نمی گیرد و این مایه تاسف برای شهرداری و بنیاد شهید انقلاب اسلامی و در راس همه خبر رسانی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران می باشد .

یا علی مدد

فاما الیتیم فلا تقهر...

 

خدا را ! خدا را ! درباره ي يتيمان مبادا آنان گاهي سير و گاهي گرسنه بمانند و حقوقشان ضايع گردد.  ( وصيت امام  نامه ي ۴۷ نهج البلاغه)

 

 

 

---------------------------------------

* هر مرد مومن وزن مومنه ای که دست نوازش ومهر ومحبت بر سر یتیمی بکشد خداوند به تعداد هر مویی که از زیر دست او گذشته است در نامه عمل او ثواب می نویسد.  امام علی (ع)

* ای علی هرگاه یتیم بگرید عرش به لرزه می افتد سپس خداوند عزوجل به جبرئیل می فرماید آتش دوزخ را برای کسی که او را گریاند گسترش بده که من او را خواهم گریاند و برای کسی که او را خنداند در بهشت جایی باز کن که من او را خندان سازم. پیامبر اکرم(ص)

 ---------------------------------------------------------- 

طرح اکرام ایتام

کمیته امداد امام (ره) منطقه بشاگرد....

توی این طرح شما سرپرستی یه یتیم رو به عهده میگیرید به این صورت که ماهانه یا موردی مبالغی رو به حساب اون می ریزید...

ماهانه یعنی اینکه هر ماه بدید....

موردی یعنی اینکه هر وقت تونستید!

حداقل مبلغ: 10000 تومان.

..................

هر کسی از دوستان میخواد کمکی هر چند کوچیک باشه این شماره مسئول اونجاس!

آقای جعفری : 07652230140

 ----------------------------------

اگر برای دوستان زحمت نیست لطف کنن به این متن لینک بدن! ممنون.

 

صیغه، متعه یا ازدواج موقت

 با سلام.

یکی از دوستان زحمت کشیدن و درپاسخ به مطلب" ازدواج موقت حلال خداست " مطلبی ارسال کردند که هر چند به بعضی بندهای اون انتقاداتی وارد هست اما به طور کلی مطلب مفید و قابل استفاده ای هست. علی ای حال  برای ابراز تشکر از ایشون و همچنین استفاده سایر دوستان،  مطلب دوستمون رو بدون هیچ تغییری روی وبلاگ قرار میدیم . اما یک نکته اقای یزدی فرمودن بحث های زنانه من فکر نمی کنم بحث حجاب یا ازدواج موقت و غیره فقط بحثهای زنانه باشن! اینها معضلاتی است که همه جامعه اسلامی مستقیم و غیر مستقیم با اون درگیرند بخصوص مساله حجاب.

یا علی مددی!

*******************************  

خب بدون اتلاف وقت بریم سراغ بحث باران خانم.

اول از همه اینجا بگم که مطلبی که می نویسم نظر خودم هست و مرجع خاصی نداره. بنابراین خیلی خوشحال می شم اگه نقدش کنید.

صیغه، متعه یا ازدواج موقت

ازدواج صرف نظر از دائم یا موقت بودن آن امری مستحب است که در دین اسلام تأکید زیادی برآن شده است و بزرگان دینی با ترک کننده آن برخورد عتاب الود داشته اند. ولیکن آنچه که به نظر می رسد: اصل ازدواج به صورت دائم  و تک همسر بوده و چند همسری و ازدواج موقت در شرایط خاص و ضروری توصیه شده است. لذا نمی توان ادعا کرد که ازدواج موقت  یا مجدد برای مردان همسردار در شرایط عادی مستحب است. درخصوص مردان و زنان مجرد نیز آنچه به ذهن می رسد این است که در صورت فراهم بودن شرایط ازدواج دائم و با توجه به جایگاه ، اثرات و عواقب ازدواج موقت در جامعه، تن دادن به این نوع ازدواج عاقلانه به نظر نمی رسد.

 

یک روی سکه:

نمی توان گفت سیاه-سفید دیدن رسم ما ایرانیهاست بلکه عادت کرده ایم که همه مسائل را بصورت مطلق و بدون در نظر گرفتن جوانب مختلف آن تکریم یا تقبیح کنیم. بسیار پیش آمده که با چشم پوشی از معایب یا محسنات امری در کسوت موافق یا مخالف آن؛ سینه ها چاک داده ایم، سخنها گفته ایم  و قلمها فرسوده ایم.

ازجمله این مسائل بحث برانگیز میتوان به بحث صیغه یا ازدواج مطلق اشاره کرد. دو کلمه ازدواج وموقت تا حد زیادی ماهیت صیغه را می رساند:

متاسفانه غفلت از همین دو کلمه باعث بعضی انحرافها شده.

ازدواج: باید توجه داشت که صیغه هم مانند ازدواج دائم رسمی، قانونی و شرعی است. علیرغم تفاوتهایی که از برخی جنبه ها مثل مدت زمان ازدواج، وراثت، و برخی از وظابف زن و شوهر در قبال یکدیگر (نفقه، تمکین عام و ....) با ازدواج دائم دارد؛ در ماهیت اصلی با آن مشترک است . بنابراین تعریف کردن کاربردهایی مثل محرمیت (درمواردی که دونفر صرفا جهت محرم شدن و بدون قصد ازدواج ، صیغه موقت را جاری میکنند.)، آشنایی قبل از ازدواج(درصورتی که هدف آشنایی بوده و دونفر هنوز شناختی نسبت به یکدیگر ندارند و هدف آشنایی بیشتر برای رسیدن به جواب قطعی است) چندان درست به نظر نمی رسد

از سوی دیگر باید توجه داشت همانگونه که ازدواج دائم از زمان شکل گیری برای هرکدام از طرفین وظایف و عواقبی را به دنبال خواهد داشت طرفین در ازدواج موقت نیز درگیر وظایف و عواقب (قطعی و احتمالی) این ازدواج خواهند شد (هرچند دین اسلام جهت تسهیل در این نوع ازدواج وظایف طرفین را تا حد زیادی محدود نموده است) از جمله این مسائل می توان به برقراری ارتیاط جنسی، بچه دار شدن و ... اشاره کرد. (این عواقب زمانی که ازدواج شکل علنی ندارد مخصوصا دامن گیر زن خواهد شد. ) (از جمله این عواقب مسدله ازاله بکارت دختر است که با توجه به اینکه هنوز در عرف ما پذیرفته شده نیست مشکلات و معضلات شدیدی را متوجه زن خواهد کرد. تا آنجا که به نظر می رسد دختر با تن دادن به این نوع ازدواج، علاوه بر تحمل انواع برچسبها از سوی جامعه ، برای همیشه شانس خود را برای ازدواج دائم از دست خواهد داد)

موقت بودن: این ازدواج به علت محدودیتی که از نظر زمان دارد به هیچ وجه نمی تواند برخی از کارکردهای ازدواج دائم را داشته باشد. لذا در حالیکه برخی از کارکردهای ازدواج بچه دار شدن، تشکیل پایگاه محکمی چون خانواده و تسکین و آرامش یافتن در محیط امن خانه است مسلما به هیچ وجه نمی توان ازدواج موقت را جایگزین ازدواج دائم دانست. این نوع ازدواج اگرچه در پاسخگویی به نیاز جنسی جوانان مفید به نظر می رسد ولیکن نمی تواند درایجاد ارتباط و علاقه عمیق بین طرفین (که رمز آرامش بین زوجین است) موفق باشد.

درخصوص منجر شدن این ازدواج به ازدواج دائم نیز بعید به نظر می رسد که کسی بتواند تضمینی از دو طرف مبنی بر ادامه زندگی زناشویی بگیرد، و خب آنچه که درصورت عدم تحقق این امر اتفاق می افتد مسلما به نفع طرفین نخواهد بود. مخصوصا زن پس از تن دادن به ازدواج موقت به سبب روحیه لطیف خود، متحمل شکست عاطفی، نا امیدی می گردد و به فرض اینکه مسئله از بین رفتن بکارت دختر را هم نادیده بگیریم گذشت زمان باعث بالا رفتن سن و  از بین رفتن شانس ازدواج دائم برای زنان می گردد. حال آنکه مردان چنین ضرری را متحمل نخواهند شد.

بنابراین به نظر می رسد با تسهیل در امر ازدواج و ساده گرفتن بعضی از شرایط  تا حد زیادی مشکل جامعه مرتفع گردد. انچنان که اسلام پس از سفارش مردان به ازدواج ، آنها را درصورت عدم امکان به ازدواج با زنان آزاده، به ازدواج با کنیزان تشویق می کند.(پایین آوردن سطح توقعات)

 

نکته مهم:

صدق این جمله :"جوانان امروز بدلايل مشكلات گوناگون اقتصادي ، اجتماعي و غيره نمي توانند ازدواج دائم داشته باشند!!" با بررسی ازدواج جوانان نسلهای قبل (برای مثال والدین خودمان) تاحد زیادی زیر سئوال خواهد رفت. کم نیستند پدران و مادرانی که در ابتدای زندگی خود با مشکلات شدید مالی  مواجه بوده یا علیرغم مشغله هایی چون تحصیل به ازدواج تن داده اند.  انچه که از مقایسه شرایط والدین با جوانان امروزی به ذهن می رسد، فرار جوانان از تعهد و ترس از پذیرفتن مسئولیت ازدواج است. که با فرهنگ سازی و پشتیبانی خانواده این معضل تا حد زیادی قابل حل است.

اما این جمله هم  که: " ازدواج موقت در جامعه با برآورده کردن نیاز جنسی افراد به سلامت جامعه کمک می کند" باید به صورت مفصل مورد بررسی قرار گیرد.

آیا ما نیازهای جنسی را تنها و تنها مختص به مردان می دانیم یا برای زنان هم حقی در این زمینه قائلیم؟ یعنی تصور ما از زنان و مردانی که برای برطرف کردن این نیازها اقدام به ازدواج موقت می کنند به یک صورت است؟

آیا تنها کارکرد ازدواج برآوردن نیاز جنسی است و آیا تنها نتیجه منفی به تعوبق افتادن ازدواج برای جامعه، برآورده نشدن نیازهای جنسی جوانان است؟

با بررسی عمیق پیامدهای منفی به تعویق افتادن ازدواج قطعا به این نتیجه خواهیم رسید که جامعه ای که می خواهد جوان بماند، از نظر روحی سالم باشد ، انگیزه کارکردن و پویایی در آن باقی بماند محتاج ازدواج دائم است. چرا که تشکیل خانواده جدید، پذیرفتن مسئولیت زندگی، تلاش و مجاهده را با خود به همراه خواهد داشت. جوان اگرچه از نظر جنسی تأمین باشد مادامیکه احساس مسئولیت اداره زندگی را نداشته باشد انگیزه و تمایلی به تلاش و رویارویی با مسائل را نخواهد داشت. از سوی دیگر تولید مثل و پویایی جامعه در گرو تداوم ازدواج دائم است. ازدواج موقت گرچه پاسخی به نیاز جنسی جوانان است به دلیل موقت بودن توان درمان دائم این مسئله را نخواهد داشت و مادامی که امکان پاسخگویی به این نیاز بصورت دائم در جامعه وجود دارد ترویج این نوع ازدواج در بین جوانان مجرد عاقلانه به نظر نمی رسد. ضمن اینکه رواج ازدواج موقت در بین مردان جوان، در حالیکه این نوع ازدواج از سوی عرف جامعه برای دختران پسندیده نمی باشد و از سوی دیگر هزینه ازدواج موقت برای دختران بسیار سنگین تر از مردان و پسران می باشد، با فراهم نمودن شرایط فرار از بار مسئولیت زندگی مشترک برای مردان؛ دختران مجرد را با مشکل اساسی مواجه خواهد کرد.

به وجود آمدن فرزندان احتمالی معضل دیگر این نوع ازدواج است. آنچه که مسلم است با توجه به نوع این ازدواج معمولا حداقل یک نفر از طرفین تمایل به داشتن فرزند نخواهد بود، بنابراین  تولد فرزند حاصل از این نوع ازدواج، مشکلات عدیده ای را به همراه خواهد داشت که پرداختن به آن خود مجال دیگری را می طلبد.

