حرفام با خدا...

نایت اسکین


خدایا ، سلام ...

تازگیا حس می کنم دیگه آخرای عمرمه و به همین زودیا میام پیشت ...

نمی دونم ، شایدم به خاطره اینکه این روزا بیشتر خودمو دوست دارم می ترسم که بمیرم ...

از یه جایی شنیدم که اگه آدم خودشم دوست نداشته باشه نمی تونه دیگران رو هم دوست داشته باشه ...

این حرف امیدوارم میکنه که قلبم داره کم کم نرم و مهربون میشه ...

خدا یعنی میشه یه روز دوباره بشم همون آدم مهربون با احساسات گذشته ها ...

اما این علاقه به خودم یه بعد دیگه ام داره : غرور

خدایا کمکم کن که من مغرور به قیافه ام نشده که میگن قیافه به تبی بنده ...

پوستم سفید نی ...

لبام غنچه ای نی ...

چشام آبی نی ...

اما وقتی می رم جلو آینه از قیافه ام راضیم ...

خدایا شکرت می کنم که به من قیافه ای دادی که نه بهش مغرور  بشم نه به خاطرش کافر و ناسپاس ...

 

به یادم میارن...

 نایت اسکین

به هرکی نگاه می کنم ...

هرجا می رم ...

حتی ساعت و لحظه ها ...

همه و همه به یادم میارن ...

اون رو به یادم میارن ...

یا شایدم سادگی و خریت خودمو ...

نمی دونم ...

فقط این رو می دونم خاطره یا حوادثی واسم زنده میشه که ناراحت کننده اند ...

شایدم به همین دلیله که یه مدتیه به رویا و توهم پناه آوردم ...

تو خیال زندگی می کنم ...

توی خیالم زندگیم اونقدر زیباست که منو از خاطرات زجر آور نجات بده ...

نمی دونم چرا به این جا رسیدم ...

شاید به قول شاعر خشت اول رو کج گذاشتم که این شد نتیجه ش ...

 

یه آپ جنجالی

آپ فوتبالی

 

استقلالی ها

 

پرسپولیسی ها

 

 

 

سلام برو بچ فوتبالی

 

دلم می خواد بدون کری خوندن و بحث و جدل

 

استقلالی ها و پرسپولیسی ها

 

اعلام وجود کنن ببینم ...

 

زود تند سریع

 

 فقط یه آمارگیری معمولی از دوستان استقلالی و پرسپولیسیه

 

دوستان عزیز محض اطلاعتون

 

من استقلالیم و خیلی غیرتی

 

البته بازیکنانی که هم تو پرسپولیسن و هم تیم ملی رو هم دوست دارم

اگه می بینین نظرات مخالفم تایید می کنم فقط به خاطر احترامیه که واسه همه تون قائلم

به خاطر همه ی نظرات ممنون

 

نمی دونم چرا ...

 نایت اسکین

نمی دونم چرا تا یکی بهم میگه بالای چشمت ابرو اِ میریزم بهم و گریم می گیره ...

نمی دونم چرا مثل یه ظرف شکسته با یه تلنگر فرو میریزم ...

نمی دونم چرا این روزا بی خود و بی جهت اعصبانیم ...

نمی دونم چرا نمی تونم مثل بقیه مهربون باشم ...

نمی دونم چرا زندگی واسم تکراریه ...

نمی دونم چرا دلم دیگه این زندگی رو نمی خواد ...

نمی دونم چرا ...

چقدر دلم تنگ شده ...

 

 

نایت اسکین

چقدر دلتنگ بچگیامم که پدر و مادرم دوستم داشتن و با حوصله حرفام گوش می دادن

، نه حالا که تا دهن وا می کنم میگن : هیس !

چقدر دلم تنگ شده واسه سالهای دبستان و افطاری های توی مدرسه ...

چقدر دلم تنگ شده واسه دوره ی راهنمایی گشتن دور حیاط مدرسه و کلی حرف با دوستم ...

چقدر دلتنگ شش خونه بازی توی مدرسه و گرگم به هواهای سر زنگ ورزش ام ...

