"به خاطر چند دلار بیشتر" با نگاهی جدید
کارگردان: محمد نظمی
منتظر نظرات دوستان هستم.
کارگردان: محمد نظمی
منتظر نظرات دوستان هستم.
هیوبرت دریفوس[1] فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد، مدرس فلسفه در موسسه تکنولوژی ماساچوست (MIT) و دانشگاه برکلی است. آثار دریفوس را می توان در دو حوزه مطالعاتی مورد بررسی قرار داد. حوزه اول شامل آن دسته ای از آثار اوست که معطوف به شرح و تفسیر آثار فلاسفه دیگری در حوزه های پدیدارشناسی وجودگرایی و هرمنوتیک است. فلاسفه ای چون هوسرل، هایدگر، مرموپونتی و فوکو. حوزه دوم آثار دریفوس حوزه ای است که در آن خود او به عنوان فیلسوفی مولف درصدد نقد پروژه هایی در عصر تکنولوژیک برآمده است، که از منظر او به نحوی بنیادین در رفتارهای انسان این عصر، خللی وجود شناسانه ایجاد می کنند. او از ناقدان برجسته پروژه هوش مصنوعی است. « ذهن، برتر از ماشینن؛ قدرت شهود و مهارت انسانی در عصر کامپیوتر» و «نگاهی فلسفی به اینترنت» از آثار اصلی او در این حوزه هستند.
مروری بر مبانی نظری برای نقد فیلم:
دریفوس با قبول تعریف هایدگری از تکنولوژی می گوید: « اینترنت نه تنها یک ابداع مدرن و نو تکنولوژیک است، بلکه صرفا گونه جدیدی از این امر هم هست؛ ابداعی که اشکار کننده ماهیت خود تکنولوژی است» اینجا اینترنت همچون سایر اختراعات آثاری غیر از آنچه که از آن انتظار می رود آشکار می کند. به عنوان نمونه، اگر قصد اولیه از تاسیس شبکه های اطلاعاتی حفظ و اشاعه دانش و اطلاعات برای دانشمندان بوده است، اکنون صرفا چنین نیست. چنانکه تلفن و اتومبیل نیز ابتدا برای راحتی ارتباطات و انتقالات بوجود آمدند ولی در ادامه مزاحمت و تخریب محیط زیست و رهایی سکس نوجوانان پیداشد.
سوالی که همه در ذهن خود می پرسند این است آیا انقلاب ایران منحرف نشده است؟ پرسیدن همین سوال مساوی است با دانستن اینکه این انقلاب چیست و چه اهدافی را برای محقق کردن مد نظر داشته است. وقتی که می دانیم انقلاب برای چه به وجود آمده حال می توانیم بگوییم آیا در مسیر صحیح حرکت می کند یا خیر. اما به تحقیق برای بسیاری از جوانان امروز دلیل ایجاد انقلاب اسلامی پوشیده مانده است یا به گونه ای غلط جا انداخته شده است. انقلاب ایران از آن جمله انقلابهای کلاسیک دنیاست که رهبر و مکتب نقشی محرز و بی بدیل دارد. این دو عامل مردم را به صحنه اعتراضات در سال57 کشاندند و به حکومت پهلوی پایان دادند. پس دلیل مردم ایران برای حضور در راهپیمایی ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی و سینه سپر کردن برای گلوله های دژخیمان مکتب و راه امام خمینی بوده است.
تا اینجا نصف سوال را پاسخ داده ایم. آنچه که مردم به امید آن انقلاب کردند تحقق وعده های امام بود. پس معیار و شاقول برای سنجیدن انحرافات انقلاب نگاه و بینش انقلابی امام خمینی و استنباطات مطابق با زمان از مکتب اسلام ناب است. هر جا که حاکمان و مسئولین فعلی از خط امام فاصله گرفته باشند آنجا انحراف صورت گرفته است.
