داستان زندگی من از جایی شروع شد که عاشق یه پسر شدم. بعد تا چشمامو باز کردم دیدم دوست پسرم با دوست صمیمی خودم رفیق شدن. همه چیزمو از دست داده بودم.

خلاصه هرکاری کردم که پسره برگرده پیش خودم. همینطور هم شد. ولی روزی نبود که سرم منت نزاره و باهم دعوا نکنیم. دیگه هیچی مثل ثابق نبود. ازش متنفر شده بودم تااینکه یبار بعد از دعوامون رفتم با یکی دیگه.

وقتی متوجه این موضوع شد تازه فهمید چه فرشته ای رو از دست داده. کارش شده بود هر روز زنگ زدن و گریه کردن. وقتی صدای گریه هاشو میشنیدم لذت میبردم. نمیتونم خیانتی که کرده رو فراموش کنم. هیچوقت نمیبخشمش چون چیزایی که ازم گرفته دیگه هیچوقت برنمیگرده...

سگ وفاداره ولی بهش میگن حیوون. به امثال اون چی باید بگن؟

این همه نوشتم و خط زدم...

بی گمان این را هم خط میزنم...

نمی دانم تا چه روزی دوام می اورم...

حتی به کلمات هم نمی شود دل بست...

خسته شدم ....

خودتان خط بزنید...

+

این نوشته ها هم احساس دلتنگیم را میفهمند

اما او نه...

من و باران و خیابان‌های شهر... 
 چه قدم‌زنانِ عاشقانه‌ای!

 سپاس‌گزارم 
 اگر نرفته بودی 
 این شب این‌قدر زیبا نمی‌شد!

...

خیلی دور هم که بروی


نقطه نمی شوی


سه نقطه می شوی در شعرهایم...

دیوانه...

دیوانه نمی‌گوید: دوستت دارم!


دیوانه می‌رود تمام دوست داشتن را


به هر جان کندنی


جمع می‌کند از هر دری


می‌زند زیر بغل


می‌ریزد پای کسی که


قرار نیست بفهمد دوستش دارد…

درخت آلبالو

دستمال که هیچ....


کل زندگی ام زیر درخت آلبالو گم شده است....!

شاد باشم یا غمگین؟

بعد از یکسال دوستم ساناز که بهم خیانت کرد و با دوست پسرم دوست شد اومد ازم حلالیت خواست...

گفت زندگیم داره نابود میشه

شاد باشم یا غمگین؟

دیر فهمیدم ...
خیلی دیر ...
" عزیزم " ...
" گلم " ...
"عشقم "....
تکیه کلامش بود!!...

شــــب

شــــهرزاد ی ، بــرایــم قصـــه خــوانــد ،

قصــــه هایــــش خــواب را از چشـــمانــم گــرفــت،

حـــالا هــــــزار و یــــک شــــب اســـت که نـــخوابــیــده ام...

565656

یــه روزایـی 
یــــه شــبــایـــی 
بــه یــه ادمــای خـــاصــی 
خـــیــــلـــــــی احــــتــــیــــــاج داری 
گــوشـیـتـو بـر مـیـداری شـمـارشـو بـگـیـری 
امــا.....
امــا مـیــدونــی بــی فــایــدس
ایـنـقــدر دلـگـیــر و دلـتــنــگــی وتــنـهایــی کــه........
کـه یـهــو بـخـودت مـیای مـیـبـیـنـی خـیـره شـدی بـه یـه صـفـحه ی خـالـی بـیـجـواب 
اشـــکـــات ســـرازیـــر شـــدن 
بــعــد بـــا خـــودت فــقــط یــه جــمــلــه مــیـــگی:
.
"  اون هــمـــه عــشــق اخـــرش چـــرا ایــنــطـــوری شـــد ...؟  "

به سلامتی

 بزن به سلامتی شبهایی که تو تنهاییهات گریه کردی ولی نمیدونستی برای چی...
بزن به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی....
بزن به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی.....
بزن به سلامتی تنهایی هات ولی تنهایی رو دوست نداشتی...
بزن به سلامتی ارزوهایی که نتونستی لمسشون کنی.....
بزن به سلامتی عشقی که طالعش به اسمت نبود ولی هنوزهم دوسش داری....
بزن به سلامتی دوست و ادمهایی که ازپشت خنجر زدن...