چقدر دلتنگم واسه زنگ های تعطیل دبیرستان و شعر های مریم حیدر زاده ...

چقدر دلم تنگ شده واسه شبایی که پیاده می رفتیم خونه اقاجون و اینا و برگشتنا من خودمو به خواب می زدم و کوله پشتی بابا می شدم...

چقدر دلم تنگ شده واسه عیدیای بچگیم که اگر چه زیاد نبود اما خوشحالم می کرد...

چقدر دلتنگ بچگیامم که اگه کوتوله بودمو همه مسخره ام می کردن اقلا خنده هام از ته دل بود و گریه هام از سر شوق ...

چقدر دلم تنگ شده واسه لحظاتی که تکرار شدنی نیست ....

 

عاشورا 92

تا که از کف پسرى تازه جوان داد حسين
عالمى را ز غم خويش تکان داد حسين
تا که گلبوسه ز لب هاى پسر چيد لبش
قدرت عاطفه خويش نشان داد حسين
تا که خاموش شد از زمزمه «يا وَلَدى»
عشق فرياد برآورد که جان داد حسين
جذبه عشق بنازم که پس از داغ جوان
حکمت صبر نشان بر همگان داد حسين
گفت بر هاشميون نعش على را ببرند 
کز غم داغ پسر تاب و توان داد حسين
نقد جان داد و به حق جان جهان را بخريد
در کف خلق جهان خط امان داد حسين


چه ... ؟!

 

نایت اسکین

ما آدما چه راحت همدیگه رو به بازی می گیریم ؟!

چه آسون عشقمونو فراموش می کنیم ؟!

چه زود قول قرارمونو از یاد می بریم ؟!

چه سخت وفادار می مونیم ؟!

چه قدر واسمون طاقت فرساست اگه بخوایم خیانت نکنیم ؟!

چه بی تفاوت قلب عشقمونو می شکنیم ؟!

چه دروغایی که نمی گیم ؟!

چه کریمانه به زوندونی تو قلبمون عفو می دیم ؟!

چه چیزایی که تو دلم مونده و... ؟!

چه ... ؟!

[تصویر: 98176000372004017620.jpg]


تو نخون ...

نایت اسکین

دیگه حرفامو واسه تو نمی نویسم .

دیگه غم و غصه هامو واسه تو نمی نویسم.

دیگه درد دلامو واسه تو نمی نویسم.

تو نخون .

حرفامو واسه دلم می نویسم .

غم و غصه هامو واسه دلم می نویسم .

دردای دلمو فقط واسه خودش می نویسم .

پس تو نخون .

اینا حرفای دلمه اونقدر می نویسم تادیگه حر فی نمونه .

نمی خوام حرفام بمونه توی دلم بیات بشه .

نمی خوام یه روزی برسه حرفام بشه مثل طناب و خفه کنه .

من می نویسم .

ولی تو نخون .

قبلنا ...

 

نایت اسکین

قبلنا وقتی دلم می گرفت چیزای زیادی بود که می تونست آرومم کنه :

هر چی تو دلم بود و روی کاغذ می نوشتم ؛

یا آهنگ مورد علاقمو گوش می کردم ؛

یا وب گردی می کردم ؛

یا از خونه می زدم بیرون ؛

یا به دوستم زنگ می زدم .

اما حالا...

دیگه مٌسکنای قبلی روم اثری نداره ...

حالا وقتی دلم میگره می تو اتاقمو تو تاریکی خیال بافی می کنم ...

دوای دردام شده توهم و خیال و دور بودن از دنیای واقعی ...

تازگیا می شینم یه گوشه زندگی ای رو همیشه آرزوشو داشتم تصور می کنم ...

به خودم می گم من که هیچ وقت به چیزایی که می خواستم نرسیدم ...

اما می تونم تو رویا اون جوری که دوست دارم زندگی کنم ...

ولی اینم اذیتم می کنه ...

چون ممکنه کم کم  رویا رو باور کنم و ازش بیرون نیام ...

 

ممکنه حقیقت فراموشم بشه ...

