معرفی گناوه شهر زیبای من

بندر گناوه یکی از شهرهای استان بوشهر و مرکز شهرستان گناوه است.نام این بندر در کتاب های قدیمی به صورت گنابا، گنفه، گناوه، جنابه و جنابا آمده است. بندر گناوه در ساحل خلیج فارس بین بندر بوشهر و بندر دیلم واقع شده است. شهر گناوه کنونی در جنوب گناوه قدیم بنا شده است. از گناوه قدیم نقاطی باقی مانده است که امروزه به نام های تیرسول (شن فشرده)، تل گنبد، تل گوری، تل مناره، و بالاخره تل امام زاده خوانده می‌شود. تجارت و ماهی گیری مهم ترین درآمد بیش تر اهالی این شهر را تشکیل می دهد گناوه هم از جهت کشاورزی و هم از نظر تجاری و عملیات بندری و ترخیص کالا و نیز از نظر توسعه صنایع کوچک دارای استعداد بسیار است.سواحل زیبای خلیح فارس و غروب های سحر انگیز آن مهم ترین مکان های دیدنی استان بوشهر را تشکیل می دهند. ساحل بندر گناوه یکی از زیباترین سواحل جنوب ایران است.

روستای من گوابین

تصاویری از روستای گوابین، اراضی کشاورزی اطراف و رود زیبای حلّه(بهمن ماه 1392)

تصاویر بارندگی امروز در گناوه و آبگرفتگی معابر


ایام عزاداری سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) تسلیت باد.

هماهنگ


  رمضان رفت ولي کاش صفايش نرود
سحر و جوشن و قرآن و دعايش نرود
کاشکي پرشده باشد دلم از نور سحر
همره روزه و افطار نوايش نرود
عید بندگی مبارک
التماس دعا

دشمنی زخم خورده آماده حمله است!