روی دیگر سکه:

اگرچه ازدواج موقت برای جوانان و بالاخص دختران مجرد هزینه ها و عواقب بیشماری به همراه خواهد داشت ؛ نمی توان از محسنات این نوع ازدواج برای کسانی که شرایط و شانس ازدواج دائم را ندارند چشم پوشی کرد .

موارد زیر را در نظر بگیرید:

1-مردی که همسر بیماری دارد که از انجام وظایف زناشویی عاجز است. (مثلا همسر او بیماری روانی دارد و اجازه نزدیکی به شوهر را نمی دهد.)

2- مردی که به علت فقر شدید توان ازدواج دائم را ندارد (مثلا دختری حاضر به قبول شرایط  او نمی شود یا از اداره زندگی به طور کل عاجز است)

3-زن جوان بیوه ای که دارای چند فرزند است و به خاطر مسئله سرپرستی فرزندانش از ازدواج دائم بیم دارد

4- خانم استاد دانشگاهی که به خاطر مسائل کاری دائما در سفر است و نمی تواند تبعیت از مردی را در مسئله اقامتگاه بپذیرد یا اینکه به علت مشغله زیاد از تعهدات ازدواج دائم هراس دارد.

5- خانمی که حقوق همسر یا پدر و مادر متوفای خود را دریافت می کند و دوست ندارد با ازدواج دائم آن را از دست بدهد

6- خانم یا آقایی که به هر دلیل کسی حاضر به ازدواج دائم با او نمی باشد (مثل زن  یا مرد بیوه ای که تعدا فرزندان زیادی دارد، جوانانی که وظیفه نگهداری از والدین پیر خود را به عهده دارند و نگران آینده آنان می باشند)

7- زن یا مرد بیوه ثروتمندی که ثروت خود را مدیون همسر متوفای خود است و تمایل ندارد وارثی جز فرزندان خود داشته باشد

8- و... و... و...

به نظر نمی رسد این افراد به علت مشغله هایی که دارند سزاوار ترک ازدواج باشند. لذا ازدواج موقت با توجه به محدود بودن تعهدات زن و شوهر نسبت به یکدیگر مادامیکه این افراد با مشکلات خود روبرو هستند، بهترین گزینه برای حفظ سلامت اخلاقی و پاسخ به نیازهای طبیعی است. و هیچ کس حق ندارد این افراد را به علت تن دادن به این نوع ازدواج ملامت کند.

****************

آگاه سازی خانواده ها و جوانان جامعه درخصوص ماهیت، شرایط، عواقب ، اثرات و فواید ازدواج موقت کمک بسزایی در حل معضلات مرتبط با این نوع ازدواج خواهد داشت. لذا در شرایط آگاهی افراد با توجه به اینکه آنان بر شرایط زندگی خود وقوف کامل دارند هیچ کس  جز خود آنان صلاحیت تشخیص خوب یا بد بودن این نوع ازدواج را نخواهد داشت.

البته قبل از هر اقدامی جهت تبلیغ یا ترویج قضیه ازدواج موقت باید درخصوص فراهم نمودن مقدمات تصمیم گیری درست مردم تلاشهایی صورت گیرد. از جمله اینکه:

اولا: در خصوص ازدواج موقت، عواقب ، اثرات، مسائل عرفی و حقوقی ان در فضای جامعه کاملا شفاف سازی صورت گیرد.

ثانیا:ازدواج موقت از شکل زیر زمینی و پنهان خود در آید. این کار باعث می شود افراد سودجو کمتر توان دستمایه کردن این نوع ازدواج برای مطامع شخصی خود را بیابند.

ثالثا: باید درخصوص به رسمیت شناختن ازدواج موقت درمیان مردم،  فرهنگسازی شود. مردم نباید به افرادی که به این نوع ازدواج تن می دهند به دیده حقارت نگاه کنند. مخصوصا باید از بار سنگین نگاه مردم به زنانی که به این نوع ازدواج تن می دهند کاسته شود.

رابعا: باتوجه به اثراتی که این نوع ازدواج برای دختران باکره دارد قانون، علما و مراجع اصلی جامعه باید اجازه پدر برای این نوع ازدواج را اجباری اعلام و با زوجین خاطی شدیدا برخورد کنند.

خامسا: به نظر می رسد مراجع قانونی درخصوص این مسأله نوعا، اغماز و اهمال می کنند . لذا اصلاح قوانین موجود، وضع قوانین جدید با بررسی جوانب و اثرات این نوع ازدواج و اتخاذ تصمیم قاطع از سوی دستگاه قضایی و مجازات متخلفین و سوء استفاده کنندگان از این مسأله کمک بسزایی را در قانونمند کردن ازدواج موقت خواهد داشت. (مخصوصا اجبار افراد در ثبت این نوع ازدواجها و مشخص نمودن تکلیف فرزندان احتمالی قبل از جاری شدن عقد موقت ، مشکلات عمده ای را رفع خواهد کرد.)

روسری ات را بردار تا ماندگار شوی!

به نام خدا

الف. در بحث قبلی راجع به ازدواج موقت به نکته هایی اشاره کردیم و دوستان زیادی هم  لطف کردند ما رو در انجام بحث یاری دادن. منتها مطلبی که پیش اومد خیلی از دوستان معتقد بودن این یک بحث کاملا فقهی و علمی و جامعه شناختانه اس که شاید طرحش در یک وبلاگ عمومی اون هم توسط شخصی مثل بنده که تخصصی در این زمینه ندارم درست نباشه! هر چند نیت بنده بر این بود که به سوالاتی که در ذهن خودم هست پاسخ داده بشه. نه تنها در زمینه ازدواج موقت و چگونگی اجرای اون تو جامعه اسلامی بلکه میخواستم راجع به چند همسری و افاتش سوالالتی رو مطرح کنم. و اینکه چرا در اسلام متعه و چند همسری جایز شمرده شده. یا اینکه ازدواج موقت بالاخره امری مستحبه یا موردی اضطراری! و به نظرم رسیدن به پاسخ این سوالها هیچ راهی جز بحث و طرح نداره هر چند در ابتدا علمی به اون نداشته باشیم ولی همین بحثها شاید موجب بشه بریم و دنبال حقیقت بگردیم بخصوص که ما باید شروع به شناخت جامعه ارمانی بکنیم(که بنظرم دیرم شده!) و باید کم کم بفهمیم احکامی که در یک جامعه اسلامی باید اجرا بشه و عین عدالته دقیقا چیا هستن! من به عنوان یه زن ذهنم درگیره این قضایایی هست که در اسلام مبین مجاز شمرده شده و سوالاتی که مطمئنم پاسخ های بسیار متقنی رو اسلام عزیز براش داره! پاسخ هایی که فعلا از دست رس من دوره! علی ای حال به خاطر وجود همین قضایا ادامه بحث رو به بعد موکول میکنیم و به نظر دوستان که آیا اصلا باید به این امور پرداخت؟!

 

ب. اینکه دیر بروز کردیم منتظر بودیم دوستان عزیزمون حضرات قرار شبانه و جناب آدینه بروز کنند که خبری از اوشان نشد و این بود که خودمان دست به کار گشتیم.

 

ج. بحثی که در واقع تو این پست میخوام در آمدش رو باز کنم بحث حجاب و عفاف تو جامعه اس!

1. اصلا حجاب یعنی چی؟!

2. به نظرتون علت کم رنگ شدن عفاف و حیا در جامعه ما چه اموری هستن؟! مهمترین علتش چی هست؟!

3. چند نوع حجاب داریم؟! حجاب مردونه زنونه هم برمیداره؟!

4. ربط عفاف و حیا به چیزی که اصطلاحا توی مردها غیرت نامیده میشه چی هست؟!

5. به نظر شما شاخصه یک ادم با حجاب چیه؟!

6. تاثیر خانواده ها رو این موضوع چیه؟!

7. و تاثیر این موضوع روی ازدواج و نسل اینده؟!

 

*************************************

 

می گفت: حجاب اعتماد به نفستو میاره پایین! وقتی حجاب دارم اعتماد به نفس ندارم!

-          چه ربطی داره؟!

-          معلومه وقتی تو اجتماع راه میری اصلا خواست به نگاههای اطرافت نیست!

-          شاید!!

-     هیچکی ادمو اینطوری قبول نداره! وگرنه مگه این همه دختر پسر مریضن خودشونو این ریختی میکنن اونم با کلی خرج و هزینه و وقت؟!

-          نه نمیشه به عقل حسابگر این همه ادم شک کرد!

-          دنیا عوض شده!! این نباشی اوضات بهتر از این نمی مونه!

-          سکوت

-          به قول اون که میگفت  روسری ات را بردار تا ماندگار شوی!!

-          سکوووووووووووت!

 

*********************

یا علی مددی!

 

 

فهمیده‌ی دی‌روز، امروز كجاست؟

 حكایت فهمیده، حكایت خون است و شمشیر كه سال شصت و یك هجری را برای من و تو تداعی می‌كند. حكایت فهمیده، حكایت هشت سال است كه برمان " تحمیل " كردند دفاع را ! حكایت فهمیده، حكایت رهبری یك امت است كه در برابر عظمت یك سیزده ساله سر خم می‌كند و تحسین‌اش می‌نماید. حكایت رهبری‌ست كه بی‌تعارف می‌گوید كه رهبر یك جامعه همان نوجوان سیزده ساله‌ای‌ست كه ...

ـ این حرف‌ها برای من و تو كم است، اما به ناچار باید بزنم: اما انگار ره بر  کوچک! هم اصرار دارد بر سیزده! نحسی اش را نشانه گرفته است! تا خاطرات دیگری را به یاد آورد!

همین است که دیگر می بینی آنقدر هم نحس نیست. که انگار خیلی هم مبارک است . بركتش شاید به  همین داد و بی‌دادهایی كه خُردانِ نسل سومی، و چهارمی باشد که هر ساله اجتماع می‌كنند و رو به روی لانه‌ای شيطان،  آن‌ها را از نهاد بر می‌آورند. همان داد و بی‌داد و فرياد "مرگ بر امریكا" و مرگ بر ...

می‌خواهند جا پای نسل‌های قبل‌تر بگذارند. جا پای همان دانش‌جوهایی كه آمدند و خانه‌ی امنِ شیطان را زیر و رو كردند و انقلابی مهم‌تر از بیست و دوم بهمن رقم زدند.
ـ سیزده آبان خیلی حرف‌ها دارد برای منِ دانش‌جونما و توی دانش‌جو. سیزده آبان حكایت امامی‌ست كه هیچ نترسید ! وقتی آمدند و می‌بُردند‌ش. هیچ نترسید و هیچ هم نترساند آن مأموری را كه قرار بود از باب وظیفه‌ا‌ی دولتی، حاج آقا روح‌اللهی را هم‌راهی كند كه بعدترها امام خطابش كردند. سیزده آبان نه فقط روز دانش‌جو، كه روز امام هم هست.
ـ درست فكر كن و خویش را در گردباد این همه روزمرّه‌گی و فردامرّه‌گی رها مكن. بگذار تو هم، هم‌چون این همه نوجوان، در برابر آن نوجوانِ سیزده ساله سر خم كنی و یاد بگیری كه می‌شود خیلی كارها را خیلی وقت‌ها خیلی راحت از خیلی كارهای سخت در بعضی وقت‌ها، انجام داد. برای‌ات بشود یك آرزو كه بتوانی تو هم كاری كنی كه تشویق كنند تو را آن‌هایی كه مورد تشویق خدای‌اند.

