به خلوت دل من خوش آمديد

براي من نوشته
گذشته ها گذشته
تمام قصه ها هوس بود

براي او نوشتم
براي تو هوس بود
ولي براي من نفس بود

کاشکي خبر نداشتي
ديونه نگاتم
يه مشته خاک ناچيز
افتاده اي به زير پاتم

کاشکي صداي قلبت
نبود صداي قلبم
کاشکي نگفته بودم
تا وقت جون دادن باهاتم

نوشته هر چه بود  تموم شد
نوشتم عمر من حروم شد

نوشته رفتي زيادم
نوشتم شمع رو بادم
نوشته در دلم هوس مرد
نوشتم دل توي قفس مرد


کاشکي نبسته بودم
زندگي مو به چشمات
کاشکي نخورده بودم
به سادگي فريب حرفات
لعنت به من چه آسون
به يک نگات شکستم
به اين دل ديونه
راه گريز رو ساده بستم

رفتن تو

حالا ديگه تو رو داشتن خياله

دل اسير آرزوهاي محاله

اين غبار پشت شيشه ميگه رفتي

اما دلم هنوز باور نداره

حالا راه تو دور

دل من چه صبور

كاش كه بودي و ميديدي

زندگيم چه سوت و كوره

 

همرنگ خزانم

در دو روز عمر کوته سخت جاني کرده ام
با همه نامهربانان مهرباني کرده ام
همدلي هم آشياني هم زباني کرده ام
بعد از اين بر چرخ بازي گر اميدم نيست نيست
آن سرانجامي که بخشايد نويدم نيست نيست
هديه از ايام جز موي سپيدم نيست نيست

من نه هرگز شکوه اي از روزگاران کرده ام
نه شکايت از دورنگي هاي ياران کرده ام
گرچه شکوه بر زبانم مي فشارم استخوانم
من که با اين برگ ريزان روز و شب سر کرده ام
صد گل اميد را در سينه پرپر کرده ام
دست تقدير زمانم کرده همرنگ خزانم

به تو مديونم

واسه اين که از تو دورم به تو مديونم
واسه کشتنه غرورم به تو مديونم
تو که حرمت و شکستي
پاي عهدت ننشستي
گرچه بازم تو نيازم
لحظه هامو بد ميبازم
به تو مديونم

واسه چشماي خيسم به تو مديونم
اين که از غم مي نويسم به تو مديونم
اين که بي جونم و سردم
اين که به روحم و زردم
به يه آرامشي که بردي و من پي ش مي گردم
به تو مديونم        به تو مديونم


به تو مديونم غرورم و شکستي عين شيشه
به تو مديونم که کشتي دل مو واسه هميشه
به تو مديونم منو دادي به اين بها بهانه
به تو مديونم واسه بغض عميق اين ترانه

به تو مديونم شکستي حرمت من و شب و ماه
به تو مديونم کم آوردي و رفتي اول راه
به تو مديونم عزيزم واسه اين حال مريضم
اگه مثل برج سنگي جلوي چشمات مي ريزم
به تو مديونم        به تو مديونم


به تو مديونم مو دينم و عدا مي کنم حتما
نشونت ميدم چه رنجي داره هر چي کردي با من
واسه اين که تو خجالت محبت هات نمونم
جونمم ميدم و مي بيني پاي حرفمم مي مونم
به تو مديونم        به تو مديونم

چشم روشني

 


اون حلقه که تو دستته
طناب عدام منه
ستاره غرق به خون
تو سفره شام منه

تو اونجا غرق زندگي
من اينجا غرق مردنم
مثل يه ديونه دارم
اشک مي ريزم جون مي کنم

از خونه بيرون مي زنم
تاقت موندن ندارم
بايد بيام ببنمت
يه هديه اي برات دارم
چقدر شلوغه کوچتون
ببين چه شور و حاليه
اما تو سفره عقدتون
جاي يه چيزي خاليه
اگه ميشه تو اين لباس نبينمت روياي من
فقط بزار نگات کنم چيزي نگو حرفي نزن

