نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست را هم تو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرينست

 

آبجی جان تولدت مبارک

 

شادا که باید پر خنده باشی
چون ماه روشن تابنده باشی
بر تو نتابد افسون پیری
در عاشقی ها دل زنده باشی
سر سبز باشد باغ جوانیت
چون گل بخندی در زندگانی
با تو بهاران همراز باشد
بر تو نیابد دست خزانی
خوش بگذرانی تا سال دگر
روز و شب تو با عیش و مستی

شب میلادت مبارک آبجی جان

تولد واژه ای ست در پی معنا شدن
مفهومی است در تب و تاب رسیدن
تولد گاه بهانه ای ست برای دلتنگِ خود شدن
شانه ای ست برای جستجوی خویش
تولد گاهی بهانه ای ست برای یك جمع دوستانه برای چند لحظه با هم خندیدن
 
برای خرید یك شاخه گل ...............برای جاری شدن یك قطره اشك و كشیدن آهی از سر دلتنگی
تولدعلامتی است پر معنا در سر رسید زندگی ما
گاه بهانه ای ست برای نوشتن یك متن یا سرودن یك شعر تولد
گاه بهانه ای ست برای فریاد بودن رهایی از پیله ی تنهایی و اندكی به دنبال خود گشتن
تولد مفهومی ست ناپیوسته در زندگی امروز ما

تولد آغازیست برای یك رویا، رویائی برای زندگی. تولد آغازیست برای یك راز، راز ِ ماندگاری.تولد، سرآغاز یك انتظار است، انتظار پیوستن خیال درآرزویی دور به وصال. تولد بهانه ایست، بهانه ای برای خدا كه بگوید جریانش همیشه است و همه همیشه خواهندبود.و اما سهم تو...سهم تو از تولد، ماندگاری، انتظار، رویا و زندگی ست، پس به اندازه همه خوبیها، به اندازه همه پاكیها، به اندازه همه ستاره ها، به اندازه همه عشقها، به اندازه همه فرداها، دنیایت پرازامید،مهربانی، و شادمانی باد

نجمه جونم تولدت مبارک

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک
ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک
تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز
از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا
يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
يکي به نيت تو يکي از طرف من
الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي
با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي
ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس


اميدوارم لحظه لحظه ي زندگيت پر باشه از موفقيت و خوشي

 

و برات آرزوي سلامتي و شادي روز افزون دارم

با هفت تا آسمون پر از گل هاي ياس و ميخک

با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولک

يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و کوچک

فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارک

خواستم برايت هديه بگيرم
گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زيباييم
برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ايستادگي ام
بيد گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که هميشه سر به زير دارم
به فکر فرو رفتم و
سرم را به زير انداختم به ناگاه قلبم را ديدم
که بهترين چيز در زندگيم هست
به ناگه فرياد زدم
که قلبم را مي فرستم چون
او
خود زيباست، مظهرايستادگيست
سربه زيرو با نجابتست
تولدت مبارک

خدا همین جاست

پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد کنار ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او آفتاب
برق تیر و خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویربود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود ،اما میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
... هر چه میپرسیدم از خود از خدا
از زمین از اسمان از ابر ها
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی جوابش آتش است
تا ببندی چشم کورت می کند
تا شدی نزدیک دورت میکند
کج گشودی دست ،سنگت می کند

کج نهادی پا ی لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می دهد
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم
در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...
نیت من در نماز ودر دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود ..
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ مثل خنده ای بی حوصله
سخت مثل حل صد ها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادیم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدیم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست
گفت اینجا خانه ی خوب خداست
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست ورویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟اینجا در زمین؟
گفت :آری خانه ی او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرینتر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی ست
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیکتر
از رگ گردن به من نزدیکتر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او راهم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست ،پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان در بارهی گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان در باره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر


قیصر امین پور

  من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند، شب های بلندم را با یاد تو خواهم ماند، من ریشه ی عشقم را در قلب تو خواهم کاشت، آن صحبت اول را در خاطره خواهم داشت..