 

 

۱ ستاره:  انتقال سازمان بسیج دانشجویی به لانه جاسوسی یکی از اقدامات نه تنها مثبت، که سرشار از ارجاعات نشانه شناسانه و اصولگریانه است که  به نوعی احیاگر این آرمان است که  بسیج دانشجویی دنباله حقیقی حرکت « دانشجویان مسلمان پیرو خط امام » و میراث دار واقعی مجاهدت های دانشجوی اسلامگرای انقلابی در مقابل استکبار و نفاق و سازشکاری است و  اگر دیگران از گذشته خود پشیمان شده اند و خجالت می کشند در سوابق فردی یا تشکیلاتی شان از تسخیر لانه یاد کنند، اگر فعلاً ترجیح می دهند خودشان را تالی و پیرو کسی معرفی کنند که انقلاب دوم ( فتح لانه جاسوسی ) به سقوط دولتش انجامید ، کسانی هستند که پرچم پر افتخار  شهید محسن وزوایی، عباس ورامینی، حسین علم الهدی، مهدی رجب بیگی و همه آن دانشجویان بی نام و نشان مسلمان پیرو خط امام را در اهتزاز نگه دارند....

 

۲ ستاره: سیستم مدیریتی و ساختار اجرایی بسیج در نوع خود از شاهکارهای حیرت آور در میان نظام های مدیریتی جهان بشمار می رود!( البته رفقا و دوستانی که از نزدیک وقایع را لمس نموده اند بیشتر متوجه عرایض بنده می شوند) !!  سرپا ماندن بعضی نهادها آنهم با عملکرد مشخص! حقیقتا اعتقاد هر منصفی را به وجود نیرو های متافیزیکی و ما ورائی مستحکم می نماید!!!

 

۳ ستاره:  محضر خدمت اعاظم و علما و صلحا  : سلامنعلیکم!

 

 

 

 

می رویم ...تا بماند...

خدایا ! بازهم به فرشتگانت بگو که " انی اعلم ما لا تعلمون "..فلسفه ی آفرینش انسان را در کربلای خوزستان نشانشان بده.

خدایا ! قرن هاست که زنجیر بر پایمان،زندان ماوایمان و شکنجه همراهمان است.پایمان را شکستند تا نرویم.زبانمان را بریدند تا نگوییم.خونمان را ریختند تا نباشیم..اینان چرا از " انسان " می هراسند ؟؟!!چرا از " ایمان " می ترسند؟؟!!

خدایا ! تو می دانی که چه زجر است ماندن بدون آنان...پندار ی که تنمان سرد شده است...چشممان در سوگشان پر اشک و جایشان خالی...

خدایا ! تو می دانی که چه می کشیم . پنداری که چون شمع ذوب می شویم..ما از مردن نمی هراسیم.اما  می ترسیم بعد از ما " ایمان " را سر ببرند و اگر هم نسوزیم که روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد...چه باید کرد ؟؟!!

از یک باید بمانیم...بمانیم تا شهید آینده شویم.و از دیگر سو باید شهید شویم تا " آینده " بماند..هم باید امروز شهید شویم تا " فردا " بماند..و هم باید بمانیم تا فردا " شهید " نشود..عجب دردی ! چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم....

خدایا ! نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نزنند!!!

نکند شیطان های کوچک با " خون " اینها "خان" شوند و نکند "جانمایه ها" برای "بی مایه های" دون "سرمایه" مقام شود.نکند این زمین "خونرنگ" به تسخیر هواداران "نیرنگ" در آید..

خدایا ! عزمی ده که "حج" کنیم.از خود جدا شویم وبه سوی تو حرکت کنیم.هاجر شویم و اسماعیل نفس را به ابراهیم عقل سپریم تا از گمراهی برهیم و در طواف بر گرد معبد ایمان بگردیم..

خدایا ! چنانمان دار که در " لیله القدر" حیات خویش " خواب" نباشیم..

خدایا ! بیدارمان کن آنچنان که در زیارت "امام" روح خدایی خویش را به تماشا بنشینیم و از حضیض خاک تا اوج افلاک یکسره برویم و نه رفتن که "بدویم"...

خدایا ! قلبی ده که با آن "بیاندیشیم" و عقلی که با آن طعم یقین را " بچشیم"...

                                         فرازی از وصیت نامه ی شهید " مهدی رجب بیگی "

                                                                  مهندس راه و ساختمان                 

 

و دلت بخواهد که درک کند که " شهید نظر می کند به وجه الله .." یعنی چه...یعنی همین!

که همه چیز را دیدند و ...رفتند...

و تو باید پاسخگو باشی ..که  " نکند وارثان خون این شهدا در راهشان گام نزنند..."

و تو مسئولی چون " و علَّمَ ءَادَمَ الاسماءَ کلها ...."

و تو بارها شنیده ای که تا " چفیه" بر دوش "ره بر" گسترده است...جنگ ادامه دارد و در این جهاد تو فرمان خود از امیرت (ع) بگیر :

اگر کوه ها از جای کنده شوند تو...ثابت و استوار باش...!دندان ها را بر هم بفشار. کاسه ی سرت را به خدا عاریت ده. پای بر زمین میخکوب کن .به صفوف پایانی لشکر دشمن بنگر. از فراوانی دشمن چشم بپوش و بدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است....!! 

                                                                                                                                  نهج البلاغه خطبه ی ۱۱

                                               یا علی

ازدواج موقت حلال خداست!!

 

اين روزها شايد بيشتر از گذشته در فضاي عمومي جامعه اي كه ميخواهيم اسلامي باشد به واژه ازدواج موقت برميخوريم و داغ شدن اين بحث بخصوص در ميان جوانان به عنوان راه حل موقت و شايد يك جور مسكن به شدت قابل لمس است! و بگذريم كه اين شعله روشن شده را بعضي حضرات قربة الي الله باد ميزنند!

افزايش چشمگير سايتها و بلاگهايي كه به طور مستقيم و غير مستقيم با اين موضوع مرتبط مي شوند و همچنين افزايش بي سابقه سايتهاي همسريابي و ازدواج موقت كه همه و همه قلب و ذهن جوانان را روز به روز بيشتر با اين مساله درگير كرده و انها را به اين امر ترغيب مي نمايند اهميت پرداختن به اين بحث را شايد دو چندان ميكند!

خب به نظر ميرسد بد نباشد ما هم در دفاع مقدسمان نگاهي داشته باشيم نقادانه به ترويج ازدواج موقت. ترجيح ميدهم مطلبم را با سوالاتي كه بعضا ذهن را درگير مي كند شروع كنم. اول بياييم ببينيم حضراتي كه مصرانه تنها راه حل برون رفت از بحران جامعه !! را ازدواج موقت ميدانند استدلالشان چيست بعد برويم سر سولات جنبي تر!

1. ازدواج موقت حلال خداست و هيچ كس حق ندارد حلال خدا را حرام كند.

2.جوانان امروز بدلايل مشكلات گوناگون اقتصادي ، اجتماعي و غيره نمي توانند ازدواج دائم داشته باشند!!

3.چه بسا ازدواج موقت ختم به ازدواج دائم شود.و شايد در اين دنياي وانفسا يكي از بهترين راههاي شناخت طرفين از يكديگر باشد.

4.تنها راه حل بحران جنسي مديريت درست و عقلاني ان است كه ازدواج موقت يكي از بهترين گزينه هاي حل مشكل است.

5. اگر ازدواج موقت در جامعه باب شود و به امري عادي تبديل شود با بحرانهاي جتسي كنوني مواجه نخواهيم بود و جامعه به سوي سلامت عقلي و عاطفي پيش ميرود.

خب بديهي است كه ازدواج موقت حكم خداست و هيچكس نمي تواند حلال خدا را حرام كند. اما در اين زمينه سوالاتي هم وجود دارد كه بد نيست كمي به ان بينديشيم و اهالي تفكر پاسخ در خوري به درگيري هاي ذهني كه طبيعي هم هست بدهند اول اينكه ازدواج موقت يك اضطرار است يا يك امر مستحب؟! پاسخ به اين سوال شايد بسياري از سوالات ديگر را روشن نمايد چه اينكه در بحث اضطرار ما با تشويق روزافزون جامعه به اين امر نبايد مواجه باشيم بلكه ان را امري بدانيم كه از روي ناچاري و اضطرار بايد به ان روي آورد و البته همگان معناي مضطر را خوب ميدانيم.

اما اگر بحث استحباب باشد - چنانكه اين روزها از بحثها اينگونه بر مي آيد- در اين صورت ازدواج موقت به خودي خود و بدون توجه به شرايط انسان و جامعه يك امر پسنديده خواهد بود و طبعا ترغيب به ان محلي از اشكال نخواهد داشت!

حال ببينيم آيا ترغيب به ازدواج موقت مشكلات جامعه را حل خواهد كرد؟!

1.يكي از دلايلي كه روانشناسان به عنوان آسيبهاي روابط قبل از ازدواج بر ميشمارند افت تنوع طلبي براي مردان و افت ماندگاري خاطرات تلخ و شيزين گذشته براي زنان ميباشد كه هر دوي اين امور تاثيرات نه چندان مثبتي در استواري بنيان خانواده خواهند داشت!

حال سوال اينجاست آيا به صرف خواندن صيغه و شرعي نمودن يك رابطه قبل از تشكيل خانواده جلوي افت تنوع طلبي گرفته خواهد شد؟! آيا ممكن نيست مردان جواني مه به اين امر ترغيب مي شوند اين آفت ناخواسته گريبان گر شان شود؟!

2.از انجايي كه جهت متعه دختر به فتواي قاطبه علما اجازه پدر صائب مي باشد- كه متاسفاته اين روزها حكم هاي من دراوردي زيادي در قبال اين قضيه  شنيده ميشود هر چند تعداد اندكي از علما نيز اجازه پدر را صائب ندانسته و البته بنا را بر احتياط گرفته اند-   در نتيجه مردان جواني كه به سوي ازدواج موقت ترغيب مي شوند ناچارا بايد با زناني كه قبلا ازدواج نموده و معمولا از نظر سني از انها چندين سال بزرگتر بوده و بهر جهت در امور عاطفي با تجربه تر مي باشند صيغه ازدواج موقت بخوانند. اين امر شايد در ابتدا چندان مهم به نظر نيايد اما همين اختلاف تجربه ممكن است بستر سو استفاده واقع شود!

3. مهمترين مطلبي كه به نظر بنده اينجا ديده ميشود بازه زماني است كه هر يك از مردان يا زنان -طبق آن چه در سالها مشاهد شده- راغب به تشكيل خانواده مي باشند معمولا در بازه زماني خاصي جوانان راغب به تشكيل خانواده بوده و تجربه نشان ميدهد با گذر از اين بازه زماني ميل به تشكيل خانواده افت ميكند. حال اگر ما بياييم جامعه جوانمان را ترغيب به داشتن رابطه هاي عاطفي موقت نماييم(كه به ان معناي موقتش هم درصد كمي از جوانان به دنبال ان هستند) و سالهايي كه جوان مشتاق تشكيل خانواده است را به روابط موقت بگذراند طولي نخواهد كشيد كه در نسل هاي اينده با يك جامعه مجرد و موقتا متاهل روبرو خواهيم شد! انساني كه بهترين و با عاطفه ترين سالهاي زندگيش را همراه همسري موقت سپري كند ايا ميتوان انتظار داشت سالهاي غلبه عقل بر احساسش زا با تشكيل خانواده اي كه اكنون ديگر براي او مايه ارامش نيست بلكه مايه تعهد است بگذراند؟!

4. ترديدي نيست كه ازدواج موقت يك راه حل است براي برون رفت از مشكلات، زماني كه هيچ راهي براي آن نباشد اما اين دليل نمي شود كه آن را اولين راه يا بهترين راه براي حل بحرانهاي جامعه دانست! ازدواج موقت مانند جراحي پزشكي است!فرض كنيد وقتي فردي مبتلا به اپانديست ميشود بايد جراحي كرد و آن را دور انداخت! اما هيچ عقل سالمي تاييد نمي كند براي اينكه به بيماري اپانديسيت مبتلا نشويم قبل از ابتلا اپانديس را بكنيم و دور بيندازيم! جراحي اولين راه درمان يا پيشگيري نيست اما بعضي اوقات تنها راه است! آن هم در مواقع اضطرار.