فیلم رامتین لوافی درباره مهاجرت است. داستان خانواده ای عراقی که به دنبال آرامش به طور غیر قانونی وارد آلمان می شود و درخواست پناهندگی به آن کشور را دارد. فیلم درباره تلاش این خانواده برای دریافت اقامت و مشکلاتی است که برایشان بوجود می آید.
فیلم
داستان سر پا و مشخصی دارد. شروع ماجرا، گره ها و پایان فیلم برای مخاطب روشن شده
و قابل فهم است. از همان ابتدای فیلم، از داخل کامیون مخاطب درگیر داستان می شود
و تنش موجود را به خوبی دریافت می کند. شخصیت پردازی پدر، شخصیتی غیرتی و تا حدودی
خشک را نشان می دهد که به خوبی مرد عرب را با خصوصیاتش نمایندگی می کند. پدر برای
نجات خانواده به هر کاری دست می زند و هر گاه که احساس خطر نماید عکس العمل تند
نیز نشان می دهد اما پدر فیلم از دخترش فاصله دارد و معضل او را درک نکرده است.
نجمه دختر خانواده قربانی جنگ و تجاوز آمریکایی ها است. او که از مهاجمین و
نگرشهای مردم عراق ضربه دیده است سعی دارد از هویت خود فاصله بگیرد و زندگی
متفا
وتی را آغاز کند ولی نا خواسته مشکلات را بیشتر می کند. شخصیتهای فرعی نیز نقش
مهمی در پیشبرد داستان دارند و بی ملاحظه در فیلم قرار داده نشده اند. شخصیتی که
مصطفی زمانی بازیگر آن است به گونه ای متضاد شخصیت درستکار و راستگوی پدر است و در
انتها مقایسه ای بین سرنوشت این دو انجام می شود و شکست روش "زمانی"
آشکار می شود. آلمانی های فیلم نیز تقریبا با موانست و همدردی با جنگ زدگان رفتار
می کنند اما سیستم قضایی و اجرایی آلمان خشکی و سختگیری معمول برای یک کشور
اروپایی قدرتمند را دارد. تهیه کننده فیلم یک ایرانی است که در آلمان فعالیت می
کند و قرار است این فیلم در آلمان نیز اکران شود شاید به همین دلیل رعایت حال
آلمانها در فیلم شده و بیشتر همه تقصیرها متوجه آمریکایی هاست.
کارگردان توانسته بازی های درست و قابل قبولی از بازیگرانش بگیرد. کیفیت تصاویر به طور واضحی پایین تر از فیلمهای دیگر جشنواره بود. صحنه ها بدون کات های زاید نمایش داده شده بود و تدوین در فیلم وقار و سنگینی فیلم را از بین نمی برد. گریم و لباس کاراکترها با دقت انتخاب شده و نشان دهنده ظرایفی بالاتر از استانداردهای سینمای معمول ایران است. کارگردان برای ایجاد تعلیق در چند جای فیلم کنش یا صحبت کاراکترها را قطع می کند و اجازه دریافت اطلاعات توسط مخاطب را نمی دهد. مثلا در صحنه دعوای کریم با پدر یا صحبت کریم و پدر در ابتدای فیلم (که ماجرای دخترش را توضیح می دهد) در بعضی دیالوگها نیز نوعی خود سانسوری (به طور مثال برای رساندن مفهوم تجاوز و روش دختران) دیده می شود. ازدیاد بیش از حد این نوع از قطعها برخی اوقات به فیلم ضربه زده و موجب گنگ شدن داستان فیلم شده است.
در نهایت فیلم به عنوان اثری ضد حمله آمریکا به عراق قابل قبول است و به همدری جهانی با جنگ زدگان و محکومیت متجاوزین کمک خواهد کرد.
