دوشنبه دهم شهریور ۱۳۹۹

refresh

refresh

نوشته شده توسط علی در 19:20 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶

سرگذشت ندیمه

The Handmaid's Tale


نویسنده:مارگارت اتوود

مترجم: سهی سُمی

ناشر: ققنوس1394

    سرگذشت ندیمه روایتی است ازسقوط سکولاریسم و ارزش های لیبرال در فضایی پسا-آپوکالیپسی. جنگ اتمی که در گذشته رخ داده باعث آلودگی های شدیدی شده. اغلب انسان ها با مشکل نازایی مواجه شده اند و در این میان حکومتی بر برپایه تئوکراسی مسیحی در آمریکای شمالی ظهور کرده است. حکومت جلید یا گیلیاد" حل مشکلات بشر را دراحیای ارزش های رادیکال مسیحی البته با تفاسیر خاص خود می داند و به زعم خود بی بند وباری و هرزگی را که سابقا در جامعه غربی متداول بوده عامل انحطال و زوال تمدن گذشته معرفی می کند. 
   برای خواننده فارسی زبانی که خود در یک شبه دیستوپیای تئوکراتیک زندگی می کند تصور حکومت جلید چندان هم دور از ذهن نیست. هر چند در اینجا آنطور که ما عادت داریم و نیز در 1984 نشان داده شده اثری از یک کیش شخصیت پرستی در نظام حاکم نمی بینیم اما ایده طبقه ای از نظامیان که خود را فرشتگان رستگاری و پاسداران ارزش های مذهبی در برابر دشمنان و فرهنگ منحط لیبرال معرفی می کنند برای ما بسیار آشنا به نظر می رسد. نظامیانی که بقای خود را در وجود "دشمن" و ادامه جنگی می دانند که ظاهرا هرگز قرار نیست پایانی داشته باشد. در نظام جلید نیز عدالت را برای زن به معنای برابری با مرد نمی دانند. در واقع تنها وظیفه زن به دنیا آوردن فرزند است. کار و فعالیت اقتصادی تنها مخصوص مردان است. در جلید بنابر تعالیم تئوکراسی حاکم، ازدواج مجدد به رسمیت شناخته نمی شود و فرزندی هم که از این ازدواج بدنیا بیاید متعلق به والدینش نیست. زنانی که حتی پیش از استقرار دولت جلید ازدواج مجدد کرده اند اینک گناهکار شناخته شده و ازدواج آنها مردود و خودشان به عنوان ندیمه به منظور فرزندآوری به فرماندهان نظامی_عموما عقیم_ تحویل داده می شوند و عجیب و دور از ذهن نیست وقتی در می یابیم در جامعه جلید مشکل نازایی را تنها به زن نسبت می دهند و مردها را از این نقص در همه حال مصون می دانند. زیرا در این سیستم عقیدتی، این مرد است که موجود کامل و جانشین خدا روی زمین است و زن تنها برای ازدیاد نسل آفریده شده است.

   مارگارت اتوود در این کتاب سعی کرده خطر واقعی ظهور این چنین حکومتی را گوشزد کند و نشان دهد ارزش های سکولار آنطور که همه فکر می کنند مصون از شکست از افراطی گری مذهبی نیستند. جنس تیرگی و خفقان حاکم بر کشور جلید از جنس یک جهان اورولی نیست و فرماندهان نظامی مانند کاراکتر اُبرایان در 1984 تا مغزاستخان بصورتی بی عیب و نقص مسخ باورهای ایئولوژیک خود نشده اند. آنها بیشتر در پی ارضای شهوت مالکیت خود بر همه چیز هستند و برای خود حتی لذت های نامشروع را نیز فراهم کرده اند. سیاهی حاکم بر جلید از نوع حکومت جهل و استراتژی خفقان مذهبی است. مالکیت جنس مذکر بر همه چیز تا جایی پیش رفته که حتی همسران فرماندهان و دیگر زنانی که در نظام دخیل هستند نیز در سرکوب و به اسارت کشیدن زنان همکاری می کنند. تئوکراسی جلید جایی است که- دوباره- جنس مونث به عنوان اموال مرد محسوب می شود پس باید کاملا در حجاب باشد و در انزوای فکری زندگی کند. دیوار دانشگاه کمبریج نمایشگاه اجسادی شده که به طور روزانه به دار آویخته می شوند. زنان باید در مراسم لگدکوب کردن افرادی شرکت کنند که حکومت آنها را متجاوز به عنف معرفی می کند اما هویت واقعی آنها چیز دیگریست و متجاوزین واقعی خود فرماندهان هستند. ندیمه هایی که نتوانند برای فرماندهشان فرزند بیاورند به سرزمین های آلوده به رادیواکتیو تبعید می شوند. فرزند آوری بزرگترین و تنها موفقیت یک زن محسوب می شود و تنها راهی است که ندیمه را از سرنوشت وحشتناکی که در مستعمرات در انتظارش است نجات می دهد. قدرت بارداری زن، اینجا زنجیری برای اسارت شده است در حالی که او ناچار است به این خفت تن در دهد تا زندگی اش را نجات دهد و شعله بی فروغ امیدی را که برای دیدن دوباره عزیزانش دارد، همچنان شعله ور نگه دارد. هرچه هست او نباید تسلیم مرگ و نا امیدی شود و هرگز نباید بگذارد آن حرامزاده ها او را به زانو در آورند


برچسب‌ها: مارگارت اتوود, Margaret Elenor Atwood, سرگذشت ندیمه, The Handmaid
نوشته شده توسط علی در 17:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴

ساعت ساز نابینا

 

 

why the evolution reveals a universe without design      

The blind watchmaker      

 

 

نویسنده: ریچارد داوکینز

ترجمه : دکترمحمود بهزاد - شهلا باقری

انتشارات: مازیار1384

 

 

 

چرا و چگونه تکامل بدون وجود هیچ برنامه ریزی و طرحی جهان زنده را شکل میدهد؟ این سوالی است که ریچارد داوکینز زیست شناس برجسته ی انگلیسی می کوشد در این کتاب  به آن پاسخ دهد.

