سفارش تبلیغ
صبا ویژن

حرفای روزانه
 
قالب وبلاگ

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت

سوز و گداز شمع و من و دل، اثر نداشت!

پروین اعتصامی


[ یادداشت ثابت - جمعه 03/2/15 ] [ 10:45 عصر ] [ باغ سیب ]

یادمه بودنت...

یادمه نگاهات، اون لحظه‌هایی که فقط با یه نگاه، همه‌چی رو می‌فهمیدی.

همیشه سر وقت بودی، مثل ثانیه‌هایی که قرار نبود جا بمونن.

یه جور حس پلیسی داشتی، حواست به همه‌چی بود، مخصوصاً به من.

مراقبم بودی، انگار خودت بودم، انگار خودت رو تو من می‌دیدی...

من می‌دویدم، بی‌هوا، با دلم، با خیال تو...

و مطمئن بودم

دوسم داشتی...

با هم بودنمون یه اتفاق ساده نبود، یه معجزه بود توی روزمرگی.

همین که بودی،

دنیا قشنگ‌تر می‌شد.


[ شنبه 04/5/4 ] [ 3:19 صبح ] [ باغ سیب ]

یه روز میفهمی

من چقدر بی سرو صدا

حواسم بهت بود.


[ دوشنبه 04/4/23 ] [ 12:56 صبح ] [ باغ سیب ]

در تاریکی

نگاهت

چراغی‌ست

که نمی‌سوزد،

روشن می‌کند.

 

صدایت

مثل نیایش

در کوهسار خاموشی‌ست؛

نه بلند،

نه شکسته،

فقط

زنده‌ام می‌کند.


[ پنج شنبه 04/4/12 ] [ 12:22 عصر ] [ باغ سیب ]

هیچوقت نفهمیدم کدام لحظه بهترین لحظه‌ی زندگی‌ست شاید وقتِ خندیدن باشد،

یا وقتِ گریه شاید آن‌وقتی‌ست که سکوت می‌کنی

و فقط نگاهم می‌کنی یا وقتِ رفتن،

وقتِ دلتنگی...

اما هر لحظه‌ای که با تو گذشته،

بهترین لحظه‌ی زندگی من بوده

لحظه‌های من، به وقتِ بودنِ تو همیشه دونفره‌اند...


[ پنج شنبه 04/4/5 ] [ 12:53 صبح ] [ باغ سیب ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آرشیو مطالب
امکانات وب