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

ترا قسم بحقيقت ، ترا قسم بوفا
ترا قسم بمحبت ، ترا قسم بصفا
ترا بميكده ها و ترا بمستي مي
ترا بزمزمه ي جويبار و ناله ني
ترا بچشم سياهي كه مستي آموزد
ترا بآتش آهي كه خانمان سوزد
ترا قسم بدل و آرزو ، برسوايي
ترا بشعله عشق و ترا بشيدايي
ترا قسم بحريم مقدس مستي
ترا بشور جواني ، ترا باين هستي
ترا بگردش چشمي كه گفتگو دارد
ترا بسينه تنگي كه آرزو دارد
ترا بقصه ليلا و غصه مجنون
ترا به لاله صحرا نشسته اندر خون
ترا بمريم خاموش و سوسن غمگين
ترا بحسرت فرهاد و ناله شيرين
ترا بشمع شب افروز جمع سر مستان
ترا بقطره اشك چكيده در هجران
ترا قسم به غم عشق و آشناييها
دل چو شيشه من مشكن از جداييها

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir     بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند
آبهای شومی و تاریکی و بیداد
آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد
من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم برد ، این از یاد
که آتشی بودیم بر ما آب پاشیدند

گرفتار

الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی
طبیب حاذق این قلب بیمارم تو باشی
می دونی میشکنه این قلب من در کنج سینه
اگه بیدار بشم و بازم به بالینم نباشی

نمی ترسم اگر در راه عشقت زا به را شم
نمی ترسم اگر قربونی عشق تو باشم
تو یه باغ گلی بزار که من خار تو باشم
بزار تا اخر عمرم گرفتار تو باشم
می خوام اسب مراد و زین کنم پشتش سوار شم
بتازم سوی شهرت پشت خونت موندگار شم
بدنبال تو از شهری به شهری راهی میشم
بخوای آب می شم و در جوی عشقت جاری می شم

می خوام هر جا که می رم همش حرف تو باشه
بجز اسم تو می خوام دیگه اسمی نباشه
منم من یک فدایی آره تا زنده هستم
از اونروز تا همیشه بدون یار تو هستم
از اونروز تا همیشه بدون یار تو هستم
الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی
طبیب حاذق این قلب بیمارم تو باشی
می دونی میشکنه این قلب من در کنج سینه
اگه بیدار بشم و بازم به بالینم نباشی

عشق‎، حس زندگي

يك خانه تا زماني كه عشق از در آن وارد نشود، خانه نيست‎. و عشق ذاتاً غباري از مهر و محبت و صميميت را بر روي ساكنان يك خانه مي‎افشاند. پس از آن‎، خانه تبديل به مكاني مقدس و امن براي‎ شما و اعضاي خانواده‎تان مي‎شود. ممكن است با پول بتوانيد خانه‎اي بزرگ‎تر و مجلل‎تر بخريد، ولي‎ فقط عشق مي‎تواند حس آرامش و امنيت را در خانه به وجود آورد. پس وسايل خانه‎تان را از عشق‎ءے؛ ّّ بسازيد. پول مي‎تواند تلويزيوني بزرگ‎تر را به خانه شما بياورد، ولي عشق است كه مي‎تواند به بهترين‎ شكل آن را كنترل كند. حس اجبار، كودك را به رختخواب مي‎فرستد، ولي فقط عشق مي‎تواند خوابي‎ شيرين و راحت براي او به ارمغان بياورد. حس اجبار، شما را به آشپزي وا مي‎دارد، ولي تنها عشق است‎ كه مي‎تواند غذاي شما را به لذيذترين شكل ممكن در آورد. حس وظيفه‎، شما را به انجام كارها وا مي‎دارد، ولي فقط عشق مي‎تواند شور و حالي در كارهاي شما ايجاد كند. از طريق عشق و مناجات با خداوند است كه مي‎توانيد خانه و خانواده‎اي شاد و خوشبخت داشته باشيد. عشق شما را به خنده وا مي‎دارد، لبخند برايتان به ارمغان مي‎آورد و شور زندگي را در قلب‎تان زنده مي‎كند.