 درباره ی این کتاب زیاد شنیده بودم اما به علت اوضاعی که بر بازار نشر کتاب حاکم است فکر نمی کردم که به فارسی ترجمه شده باشد. ترجمه ی بسیار خوب زنده یاد دکتر محمود بهزاد و خانم شهلا باقری به خوبی حق مطلب را ادا کرده است و روانی و ساده فهمی نثر نویسنده به خوبی در آن رعایت شده است.

منابع فارسی موجود در باره ی تکامل و داروینیسم بسیار ناکافی است و ترجمه این کتاب می تواند کمک شایانی به افزایش سطح درک خوانندگان فارسی زبان از فرایند تکامل داشته باشد. متاسفانه در جامعه ی ما اغلب درک صحیحی از مساله ی داروینیسم وجود ندارد و اکثرا آن را اشتباه یا تحریف شده فهمیده اند. داوکینز در این کتاب در صدد رفع همین ابهامات است. کتاب از یازده بخش تشکیل شده و با شور و علاقه ای تحسین بر انگیز نوشته شده است و برای خواننده ی عادی بسیار تاثیر گذار و جذاب است. من به شخصه از خواندن این کتاب بسیار لذت بردم و خواندن آن را به همه توصیه می کنم. داوکینز برای هر بحثی که مطرح کرده با مثال های حیرت انگیزی از طبیعت موضوع را قابل درک کرده است.

در ابتدای کتاب، داوکینز پدیده های موجود در طبیعت را به دو دسته ی ساده و پیچیده دسته بندی کرده است. منظور او از پدیده های پیچیده چیزهایی است که به زیست شناسی مربوط میشود مانند شامپانزه , کرم خاکی, درخت بلوط و حتا موجودات فضایی اگر وجود داشته باشند!

به گفته ی او زیست شناسی بررسی چیزهای پیچیده ای است که به نظر میرسد برای هدف خاصی طراحی شده اند. داوکینز ابتدا به این مساله می پردازد که آیا موجودات زنده مانند یک ماشین برای به وجود آمدن نیاز به یک طراح آگاه دارند یا فرایند دیگری آنها را بوجود آورده. برای فهم بهتر مطلب به بررسی چشم می پردازد. چشم پدیده ای است بسیار پیچیده و ظریف که احتمال بوجود آمدنش بدون یک طراح و در زمان کم، اتفاقی به کلی نا محتمل است. اما بوجود آمدن آن بدون یک طراح هدفمند ممکن است. پدیده ی انتخاب طبیعی در طی هزاران میلیون سال باعث شده است تغییرات کوچک و مفیدی که در موجودات زنده ساده تر ـ بر اثر پدیده ی جهش ـ رخ می داده به نسل های بعدی منتقل شود و همین انباشته شدن تغییرات کوچک در طی نسل های متوالی پدید آورنده ی پیچیدگی های شگفت انگیز طبیعت زنده شده است. ریچارد داوکینز برای فهم بهتر مطلب برنامه ای طراحی کرده است که لینک دانلود آن را در انتهای این پست گذاشته ام. این برنامه نشان میدهد که چگونه فرایند انتخاب و فرایند جهش می توانند  یک شکل ساده را در طی چندین نسل به یک موجود پیچیده بدل کنند. البته چیز مهمی که نباید از یاد ببریم این است که در طبیعت این اتفاق ها در بازه ی زمانی بسیار بسیار بزرگی رخ داده اند و تعداد نمونه ها بی نهایت زیاد بوده است و در هر نسل موجودی که بهتر خود را با شرایط محیطی وفق داده و یا حتی بر آن غلبه کرده و آن را بنابه میل خود تغییر داده است شانس بیشتری برای بقا داشته و تولید مثل موفق تری داشته است و فرزندان او موجودات غالب میشده اند.

در بخش های بعدی کتاب موضوعات جذابی مانند تکامل همگرا و سازوکار دی ان ای  شرح داده شده است و این دیدگاه که انتخاب طبیعی همیشه خراب میکند و سازنده نیست به نقد کشیده میشود. انتخاب طبیعی علاوه بر اینکه ضعف ها و نارسایی ها را از دور خارج میکند با روش هایی مانند همگام سازی ژنوتیپ ها و مسابقات تسلیحاتی پیچیدگی ها را افزایش میدهد و بیشتر افزاینده است تا کاهنده.

در فصل هشت که انفجارها و مارپیچ ها نام دارد به مفاهیم فیدبک منفی و فیدبک مثبت پرداخته می شود و پدیده ای شرح داده می شود به نام انتخاب جنسی که در کنار تنازع برای بقا باعث افزایش پیچیدگی ها در موجودات زنده می شود. علت نقش و نگار ها و رنگ های زیبایی که در بعضی موجودات مانند پرندگان می بینیم نیز همین فرایند است.