ماه شریف و پر برکت  رمضان  با همه کرامتی که به ما دارد و با همه احترامی که نسبت به ماههای دیگر نزد خدا دارد به روزهای پایانی اش دارد نزدیک می شود.
در کمتر از ده روز دیگرعزیزی از نزد ما می رود و ما را با شیاطینی تنها می گذارد که با معصیت های خودمان آنها را جرئت حمله به خویش داه ایم.
شیاطینی که با رفتن این ماه عزیز چونان گذشته ، اما این بار چون به امر خدای تبارک وتعالی- به دلیل آنکه به مهمانان حضرتش آسیبی نرسانند و آنها را با کشاندن به معصیت به رنج و خواری نیندازند -در غل و زنجیر  بوده اند زخم خورده و عصبانی اند  و یک ماه فرصت ازدست داده ، آماده حملاتی مستمر به ما هستند .
شیاطینی که ما خود با اجابت دعوتشان آنها را نسبت به خود جری کرده ایم مانند بعضی بندگان کم معرفتی مانند صاحب این قلم برای رفتن این ماه روز شماری می کنند.
ماه رمضان از چنان حرمتی برخوردار است که می توان مراتب اولیای خدا و بندگان او را به میزان حرمتی که برای آن قائلند یا از آن بهره می برند سنجید.
چند روز پیش که در احوالات پیرسفر کرده مان امام عزیز در این ماه شریف تامل می کردم به این نکته رسیدم که امام با آن همه وقت شناسی برای خدمت به مردم چگونه می شد که تمام برنامه های ملاقات و دیدارهایش را حتی با مقامات نظام تعطیل می کرد تا به خودش بپردازد وهرچه بیشتر از برکات ولحظات وآنات این ماه پربرکت استفاده نماید.
برای نمونه ایشان دراین ماه برخلاف نظر آنانکه به مردم توصیه می کنند قرآن راتند تند نخوانند در نجف هرسه روز یکبار قرآن راختم می کردند و درمجموع بیش از ده بار قرآن را در این ماه را از اول تا به آخر می خواندند.در دوران اقامت در جماران به دلیل کهولت سن وبیماری این تعداد را به سه بار تنزل دادند.
امام در ماه رمضان آخرعمرشان انس بیشتری با قرآن داشتند. یکی از اعضای دفترشان می گوید هر وقت برای انجام کاری خدمتشان می رفتم می دیدم دارند قرآن می خوانند.
ساعت نمازشب و تهجد امام در این ماه طولانی تر از ایام غیر ماه رمضان بود.
امام در دورانی که استطاعت روزه گرفتن داشت درهوای بالای پنجاه درجه نجف اشرف که تقریبا روزی هفده ساعت روزه بودند تا نمازمغرب وعشای خود را که به جماعت برگزار می کردندهمراه با نوافلش نمی خواند افطار نمی کرد. این رفتار امام در حالی بود که همه دوست داشتند ایشان هرچه سریعترنمازعشارا بخواند تا به افطار برسند.
امام در دوران تبعیدشان درنجف درآن هوای گرم و طاقت فرسا وقتی برای اقامه نماز به مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی تشریف می آوردند اول هشت رکعت نماز نافله می خواندند و بعد ازاقامه نماز ظهر مجددا برمی خاستند و هشت رکعت نماز نافله عصر راهم می خواندند وبعد از تعقیبات نماز به منزل می رفتند. اطرافیان امام می گویند انجام چنین اعمالی درآن هوای کشنده حتی برای جوانها سخت و طاقت فرسا بود چه رسد به پیرمردی مانند ایشان.
در این ساعات محدود باقی مانده از این ماه شریف که کمتر ازسیصد ساعت است جزعاقبت بخیری ازخدا چه باید بخواهیم؟
مرحوم آقای اشراقی داماد بزرگ امام خمینی می گفت :روزی به همراه امام به جایی می رفتیم. به من فرمودند:فلانی، اگر یک دعای مستجاب داشته باشی، چه می گویی؟ گفتم سوال راخودتان کردید پاسخ راه هم خودتان بدهید.امام فرمودند:عاقبت بخیری!
چه بسیاربوده وهستند کسانی که داعیه های گوناگون داشتند و دارند اما با ستمهایی که به زیردستان وهمنوعان خود کرده و می کنند با سکوت توام با رضایتی که در قبال ظلمها و بی حرمتیهایی که نسبت به دیگران شده و می شود پیشه کرده اند و با اینکه قدرت جلوگیری از آنها را دارند کاری انجام نمی دهند به تعبیر بزرگی حتی امید مسلمان رفتنشان از دنیا هم نمی رود!
کاری که بعضی از ما دراین ماه برمی آید این است که به قول مرحوم آیت الله بهجت رحمت الله علیه ازفاصله هایی که با معبودمان داریم بکاهیم و اگر به مولایمان نزدیکترنمی شویم لا اقل دورتر نشویم.
در جایی خواندم ستمگری نزد یکی ازعلمای اصفهان رفت واز او پرسید: در شب قدرکدام عبادت برای من بهتر است؟آن عالم به او فرمود: خواب برای تو بهتر است! اوهم رفت و شب قدر را تا صبح خوابید.صبح که از خواب بیدارشد قدری تامل کرد وگفت راستی این عالم بزرگ توصیه خوبی به من کرد اگر تا صبح بیداربودم معلوم نبود چه گناهانی از من صادر می شد!
شب قدر فرا رسید. شبی که از اول شب تا اذان صبح ازجانب خدای تبارک وتعالی برای همه بندگان سلام وسلامتی تضمین شده است.شبی که ملائک الهی درآن به زمین نازل می شوند تا رحمت گسترده الهی را بین بندگان اوتقسیم وتوزیع کنند .
اخیرا روایتی شنیدم که بسیار جالب بود ولی چون هنوز به سند آن دسترسی پیدا نکرده ام – امیدوارم اگر خوانندگان عزیز به سند آن دسترسی دارند برای استفاده اینجانب ودوستان آن را یاد آوری کنند – آن را نقل به مضمون می آورم.در این روایت آمده است : وقتی فرشتگان درشب قدراز آسمان به زمین نازل می شوند تا رحمت الهی را بین بندگانش تقسیم کنندهنگامی که ازکار تقسیم رحمت ومغفرت الهی بین بندگانی که به دعا ونیایش با خدا نشسته اند فارغ می شوند ومی خواهند با باقی مانده رحمتهای الهی به آسمان بازگردند خداوند به آنان خطاب می کند چیزی از رحمت مرا باز نگردانید وآن را در بین بندگانی که خوابیده اند تقسیم کنید .وقتی فرشتگان با تعجب می گویند آنها که دراین شب به جای دعا خوابیده اند؟ پاسخ می شنوند اگر بیدار بودند رحمت مرا طلب می کردند.
خدایا به روزه دارحقیقی این ماه، حضرت صاحب الزمان اسرای ما را از بند آزاد کن. روزه های ما را بپذیر و دلهای ما را از کینه نسبت به اهل ایمان خلاصی مرحمت فرما و به همه بیماردلانی که با اعمال خود تیشه به ریشه این جمهوری می زنند شفا عنایت فرما.

                                                                                  دکتر غلامعلی رجایی


پیام تسلیت

شهادت حضرت علی (ع) بر همه دوستداران آن حضرت تسلیت باد.