بیوگرافی و عکس های مصطفی زمانی بازیگر نقش حضرت یوسف

یوسف از شمال كشور
یكی از مهم‌ترین نكاتی كه درباره سریال تلویزیونی یوسف پیامبر از همان ابتدا كنجكاو برانگیز بود، تركیب بازیگران این سریال و بخصوص بازیگران نقش حضرت یوسف (ع) در این سریال بود. حساسیت نسبت به این نقش بیش از انتخاب نقش‌های دیگر و حتی نقش زلیخا بود. اولین و بدیهی‌ترین تصوری كه هر مخاطبی از این سریال تلویزیونی دارد، انتخاب بازیگری خوش‌چهره برای نقش حضرت یوسف بود، اما این مساله خلاف اعتقاد سازندگان این سریال بود و آنها با بیان این مساله كه منظور از زیبایی حضرت یوسف بیشتر یك زیبایی معنوی بوده، دست به انتخابی زدند كه تا همین حالا هم كه بازیگر نقش جوانی حضرت یوسف بازی خود را آغاز نكرده، حضور « مصطفی زمانی» در این نقش اما و اگرهای فراوانی را به دنبال داشته است. نقش جوانی حضرت یوسف نیز توسط مصطفی زمانی ایفا شد. انتخاب مصطفی زمانی برای نقش حضرت یوسف نیز جالب و شنیدنی است، او اهل فریدونكنار است و روزی به همراه یكی از دوستان خود به دفتر سریال یوسف مراجعه می‌كند. دوست او علاقه‌مند بوده تا برای ایفای نقش در این سریال تست بازیگری بدهد.
مصطفی زمانی هم به طور اتفاقی تست می‌دهد و از میان علاقمندان فراوانی كه برای این منظور به سریال یوسف آمده بودند، زمانی برای ایفای نقش در این
سریال انتخاب می‌شود. پس از عقد قرارداد نیز برای او كلاس‌های بازیگری به شكل خصوصی برگزار و حتی با صرف هزینه‌ای او در . . .