فراموش کنم که زندگی واقعیم با زندگی خیالیم زمین تا آسمون فرق داره ...

کاش ...

 

نایت اسکین

دیشب یه فیلمی میدیدم که یه پسره واسه یه رو کم کنی ساده کارش رسید به زندان خوردن مهر سابقه روی پیشونیش ...

اما یهو زمان برگشت و از کارش منصرف شد...

با خودم گفتم کاش زندگی ما هم وقتایی که خطا می رفتیم به عقب برمی گشت ...

کاش زندگی ماهم فیلم بود تا وقتایی که دیالوگامونو اشتباه می گفتیم کارگردان کات بده ...

کاش می شد وقتایی که خسته می شیم بگیم خدا این دیگه سکانس آخره ...

کاش خدا قبل از هر امتحانی ازمون تست می گرفت که اگه نمی تونیم نقشو بده به یکی دیگه ...

کاش اینقدر کاش تو زندگیمون نبود .

کاش...

8s4beqj75dkoio9gpq.jpg

مشکل آدمای امروزی ...

نایت اسکین

آدمای امروز نمی دونن از زندگی چی می خوان ...

این مشکل آدمای امروزیه ...

هر لحظه چشماشون پی یه چیزی دو دو می زنه ...

پاشون واسه همه چیز به لرزه در میاد ...

اما مشکل آدمای مغرور ، تنهایی و بی کسیه ...

آدمایی که دلشون واسه همه چی تٌک تٌک نمی کنه محکوم میشن به تنهایی ...

مشکل دودسته شدن مردم جهانه ...

گروهی شاد و گروهی غمگینن ...

چه راه حلی واسه این مشکل وجود داره ؟

نمی دونم شاید آدمای تنها باید یه خورده بیشتر با مردم بجوشن ...

شایدم آدمای شاد باید اونارو درک کنن ...

نمی دونم ...

هیچی نمی دونم ...

[تصویر: 43556117782019903552.jpg]

واقع بینی ...

 
نایت اسکین

همه میگن نوجونا خیلی خیالاتین و همیشه تو رویا ها سیر می کنن ...

شاید هم درست باشه ...

اما در مورد من صدق نمی کنه ...

من یه مدته که دیگه واقع بین شدم ...

حتی نمی تونم یه آرزوی دور و دراز داشته باشم ...

نه این که کسی جلومو بگیره ...

نه عقل و احساسم اونقدر منطقی شدن که آرزو هام به واقعیت نزدیک شدن ...

حتی زندگی خیالیم هم واقع بینانه شده ...

دیگه واسه خودم یه قصر طلایی یا کلبه ای ته جنگل تصور نمی کنم ...

فقط زندگی و آرزو هایی رو تو نظر دارم که قابل دسترسن ...

اگر چه از این واقع بینی خیلی عذاب میکشم تو لحظه لحظه ی زندگیم حفظش میکنم تا فکرت اذیتم نکنه ...

با هم سن سالای خودم فرق دارم هم تو سبک زندگیم ، هم تو تصمیمام . هم تو تخیلام ...

اما این واقع بینی پیرو از زندگی سیرم کرده...

 

 

تو گیر و دار زندگی ...

نایت اسکین

همه حتی خودم فکر می کردم که شناخت کاملی از خودم داریم ...

شاید هم داشتیم ...

اما تو گیر و دار زندگی عوض شدم ...

یا عوضم کردن ...

آره تو گیر و دار زندگی اخلاقم خشن شد ...

غرورم شد همه ی زندگیم ...

حاضر بودم واسش همه کار کنم تا حتی یه خش هم بر نداره ...

خوب دیگه مرده و غرورش ...

از همه چیز و همه کس گذشتم واسه حفظ غرورم ...

گذشت و ایثار برام معنی ای جز غرور نداشت ...

من که مهربون و سر خوش بودم تو گیر و دار و زندگی 180 درجه تغییر کردم ...

دست خودم نبود من یه موم بودم تو دست شرایط روزگار ...

روزگار هم عشق و مهر و محبت و گذشت و ایثار هک کرد و برنامه غرور رو مغزم نصب کرد ...