5.براستي در جامعه كنوني بحران عاطفي دختراني را كه ملزم به اجازه پدر هستند چگونه بايد برطرف كرد؟! بايد بياييم فرهنگ سازي كنيم كه ملت عيب ندارد كه خانم شما قبل از ازدواج با شما،سابقه ي ازدواج موقت داشته باشد! چرا متحجر بازي در مياوريد؟! اين فرهنگ سازي اسان تر و بهتر است يا اينكه خانواده ها را بيدار كنيم كه سر مسائل الكي سنگ جلوي پاي ازدواج دائم جوانها نيندازند؟! كه اگر ببينيد و تخقيق كتيد خواهيد ديد مشكلاث اقتصادي تحميلي از سوي خانواده هاست نه طرفين!

6. به نظر ميرسد تشويق جوانان به ازدواج موقت بيشتر از انكه راه برون رفت از بحران فعلي باشد يك جور فرافكني است. به جاي تشويق ملت جواني كه سخت تريت سالها را گذرانده اند به ازدواج موقت، آيا بهتر نيست استين ها را بالا بزنيم و مشكلات سر راه را حل كنيم من جمله بيكاري مسكن نظام وظيفه و... انوقت خواهيد ديد تعداد كساني كه نگران بحرانشان هستيم چقدر پايين مي ايد! 

با اين اوصاف آيا در جامعه اي كه قرار است اسلامي باشد اينگونه ترويج ازدواج موقت توجيه ميشود؟!

=====================

بماند كه در اين بحث به عواقب جامعه شناختي اين قضيه پرداخته نشد ان شاء الله بماند براي بعد اگر لازم بود!

 

 

سیاست علوی(یا علی چرا یاران خود را نگاه نمیداری؟!)

سلام به همه دوستان! و ان شا الله که طاعات و عبادات همه مورد قبول درگاه حق واقع شده باشه. قرار بر این بود که سلسله مباحثی رو بنده اینجا اغاز کنم در خصوص ویژگی هایی که یک جامعه اسلامی  یابد داشته باشد. و یک  مقایسه داشته باشیم میان جامعه اسلامی آرمانی و جامعه کنونی خودمان. و پیرو همین بحث قرار بود  به عنوان نخستین بحث متنی در اینجا گذاشته بشه با عنوان متعه و تعدد زوجات در اسلام و بازتابهای ان در جامعه اسلامی! منتها بدلیل بر خورد با لیالی قدر و ایام شهادت مولای متقیان تصمیم بر این شد که نخستین مطلب جامعه اسلامی درسی باشه در پرتو سیاست بزرگ رهبر جامعه اسلام حضرت علی (ع).

 ان شا ءالله مباحث بعدی به مروز روی وب گذاشته خواهد شد.
-----------------------------------------------------------------------------

شاعری به نام نجاشی که یکی از دوستداران حضرت علی (ع ) بود در ماه مبارک رمضان شراب خورد و به دستور امام هشتاد تازیانه به او به زدند و بیست ضربه نیز به خاطر ارتکاب گناه در ماه مبارک رمضان اضافه زدند. او ناراحت شد و به معاویه پیوست و علیه حضرت شعر گفت! اطرافیان نجاشی که قبلیله ای مهم در کوفه بودند از علی (ع) گلایه کردند که چرا یاران خود را نگاه نمی دارد؟! طارق بن عبدالله رییس آنها با ناراحتی به امام گفت : شما چرا بین دوست و بیگانه تفاوت قائل نمی شوید؟! شخصی مانند نجاشی نباید شلاق بخورد ما این گونه رفتار را تحمل نمی کنیم. امام در جواب این آیه را تلاوت فرمود: « و انّها لکبیرة الّا علی الخاشعین » طارق نیز به معاویه پیوست!

==================

مقایسه کنید با ما که هر کاری میکنیم برای جذب آرا خاموش!

یا علی مددی!

 

در مورد شیخ الرئیس

 ابو علی حسین ابن عبدلله بن سینا ، معروف به شیخ الرئیس متولد 370و متوفی 428 ه.ق. ابن سینا را بزرگترین متفکر و فیلسوف اسلامی و یکی از بزرگترین متفکران جهان میدانند، نبوغ وی در میان متفکرین اسلامی زبانزد است بطوریکه از حیث نبوغ گفته می شود او رتبه اول، فارابی دوم و صدر المتالهین رتبه سوم را در میان علمای اسلامی در تمامی اعصار دارا می باشند.شیخ الرئیس به تمام علوم زمان خود احاطه کامل داشت و انچنان که خود گفته است در هجده سالگی از  فراگیری تمام علوم فارغ شده است و ظاهرا از 21 سالگی (و به نقلی از 22 سالگی) دست به تالیف و تصنیف زده است[1].

تالیفات ابن سینا با توجه به شرایط خاص زندگی او به جد شگفت انگیز و قابل تامل است، کتاب القانون وی در طب بزرگترین و مهمترین کتاب طبی جهان تا سده 17 میلادی به شمار می آید. دیگر کتاب معروف وی  الشفا است که به گفته برخی بزرگترین دایرة المعارف علمی است که به دست یک نفر نگاشه شده است و بسیاری آثار دیگر همچون دانشنامه بزرگ او الانصاف در 20 جلد و شامل 28000 مسئله که در حمله مسعود غزنوی به اصفهان نابود شده و فقط چند فقره از ان باقی مانده است! و همچنین الاشارات و التنبیهات، النجاة،دانشنامه علائی و...[2]

جواهر لعل نهرو در کتاب نگاهی به تاریخ جهان و در انتهای سرفصل جنگ های صلیبی در مورد ابن سینا چنین می گوید: " در ان عصر در بخارا در آسیای میانه طبیب بسیار بزرگی زندگی می کرد که در سراسر آسیا و اروپا مشهور بود. او ابن سینا نام داشت که در اروپا به نام  " آویسینا" نامیده می شود. او را "پادشاه طبیبان" لقب داده بودند...[3]"

شهید مطهری در مورد ابن سینا چنین می گوید: " اعجوبه دهر و نادره روزگار است، شناختنش یک عمر و شناساندنش کتابی بسیار قطور میخواهد...[4] "

علامه ذو فنون زمان حسن زاده آملی در مورد ابن سینا می فرماید:" شیخ الرئیس را در انواع علوم مولفات بسیار است از ان جمله شفا، قانون،نجات،اشارات و دانشنامه علائی است و تنها شفا یک دوره دایرة المعارف است و برای علمای عصر ما تالیف فقط "منطق شفا" امکان ندارد و بلکه کسی  را که هم اکنون از عهده فهم و تدریس دوره  شفا از ریاضیات به انواع ها و منطقیات و طبیعیات و حیوان و نبات و الهیات و غیرها برآید نمی شناسم...![5]"

علامه شهید قاضی نورالله در مورد ابن سینا چنین می گوید:" طور سینای حکمت و عرفان و نور دیده ی حکیمان جهان که روان افلاطون زیر بار منت او و روح ارسطو از مشائیان رکاب حکمت او، از اکابر علمای اسلام و اعاظم فلاسفه ی اعلام است...[6]"

...................................................................

ابن سینا فلسفه ارسطو را با آرا مفسران اسکندرانی و با فلسفه نو افلاطونی تلفیق کرد و با نبوغ بی نظیر خود انها را با نظریه یکتا پرستی اسلام آمیخت و به این طریق در فلسفه مشائی ارسطوئی مسائلی ابداع کرد که در اصل یونانی ان سابقه نداشت... وی تا انجا که برای او امکان پذیر بود برای نزدیک کردن فلسفه یونانی با دین اسلام کوشید...(ر.ک به منبع شماره یک)

اضافات شخصی:

- برای مطالب بالا فقط از سه کتاب : درامدی بر فلسفه اسلامی تالیف عبدالرسول عبودیت، شرح اشارات علامه حسن زاده،  نمط هشتم و جلد اول نگاهی به تاریخ جهان جواهر لعل نهرو استفاده کردم اما ارجاعات رو به سند اصلی دادم!

- از همه مهمتر اینه که بدونیم بیشتر عمر ابن سینا و سرتاسر زندگی اون تو سفر و همراه با فراز و نشیب زیادی بوده ، 20 سالگی سفر رو شروع میکنه و تو سفر هم از دنیا میره گاه فراری بوده، گاه زندانی، گاهی هم وزیر با این همه وقت کمی برای اشتغال به درس و بحث میمونده براش اما ببین چه کرده این بشر!

- قصد دارم در مورد بعضی شاهکارهای علمی دیگه هم در عالم اسلام مطلب بدم اگر خدا بخواد علی الخصوص صدرالمتالهین شیرازی.

- تو یکی از کتابهای شهید مطهری میخوندم(خاطرم نیست کدوم کتابشون) که می گفتند اگه میخواید بهترین و نفیس ترین کتب غرب رو بخونید برید کتبی رو بخونید که تاریخشون بهتون نزدیکتره اما اگر می خواید نفیس ترین کتب شرق رو بخونید برید کتبی رو بخونید که هرچه تاریخش از شما دورتره!

- شیخ الرئیس ها علم رو تولید کردن اما ما از یاد گرفتن تولیدات اونا هم عاجزیم...عجب!

- یه کتاب در مورد زندگینامه ابن سینا رو میتونید به شرط عضویت از  + دانلود کنید (کوتاهه!)

- چند روزی هم هست که دوباره سر و کله دوست به اغما رفته و همیشه ناخرسندمان دانشطلب عزیز هم پیدا شده که از این بابت  کلی ذوقیدیم، در مورد دانشطلب همین بس که این بشر بر هر حالت ممکنی که شما متصور باشین نقد داره که از این حیث جدا منحصر بفرده دانشطلب رو با همه ادبیات بعضا تندش دوست دارم چون وبلاگنویسه با دغدغه ایه گرچه خودم هم گاها با ادبیات نوشتاری دوست همیشه ناخرسندمان قدری مشکل دارم اما امیدوارم با ارامش بیشتری بنویسه چون به نظرم حیفه اصل حرفش تحت تاثیر ادبیاتش قرار بگیره( چه نوشابه ای باز کردم واسش حال کن)

- هی نمیخوام طولانی شه اما ظاهرا این کار نشدنیه!!!

علامه حسن زاده آملی:" تقریبا به این مطلب خو کرده این که " من آنم که رستم بود پهلوان" مثلا از دیگران حرف بزنیم که انها دارای چه مقامات و حالاتی بوده اند ولی باید به چنین کسانی بگوئیم:" فرزند خصال خویشتن باش" خود شما چه دارید و چه کاره اید؟ دیگران دارند که دارند. هرکه دارد هَنیئاً لَهُ!"

--------------------------------------------------------------

اللّهُمَ اِنّی اعُوذُ بکَ مِن عِلمٍ یا یَنفَعُ وَ عَمَلٍ لایُرفعُ وَ دُعاءِ لایُسمَعُ


[1] .درآمدی بر فلسفه اسلامی/عبدالرسول عبودیت/ص48

[2] .کتاب شناسی ابن سینا تالیف مرحوم دکتر یحیی مهدوی شامل 242 عنوان از تالیفات که برخی خود شامل چند مجلّدند

[3] .نگاهی به تاریخ جهان/جواهر لعل  نهرو/ترجمه محمود تفضّلی/ص392

[4] .خدمات متقابل اسلام و ایران/ص490

[5] .انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه/ص179

[6] .رساله معراج ابن سینا

... ایستگاه بعد ...

ماه رمضون و هوای گرم و دهن روزه حسابی خسته ام کرده بود...

 به سرعت خودمو رسونده بودم توی سالنهای مترو تا بلکه اونجا قدری خنک بشم. یه کم نشستم. نفسم داشت بند می یومد. کنار دستم  یه مردی نشسته بود که یه صندلی قابل حمل کوچیک دستش بود. با تعجب به مرد نگاه کردم. چون صندلی نو نبود و معلوم بود در حال استفاده است. پیش خودم گفتم لابد داره این رو می بره جایی.  تو این فکرها بودم که مترو رسید.

ایستگاه بهارستان... ایستگاه بعد ملت!!

با زور سوار شدم. اون میون غریبه رو دیدم که به زور داره میره عقبتر و  صندلی خودش رو هم  با هزار بدبختی  می کشه و می بره . می تونستم ببینمش. مترو از این واگنهای یه سره ای داشت و غریبه رفته بود و اون فضای بین دو تا واگن. از دور نگاش می کردم. غریبه سعی می کرد خودشو بچسبونه به دیواره واگن تا بتونه صندلیشو باز کنه.