«او خوب سنگ می زند» فیلم اول سیدهادی محقق در اولین روز جشنواره فجر به نمایش در آمد. فیلم درباره نوجوان یتیمی به نام “بردو” است که مادری مریض دارد و برای گرفتن قرض پدرش از “نصیر” راهی روستا می شود. اما نصیر بسته ای به او می دهد تا آنرا به “کاووس” برساند و پول را بگیرد. اما بسته نصیر پر از فشنگ است و بردو در میانه راه توسط پلیس دستگیر شده و باید بی گناهی خود را ثابت کند.
اکثر نقشها توسط نابازیگران ایفا شده است. ساعد سهیلی در نقش مکمل و قربان نجفی تنها بازیگران حرفه ای فیلم هستند. بازیگر انتخاب شده برای نقش اول در انجام فعالیتهایی چون دویدن، زمین خوردن و … مناسب عمل کرده ولی در انتقال حس صحنه توسط صورت ناکام می ماند. به طور کلی در کلوزآپ ها به شدت یکنواخت است. صورت چاق وی نیز فاقد سختی و رنج گذشته بر یک انسان محروم است. بازی ساعد سهیلی با سایر عوامل ناسازگار است و به در نگاه اول کامل به چشم می آید. بازیگری سایر نقشها نیز تقریبا یکنواخت و فاقد جذابیت است.
کارگردان
علاقه شدیدی به لانگ شا
تها از طبیعت نشان می دهد و انسانها را بارها به عنوان
عوامل کوچک در برابر فضای گسترده طبیعی قرار می دهد حتی بعضی اکتهای مهم روایت در
لانگ شات از دیده تماشاگر دور می ماند و فقط صدای موقعیت قابل تشخیص است. اینگونه
لانگ شاتها در ساختار کلی فیلم مورد استفاده و تاکید نیستند و مضمون انسان در
برابر طبیعت در فیلم حضور چندانی ندارد.
برخی چیزها در فیلم مطرح می شود ولی هیچ نفعی در پیشبرد داستان نداشته و به خودی خود رها می شوند. مثلا ستار (قاتل فراری) و رابطه اش با نصیر و کاووس، فراری بودن سرباز و حتی گره اصلی و ابتدایی فیلم یعنی گرفتن قرض. فیلم با صحنه انتقال نصیر و کاووس و بردو به دادگاه پایان می یابد و سرگرد به بردو اطمینان می دهد که تبرئه خواهد شد ولی از قرض و مادر بیمار بردو سخنی در میان نمی آید و فیلم پایان می یابد. به نظر راقم این سطور این نوع از روایت داستانی که مبتنی بر سفر است اغلب برای بیان تحولی در کاراکتر در سینمای جهان استاده می شود اما در اینجا ابتدا و انتهای کاراکتر بردو تحولی ندارد و ثابت است. برخی سکانسها هم بیهوده فیلمبرداری شدند و چیزی به پیشبرد فیلم نمی افزایند مثل سکانس دیدار بردو و سرباز با مرد مارگیر.
کارگردانی از نظر توجه به عوامل حاضر در صحنه ضعیف است و عوامل حاشیه ای در صحنه تقریبا سرخود عمل میکنند. برخی تمهیدات زیبایی شناسانه چون تغییر فوکوس، استفاده از لانگ شات، موسیقی محلی به صورت بیهوده ای به کار گرفته شده اند و بیشتر خود نمایی می کنند تا چیزی را به داستان بیافزایند. تقلیدات واضحی از “دونده” امیر نادری در فیلم دیده می شود.
فیلم فاقد نگاه عمیق به مردم کهگیلویه که از مناطق محروم ایران است و عقاید و رسوم آنها نیست که در فیلم نقش ایفا می کند. فقط طبیعت بکر است و فردی که می توانست نه یاسوجی بلکه مثلا سیستانی باشد. متاسفانه هویت جغرافیایی و زمانی در فیلم شکل نگرفته است.