در فصل9 سعی در برطرف کردن ابهامات و کج فهمی هایی شده است که درباره ی داروینیسم حتی در بین زیست شناسان وجود دارد. داوکینز اعتقاد دارد که " کسانی هستند که ناامیدانه تلاش در نپذیرفتن داروینسم دارند. می شود آنها را سه دسته کرد: اول آنهایی که صرفا به دلایل مذهبی می خواهند  تکامل دروغ باشد. دوم آنهایی که دلیلی برای انکار تکامل نمی یابند ولی اغلب بنا به دلایل سیاسی یا عقیدتی داروینیسم و روال کار آن را موافق طبع خود نمی بینند.بعضی از اینها  مفهوم انتخاب طبیعی را ظالمانه و دور از انصاف می دانند و بعضی آن را با تصادفی بودن اشتباه گرفته اند و آن را بی معنی می دانند زیرا غرورشان جریحه دار شده است و دیگرانی که داروینیسم را با داروینیسم اجتماعی که نژاد پرستان و دیگر گروههای ناسازگار را در برمی گیرد اشتباه می گیرند. سوم کسانی که در بعضی رسانه ها کار می کنند و دنبال چیزهای پر هیاهو و حاشیه سازی برای جذب بیننده بیشتر هستند."

فصل دهم به شیوه های رده بندی موجودات زنده اختصاص دارد و فصل یازدهم به رقیبان نظریه تکامل در توصیف جهان زنده می پردازد و علت اینکه چرا آنها اشتباه هستند را بیان می کند.

روی جلد جمله ای در توصیف این کتاب به نقل از روزنامه ی لوس آنجلس تایمز نوشته شده  و به خوبی احساس مرا در مورد آن بیان میکند:

« این کتاب یکی از بهترین های علمی  و یکی از بهترین ها از هر نوع کتاب است که من تاکنون خوانده ام»

https://drive.google.com/file/d/0B9yPD18FpIfeNVZtRE9kODE2U1E/edit

 

 

نوشته شده توسط علی در 16:12 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۰

همشهری کین

 همشهری کین

 

 Citizen Kane

کارگردان: اورسن ولز
تهیه کننده: اورسن ولز
نویسنده: اورسن ولز
             ژوزف منکوویچ
بازیگران:اورسن ولز
           جوزف کاتن
           دوروتی کامینگور
           روث واریک

 

شاید نوشتن در باره ی فیلمی که از نگاه اکثر منتقدان سینما لقب برترین فیلم تاریخ سینما را بردوش میکشد کمی دشوار باشد. اورسن ولز کارگردان,نویسنده و نقش اول نابغه ی این شاهکار سینمایی از دید بسیاری از منتقدین, بهترین کارگردانی است که تاکنون پا به عرصه ی سینما گذاشته است. اورسن ولز که در 25سالگی دست به ساخت این فیلم زد با وجود سن کمش اثری به دنیای سینما عرضه کرد که سالها از جریان سینمای آن روز جلوتر بود و به روند رشد و تکامل سینمای جهان کمک بسیاری کرد.در مورد همشهری کین نوشته های کارشناسانه و فنی بسیاری وجود دارد که این فیلم را از لحاظ نحوه ی ساخت, فیلمنامه, تدوین, نورپردازی , صداگذاری و ... بررسی کرده اند. هدف من از نوشتن در مورد "همشهری کین" تکرار این مکررات نیست و تنها هدفم بیان دریافت ها و برداشتهایی است که از این فیلم داشته ام.

 پیش از اینکه "همشهری کین" را ببینم در مورد آن چیزهایی شنیده بودم. اولین باری که فیلم را دیدم بسیار کنجکاو بودم به این نکته پی ببرم که چه چیزهایی ممکن است یک فیلم را به بهترین اثر تاریخ سینمای جهان تبدیل کرده باشد. راستش اولین بار ،تنها فیلمنامه و داستان جذاب و رویکرد روانشناسانه ی فیلم مرا مجذوب خود کرد و چیز زیادی از تکنیک های فیلم سازی و آفرینش های بدیع ولز دستگیرم نشد. شاید علت آن کم تجربگی من در عرصه ی فیلم دیدن و یا بهتر بگویم"فیلم خوب دیدن" بود. اما الآن هر بار که این فیلم را می بینم متوجه نکات زیادی می شوم که قبلا به آن دقت نکرده بودم. این فیلم به خودی خود یک کتاب بزرگ یا بهتر بگویم یک معلم بزرگ فیلم سازی است .من پس از دیدن این فیلم و خواندن نقدهایی که بر آن نوشته شده, تازه حس میکنم که به جهان سینما وارد شده ام و سینمای قوی و غیر تجاری را بهتر میتوانم درک کنم.

 

{ادامه نوشته امکان دارد داستان فیلم را لو بدهد}

همشهری کین داستان زندگی مردیست به نام چارلز فاستر کین, مرد ثروتمندی که صاحب امپراطوری رسانه ای عظیمی است و از قدرت و نفوذ زیادی در ایالات متحده برخوردار است. آقای کین مرد قدرتمندی است و در پشت پرده ی سیاست روز حضور دارد_ در بعضی صحنه ها او را کنار سیاست مداران بزرگی مانند آدولف هیتلر می بینیم_او این قدرت را نه به سبب انتخاب دمکراتیک مردم, بلکه با ابزار رسانه ای عظیمی که دارد بدست آورده و آنطور که خود او در طی فیلم چندین بار اعلام میکند افکار عمومی را بوسیله ی روزنامه هایش تحت کنترل دارد; به طوری که شخصیتی نیست که به گونه ای توسط او و روزنامه هایش تخریب یا تمجید نشده باشد. اما تراژدی از زمانی آغاز می شود که آقای کین به سبب غرور و خودخواهی عظیمی که دارد شکست می خورد. شکست اول او زمانی است که رقیب انتخاباتی او داستان رابطه ی خصوصی او را با زنی به نام سوزان که یک خواننده ی بی استعداد اوپراست ,برای روزنامه ها فاش میکند و آقای کین در انتخابات فرمانداری شکست می خورد. شکست دوم هم زمانی برایش رخ می دهد که سوزان، در حالی که از خودخواهی های آقای کین و زندگی سرد و خاموش در قصر بزرگ زنادو خسته شده، آقای کین را ترک میکند. چیزی که این فیلمنامه را به اثری خاص تبدیل میکند این است که قهرمان فیلم و ضد قهرمان فیلم هردو یک نفر و شخص آقای کین هستند. این فیلم شاید بیانگر روندی است که یک شخص باهوش و موفق را به یک دیکتاتور و در نهایت به یک شکست خورده تبدیل می کند. فاستر کین که خود را حامی طبقه ی کارگر و مردم فقیر می داند آنقدر از پیروزی هایش مغرور است و آنقدر حس خودپرستی دیدگانش را کور کرده که نمی تواند اشتباهات خود را درک کند و خود را از منجلابی که خود فراهم کرده برهاند.