تو دلم گفتم طرف تو ماه رمضون برنامه ریزی شده داره مردم آزاری می کنه. آخه تو شلوغی دم...

... ایستگاه بعد امام خمینی...

آره داشتم فکر می کردم، تو این شلوغی دم افطار طرف برنامه ریزی شده یه صندلی دستش گرفته و اومده میون این همه جمعیت و می خواد صندلیشو باز کنه و لابد راحت بشینه. من که می گم الان دعوا می شه.

هووووو ... چه کار می کنی . مگه اینجا جای صندلی آوردنه؟

غریبه به نظر آدم بدی نمی یومد. کمی مردد موند و گفت: ببخشید باید بشینم.

یعنی چی باید بشینم؟ آقا من هم خسته ام. از صبح تا حالا ـ دهن روزه - پدرم دراومده .این کنار تکیه دادم یه کم خستگیم در بره . آقا رسیده داره منو هل می ده خودش می خواد اینجا بشینه. شیطونه می گه بزنم...

غریبه گفت: آقای محترم من کی هل دادم؟ فقط خواهش کردم که کمی اون طرفتر برین. شما که کنارتون خالیه.

نمی رم آقا. اصلا نمی رم. زورم  می یاد یه جوون صندلی دستش گرفته و اومده تو مترو. اونم تو این ساعت به این شلوغی میخواد بگیره بشینه. 

یه پیرمردی که اون کنار بود گفت: پسرم شما جوونی. این کارها چیه؟؟!! برای چی با خودت صندلی اوردی تو مترو؟

یه جوون اون طرفتر گفت: آقا ما ایرانیها کلاً بی ملاحظه ایم. چرا اصلاً ملاحظه نمی کنیم؟ آخه کمی هم ادب خوب چیزیه...

ایستگاه  امام خمینی ...

مردم همه داشتند در مورد  اون حرکت غریبه حرف می زدن. نگاهم به اون بود. به نظرم یه منظوری داشت. آدم عاقلی به نظر می رسید و بعید بود که بخواد مردم رو اذیت کنه.

جمعیت با فشار زیاد اومدن تو، اما غریبه هنوز اصرار در نشستن داشت. با موج جمعیت نزدیکش شدم. آروم بدون اینکه کسی چیزی بشنوه در گوش غریبه گفتم: حالا شما هم کوتاه بیاین، نزدیک افطاره، الان به خاطر نشستن شما دعوا می شه. 

غربیه گفت: باید بشینم آقا، حتما ...

جوون که انگاری گوش وایستاده بود، یقه غربیه  رو گرفت و گفت مرد حسابی داری لج می کنی.

یه دفعه دیدم اوضاع خیلی خرابه. داره دعوا میشه. غربیه رو قسمش دادم. گفتم تو رو ابوالفضل. اما دیر گفتم؛ جوون هلش داد؛ مرد کمی پرت شد عقب. یه دفعه دیدم پاش از زانو خم شد.

.

.

.

مرد حالا نشسته بود. دور و اطراف همه یه جوری نگاهش می کردن. رو کرد بهم و گفت: پای راستم از پائین رون قطعه. پای چپم هم تقریبا توش استخون نیست. یعنی اگر وایستم کاسه زانوم ایراد داره، ناگهان از جلو خم می شه. خیلی درد داره...

جوونی که هل داده بود برگشت گفت: آقا واسه چی رفتی جنگ؟؟!! کی ازت خواست ...؟؟؟!!!

یه جوون دیگه می گفت: خدائیش می دونستی اینطوری می شه، می رفتی؟؟ بعد یواشکی که مثلاً کسی نشنوه گفت خدا میدونه حالا چیا که با این پاها نگرفتن.

... ایستگاه بعد طرشت

پیرمرد گفت: ای بابا این همه جوون دادیم حالا داره پدرمون در میاد. امروز ۵ ساعت تو صف بودم تا این  برگه خونوار اقتصادی ... نمی دونم چیه اسمش، همون کوفتی رو بدم. این همه سال گذشته بعد حالا...

ایستگاه صادقیه ... ایستگاه پایانی می باشد. مسافرانی که ...

آقا پیاده نمی شی؟... آقا ... با شمام. حاجی جان رسیدیم ...  پاتون اذیت شده.

غریبه خیره شده بود به زمین .

پیش خودم گفتم بگذار کمی با غریبه شوخی کنم . گفتم : حاجی بیا اینجا بشین رو صندلی مترو. الان میرم مترو رو دربست میگیرم تا خود کرج ...

یه خنده تلخی کرد و گفت :  پا که اذیت نمی شه، دل اذیت می شه ...

 

یه ترکش [از نوع جنگي]!  کنار رگ گردن...

 

آرمان‌خواهي انسان مستلزم صبر بر رنج‌هاست.

پس برادر خوبم، براي جان‌بازي در راه آرمان‌ها

 ياد بگير كه در اين سيّاره‌ي رنج ،  صبورترين انسان‌ها باشي.(1)

 

شهيد سيد مرتضي آوینی 

 

  

راست مي گفت سيد مرتضي!  صبور باش ! متواضع باش ، آرام باش و ...‌

  اما  فكر ميكنم بعضي چيزها هم تواضع بردار نيست.از آن جمله اعتقادات و آرمانهاي ماست. اگر آرمان داريم بايد  آنرا با افتخار و با صداي بلند ابراز كنيم. شما آرمان داريد خوبش را هم داريد !  مسلمان، شيعه، حزب اللهي ، ولايتي اين همه افتخار را فرياد كنيد تا همه تاريخ بفهمند، تا دوستان اميدوار و دشمنان نا اميد شوند...!(2)

 

 

پ. ن :

(1)_ برادر خوبم ! تمام آن عنايات آغشته به بزاق حضرتشان كه "آنجا" خواستي بفرستي ! كه البته "نتوانستي" را گرفتم!

[   ...................  ]  (گرفتي؟!)

 

(...)_ چه حالي مي دهد  اين بي قيدي عريان، دنياي بي در پيكر  مجازي !

وبلاگ مي زني!مي نويسي !خصوصي !‌عمومي! ‌دوتايي !‌‌سه تاايي!‌ گروهي !.....‌‌قصه مي گويي! خاطره مي نويسي!شعار مي دهي! ‌مقاله مي نويسي!يك مشت چرت و پرت را سر هم مي كني و  قطعنامه صادر مي كني! يك سري هم مي آيند كامنت مي گذارند!نظر مي دهند!‌جواب مي دهي !‌ تو براي او... ، او براي آن يكي ! و.... ‌   براي راضي نگاه داشتن "دل حساس" خودت و خواننده ات ! مباحثه و مناظره و معا....   راه مي اندازي ! ايميل ات را چك كني،‌نظرات خصوصي وبلاگ ات را ..... و البته گفتمان هاي جدي و ايدئولوژيك شبانه ي از نوع مسنجري نيز ايضاء....

سرگرم ايم ديگر ............!

(2)_اين تركشهاي محبت هم سوژه اي ست ها!!!!

 منتظر تركش هاي محبت مان بمانيد ، كه بازهم در راه است انشالله....!

 

پسا پ .ن!:

(1)، را با فقط تو بود م!جناب ‌مرتضي(عين)! Pas zoor nazan ke befahmi manzoram chi bod[خواننده عزيزم!] 

(...) ، را هم مجبور نبودي وقت ات را تلف كني و بخواني اش ،داشتم با خودم حرف مي زدم! [خواننده ي عزيزم!!!]

(2)- را با خوده خودت بودم![خواننده ي عزيزم!!!]

یه ترکش [از نوع جنگي]!  کنار رگ گردن... 

 

نمی دونم چرا؟!  یاد آژانش شیشه ای افتادم ... 

می فهمی...؟!

 

اگر حاج احمد بود...!

 

     قبل از مبارزه با دشمن بيرون، بايد در سايه تهذيب نفس، دشمن درون را رام كنيم؛ زيرا جهاد اكبر در شرايط عادي بر جهاد اصغر مقدم است. (جهاد اصغر ؛جنگ و مبارزه در راه خدا و جهاد اكبر يعني خود سازي و تهذيب نفس)و البته جهاد اصغر مقدمه جهاد اكبر است، زيرا همان رابطه اي كه بين تعليم و تزكيه است، بين جهاد اصغر و جهاد اكبر هم برقرار است.

     جهاد اصغر وسيله اي است تا در سايه آن به هدف عالي و والاي الهي، كه استقرار تعاليم نظام اسلامي و تخلق و تعهد جامعه به خلق و عهد الهي است راه يابيم و آن كسي كه همواره در فضاي جهاد اصغر به سر مي برد و به فكر جهاد اكبر نيست،‌ عمرش را هميشه در مقدمه صرف كرده و هرگز از مقدمه عبور نكرده است. از اين رو در روايتي از پيامبر اعظم صلوات الله عليه و آله رسيده است كه: "انّ النبي(ص) بعث سَريه فلمّا رَجَعُوا قالَ: مَرحَبا بِقوم قَضوا الجهاد الاصغر و بَقي الجهاد الاكبر. قيلَ: يا رسول الله وَ مَا الجهاد الاكبر؟ قالَ: جهاد النّفس" (هنگام بازگشت سپاهيان اسلام از جبهه هاي جنگ پيامبر (ص)‌به ايشان فرمودند: حالا خودتان را براي جهاد اكبر آماده كنيد.)

     سرّ صدور اين سخن از نبي اكرم(ص) اين است كه آن ها چون از جنگ با دشمن بيرون فراغت يافته و پيروزمندانه از جبهه برگشته بودند، به فكر اصلاح نفس نبودند ،. با گذشت زمان و پديد آمدن حادثه سقيفه بني ساعده اين حقيقت روشن تر شد و آنان بر اثر نپرداختن به جهاد اكبر به ولاي اهل بيت نرسيدند و به مقام شامخ تولّاي ولي الله راه نيافتند.

     دفاع مقدس در جبهه و پشت جبهه مقدمه است، مجاهد بيگانه را از حريم ميهن اسلامي خود بيرون كرده تا در كمال امنيت ايمانش را حفظ كند و در فضايي آزاد بتواند درست بيانديشد، حق و عدالت را درست درك كرده و به آن معتقد شود و در درون خود  نيز آن را درست پياده كند.

 

حضرت آیه الله العظمي جوادی آملی

 

 

 

يادداشت خصوصي !

برف آرام آرام می بارید؛ ماشین به سختی جلو می رفت. نگاه حاج احمد به تپه رو به رو کشیده شد. یکی کنار جاده ایستاده بود و نگهبانی می داد. حاج احمد از پشت شیشه بخار گرفته ماشین او را تار می دید. نزدیک تر شدند. حاج احمد سرش را تکان داد و گفت: این دیگه چه وضعی ست؟ پسرکی به آنها زل زده بود. لباس گشاد به تنش زار می زد. فانسقه ای که شل و ول از هر طرف آویزان بود. جیب خشاب که کج بسته شده بود و تفنگی که روی شانه پسرک لوله اش رو به پایین بود و راه که می رفت  لوله اسلحه روی برف ها خط می انداخت. حاج احمد به راننده اش گفت: بایست ببینم! این دیگه چه نیرویی ست؟ افتضاح است! ماشین ایستاد و حاج احمد تند پایین پرید. پسرک به حاج احمد نگاه کرد. بی تفاوت بود. حاج احمد تند به طرفش دوید و فریاد زد: این چه وضع نگهبانی دادن است!؟ چه کسی تو را به اینجا فرستاده؟! پسرک هاج و واج مانده بود. این چه وضع لباس پوشیدن است!؟ چرا فانسقه ات آویزان است؟ اصلا چرا دست هایت توی جیبت است. اگر همین الآن یک گروه ضد انقلاب حمله کند؛ چطور می خواهی از خودت دفاع کنی؟ تو مثلا بسیجی هستی!؟... پسرک بی اختیار دست هایش را از جیبش در آورد. به حاج احمد خیره شده بود. با هر بار نفس کشیدن؛ صورتش توی بخار گم می شد. بغض در گلوی پسرک گیر کرده بود. لب های پسرک می لرزید و اشک در چشمانش جمع شده بود. گردن کشید تو صورت حاج احمد و بغضش ترکید؛ یهو فریاد زد: «سر من داد می کشی! تو سر یه بسیجی فریاد می کشی! بگو ببینم... بگو ببینم اسمت چیه؟ دعا کن پای من به مریوان نرسد. وای به حالت اگر حاج احمد را ببینم، اگر بروم مریوان؛ می روم پیش او، به او می گویم، می گویم که تو سر من فریاد کشیدی. آن وقت می بینی که با تو چه کار می کند، روزگارت را سیاه است. بلایی بر سرت بی آورد که هیچ وقت از یاد نبری...»

