page 101

قطره آبی که دارد در نظر گوهر شدن
از کـنـار ابـر تـا دریـا تـنـزل بـایـدش

صائب

page 100

خدایا!

یا نوری بیفکن یا توری

ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس میترسد...

page 99

در "وا" میشود،

             در "بسته" میشود؛

                                در هم "وابسته" میشود...

page 98

حوّا

سه شنبه :
اونا دیشب ماه رو سرجاش برگردوندن. من کلی خوشحال شدم! این از درست کاریشونه! ماه دوباره سُر خورد و پایین افتاد اما دیگه ناراحت نشدم. وقتی آدم همسایه‌هایی به این خوبی داره دیگه لازم نیست نگران باشه، اونا ماه رو برمیگردونن. کاش میتونستم واسه تشکر ازشون یه کاری کنم. دوست داشتم میتونستم براشون چندتا ستاره بفرستم، چون ما بیشتر از نیازمون ستاره داریم. البته منظورم منه! نه ما! چون میدونم اون موجود به این چیزا اهمیتی نمیده.
نه ذوق و سلیقه داره، نه مهربونه!
دیروز عصر، موقع تاریک و روشن هوا دیدم کنار برکه دراز کشیده و داره سعی میکنه ماهیای خالدار کوچولویی که اونجا بازی میکردن رو بگیره. منم مجبور شدم اونقدر کلوخ طرفش پرت کنم تا باز بره بالای درخت و دست از سر اون ماهیای بیچاره برداره. گاهی از خودم میپرسم این موجود واقعا به چه دردی میخوره؟! اصلا قلب داره؟! راس راسی هیچ احساسی به اون موجودای کوچولو و دوست داشتنی نداره؟ گاهی گمون میکنم اصلا واسه همین کارا ساخته شده! ظاهرش که اینطور نشون میده. یکی از کلوخا به پشت گوشش خورد و اون به حرف اومد. هیجان زده شده بودم. چون اولین باری بود که صدای کسی جز خودمو میشنیدم. کلمه هایی که گفت رو نفهمدیم، اما بنظرم با معنی رسیدن.
از وقتی فهمیدم میتونه حرف بزنه ازش خوشم اومده، واسه اینکه عاشق حرف زدنم، همیشه دارم حرف میزنم، حتی تو خواب! بنظر خودم خیلی هم جذابم! اما اگه کس دیگه ای رو داشته باشم که باهاش حرف بزنم جذاب‌تر از این هم میشم و اگه بخوام میتونم یه ریز براش حرف بزنم.
اگه این موجود یه انسانه، نباید براش از ضمیر آن استفاده کنم!
فکر میکنم از نظر دستوری درست نباشه! باید از ظمیر او براش استفاده کرد. بقیه ضمیراش هم اینطوری میشه :
فاعلی : او
و ملکی : برای او.
خب از این به بعد من اونو یه انسان به حساب می‌آرم و با ضمیر او صداش میکنم تا وقتی که خلافش ثابت بشه!!
ار اینکه در مورد همه چیز شک داشته باشی، خیلی بهتره!

page 97

بهار و این همه دلتنگی؟!
نه...
شاید فرشته ای فصلها را به اشتباه ورق زده باشد . . .

رضا کاظمی

page 96

از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

سعدی

page 95

هر قدر عقاید کسی احمقانه تر باشد، کمتر باید با او مخالفت کرد.

رومن گاری

page 94

بدون من دنیا یک "من" کم دارد
                                و بدون تو من یک "دنیا"...

page 93

یک لحظه باد روسری‌اش را کنار زد
از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد...

محمدحسین ملکیان

page 92

پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره ی خودش تنها باشد تنهاست، نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد...

سمفونی مردگان/عباس معروفی