تو گیر و دار زندگی حفظ غرور از نون و آب واجب تر شد ...

 

استرس ...

نایت اسکین

دیروز وقتی تو راه بودم به مقصد برگزاری کنکور پر از استرس بودم ...

اما نه به خاطر کنکور ...

این همون استرسی بود که وقتی تو صف انتخابات وایساده بودم داشتم ...

انگار این استرس بزرگ شدنه ...

از این که بزرگ شدم و مسئولیت هایی دارم دلشوره گرفته بودم ...

از این که بعد از این دو ماجرا بقیه جور دیگه ای به من نگاه می کنن ...

انتظاراتشون از من بیشتر و سنگین تر میشه ...

و خیلی چیزای دیگه ای که تو دنیای آدم بزرگا بود ...

استرس و دلشوره به جونم می افتاد ...

دوست ندارم بزرگ بشم ...

نمی خوام بیشتر از این از دنیای نوجونی عبور کنم ...

نمی خوام مثل آدم بزرگا زندگیم پر از دغدغه بشه ...

بذارید نوجوون بمونم ...

با همون آرزو ها ...

با همون خیال پردازی ها ...

با همون ریسک پذیری ها ...

با همون مهربونی ...

امروز ...

نایت اسکین

امروز بیشتر از همیشه خستم ...

امروز بیشتر از همیشه دلم گرفته ...

امروز بیشتر از همیشه اشکام آماده ی سر خوردنن ...

خدا دلم می خواد امروز با صدای بلند گریه کنم ،

اونقدر بلند که صداش تا آسمون بالا بیاد و به گوش تو و ملائکه ات

برسه ،

به گوششون برسه و پرسیدن اینکه کی داره گریه می کنه ورد زبونشون بشه ...

اونوقت تو بهشون بگی : " یه بنده گناهکار و تنها "

بگن : " چی می خواد "

بگی : " می خواد بیاد پیشم اما نمی تونه "

بگن : " به خاطر ما ببخشش و بیارش پیش خودت "

تو هم قبول کنی و منو از این دنیا و آدم های بی وفا و نامردش خلاص کنی ...

یعنی میشه ...

امروز بیشتر از همیشه از این دنیا و بندهات خسته و آزردم ...

ای خدا صدام به گوشت می رسه ؟ ...

یه چیزایی ...

نایت اسکین

یه چیزایی هست که هیشکی نمیدونه ...

یه چیزایی هست که به هیشکی نمی گم ...

یه چیزایی هست که کسی رو ندارم که بهش بگم ...

یه چیزایی هست که اگه گفته نشه بهتره ...

نمی دونم چرا اما یه وقتایی یه چیزایی هست که نمی تونی به کسی بگی ...

یه چیزایی هست که اگه به کسی بگی می شه نقطه ضعف ...

یه چیزایی هست که  اگه به کسی بگی دستت میندازه ...

یه چیزایی هست که حتی به صمیمی ترین دوستتم نمی تونی بگی ...

مثل آرزو های دور و درازت ...

مثل حرفایی که تو تنهاییت به خدای خودت می گی ...

مثل شبایی که از خدا می خوای تا از فردا دیگه تو این دنیا نباشی ...

مثل وقتایی که از زور خستگی و تنهایی گریه ات میگیره و تنها دوستت خدا ...

مثل خیلی وقتا ...

مثل خیلی چیزا ...

مثل ...

 

زندگی مثل فوتباله ...

نایت اسکین

زندگی مثل فوتباله تا وقتی تو زمینی باید مثل سگ بدویی اگه کم کاری کنی داور کارت زردشو در میاره...

زندگی مثل بازی فوتباله با چند تا تفاوت :

تفوت اول : تو فوتبال رقیب روبه روته و تکلیفت معلومه اما تو زندگی معلوم نیست رقیبت دنیاست ، سرنوشته ، چیه ؟ کیه ؟

تفاوت دوم : تو فوتبال نقشت معلومه یا مهاجم یا مدافع اما تو زندگی هم باید گل بزنی هم دروازه وایسی ...