 حاج احمد خشکش زده بود. پسرک دوباره فریاد کشید: «فرمانده ی من حاج احمد است. آنوقت تو بر سر بسیجی که فرمانده اش حاج احمد است داد می کشی؛ هان؟»

حاج احمد قدم پیش گذاشت و یکدفعه پسرک بسیجی را تو بغل کشید. اشک تمام صورتش را پوشانده بود. با التماس گفت: «غلط کردم برادر جان! تو یک بسیجی هستی تو یک قهرمانی...» پسرک هنوز راضی نشده بود و زیر لب می گفت: «بالاخره یک روز فرمانده ام را خواهم دید. آنوقت شکایت تو را پیش او خواهم کرد...» برف همچنان می بارید...

 

 

پ.ن :

 

1_ مد شده است! بي ربط و مبهم نوشتن! اينكه چقدر ربط داشت ؟! چقدر تعديل شد و چقدر ...... بماند! به هر حال خصوصي نبود! اما مخاطب خاص داشت!

جسد زنده و جناب ارمينه (جهت پيگري و استحضار ) 

 

2_ آيت الله جوادي هميشه حرفهايشان يك طوري ديگري در دلم نشسته است!

مي فرمود: با استغفار در اين ماه خودتان را آ‍زاد كنيد! آزادي بهترين نعمت هاست! آزاد‍ي از هوا و هوس ، از عفريت دورن و بيرون بهترين فضيلت است ، در بيان رسول گرامي(ص) هست كه فرمود : " إنّ اَنفُسَكم َمَرهونَه بِذنُوبِكم فَفُكوها باِلاستِغفار"

اين ماه كه مهمان خدا هستيد،  آن را با استغفار كردن آزاد كنيد، وقتي جانتان آ‍زاد بود ؛ آن وقت است كه مي شود مرغ باغ ملوكت و قدرت پرواز پيدا مي كند.....

3_ مي گفت: اگر كار غلط كردي ؛ اگر حق الله بود كه استغفار كن ،وقتي خودش آبرويت را خريده است  خيلي هم شلوغ اش نكن ، لااقل عقل داشته باش خودت آبروي خودت را نبر!

مي گفت :ولي در برابر حق الناس  مرد باش! بلند بگو اشتباه كردم ،

مي گفت: غلط كردم ! را براي همين مواقع گذاشته اند! 

اين همه مي گفت مي گفت كرديم! كه بگويم : بسيجي پرخاش نمي كند! اينهم (جهت اطلاع ،انذارو تعديل آن حرفهایی که قبلا گفتيم و ...!)

 ولی اگر حاج احمد بود!

ای کاش حاج احمد بود و .......

 

4_ روزه باش !.................. همين

*   ربّنا إنّنا سَمِعْنا مُنادياً يُنادي للإيمانِ أنْ آمِنوا بربّكم فآمنّا ربّنا فاغْفر لنا ذُنوبنا وكفّرعنّا سيّئاتِنا وتَوَفّنا مع الأبرار...

 

 

باز صداي ربناي تو به گوش مي رسد....

ياعلي مددي

..........................................................................................................

ضمن عذرخواهی از محمد امین عزیز باید عرض کنم دوستان عزیز ما در وبسایت هیئت بلاگ لطف کردند و در بخش معرفی سایت تحت عنوان "یک وبلاگ پر از ترکش های محبت!" به معرفی و لینک دفاع مقدس اقدام کرده اند که به رسم ادب از این عزیزان تشکر میکنیم و برای ایشان آرزوی توفیق روز افزون داریم!(خیلی لفظ قلم شد منظورم این بود که همه جوره در خدمتیم.... با تشکر. هوشنگ خان!)

 

هماوردی هست؟

اول – هدف

مَرد، خسته، در دوردَست، اندیشه اش را می دید بر دَستِ مردمان، تشییع می کردند. نهیب زد: "هان ای حرامیان". قدری تامل کرد، دست به کمر گرفت و روی برگرداند. به نجوا گفت: "چرا اینقدر دیر؟"

ب – انگیزه

دَست بر زانوی سُست و پیرش گرفت و برخاست تا سینماتوگراف را روشن کند. سانس بعدی شروع شده بود. کنار دستش روی صندلی نشسته بودم و سیگار می کشیدم. پرسیدم اگر نکنی چه می شود؟ گفت هیچ! از نان خوردن می افتم. گفتم خدا روزی رسان است. با بیحالی پرسید کدام خدا؟ دود سیگارم را در هوا پخش کردم ...

ج – اراده

فوج فوج، خویش را بدان جا رسانده بودند. دخترک از دوره گَرد لبو فروش پرسید: چرا؟ مگر چه شده است؟ گفت: هیچ؛ یکی تصادف کرده و به زمین خورده ست با سَر. خونش خیابان را برداشته. دخترک حالش دگرگون شد. چشمش افتاد به خون. درون جوی آب، عوق زد. مردمان فوج فوج به آن سَمت می شتافتند. دخترک هنوز به آب سبز جوی خیره شده بود ...

د – یاران

گفتمش: دیروز دیدَمش. خیلی حالش بد بود. گفت: نپرسیدی چرا؟ گفتم: نَه. مگر او از من پُرسید چرا؟

ه – هماوردی هست؟

دیروز: یکی دو جمله کنار هم می نشانی، دستی هم به سر و رویش می کشی. دست بالا اندکی هم آه و ناله نثارش میکنی. از زیر قرآن رَدش میکنی و میفرستی اش تا دشمنان حق را از میدان به دَر کند. حق به همراهش.

امروز: نشسته ای کنار نامزدت در پارک گفتگو، میخواهی قیافه بگیری که من هم بله! کاغذی در می آوری و شروع میکنی به نوشتن. سَبکها را در هم میآمیزی. هی خط میزنی، هی کَج میروی، هی مَج میشوی. آخرش فرزندی معتاد می آفرینی که نیازمند نگاه هوس آلودِ مَردمان است. خاک بر سرت.

 

پس نگاشت: کاش مَردمان، می فهمیدند. کاش من نیز. ... اینجا مال من نیست، مهمانم، نه به اراده خویش. پس هر چه خواستید در نظراتتان بنویسید. خدا؟ کدام خدا؟

 

و - مُنتَها

مَردِ تنها در دوردست، می خرامید و به سمت گورش می رفت. مَردِ تنها، در سرازیری مَرگ بود ... کونوا دُعاةَ الناس بغیر السنتکم.

چه فرقی می کند؟

- چه فرقی میکند........ وقتی اکراه در کار است، ارزش یعنی کشک؛ ارمان که دیگر هیچ!

- چه فرقی میکند........ وقتی بین دو نفر جدایی نیفتد، وصال یعنی کشک؛ فراق که دیگر هیچ!

- وقتی خدا تا جایی هست که حرفش حرف ماست، بندگی یعنی کشک؛ مسلمانی که دیگر هیچ!

- وقتی مشایی دست دوستی به اسرائیل دهد، اصولگرایی یعنی کشک؛ اصلاح طلبی که دیگر هیچ!!

- وقتی جنگل را بیابان کنند ،  شیر یعنی کشک، ببر که دیگر هیچ!....چه فرقی می کند...؟!

- وقتی مظلومی روی زمین باقی نماند ، ظالم یعنی کشک؛ اسرائیل که دیگر هیچ!

- وقتی تو نباشی ، دیگران یعنی کشک؛ دیگران یعنی هیچ!

                                                                               "چه فرقی میکند...؟!"

....................................................................

- اما شاخه های زیتون هنوز سرسبزند حتی اگر احمدی نژاد دست دوستی به اسرائیل دهد؛ مشایی که دیگر هیچ!

....................................................................

- وقتی اکراه در کار است، ارزش یعنی کشک؛ ارمان که دیگر هیچ، برکناری یعنی کشک، استعفا که دیگر هیچ!

و تو همچنان مردد؟!    

                                         پس چه فرقی میکند...؟!

                                                                                   "چه فرقی میکنی...؟! "

....................................................................

اضافات:

- این یک پست سیاسی نبود ، مطمئن باشید!

- اینجا ادعا شده رئیس جمهور هاشمی رو بجای مشایی منصوب کرده! ( اما وقتی اکراه در کار است چه فرقی می کند؟!)

- هیچ توجه کردین که این پست دقیقا هفتادمین پست این وبلاگ بود؟! ستاره دریایی چند روز پیش بانی خیر شد و گیر داد که به بچه ها بگو دوباره فعال شن بنابراین دوستان لطف کنید و فعال شید.... با تشکر  هوشنگ خان!

- اینم وبلاگ طفیلی مقصد بعدی حسین پناهی بعد از سوت شدن وبلاگش!

- ولا نَسیتُ ما عَهِدَ اِلَیَّ رَبّی...

 

نفسهای شماره شماره ...

هوا گرم بود و مرد کنار خیابان و در زیر آفتاب تند تیرماه می سوخت . ساعت ۳.۳۰ بعد از ظهر بود و خب قاعدتا ماشین خیلی کم بود . از دور یه تاکسی درب و داغون می یومد . با نا امیدی دستی تکان داد و مرد راننده کمی سرعت خودش رو آرومتر کرد . مرد مسیرش رو گفت و وقتی دید که مسیرش به تاکسی می خوره سوار شد .

وقتی داشت سوار می شد پیش خودش می گفت که وقتی بشینم حداقل کمی خنکتر می شم ، اما تازه وقتی نشست فهمید قدر عافیت رو ندوسته . اون داخل خیلی گرمتر  از بیرون بود . کمی که جاگیر شد صداهای عجیبی به گوشش می خورد . صداها گویا صداهای نفس نفس زدن راننده بود . مسافر رو کرد به راننده و گفت آقا یه مسیری رو دویدین ؟؟؟

راننده لبخندی زد و هیچی نگفت . مسافر دید که نفسهای راننده داشت تندتر می شد . کمی نگران شد . پیش خودش گفت که حتما مریضه . رو کرد به راننده و گفت آقا می خواین چیزی براتون بگیرم ؟ راننده باز هم فقط یه لبخند زد . خانومی دست تکون داد و راننده نگه داشت که سوار بشه . راننده سرش رو چرخونده بود و منتظر بود تا خانوم سوار بشه . مسافر تازه جای زخمها را روی گردن مرد دید . مسافر چشمهاش پر اشک شد . حدسی زده بود و داشت توماشین گریه می کرد .

یاد خاطره ای افتاده بود که عموش از مردانی گفته بود که گازهای خردل و شمیایی بلای عظیمی سر اونها اورده بود . از نفسهایی گفته بود که همون موقع بند اومده بودن و نفسهایی که سالها طول می کشید تا بند بیایند .

دستان راننده به روی سر مسافر کشیده می شد و لبخند میزد و مسافر مانده بود که چه بگوید ؟ از مردی تشکر کند که برای آرمانهایش رفته و حالا کمتر کسی آرمانهای آنها را فهمیده است و ...

بماند ...

لابد زیاد از این داستانها شنیده ایم ...

-----------------------------------------------

برگرفته از وبلاگ داستانهای کلبه کوچک ما

اردوي فرهنگي زيارتي بازديد از مناطق عملياتي غرب كشور

نسیم دلربای خاک سرخ کربلای ایران مشام هر رهگذری را با بوی خوش عشق می نوازد و دل او را شیفته ومنتظر دیدار دوباره این دیار می سازد. ارواح منور شهداء با چنان مهمان نوازی از زائرین مشهد خود، این گذرگاه ها را به میعادگاهی برای لبیک گویان ندای "هل من ناصر ینصرنی" نموده است...