كلاس‌های بدن‌سازی ثبت نام می‌كند تا برای ایفای این نقش آماده تر شود. زمانی كه شاهین اقبال بر شانه او نشست و او را به سمت تخت عزیزی مصر راهنمایی كرد، در زمان انتخاب شدن برای ایفای این نقش، دانشجوی رشته كارشناسی مدیریت صنعتی در ساری بود و در دانشكده، در یك یا دو تئاتر به عنوان بازیگر حضور یافته بود و مدتی نیز به عنوان حسابدار در یك شركت خصوصی فعالیت كرده بود. انتخاب او برای نقش یوسف زمانی اتفاق افتاد كه هنوز بازیگر میانی نقش یوسف انتخاب نشده بود. وقتی زمانی متوجه عدم انتخاب بازیگر نقش نوجوانی یوسف می‌شود، با معرفی پسرخاله خود حسین جعفری به دست اندركاران سریال یوسف، قدمی جدی در حل مشكل سازندگان این سریال برمی دارد و به این ترتیب كار انتخاب بازیگران یوسف عملا به پایانی خوش می‌رسد. زمانی این روزها بر اساس قراردادی كه با سریال تلویزیونی یوسف دارد، متعهد شده تا بعد از پایان پخش سریال یوسف، در هیچ اثر نمایشی حاضر نشود. علت این قرارداد نیز این است كه به احتمال زیاد حضور او در كارهای مشابه باور پذیری مخاطب را نسبت به این نقش كمرنگ می‌كند. از این بازیگر جوان جز چند مصاحبه كوتاه تاكنون مطلبی منتشر نشده، اما شاید بد نباشد به بخش‌هایی از تنها مصاحبه طولانی او كه در همان روزهای حضور در سریال یوسف، در سایت خبری سیما فیلم منتشر شد اشاره كنیم. مصاحبه‌ای كه در آن زمانی می‌گوید: «برخی عوامل اصلی كارسعی درانتخاب یكی ازبازیگران حرفه‌ای داشتند. حتی مدتی دنبال یك بازیگرخارجی گشتند. ولی همه ما می‌دانیم كه تجربه ساخت فیلم مصائب مسیح توسط مل گیبسون ثابت كرد ایفاگرنقش پیامبر باید یك بازیگر ناشناخته باشد، آدمی كه روی او ذهنیت خاصی وجود ندارد. به هرحال از آنجا كه بازیگری برای من آنقدراهمیت نداشت كه به خاطرآن ازهمه چیزبگذرم، باهمه اینها كنارآمدم. من به مفهوم واقعی عاشق بازیگری و شهرت نبودم، به هرحال یا بازی می‌كردم یا نمی‌كردم.» وقتی هم « آرزو شهبازی» مصاحبه كننده از او سوال می‌كند، «فكرمی كنید چهره تان چه ویژگی خاصی برای ایفای این نقش داشته است؟» او پاسخ می‌دهد: « قضیه یوسف یك قضیه باطنی است. زیبایی ظاهری با توجه به زاویه دید مردم تغییرپیدا می‌كند. پس مطلق بودن را باید دراین زمینه كنارگذاشت و دیگر این كه بعضی چهره‌ها هستند كه بدون داشتن زیبایی ظاهری صمیمیت دارند. آدمها با آنها احساس نزدیكی می‌كند و این به انسانیت آدم‌ها برمی‌گردد.
فكرمی كنم كارگردان بیشتر دنبال همین بوده است كه از این نظر تا حدودی به خودم مطمئن هستم، به اضافه یك زیبایی ظاهری كه البته درگریم بسیاری ازجذابیت‌های چهره پوشانده شده است. در واقع زیبایی در اینجا براساس فضای پیرامون تعیین می‌شود. براساس گریم فراعنه مصر وآدم‌های دور و براست كه زیبایی یوسف برجسته شود. ازطرفی باید این چهره برای مردم باورپذیر می‌شد، اما خب كاندیداهای دیگری هم بودند كه چهره‌های بسیارزیبایی داشتند اما آن انرژی درونی را كه كارگردان دنبالش بود نداشتند وگرنه من خودم را ازنظرزیبایی درحد آدم‌های معمولی می‌بینم.»
اگرچه انتخاب این بازیگر جوان به عنوان ایفاگر نقش یوسف حرف و حدیث‌ها و حتی آنگونه كه خود زمانی تلویحا اشاره كرده، مخالفت‌هایی را در پروژه به دنبال داشت، اما درباره بازیگر نقش زلیخا حرف و حدیث چندانی وجود نداشت و كتایون ریاحی برای چنین نقشی انتخاب معقولی به نظر می‌رسید؛ البته سریال یوسف بر خلاف دیگر سریال‌های تاریخی در زمینه انتخاب بازیگر اعتقاد چندانی
به حضور بازیگران حرفه‌ای نداشت و شاید كمتر از ده بازیگر حرفه‌ای در آن ایفای نقش كردند كه جعفر دهقان، محمود پاك نیت، پروانه معصومی، جهانبخش سلطانی، علی طالب لو، پرویز فلاحی پور و... برخی از این بازیگران هستند وبرای سایر نقش‌ها بازیگرانی غیر حرفه‌ای انتخاب شدند، اما قضاوت نهایی درباره بازی‌های آنها نیز با توجه به پخش نشدن قسمت‌هایی كه با حضور این بازیگران ساخته شده، می‌تواند در زمانی دیگر نتیجه بهتری به دنبال داشته باشد.
 