تفاوت سوم : تو فوتبال طرف میاد چشم می ندازه تو چشمت و گلشو می زنه اما تو زندگی از پشت خنجر می زنن ...

تفاوت چهارم : فوتبال وقتش مشخصه ، زمان تلف شده داره اما زندگی این طوری نیست ...

تفاوت پنجم : وقتی توبازی صدمه می بینی داور بازی رو متوقف می کنه اما زندگی بی وقفه ادامه داره ...

تفاوت ششم : تو بازی معلومه چندتا گل زدی چند تا خوردی اما تو زندگی معلوم نیست چند چندی ؟

تفوت هفتم : تو فوتبال هوادارای تیم تشویقت می کنن با هات همدردی می کنن اما تو بازی زندگی یکه و تنهایی ...

دیگه نمی دونم شاید تفوت های دیگه ای هم داشته باشه ...

شایدم من فقط اونایی رو می دونم که باهاشون دست پنجه نرم کردم ...

 

 

 

 

آرزوهای بچگیم ...

 

نایت اسکین

تا وقتی بچه بودم دوست داشتم مثل آدم بزرگا رفتار کنم ...

همه ی آدم بزرگا یه دفتر خاطرات داشتن که یه قلب تیر خورده ، یه جام لبریز از خون دیده یا یه تنهای بزرگ توش طراحی شده بود ...

منم به هرکی می رسیدم دفترمو می دادم تا برام یه تنهای بزرگ بنویسه ...

یه قلب تیر خورده یه یه جام مملو از خون بکشه ...

اونقدر به هر کس و ناکسی التماس کردم که خدا دلش واسم سوخت یه تنهای بزرگ رو دفتر سرنوشتم نوشت  ...

یه قلب تیر ، که چه عرض کنم خنجر خورده گذاشت تو سینه ام ...

یه جفت چشم پر خونم رو صورتم کشید ...

اون روزا به بچه هایی که تو دفترشون تنها قلب تیر خورده داشتن حسودیم می شد ...

اما نمی دونم چرا حالا هیچ کس به تنهایی قلب زخمی من حسرت نمی خوره ...

نمی دونم ...

گریم می گیره ...

 

نایت اسکین

گریم می گیره وقتی می بینم کسی که همه ی دنیای من بود منت دیگری را می کشه ...

گریم می گیره وقتی می بینم هیچ دستی واسه ی پاک کردن اشکام پیش قدم نمی شه ...

گریم می گیره وقتی می بینم هیشکی نگرانم نیست ....

گریم می گیره وقتی می بینم هیچی واسه از دست دادن ندارم ...

گریم می گیره وقتی می بینم هیچ هدف و انگیزه ای واسه زندگیم ندارم

گریم می گیره وقتی می بینم تنهام ...

گریم می گیره وقتی می بینم به هیچی نمی خندم یا نمی تونم بخندم ...

گریم می گیره وقتی می بینم به هیشکی نمی تونم اعتماد کنم ...

گریم می گیره وقتی می بینم هر رور زندگیم مثل هم و تکراریه ...

گریم می گیره از این که دلمو با سنگ دلی تموم شکستن و من اونقدر سنگ دل نیستم که تلافی کنم ...

گریم می گیره از این که تو اول جوونی خورد و شکسته شدم ...

گریم می گیره از خیلی چیزا ...

گریم می گیره ....

 

زندگی بهتر ...

نایت اسکین

من همیشه در فکر زندگی بهتر ، زندگی رو فراموش کردم ...

آره همیشه دغدغه هایی بودن که من رو از بهتر زندگی کردن دور می کردن ...

تا پیش از مدرسه که دغدغه ام اسباب بازی هام بود ...

دوره دبستان که یه بچه درس خون بودم و همیشه سرم تو کتاب بود ...

دوره ی راهنمایی که به فکردم کم کردن روی خودم افتادم ...

خواستم خودم رو به خودم ثابت کنم ...

خواستم تا ثابت کنم که تا حالا چی از زندگی فهمیدم ...

