سلام صبح (ظهر)همگی بخیر
دیشب نیم ساعت بعد از نوشتن پستم وقتی که یه ذره ارووم شده بودم
وداشتم تلوزیون وروشن میکردم دیدم گوشیم که زیر بغلم بود شروع کرد به لرزیدن
دیدم میلاده
یه لحظه مکث کردم جواب دادم
-بله؟
-الو؟
-بله؟؟
-اس داده بودی کار داشتی ؟
-نه
-پس واسه چی اس دادی؟
-اینا رو خیلی وقت پیش دادم واس الان نیست
-خب چیکارم داشتی خیلی وقت پیش؟
-هیچی
-پس واس چی اس دادی
-اشتباه کردم
-اشتباه کردی؟؟
-اره
-دیگه از این اشتباه ها نکن
-باشه
یه لحظه مکث
میلاد:کوتاه بیا لییان
نه من7ساعت داشتم میمردم اونوقت تو عین خیالتم نبوده
.
و
خیلی حرفای دیگه که بی نتیجه بود
اخرشم گفت میخوام برم حموم
گفتم برو تو که تا الان پیش بقیه بودی بقیه شبم هر جور دوست داری بگذرون
بعدم قطع کردم تلفن و نشستم بفرمایید شام شروع شده بود دیدم
نیم ساعت بعد باز زنگید
صداش بیش از حد ارومو مظلوممانه بود
این کار و وقتی میخواد اتش بس بده و دل منو به رحم بیاره انجام میده
اما من اژدهای درونم روشن بود گفتم بله
گفت از حموم اومدم بیام واتس اپ(بسیار لوس وو مظلومانه میگفت)؟؟؟
خندم گرفته بود گفتم بیا
گفت دوستم نداری تو باشه
خدافظ 10دقیقه بعد تو واتس اپ پی ام داد
بازم فایده نداشت
هرکس حرف خودشو میزد
اما تهش میلاد به شدت عصبی بود
گفت بخواب تا دهنم باز نشده
منم خدایی وقتی اینجوری میترسم ازش سریع کوتاه میام
گفتم هرچی دوست داری بگو اروم شی
گفت فوشت میدما
گفتم بگو عیب نداره
گفت نه من حق ندارم من محبت میخوام
منم نوشتم براش راستی قفسه سینت درد داشت بهتر شدی؟؟
که جواب نداد دیگه خوابش برده بود
باز قاطی کردم
اما صبح از خونشون زنگید ساعت 8ونیم بود قبلا از ینکه بره سر کار
انقد حرف زد و خل بازی دراورد تا کاملا اشتی کردیم
کلیم از صبح تاالان بهم زنگ میزنه و تو اساش میبوسدم
فک کنم واس تلافیه دیروززه
من عاشقشم
خداکنه دیگه قهر نکنیم
طاقت دوریشو ندارم واس همینم وقتی نیست انقد قاطی میکنم
بچه ها من برم دیگه دوستون دارم
دوستان خیلیاشون نیستن
حواستون باشه
بابای