لبخند بزن
لبخند فقط لایق توست.
البته لبخند هم لیاقت ندارد که مهمان لبان تو شود

لبخند فقط لایق توست.
البته لبخند هم لیاقت ندارد که مهمان لبان تو شود

گفتی ک اشک شما مرهم من است
اشک مرا بریز که مرهم تو شوم حسین
![]()
![]()
نشستــهام بــه مـُوازات کـوچــه، رو بــه حـــَرم !
که درد دل کنـــم و آبــــروی خـــود ببـــَرم ...
+ الــسّلام علیــک یـاعلـی بن مـوسی الرضـا
مــن بــا خیـال ِدیـدن صحـن تـــو، عشـق می کنــم ...
به لطف خدای مهربون راهی حرم امام رضا هستیم
حلال کنید
قابل باشم دعاگوی شما خوبان خواهم بود.
![]()
مولا غم خود به خواهرت میگویم
درد و دل خود به اکبرت میگویم
این باراگر به کربلایم نبری
آقا به خدا به مادرت میگویم

باشد به لب دعای شب عیدمان همین
پای پیاده کرب و بلا ،روز اربعین

عیدتون مباااارک
عیدیتونم زیارت
طاعاتتونم قبول باشه
صبح ها بعد از نماز می نشست قران میخواند.اگر زهرا بیدار بود در بغل میگرفتش و اگر خواب بود کنار رختخوابش می نشست و میخواند .
میگفت: اینجا باشم که از الان چشم و گوشش به این چیزها عادت کنه!
شادی روح همه ی شهدا خصوصا
شهید دکتر محمد علی رهنمون صلوات
فطرس به نیت شفا بر میداشت
جبریل اضافه ،دو ، سه تا بر میداشت
در بزم حسین بن علی میکائیل
یک شام به نیت خدا بر میداشت.....
میلاد ارباب خوبیها حسیــــن علیه سلام مباااااااااارک














اربابم دلم هوای نوشتن دارد!هوای گریستن!هوای ناز کردن!
دلبرم بیمارم و محتاج نگاه طبیبانه ی شما 
«ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده ی دلدار بیار»
آرام جانم دلتنگ حریمت هستم
دلتنگ لحظه ی دیدار...
معشوقم دوری بس نیست..؟؟
نوکرانت در حریم زیبایت جان میگیرند!
به حق مادرت راهمان ده!
اربابم دلم پر است از دلتنگی!!
ولی بماند برای لحظه ی وصال....!
همین قدر بگویم که دیوانه وار عاشقت هستم 
بیش از این نخواه که دلبریت را ببینم و هجرانت را تاب بیاورم
آقای عزیزم بطلب.....

فاطمه(علیها السلام) از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل(علیه السلام)است كه مرا خبر میدهد: همانا خوشبخت، تمام خوشبخت و خوشبخت واقعى، كسى است كه على را، در زندگی ام و پس از مرگم، دوست داشته باشد.

فضای سینه ها معطر از
عطر یاس پیمبره
به شیعه ها بگو تولد
قبله ی قلب حیدر
همتااااای علی
حلواااای علی
زهرااااای علی
مادر مادر روزت مبارک
مادر مادر روزت مبارک

از وقتی این ظرف های تفلون را خریده بودیم،چند بار گفته بود:
«یادت نره ! فقط قاشق چوبی بهش نزنی !که لایه تفلونش خراب نشه .»
دیگر داشت بهم بر میخورد ،با دلخوری گفتم : ابراهیم ! تو که اینقدر خسیس نبودی !
برای این که سوء تفاهم نشود ، زود گفت :« نه ! آدم تا اون جا که میتونه ، باید همه چیز رو حفظ کنه. باید طوری زندگی کنه که کوچکترین کناهی نکنه !!!»
یادگاران / ص 35
شادی روح همه ی شهدا خصوصا
سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت صلوات

از بستگان صیاد بود.از خدمت فرار کرده بود.پرونده اش را فرستاده بودند دادگاه نظامی.به زندان محکومش کرده بودند.مادر صیاد با دفتر تماس گرفت که به حاج علی بگو یه کاری بکنه.این پسره،جوونه،سربازه،گناه داره.
گفتم حاج خانم خودتون بگید بهتر نیست؟
گفت قبول نمیکنه.
گفتم :چرا؟؟
گفت :خودش تلفن زده که عزیز جون!فامیل وقتی برام محترمه که آبروی نظام رو حفظ کنه!آبروی منو نبره!
یادگاران .ص 57
شادی روح همه ی شهدا خصوصا سردار شهید علی صیاد شیرازی صلوات
نوبت به همرزم
بسیجی ما رسید، خبرنگار میکروفن را گرفت جلو دهانش و گفت: «خودتان را معرفی
کنید و اگر خاطره ای، پیامی، حرفی دارید بفرمایید.»
او
بدون مقدمه و بي معرفي صدایش را بلند کرد و گفت: «شما را به خدا بگویید
این کاغذ دور کمپوتها را از قوطی جدا نکنند، اخر ما نباید بدانیم چه می
خوریم؟ آلبالو می خواهیم رب گوجه فرنگی در می آید. رب گوجه فرنگی می خواهیم
کمپوت گلابی است. آخر ما چه خاکی به سرمان بریزیم. به این امت شهید پرور
بگویید شما که می فرستید، درست بفرستید. اینقدر ما را حرص و جوش ندهید.»
خبرنگار همينطور هاج و واج فقط نگاه ميكرد
امروز به عشاق حسین، زهرا دهد مزد عزا
یک عده را درمان دهد، یک عده بخشش در جزا
یک عده را مشهد برد، یک عده را دیدار حج
باشد که مزد ما شود، تعجیل در امر فرج
حلول ماه ربیع الاول مبارک

سلام ارباب خوبی ها
محرم سفره ی خود را جمع کرد و حال نزدیک اربعین است
یادش بخیر لحظه شماری میکردیم که محرم برسد آخر آمد و رفت و ماهنوز مَحرم نشدیم
ارباب جانم این روز ها هوای دلم ابریست.
یاد بین الحرمین ،حرم ،شش گوشه دارد مرا دق می دهد
چه روز هایی که گریستم برایتان با چشمانی که یتیم دیدنت هستند
این روزها داغ بزرگی بر دلم هست ،داغی که فقط گره گشای آن شمایید
چه خوش گفت شاعر:دردم از یار است و درمان نیز هم ،دل فدای او شد و جان نیز هم
جان من که قابل شما را ندارد،پدر و مادرم فدایت حسین جان
ارباب جان میشود برای نوکرت هم دعا کنی؟!
میشود باز رخصتم دهی که در حریمت قدم بزنم؟!
میشود ارباب دست مبارک خود را بر سر نوکر حقیرش بکشد؟!
ارباب باورتان میشود به کبوترانت حسودی میکنم آخر آنها هر دم دور سرت میگردند
تصدق چشمانت شوم من هم کبوتر دلم بهانه میگیرد آخر شش گوشه را از کجا برایش آورم
حالا که تا دیار تو مارا نمیبرند...ما قلبمان شکست حرم را بیاورید
ارباب جانم حرفها بماند برای لحظه وصال
خواستم بدانید بیقرارم...
فدای شما بشوم بطلب این رو سیاه را با پای پیاده برای اربعینت

مجنون که دو چشمش به حسین و حرم افتاد چنین گفت:
لیلی به درکــــــ
فقط حسین بن علی را عشق است!

روز های جمعه میگفت :«امروز میخوام یه کار خیر برات انجام بدم،هم برای شما هم برای خدا»
وضو میگرفت و میرفت توی آشپز خانه
هر چه میگفتم : نکنید این کار رو ،من ناراحت میشم ،باعث شرمندگیمه!!گوش نمیکرد.در را میبست و آشپز خانه را میشست.
یادگاران.ص 72
شادی روح همه ی شهدا خصوصا
سردار شهید علی صیاد شیرازی صلوات
یک نگاهی به خواهرت بنداز
غیر لطمه و زخم و ناخن نیست
شد زمان غروب اذان گفتند
همه رفتند شمر ول کن نیست
ای وای
بی ارباب شدیم

تو در ازای اشک به من کربلا بده
من در ازای کرب و بلا گریه میکنم

خیمه ماتم کنید علم
باز با کتیبه های محتشم
سینه زنی کنید تو هیئتا
نیت قربه الی الحرم

بیا و قلب گداتو دریاب
به ابی انت و امی ارباب