که تو همون اولین قمار زندگی و اولین حرکتم فهمیدم هیچی از زندگی بارم نیست ...

تو اولین قمار زندگیم گیر افتادم تا دوره متوسطه ...

دوره متوسطه با قبول شکست خودم رو از این قمار کنار کشیدم ...

تاوان این شکست رو هم دادم ...

بعد پرداخت تاوان یه قلب شکسته ، یه اعتماد ترک خورده ، یه غرور له شده و یه زندگی بی هدف واسم موند ...

آره من هر چی تلاش کردم به زندگی بهتر نرسیدم ...

زندگی با آرامش شد یه حسرت روی این دل شکسته ...

ازش دلگیرم ...

نایت اسکین

ازش دلگیرم چون نمی گه پاش وایسم یا نه ...

ازش دلگیرم چون نمی گه پام وایساده یا نه ...

ازش دلگیرم چون نمی گه می خوادم یا نه  ...

ازش دلگیرم چون نمی گه بخوامش یا نه ...

ازش دلگیرم چون نمی گه میاد یا نه ...

ازش دلگیرم چون نمی گه برم یا نه ...

ازش دلگیرم چون نمی گه من تو قلبشم یا نه ...

ازش دلگیرم چون نمی گه تو قلبم نگهش دارم یا نه ...

ازش دلگیرم چون نمی گه عشقش حقیقته یا نه ...

ازش دلگیرم نمی گه عشقم حقیقته یا نه ...

ازش دلگیرم به خاطر خیلی چیزا ...

ازش دلگیرم و به این راحتی نمی بخشمش ...

ازش دلگیرم تا بیاد ازم بخواد که دلم ازش صاف شه ...

ازش دلگیرم و منتظر ...

ازش دلگیرم ...

 

چند وقته ...

نایت اسکین

چند وقته که دیگه نمی تونم خیلی چیزا رو از هم تشخیص بدم :

راست رو از دروغ ؛

خیال رو از واقعیت ؛

محبت رو از خیانت ؛

عشق رو از ترحم ؛

چند وقته دیگه نمی تونم خیلی چیزا رو باور کنم :

عشق ؛

واقعیت ؛

محبت ؛

حقیقت ؛

چند وقته دیگه نمی تونم دو راهی تحمل کنم :

عشق یا نفرت ؛

خیال یا واقعیت ؛

محبت یا ترحم ؛

دلتنگی یا فراموشی ؛

اما یه چیز رو خوب می دونم که حقیقت عشق واقعیتیه که محبت رو زیر سوال می بره ...

پس خدایا خودت راست و حقیقت و عشق من و تنها امید زندگیم باش ... 

 

خدایا ، ازت خجالت می کشم ...

نایت اسکین

خدایا اگه واسه دیدنت دعا نمی کنم  یهو فکر نکنی دوست ندارم ، نه واسه اینکه رودررو شدن باهات خجالت می کشم ...

خجالت می کشم از این که گفتی از رگ گردن بهم نزدیک تری و بازم گفتم تنهام ...

  خجالت می کشم از این که گفتی منتظر یه اشاره ای که بشتابی به طرفم و من هیچ کاری نکردم ...

خجالت می کشم از این که گفتی لیلام تویی و من واسه وصالش گریه کردم و ازت خواستم منو بهش برسونی ...

خجالت می کشم ازبس گفتی که اینه راه راست و من پا تو بیراهه گذاشتم ...

خجات می کشم ، خدایا ...

ولی بازم تو گفتی : " گر صدبار توبه شکستی باز گرد "

 من برگشتم خدایا آغوشت رحمت و مغفرتت رو واسه من باز می کنی ؟

خدایا ...

 

دیگه ...

نایت اسکین

 دیگه ته دلم با یه نگاه قرص نمی شه ...

دیگه با یه لبخند دست و دلم نمی لرزه ...

دیگه با یه دوست دارم قانع نمی شم ...

دیگه عشق کسی رو باور نمی کنم ...

دیگه نمی تونم باهات مهربون باشم ...

دیگه نمی تونم مثل قبل باشم ...