اما همه ی ماجرای فیلم این نیست. در ابتدای فیلم یک معما مطرح می شود که روند مستند گونه ی فیلم در پی حل آن است. فاستر کین در هنگام مرگ تنها یک کلمه را برزبان می آورده :"رزباد" . اینکه او با این کلمه در پی اشاره به چه موضوعی  بوده، انگیزه ی خبرنگاری می شود که به مصاحبه با اطرافیان کین میپردازد. در طی همین مصاحبه ها است که فیلم جریان می یابد و به صورتی پازل وار کلیت ماجرای زندکی فاستر کین نمایش داده می شود. اما تا انتهای فیلم آن خبر نگار نمیتواند پرده از راز این کلمه بردارد. بیننده زمانی جواب را می یابد که خدمتکاری در حال سوزاندن وسایل آقای کین است و یک سورتمه ی چوبی را درون آتش می اندازد. این سورتمه مربوط به دوران کودکی آقای کین می شود و این گونه است که بیننده می فهمد آقای کین در آخرین لحظات زندگی اش و در تنهایی غم انگیز پایانی اش تنها در حسرت روزهای شادی بوده که در کودکی و در کنار خانواده به سر برده است.

در پایان اینطور نتیجه گرفته می شود که کودکی نا خوشایندی که آقای کین داشته و جداشدن از والدینش و اجبار او به یک زندگی ناخواسته ، تنها برای پول , باعث شده که چنین شخصیتی در وجود او رشد کند.

شاید تز این فیلم را درباره ی سایر دیکتاتورهای حال حاضر دنیا نیز بتوانیم به کار ببریم. کسانی که با استناد به قدرت رسانه ای خود و با توجه به اینکه خود را رهبر و فرمانده و راننده ی فکری اذهان عمومی می دانند, خودسرانه دست به اقداماتی می زنند که موجبات رنجش مردم بسیاری را فراهم می کند.اما فیلم این را هم به ما می آموزد که آن شخص خودپرست را ، روندی پدید آورده که در نتیجه ی رفتارها و هنجار های غلط همان جامعه است و در اصل این مجسمه ی وحشتناکی است که بدست خود آن جامعه تراشیده شده است.

روایت این فیلم که در اصطلاح به آن فلاش بک گفته میشود یکی از ابداعات بدیع اورسن ولز در این فیلم است. روایت فیلم مانند جور شدن یک پازل است که نه به صورت خطی بلکه به صورتی پراکنده تصویر اصلی را به وجود می آورد. روایت مستند گونه ی فیلم که توسط یک خبرنگار و با مصاحبه با نزدیکان آقای کین , انجام میشود نیز از نواوری ها و آفرینش های خلاقانه ای است که در مجموع این فیلم را به این درجه از کیفیت و مقبولیت رسانده. اینگونه روایت فیلم که مانند روایت غیر خطی در ادبیات مدرن است بعدها توسط فیلمسازان بسیاری تقلید شد.

نوشته شده توسط علی در 19:42 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰

سیاست در موج سوم

به سوی تمدن جدیدالوین تافلر

سیاست در موج سوم

 

اثر:الوین وهایدا تافلر

 

 

در میان اندیشمندانی که راجع به تحولات محتمل قرن بیست و یکم نظریه پردازی کرده اند دیدگاه سه تن شهرت بیشتری یافته است.از جمله, دیدگاه "پایان تاریخ " که توسط فرانسیس فوکویاما محقق ژاپنی ارائه گشت و درآن  این موضوع مطرح شد که در هزاره ی سوم با افزایش ارتباطات و همفکری های بین المللی نوع حکومتی "لیبرال دموکراسی" جهانی خواهد شد و این پایانی خواهد بود بر درگیری ها و جنگ های بشری. این پایان و آرامشی که پس از آن می آید بر تاریخ که مملو از رقابت و جنگ و درگیری است مهر پایان میزند.

.  دیدگاه "برخورد تمدن ها" که در مقاله ای به قلم ساموئل هانتینگتون ارائه شد ,دیگر  نظریه ای بود که بسیار جنجالی و تکان دهنده  اذهان عمومی را مشغول خود کرد. ساموئل هانتینگتون در مقاله ای تحت عنوان"برخورد تمدن ها" با اشاره به احتمال نزدیک بودن اتحاد تمدنهای اسلامی و کنفوسیوسی و برخورد آنها با تمدن غرب, به جهان غرب هشدار داده است. هانتینگتون در این مقاله فرضیه ی رایج در غرب مبنی بر برتری تمدن غرب بر تمدنهای اسلامی و کنفوسیوسی شرق را خدشه دار کرده است.