 

همزمان باسالروز عمليات غرور آفرين مرصاد، و با عنایت ارواح مقدس شهداء ما نیز بر آن شده ايم ، كه تا رهسپار دیار ایثار و عشق (مشهد شهداي غرب كشور )گرديم

 

 

 

 

كانون فرهنگي قافله انتظار، پايگاه مقاومت شهيد اسكندري و با همكاري ستاد مرکزی راهیان نور برگزار مي نمايد:

 

 

اردوي فرهنگي ، زيارتي

 

"بازديد از مناطق عملياتي غرب كشور"

 

 

زمان : ۱ مرداد ماه ۱۳۸۷

به مدت پنج روز  (خواهران و برادران)

 

زمان ثبت نام:  ۲۵ تير  الي ۳۰ تير ماه

مكان ثبت نام :چهار راه مینی سیتی ، شهرک شهید محلاتی ، فاز یک ، مسجد انصارالحسین(ع) ، پایگاه مقاومت بسیج شهید حجه الاسلام دکتر اسکندری (ثبت نام تنها بصورت حضوری انجام می گردد)

 

علاقه مندان به شرکت در برنامه های قافله انتظار می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره:

۰۹۳۵۶۶۳۵۳۶۶ و همچنين ۲۲۴۸۱۰۰۰ ( پايگاه مقاومت شهيد اسكندري) تماس حاصل فرمایند.

 

کانون فرهنگی قافله ی انتظار

و باز هم یاد آنان که رفته اند ...

یا حکیم

   سلام حاج احمد عزیز

     چقدر خوب است که گاهی از سر ناچاری به تقویم نگاه می کنیم و یاد روزهای می افتیم که به یاد یکی از شما عزیزان است . چقدر خوب است که اینگونه لااقل یاد شهدا می افتیم تا بلکه اهل شویم . نه نمی خواهم بگویم که شما شهید شده اید که حتی اگر اینگونه شده باشد شما به آنچیزی رسیده اید که آرزویش را داشته اید و ما همچنان اینجا اسیر تعلقاتمان هستیم . 

    حالا از دو دهه هم گذشته است و ما هنوز اندر خم این هستیم که آنها می آیند یا نه . آنها زنده اند یا نه . و این میان هیچ کس به این نمی اندیشد که آنها مردانی بودند از خیل مردان راه حسین . همه آنها حرفشان و هدفشان چیزی نبود جز  اینکه پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به این مملکت آسیبی نرسد .

    و خب شاید ما از سر شرمی که راه آنان را دنبال نمی کنیم اینگونه خودمان را با بزرگداشت هایشان سرگرم می کنیم و هیچ گاه نمی پرسیم که اگر همین حالا او بیاید چه خواهیم کرد ...

بله همان مسافر سرزمین نخل و زیتون را می گویم .

آیا می توانیم در چشمهایش نگاه کنیم ؟؟؟

لابد می توانیم ...

مسافر سرزمنیهایی که هنوز نیامده ...

    حاج احمد ما حالا سالهاست سخت به دنبالت می گردیم .آنقدر سخت مشغول پیدا کردن نشانی از تو هستیم که گاهی یادمان می رود مسیرت از کدامین سو بوده . و تو گویی انگاری حالا حتی دیگر راهت را هم گم کرده ایم . حالا همه گونه خودمان گم شده ایم .

حاج احمد بیا و دستمان را بگیر ...

این یعنی تقوا!

یکی می گفت: میدونی تقوا یعنی چی؟

تقوا یعنی اینکه جاهایی که خدا دوست نداره تو رو ببینه حاضر نباشی

 و جاهایی که دوست داره تو رو ببینه حاضر باشی!

                   این یعنی تقوا!

برای...

همیشه یادمون میره  کیا واسمون چی یادگاری گذاشتن

مثلا یادمون رفته حسین پرتوی کی بوده.

شما میشناسیدش؟

همون عکاس معروفی که  دیدار هما فران با حضرت امام (ره) رو به تصویر کشید تا معنی حضور برامون یک جور دیگه باشه

همون عکسی که دولت بختیار رو به زانو کشید و اعلام کرد این عکس ساختگی است.

ماها کلا این چیزا زیاد برامون مهم نیست 

مثلا احمد عزیز ی یادتون هست؟

ا لان این دو عزیز رو تخت بیمارستان هستند

شاید هم موقعی که این مطلب رو میخونید دیگه نباشن

ولی الان ما برای این کسانی که خاطره های خوبی واسمون ساختن

 چه کردیم؟

بیا براشون دعا کنیم

یا حق

 

 

حاج علی اصغر محراب...

اسم محراب را شنیده بودم می گفتند معاون کاوه است هرکس توی کردستان بوده لابد اسم محراب را شنیده. این جا و انجا، توی این گردان و آن گردان هم خیلی حرف محراب بود. بعد از نماز با اسماعیل رفتیم سنگر بچه های اطلاعات عملیات. معرفی نامه قرارگاه را نشان دادم. گفتند باید خود محراب باشد.

اسماعیل گفت:« اینجا محراب خیلی سخت میگیرد. خیلی ها آمده اند به هوای اطلاعات عملیات اما محراب زیر بار نرفته. می گوید من اینجا بچه هایی میخواهم نترس،با ایمان و فرمان بر...»

از اسماعیل پرسیدم :خیلی سخت گیر است؟!

گفت: تا دلت بخواهد!

....................................

اذان صبح که از بلندگوی مقر پخش شد بیدار شدم. چندتا از بچه ها زود تر از من بیدار شده بودند، لابد برای نماز شب.

بیرون سنگر سوز سردی می آمد. مجبور بودم بروم تا کنار منبع آب. بچه ها می آمدند برای وضو. یکی داشت می آمد با لباس گرم کن. پوتین هایش را نپوشیده بود پاهایش را بزور کرده بود توی آن و بندهایش روی زمین کشیده می شد.

گفتم: سلام برادر.

- سلام.

گفتم: اقای برادر این چه وضعی است؟! مواظب باش، اگر محراب سر برسد و تو را با این وضعیت ببیند، لابد برت می گرداند مشهد توی یک مقر نظامی. این چه طرز لباس پوشیدن است؟!

او فقط نگاهم کرد. خیره و با تعجب پرسید : کدام محراب؟!

گفتم: حاج اصغر محراب را می گویم. فرمانده اینجاست دیگر!

پرسید: مگر امده؟!

گفتم : نه اینجا نیست. رفته قرارگاه.

گفت: تو اینجا چه میکنی؟!

گفتم: اگر این حاج اصغر محراب بگذارد می خواهم عضو اطلاعات عملیات تیپ بشوم.

.گفت: خیر است ان شا ء الله.

..............................

 

دست و پایم می لرزید... بلند سلام کردم و رفتم تو. محراب بالای سنگر نشسته بود. یک کالک جلویش پهن بود. دو زانو نشسته بود. خم بود روی کالک. گفت : بیا تو.

همان جلوی سنگر نشستم . پرسید :برادر زارعی چطوری؟!

تعجب کردم اسم مرا میداند. گفتم: خوبم حاج آقا.

با لبخند گفت: حالا وضعیتم چطور است؟!

به لباسهایش اشاره کرد. خوب و مرتب بود. خجالت کشیدم. گفتم : ببخشید حاج اقا.

گفت: معرفی نامه ات کو؟!

بلند شد برایم توی لیوان پلاستیکی قرمزش چای ریخت. چایش طعم عجیبی داشت. انگار آرامم کرد. معرفی نامه را که دادم، دستش گرفت. آن را خواند ... گفت: چایی ات را که خوردی، می روی پیش آقا اسماعیل. امشب هم آماده باش، میخواهیم برویم جلو.

چایی را هورت کشیدم و گفتم چشم!

گلویم سوخت. بعد دوباره سرش خم شد روی کالک و گفت: در پناه خدا.

========================================

پ.ن:

1. مطلب بالا برگرفته است از کتاب پرنده آبی مجنون انتشارات ستاره ها . از مجموعه کتب قصه های سرداران.

2. یک عذر خواهی خیلی بلند بالا به همه دوستان بدهکارم بابت یک غیبت نسبتا طولانی و سلب توفیق در بروز کردن وبلاگ. ان شاءالله تو دوره جدیدی که با هم بعد از این غیبت شروع خواهیم کرد همت خودمون و دست دعامون رو بسیج می کنیم که خدا توفیق خدمت گزاری هر چند کوچیک به ما بده. و البته جا داره از همه دوستانی که در نبود بنده چراغ وبلاگ رو روشن نگه داشتن یه قدر دانی بلند بالا هم بکنیم و دعاشون کنیم که خداوند بهترین عوض ها رو بهشون بده.

3. ایام، ایام سوگواری حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هست ضمن تسلیت این ایام از همه دوستان التماس دعا داریم برای اسلام و مسلمین و اینکه خود حضرت مددی فرمایند که ظلم و فساد ازجامعه ی بشری ریشه کن بشه و دولت موعود رو خداوند هر چه زودتر به بندگانش عطا کنه. که سخت است بر ما که همه را ببینیم و تو را نبینیم!

4. یا علی مددی...

به کجا چنین شتابان ...

یا حکیم  

حالا سالها از آن حماسه ۸ ساله گذشته و خوب دیگر حالا همه حتما خوب می دانیم که حماسه اصلی هنوز پایان نگرفته که ما پیرو مکتب همان امامی هستیم که فرمودند جنگ ما جنگ فقر و غناست ...

    هر چنداین روزها گفتن از کلمات حماسی و استراتژیک امام (ره) قدری کلیشه ای به نظر می آید . اما ما باز هم خواهیم گفت تا بلکه روزی کلیشه ها بشکند ...

و اما بعد ...

    بعد از پایان دوران دفاع مقدس جانانه ۱۰ساله ما نکته ای که ضرورت عینی داشت ، و انصافا این نکته دغدغه مهم بسیاری از مردمان و زنان روزهای حماسه هم بود ضرورت انتقال صحیح و درست واقعیتهای دوران جنگ با حفظ اصلالت اخبار بود . شاید یکی از بهترین طرحهای اجرایی در این زمینه بازدید عمومی از مناطق جنگی بود . بازدیدی که کافیست برای هرنفر حتی یکبار هم که شده اتفاق بیافتد و ِآنوقت بعید است که او  آن سفر و آن سرزمینها را فراموش کند . مناطق جنگی دوران دفاع مقدس قابلیت های بالقوه خاصی دارند که شاید در هیچ نقطه تاریخ باستانی ما هم وجود نداشته باشند .

    نکاتی مانند وسعت بسیار زیاد ، معاصر بودن جریان دفاع مقدس ، مردمی و ملی بودن این اتفاق و از همه مهمتر مایه های درونی که این حرکت است که سرچشمه های عمیق معرفتی و دینی و انقلابی دارد . همه این موارد ضرورت توجه به برگزاری کاروانهای  راهیان نور را بیشتر می کند . اما متاسفانه هنوز نتوانستیم بطور صحیحی از این فرصت بسیار خوب بهره برداری کنیم .

    شاید بزرگترین مشکلی که سالهاست دز این زمینه احساس می شود عدم وجود مدیریت واحد و برخوردهای سلیقه ای است . نبود این مدیریت گاهی حتی رقابتهای عجیبی را در این عرصه بین نهادهای مختلف نظامی و فرهنگی بر سر مالکیت و یا مدیریت این جریان نموده است .

    و اما آن چیزی که شاید همه آنانی که سالهاست به این سرزمینها مشرف می شوند را نگران کرده است - که به طور قطع به عدم وجود مدیریت ثابت و عدم وجود یک برنامه ریزی دقیق کوتاه مدت و بلند مدت برمی گردد - تغییر هر روزه مناطق است .

مناطق بازسازی شده شلمچه ...