شب قدر

شب قدر است و قدر آن بدانیم

نماز و جوشن و قرآن بخوانیم

به درگاه خدا غفران و توبه

به شرطی که سر پیمان بمانیم

برای پاکی نفس و سعادت

همیشه بهر خود شیطان برانیم

شب تقدیر و ثبت سرنوشت است

دعا بر مومن و انسان بخوانیم

برای صیقل روح و روان ها

به دل دریائی ازایمان رسانیم

برای اولین مظلوم عالم

بسی خون دل ازچشمان چکانیم

هزاران لعنت و نفرین بسیار

به قاتلهای مولامان رسانیم

دراین شب ها تومهدی (عج) را صدا کن

چو یوسف غایب است حیران چنانیم

دعای اول وآخر ظهور است

که بیش ازاین دراین هجران نمانیم

مسافر را بگو ایمان قوی دار
        
که تا وصلی به این دامان امانیم

دانلود تیتراژ برنامه ماه عسل

آهنگ جدید و بسیار زیبای فرزاد فرزین با نام ماه عسل …
این آهنگ زیبا تیتراژ برنامه ماه عسل 92 می باشد.

دانلود آهنگ


اس ام اس طنز


خدایا یک ماه روزه میگیریم تا حال فقرا رو درک کنیم

یک ماه هم کلی پول بده تا حال اغنیا رو درک کنیم !!

******************************************************

روایت داریم تو جهنم ۲۰ دقیقه مونده به افطار ساعتا وایمیسته!

******************************************************

قدیما :هرکی روزه نبود باید می رفت یه گوشه ای یه چیزی میخورد بقیه نبیننش


الان : هر کی روزه است باید بره یه گوشه مزاحم غذا خوردن بقیه نشه!!

والا....


اس ام اس طنز ماه رمضان


به دلیل استقبال بی نظیر شما مسلمانان عزیز

زمان اذان مغرب یک ساعت تمدید شد!

.

.

.

در این شبهای رمضان ، تو را به خدا سر سفره افطار

دستهات رو با خلوص نیت به آسمان دراز کن

و همون بالا نگهدار بزار بقیه هم یه لقمه بخورن خب !

.

.

.

آیا می دانستید

مستحب است قبل از افطار دعای جوشن کبیر بخوانیم !؟

.

.

.

از بالاترین فضیلت ها در ماه رمضان ،  افطاری دادن است

منتظر تماس شما هستیم . . . !

.

.

.

تبلیغ حیف نون برای حجاب در ماه رمضان !

“به زلفانت بیاموز که بیرون ارزش دیدن ندارد”

.

.

.

پیامک حیف نون به نامزدش !

دوستت دارم به اندازه همه اذون های مغرب ماه رمضون !

.

.

.

 فرا رسیدن ماه زولبیا و بامیه

بیخوابی شبانه ، گرسنگی روزانه ، روز شماری ماهانه

پرخوری سحرانه ، افطاری شاهانه و توقع آمرزش سالانه !مبارک !

.

.

.

به حیف نون گفتن نماز میخونی ؟

گفت عادت ندارم

گفتن روزه چی ؟

گفت طاقت ندارم

گفتن چرا سحر و افطار میخوری ؟

گفت اونقدرا هم که کافر نیستم !

کسی این گیاه رو میشناسه؟

شعر در استقبال از ماه مبارک رمضان

از سروده های دانشمند ارجمند استاد حاج جعفر ناظم رعایا

************

آهای بندگان پاکنهاد مژده باد که به مهمانی خدا فراخوانده شده اید .


ای آنکه نگه دوخته بر بزم خدایی

خوش باش بر این شیوه که نور دل مایی


پیداست از این حال که دلداده اویی

زیباست چه بسیار که از خویش رهایی


نشنیده ای آیا که زند جارچی عرش

گلبانگ, که بازای, که مهمان خدایی


ماه رمضان آمده و مائده بر پاست

دعوت همگانیست چرا زود نیایی


آن به که زهر خوان دگر چشم بپوشی

زیباست بر افطار خدا لب بگشایی

ادامه نوشته

داستان کوتاه مجسمه و سنگ مرمر


توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بود که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه !
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :
" این منصفانه نیست !
چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!
مگه یادت نیست ؟!
ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟
این عادلانه نیست !
من خیلی شاکیم ! "
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :
" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ "
سنگ پاسخ داد :
" آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . "
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده .
آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم . "
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که :
" ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه .
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست .
پس بهش گفتم :
" هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! "
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم .
و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم !
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن
آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
و ... یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم .
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم : خوش اومدی و از خودمون بپرسیم :
" این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده ؟ "

هوش خود را امتحان کنید...