جالب است یادآور شوم که ایده ی بسیار درخشان "گفتگوی تمدن ها" که از جانب رییس جمهور معقول وقت جمهوی اسلامی آقای خاتمی مطرح شده بود به نوعی در پاسخ به دیدگاه برخورد تمدن های هانتینگتون بود و تلاشی بود برای جلوگیری از این برخورد وسیع به وسیله ی روی آوردن به ارزش های مشترک تمدن های مختلف و تعدیل افکار افراطی از این طریق.

سومین محقق,الوین تافلر نام دارد که همراه همسرش هایدی تافلر با نوشتن کتابهای شوک آینده, موج سوم, جابجایی در قدرت, جنگ و ضد جنگ  به شهرت رسیدند.

تافلر معتقد است که تمدن بشری تاکنون دو موج تحول عظیم را از سر گذرانده است که هر یک باعث تحولات عمیقی در تمدنهای بشری و مناسبات بین آنها شده است.

موج اول که موج تحول انقلاب کشاورزی بود هزاران سال طول کشید. بشر با آموختن کشاورزی یکجا نشین شد و تمدن های اولیه برپایه ی کشاورزی و در کنار رودهای بزرگ و مناطق حاصلخیز ظهور کردند. در این مدت طولانی سرمایه ی اقتصادی  و تولید اصلی تمدن ها تولید کشاورزی بود که به سبب آن نفوس ملت ها افزایش می یافت و حکومت ها در پی دست یافتن به سرزمین های حاصلخیزتر بودند.

موج دوم که باعث تغییر و تحولات عظیمی در ساختار قدرت جهان شد انقلاب صنعتی بود. پس از ساخت موتور بخار و استفاده از آن به طور گسترده تمدن های صنعتی بوجود آمدند. این کشورها کارخانه های عظیمی داشتند و توده های عظیم کارگری را به استخدام در می آوردند و برای بدست آوردن منابع خام و بازار فروش دست به استعمار کشورهایی میزدند که هنوز موج اول را پشت سر نگذاشته بودند و موج دوم به آنها نرسیده ود. بوجود آمدن کمونیسم و جنگ های جهانی اول و دوم نیز از پی آمد های موج دوم بود.

اما موج سومی که از هم اکنون شروع شده است و در قرن بیست و یکم جهان را درمینوردد و باعث رخداد هایی نوین در نظم جهانی و روابط بین الملل میشود, همان " انقلاب ارتباطی- اطلاعاتی " است . موج سوم مانع میشود که پس از آن زندگی انسان ها بر اساس تمدن موج دومی (یعنی هم شکلی و یکنواختی و دیوانسالاری و اقتصاد مبتنی بر نیروی عضلانی و خط مونتاژ) شکل بگیرد و پیش برود.

همچنین تافلر برخورد های شدیدی را پیش بینی میکند که تا جا افتادن تمدن موج سوم ممکن است روی بدهد.

در تعریفی دقیق تر میتوان این طور برداشت کرد که کشورهایی که موج سوم تمدن در آنها ظهور میکند نیروی انسانی را برخلاف تمدن صنعتی به مسابه ی خط تولید و ماشین های انسانی نمی بیند. تمدن صنعتی با استفاده از توده های کارگران کم مهارت ,خط مونتاژ و تولید گسترده را به پیش میبرد و تولید انبوه در مقیاس کلان هدف اصلی تمدن های موج دومی است. اما آنچه موج سوم را متمایز میسازد این است که در نظام تولیدی موج سوم کار کم مهارتی را که کارگران انسانی برعهده داشتند ,دیگر ماشین های الکترونیکی مانند روبوتها و کامپیوتر ها انجام میدهند. انسانها در سطحی بالاتر وظیفه ی انجام کارهای فوق العاده تخصصی را دارند و کارگران کم مهارت با نیروی عضلانی قوی, جای خود را به کارمندانی با مهارت های پیش رفته ,در عرصه ی تفکر و آفرینش راهبردهای جدید میدهند.

مفهوم تولید انبوه در نظام های موج سومی جای خود را به تولیدات فوق العاده تخصصی با تنوع بسیار بالا میدهد و محصولات سفارشی میشوند. همچنین روند تولید محصول تا بیرون از کارخانه پیش خواهد رفت. برای مثال محصولات دارای ضمانت و پشتیبانی پس از فروش میشوند و حتی برای دور انداختن آن و نابود کردن آن پس از مصرف نیز پروسه ای اندیشیده میشود.

نظریه تافلر نسبت به نظریات هانتینگتون و فوکویاما از جامعیت بیشتری برخوردار است و هرچند که ناقض آنها نیست از آنها بهتر تحولات پیش رو را تحلیل و بررسی میکند.

کتاب"به سوی تمدن جدید" چکیده ای است  از تمامی نظریاتی که در کتب قبلی تافلرها بیان شده بود و خواندن آن به درک بهتر تحولات جهان پیش رو کمک شایانی میکند.

 

 

نوشته شده توسط علی در 9:20 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۹

صحرای محشر

 

صحرای محشر

اثر:محمد علی جمالزاده

 

نسخه ی افست از روی چاپ دوم

 

 

پس از داستان بسیار استادانه و زیبای دارالمجانین,صحرای محشر دومین اثر جمالزاده بود که خواندم.

به هیچ وجه قصد اغراق ندارم اما اگر از من نام بزرگترین نویسنده ی معاصر ایران را بپرسند در کنار صادق هدایت باید نام سید محمد علی جمالزاده را نیز اضافه کنم. البته همین کلمه ی سید که در اول نام جمالزاده نوشته شده اولین طنز این کتاب است.

 از صادق هدایت گفتم .البته قبول دارم که مقایسه ی این دو زیاد خالی از اشکال نیست چون هرکدام در میدانی جداگانه تاخته اند. اما وجه اشتراک آنها رویکرد نقادانه ایست که در طرح مشکلات جامعه ی ایران داشته اند و هر یک به نحوی سبک خود را به کمال رسانده اند. هر چند جمالزاده در "دارالمجانین" صادق هدایت را نیز از طنز منتقدانه خود بی نصیب نگذاشته است.

در داستان" صحرای محشر" شما با مردی بذله گو روبرو هستید که پشت لبخند رندانه اش گوشه و کنایه هایی شجاعانه به متقلبان و دینفروشان و ریاکاران سنتی و مدرن جامعه ی ایران زده است. و همین میتواند توجیهی مناسب برای ممنوعیت چاپ آن در نظام ریا زده و دروغ پرست کنونی باشد.  جمالزاده آنقدر بزرگ است که نمیتوانند او را طرد کنند و آنقدر آثارش به کام آنها تلخ است که نمیتوانند اجازه چاپ بدهند. از این نظر خیلی خوشحال و ناراحتم!

داستان در هشت پرده روایت میشود و در آن بسیاری از روایات و پیشگویی ها  و عقاید کودکانه ای که در مورد قیامت وجود دارد به سبک جمالزاده ای بیان میشود. جمالزاده در این کتاب سعی کرده پشت روایت طنزگونه ی داستان , نقد کوبنده ی خود را نسبت به عقایدی که در مورد قیامت وجود دارد بیان کند. عقایدی که بسیار مادی و کودکانه, سرانجام بشر و عظمت جهان را توصیف میکنند و حتی "وجود خدا "را نیز بسیار کوچک تر از آنچه میتوانند, تصور میکنند.

مردم ما کار خوب را برای خوب بودنِ فی نفسه آن انجام نمیدهند بلکه آن را برای بدست آوردن جایگاهی در بهشت انجام میدهند. این یعنی معامله کردن با خدا. خدایا من کارهایی که تو گفتی را انجام میدهم و از کارهایی که نهی کردی دوری میکنم, تو هم به جاش یه قصر از طلا تو بهشتت به من بده و باغهایی که توش جوی شیر و عسل روونه و حوری و غلمان و ... !.  این طرز تفکریست که در جامعه ی ما وجود دارد. اما آیا ما فقط برای همین است که وجود داریم و چسبیده ایم به این کره ی کوچک که به دور ستاره ای کوچک میچرخد در کهکشانی که خود ذره ی غباری بیش نیست از عظمت چیزهایی که در این جهان وجود دارد؟

آیا همه ی اینها وجود دارد که ما جاودانه شیر و عسل بخوریم و با حور و پری بپریم و اون هم خالدین فیها؟ آخرش که چی؟

جمالزاده با این سبک نوشتن در پی باز کردن چشم و به کار انداختن کله ی پوک مردم معاصرش بود اما متاسفانه باید عرض کنم که هر چند در این کار هنر زیادی به خرج داده اما موفق نشده.دلیل این ادعایم را هم میتوانید در جامعه کنونی ببینید.

اگر خواستید این کتاب را بخوانید این را بدانید که این از آن جوک هایی نیست که برای خندادن نوشته شده اند بلکه از آن طنز ها و خنداندن های تلخی است که از گریه غم انگیز تر اند.

محمدعلی جمالزاده

نوشته شده توسط علی در 11:48 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۹

Re...re..retu……..return...return

 

سلام

7 ماه از آخرین پستم میگذره...

میدونم... یه وبلاگ نویس خوب نباید بذاره بین پست هاش فاصله بیوفته چون مخاطباش رو از دست میده

چه میشه کرد...

 من تو این چند ماهی که گذشت خیلی کم فعالیت بوده ام و زیاد کتاب نخوندم. شاید هم از این به بعد مثل سابق کتاب نخونم

نمیدونم چی میشه...

اما هر وقت کتابی خوندم که به نظرم رسید ارزش این رو داره که خاطره اش رو با دنیا شریک بشم, اینجا بهترین جاییه که میتونم بیام و بنویسم .

شاید دوستی_آشنا یا ناشناس_ گذرش به این ورا افتاد...

 

نوشته شده توسط علی در 10:20 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۹

سولاریس

 سولاریسسولاریس

 

اثر:استانیسلاو.لم

Stanislaw lem

 

مترجم: صادق مظفر زاده

 

 

استانیسلاو.لم را میتوان از معدود نویسندگان علمی تخیلی دانست که محتوای فکری و فلسفی رمان هایش بر جنبه ی صرفا داستانی آن میچربد.

من پیش از "سولاریس " , از این نویسنده ی بزرگ لهستانی , تنها رمان " شکست ناپذیر " را خوانده بودم و حدس میزنم جز این دو رمان و چند داستان کوتاه پراکنده  اثر دیگری از او به زبان فارسی برگردان نشده است. اما خواندن همین دو رمان کافی بود تا مرا مجذوب و مسحور اندیشه ی ژرف و خلاقیت افسار گسیخته ی نویسنده ی آنها نماید. امیدوارم هر چه زودتر مترجمی دست به کارشود و کتاب های دیگری از "لم " ترجمه کند و گنجینه ی دیگری از تخیل ناب خلاقانه ی او را برای فارسی زبانان به ارمغان بیاورد.

