حرفام با خدا...

خدایا ، سلام ...
تازگیا حس می کنم دیگه آخرای عمرمه و به همین زودیا میام پیشت ...
نمی دونم ، شایدم به خاطره اینکه این روزا بیشتر خودمو دوست دارم می ترسم که بمیرم ...
از یه جایی شنیدم که اگه آدم خودشم دوست نداشته باشه نمی تونه دیگران رو هم دوست داشته باشه ...
این حرف امیدوارم میکنه که قلبم داره کم کم نرم و مهربون میشه ...
خدا یعنی میشه یه روز دوباره بشم همون آدم مهربون با احساسات گذشته ها ...
اما این علاقه به خودم یه بعد دیگه ام داره : غرور
خدایا کمکم کن که من مغرور به قیافه ام نشده که میگن قیافه به تبی بنده ...
پوستم سفید نی ...
لبام غنچه ای نی ...
چشام آبی نی ...
اما وقتی می رم جلو آینه از قیافه ام راضیم ...
خدایا شکرت می کنم که به من قیافه ای دادی که نه بهش مغرور بشم نه به خاطرش کافر و ناسپاس ...








![[تصویر: 98176000372004017620.jpg]](http://pic.up2.ir/images/98176000372004017620.jpg)



![[تصویر: 43556117782019903552.jpg]](http://pic.up2.ir/images/43556117782019903552.jpg)
















هم قــــــــــد شدیم …