لطفاً چند لحظه صبر كنيد...



این بازیکنان را بشمارید ! حالا 12 نفر هستند یا 13 نفر ؟


اگر توانستید به سئوال فوق جواب بدهید بی شک شما جزو باهوشترین افراد دنیا هستید !

غزلی زیبا در وصف گرانی مرغ


مرغ ،آهنگ جدایی ساز کرد
    ناگهان از سفره ام پرواز کرد

    از فراقش قلب بشقابم شکست
    قاشق و چنگال من در غم نشست

    دید او فیش حقوقم را مگر؟
    کاین چنین از پیش من بگرفت پر

    مرغکم رفتی تو از پیشم چرا
    کردی از پیش خودت کیشم چرا

    من به تو خیلی ارادت داشتم
    حشر و نشری با کبابت داشتم

    خاطراتت مانده در کنج اجاق
    سوخت قلب دیگ تفلون از فراق

    ران و بال و سینه ات یادش بخیر
    قلب چون آیینه ات یادش بخیر

    با سس قرمز چه زیبا می شدی
    خوب و دلچسب و دلارا می شدی

    ای فدای ژامبون رنگین تو
    سوپ های داغ و آن ته چین تو

    ناز کم کن پیش ماها هم بیا
    لطف کن ،یک شام، اینجا هم بیا

    دستمان از گوشت دور است ای نگار
    پس تو دیگر اشکمان را در نیار

    زندگی بی تو جهنم می شود
    سکته ،اسبابش فراهم می شود

    ای فدای قُد قُدایت باز گرد
    این دل و جانم فدایت باز گرد

    بی تو باور کن که مردن بهتر است
    از جهان تشریف بردن بهتر است

    از خر شیطان بیا پایین عزیز
    عشوه کم کن ،زهر در جامم مریز

    تازگی از دیگران دل می بری
    هرکه بامش بیش ،با او می پری

    در نبودِ هیکل زیبای تو
    دلخوشم با سنگدان و پای تو

    پس چه شد آن بال های خوشگلت
    لک زده است این دل برای شنسلت

    ذهن یخچالم پُر است از یاد تو
    بازگرد ای خوشگل تو دلبرو

    تخم خود را لا اقل از ما نگیر
    تا که با خاگینه اش گردیم سیر

مربی خانم و ماجرای چکمه ها !

خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه های یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت بعد از کلی فشار...و خم و راست شدن،
بچه رو بغل ميكنه و ميذاره روی میز، بعد روی زمین بالاخره باهزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ...
هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه ميگه این چکمه ها لنگه به لنگه است.

خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید

تا بلاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد .
گفت ای بابا و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه ولی با چه زحمتی که بوت ها به پای بچه نمیرفتن و با فشار زیاد بلاخره موفق شد که بوت ها رو پای این کوچولو بکنه
که بچه ميگه این بوتها مال من نیست.


خانم جوان با یه بازدم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبانگیرش شده. با خستگی تمام نگاهی به بچه انداخت و گفت آخه چی بهت بگم. دوباره با زحمت بیشتر این بوت های بسیار تنگ رو در آورد.


وقتی تمام شد پرسید خب حالا بوت های تو کدومه؟ بچه گفت همین ها بوت های برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره میتونم پام کنم....
مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این بوتهایی رو که به پای این بچه نمیرفت به پای اون کرد یک آه طولانی کشید وبعد گفت
خب حالا دستکشهات کجان؟
توی جیبت که نیستن. بچه گفت توی بوتهام بودن دیگه!!!!!

خانومها رو دست کم نگیرین....

ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت.

باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند.

زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم.

من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند.

زرنگی همیشه جواب نمیده!!!!!

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …

مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت …

طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد …

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه …
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر …
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره …

توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت …
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت …
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه …

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!

غار اعجاب آمیز در گناوه

رییس اداره حفاظت محیط زیست گناوه گفت: غار ˈسمه خنکوˈ یا سوراخ گمشده در ارتفاعات روستای گمارون این شهرستان از قدرت خالق هستی بوده که اعجاب آمیز است.

محمد تولیده در گفت وگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی افزود: با توجه به آب وهوای گرمسیری منطقه، در بیرون غار گرمای سوزان و درون غار برودت هوا و سرمای بالا حاکم است به طوری که دمای درونی آن با بیرون ۱۷ درجه سانتی گراد اختلاف دارد.

وی اظهارکرد: دمای هوای این غار همانند دمای دشت ارژن استان فارس است و هر انسانی از دیدن این چنین منظره ای سر تعظیم و تسلیم در برابر پروردگار فرود می آورد.