رمان "سولاریس " هم مانند "شکست ناپذیر " به برخورد انسان با موجودات ماوراءزمینی میپردازد.داستان رمان در آینده اتفاق می افتد, در زمانی که بشر توانایی سفرهای بین ستاره ای را بدست آورده و دیگر محدود به زمین نیست و درحال فتح جهان است. انسانها سیارات زیادی را کشف کرده اند و خود را در عرصه ی گیتی گسترش داده اند و چنین تصور میکنند که همه چیز برایشان قابل دست یابی است.

خوب! شاید بگویید تا اینجای داستان که چیز تازه ای ندارد! همان داستان های کلیشه ای و موجودات فضایی که یا با آدم ها دوست میشوند یا دشمن.

اما نه! اینجا داستان به صورت دیگری ادامه میابد. انسانها سیاره ای را کشف میکنند که به دور یک  منظومه ی خورشدی دوقلو[1] در گردش است اما بر خلاف طبیعت اینگونه سیارات که باید مدار ناپایداری داشته باشند و پس از از چندی روی خورشید خود سقوط کنند, این سیاره مدار پایداری را طی میکند. این سیاره را سولاریس مینامند. سولاریس به خودی خود یک موجود زنده ی بی همتاست. سیاره ایست که سطح آن را اقیانوسی بزرگ و مواج پوشانده و در اعماق این اقیانوس ژله ای عظیم, اندامهای هیولاوار این ابر موجود زنده پنهانست. در این سیاره روند تکامل مانند زمین طی نشده است بلکه سیاره زادگاه و تکامل گاه تنها یک موجود زنده ی بسیار بزرگ شده که تمام سیاره را در تسخیر خود در آورده و با آن یکی شده است. موجود زنده ای بسیار بزرگ, نه صرفا از جهت ابعاد, بلکه موجود ذی شعور و اندیشمندی که اندیشه هایی متفاوت و بسیار فراتر از آنچه در مخیله ی تمامی نوع بشر میگنجد,دارد. سولاریس آنقدر بزرگ است که انسانها در برابر آن آمیب های کودن و بی ارزشی به نظر میرسند.

در این رمان, نویسنده این نظریه را مطرح میکند که در سیارات ماورا زمینی , اگر حیات پدید آید, لزومی ندارد که بپنداریم آن هم کاملا شبیه به آنچه ما هستیم خواهد شد. بلکه بر عکس, موجودات ماورازمینی میتوانند آنقدر متفاوت باشند که در عمل نتوان هیچ گونه ارتباطی با آنها برقرار کرد.

 ما انسانها انگیزه ها و هدف های مشترکی داریم که آنها را معیاری برای سنجیدن , تحلیل و تفکر پیرامون جهان قرار داده ایم, اما جهان فوق العاده بزرگ تر از آن است که ما میپنداریم. ما هر گاه که قدمی به جلو بر میداریم , مغرورانه میپنداریم که برترین پدیده ی جهان هستیم, اما فارغ از اینیم که تمامی عظمت ما ذره ی غباری است معلق در عظمت لایتناهی جهان وجود.

 استانیسلاو.لم در این رمان بر خلاف سایر نویسندگان از موضع دانای کل سخن نمیگوید و در صدد آن بر نیامده که با دادن جواب های خام, بینش خواننده را محدود کند, بلکه او ذهنیت و تصورات خواننده را به چالش میکشد و به او فرصتی برای اندیشیدن میدهد.

مایه های عمیق فلسفی و روانشناسانه ی این اثر آن را برای کسانی که خواستار یک اثر تفکر برانگیز هستند,مناسب میکند.

 



[1] دو ستاره که بسیار نزدیک به هم هستند و حول مرکز ثقل مشترک شان میچرخند را ستاره های دوقلو می نامند.

نوشته شده توسط علی در 0:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۹

اسرار عملیات ا.پی

اسرار عملیات ا. پیرنه برژاول

قلبی که زیر توده های یخ می تپید

  Lanuit des temps uncoeur bat sous la banquise

اثر: رنه برژاول

     Rene barjavel

مترجم: دکتر مهوش قویمی

 

 رمان «قلبی که زیر توده های یخ می تپید» بنابر گفته ی مترجم, بیانگر ماجرای عشقی است پر شور .

دو قهرمان اصلی این داستان,علیه بی عدالتی های یک نظام کاملا علمی و صنعتی شورش می کنند و به جرگه ی دلدادگانی چون «تریسان و ایزوت» , «رومئو و جولیت»,«پل و ویرژینی» می پیوندند.

این کتاب را میتوان  در ژانر علمی تخیلی دسته بندی کرد.  داستانی است آرمان گرایانه که دغدغه های فکری نویسنده را در رابطه با موضوعاتی از قبیل جنگ , اخلاقیات , انسانیت , طبیعت دوستی , یکپارچگی و صلح جهانی  در زمینه ی  یک داستان عاشقانه بسیار زیبا و جذاب , بیان می کند.

متن کتاب با نوشته های شخص اول داستان که یک پزشک است آغاز می شود. این نوشته ها حدیث نفس و متنی است عاشقانه که چندین بار این نوع نوشته در خلال متن آورده می شود و شدت علاقه ای را که شخص اول داستان به معشوقش داشته, نشان می دهد. اما نکته ی جالب این است که خواننده تا زمانی که بیش از نیمی از کتاب را نخوانده متوجه نمی شود که این معشوق عجیب و رازآلود کیست . 