قبل از گریم

بعد از گریم

تولدت مبارک عاطفه جان عزيز دل دايي

عاطفه جان عزيز دل دايي تولدت تبريک ميگم و اميدوارم هزاران از اين سالها رو پشت سر بزاري

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

دوباره معجزه آب و آفتاب و زمين
شکوه جادوی رنگين کمان فروردين
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره نوروز و شادماني عيد
دوباره عشق و اميد
دوباره چشم و دل ما و چهره های بهار
هفت سين

فرارسيدن نوروز و سال نو را شادباش ميگويم.
برايتان تندرستي و نيکروزی
در سال نو آرزو دارم.
باشد که سالي سرشار از شادی
و کامروايي داشته باشيد

این کار خداست

آیا تاکنون برایتان اتفاق افتاده است که در جایی نشسته باشید و ناگهان احساس کنید دلتان می خواهد برای کسی که دوستش دارید کاری انجام دهید ؟ این کار خداست که از طریق ندای قلبیتان با شما صحبت کرده است . آیا تاکنون از فرط تنهایی احساس کرده اید که به کسی نیاز دارید تا با او صحبت کنید ؟ این کار خداست که می خواهد با او حرف بزنید . آیا پیش آمده , در فکر کسی باشید که مدتها او را ندیده اید و ناگهان تلفن و یا پیغامی از او دریافت کنید ؟ این کار خداست نه یک اتفاق و یا یک تصادف . آیا تاکنون چیزی را به دست آورده اید که در خواستش را نکرده باشید. مثل پیدا کردن پولی در جایی از منزل و یا دریافت حواله خرید چیزی و. این کار خداست که از نیاز های شما با خبر است . آیا هرگز در موقعیتی قرار گرفته اید که ندانید چگونه آنرا به نحو احسن طی کنید و بعد به جایی برسید که همه چیز به خوبی و خوشی به پایان رسیده باشد ؟ این کار خداست که شما را هدایت کرده است . آیا می پندارید که این متن را به طور اتفاقی می خوانید ؟ این کار خداست

امید

تو امید منی بزار همه مردم بدونن

               غم عشق تورو تو چشام بخونن

               تو خورشید منی  من ذره ای محتاج نورم

               بیا گرمی بده به خون من اگر چه دورم

              فقط یه روز ازت جدا میشم که توی گورم

تولدت مبارک نسرين جان خواهر گلم

امروز تو این بلاگ جشن تولد هست

پس بیان با هم بترکونیم

آهان آهان دستا همه بالا برقصید همه یالا

دستا شله... آهان دست دست این درسته  

نسرین جان خواهر عزیزمتولدت مبارک  

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی

813451gmktuq6qzt.gif729343r2dpisfem9.gif813451gmktuq6qzt.gif729343r2dpisfem9.gif813451gmktuq6qzt.gif729343r2dpisfem9.gif813451gmktuq6qzt.gif729343r2dpisfem9.gif813451gmktuq6qzt.gif729343r2dpisfem9.gif

HB.JPG

 بیایید ...........   تا باور کنید مرا؛


آنکس که عاجز از خلق لحظه هاست، معلول است. نه من...روح بلند آدميت فراتر از هر معلوليتي است

 از آن دور دستها یا که شاید نزدیک کسی مرا صدا میزند و به خود می آورد و تنـــــــــــــها مرا

مخاطب تمام واژه های جهان قرار میدهد. حالیا مهـــــــــم نیست که جنس واژه از کدامین تبار

است یا که با کدامین «منِ معلول» می آیم، آرام و آهستــه با تلنگری به ذهن شما آدمیانِ به

ظاهر توانا تا واژه ی «من میتوانم» را با زیـور عشق هجی کنم و پرهای شکستـــــه خود را به

وسعت پرواز پرنده ها باز نموده و خود را به مرز باور برسانم.
   آری! ای آنان که بر ساحل آرام نشسته اید و از موج نیامده هراسی به خود راه نمیدهیـد، با

خود اندیشیده اید که گویی این پایان راه است؛

   بیــــا با چشم دل بنگر که چگونه با تلاطم هر روزی امواج زیسته ام و از هجوم یکباره ی تلخ

حقیقت طغیان نکرده ام و اینـــــــــــــک در پی فرصتی این صدا را بهانه میکنم و این بار شما را

مخاطب «هستی پر توان خویش» قرار میدهم و میگویم:

   بیایید تا صیقل دهید اندیشه و ادراک محدود خود را که او «ناتوان» است و تشنـــه دریایی از

«ترحم» چرا که او خواهان پذیرش به همراه جرعه ای باور است تا که در باور شمـــا خود را

باور کند.

 

عجب شبي است امشب ... به رنگ سياه گيسوي تو ... عجب سکوتي دارد امشب ... به رنگ خاموش نگاه تو ... و عجب طولاني است امشب ... به قدر هجران ميان من و تو

نمیدانم که بودی یا چه بودی....ولی بی حرف قلبم رو ربودی

نمیدانم که هستم یا چه هستم....ولی هر لحظه در فکر تو هستم

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

تو که نیستی

تو که نیستی غم غربت با منه
همیشه یه دنیا حسرت با منه

تو که نیستی روزا با شب یکی اَن
هر دوشون تاریکن و تاریکی اَن

با تو ماهو همه جا می بینم
حتی خورشیدو شبا می بینم

بی تو این دنیا که تو چنگ منه
دیگه چنگی به دلم نمی زنه

می دونستی پیش تو گیره دلم
می دونستی بری می میره دلم

ای دل صاب مرده
باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین
دنیاتو آب برده

ای دل صاب مرده
باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین
دنیاتو آب برده

دارم از این همه گریه آب میشم
رو سر دنیا دارم خراب می شم

خیلی مأیوسه دلم یه کاری کن
داره می پوسه دلم یه کاری کن

غم و غصه شده حقِّ دل من
به همینا مستحقه دل من

دلی که بی تو بتونه دل باشه
به خدا بهتره زیر گِل باشه

می دونستی پیش تو گیره دلم
(آی) می دونستی بری می میره دلم

دارم از درد غریبی آب میشم
رو سر خودم دارم خراب میشم

ای دل صاب مرده
باز تو رو خواب برده
پاشو از خواب و ببین
دنیاتو آب برده

عمو عباس بی تو قلب حرم میگیره
عمو عباس بی تو بابا تنها میمیره


عمو عباس علمت کو عموی خوبم

عمو عباس تو نرو تا که پا نکوبم


عمو عباس بی تو هر لحظه دل میلرزه

بی تو هر شب هوای خیمه ها چه سرده


عمو عباس بی تو دستام جونی نداره

از دو چشمام پولکای گریه میباره


عمو عباس زانوهام و بغل میگیرم

عمو عباس بیا تا من برات بمیرم


عمو عباس دل اهل حرم کبابه

توی خیمه چشم برا چشمای ربابه


عمو عباس بابام و تنها نذاری

عمو عباس روقلبش پا نذاری


عمو عباس علمت کو عموی خوبم

عمو عباس تو نرو تا که پا نکوبم


عمو عباس بی تو قلب حرم میگیره

عمو عباس بی تو بابا تنها میمیره

كليد شكست ها

۱_ د‌ست از مقایسه خود‌ با د‌یگران برد‌ارید‌. هیچ کس و مطلقاً هیچ کس نیست که بتواند‌ د‌ر شما بود‌ن بهتر از شما باشد‌!

۲ _ سعی نکنید‌ همه را راضی نگهد‌ارید‌. وقتی تلاشتان راضی نگه د‌اشتن همهٔ افراد‌ باشد‌، د‌ر واقع محتاجید‌ که مورد‌ تأیید‌ آنها قرار بگیرید‌ و این به خاطر آن است که هنوز مورد‌ تایید‌ خود‌تان قرار نگرفته‌اید‌! راضی نگهد‌اشتن همه آد‌م‌ها غیرممکن است. عزت نفس را نمی‌توان از تایید د‌یگران به د‌ست آورد‌، اصولاً ارزشی که به تایید‌ د‌یگران وابسته باشد‌، ارزش محسوب نمی‌شود‌. نیاز به تأیید‌ د‌یگران مثل این است که بگویید‌ «من به تأیید‌ شما بیشتر اهمیت می‌د‌هم تا به نظری که خود‌م د‌رباره خود‌م د‌ارم«!
بیل گازیی، کمد‌ین مشهور، د‌ر این باره می‌گوید‌: تلاش برای خشنود‌ سازی همه آد‌م‌ها، کلید‌ همه شکست‌هاست!

۳_ د‌ست از ملامت د‌یگران برد‌ارید‌. توجه د‌اشته باشید‌ که همهٔ انسان‌ها د‌ر زند‌گی اشتباه می‌کنند‌. نباید‌ به خاطر خطا‌های کوچک، آن‌ها را سرزنش کرد‌.

۴ _ مسئولیت زند‌گی را به گرد‌ن بگیرید‌. انسان‌های مسئولیت‌پذیر گام‌های موفقیت‌را زود‌تر می‌پیمایند‌.

۵ _ با خود‌ منطقی باشید‌. زند‌گی همین است که هست! خود‌ را با شرایط موجود‌ وفق د‌هید‌ تا بتوانید‌ راحت‌تر زند‌گی کنید‌.

 

جای هیچکس را هیچکس دیگر نمیتواند پر کند مهربانم :تولدت مبارک

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت‌هایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش می‌رفت و از درد چشم می‌نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم می‌گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

تولد امام رضا ضامن آهو بر شما تهنيت باد


امروز که سر بر حرمت مي آيم

انگار تمام عشق کامل شده است

اي ضامن آهو! به غريبي سوگند

دل کندن ازاين ضريح مشکل شده است


بخش اس ام اس سايت كوچولو

مرا طلاي گنبد تو بي قرار مي‌کند

کسي مرا به دوش ابرها سوار مي‌کند

خيال مي‌کند که ديدن تو قسمتش شده

همين کسي که دارد از خودش فرار مي‌کند


بخش اس ام اس سايت كوچولو

شمع جمع شاپرکهايي رضا

اي کليد ساده مشکل گشا

آن گل زيبا گل خوشبو تويي

اي رضا جان ضامن آهو تويي

با نگاهت چون کبوتر کن، مرا

تا بگيرم اوج، خوشحال و رها


بخش اس ام اس سايت كوچولو
هر چند حال و روز زمين و زمان بد است
يک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتي اگر به آخر خط هم رسيده اي
آنجا براي عشق شروعي مجدد است

آیا می دانستید......!

 دانستنی های بامزه:

ـ جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود.

ـ اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

ـ رشد کودک در بهار بیشتر است.
 
ـ ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد.

ـ ظروف پلاستیکی تقریباً ۵۰۰۰۰سال در برابر تجزیه مقاومند.

ـ تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است.

ـ شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می خورد.

ـ حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری می کند.

ـ کرم های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می خورند.

ـ زمان بارداری فیل به دو سال می رسد.

ـ در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است.

ـ شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است.
ـ مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند.

- سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160 كیلومتر در ساعت

- آب دریا بهترین ماسك صورت است !

- چشم انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می كند !


- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می بینید !

- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !

- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !

هفته های تلخ من

هفته های تلخ من بوی تنهایی می دن
نمی دونم که یهو چرا این جوری میشن

بی تو هفته های من پُرِ غصه و غمن
پُرِ غصه و غمن، بی تو هفته های من

هفته ها میگذره اما گل من نیومده
دارم از غصه می پوسم چقدر این روزا بده

پُرم از تنهایی، پُرم از غصه و غم
بی خیال اصلا تو نمی فهمی چی می گم، نمی فهمی چی میگم

مرگه هر لحظه برام، قامتم آب شده
دل پرطاقت من دیگه بی تاب شده

بغض تنهایی من، بی تو داره وامیشه
انگاری که روحم از تنِ تو جدا میشه

وقتی نیستی دنیا مثِ زندونه برام
بی تو چیزی جز غم که نمی مونه برام

خونه زندونه برام، ناجیِ آزادی
این همه زندونو تو به قلبم دادی

بهشت و جهنم

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

روزي يک مرد روحاني با خداوند مکالمه اي داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد، افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحاني با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: "تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد روحاني گفت: "خداوندا نمي فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به يکديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر مي کنند!"