دیگه اون عاشق ساده نیستم ...

دیگه اون ساده لوحی که تب نکرده واست مرده بودم ، نیستم ...

دیگه حتی اگه بمیری هم واست تب نمی کنم ...

دیگه تو کوچه پس کوچه های آشنایی دنبالت نمی گردم ...

فقط این رو بدون :

دیگه نمی خوامت ...

دیگه منتظرت نیستم ...

دیگه تو واسم با بقیه فرقی نداری ...

دیگه ...

 

سکوتم از رضایت نیست ...

نایت اسکین

آره سکوتم از رضایت نیست آخر دلم اهل شکایت نبود ...

دلم اهل شکایت نبود که هر کی رسید یه زخمی روی قلبم یادگاری گذاشت و رفت ...

رفت و می دونست هیچ وقت پی شکایت از او نخواهم رفت ...

نرفتم ، نرفتم که حالا از شدت درد دارم به خودم می پیچم ...

از درد خیانت به خودم می پیچم چون هر کاری کردم نتونست هضمش کنم ...

نتونستم هضمش کنم که هنوز تو فکرمه ...

تو فکرمه که می خوام برم واسه تلافی ...

تلافی کنم تا دلم آروم بگیره ...

اگه تلافی کنم دیگه هرکسی به خودش اجازه نمی ده که قلب منو با تنه ی درخت اشتباه بگیره و با خنجر خیانتش روش یادگاری بنویسه بره ...

باید از یه جایی شروع کنم ...

باید خودمو عوض کنم تا دیگه خیانت اذیتم نکنه ...

باید تلافی کنم ...

باید ....

حماقت محض

نایت اسکین

حما قت محضه با این که می دونم دوستم نداره بازم بهش فکر می کنم ...

حما قت محضه وقتی می دونم اینجا نیست آرزومه ببینمش ...

حما قت محضه با اینکه می دونم نمی شه آینده رو لحظه لحظه با اون تصور می کنم ...

حما قت محضه وقتی نیست بازم نیت فال حافظمه ...

حما قت محضه فالم میگه به صلاحم نیست من با بی اعتنایی نیت یه فال دیگه می کنم ...

حما قت محضه که دلم می خواد فالم بگه : " یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم نخور ... "

حما قت محضه هنوز از کوچه هایی که می دیدمش رفت و آمد می کنم ...

حما قت محضهکه وقتی از اون کوچه ها می گذرم تموم خاطراتی که باهاش داشتم واسم زنده می شه ومن آرزوی تکرارشون رو دارم ...

حما قت محضه وقت خواب از خدا می خوام خوابش رو ببینم ...

حما قت محضه که دور عقلم رو خط قرمز کشیدم و شدم پیرو دل ساده ام ...

حما قت محضه که همه ی اینا رو می دونم کاری نمی کنم ...

حما قت محضه که فکر کردن به حماقتم شده سرگرمی زندگیم ...

حما قت محضه کاری نمی کنم که همین حماقت هم تنهام نذاره ...

حما قت محضه به حماقتم عادت کردم و شده یکه تازه اسب خیالم ...

حما قت محضه ...

حما قت محض ...

قمار

 

نایت اسکین

من سر زندگیم قمار کردم ؛

اگه این قمار رو بازی نمی کردم هیچی از زندگی نمی فهمیدم ؛

پس باید عاشق می شدم ؛

ولی نه عاشق یه بت سنگی ؛

یکی که هیچی از عشق و احساس نمی فهمه ؛

اما این قمار پام نوشته شده بود ؛

تو سرنوشتم بود که عاشقش بشم و زندگیم رو استارت نزده پایان بدم ؛

آخه وقتی عاشق کسی بشی که دوست نداره از زندگی سیر می شی ؛

مثل این که تو قماری که زندگیت رو پاش گذاشتی ببازی ؛

من باختم ؛

قمار زندگیم رو باختم ؛

باختم که با یه قلب شکسته و سنگ شده ... با یه اعتماد ترک خورده ... با یه مهربونی به شک تبدیل شده ... با یه خنده که گریه جاشو گرفته ... دارم تحمل می کنم این روزا رو ؛

آره من روزا رو زندگی نمی کنم فقط و فقط تحمل می کنم .....