1370757593738326_orig.jpg

تا به حال شده دوست داشتنت را قورت بدهی… ؟!
لبخند بزنی…
بی تفاوت باشی…؟
شده دلتنگی بپیچد به دلت،راه نفست راببندد،خفه ات کند…
هی دستت برود سمت گوشی…
برش داری…
نگاهش کنی…
پرتش کنی…..
برش داری…
نگاهش کنی…
پرتش کنی…؟
شده یک آهنگ برایت شود روحِ یک لحظه…
بشود خاطره…
و هر چه تکرار شود دیوانه ترت کند…؟
شده بروی همان خیابانی که با او رفته ای…
چند متر جا را هی بالا و پایین کنی…
اشک بریزی و…
لذت ببری…
همانقدر که آن روز لذت بردی…؟
شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری…
اما یکهو در یک لحظه گوشی موبایل را برداری،پیغامی تایپ کنی…
انگشتت برود سمت کلمه send…
منطقت بمیرد، قلبت تند تند بزند و…send کنی…؟
شده تمام روز را در انتظار یک جواب،بیقرار باشی…
نرسد این جواب…
آخر گوشی را برداری واینطور بنویسی:"اشکالی نداره، اگه نمیخوای جواب بدی،نده…
فقط میخواستم بدونم خوبی؟همین…
مواظب خودت باش "شده باز جوابی نیاید…؟
باز بشکنی…
هزار بار دیگر هم بشکنی اما باز با دست و دلِ شکسته،دوستش داشته باشی

خنــבه ב ار اَستـــــ نــــﮧ؟؟

ڪـــﮧ تــو هـــﮯ مــرآ בور بـــزنــﮯ

و مــטּ ...

בلـــمـــ رآ خــوشـــ کـــُــنــمـــ

بـــﮧ ایـטּ کــﮧ


בر مــحاصــ ـــره ﮮ تــ ــ ـو امــــ. ... !

ادامه نوشته

ما


عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.


بیخودی صدای گاو در نیاور!!

من و تو دیگر ما نمیشویم....

ادامه نوشته

ايوبـــــ

خـــــ ــــدايا مــ ــمنون
که مــــرا در حد ايوبـــــ ميبيني
ولي تمامشــ کن!
ديگــــر بريده ام

عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.
ادامه نوشته

به همین سادگــــی

خوش بودن که  به همین سادگــــی نیست !
کلی ماجرا دارد ...
باید تو باشـــی و باران
روی مبل ِ کنار شومینه
جامهای شـــــراب و سیگار پشتِ سیگار
گرمای دستــــهای تو باشد
لبخندت ...
و چشمان ِ من خیره به این همه زیبایــی ...

انگار خوش بودن به همین سادگی ست !

[تصویر: rqhgnd7zj2itt10uf51d.jpg]

بـــرگــــرد ...



هـر چـقـدر بـیـشـتـر مـیـخـواهـمت ..
دورتـر مـیـشـوی !
بـــرگــــرد ...
قـول مـیـدهـم دیـگـر دوسـتـت نـداشـتـه بـاشـم ../.


اس ام اس شـب بخیـر


هـر شـب گوشیمـو بر میــدارم تا اس ام اس شـب بخیـر را بگــویم ...(!)
یادت هسـت هـر شـب راس 11 شـب بخیر را مـے فرسـتادم ..
تـا همـان مـوقع زنـگ بزنـے (!)
ڪلـی بخنـدے و بگـویی خـواب آلـو تـازه 11 ست . . .
چقــدر حیـف ڪه دیـگر تو نیســتے تا شـب بخیـرت بهـترین شـب بخیر شبهـایم شــود ./...
+ هـر جـا که هستــے امیــدوارم در آرامــش بخــوابے/ مـن شبهــایے طولانــے هســت که دیگــر 11 نمـــے خوابــم ./ . . .
+ ڪاش ... کمـﮯ آرزویـت بـودم ./ . .
+ و تـو هنوز بـا تمامـ نبودنتـــ / تمامــ بودن ِ منـــے (!)


انتخاب

دَردِ مَــن تَنهـــــــــآیی ام نیست


دَردِ مَـــن این اَســــــت


کِه هَـــــــر روز اَز خودم میپُرسَم


مَگَــر خودش مَـــرآ اِنتِخاب نَکَرد...؟

ادامه نوشته


کم کم یاد خواهی گرفت !