هنگامي که موسي فوت مي کرد، به شما مي انديشيد، هنگامي که عيسي مصلوب مي شد، به شما فکر مي کرد، هنگامي که محمد وفات مي يافت نيز به شما مي انديشيد، گواه اين امر کلماتي است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، اين کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي کنند که يکديگر را دوست داشته باشيد، که به همنوع خود مهرباني نماييد، که همسايه خود را دوست بداريد، زيرا که هيچ کس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملکوت الهي) نخواهد شد.

دلم گرفته از همه

من خیلی غصه دارم هیچ مونسی ندارم
تو آسمون ستارس حتی اونم ندارم
تا کی باید به دل بگم بساز بساز بسوز بسوز
تا کی باید به دل بگم که چشماتو به در بدوز
تا کی باید گریه کنم از دست کار روزگار
تا کی باید بباره چشمام مثل ابر بهار
کی می گه تنهایی سخت نیست
به خدا تنهایی سخته
الهی بی کس نشی به خدا بی کسی سخته
اینم از بخت بد ماست
راضیم هر چی خدا خواست
ای خدا برس به دادم
ای خدا تنهایی سخته

عکس تاثیر گذار بازی ایران و ایرلند ، زیباترین عکس ورزشی امسال

مسابقه فوتبال  ایران - ایرلند در پارالمپیک 2008 پکن .

داور چینی مسابقه در حال بستن بند کفش بازیکن ایرانی هست که خودش قادر به خم شدن به طور کامل  و بستن بند کفش نیست .

کاش این صحنه ها تو زندگیه واقعی و بیرون از اون چمن سبز هم بیشتر باشه

امروز دلم هواي با توبودن  كرده  چشمانم شوق نگاه تورادارد كاش ميتوانستم لحظه اي ببينمت و دوباره دردرياي چشمانت غرق شوم

افسوس كه نميتوانم انچه كه در دل دارم بيان كنم زبانم قاصر است ودستم ناتوان از رسم احساسم اخر چگونه ثابت كنم دوستت دارم ؟ چه كنم ؟ توبگو

چگونه ميتوانم از وراي سيمهاي فلزي از اين دنياي مجازي احساسم را به تو نشان دهم؟

كاش فرصتي به من ميدادي؟ كاش چشمانم را ميديدي كه عشقم رافرياد ميزنند

تنهايي عذابم ميدهد خسته ام از تكرار زندگي  تورا ميخواهم كه تكيه گاهم باشي  از پاافتاده ام توان ايستادن

ندارم .گناه من چيست ؟ كه دوستت دارم  ميخواهم با توباشم  و در تو ذوب شوم

بغضي گلويم راميفشارد گوشه خلوتي ميجويم تا رهايش كنم  غرورم نميگذارد  اينجا گريه سر دهم  تنها تو

ميتواني اشكهايم راببيني  اشكي كه از چشمه قلب دردمندم جاري است

 

نازنينم :

 باورم كن و بگذار با تودوباره جان بگيرم  ميخواهم  زندگيم را باتو رونق دهم

  خنده را به لبانم بازگردان  چه سخت غريبه اند اين دوباهم   تو ميتواني اشتيشان دهي؟؟

دست مهرم را رد نكن  دستي كه دست تورا ميجويد واگر يكي شوند دنياي تازه اي ميسازند از جنس عشق

ميشود دوباره فرهاد وشيريني ساخت  ميتوان ليلي و مجنون بود اگر چشمانت ياري ام كنند

  كاش كلمات جان داشتند و ميتوانستند احساس مرا فرياد بزنند تا باورم كني

اما اميد دارم كه روزي باورم كني وميدانم كه دور نيست پيوند دستهايمان به اميد ان روز.....