بي دعوت اومدم ببخش
مهمون ناخونده منم
خواستم کنار تو باشم
لحظه پرپر زدنم
چيزي برام نمونده که
وصلم کنه به اين زمين
غير يه رگ که بعد تو
پاره ميشه فقط همين
 
چشماتو روي من نبند
نترس دارم تموم ميشم
رو سفره عقدت مي خوام
گلهاي قرمز بپاشم

اين دم آخر بزار تا نگات کنم يه عالمه
عزيزکم ببخش اگه چشم روشنيم برات کمه

گل گلدون

گل گلدون من شکسته در باد
تو بيا تا دلم نکرده فرياد
گل شب بو ديگه شب بو نميده
کي گل شب بو رو از شاخه چيده

گوشه ي آسمون پر رنگين کمون
من مثل تاريکي تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من ميرم گم ميشم تو جنگل خواب

گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهي از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب
 
آسمون آبي ميشه اما گل خورشيد
رو شاخه هاي بيد دلش مي گيره
دره مهتابي ميشه اما گل مهتاب
از برکه هاي خواب بالا نميره

تو که دست تکون ميدي
به ستاره جون ميدي
مي شکفه گل از گل باغ
وقتي چشمات هم مياد
دو ستاره کم مياد
مي سوزه شقايق از داغ

گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهي از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب

 

حرف

 

اگه سبزم اگه جنگل
اگه ماهي اگه دريا
اگه اسمم همه جا هست
روي لبها تو کتابها
اگه رودم رود گنگم
مثل بودا اگه پاک
اگه نوري به سليبم
اگه گنجي زير خاک
واسه تو قد يه برگم
پيش تو راضي به مرگم

اگه پاکم مثل معبد
اگه عاشق مثل هندو
مثل بندر واسه قايق
واسه قايق مثل پارو
اگه عکس چهل ستونم
اگه شهري بي حصار
واسه آرش تير آخر
واسه جاده يه سوار
واسه تو قد يه برگم
پيش تو راضي به مرگم

اگه قيمتي ترين سنگ زمينم
توي تابستون دستاي تو برفم
اگه حرف هاي قشنگ هر کتابم
واسه اسم تو چندتا دونه حرفم
اگه سيلم پيش تو قد يه قطره
اگه کوهم پيش قد يک ذره
اگه تن پوش بلند هر درختم
پيش اندازه دکمه پيرهن

اگه تلخي مثل نفرين
اگه تندي مثل رگبار
اگه زخمي زخم کهنه
بغض يک غم رو به ديوار
اگه جام شوکراني
تو عزيزي مثل آب
اگه ترسي اگه وحشت
مثل مردن توي خواب
واسه تو قد يه برگم
پيش تو راضي به مرگم

سايه

 

من همونم که هميشه غم و غصه ام بي شماره
اوني که تنهاترينه حتي سايه هم نداره

اين منم که خوبي هامو کسي هرگز نشناخته
اون که در راه رفاقت همه هستي شو باخته

هر رفيق راهي با من دو سه روزي هم سفر بود
ادعاي هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

هر کي با زمزمه عشق دو سه روزي عاشقم شد
عشق اون باعث زجر همه دقايقم شد

اون که عاشق بود و عمري از جدا شدن مي ترسيد
همه هراس و ترسش به دروغش نمي ارزيد

چه اثر از صداقت چه ثمر از اين نجابت
وقتي قد سر سوزن به وفا نکريدم عادت

من سرگردونه ساده

 

از عذاب جاده خسته
نرسيده و رسيده
آهي از سر رسيدن
نکشيده و کشيده

غم سرگردوني ها مو
با تو صادقانه گفتم
اسمي که اسم شبم بود
با تو عاشقانه گفتم

با تنم زخمي اگه بود
بي رمق بود اگه پاهام
تازه تازه با تو گفتم
اگه کهنه بود دردهام

 ****

تو تموم طول جاده
که افق برابرم بود
شوق تو راه توشه من
اسم تو همسفرم بود
من دل شيشه اي هر جا
هر شکستن که شکستم