با آدمها ........


همانگونه باشی ، که هستند ... !


همانقدر ...


... خـــوب ....


گـــــــرم .....


مهـــــربان .....


و گاهی همانقدر ...


بـــد .....

ادامه نوشته

مــــرد باش...

زمیــــن به مــــرد بودنـ ــــت نیــــاز داره ! 
مــــرد باش ؛ نـــه فقط با جســ♥ــمت !
مـــــرد بــــاش با نگــــاهت ، با احســ♥ــاست ، . . . !
مردونه حــــــرف بزن ، مــــ♥ـــــردونه بخنــــــد ، مردونه گریــــــه کن ،
مــــــردونه عشـــ♥ـــق بورز ، مردونه ببــــــــخش ، . . . !
مرد بــــــاش و هیچ وقت نامـــ♥ــردی نکن ؛
مخصوصـــــا در حق کســـــی که باورت کـــ♥ـــرده 

و بهـــــت تکیـــــه کرده.....

ﻋــﺎﺩﺕ ﻣﯿــﮑﻨﻢ


ﻋــﺎﺩﺕ ﻣﯿــﮑﻨﻢ ﺑــﻪ ﺩﺍﺷــﺘﻦ ﭼﯿــﺰﯼ ﻭ ﺳــﭙﺲ ﻧﺪﺍﺷــﺘﻨﺶ ،

ﺑــﻪ ﺑــﻮﺩﻥ ﮐﺴــﯽ ﻭ ﺳــﭙﺲ ﺑــﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧــﺶ ،

ﺗﻨــﻬﺎ ﻋــﺎﺩﺕ ﻣﯿــﮑﻨﻢ ،

ﺍﻣــﺎ ﻓــﺮﺍﻣــﻮﺵ ... ... ﻧــﻪ !


یڪ نخ

یڪ نخ آرامش  ﬤوﬤ می کنґ

به یاﬤ ناآرامی هایے ڪه از سر و ڪول دیروزمــ بالا رفته

یڪ نخ تنهایے به یاﬤ تمامـ  ﬤل مشغولیهایمـ

یڪ نخ سکوت به یاﬤِحرفهایے ڪه همیشه قورت داده امـــ

یڪ نخ بغض  به یاﬤ تمامـــ اشڪهاےِ نریخته..

 به اندازه یڪ نخِ ﬤیگر..

به اندازه قدمهاےِ ڪوتاه عقربه

یڪ نخ بیشتر تا مرگِ این پاڪت  טּَمانده…

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری

خدا جون میگن تو خوبی مثل مادرا می مونی

اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟

خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟

من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن

من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟

خدا جون تو  تنها هستی میدونی تنهایی سخته

زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره

اون می خواد که من نباشم باشه اشکالی نداره

خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت

ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت

خدا جون می شه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری....

؟؟؟؟؟

نمیدونم درسته واسه همه دلسوزی کنم یا نه!

وقتی اطرافیانمو میبینم که چجوری زندگی وحشتناکی دارن دوست دارم کمکشون کنم...

حسین جان حیف جوونیت نیست که اینجوری خرابش کردی؟ توروخدا عاقل شو تا همه چیزتو از دست ندادی...

امیدوارم اسمشو توی پستم اوردم ناراحت نشه.

فقط بخاطر خودته حرفام

یک قدم

یک قدم برداشتم. یک قدم خیلی بزرگ...

اولش ترسیدم ولی الان همه چی رو به راهه. کاش همیشه همینطور باشه.

هیچی مثل ثابق نیست.

کاش نمیخواستم برگرده. من ازش یه بت ساخته بودم...

هیچی مثل گذشته ها نیست. به من میگه اگه منو میخوای باید همینجوری که هستم بخوای. 

یعنی با بقیه دوست دختراش...

(خدایا آدمش کن)

اومد

بعد از 3ماه برگشت ولی من نخواستم...

الان احساس خوبی دارم

بهای من

خودم را به شادی تو فروختم

و حواسم نبود که

حواست به بهای من نیست

حال خیالت را میفروشم تا

خودم را پس بگیرم...

التماس

 التماس مال دیروز بود 

مال وقتی بود که ساده بودم

امروز میخوای بری؟

هیس!!

فقط خداحافظ...

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد