گوشه حیا ط ،کنار باغچه یه لونه درست کرده بودم وچند تا جوجه زرد کوچولو داشتم
که روزای گرم تابستون از تماشای دعواشون سر کرمای خاکی لذت میبردم.
یه روز برا شستن دست و صورت رفتم کنار حوض ، دیدم مادر داره جلو لونه رو
جارو میزنه و نفرین میکنه...!
در لونه باز بود، تخته در لونه توی باغچه افتاده بود و از جوجه ها هم خبری نبود!
برا اینکه مادر بیشتر عصبانی نشه حرفی نزدم و زود برگشتم تو اتاق و هر چی
بغض و کینه بود تو دلم جمع کردم تا انتقام جوجه های بیگناه رو از گربه ها بگیرم!! 
همون روز عصر توی حیاط تله درست کردم و پشت پنجره منتظر نشستم...!
گربه اومد،دوری تو حیاط زد و بو کشید تا طعمه ای که زیر سبد آویزون کرده بودم رو
پیدا کرد ،با احتیاط سعی میکرد گوشت رو از نخ جدا کنه که با کشیدن ریسمان تله سبد
روی گربه برگشت و گیر افتاد.
برادر کوچیکم با دوستش رو از کوچه صدا زدم و اومدن کمکم و هر کدوم با یه تیکه
میلگرد و من با یه چاقوی رشته بری افتادیم به جون گربه ؛ گربه زیر سبد دور میچرخید
و جیغ میکشید که چاقو به پشت کمرش و میلگردها توی دهنش فرو رفت....!!!

دو روز بعد از اتاق بیرون میومدم که دیدم ؛یه گربه رفت توی انباری...منم آروم
رفتم تو انباری و درو بستم.
بعد از چند دقیقه تعقیب و گریز،وقتی دید راه فراری نداره،پشت یه صندوق چوبی
پناه گرفت.
گشتم و یه پارچه بزرگ پیدا کردم و جلو خودم بازش کردم و آروم بهش نزدیک شدم
تا خواست فرار کنه پارچه رو انداختم روش و با پاهام رفتم روش وایستادم ،بعد
گوشه های پارچه رو طوری جمع کردم که گربه توش اسیر شد.
بردمش تو کوچه و با کمک بچه ها با طناب بستیمش به تیر برق،یکی از بچه ها
رفت از خونه سگ گله شون رو اورد بست کنار گربه !!
اولش گربه سگ رو میترسوند و سگ فقط پارس میکرد تا اینکه یکی از بچه ها
با چوبدستی زد تو کمر گربه و سگ هم پنجه هاشو گذاشت رو سرو سینه گربه
وبا دندونهای تیزش دست گربه رو گرفت و تو یه چشم به هم زدن سهم ناهارشو جدا کرد ؛
بقیه گربه هم رفت توی جوب و آب بردش...!!!


***اینا فقط دوتا نمونه انتقام از گربه ها بود !!
مواردی هم مثل تیر بارون گربه با تیر و کمان و سر بریدن با لبه تیز تشتک نوشابه و...بود که
خانمم برا رعایت حال خواننده های محترم از نوشتن اونا منصرفم کرد !!