و اما در مورد خود داستان:

عملیات ا.پی , یک عملیات تحقیقاتی در قطب جنوب است که در آن شی بسیار خاصی پیدا می شود. یک کره ی بزرگ و سنگین از جنس طلا که در عمق یک کیلومتری زیر توده های یخ مدفون شده است. یخهایی که نهصد هزار سال روی هم انباشته شده اند و این قدمت فوق العاده زیاد نشانگر قدمت و دانش سازندگان این دستگاه بسیار پیش رفته است. این کره حامل دو انسان از جهان گذشته است. بازماندگانی از تمدنی انسانی که نهصد هزار سال پیش روی کره ی زمین وجود داشته و به پیشرفت ها و تکنولوژی عظیمی دست یافته اما در اثر جنگی ویرانگر تمام این تمدن از بین رفته و از این میان دو نفر درون این کره ی طلایی با منجمد کردن بدن خود زنده مانده اند تا روایتگر تاریخ خود برای آیندگان باشند.

همان طور که گفتم این کتاب یک رمان علمی تخیلی است. یک رمان علمی تخیلی حاوی نگرشی علمی، حاصل گمانه زنی های نویسنده در مورد رویدادی تخیلی یا واقعی اما راز آلود در گذشته،حال یا آینده است که در قالب یک داستان بیان می شود. داستان علمی یا آنطور که در زبان فارسی رایج شده داستان علمی تخیلی باعث همه فهم شدن و بیان راحت تر مفاهیم و گمانه زنی های علمی برای عامه مردم می شود. در این کتاب هم نویسنده هرگز  ادعا ندارد که چنین تمدنی وجود داشته و این ماجرا ها واقعا اتفاق افتاده است. او در خلال این داستان بسیار زیبا مفاهیم و ادراکات بسیار مهمی را به ما یاد آور می شود که اگر همان مطالب به صورت یک مقاله علمی نوشته می شد مخاطبان کمتری آن را می خواندند. نویسنده با نوشتن این رمان در اصل با جامعه ی آماری بزرگتری سخن گفته که همان خوانندگان رمان هستند.

یکی از موضوعات اصلی که نویسنده قصد بیانش را داشته فجایعی است که انسانها در اثر بی فکری و جنگ می توانند بر سر خود و طبیعت سیاره زمین بیاورند. جامعه ی باستانی که شرحش داده شد جامعه ایست که به تکنولوژی فوق العاده پیش رفته ای رسیده که بشر امروز حتی خوابش را هم نمی بیند .  از نظر فرهنگی هم به معیار ها و درجات تحسن برانگیزی رسیده اما به خاطر خودخواهی ها و کوته بینی های رهبران جامعه و مطمئنا کوتاهی مردم آن جامعه در مهار رهبرانشان، دچار جنگی می شود که در آن از ویرانگر ترین سلاح هایی استفاده می شود که از حد تحمل طبیعت خارج است و عملا موجب نابودی همه چیز می شود. و بدینسان بشری که به آن درجه از تمدن و پیشرفت رسیده بود به سراشیبی اضمحلال مطلق و نابودی اجتماعی سقوط می کند و بازماندگان جنگ دوباره در ورطه ی توحّش فرو می روند.

و پس از نهصد هزار سال در دوره ای که ما زندگی می کنیم بشر دوباره تمدنی بوجود آورده که هرچند دیگر به بزرگی و عظمت آن تمدن باستانی نیست اما درصورتی که همان روند را پیش بگیرد ممکن است به همان سرنوشت دچار شود. در حقیقت این رمان هشداری است به انسان معاصر تا ببیند همیشه همه چیز بر وفق مراد نیست و ما مسئول این نگین آبی منظومه ی شمسی هستیم و بی فکری و خودخواهی ما می تواند نه تنها تمدن ما بلکه کل  فرایند بی نظیر حیات در کره ی زمین را نابود سازد.

علاوه بر کتاب اسرار عملیات ا.پی از این نویسنده ی اندیشمند فرانسوی دو کتاب دیگر هم در ایران ترجمه و چاپ شده به نامهای «مسافر بی احتیاط» و « راز بزرگ» که هنوز آنها را نخوانده ام.

 


 

پی نوشت:

این کتاب بسیار زیبا را دوستی بسیار بزرگوار به من هدیه داده و اگر ایشان نبودند  شاید هرگز با این نویسنده ی خوب آشنا نمیشدم و از خواندن این رمان زیبا محروم میشدم . همینجا جا داره از زحمات ایشان در تهیه و ارسال کتاب کمال تشکر و قدردانی رو داشته باشم و به خاطر طرز تفکر زیبا و بزرگشون به  ایشان تبریک میگم .

در ضمن ایشان کتاب دیگری هم به من هدیه داده اند با نام «سولاریس» اثر نویسنده ی بزرگ علمی تخیلی «استانیسلاولم» که این کتاب خیلی نایاب بود و خودم که شدیدا دنبالش بودم نتونستم پیداش کنم. در پست بعدی در مورد این کتاب خواهم نوشت.

باز هم از لطفتون ممنونم.

 


رنه برژاول

 

نوشته شده توسط علی در 0:26 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم مرداد ۱۳۸۹

return

درود....

من برگشتم.....

بلاخره درس و تحویل پروژه و کنکور و گرفتاری و دردسر و دربدری تموم شد!. نمیدونم چطور تونستم این چند ماه بدون خوندن کتاب سر کنم! به قول دوست خوبم مهدی ( در کامنتهای پست قبلی) زندگی دومم رو ول کرده بودم و چسبیده بودم به درسا!

واقعا که! فکرشو بکن! ماهی بدون آب و من بدون کتاب... مگه میشه؟!!

واقعا از دوستانی که در این چند وقت به وبلاگم سر زدند و به من دلگرمی و انگیزه دادند از صمیم قلب متشکرم.

الآن دیگه  احساس آزادی میکنم....

نوشته شده توسط علی در 12:2 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر