یادی از گذشته ها
سلام به دوستانی که بیشتر از 10سال هست از هیچ کدوم خبری ندارم
الان که دارم این متن رو مینویسم سنم رسیده به سی و یک سال ، یعنی باید تولد سی و یک سالگی رو جشن بگیرم. اما یک نکته ای هست و اونم اینه که از زمان ساخت این وبلاگم حدود 14سال میگذره.
گاهی وقتا خیلی ساده از اعداد استفاده میکنیم و شاید خیلی به مفهوم اون دقت نکنیم. واقعا 14سال یه عمره یعنی نصف تمام شب و روز هایی که من زندگی کردم .خیلی عجیبه واقعا
اصلا یادم نمیره لحظه به لحظه شبهایی رو که با دوستان عزیزم پای اینترنت dial-up بودیم و بسیار هم بهمون خوش میگذشت. خیلی کیف داشت برامون که ببینیم کدوم یکی از بچه ها پست گذاشته تا بریم توی کامنت ها شیطونی کنیم. اون وقتا شاید خیلی از دغدغه های بی دلیل و با دلیل الان رونداشتیم. کلا شادتر زندگی میکردیم.
گاهی وقتا بچه ها با هم درد دل میکردیم و خودمون رو خالی میکردیم ، یه جورایی شده بودیم عین یک خانواده ، هر کسی به اندازه خودش.چقدر خوش میگذشت اون زمان هر کسی تو حال هوای خودش بود و حواسشم به دوستای مجازیش که از دنیای واقعی بیشتر میشناختشون بود.
دوران طلایی و تکرار نشدنی بود توی زندگی من ، خیلی برام ارزشمند و ارزرنده بود . حتی فکر کردن بهش حالم رو خیلی خوب میکنه و سوار بر کلک خیال میشم و لذت میبرم .گاهی وقتا دراز کشیدم به اون موقع ها فکر میکنم و چند ثانیه ای حالم رو خوب میکنه.
ولی.......
از تمام اون لحظه ها فقط حسرتش برامون باقی مونده.