اين روزا ...

نایت اسکین

اين روزا ديگه دلم وفا دار نيست ...
اين روزا ديگه اونو يادم نمياد ...
اين روزا به راحتي هر کسي جاشو تو قلبم مي گيره ...
اين روزا حتي اون چهرش که من واسش ميمردم رو هم خاطرم به ياد نمياره ...
اين روزا ديگه نبودنت واسم فرقي نداره ...
اين روزا دلم هرزه شده ...
اين روزا دلم اسم هر هوسي رو عشق مي ذاره ...
اين روزا دور و برم خيلي شلوغه ...
اين روزا خيلي اخلاق و علايقم فرق کرده ...
اين روزا ديگه خودم نيستم ...
اين روزا حتي دلم واسه خودمم تنگ ني شه ...
اين روزا خيلي راحت مي گذره ...
اين روزا ...

بچگيا ....

نایت اسکین

چقدر دلم واسه ي بچگيام تنگ شده ....
واسه ي وقتي که همه دوستم داشتن ....
واسه وقتايي که اگه يه کم دير مي کردم همه نگرانم مي شدن ....
واسه وقتايي که همه بهم اهميت مي دادن ....
واسه ي وقتايي که از ته دل و با صداي بلند مي خنديدم ....
واسه وقتايي که اگه کسي اذيتم مي کرد از ته دل زار مي زدم ....
واسه ي وقتايي که هنوز دلم نشکسته بود ....
واسه ي وقتايي که اگه کسي اشکمو در مي آورد همه سرش تلافي مي کردن ....
واسه ي وقتايي که منم زندگي رو دوست داشتم ....
واسه ي وقتايي که شبا قبل از خواب واسه ي صبحش کلي برنامه ريزي مي کردم ....
واسه ي وقتايي که به همه اعتماد داشتم نه حالا که حتي به چشماي خودمم اطمينان نمي کنم ....
واسه ي وقتايي که تو مدرسه با يه کارت آفرين خوشحال مي شدم ....
واسه وقتايي که با بچه ها بازي مي کردم ....
دلم واسه ي خيلي وقتا تنگ مي شه اما خوب اون روزا ديگه بر نمي گردن ....
چقدر دلم مي خواست هيچ وقت بزرگ نمي شدم ....
اي کاش حالا که بزرگ شدم دلم و مهربونيم مثل بچگيام بود ....
اي کاش ....  

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری دوم www.pichak.net كلیك كنید 

نميدونن ....

نایت اسکین

 همه بهم ميگن چقدر لاغر شدي ، چقدر پاي چشمات گود رفته به خار اعصاب خوردي هاي اخيره !
نميدونن به خاطر گريه هاي شبانه ست ....
همه بهم ميگن چقدر خنده هات بي صداست !
نميدونن خنده اي که از ته دل نيست صدا نداره ....
همه بهم ميگن چقدر رک حرفتو ميزني ،خوش به حالت !
 نميدونن از روزگار ياد گرفتم ،از بس تو زندگيم اون حرفشو به کرسي نشوند منم ياد گرفتم ....
همه بهم ميگن چرا اينقدر ساکتي ؟ حرفي واسه گفتن نداري ؟!
نميدونن سکوت من به خاطر نداشتن گوش شنواي اوناست ....
همه بهم ميگن چقدر اعصابت ضعيفه ؟ به خاطر اينه که شير خشک خوردي !
نميدونن به خاطر تحمل غم غصه هاست که اعصابم ضعيف شده ....
همه بهم ميگن چرا از خواب و خوراک افتادي ؟ اين طوري زنده نمي موني !
نميدونن من زندگي نمي کنم ، فقط دارم اين چند روز آخر عمرمو تحمل مي کنم ... تحمل
نميدونن ... يه چيزايي هست که هيچ کي نمي دونه به جز تو اي خدا ....  

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری دوم www.pichak.net كلیك كنید