زير کوه بار غصه
هر نشستن که نشستم
عشق تو از خاطرم برد
که نحيفم و پياده
تو فرياد زدم و باز
خون شدم تو رگ جاده

 ****
نيزه نم باد شرجي
وسط دشت تابستون
تازيانه هاي رگبار
توي چله زمستون

نتونستن نتونستن
جلوي منو بگيرن
از من خسته خسته
شوق رفتن و بگيرن

حالا که رسيدم اينجا
پر قصه براي گفتن
پر نياز تو براي
آه کشيدن و شنفتن

 ****
تو رو با خودم غريبه
از خودم جدا مي بينم
خودم و پر از ترانه
تو رو بي صدا مي بينم

من سرگردونه ساده
تو صادق مي دونستم
اين برام شکسته اما
تور و عاشق مي دونستم


اون هميشه با محبت براي من ديگه نيستي
نگو صادقي به عشقت آخه چشمات ميگه نيستي

 

بارون

بارون رو دوست دارم هنوز

چون تو رو يادم مياره

حس مي كنم پيش مني

هر وقت كه بارون مي باره

خزون

 

وقتي كه برگي رو زمين مي افته
حس مي كنم گريه بي صدا شو
مي دونم چي مي گذره تو قلبش
وقتي مي بينه مرگ لحظه ها شو
آخه منم يك برگ خشك و زدم
كه بي صدا يه عمره گريه كردم

وقتي با چشمام مي بينم كه يك برگ
سيلي بيجا مي خوره از تگرگ
پا مي زاره خزون به باغ دلم
باز  كلاغ ها سر ميدن آواز غم
يخ مي زنه تو سينه قلب خونم
آخ من از تبار از اين خزونم

وقتي كه پر پر ميشه گل تو گلدون
خالي از كبوترها آسمون
حباب بغضم تو گلو مي شكنه
وقتي چشمام دوباره ميشه بارون
كبوتر دلم تو فكر كوچه
براي من زندگي سرد و پوچه

هيچ حسي شبيه تو نيست

 

برام هيچ حسي شبيه تو نيست
كنار تو درگير آرامشم
همين از تمام جهان كافيه
همين كه كنارت نفس مي كشم

برام هيچ حسي شبيه تو نيست
تو پايان هر جستجوي مني
تماشاي عين آرامشه
تو زيباترين آرزوي مني

منو از اين عذاب رها نمي كني
كنارمي به من نگاه نمي كني
تمام قلب تو به من نمي رسه
هيمن كه فكرمي براي من بسه

تنهاترين

گلي که دست تو چيده پيش رومه
هنوزم بادبادک هامون لب بومه
صداي پات مياد از اون سر دالون
مي گه خوبي چي چيه وفا کدومه

بين ما هرچي بوده تموم شده
عشق اين دوره چه بي دووم  شده

دست سردت ميگه اون روزها گذشته
ديگه عشق و عاشقي از ما گذشته
مي گم آورم بشه دل تنها بمونه
مي دونم دوره اين حرفها گذشته

دلم اندازه اين ابرها گرفته
عشق تو خنده از اين لبها گرفته
چي بگم
هر چي بگم فايده نداره
غم عالم توي قلبم جا گرفته

کسي که زندگيش رو باخته تو نيستي
اون که با رنگ و ريا ساخته تو نيستي
اون منم تنهاترين تنهاي دنيا
اون که خوب و بد نشناخته تو نيستي

بعد از تو

مرده ديگه در من خورشيد شهر نگاهت
چون تک درختي پير نگاهم مونده به راهت
دلم بهم گفته که قهر با من دو چشمات
بيهوده پژمرد قلبم مثل گل تو باغ دستات

چرا نگفتي تو که ديگه دوستم نداري
مي خواي تو گلدون قلب من خنجر بکاري
تو آيينه چشمام هنوزم عکس تو پيداست
از بس که هر روز هي گريه کردم اشکام يه درياست

بي تو مي ميرم من يه روزي تو شهر غربت
ميرم دوباره از شهر تو من با قلبي پر از مهنت

ديگه بعد از تو چون هميشه
من دلم يک گل آتيشه
اما يادت از دل هرگز جدا نميشه