تولیده گفت: ورودی غار به علت فرسایش خاک و ریزش کوه و افتادن سنگ های بزرگ در فاصله بسیار نزدیک مشخص نیست و راه آن صعب العبور بوده و باید مسافتی حدود پنج کیلومتر پیاده روی و کوه پیمایی کرد.

رییس اداره حفاظت محیط زیست گناوه افزود: دهانه غار به ابعاد حدود ۱۰ متر و به ارتفاع یک تا سه متر و طول تقریبی آن ۱۵۰ متر است که به دلیل نبود امکانات لازم و تاریکی منطقه و تعدد راه ها و صعب العبور بودن مسیر امکان پیمایش تا انتهای غار امکان پذیر نیست.

وی اضافه کرد: برای اطلاع از وضعیت درونی غار نیاز به زمان بیشتری است که باید از سوی کارشناسان خبره و مجرب انجام شود.

رییس اداره حفاظت محیط زیست گناوه افزود: غار سمه خنکو این شهرستان با توجه به ویژگی های زیست محیطی دارای قابلیت های زیادی بویژه در زمینه گردشگری است که نیاز به توجه مسوولان ذی ربط دارد.

اس ام اس نیمه شعبان

ضمن عرض تبریک نیمه شعبان مجموعه ای از اس ام اس ها را به همین مناسب برای شما همشهریان قرار دادم.

شاید آن روز که سهراب نوشت:

“تا شقایق هست زندگی باید کرد” خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینگونه نوشت: هر گلی هم باشد، چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی بی مهدی زندگی با غم‏هاست

***************************************************

آقا بيا به خاطر باران ظهورکن/ ما را از اين هواي سراسيمه دور کن

وقتي براي بدرقه عشق مي‌روي/ از کوچه‌هاي خسته ما هم عبور کن

***************************************************

سوگند به هر چهارده آيه نور/ سوگند به زخم‌هاي سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر مي‌گردد/ مهدي به ميان شيعه برمي‌گردد

***************************************************

 

ادامه نوشته

وای از زرنگی ایرانیها !!!

همین چند وقت پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.
وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره
کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..
و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته
کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.
خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.
کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت
” از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم”
و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟ ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت:
تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته با اطمینان خاطر  فقط  با 15 دلار پارک کنم.

داستان کوتاه "کشیش و رماتیسم"


کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست

مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید:

پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است

مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد

بعد کشیش از او پرسید تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟

مردک گفت من روماتیسم ندارم

اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است

نتیجه اخلاقی:

پیش از پاسخ دادن مطمئن شوید سئوال را به خوبی متوجه شده اید و جواب آنرا می دانید !

انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر گناوه


بیماری یخچال گرایی

امروز اخبار عملی و فرهنگی خبر از کشف بیماری حاد و تازه ایی داد که توسط انستیتو پژوهشگران کشف شده این بیماری کشنده نیست اما سالانه موجب هدر رفتن میلیاردها ساعت کار مفید می شود !

مجری می گفت :

بیماری یخچال گرایی

نوعی بیماری روانیست که فرد را تحریک به باز کردن درب یخچال می‌کند، در حالی‌ که نه تشنه است، نه گرسنه است و نه اصلاً می داند که چه می‌خواهد .

از نشانه های این بیماری این است که فرد از اتاقش خارج می شود سرگردان راه آشپزخانه را در پیش می‌گیرد درب یخچال را باز می‌کند، چیزی بر نمی دارد درب را می‌بندد .
متاسفانه تاکنون درمانی برای این بیماری خطرناک پیدا نشده است و شما بیمار گرامی که مبتلا به این بیماری هستید باید هر چه زودتر خود را به نزدیکترین کلینک پزشکی برسانید ...

پیام تسلیت

فرا رسیدن سالروز رحلت معمار کبیر انقلاب امام خمینی (ره) و قیام خونین 15 خرداد  تسلیت باد.




داستان کوتاه در انتظار مرگ


حالش خیلی عجیب بود

فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: دارم میمیرم

گفتم: یعنی چی؟

گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه

گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گولش زد

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم

از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،

تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت

خیلی مهربون شدم

دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه

سرتونو درد نیارم

من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر

داشت میرفت

گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.

با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

گفت: بیمار نیستم!

هم کفرم داشت در میومد و هم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم

رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم

گفتن: نه ، گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!

خلاصه ما رفتنی هستیم

کی ش فرقی داره مگه؟

باز خندید و رفت.