    اینجانب حقیقتا هنوز هم نمی دانم این همه اصرار در بازسازی بعضی از مناطق برای چیست ؟ بهتر نبود آن روزها که خرمشهر فتح شد قسمتهایی از شهر و مخصوصا مناطق مرکزی شهر و اطراف مسجد جامع از درون بازسازی - جهت جلوگیری از ویرانی و فروریختن -می شدند و با همان حالت نگهداری می شدند و  بناهایی جدیدی در همان نزدیکی ها با همان معماری ساخته می شد اما در عوض ما برای همیشه تاریخی مستند داشتیم . نمادهای مقاومت مردمی ایران کاخهای تخت جمشید و معماری های دوره صفویه نبودند که تمام تلاشمان را برای بازسازی آنها و اثبات تمدن چندهزار ساله خودمان به همه جهانیان انجام دهیم . اینها نمادهای مقاومت مظلومانه مردمی غریب در این عصر بودند و هستند .

    هنوز هم نمی دانم این همه اصرار در شبیه سازی مناطق برای چیست ؟؟؟ این همه صدای دالبی و زحمت فوق العاده برای بهتر قرار دادن دستگاه های پخش صدا در بهترین فرم و بهترین جا برای چیست ؟؟؟ آیا ما می خواهیم برای مردمانمان قطعاتی از نبرد نیروهای ویژه آمریکایی را تداعی کنیم که این گونه در بهتر پخش شدن صدای انفجارات تلاش می کنیم .

    هنوز هم نمی دانم تلاش بسیار زیاد برای تغییر جغرافیای جنگ برای چیست ؟ آیا نمی دانیم  که این همه تغییر در ظاهر در آینده دور تغییر در ماهیت را هم ایجاد می کند ؟؟؟

    داستان جنگ گاهی از زبان راویان تغییر می کند و خیلی از این راویان فراموش می کنند که بزرگترین معجزه دفاع مقدس ، نفس قدسی حضرت امام (ره) و همه آن تاثیر گذاری آرمانخواهانه کلمات ایشان  بود که هنوز هم در دل تاریخ جاریست .

حالا از که باید بپرسم که :

                به کجا چنین شتابان ؟

                          اینها همه تغییر در روایت و ماهیت و جغرافیای جنگ برای چیست ؟

    چه کسی پاسخگوی اشتباهات فردی برخواسته ار سلیقه های شخصی و عدم مدیریت واحد خواهد بود ...

                         آهای دوستان ...

                                          به کجا چنین شتابان ...

 

بگو شهید و برو سر خط بایست ...

یا شاهد

انگاری حالا دیگر باید بگوئیم شهید برویم کمی دورتر بایستیم . انگاری حالا برای عده ای حتی شنیدن نام شهید هم حالی برایشان نمی گذارد . نگاه کن و ببین آنها آنجا در بالاترین نقطه تاریخ ایستاده اند و ما هرچه سریعتر و به تاخت از آنها دور می شویم . 

آن دیروزتر ها و خیلی زود بعد از آنکه آنها برای آن آرمانی که انتخاب کرده بودند ، رفتند ما هم با همان سرعت از راه و روششان دور شدیم . اما خوب آن روزها نامشان هنوز برایمان قداست داشت . هنوز حس شرمندگی از آنها و خانوادهایشان تکراری نشده بود . دیروزترها حداقل نام شهید قطره ای اشک برایمان داشت و آنها را گاهی برای خالی شدن دوست داشتیم . اما همان موقع هم کمتر به فکر دوست شدن با همان شهدا بودیم . اما این روزها از بس گفتیم شرمنده ایم حتی از آوردن نامشان هم فراری هستیم .

آهای شهدا !!!

حتما شنیده اید این روزها عده ای می گویند بردن نام شهید با فضای اجتماعی شهرها سنخیت ندارد و ممکن است بردن نام شهید که بوی رفتن و مرگ می دهد باعث شود رنگ غم به چهره ها بنشیند و خوب شهدا شما هم حتما  راضی نیستید که مردمان این دیار غمگین شوند .

آهای شهدا !!!

اصلا نگران نباشید بعد از شما ماهمه جوره شادیم . خواهشا شما هم گاهی به میان ما نیایید که عده ای غمگین شوند . به هر حال ما هم نگران حال شما ها نیستم و تازه گاهی به جای اینکه بپرسیم ما بعد از شهدا چه کرده ایم ، می گوییم شهدا بعد از ما چه کرده اند .

 ...

آهای شهدا !!!

 حالا اینجا میان ما مردگان ، عده ای حرفهای عجیبی در مورد شما زندگان می زنند . آنها می گویند :(( درست است که آنها آدمهای خوبی  بودند ،اما بهتر است این روزها کمتر از آنها بگوئیم . اینگونه مردم را کمتر به یاد آن روزهای پر از غم و درد می اندازیم . ))

آهای شهدا !!!

    گویی در نظر آنان ،آن روزها ما اصلا حس خوش غرور نداشتیم . آن روزها آزاد سازی خرمشهر و مهران آن هم در آن شرایط پیچیده اصلا چیز عجیبی نبود . آن روزها با آن همه کشور جنگیدن  کار پیچیده ای نبود و از همه مهمتر تاثیر نفس قدسی آن پیرمرد دوست داشتنی جماران  بر روح جوانان آن روزها و البته جوانان این روزها و جوانان همه روزها هم لابد چیز عجیبی نیست .

آهای شهدا !!!

    گیج شده ام . اینان چه می گویند ؟ اینان که آن روزها در نظرشان سیاه و ناراحت کننده و خشن به نظر می آید را نمی شناسم . اینان را نمی شناسم . اینان هیچ رنگ و بویی از مردمان این دیار ندارند . اینان از اهالی کشوری که می شناسم نیستند . دیاری که من می شناسم مردمانش تک تک ، همیشه تاریخ خواهند گفت :

من ایرانیم ، آرمانم شهادت

 

طلب یک بوسه

منطقه عملياتي فتح المبين

همیشه با خودم میگفتم  شهدا به ما ها چه طوری نگاه میکنن؟

 

شما هم نظر بدین تا بدونم اشتباه فکر میکنم یا درست.

۱- اونها به نتیجه کار خودشون فکر میکنن  و اصلا براشون مهم نیست که بعد از اونها چه اتفاقی میافته

۲- اتفاقا به این فکر میکنن که ما چه رفتاری بعد از اونها داریم.

۳-راستی چرا میگن خدایا ما رو مدیون خون شهدا نمیران؟

۴- پیامبر از مردم هیچ نخواست غیر از دوستی اهل بیتش

حالا ما چه قدر خاندان پیامبر رو دوست داریم بماند.

شده تا حالا دلت بگیره 

بد جور ها

بعد هیچی دلت رو وا نکنه جزء یک بوسه

اونم از لبهای بابا

ولی بچه ها یک سری آدم هستند کنار ما ها که دلشون خیلی وقته گرفته

اونم از دست دوستای همون بابا

حالا بابا نیست

پس طلبشون یک بوسه

اخلاص هویت کمرنگ شده بسیج

  

    در میان واژه‌ها و الفاظی که هر روز طبق عادت آنها را استعمال می‌کنیم، واژگانی وجود دارند که همه احساس می‌کنیم بار معنا و مفهوم آن را می‌دانیم و بعضاً هم خودمان را مقید به همان الفاظ می‌کنیم. دقیقاً نظیر اشعاری که به سهل ممتنع معروفند که خواننده هنگام مطالعه چنین احساس می‌کند که گفتن این شعر شاید چندان کار مشکلی نباشد و من هم بتوانم بگویم ولی وقتی قصد آن کار را می‌کند، ناگزیر از ناتوانی در گفتن آن نوع شعر است. یکی از این واژه‌ها هم که تا حدودی همین عدم فهم مناسب از معنا و مفهوم آن تا حدود زیادی باعث به بیراهه رفتن شد، واژۀ مقدس بسیج و بسیجی است. در این مجال قصد دارم تا حدودی به بررسی این دو واژه و وظایف آن بپردازم البته در حد توان و در خور زمان و مکان.

شاید برای درک بهتر لازم آید جستاری در بیانات امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه، داشته باشیم که چه شد و چرا آن ابر مرد تاریخ و فرزانۀ دهر، که خود پایه‌گذار تئوری‌های فراقرنی منحصر به فردی نظیر ولایت فقیه، جمهوریت اسلامی و...... بوده است، به راه‌اندازی بسیج مستضعفان و بیان ارتش بیست میلیونی پرداخت، یا اینکه مبنای فکری ایشان و یا بزرگ پرچمدار این عرصه در زمان حاضر، حضرت آیه‌الله العظمی خامنه‌ای در این‌باره چه تعاریفی را دارا هستند.

 

امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در چندی از عبارات خود در این زمینه می‌فرمایند1:

 

1.       بسیج لشکر مخلص خداست.

2.       بیسج میقات پابرهنگان و معراج اندیشۀ پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی‌نشانی گرفته‌اند.

3.      بسیج شجرۀ طیبه و درخت تناور و پر ثمری است که شکوفه‌های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین (و) حدیث عشق می‌دهد.

4.      حقیقتاً اگر بخواهیم مصداق کاملی از ایثار و خلوص و فداکاری و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهیم، چه کسی سزاوارتر ازبسیج و بسیجیان خواهند بود؟

5.      من امیدوارم که این بسیج عمومی اسلامی، الگو برای تمام مستضعفین جهان و ملتهای مسلمان عالم باشد، و قرن پانزدهم قرن شکست بتهای بزرگ، و جایگزینی اسلام و توحید به جای شرک و زندقه، و عدل و داد به جای ستمگری و بیدادگری، و قرن انسانهای متعهد به جای آدمخواران بی‌فرهنگ باشد.

 

مقام معظم رهبری در طی یکی از سخنرانی‌های خود فرمودند:

1.       بسیجی یعنی علی علیه‌السلام که تمام وجودش وقف اسلام بود.

 

در این باره جملات زیادی از ایشان مطرح است که در این مقال مجال پرداختن به تمامی آنها نمی‌باشد لذا به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

با نگاهی سطحی به این جملات و سایر بیانات ایشان مواردی را در تعریف بسیج یافت می‌شود که به دو مورد از آنها اشاره می‌پردازیم به امید آنکه عامل به آن شویم:

أ‌.         اصلی‌ترین عاملی که در تعاریف هر دو بزرگوار آمده است اخلاص است، امام فرمودند "لشکر مخلص خدا" این مهم زمانی اتفاق می‌افتد که افراد این مجموعه یعنی بسیجیان خود مخلص باشند کما اینکه در جملۀ بعدی امام به این مسئله اشاره هم می‌دهند "تربیت یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی‌نشانی گرفته‌اند." از سوی دیگر مقام معظم رهبری فرمودند که "تمام وجودش وقف اسلام باشد" کسی می‌تواند چنین باشد که واقعاً اخلاص در تمام وجود او رسوخ کرده باشد و چه زیبا ایشان حضرت امیر علیه‌السلام را شاهد آورده‌اند چرا که:

از علی آموز اخلاص عمل  

ب‌.     نکتۀ دیگر عشق ایشان به اسلام است و این مهم زمانی در انسان پدیدار می‌شود که آدمی خود را ملزم به اسلام و دستورات آن بداند چون فقط در این صورت مقید و ملزم دانستن است که حاضر است خود را وقف کند و یا اینکه در مسیر آن به ایثار و از جان گذشتگی بپردازد.

 

حال اگر بخواهیم با استفاده از این دو نکته به بحث خود باز‌گردیم و تعریفی از دو واژۀ بسیج و بسیجی ارائه دهیم باید بگوییم:

1.       "بسیجی شخص مخلصی است که برای اسلام حاضر است هرگونه جانفشانی از خود نشان دهد." (در هر میدان و عرصه‌ای اعم از علم، عمل،سیاست، اقتصاد، نظام و ... و همچنین در این موضوع، ضرب المثل همیشگی هر که بامش بیش برفش بیشتر نیز صادق است یعنی هر که اخلاصش بیشتر باشد، بسیجی‌تر است).

2.       "بسیج بستری است که اینگونه افراد را تربیت می‌کند".

شاید الآن جای آن باشد که مقداری در خود اندیشه کنیم و ببینیم چه مقدار به این مسئله نزدیک هستیم.