متن زیر مصاحبه ای است که به تاریخ 12 آذر 91 به مناسبت اولین سالروز حمله به سفارت انگلیس با نشریه دانشجویی خیزش نو ارگان مجمع دانشجویان حزب الله انجام داده ام. مصاحبه گر آقای عباس غفوری می باشند.
ارتباط شما با تجمع و بعد هم با اشغال سفارت انگلیس از کجا شروع شد؟
آن روز ها بحث بر سر عدم رابطه با انگلیس گرم بود.دو روز قبل از ماجرای سفارت مجلس طرح کاهش رابطه با انگلیس را تصویب کرده بود. و قرار بود سالروز شهید شهریاری تجمعی در مقابل سفارت برگزار بشود. من صبح همان روز تجمع از دو سه نفر شنیدم که به من گفتند بیا برویم این دفعه دیگر انشاا... موفق می شویم و می رویم داخل.
بعد چه اتفاقی افتاد؟
دانشجویان وارد باغ قلهک شده بودند. حدود ساعت 4 بعد از ظهر بود که من از طریق خبرگزاری فارس از ورود به سفارت مطلع شدم.خواستیم برویم سمت سفارت که چند تا از دوستان را دیدیم و با هم به قلهک رفتیم.اون جا خبر خاصی نبود. یه سری افراد محدود داخل بودند، چند نفری هم بیرون بودند. نیروی انتظامی هم شدیدا فضا را بسته بود و نمیگذاشت کسی حرکت اضافه ای بکند. برای من معلوم بود که نهایتش آنهایی که داخل بودند بیرون میکنند و قضیه تمام می شود. خلاصه آنجا خبر خاصی نبود.
بعد شما رفتید سفارت؟
آره اولش قصد نداشتیم برویم در میانه راه تصمیم گرفتیم برویم. حدود ساعت 7 و نیم بود که سفارت رسیدیم.اون جا خیلی شلوغ بود. جلوی درب سفارت دانشجوها بودند و نیروی انتظامی. بدون هیچگونه مزاحمت خاصی داخل شدیم.
در باز بود همه رفت و آمد می کردند؟
در باز نبود ولی فرقی هم نمی کرد چون می رفتند و می آمدند، مشکل خاصی هم نبود. مثل اوتبان دو طرف شده بود. یک سری تو بودند یک سری بیرون، یک سری روی دیوار بودند. جمعیتی از خواهران هم کنار درب و دیوارهای سفارت ایستاده بودند. برای من جالب بود چون ما حتی نتوانستیم به درب یا دیوار باغ قلهک نزدیک بشویم ولی در سفارت از این تدابیر خبری نبود.
داخل سفارت چه خبر بود؟ همه چی تخریب شده بود؟
بله.مهاجمین به یکی از ساختمان ها وارد شده بودند که گویا استراحتگاه کارمندان بود. در این ساختمان تخریب گسترده ای رخ داده بود. بقیه ساختمان ها هم شیشه هایشان شکسته بود که من داخلشان نرفتم.
بعد از حمله به سفارت تحلیلتان چه بود؟
ما در آن زمان به این نتیجه رسیدیم که این کار اشتباه بوده است. هیچ نفعی برای جمهوری اسلامی ندارد. به شدت هم برای جمهوری اسلامی هزینه زاست. هزینه زایی ممکن است در خیلی از حرکتها ظاهر شود و الزاما هم چیز بدی نیست به طور مثال ما برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین تا به حال کم هزینه پرداخت نکرده ایم و به آن هزینه ها هم افتخار می کنیم. ولی هزینه ای که ناشی از بی تدبیری و خودخواهی باشد مطلوب نیست.
با توقیف روزنامه شرق مخالفم و این عمل را نقض آشکار آزادی مطبوعات تلقی می کنم. کاریکاتور منتشر شده به هیچ وجه محتوا و معنایی را که به آن نسبت داده شده است القا نمی کند. هیچ نشانه تصویری ارتباط این تصویر را با رزمندگان اثبات نمی کند.
عاملین این توقیف و رسانه هایشان که با اعمال شانتاژهایی این چنینی فضای
رسانه ای را در قبضه قدرت خود گرفته اند، این بار نیز با تکرار رفتارهای بی ضابطه و
مشوش کننده چنان پشت آرمانها و ارزش های دفاع مقدس پنهان شدند تا کسی را یارای
مخالفت با حرکت آنها را نباشد و البته چنان از تعطیلی روزنامه منتقد خوشحال
شدند که در پوست
خود نگنجیدند. متاسفانه جریان رسانه ای اصولگرایی (راست) دیگر هیچ
مرزی برای خود نمی شناسد و با اتکا به قدرت هوچیگری قصد رسیدن به منافع خود را
دارد. مثالهای پیشینی آن نیز بسیار است: مهدی هاشمی، دانشگاه آزاد، حبس تعدادی از
دانشجویان بسیجی، محکومیت حسین قدیانی، اشغال سفارت انگلیس، انکار وضعیت نامطلوب
اقتصادی و ...
رفتارات این جریان ما را اقناع خواهد کرد که اصولگرایان آزاد اندیش نمای امروز همان انصار حزب الله دیروز اند تنها لباس از تن کنده اند و البته با ابزارهای مدرن! نیز آشنا شده اند. اما سر دسته های این جناح سیاسی از این معنا غافلند که، این روش آنجا هم مردم و جوانان را از ارزشها زده کرد و بعید نیست اکنون نیز همین اتفاق دوباره بیافتد. آنچه حضرات مدعی آرمانها باید بدانند این است که خزانه آرمانها و ارزشها نامحدود نیست و روزی خواهد رسید که باید گدایی یک لحظه توجه مردم را خواهید کرد.
پی نوشت:
من شرق می خواندم. جهت گیری غرب گرایانه اش هم بر من واضح است و مثالهای زیادی برای آن دارم. منکر مبارزه با جریان وابسته گرای "شرق" هم نیستم ولی این روش را غلط می دانم. این روش حتی از نگاهی دیگر حتی مبارزه نیست و "شرق" را تبدیل به اسطوره خواهد کرد و بیشتر به آن ابهت خواهد بخشید. در برابر "شرق" باید برخورد فرهنگی و رسانه ای انجام گیرد نه برخورد قضایی.
متنی از عبدالجبار کاکایی (شاعر و نویسنده): برای پسرم که امروز بی گناه سیلی خورد
نگارنده این سطور خود زخم خورده این رفتارات است و درک کاملی از شرایط این دوستان دارد. مجمع دانشجویان حزب الله به عنوان تنها تشکل دانشجویی با تبعیت از سیره رهبری با شجاعت موضع مخالف خود را با این ماجرای از همان روزهای اول اعلام کرد و برای حملات و توهینات بعدی سینه خود را آماج هجمه ها و توهین ها قرار داد. زمانی که بصیرت اعضای این تشکل عمق استراتژیک این مشکل را می دید خیلی از منتقدین فعلی (مثل همین سایت تریبون) از آن حمایت می کردند و حاضر به انتشار نقدی کوچک نیز بر آن نبودند. اما صحبت های امسال مقام معظم رهبری نه تنها صحه ای بر موضع مجمع دانشجویان حزب الله در قباحت ورود به سفارت بود بلکه صحبتهای ایشان در مورد تعیین اتاق فکر و نظر تخصصی اقدام در اعلام موضع صریح را نیز تایید کرد.
در آن روز زمين خبرهايش را باز گويد (سوره الزلزلة)
باز هم ابتلای الهی مردمانی از زمین را آزمود و درد و مصیبت بر زمین جاری گشت تا انسان گنه کار را بیازماید. چاره ای جز صبر بر بلایای الهی نیست. از خدای متعال برای کشته شدگان زلزله آذربایجان عفو و مغفرت و برای بازماندگان این حادثه صبر طلب می کنم.
والسلام